فاطمه زهرا(س) مظهر فضايل و خوبيها

بسم الله الرحمن الرحيم

چكيده

بي شك انسان موجودي است كه قابليت و استعداد هرگونه شدن را دارد هم مي تواند آن چنان سيرصعودي پيدا كند كه مظهرصفات جمال و جلال خداي سبحان شود و ملايك به مقام او غبطه بخورند، و هم مي تواند در سيرنزولي، چنان سقوط كند كه پست تر و گمراه تر از چهارپايان گردد .

دراين ميان، راهنما و الگوي رفتاري انسان، نقش كليدي دارد؛ زيرا راهنماي آگاه، و الگوي دور از خطا ، انسان را به سير صعودي وقرب الي الله هدايت مي كند. اما نقش راهنماي جاهل و غيرمعصوم، برعكس خواهد بود.

به طور قطع حضرت زهرا(س) يكي از راهنمايان صادق و الگوهاي معصوم است كه آيات متعدد قرآن و روايات زيادي از رسول خدا(ص)، براين امر گواهي مي دهند و او را به عنوان كشتي نجات ، ثقل اصغر و مصداق اكمل از عترت معرفي مي كنند كه در كنار قرآن، دو عامل نجات و رستگاريند .

بنا براين، به هدف هرچه معرفت و محبت بيشتر به آن حضرت، مطالبي كه در پي مي آيد ، مروري است برسرفصل هاي از فضايل و مناقب زهراي مرضيه(س) وهمچنين اشاراتي كوچك، به تبار و نسل پاك و معصوم او كه هاديان الي الله و حجت هاي من الله، هستند و تمسك به آنها مصداق « لن تضلوا ابدا» خواهد بود .

واژگان كليدي: فضايل فاطمه ، قلم، مظهر خوبيها ، قرآن ، روايات و مصائب فاطمه(س). 

مقدمه

هرچند سخن گفتن از فاطمة طاهره(س) سخت تر از سخت است ؛ زيرا او حلقة اتصال بين نبوت و امامت، و مظهر عظمت و جلالت است ، او بانوي ممتازي است كه جهان خلقت را شاخص‌، اسرار نبوت را واقف ، مقام عصمت را لايق ، مظهر ولايت را همتا ، ام ابيها ، ام الأئمه النجباء ، محور اصحاب كساء ، كوثر قرآن حكيم و بضعة رسول كريم است .

 بنا براين ، زبان از وصف والاي هايش الكن و قلم در ترسيم چهرة نورانيش، خجلت زده است. توانايي مغزهاي انديشمندان ، براي درك رژفاي وجودش عاجز و تيغ تيز بينش صاحبان بينش، براي شكافتن دل حقايق شخصيتش، كند است . ديدگان ، از تماشاي قلة رفيع مقامش كوتاه ، و گوش از شنيدن اوصاف منيع او ناتوان است. آري ، چگونه اين ابزارها ره به جاي برد؟! كه فرشتگان مقرب الهي را بدان عرصه راهي نيست؛ چون او فاطمه است و خلق از شناخت كامل و درك افق شخصيت او، عاجز است، امام صادق(ع) فرمود:« إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ لِأَنَّ الْخَلْقَ‏ فُطِمُوا عَنْ‏ مَعْرِفَتِهَا[1]».

اما به عنوان ابراز محبت و مودت، به ذوي القرباي پيامبر رحمت (ص)، نيم نگاهي به شخصيت ، فضايل و مصايب آن مظهرخوبيها، مي اندازيم . 

نسب و تربيت زهراي مرضيه(س)

فاطمه زهرا(س) قصيدة بلند خلقت و گل هميشه با طراوت بوستان انسانيت است، او بهترين دختر براي پدر، بهترين همسربراي شوهر، بهترين مادر براي فرزند و نمونة زن بودن در خانه و اجتماع است ؛ لذا ذهن دروادي از حيرت مبهوت، ديدگان در هاله اي از حسرت مجذوب و قلم درنوشتن متحير است، كه سخن را در بارة اين دردانة خلقت، مظهر عصمت، و بانوي فضيلت، از كجا و چگونه آغاز و ابراز كند؟ و از وراثت و تربيت او چه بنويسد؟

آري ، قلم بي قرار و متحيراست كه دربارة نسب او چه بگويد؟ كه پدربزرگوارش مخاطب« لولاك لما خلقت الافلاك[2]»، و مقصود ايجاد هستي و آدم ، و اشرف مخلوقات عالم است، همو كه از نظر قرب معنوي ، سير ملكوتي و ديدن آيات الهي، به مقام قاب قوسين او ادني عروج كرد:« ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى* فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى[3]». و به نزول آية وحياني، فضليت بندگي و سند عظماي معراجي، مفتخرگرديد:« سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَه لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِير[4]».

همو كه موعود تمام پيامبران الهي و محبوب و پسنديدة موجودات ارضي و سماوي است .

از مادر اين دردانة خلقت چه بگويد؟ كه خديجه(س) نام داشت، اما دراوج جاهليت و فساد، به طاهره معروف بود و در كمال سرمايه داري، با محمد امينِ ظاهرا فقير وصلت كرد؛ زيرا با نجابت و فراستي كه داشت، ملاك شخصيت و انسانيت را، صدق و صفا ، امانت و وفا ، عبوديت و رضا، و... مي دانست ، همة اين اوصاف حسنه، در وجود محمد امين(ص) جمع بود .

 همو كه بعد از بعثت همسرش، اولين زني بود كه ايمان آورد وسوّمين كسي بود كه با پيامبرخدا(ص) و علي مرتضي(ع)، نماز به پاداشت ، همو كه ام المؤمنين است و تمام دارايي و سرماية هنگفتش را وقف اسلام و رسول خدا(ص)كرد، همان بانوي كه خداي سبحان و جبرئيل امين، به او سلام مي فرستاد، جبرئيل امين خطاب به رسول خدا(ص)عرضه داشت:« حاجتي أن تقرأ على‏ خديجة من الله و مني السلام‏[5]» .

از ولادت فاطمة طاهره(س) چه بگويد؟ كه با حضور زنان بهشتي انجام گرفت و با آب بهشتي شستشوداده شد[6]،  همان مولودي كه نطفه اش با ميوة بهشتي منعقد گرديد[7]؛ لذا رسول خدا(ص) او را مي بوسيد و مي بوييد و بوي بهشت را از او استشمام مي كرد.

ازتربيتش چه بگويد؟ كه تا سن حدود پنج سالگي دردامن پرمهر و محبت مادرش طاهرة قريش، خديجه كبرا(س)، پرورش يافت . اما، مربّي واقعيّي او، كاروان سالار سلسلة انبياء و اشرف ماسوي الله يعني پدربزرگوارش محمد مصطفي(ص)بود، همو كه داراي اخلاق بزرگ:« وَإِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيم[8]»، و رحمت واسعه است، فاطمة طاهره(س)نيز، از اقيانوس كمالات و اخلاق، و علم و عرفان پدر ، به شايستگي تغذية روحي كرد و مسير تكاملي را پيمود .

 همسر و فرزندان فاطمه زهرا(س)

همچنان قلم به عجز خود معترف است كه نمي تواند حتي قطرة از اقيانوس فضايل فاطمه، پدر فاطمه و همسر و فرزندان او را به تصوير بكشد. از همسر فاطمة راضيه(س) چه بگويد؟ كه او ، اسرار نبوت را واقف و مقام ولايت و امامت را لايق، شهرعلم نبوي را باب:« أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا...[9]». و ذات رسول مدني را جان است[10].

همو كه اگر نبود، فاطمه را همتا و همسر نبود[11] و خلق را هادي و رهبر. همو كه در دنيا كفو كوثرقرآن، و در عقبا ساقي كوثر و ميزان است ، همو كه ابو الأئمه النجباء و پدر فرزندان زهرا(س) است، يعني امام اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب عليهما السلام .

 همان قهرمان تمام عرصه ها كه درهيچ نبردي خم به ابرو نياورد، اما شهادت مظلومانة فاطمة طاهره(س)، اولين شهيدة راه ولايت و مدافع حريم مقدس امامت، چنان برفاتح خيبر و خندق و... سخت و گران تمام شد، كه دركنار بدن مطهر يادگار رسول الله(ص)، آرزوي مرگ كردنَفْسِي‏عَلَى‏زَفَرَاتِهَامَحْبُوسَةٌ  *  يَا لَيْتَهَا خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَرَات‏[12]» .

از امام حسن مجتبي(ع) بزرگ ترين فرزند او چه بگويد؟ كه اولين نوادة نبوت است و نخستين زادة امامت ، همو كه حلم و صبر وكرم را مظهر است، و خلق عالم را پس از مرتضي علي(ع)رهبر. او كه فرزند و پارة تن رسول خدا(ص) و نور چشم ، روشني قلب و ميوة دل آن حضرت و آقاي جوانان اهل بهشت است:« أَمَّا الْحَسَنُ فَإِنَّهُ ابْنِي وَ وُلْدِي وَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ قُرَّةُ عَيْنِي وَ ضِيَاءُ قَلْبِي وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِي وَ هُوَ سَيِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ...[13]».

از امام حسين سيدالشهدا(ع) دومين فرزند او چه بگويد؟ كه آموزگار ايثار وشهادت، مظهر صبرو استقامت و سومين پرچم دار قلة ولايت و امامت است ، همو كه علت مبقية اسلام است، چنانكه جدش علت محدثة اسلام ،‌ همو كه حجت خدا برخلق ، سرور جوانان بهشت و باب نجات امت است:« أَمَّا الْحُسَيْنُ ...حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ أَجْمَعِينَ وَ هُوَ سَيِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ بَابُ نَجَاةِ الْأُمَّةِ [14]».  

از زينب زهرا(س) چه بگويد؟ كه امام سجاد(ع) خطاب به او فرمود: عمه جان! خداى را شكر و سپاس، تو دانايى هستى كه كسى به تو نياموخته، و فهميدة هستى كه كسى به تو نفهمانده است:« ياعَمّه أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِعَالِمَةٌغَيْرُمُعَلَّمَةٍفَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَة[15]». همو كه عابدة آل علي(ع) و عقيلة بني هاشم است، و مناديان پيام حسيني را امير، وكتاب عظيم شهادت را مفسِّر، فاتح كوفه وشام با شمشيربيان، و كاروان سالار عاشورائيان است .

نمي از يمّ فضايل و مناقب فاطمه زهرا (س)

فاطمة طاهره(س) به اندازة جهان خلقت، فضايل و مناقب را درخود گرد آورده و مظهر تمام خوبيها و ارزشها است ، آري ، چرا چنين نباشد؟ كه او پارة تن اشرف مخلوقات عالم، پيامبرخاتم(ص) است ، او نور چشم مصطفي(ص)، ميوه دل، و روح و جان اشرف انبياء و حوراء الانسيه است . رسول خدا(ص)فرمود:« ابْنَتِي فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ هِيَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ هِيَ نُورُ عَيْنِي وَ هِيَ ثَمَرَةُ فُؤَادِي وَ هِيَ رُوحِيَ الَّتِي بَيْنَ‏ جَنْبَيَ‏ وَ هِيَ الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِيَّةُ [16]» ، چرا چنين نباشد؟ كه او خداي سبحان را راضيّة مرضيّه، محمدِمصطفي(ص) را حبيبه، عليّي مرتضي(ع)را قرينه، زنان عالم را سيده و روز جزا را شفيعه است :« حبيبه المصطفي(ص) وقرينه المرتضي(ع)، سيده النساء [17]». آري، او دخت نبوت ، همسر ولايت و مادر امامت است .

باز هم قلم، متحير وسرگردان است كه از كدام فضيلت اين اقيانوس فضايل بگويد؟ و زبان را به كدام منقبت از مناقب بي شمار او، مترنّم سازد؟ 

از طهارت و پاكيزگي هايش بگويد؟ كه خداوند فضاي جان و لوح دل او وخاندانش را با نورانيت عصمت، از هرگونه رجس و پليدي پاك گردانيده و آية تطهير را در قرآن كريم، برآن شاهد قرار داده است:« إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً [18] ».   

از جود و سخاوت فاطمة صدّيقه[19] بگويد؟ كه آية:« لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون [20]» . ‏سرلوحة كار اوست و حتي درشب عروسي پيراهن عروسي خود را به سايل بخشيد، وگردن بندي كه يادگار دخترعمويش حمزة سيد الشهدا بود، در راه خدا انفاق كرد[21].

از ايثار و انفاق فاطمة مباركه بگويد؟ كه سه روز نان جوين افطاري اش را، به مسكين و يتيم و اسير داد:« وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيرا [22]» ، براي ارج نهادن به اين ايثار، خداي سبحان سورة انسان را نازل فرمود، تا سند آسماني و مدال وحيانيّي ديگري باشد، بر فضيلت منيع و منزلت رفيع زهراي مرضيه و همسر و فرزندانش كه اين گونه با اخلاص بي نظير، در پي كسب رضاي خداي سبحان هستند:« إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً [23]».

از مساوات و انصاف  او بگويد؟ كه كاري خانه را با فضه خادمه اش تقسيم مي كرد، يك روز كار خانه را او انجام مي داد يك روز خادمه اش .

از عبادت فاطمة راضيه(س) بگويد؟ كه حتي اهل سنت به او اعبد الناس گفتند و آن قدر درمحراب عبادت به نماز ايستاد كه پاهاي مبارك ورم پيدا كرد:« مَا كَانَ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ أَعْبَدُ مِنْ فَاطِمَةَ كَانَتْ تَقُومُ حَتَّى تَوَرَّمَ قَدَمَاهَا[24]». شب، شيفتة شنيدن آهنگ مناجات فاطمي بود و آغوش باز مي كرد، تا از عابدة به محراب آمده استقبال كند، و دعاهاي بانوي رحمت، براي مؤمنين ومؤمنات را، به تماشا بنشيند .

فاطمة زهرا(س) كه از نور عظمت خداي سبحان خلق شده است[25]، چنان در نور ذكر و عبادت غرق بود و براي آسمانيان پرتو افگني مي كرد، كه به او زهرا گفتند، امام صادق(ع) فرمود:« سُمِّيَتْ زَهْرَاءَ لِأَنَّهَا كَانَتْ إِذَا قَامَتْ فِي مِحْرَابِهَا زَهَرَ نُورُهَا لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا يَزْهَرُ نُورُ الْكَوَاكِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ[26]».

از انفاق فاطمة مرضيه(س) بگويد؟ كه هرچه داشت در راه خدا مي داد، از محصول فدك گرفته تا غذاي روزانه و حتي گردن بند وگوشواره ها و پردة خانه اش را، تا جاي كه پدربزرگوارش كاروان سالارسلسلة انبياء و گل سرسبد ما سوي الله، سه بارفرمود:« فَدَاهَا أَبُوهَا، پدرش به فدايش باد[27]».

از صبر او بگويد؟ كه صبر صابران در برابر صبر او سرافكنده و صخره ها درپيشگاه روح مقاومش شرمنده هستند و صبر قهرمانانة حسني و شگفت انگيز زينبي، پرتوي از صبر فاطمه است .

از رأفت و رحمت فاطمة زهرا(س) بگويد؟ كه رحمتش مثل خورشيد برهمه مي تابيد ، حتي بر كساني كه با سكوت شان دربرابر مظلوميت و غصب حقوق آن بانو، كمك به ظالمين و غاصبين كردند، چنانكه فرزند ارجمندش امام حسن(ع) حكايت مي كند: شبي جمعة مادرم را ديدم كه تا صبح مشغول ركوع و سجود بود و براي مؤمنين و مؤمنات بسيار دعا مي كرد، اما براي خودش چيزي نخواست ،‌ وقت علت را پرسيدم فرمود: فرزند عزيزم! اول همسايه بعد خانه:« يا بنيّ الجار ثم الدار[28]».

از علم و دانش او بگويد؟ كه پاسخ پرسش پيامبر خدا(ص) را كه بهترين چيز براي زنان چيست؟ كسي نتوانست بگويد جز او كه فرمود:« بهترين چيز براي زنان اين است كه مردان اجنبي را نبينند و مردان بيگانه آنها را»:« خَيْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا يَرَيْنَ الرِّجَالَ وَ لَا يَرَاهُنَ‏ الرِّجَال‏[29]». مهم تر از آن ، اين كه او ، نسبت به آنچه بوده و خواهد بود و آنچه واقع نخواهد شد ، عالم وآگاه است، چنانكه خود آن بانو فرمود:« أَعْلَمُ‏ مَا كَانَ‏ وَ مَا يَكُونُ‏ وَ مَا لَمْ يَكُنْ يَا أَبَا الْحَسَنِ الْمُؤْمِنُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ تَعَالَى[30]‏». همچنين مصحف فاطمه(س) كه درآن، تمام آنچه مردم به آن نياز دارند، هست، معرِّف علم و دانش دختر رسول الله(ص) است[31] .

 آري،« فَاطِمَهُ بَضْعَةٌ مِنِّي» گفتن رسول مهرباني ها، بيانگر اين نكته است كه فاطمه(س) پارة از علم و دانش، اخلاق و عرفان ، رأفت و رحمت ، و ديگر فضايل رسول خدا(ص) نيز، هست .

ازاسوه و الگو بودن او بگوید؟ که درتمام زمينه ها نمونه و الگوي چگونه زيستن است؛ به همين جهت، موعود امم و مهدی منتظر(عج)، کسی که حکومت عدل جهانی را برقرار می کند و مدینة فاضله را تشکیل می دهد، فاطمة طاهره(س)را،  اسوه و الگوی خود معرفي مي كندوَ فِي‏ ابْنَةِ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏ (ص) لِي أُسْوَةٌ حَسَنَة [32]».

از سفینة النجاة بودن او بگوید؟ که او ، و همسر و فرزندان معصوم او ، نقش کشتی نوح را در بین این امت دارد، هرکس به حضرت نوح پیوست و سوار برکشتی شد نجات یافت و هرکس از او فاصله گرفت غرق گردید ، همین طور است اهلبیت رسول خدا(ص) که هرکس به آنها تمسک جست و با دوستي، از آن بزرگواران اطاعت و همراهی کرد، نجات می یابد و اگرنه در انواع گمراهي و بدبختی ها،  غرق خواهد شد:« مَثَلُ‏ أَهْلِ‏ بَيْتِي‏ كَمَثَلِ‏ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ [33]».

ازمقام قرب او به پروردگار بگويد؟ كه به قلة از تقرب صعود كرد كه مظهر تام صفات جمال وجلال الهي قرار گرفت، به گونة كه غضب او غضب خداوند و رضاي او رضاي خداست:« إِنَّ اللَّهَ لَيَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى‏ لِرِضَاهَا[34]». آري ، چرا چنين نباشد؟ كه او پارة از وجود كسي است ،كه از نظر قرب الي الله، به مقام قاب قوسين او ادني عروج كرد:« ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى* فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى[35]».

از تسبيح او بگويد؟ كه به فرمودة امام صادق(ع): تسبيح فاطمه زهرا(س) بعد از هر نماز در هرروز، دوست داشتني تر است از هزار ركعت نماز در هر روز:« تَسْبِيحُ فَاطِمَةَ (ع) فِي كُلِّ يَوْمٍ فِي دُبُرِ كُلِّ صَلَاةٍ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ صَلَاةِ أَلْفِ رَكْعَةٍ فِي كُلِّ يَوْمٍ[36]». و نيز فرمود: ما به كودكانمان همان طور به ذكر تسبيح فاطمه زهرا(س) امر مي كنيم كه به نماز امر مي كنيم ، تو نيز برآن مداومت كن؛ زيرا هرگز به شقاوت نيفتاده است بنده اي كه بر آن مداومت نموده است:« إِنَّا نَأْمُرُ صِبْيَانَنَا بِتَسْبِيحِ‏ فَاطِمَةَ ع كَمَا نَأْمُرُهُمْ بِالصَّلَاةِ فَالْزَمْهُ فَإِنَّهُ لَمْ يَلْزَمْهُ عَبْدٌ فَشَقِيَ [37]». اين چه مقام و عظمتي است كه  تنها تسبيح فاطمة زهرا(س) دارد؟! خود آن بانو چه مقام و منزلتي دارد؟! تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل .

خانه داري وتربيت فرزند فاطمه(س)

باز قلم متحير است كه از خانه داري و خدمت به شوهر فاطمة طاهره(س) چه بگويد؟ كه او بهترين همسربراي شوهر است و به فرمودة امام علي(ع)، به قدري درخانه آن حضرت كاركرد و با مشك آب كشيد كه اثربند مشك، درسينة مبارك بجاي ماند و دستان مهربانش از دستاس جو پينه بستند و لباس هاي عصمتش در اثر جاروب خانه غبار آلود گرديد:« أَنَّهَا كَانَتْ عِنْدِي فَاسْتَقَتْ بِالْقِرْبَةِ حَتَّى أَثَّرَ فِي صَدْرِهَا وَ طَحَنَتْ بِالرَّحَى حَتَّى مَجِلَتْ يَدَاهَا...[38]». و با رفتنش ازكنار علي(ع)، او را براي هميشه مصيبت دار و محزون ساخت؛ لذا روي مزار او خطاب رسول خدا(ص) عرضه داشت:« أَمَّا حُزْنِي‏ فَسَرْمَدٌ [39]».

از ساده زيستي فاطمة مرضيه(س) چه بگويد؟ كه از چادر عصمتش كه دوازده وصلة خرما خورده بود سلمان متعجب و گريان شد[40] . سادگي خانه اش به صافي سينة آيينه و محل تجمع اهلبيت عصمت(ع) و اصحاب كساء بود ، همان خانة كه هرگاه پيامبر نور و رحمت، در مقابل آن قرار مي گرفت، براهل آن با عنوان خاندان نبوت و اهلبيت عصمت و طهارت، سلام مي كرد:« السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنَ الرِّسَالَة[41] ».

ازتربيت فرزند فاطمة زكيّه(س) چه بگويد؟ كه مثل حسن و حسين(عليهما السلام) كه به نص آخرين سفير وحي، جوانان اهل بهشتند :«الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ‏ أَهْلِ‏ الْجَنَّةِ [42] ». و اسلام با صبر قهرمانانة حسني و قيام جاويدانة حسيني احياء و ابقاء گرديد، در دامن پاك و مطهر او تربيت شدند و زينب، قهرمان صبر و استقامت ، و مجسمة شجاعت و بلاغت ، و پيام رسان حماسة خونبار كربلا، دختر او و فارغ التحصيل دانشگاه تربيتي فاطمي است .

دوستان و دشمنان فاطمة صديقه(س)

بازهم قلم مات و مبهوت است كه ازشيعيان، دوستان و ذرية فاطمة زهرا(س)چه بگويد؟ كه نجات يافته گان و بريده شده گان از آتش جهنم هستند:« إِنَّمَا سُمِّيَتْ‏ فَاطِمَةُ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فُطِمَتْ هِيَ وَ شِيعَتُهَا وَ ذُرِّيَّتُهَا مِنَ النَّارِ[43]».  آنان كه فاطمه وار، درعرصه هاي پيكار، باسلاح ايمان و ايثار ، رو در روي غاصبين حقوق مظلومان ايستاده اند و با سلاح تقوا و عبوديت ، خط را كه فاطمه ترسيم كرده است، ادامه مي دهند و از افكار وانديشه هاي كه نشأت گرفته از افكار فاطمي هستند، دفاع مي كنند و آتش عشق و محبت به پدر، همسر و فرزندان معصوم فاطمه اطهر(س) را، در سينه شعله ور نگه مي دارند و چرا غ راه شان قرآن و عترت، و اهدافشان تكامل و عزت، و سلاح شان ايمان و عبوديت است .

آناني كه روز قيامت مورد شفاعت شفيعة محشر زهراي اطهر(س)، قرارمي گيرند ، و همانند دانه هاي مرغوبي كه مرغ از زمين برمي دارد، اينان را فاطمة طاهره(س) ازبين مردم درعرصة محشرگلچين مي كند، بلكه بالاتر از اين، به دوستان واقعي فاطمه طاهره(س)مقام شفاعت داده مي شود[44].

از دشمنان فاطمة محدّثه(س) چه بگويد؟ كه با تمام خباثت باطني كه داشتند و ظلمي كه به آل نبي(ص) روا داشتند، نتوانستند كه به عظمت فاطمه طاهره(س) اقرار نكنند، چنانكه وقتي با وساطت امام و همسرفاطمه علي(ع)، به عيادت آن بانو آمدند، گفتار پيامبرخدا(ص)را كه:« فاطمه پارة تن من است هركس او را بيازارد مرا آزرده است»، تصديق كردند[45]. همان كساني كه از محبت و دوستي آن بانو محروم و جدا شده اند:« ...فُطِمُوا أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا...[46]».

مظلوميت و غربت زهراي مرضيه(س)

از به تصوير كشيدن غربت و تنهايي فاطمة طاهره(س) نيز، قلم عاجز است ؛ چون در اوج عظمت و بزرگي تنها بود و دروطنش غريب؛ زيرا گوشي براي شنيدن سخنان نورانيش نبود و دلي كه پذيراي باران هدايتها و مواعظش باشد، يافت نمي شد؛ لذا گاهي كه تنهايي، خاطرشريفش را ملول مي كرد و انسان نماهاي ديو صفت و ددمنش، قلب آيينه وارش را مي شكستند، روي مزار بابا وگاه درقبرستان بقيع كنار شهداي احد رفته، سينه اش را از بار سنگين اندوه و غربت، سبك مي گرداند و با ستاره هاي روي آسمان صورت، خاك قبررا نور باران و درد دل را با پدر و عمويش حمزه سيد الشهدا ، درميان مي گذاشت .

از مظلوميت فاطمة زكيّه(س) چه بگويد؟ كه جنجال آفرينان منافق و منافقان سياه دل، با صداقت ترين انسان را[47] به دروغ گويي متهم كردند و با تبليغات گسترده، شخصيت الهي و ذات قدسي او را، به تير تهمت نشانه رفتند و به او اهانت كردند .

درمظلوميت فاطمة طاهره(س) همين بس كه در طول تاريخ كسي را مظلوم تر از او نمي شناسيم ؛ زيرا با آن مقام بلندي كه نزد باري تعالي داشت، آن عزت و احترامي كه نزد پدرش محمدمصطفي(ص) و آن عظمتي كه نزد عليّي مرتضي(ع) داشت ، يكباره حرمتش را شكستند، درب خانه اش را آتش زدند، فرزند عزيزش را كشتند، حق خود و همسرش را غصب كردند و مظلومانه به شهادتش رساندند كه دفن شبانه و قبرمخفيانة او، سندي زندة است، براين مظلوميت ها .

خطبه و گوهرهاي ناب از سخنان صديقه طاهره(س)

از خطبه اي آتشين و افشاگرانة فاطمة مباركه(س) چه بگويد؟ كه سند ديگري است برعلم ودانش، برمظلوميت و غربت خود و همسرش و برانحراف مدعيان خلافت از كتاب وسنت، برسكوت مرگبار مهاجر و انصار، در برابر ظلم ظالمين و انحراف غاصبين، بر اجتهاد هاي مقابل نصوص و مخالفت هاي قول رسول كريم(ص) ...

آري، از خطبه اي بي نظير علمي، فلسفي ، اعتقادي، اخلاقي ، سياسي و ديني او بايد گفت، كه هنوز زمين و زمان ، آسمان و كهكشان و ملك و ملكوت، فرياد درد آلود يگانه دختر و يادگار رسول الله(ص) را به ياد دارد و خطبه اي اعجاز آميز، حماسي و بيدارگرش را ، پدر پير تاريخ به سينه سپرده است، تا به آيندگان به من و تو و نسلهاي بعدي باز گو نمايد .

قلم متحير است كه ديگر از چه بگويد؟! از فريادش از سكوتش از قيامش از قعودش، ازناله اش از گريه اش و آه آه ازمظلوميتش و شهادتش كه درجواني بين درو ديوار اتفاق افتاد و براي هميشه، قلب نازنين همسرش علي و فرزندان و محبانش را داغداركرد .

چه كنم كه ديگر قلم ياراي سخن گفتن ندارد و با زبان حال مي گويد: مرا بگذار كه بيش از اين توان شرح مظلوميت ام ابيها را ندارم و من عاجز تر ازآنم كه بتوانم مناقب و فضايل، و مصايب فاطمه(س) را، بيان كنم؛ زيرا او مظهر صفات و اسماي جمال و جلال حضرت حق است، و آن صفات و اسماء نا متناهيند، پس چگونه مي توان فضايل فاطمه را كه مظهر اين اسماء و صفات است، به رشتة تحرير درآورد؟! و چگونه مي توان مصايبي را شرح داد كه قهرمان انس و جن و ابرمرد تاريخ ، علي بن ابي طالب(ع) را به ناله وا داشت، و صبر و تحملش را كاهش داد . 

جهت حسن ختام، سطرهاي آخر اين نوشتار را، به گوهرهاي از سخنان حكمت آميز زهراي مرضيه(س) مزيّن مي سازيم :

1 ) حضرت صديقه طاهره(س) فرمود: همانا خوشبخت به معناي واقعي و خوشبخت كه انواع سعادت هارا درخود مجتمع ببيند، آن كسي است كه حضرت علي(ع) را در زندگي او و پس از مرگش دوست بدارد:« أَنَ‏ السَّعِيدَ كُلَ‏ السَّعِيدِ حَقَّ السَّعِيدِ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِه‏ [48]».

2 ) فرمود: هركس خالص ترين عبادت خود را به سوي خدا فرستد، خداوند نيز بهترين مصالحش را براي او مي فرستد:« مَنْ‏ أَصْعَدَ إِلَى‏ اللَّهِ‏ خَالِصَ عِبَادَتِهِ‏أَهْبَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ [49]»

3 ) وفرمود: خوش رويي در چهرة مؤمن ، بهشت را بر او واجب مي كند:« بِشْرٌ فِي‏ وَجْهِ‏ الْمُؤْمِنِ‏ يُوجِبُ لِصَاحِبِهِ الْجَنَّةَ [50]».

4) نيز فرمود: بهترين شما كساني هستند كه متواضع تر وخوش برخوردتر از همه باشند و بيشتر از همه نسبت به زنان خود احترام كنند:« خياركم‏ ألينكم‏ مناكبه‏، و أكرمهم لنسائهم[51]».

5 ) نيز فرمود:« روزه داري كه زبان، چشم، گوش و سايراعضايش را از حرام و گناه حفظ نمي كند روزه اش برحال او چه نفع و ثمره اي دارد؟:« مَا يَصْنَعُ‏ الصَّائِمُ‏ بِصِيَامِهِ إِذَا لَمْ يَصُنْ لِسَانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوَارِحَهُ [52]» .

نتيجه

باتوجه به مطالب فوق مي توان به نتايج ذيل دست يافت:

1 ) فاطمة زهرا(س) مظهر و محور تمام فضايل و ارزشهاي انساني و اسلامي است؛ لذا ضرورت اقتضا مي كند كه هرچه بيشتر و بهتر، از او سخن گفته شود، تا زمينة معرفت و محبت به او، فراهم گردد .

2 ) زهراي مرضيه(س) با وراثت و تربيت منحصر به فرد و شايستگي هاي بي نظيري كه دارد، در تمام زمينه ها نمونه و الگو است از امور معنوي و عبادي گرفته تا امورمادي و سياسي، ازامور فردي و تربيتي گرفته تا امور اجتماعي و علمي . 

3 ) اگر فاطمه(س) نبود، كفوي براي همسري اميرمؤمنان علي(ع)يافت نمي شد، و اگر علي(ع) نبود، كفوي براي فاطمه(س) پيدا نمي شد. اين لياقت را تنها زهراي مرضيه(س) داشت كه نسل رسول خدا(ص) از طريق او ادامه پيدا كند و حلقة اتصالي باشد بين نبوت و امامت .

4 ) نظر به اين همه فضايل و شايستگي هاي اين بانو است كه قرآن كريم، مزد رسالت پيامبراكرم(ص) را، محبت و مودت او بيان مي كند .

5 ) مصايب فاطمه طاهره(س)، يكي از بزرگترين مصايب خاندان عصمت و طهارت است ؛ لذا شهادت اين بانو، علي بن ابي طالب(ع) را منقلب و داغدار ساخت، به گونة كه آرزوي مرگ كرد .

فهرست منابع

 

  1. قرآن كريم .
  2. ابن بابويه ، محمدبن علي( م 381 ق)، الامالي ، تهران ، كتابچي ، 1376ش .
  3. ابن بابويه، محمد بن على(م 381 ق )‏، معاني الأخبار، تحقيق و تصحيح: علي اكبرغفاري، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏ ، 1403ق .
  4. ابن بابويه، محمد بن على(م 381ق) ، من لا يحضره الفقيه‏ ، تحقيق و تصحيح: علي اكبرغفاري، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏ ، 1413ق .
  5. ابن بابويه، محمد بن على‏، الخصال‏، تحقيق وتصحيح: علي اكبرغفاري، قم، جامعه مدرسين، 1362ش‏.
  6. ابن بابويه، محمد بن على‏، علل الشرائع‏ ، قم ، كتاب فروشي داوري، 1385 ش / 1966 م‏ .
  7. ابن بابويه، محمد بن على‏، عيون أخبار الرضا عليه السلام‏، تحقيق و تصحيح: مهدي لاجوردي ، تهران ، نشرجهان ، 1378 ق .
  8. ابن حيون، نعمان بن محمد مغربى‏(م 363 ق )، دعائم الإسلام‏، تحقیق: آصف فیضی، قم ، مؤسسة آل البیت(ع)، 1385 ق .
  9. ابن شعبه حرّاني، حسن بن علي(م قرن 4)، تحف العقول عن آل‌‌‌‌‌‌ الرسول(عليهم السلام)، ترجمة: احمدجنتي، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1387ش .
  10. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏(م 588 ق)، مناقب آل أبي طالب(ع)، قم ، علامه ، 1379ق.
  11.  ابن عبد الوهاب، حسين(م قرن 5 ق) ، عيون المعجزات ، قم ، مكتبه الداوري ، [بي تا].
  12. اربلى، على بن عيسى‏( م 692 ق) ، كشف الغمة في معرفة الأئمة ، تحقيق وتصحيح: سيدهاشم رسولي محلاتي، تبريز، بني هاشمي ، 1381ق .
  13. بحرانى، سيد هاشم بن سليمان(1107 ق) ، البرهان في تفسير القرآن‏، ‏تحقيق و تصحيح: قسم الدراسات الإسلامية مؤسسة البعثة ، قم ، مؤسسه بعثت ، 1374ش .
  14. صفار، محمد بن حسن‏(م 290 ق ) ، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم‏ ، تحقيق و تصحيح: محسن بن عباسعلي كوچه باغي ، قم ، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏، 1404 ق .
  15. طبرسي ، احمدبن علي(م 588 ق) ، الاحتجاج علي اهل اللجاج ، تحقيق و تصحيح: محمدباقر خرسان ، مشهد ، نشرمرتضي ، 1403ق.
  16. طبرسى، حسن بن فضل‏(م قرن 6 ق) ، مكارم الأخلاق‏ ، قم ، الشريف الرضي ، 1412 ق‏ .
  17. طبري ، محمد بن جرير بن رستم(م 310 ق)، دلائل الامامة، قم ، بعثت ، 1413 ق .
  18. طوسى، محمد بن الحسن‏( م 460 ق )، الأمالي ، تحقيق و تصحيح: مؤسسه البعثه، قم ، دارالثقافه ، 1414ق .
  19. عياشى، محمد بن مسعود(م 320 ق ) ، تفسير العيّاشي‏ ، تحقيق و تصحيح: سيد هاشم رسولي محلاتي ، تهران ، المطبعة العلمية ، 1380 ق .
  20. قمي، شيخ عباس، کليات مفاتيح الجنان، ترجمة کمره اي، تصحيح محمد رضا اشرفي، چاپ ششم، مشهد، شرکت به نشر، 1387.
  21. قمى، على بن ابراهيم‏(م قرن3 ق) ، تفسير القمي‏ ، تحقيق و تصحيح: طيب موسوي جزائري ، قم ، دارالكتاب ، 1404 ق .
  22. كليني ، محمدبن يعقوب(م 329 ق) ، الكافي ، تهران ، انتشارات اسلاميه، 1362ش .
  23. كوفى، فرات بن ابراهيم‏(م 307ق )، تفسير فرات الكوفي‏ ، تحقيق وتصحيح: محمد كاظم ، تهران ، مؤسسة الطبع و النشر في وزارة الإرشاد الإسلامي‏ ، 1410 ق .
  24. مجلسي ، محمد باقر، بحارالانوار الجامعه لدررالاخبارالأئمه الاطهار(ع)، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1429ق- 2008 م .
  25. مفيد، محمد بن محمد(م 413 ق) ،  الأمالي ، تحقيق و تصحيح: حسين استاد ولى و على اكبر غفارى ، قم ، كنگره شيخ مفيد ، 1413ق . 

 

 

 

  



[1] - فرات بن ابراهيم كوفى(متوفاي 307ق)، ‏تفسيرفرات الكوفي ، ص 581 . 

[2] - علي بن ابراهيم قمي ، تفسير القمي ؛ مقدمةج‏1 ؛ ص17 . محمدبن علي ابن بابويه ، عيون اخبارالرضا عليه السلام ، ج 1 ، ص 143 .

[3] - نجم/ 8 و 9 .

[4] - اسرا/ 1 .  

[5] - محمدبن مسعود عياشي ، تفسير العياشي ؛ ج‏2 ؛ ص279 .

[6] - محمدبن علي ابن بابويه ، الامالي(للصدوق)، ص 593- 595  .

[7] - همان ، ص 461 .

[8] - قلم/ 4 .

[9] - حسين بن علي، ابن شعبه حراني، تحف العقول ، ص430 . محمدبن علي ابن بابويه، الخصال ، ج 2 ، ص 574 .

[10] - آل عمران/ 61 .

[11] - محمدبن يعقوب كليني ، الكافي ، ج 2 ، ص 498 .

[12] - مناقب آل ابي طالب عليهم السلام ، ج 1 ، ص 240 .

[13] - الأمالي(للصدوق) ، ص 114 .

[14] - همان ، ص 115 .

[15] - احمدبن علي طبرسي ، الاحتجاج علي اهل اللجاج ، ج 2 ، ص 305 .

[16] - محمدبن علي ابن بابويه ، الأمالي (للصدوق) ، ص 113 .

[17] - مفاتيح الجنان ، زيارت نامة حضرت فاطمه(س) ، ص 564 .

[18] - احزاب / 33 .

[19] - امام صادق(ع) فرمود:« فاطمه اطهر(س) نزد خداي تعالي داراي نُه اسم مي باشد: 1) فاطمه، 2) صديقه ، 3) مباركه ، 4) طاهره ، 5 ) زكيه ، 6) راضيه، 7) مرضيه ، 8 ) محدّثه ، 9 ) زهراء . الامالي( للصدوق) ، ص 592 . علل الشرائع ، ج 1 ، ص 178 . الخصال ، ج 2 ، ص 414 .

[20] - آل عمران/ 92 .

[21] - محمدباقرمجلسي ، بحار الأنوار، ج 43 ، ص 57 .

[22] - انسان / 8 .

[23] - انسان / 9 .

[24] - محمد بن على ، ابن شهر آشوب مازندرانى، ‏مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ج 3، ص 341 . 

[25] - محمدبن علي ابن بابويه ، معاني الأخبار ، ص64 .  

[26] - همان .   

[27] - ‏مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ج 3 ، ص 343 .

[28] - علي بن عيسي اربلي ، كشف الغمه في معرفه الأئمه ، ج 1 ، ص 468 . علل الشرايع ، ج 1 ، ص 182 .

[29] - كشف الغمة في معرفة الأئمة ، ج‏1 ،  ص466 . حسن بن فضل طبرسي ، مكارم الاخلاق ، ص 233 .

[30] - حسين بن عبد الوهاب‏ ، عيون المعجزات ، ص 58 . بحار الأنوار ، ج‏43 ، ص8 .

[31] - محمدبن حسن صفار، بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلي الله عليهم، ص 154- 155 .

[32] - الإحتجاج على أهل اللجاج ،  ج‏2 ، 467 .    

[33] - محمدبن محمد شعيري ، جامع الأخبار، ص182 .‏

[34] - محمدبن محمد مفيد ، الأمالي  ، ص95 .

[35] - نجم/ 8 و 9 .

[36] - الكافي ،  ج‏3 ، ص343 .

[37] - همان . 

[38] - محمدبن علي ابن بابويه، علل الشرايع ، ج 2 ، ص 366 . محمدبن علي ابن بابويه ، من لايحضره الفقيه، ج 1 ، ص 320 . 

[39] - نهج البلاغه ، خطبه 202 .

[40] - سيد هاشم بحراني ، البرهان في تفسيرالقرآن ، ج 3 ، ص 371 .

[41] - تفسير فرات الكوفي ، ص 339 .

[42] - محمد بن الحسن طوسى، الأمالي (للطوسي)، ص 312 .

[43] - محمدبن علي ابن بابويه ، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2 ، ص73 .

[44] - تفسير فرات الكوفي ، ص 298 – 299 .

[45] - محمدباقر مجلسي ، بحارالانوار، ج 43 ، ص 198 .

[46] - همان ، ص18 . 

[47] - « قَالَتْ عَائِشَةُ: مَا رَأَيْتُ أَحَداً قَطُّ أَصْدَقَ مِنْ فَاطِمَةَ غَيْرَ أَبِيهَا». محمد بن على ، ابن شهر آشوب مازندرانى(م 588 ق)، ‏مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ج 3 ، ص 341 . 

[48] - عبدالحميد ابن هبه الله، ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد ، ج 9 ، ص 169 . الأمالي( للصدوق) ؛ ص182 .

[49] - بحار الأنوار ، ج‏67 ، ص249 .

[50] -همان ، ج 72 ، ص 401 . مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏12 ؛ ص262 .

[51] - محمد بن جرير بن رستم طبري، دلائل الامامة، ص 76 .

[52] - نعمان بن محمد مغربى ابن حيون ، دعائم الإسلام ؛ ج‏1 ؛ ص268 . 

رشد فزاینده اسلام خواهی در جهان

شفقنا افغانستان– نتیجه یک تحقیق تازه در آمریکا نشان می‌دهد که طی چهار دهه پیشِ رو، اسلام پرشتاب‌ترین رشد را خواهد داشت. این پژوهش که از سوی مرکز آمریکایی «پیو» صورت گرفته حاکی از آن است که با فرا رسیدن سال ۲۰۵۰ شمار مسلمانان جهان از ۱/۶ میلیارد کنونی به ۲/۷ میلیارد نفر خواهد رسید و به آمار مسیحیان نزدیک خواهد شد.

بر پایه پژوهش یادشده، انتظار می‌رود که در سال ۲۰۵۰ جمعیت جهان به ۹ میلیارد نفر بالغ شود و یک‌سوم آن را مسلمانان تشکیل دهند. شمار مسیحیان نیز از ۲/۱۷ میلیارد تن کنونی به ۲/۹۲ میلیارد نفر افزایش خواهد یافت و به رقم ۳۱ درصد جمعیت کره زمین خواهد رسید.
گزارش یادشده به این نکته توجه می‌دهد که در سال ۲۰۵۰ اروپا ـ به عنوان تنها نقطه‌ای که آمار ساکنان آنان رو به کاهش دارد ـ شاهد ریزش شمار مسیحیان از ۵۵۳ میلیون به ۴۵۴ میلیون خواهد بود و آمار مسیحیان آمریکا نیز از سه‌چهارم جمعیت به دو‌سوم فرو می‌کاهد.
انتظار می‌رود که شمار پیروان آیین یهودیت هم از ۱۳.۸۶۰.۰۰۰ نفر در سال ۲۰۱۰ به ۱۶.۰۹۰.۰۰۰ نفر در سال ۲۰۵۰ افزایش یابد.
نتیجه این پژوهش هم‌چنین گویای آن است که بیشترین تغییر دین در میان مسیحیان رخ خواهد داد و انتظار آن است که در فاصله سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۵۰، تعداد ۱۰۶ میلیون نفر از مسیحیت روبرتابند و در برابر، ۴۰ میلیون نفر به مسیحیت گرایش یابند.
_
پیش‌بینی تحقیق این است که در نتیجه تغییر دین، آیین یهودیت ۳۰۰ هزار تن از پیروان خود را از دست بدهد و سه میلیون نفر به شمار پیروان آیین اسلام افزوده شود.
پژوهش یادشده می‌گوید که با فرا رسیدن سال ۲۰۵۰ نسبت مسلمانان در اروپا به ده درصد جمیعت خواهد رسید و در همان سال، نسبت مسلمانان از نسبت یهودیان آمریکا فراتر خواهد رفت.
آیین هندو در رتبه سوم قرار دارد و ۱۴/۹ درصد از جمعیت جهان از آن پیروی می‌کنند و پس از آن کسانی قرار می‌گیرند که به هیچ دین و آیینی پایبند نیستد.
از گزارش چنین برمی‌آید که گرچه در هندوستان، اکثریت در اختیار هندوان باقی خواهد ماند، اما از نظر تعداد مسلمانان، با پشت سر گذاشتن اندونزی، به رتبه نخست خواهد رسید.
ـ
در سال ۲۰۵۰ از هر ده نفر، شش نفر یا مسلمان یا مسیحی هستند و بدین ترتیب، برای نخستین بار در تاریخ جهان، هم شمار مسلمانان و هم نسبت آنان با جمعیت کره زمین، به مسیحیان نزدیک خواهد شد،
این تحقیق بر اساس زنجیره‌ای از متغیرهای جمعیت‌شناسی مانند باروری، ترکیب سِنی، و امید به زندگی در ۱۹۸ کشور صورت پذیرفته و به عنصر تغییر دین در جاهایی که امکان شناسایی آن بوده و هم‌چنین به پدیده مهاجرت در میان کشورها توجه نشان داده است.
پژوهش مؤسسه پیو که شش سال به درازا کشیده، حدس می‌زند که در سال ۲۱۰۰ شمار مسلمانان جهان از مسیحیان نیز فراتر خواهد رفت، اما از آن جا که این تحقیق تنها بر پایه بررسی داده‌های به‌دست‌آمده از ۲۳۴ کشور شکل گرفته، این نسبت را با قاطعیت اعلام نمی‌کند.
در پرتو نتایج این تحقیق، پنج دین اصلی مردم جهان عبارت از بودایی، مسیحیت، هندویسم، یهودیت، و اسلام است و در کنار این‌ها باید ادیان بومی و از جمله بی‌دینان را نیز در نظر داشت. مؤسسه یادشده معتقد است که با در نظر گرفتن شاخصه‌هایی مانند باروری، سن جمعیت، آمار مرگ و میر و مهاجرت و تغییر در رویکردها و باورها، پژوهش حاضر نخستین نمونه در این زمینه است.
ـ
تحقیق پیش‌گفته می‌گوید شمار بی‌دینان یعنی کسانی که به هیچ دین و آیینی گرایش ندارند، تنها در آمریکا از ۱۹ درصد به ۲۶ درصد افزایش می‌یابد، در حالی که تعداد آنان به نسبت آمار جهان رو به کاهش خواهد گذاشت.
نسبت مسیحیان آمریکا نیز از ۷۵ درصد به ۶۶ درصد کاسته خواهد شد و تعداد مسلمانان از یهودیان بیشتر می‌شود تا پس از مسیحیت، آمار بیشترین پیروان یک دین را از آن خود کنند.
از نکات مهم پژوهش این است که گرچه انتظار می‌رود که شمار مسیحیان تغییر چندانی نکند و بین ۳۱ تا ۳۲ درصد جمعیت جهان در نوسان باشد، اما مناطق مسیحی‌نشین دستخوش دگرگونی خواهد شد، و پیش‌بینی می‌شود که در سال ۲۰۵۰، از هر ده مسیحی آفریقایی تقریباً چهار نفر، (۳۸/۸درصد) در جنوب صحرا زندگی کنند و بدین ترتیب در مقایسه با سال ۲۰۱۰ شمار مسیحیان این منطقه شاهد ۲۴ درصد رشد باشد.
گفتنی است که در دهه‌های پیشین، از نسبت مسیحیان اروپا به گونه چشمگیری کاسته شده و این نسبت از ۶۶ درصد جمعیت در سال ۱۹۱۰ به ۲۶ درصد در سال ۲۰۱۰ رو به کاهش گذاشته و پیش‌بینی می‌شود که این رقم در سال ۲۰۵۰ به ۱۶ درصد برسد.

ترجمه شفقنا از اسلام آنلاین

انتهای پیام

زبان کلیدی هرخوبی و بدی

مواظب زبان مان باشیم
آورده اند که شیری باروباهی با هم رفیق شدند، یک روز روباه به رفیقش شیر از روی تحقیر گفت: رفیق دهانت بسیار بوی بد می دهد من اذیت می شوم ،
این زخم زبان روباه دل شیر را شکست ولی شیرچیزی نگفت
بعد ازلحظه ای وقتی می خواست ازهم جدا شوند، شیر سنگی به روباه داد و گفت با این سنگ محکم به سرم بزن ، روباه قبول نمی کرد که رفیقش را بزند باتهدید شیر ، روباه محکم سنگ را بر سرشیرکوبید، سرشیرزخم وخون ازسرش جاری شد ، سپس ازهم جدا شدند بعد ازمدتی که زخم سرشیرکاملا خوب شد به دیدن روباه رفت و گفت رفیق ببین اززخم سرم چیزی باقی مانده یانه؟
روباه نگاهی به سرشیر کرد وگفت هیچ اثری از زخم نیست
شیرگفت رفیق جان زخم سرم چنانکه خودت اعتراف داری خوب شد واثری هم ازآن باقی نمانده
ولی زخم زبان تو همچنان بردلم باقیست وهیچ وقت خوب نمی شود...
لذا ضرب المثل است که زخم شمشیرخوب میشه ولی زخم زبان نه
آری دوستان عزیز!
زبان استخوان ندارد ولی آنچنان قدرت شکنندگی آن زیاد است که باهیچ چیز برابری نمی کند
چه بسیار دلها را که زبان می شکند
دلهای پدر و مادر ،خواهر وبرادر ، همسر وهسایه، دوست ورفیق ، فرزند وفامیل، همکار وهمگروه و...
به همین جهت است که رسول خدا(ص) فرمود:
گرفتاری انسان بخاطرزبان اوست
امام باقر(ع)فرمود: زبان کلید هرخوبی وبدی است پس شایسته است که مومن زبانش را حفظ ونگهداری کند چنانکه طلا ونقره خودرا نگهداری می کند.
زبان سرخ به باد دهد سر سبز را

اهمیت مدیریت فکر واندیشه

این متن طلاست
شمع به کبریت گفت:
ازتو میترسم تو قاتل من هستی
کبریت گفت:
از من نترس
از ریسمانی بترس که در دل خودجای دادی
عامل نابودی انسان ها تفکرات منفی خودشان است
نه عوامل بیرونی
به قول شاعربلندآوازه مولوی جلال الدین بلخی
ای برادر تو همه اندیشه ای
مابقی خود استخوان وریشه ای
گربود اندیشه ات گل گلشنی
وربود خاری توهمه گلخنی
درکیفیت وچگونگی شکل گیری فکر ما واینکه مثبت اندیش باشیم یامنفی نگر دو چیز بسیار مهم است که ازآن دو به دهان جان وفکر تعبیر می شود پس باید دقت کرد که ازکدام سفره بااین دو ارتزاق می کنیم
یکی گوش، که چه بشنویم و ازکی بشنویم ، ازخدا یا ازشیطان؟!!
شاعرشیرین سخن زیبا گفته است:
آدمی فربه شود ازراه گوش
جانور فربه شود ازحلق ونوش
دیگری چشم، که چه ببینیم و چگونه ببینیم؟ درواقع چشم دریچه قلب ودل است به گفته ای باباطاهر که: زدست دیده ودل هردوفریاد
هرآنچه دیده بیند دل کندیاد

چهارعامل عقب ماندگی وبدبختی افغانستان( قسمت دوم)  

بسم الله الرحمن الرحیم 
درقسمت اول اشاره شد که امام علی(ع) چهارچیز را عامل سقوط دولت ها وعقب ماندگی جامعه بیان می کند که همه ای این عوامل درافغانستان درحد بسیارگسترده وفراگیر وجود دارد به همین جهت است که این کشوری که درچهار راه آسیا قرار دارد و دارای ظرفیت وپتانسیل های بسیار زیادی برای رشد وشکوفای درعرصه های مختلف می باشد ولی متاسفانه همچنان بامشکلات عدیده دست به گریبان است و تاسف بیشتراینکه درکل جهان ودربین صدو نود وچند کشور سومین کشورفاسد ازنظرفساد اداری شناخته ومعرفی شده است.
بی تردید مهم ترین عوامل این همه مشکلات وفساداداری همان چهارعاملی است که مولانا امیرالمومنین علی(ع) فرموده است ، اولین ودومین آن که عبارت بود ازتعطیل وضایع گذاشتن کارهای مهم واساسی ومشغول شدن به کارهای فرعی و غیرضروری بیان شد
اما سومین وچهارمین آن عوامل را فرمودند:" تقدیم الاراذل وتاخیرالافاضل" یعنی مقدم داشتن و روی کارآوردن نالایقان و افراد پست، و کنارزدن افراد بافضیلت وکاردان
به تعبیر دیگر سومین وچهارمین عامل عقب ماندگی وبد بختی یک جامعه نبود شایسته سالاری و ولیاقت وتخصص محوری است یعنی درانتخاب وگماشتن افراد به پست های مهم سیاست گذاری ومدیریتی لیاقت وشایستگی افراد لحاظ نمی شود، اینجاست که آغازبدبختی وانحطاط یک جامعه وکج گذاشتن سنگ بنای همه چیز درآن جامعه است به قول شاعرشیرین سخن که گفته :
خشت اول گرنهد معمارکج
تاثریا می رود دیوار کج
حالا چرا دیوارامنیتی، کارواشتغال، سیاست ومدیریت، اقتصاد وفرهنگ و... درافغانستان کج است ومجامع بین المللی می خواهند راست ودرست کنند هم نمی شوند؟
جواب این است که سنگ بنای آن کج نهاده شده ومی شود یعنی درانتخاب مدیران سیاسی ، اجتماعی ، امنیتی اقتصادی ، علمی فرهنگی و... شایستگی ولیاقت افراد لحاظ نمی شود
مثلا درعرصه ای علم وفرهنگ (آموزش وپرورش) وامنیت مطلب را کمی بازمی کنیم
برکسی پوشیده نیست که اززیربنای ترین مرکز ایجاد تحول و تغییر درعرصه های مختلف جامعه(اعم ازمثبت ومنفی) آموزش وپرورش است ولی متاسفانه مدیران نالایق دراین زمینه بیداد می کنند براساس گزارشها برای هزاران شاگرد آماری وخیالی هزینه وکمک می گیرند که اصلا وجود خارجی ندارند و بسیاری ازمدیران لیسه ومکاتب ازاین طریق به فکرجیب وحساب های بانکی شان است. به عنوان نمونه( که نگارنده دررفت وآمدهای که به افغانستان دارم کم و بیش درجریانم) یکی ازکارهای که توسط مدیران فاسد صورت می گیرد مدرک سازی مدیران لیسه هاست که افراد زیادی ازاین طریق مدرک گرفته و درپست بسیارحساس معلمی گماشته می شوند درحالی که ابتدایی ترین اصول آموزش را نمی دانند و... وپیامدهای بسیارتلخی که دارد و ضررهای جبران ناپذیری که ازاین طریق وارد می شود برکسی مخفی نیست
اکنون تنها درولایت بامیان تاجایی که بنده اطلاع دارم چندین مدیرمعارف ومدیرلیسه به جرم مدرک سازی درزندانند و...
همین طور درزمینه ای امنیتی بارهاوبارها ازرسانه های افغانستان درتابستان که آنجا بودم شنیدم که صدها بلکه هزارها سربازخیالی معاش می گیرند!! اما درمیدان جنگ ودفاع دیگراین سربازان خیالی کارآیی ندارند لذا ولسوالی ها وحتی ولایت قندوزچند باردست به دست می شود
بدترازاین، چنانکه افراد خبره صحبت می کردند که فرماندهان وقوماندان های زیادی هستند که بامافیای موادمخدر وطالبان درارتباطند وگاهی سنگرها باتجهیزاتش باطالبان معامله می شود به طور صوری درگیری های صورت می گیرد وقوماندان دستور عقب نشینی را صادرمی کند تا طالبان مسلط شده اسلحه وتجهیزات را تصاحب نمایند دوباره بادرگیری اندکی طالبان آنجارا ترک می کنند، چون به هدف خود که بدست آوردن اسلحه باشد رسیده اند و فرماندهان نالایق دولتی هم باطمطراق گزارش می دهند که فلان حا ازدست طالبان پس گرفته شد...
مهم ترین عامل این همه مشکلات قرارداشتن افراد نالایق وناشایست بلکه فاسد درراس کارها ومدیریت های کلان سیاسی، امنیتی ،اقتصادی، علمی وفرهنگی و... است.
ترسم آزورده شوی ورنه سخن بسیار است
حسن ختام این نوشته را فرمایش رسول خدا( ص) قرارمی دهم که فرمود: قوم ( وجامعه ای) که افراد نالایق را به سرنوشت خود مسلط می سازند امور وکارهای آنها تاروزقیامت رو به انحطاط وعقب گردی وپستی می رود مگر اینکه ازاین کارشان دست بردارند.

چهارعامل مهم عقب ماندگی وبدبختی افغانستان (قسمت اول )

بسم الله الرحمن الرحیم 
امیرمومنان علی(ع) می فرماید: چهارچیزعامل سقوط دولت ها وعقب ماندگی جامعه است که همه ای این چهار عامل درافغانستان به طور بسیار عینی وحقیقی مصداق پیدا می کند لذا باعث عقب ماندگی وبدبختی این جامعه ومردم آن شده است وتازمانی که این عوامل وجود داشته باشد همچنان این بدبختی و عقب ماندگی ادامه دارد
اولین ودومین آن چهار عامل را فرمودند تضییع الاصول والتمسک باالفروع است ، یعنی کارهای مهم ، اصولی واساسی را ضایع وتعطیل گذاشتن و به کارهای غیرمهم پرداختن.
برکسی مخفی نیست که درافغانستان مهم ترین واساسی ترین کار ، تامین امنیت وایجاد کارواشتغال برای مردم است تامردم باغیرت افغانستان در سراسرجهان آواره ودربدر نشوند، ولی به این کارهای مهم چندان پرداخته نمی شود بلکه متصدیان تامین امنیت ومدیران وبرنامه ریزان کلان جامعه به فکرجیب و درآمدهای شخصی خودشان وحفظ سمت ومقام اند مثلا چندسال پیش نمایندگان مجلس درصدد تصویب قانونی بودند که نمایندگان که درسال های آینده به مجلس نمی توانند راه پیدا کنند به اندازه آخرین حقوقی که درزمان نمایندگی خود گرفته اند دریافت کنند ومحافظ داشته باشند و... درحالی که مردم بخاطر نبود کار وامنیت به نان شب شان محتاجند و...
سرمایه داران ما درافغانستان به جای تلاش برای رشد علمی و فکری وبالابردن فرهنگ تعاملات اجتماعی که ازکارهای اصولی به شمار می رود به فکردرآمد بیشترو ترویج تجمل گرایی است. ازاین رو درپایتخت کشورمان کابل درهرچند کیلومتر ساختمان های بسیارمجلل وتمام شیشه ای سالن های عروسی وآرایشگری خودنمایی می کنند ولی باکمال تاسف درکل کابل به عنوان پای تخت(سایرشهرهابماند) به اندازه ده صدم این ساختمان ها، ساختمان کتابخانه و مراکزفرهنگی وجود ندارد
درحالی که اگرعروسی هادرسالنهای کذایی برگذارنشود هیچ مشکلی پیش نمی آید ولی اگرکتابخانه ومراکزفرهنگی نباشد وضعیت جامعه وکشور به این روزوحال گرفتار می شود که می بینیم و به گفته ای یکی ازدانشمندان غربی" اگرمادرنباشد انسان رشد جسمی پیدا نمی کند واگرکتاب نباشد رشدفکری نمی یابد" ازرشد شکوفایی فکری فرهنگی خبری نخواهد بود
همین طور مردم ، دانشجویان، علماو طلاب، کارگران و رسانه های ما اکثراوقات شان را در مشغول شدن به کارهای فرعی وکم اهمیت سپری می کنند وازکارهای مهم واصولی غافلند.مثلا بسیاری ازمردم و رسانه های ما اوقات طلایی خودشان را به گوش دادن ونگاه کردن موسیقی وفیلم های بی محتوا وحتی بدآموزمی گذرانند واکثررسانه های دیداری و شنیداری ما قسمت زیادی آنهارا برنامه های فرعی و کم اهمیت بلکه مضر ومذبوحانه اشغال می کنند، و...
به همین جهت باآنکه سالهاست که افغانستان کانون توجه مجامع بین المللی قرارگرفته ومیلیادهادلار دراین کشور سرازیر شده است ولی همچنان بامشکلات عدیده دست به گریبان است...
ادامه دارد

پاسخ به یک پرسش اعتفادی

بسم الله الرحمن الرحیم

سوالي كه مطرح شده است و بعضي افراد مغرض آن را به يك شبهه تبديل كرده اند ، اين است كه در روايات داريم كه رسول خدا(ص) دربارة خودش و امام علي(ع) فرمود:«... لَمْ نَزَلْ نَنْتَقِلُ مِنْ‏ أَصْلَابِ‏ الطَّاهِرِينَ‏ إِلَى أَرْحَامِ الطَّاهِرَاتِ إِلَى أَنْ صِرْنَا إِلَى ظَهْرِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَقَسَمَ اللَّهُ تَعَالَى ذَلِكَ النُّورَ وَ النُّطْفَةَ فَجَعَلَ نِصْفَهُ فِي عَبْدِ اللَّهِ فَجِئْتُ مِنْهُ وَ جَعَلَ نِصْفَهُ فِي أَبِي طَالِبٍ فَجَاءَ مِنْهُ عَلِيٌّ (ع) ، دائما ما از صلب هاي مردان پاك به رحم هاي مادران پاك منتقل مي شديم تا اينكه در پشت(صلب) عبد المطّلب قرار گرفتيم ، پس خداوند اين نور را دوقسمت كرد نصف آن را صلب عبدالله قرار داد كه من از آن متولد شدم ونصف ديگرش را در ابي طالب قرار داد كه امام علي(ع) ازآن متولد شد[1]». در روايات متعدد ديگر داريم كه تنها درمورد خودشان به همين مضمون فرموده است[2].

بنابراين پدران ومادران رسول خدا(ص) وامام علي(ع) تاحضرت آدم وحوا(ع) موحد وخدا پرست بوده اند چون مشركين به صريح آية قرآن نجس معرفي شده است چنانكه مي فرمايد« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَس‏ ...[3]»

از سوي ديگر شكي نيست كه حضرت رسول (ص) و اميرمؤمنان علي(ع) ازنسل وفرزندان ابراهيم خليل اند ودر مورد حضرت ابراهيم(ع) در قرآن كريم مي خوانيم :« وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ لِأَبيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ في‏ ضَلالٍ مُبين‏ ، هنگامي را بياد آور كه ابراهيم به پدرش آذر گفت: آيا بت ها را به عنوان خداياني [به پرستش] برمي گيري؟! بي گمان من تو و قوم تورا در گمراهي آشكار مي بينم [4]». ازاين آيه به دست مي آيد كه آزر مشرك بوده است.

بنابراين ،‌ اين پرسش مطرح مي شود كه اگر آزر پدر حضرت ابراهيم باشد چنانكه ظاهر آيه اي قرآن مي گويد ، او مشرك بوده ومشرك هم به دليل آية قرآن نجس است ،‌ پس چگونه با عقيده شيعه كه مي گويند رسول خدا(ص) وامامان معصوم از حضرت آدم وحوا تا زمان ولادت شان در اصلاب طاهره و ارحام مطهره قرار داشته اند و با روايتي كه از رسول خدا(ص) دربالا نقل شد قابل جمع است ؟

پاسخ سؤال

قبل از پرداختن به پاسخ اين سؤال چند كلمه بايد توضيح داده شود: 1 ) كلمة والد ،‌ والده ، ولد ، اب ، امّ و ابن .  

1 ) كلمة «والد» فقط به پدر حقيقي ونسبي گفته مي شود درغيرآن استعمال نمي شود.  

2 ) كلمة«والده» نيز فقط به مادرحقيقي ونسبي كه از او متولد شده است گفته مي شود در غيرآن مثلا در مورد مادر رضاعي اين كلمه استعمال نمي شود.

3 ) كلمة«ولد» هم فقط برفرزند حقيقي ونسبي كه از صلب پدرش هست اطلاق مي شود درغير آن اين كلمه به كار برده نمي شود.

4 ) كلمة« اب» معناي وسيعي دارد يعني هم به پدرحقيقي ونسبي گفته مي شود وهم به غيرآن ، بلكه استعمال اين كلمه در غير پدر حقيقي به قدرى زياد است كه ممكن است گاهي معناي اصلي نياز به قرينه پيدا كند. مثلا اطلاق كلمة اب بر عمو دركلام عرب رايج بوده وهست و درقرآن كريم هم استعمال شده است مانند اين آية شريفة كه فرزندان يعقوب گفتند:« نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ...[5]». بديهي است كه حضرت اسماعيل(ع) عموي حضرت يعقوب است نه پدرحضرت يعقوب ولي درعين حال ، براو لفظ اب اطلاق شده است.  

همچنين در روايات وادعيه نيز اين مطلب ديده مي شود چنانكه در زيارت مطلقة امام حسين(ع) كه امام صادق(ع) آن را به يونس بن ظبيان وچند نفرديگر تعليم نمودند، درمورد علي اكبر(ع)آمده است:« اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْن‏(ع)[6]» در حالي كه معلوم است كه علي اكبر(ع) فرزند امام حسن(ع) نيست. اما چون امام حسن(ع) عموي اوست ، لذا كلمة اب برآن حضرت اطلاق شده است.  

 راغب درمفردات مي گويد: «الاب: الوالد، و يسمّى كلّ من كان سببا فى ايجاد شيئى او اصلاحه او ظهوره ابا [7]» پدر و هر كه سبب ايجاد، يا اصلاح و يا ظهور چيزى باشد، باو اب گفته ميشود. به معلم وهدايت گرانسان نيز اب گفته مي شود ، چنانكه حضرت رسول(ص) به امام على(ع) فرمود «أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ ، من و تو دو پدر اين امت هستيم [8]».

5 ) كلمة «ابن» نيز همان طور كه درمورد فرزند حقيقي ونسبي بلاواسطه اطلاق مي شود در غيرآن نيز استعمال مي شود. مثلا در قرآن كريم به امام حسن وامام حسين(ع) تعبير به ابن رسول الله(ص) شده است چنانكه در آية مباهله مي خوانيم:« فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ ...[9]» به اتفاق مفسرين شيعه وسني مراد از «ابنائنا» امام حسن وامام حسين(ع) هستند. همچنين به امامان معصوم (ع) ابن رسول الله(ص) گفته مي شود و درروايات، زيارت نامه ها وادعيه فراوان اين عبارت تكرار شده است. با اين كه آن بزرگواران فرزند بلاواسطه رسول الله(ص)نيستند.

كلمة ابن به كساني كه فريفتة دنيا هستند نيز اطلاق مي شود چنانكه امام باقر(ع) فرمود:« وَ اعْلَمْ أَنَّ أَبْنَاءَ الدُّنْيَا هُمْ أَهْلُ غَفْلَةٍ وَ غُرُورٍ وَ جَهَالَة[10] ».

6 ) كلمة«امّ » درزبان عربي هم به مادر حقيقي ونسبي انسان گفته مي شود وهم برغير مادرحقيقي اطلاق مي شود. درقرآن كريم در هردومورد استعمال شده است درمورد مادرحقيقي درآيات زيادي به كار رفته است مثلا دربارة حضرت موسي وزمان ولادت او مي فرمايد:« وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافي‏ وَ لا تَحْزَني‏ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلين‏ [11]».

در بارة غير مادرحقيقي قرآن كريم كلمة امّ را به  همسران رسول خدا(ص) استعمال نموده وآنهارا امهات مؤمنين معرفي كرده است چنانكه درآية 6 سورة احزاب مي فرمايد:« النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ ...».

باتوجه به مطالب فوق وبيان موارد استعمال كلمات : والد ، والده ، ولد ، اب ،‌امّ و ابن ،‌ پاسخ سؤال معلوم مي شود وآن اينكه :

آزر پدر حضرت ابراهيم نبوده است بلكه عمو يا جد مادري او بوده. دليل براين مدعا اين است كه درقرآن كريم آزر به عنوان «ابّ » حضرت ابراهيم(ع) معرفي شده است نه به عنوان والد او. چنانكه بيان شد اگر تعبير به والد مي شد ديگر چارة نبود از پذيرش اين كه آزر پدر حضرت ابراهيم(ع) بوده. ولي چون تعبير به اب شده وكلمة اب همان طور كه برپدر حقيقي گفته مي شود برعمو، جد مادري ،‌ معلم وهدايت گر انسان ، و... هم گفته مي شود‌، چنانكه دليل قرآني وروايي براين مطلب اقامه گرديد.

علاوه براين كه به گفتة مفسركبير طبرسي در مجمع البيان، زجاج مي گويد هيچ اختلافي بين نسب شناسان نيست كه اسم پدر حضرت ابراهيم(ع)«تارُخ» بوده است. چنانكه درتورات نيز اسم پدر حضرت ابراهيم تارخ گفته شده است[12].

بنابراين اسم پدر حضرت ابراهيم تارخ بوده نه آزر و او عموي حضرت ابراهيم يا جد مادري آن حضرت بوده كه مجازا به او اب اطلاق شده است چون در قرآن كريم درموارد ديگر نيز برعمو اب اطلاق شده است. پس هيچگونه منافاتي باروايتي كه از رسول خدا(ص) نقل شده است مبني براين كه ما هميشه از دراصلاب طاهره وارحام مطهره قرارداشتيم ندارد. 

فهرست منابع

 

  1. قرآن کریم .
  2. ابن بابويه، محمد بن على‏ ‌، عيون أخبار الرضا عليه السلام‏ ، تحقيق وتصحيح : مهدي لاجوردي ، تهران ، نشرجهان ، 1378ق.
  3. ابن شعبه حرّاني ،  حسن بن علي ، تحف العقول عن آل‌‌‌‌‌‌ الرسول(ع)، ترجمة: احمدجنتي، تهران ، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ دوم ، 1387 .
  4. ابن قولويه، جعفر بن محمد ‌،كامل الزيارات‏ ، تحقيق وتصحيح: عبد الحسين اميني ، نجف اشرف ، دار المرتضوية ،‌ 1356 .
  5. فتال نيشابورى، محمد بن احمد، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين( ط- القديمة) ، قم ، انتشارات رضى ، 1375 ش .
  6. مسعودى، على بن حسين‏، اثبات الوصية ، قم ، انصاريان ،  چاپ سوم ، 1384 .


[1] - محمدبن محمد شعيري ،‌ جامع الاخبار شعيري ،‌ ص 16. علي بن حسين مسعودي ،‌ اثبات الوصيه ، ص 133 .  

[2] - محمدبن علي ابن بابويه ، الامالي (للصدوق) ، ص 624 . محمدبن علي ابن بابويه ، كمال الدين وتمام النعمه ، ج1 ، ص 275. و... .

[3] - توبه / 28 .

[4] - انعام/ 74 .

[5] - بقره / 133.  

[6] - جعفربن محمد ابن قولويه ، كامل الزيارات ، ص200.

[7] - حسين بن محمد راغب اصفهاني ، مفردات الفاظ القرآن ، ص 75 .

[8] - محمدبن علي ابن بابويه ، عيون اخبارالرضا(ع) ، ج2 ، 85 . محمدبن احمد فتال نيشابوري ، روضه الواعظين ،‌ ج2 ، ص 322.

[9] - آل عمران / 61.

[10] - حسن بن علي ابن شعبه حراني ، تحف العقول ؛ ص287 .

[11] - قصص/ 7 .

[12] - سعيدبن هبه الله قطب الدين راوندي ، الخرائج والجرائح ،‌ ج 3 ، ص 1015 .