انواع قرض ( قسمت سوم : قرض مصرفی و قرض تولیدی )

بسم الله الرحمن الرحیم

در یک تقسیم کلی می توان قرض را به چهار قسم تقسیم کرد که در اینجا به تبیین هریک از این اقسام سه گانه می پردازیم.

3 ) قرض مصرفی ( استهلاکی)

بر اساس تقسیم بندی برخی از دانشمندان ، یکی از اقسام قرض ، قرض مصرفی یا به عبارت دیگری قرض استهلاکی است در مقابل قرض استنتاجی و تولیدی . قرض استهلاکی یا مصرفی آن است که شخص گیرنده برای رفع احتیاجات ضروری زندگی خود می گیرد و آن را فورا به مصرف می رساند مانند کسی که هیچ چیز ندارد و فرزندش بیمار و نیاز شدید به درمان دارد یا برای تأمین نیازهای ضروری خوراک ، پوشاک ، مسکن و... مجبور به قرض گرفتن می شود .

4 )قرض تولیدی و سرمایه گذاری ( استنتاجی )

نوع دیگر از قرض ، قرض تولیدی و سرمایه گذاری یا به عبارت دیگر استنتاجی است و آن عبارت است از قرضی که شخص می گیرد ؛ اما نه از جهت احتیاج داشتن و مصرف کردن عین آن مال ، بلکه برای بهره گیری و راه اندازی یا توسعه ی شرکت تولیدی و... . در این نوع قرض ، مقترض هیچگونه اجباری برای قرض کردن ندارد ؛ زیرا نیاز به مصرف آن ندارد ، بلکه از این طریق می خواهد سود به دست آورد و بر سرمایه ی خود بیفزاید ، مثلا مقترض سرمایه اش برای راه اندازی کاری که تصمیم گرفته ، کم است یا سرمایه ندارد ؛ لذا از بانک یا از شخص حقیقی قرض می کند و به آنها سود می دهد و پیش خود این محاسبه را دارد ، که اگر مثلا صد میلیون تومان از بانک قرض بگیرم ، در پایان سال باید به عنوان سود ، ده میلیون تومان به بانک پرداخت نمایم ؛ اما حد اقل بیست میلیون تومان از این قرض ، سود به دست می آورم ، که ده میلیون آن برای خودم می ماند .( فقه و حقوق (مجموعه آثار شهید مطهری )، ج‌20، ص:271 - 272‌ ).

اختصاص داشتن یا نداشتن ربا به قرض های مصرفی

یکی از مباحث مهمی که در مسأله قرض و ربوی شدن یا ربوی نشدن آن مطرح است ، این است که برخی از روشنفکران و عالمان اسلامی بین انواع قرضها تفاوت قایل شده اند . آنها گرفتن سود و بهره در قرض های مصرفی و استهلاکی را ربا و حرام می دانند ؛ اما گرفتن سود در قرض های تولیدی و استنتاجی ، به عقیده آنها بلا اشکال است و آن را حرام نمی دانند . در نتیجه از نظر آنان معاملاتی که بانکداری سنتی انجام می دهند بلا اشکال خواهد بود ؛ زیرا اکثر وام های بانکی را قرض های تولید و استنتاجی و تجاری تشکیل می دهد.

این نظریه را نخست یکی از علمای مسیحی مطرح کرد و مورد استقبال برخی از علمای دیگر مسیحی و حقوقدانان ، اقتصاد دانان و تاجران مسیحی که به تجویز ربا علاقه مند بودند ، قرار گرفت و برای قانونی ساختن آن تلاش های گسترده انجام دادند ؛ در جهان اسلام ابتدا این نظریه را برخی از علمای اهل سنت مطرح کرده و پذیرفتند .

شهید مطهری بعد از آن که دو قسم قرض استهلاکی و استنتاجی را از دیدگاه مصریها بیان می کند ، می گوید :« در اين مورد دانشمندان مصرى گفته‌اند ادلۀ شرعى در باب ربا تماماً متوجه قرضهاى استهلاكى يا مصرفى است و ناظر به قرضهاى استنتاجى نيست ».( فقه و حقوق (مجموعه آثار شهید مطهری )، ج‌20، ص:271 - 272‌ ). ولی شهید مطهری خودش بر این نظر است ، که ادله ی حرمت ربای قرضی هردو قسم قرض استنتاجی و استهلاکی را شامل می شود و ربا در قرض استنتاجی و تولیدی نیز حرام است .( همان ، ص 275 276 ). برخی از علمای شیعه مانند آیت الله بجنوردی ، آیت الله معرفت و آیت الله صانعی نیز ، از این نظریه طرفداری کردند .( طرح تحول نظام بانکی ، ص258 - 259 ).

هرچند این نظریه در جهان اسلام طرفدارانی دارد ، اما از سوی اکثر قریب به اتفاق فقهاء و علما ، این نظریه مورد نقد قرار گرفته و پاسخ های متعدد به طرفداران این نظریه داده شده و ادله ی آنها برای اثبات خروج موضوعی یا حکمی قرض تولیدی از احکام قرض ربوی ، ناقص دانسته شده است. در اینجا به طور اختصار به برخی از این پاسخ ها اشاره می کنیم.

الف ) آیات ربا

1 ) آیه 39 سوره روم : « وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوَا في‏ أَمْوالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ زَكاةٍ تُريدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُون‏ ، آنچه به صورت ربا می دهید تا در اموال مردم فزونی یابد ، نزد خدا فزونی نخواهد یافت و آنچه را به صورت زکات می پردازید و فقط رضای خدا را می طلبید ، مایه ی برکت است و کسانی که چنین می کنند ، دارای پاداش دو چندان هستند ».

این آیه مبارکه نه تنها با اطلاق خود ، علاوه بر قرض های مصرفی ، قرض های تولیدی و سرمایه گذاری را نیز شامل می شود ، بلکه از منظر برخی مفسران ، ناظر به خصوص قرض های تولیدی و سرمایه گذاری می باشد. یعنی آیه در خصوص کسانی است که به بستگان خود مالی را قرض می دادند تا آنان با استفاده از آن ثروتمند شوند .( روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، ج‏11، ص: 45 . احكام القرآن، ج‏3، ص: 1491 ).

ادامه دارد ...

انواع قرض ( قسمت دوم : قرض حسن ( قرض الحسنه )

بسم الله الرحمن الرحیم

در یک تقسیم کلی می توان قرض را به چهار قسم تقسیم کرد که در اینجا به تبیین هریک از این اقسام سه گانه می پردازیم.

2 ) قرض حسن ( قرض الحسنه )

برخلاف قرض ربوی ( که یک رفتار ظالمانه و نابود کننده ی فضایل انسانی است )، قرض حسن یا قرض الحسنه ، یک عمل نیک و مورد سفارش مؤکد قرآن کریم است ، که نه تنها در حل بسیاری از مشکلات و گرفتاری های مالی و اقتصادی جامعه کمک می کند ؛ بلکه به عنوان یک فضیلت انسانی و اسلامی ، در خود سازی و شکوفایی ارزشهای فردی و اجتماعی نیز ، نقش برجسته دارد.

چنانکه معلوم است ، آنچه در عرف جامعه مرسوم است اصطلاح « قرض الحسنة » است ، در حالی که همه آیاتی که در قرآن کریم در مورد قرض وارد شده است به صورت « قرضاً حسناً» یعنی کلمه «حسن» بدون الف و لام و تاء است. اینکه کدام اصطلاح درست است «قرض الحسنة » یا « قرض حسن » بستگی به این دارد ، که حسن صفت برای قرض باشد یا مضاف الیه ، اگر صفت باشد باید بدون تاء آورده شود ، به صورت : « قرض حسن » یا « القرض الحسن » ؛ اما اگر مضاف الیه باشد ، به همین شکل مرسوم صحیح است .( ربا و بانكدارى اسلامى، ص: 127 ، پاورقی) .

هرچند اصطلاح « قرض الحسنه» معروف و مرسوم شده است ؛ ولی تلفظ دقیق تر و صحیح تر آن ، همان قرض حسن است ؛ زیرا هم بر اساس اصطلاح قرآنی است ، و هم به صورت صفت و موصوف می شود ، که معنای دقیق تر و ظریف تر را می رساند.

در مورد کلمه ی قرض که در قرآن کریم در آیات متعدد ذکر شده است ، سه نکته از همه بیشتر جلب توجه می کند : الف ) متصف شدن کلمه قرض به وصف «حس» ؛ ب ) در خواست قرض از جانب خدای سبحان ؛ ج ) به صورت امر نیامدن مطالبه ای قرض بلکه با بیان های دیگر مانند استفهام ، شرط و ... آمده است.

الف ) کلمه ی قرض در قرآن کریم ، همه جا به صورت موصوف و همراه با صفت حسن بیان شده ، یعنی به صورت « قَرْضاً حَسَناً ، قرض نیکو» آمده است . در این که مراد از قرض حسن و نیکو چیست ؟ سخنان زیادی بیان شده است ، بعضی می گوید قرض حسن آن است ، که قرض دهنده نه منتی بگذارد و نه توقعی از قرض گیرنده داشته باشد و برای ریا و سمعه یا جلوگیری از حق و امثال اینها هم نباشد .( اطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏12، ص: 425 ).

برخی براین نظر است که « قيد «حسن» ظاهرا مفيد آن است ، كه انفاق از مال پاك و با نيّت پاك و با قصد قربت باشد و بعدا پشيمان نگردد و با منّت و اذيّت بعدى توأم نباشد » به نظر این محقق ، برخی از جملات آیات 262 و 265 سوره بقره مانند«‏ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً‏- ... يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏ » بيان «حسن» بودن قرض است .( قاموس قرآن، ج‏5، ص: 307 ). نظرات دیگری نیز شبیه اینها بیان شده است .

به نظر می رسد ، که جامع همه آنچه که از شاخصه های قرض حسن بیان شده است ، این است که قرض دادن برای خدا و از مال پاک و حلال باشد ؛ زیرا وقتی قرض برای خدا صورت بگیرد ، مقرض نه توقع و چشم داشتی از مقترض دارد تا ربا شود و نه منت و اذیتی از خود نشان می دهد . مخصوصا با توجه به این نکته ، که در همه آیات قرض ، خداوند خودش را مقترض معرفی می کند و قرض حسن می خواهد ، از این تعبیر استفاده می شود که اگر قرض فقط برای خدا باشد ، این می شود قرض حسن و نیکو. همچنین در حسن بودن قرض ، حلال و پاک بودن مال ، نقش برجسته دارد ؛ چرا که خدای سبحان به عنوان یک ملاک اساسی « إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقين‏ »(مایده/ 27 )، فرموده است .

ب ) در همه جا قرض به خدا نسبت داده شده است ، یعنی خدای سبحان خودش را ، قرض گیرنده معرفی می کند. این تعبیر ، علاوه بر این که اهمیت و ارزش فوق العاده قرض را می رساند ، بیان گر این نکته مهم است ، كه پاداش قرض‏ الحسنه آن هم چند برابر ، بر عهده خداوند متعال است. و همچنین قرض خواستن خدای سبحان از مردم ، باعث می شود که فقرا و نیازمندان به قرض ، احساس كنند خداوند خودش را به جاى آنان گذاشته و آنها احساس ضعف و ذلّت نكنند.

ج ) قرآن کریم در چند آیه به جاى دستور دادن به پرداخت قرض ، از جملات استفهامیه و سؤالیه « مَنْ ذَا الَّذي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَنا... ، كيست كه به خداوند قرض نیکودهد ؟ » (بقره/ 245 و حدید/ 11 )، و شرطیه « إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً... ، اگر به خدا قرض نیکو بدهید »( تغابن /17 )، استفاده مى‏كند تا مردم احساس اكراه و اجبار در خود نكنند ، بلكه با ميل و رغبت ، به ديگران قرض دهند.

با توجه به غريزه منفعت طلبى انسان ، خدای سبحان براى تحريك و تشویق او ، از اين غريزه استفاده كرده و با بیان های مختلف ، وعده منفعت های زیاد و نیکو می دهد ، یکجا مى‏فرمايد: « فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثيرَةً ، پس خدا بيفزايد آن را برايش‏ افزایش بسیار »( بقره/ 245 ) در آیه دیگر می فرماید :« وَ لَهُ / وَ لَهُم أَجْرٌ كَريم‏ ، برای او / آنها پاداش نیکو و با ارزش است »( حدید/ 11و 18 ).

با اينكه وجود ما و هرچه داريم از خداوند است ، او آفريننده اصل و فرع وجود ما، و بخشنده تمام نعمتها و مالك اصلى همه ی دارایی های ماست ، در عین حال از ما قرض می خواهد ! و در برابر آن وعده ی اجر مضاعف ( بقره/ 245 . حدید / 11 و 18 . تغابن/ 17 ) و آمرزش مى‏دهد (تغابن / 17 . مایده/ 12 ) ، و نيز از ما تشكر مى‏كند (تغابن/ 17 )، لطف و محبتی بالاتر از اين تصور نمى‏شود، و بزرگوارى و رحمت فراتر از اين ممكن نيست، ما چه هستيم و چه داريم كه به او وام دهيم؟ علاوه بر این چرا اينهمه پاداش عظيم دریافت نماییم ؟! اينها همه بیان گر اهميت مسأله قرض از يك سو و لطف بى‏پايان و رحمت واسعه ی خدای سبحان در باره بندگان ، از سوى ديگر است .

امیرالمؤمنین على عليه السلام فرمودند: جنود آسمان‏ها و زمين از آن خداست، پس آيه قرض ( که خدای سبحان از شما وام خواسته) براى آزمايش شماست .( نهج البلاغه ، خطبه 183 ).

ادامه دارد ...

انواع قرض ( قسمت اول : قرض ربوی )

بسم الله الرحمن الرحیم

در یک تقسیم کلی می توان قرض را به چهار قسم تقسیم کرد که در اینجا به تبیین هریک از این اقسام سه گانه می پردازیم.

1 ) قرض ربوی

قرض ربوی که مخالف دستور قرآن کریم و نابود کننده روح اخوت و برادری ، ایثار ، فریاد رسی و بسیاری از ارزشهای انسانی و اسلامی است ؛ عبارت است از اينكه : كسى جنسى يا پولى را قرض بدهد ، و در ضمن قرض به عنوان منفعت و سود ، شرط زیاده نماید ، یعنی بیش از آنچه که قرض داده ، از مقترض بگیرد. آن زیاده و منفعت لازم نيست از جنس همان چيزى باشد كه قرض داده شده؛ بلکه هرچیزی كه زیاده و منفعت صدق بکند موجب ربوی شدن قرض می شود . و به تعبیر روایات : «كُلُّ ما يَجُرُّ نَفْعاً» هر قرضی كه سودی را در بر داشته باشد ، ربوی می شود .

دلیل این مطلب روایات متعدد و زیادی هستند که از هرگونه شرط ضمن قرض ، که به نفع مقرض باشد نهی می کنند و اگر چنین شرطی صورت بگیرد ، اعم از مالی و غیر مالی ، در این صورت قرض ، قرض ربوی می شود که در شرع مقدس به شدت از آن نهی شده و مورد مذمت قرار گرفته است . از جمله روایاتی است که تصریح دارد بر اینکه : هرگونه شرطی که به نفع قرض دهنده باشد ، در ضمن قرض ممنوع است. به عنوان نمونه برخی از این روایات را ذکر نموده و مورد بررسی قرار می دهیم .

الف ) در روايتى، در مستدرک الوسایل از امير مؤمنان على عليه السّلام نقل شده است كه حضرت فرمودند: « مَنْ‏ أَقْرَضَ‏ قَرْضاً وَرِقاً لَا يَشْتَرِطُ إِلَّا رَدَّ مِثْلِهَا فَإِنْ قُضِىَ أَجْوَدُ مِنْهَا فَلْيَقْبَلْ ، اگر شخصی پولى را به عنوان قرض به کسی ديگر بدهد، تنها برگرداندن همانند آن را شرط كند، اما اگر قرض ‌گيرنده (به ميل خود) بهتر از آن را داد ، قرض ‌دهنده بپذيرد ».(مستدرک الوسایل ، ج13 ، ص 351 ).

چنانکه مشاهده می شود جملۀ « لَا يَشْتَرِطُ إِلَّا رَدَّ مِثْلِهَا » که نفی همراه با استثنا است ، به خوبی بیانگر این مطلب است ، كه هيچ گونه شرط اضافى در قرض جايز نيست و قرض‌گيرنده ، فقط بايد همان مقدارى را ، كه به عنوان قرض گرفته است ، برگرداند نه بيشتر .

ب ) محمّد بن قيس از امام باقر عليه السّلام نقل مى‌كند که حضرت فرمودند :« مَنْ‏ أَقْرَضَ‏ رَجُلًا وَرِقاً فَلَا يَشْتَرِطْ إِلَّا مِثْلَهَا فَإِنْ جُوزِيَ أَجْوَدَ مِنْهَا فَلْيَقْبَلْ وَ لَا يَأْخُذْ أَحَدٌ مِنْكُمْ رُكُوبَ دَابَّةٍ أَوْ عَارِيَّةَ مَتَاعٍ يَشْتَرِطُهُ مِنْ أَجْلِ قَرْضِ وَرِقِهِ ، اگر كسی مالى را به ديگرى قرض دهد، نباید چيزى جز اداى همان مال را ، شرط كند ، ولى اگر بدون شرط ، ( قرض گیرنده ) بهتر از آن را به او (قرض دهنده) بدهد ، بپذيرد و مانعى ندارد، و نباید هيچ يك از شما سوار شدن بر مركب ، يا عاريه دادن چيزى را ، به عنوان شرط ، به خاطر قرضی كه داده است ، مطالبه كند »!.(تهذیب الاحکام ، ج6 ، ص203 ).

این روایت نیز به روشنی هرگونه شرطی ضمن قرض را ، که به نفع قرض دهنده باشد به جهت ربوی شدن آن ، ممنوع می داند . این نکته هم شایان دقت است که بیان دو مورد از اقسام شرط (رُكُوبَ دَابَّةٍ أَوْ عَارِيَّةَ مَتَاعٍ ) در این روایت ، به عنوان مثال است و به هیچ عنوان مانع از عمومیت آن ، نمی شود . بنابراین ، مطلق شرطی به نفع قرض دهنده را نفی می کند ، اعم از مالی و غیر مالی .

ج ) در روايتی ديگرى كه شخصی بنام «خالد بن حجاج» از يكى از معصومين- عليهم السلام- نقل كرده مى‌گويد: « سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ كَانَتْ‏ لِي‏ عَلَيْهِ‏ مِائَةُ دِرْهَمٍ عَدَداً قَضَانِيهَا مِائَةَ دِرْهَمٍ وَزْناً قَالَ لَا بَأْسَ مَا لَمْ يَشْتَرِطْ قَالَ وَ قَالَ جَاءَ الرِّبَا مِنْ قِبَلِ الشُّرُوطِ إِنَّمَا تُفْسِدُهُ الشُّرُوطُ ؛ از امام عليه السّلام در باره مردی سؤال کردم كه من صد درهم با شمارش عددى از او طلب داشتم ، ولی او صد درهم به حساب وزن به من پرداخت کرد ( از ظاهر این روایت به دست می آید که گاهی درهمها از حیث وزن بیشتر از معمول بوده ، از این رو ، اگر کسی مطابق وزن دین خود را ادا می کرد ، مقداری بیشتر از آنچه گرفته بود ، پرداخت می کرد ؛ لذا برای بعضی شبهه ای ربوی شدن قضیه به وجود می آمد ) امام عليه السّلام پاسخ داد : ضررى ندارد ، سپس افزود: ربا به خاطر شرط سود در متن قرارداد ، به وجود مى‌آيد و شرط آن را فاسد مى‌كند ».( الکافی ، ج5 ، ص244 ).

در ذیل این روایت که حضرت می فرماید :« جَاءَ الرِّبَا مِنْ قِبَلِ الشُّرُوطِ إِنَّمَا تُفْسِدُهُ الشُّرُوطُ » دو نکته شایان توجه بیشتر است :

الف ) مهم ترین بلکه یگانه عامل ربوی شدن قرض ، شرطی است که در ضمن آن صورت می گیرد ؛ زیرا شرط ضمن قرض علاوه بر ربوی ساختن آن ، باعث فاسد و باطل شدن قرض نیز می شود .

ب ) در روايت فوق کلمه ی شروط مطلق است و هر نوع شرطى را ، اعم از مالی و غیر مالی كه باعث جلب و جذب سودی شود ، شامل مى‌شود. مهم تر از آن اینکه ، در ذیل روایت که حضرت می فرماید :« جَاءَ الرِّبَا مِنْ قِبَلِ الشُّرُوطِ إِنَّمَا تُفْسِدُهُ الشُّرُوطُ » این سخن حضرت صراحت دارد بر این که شرط ضمن قرض به نفع مقرض ، ربا و حرام است .

بنابراین ، باتوجه به روایات فوق که به عنوان نمونه ذکر شد ، به خوبی روشن می شود که اگر در ضمن قرض شرطی ( اعم از شرط مالی یا غیر مالی ) به نفع قرض دهنده صورت بگیرد ، قرض را ، تبدیل به قرض ربوی می کند.

ادامه دارد ...

بار سفر بستن و رحلت غریبانه حضرت معصومه سلام الله علیها تفسیر ولایت مداری و امام زمان خواهی  

بسم الله الرحمن الرحیم

رحلت شهادت گونه ای کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها تسلیت باد

امشب رئوف رحمت للعالمین و رضای مرضیه ، عزادار خواهری است که غم غربت و دوری راه را برای دیدار برادر رئوف و امام زمان مهربانش به جان خرید.

او بانویی است که از نجابت و کرامت ، و شرف و عظمت او ، جد بزرگوارش امام صادق علیه السلام خبرداد و فرمود :« بدرستی برای خدای سبحان حرمی است و آن مکه است و از برای حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) حرمی است و آن مدینه است از برای امیرالمؤمنین ( علیه السلام) حرمی است و آن کوفه است و آگاه باش به درستی که حرم من و حرم اولاد من بعد از من در قم است ، آگاه باش بدرستی که قم کوفه ی صغیره و کوچک است و از برای بهشت هشت درب است ، سه درب آنها به سوی قم است ، و وفات می کند در قم زنی که از اولاد من است و نام او فاطمه دختر موسی است که « تُدْخَلُ‏ بِشَفَاعَتِهَا شِيعَتِي‏ الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ ، یعنی به سبب شفاعت او همه شیعیان من داخل بهشت می شوند ». بحار الانوار، ج57 ، ص 228 .

برخورداری این بانو از مقام شفاعت و آن هم به صورت گسترده ، بیانگر عظمت و منزلت او نزد خدای سبحان است .

او که در سال 201 هجری قمری یکسال بعد از رفتن برادرش امام رضا علیه السلام به مرو ، به شوق دیدار و زیارت برادر و امام زمانش همراه پنج تن از برادران (فضل، جعفر، هادی، قاسم، زید) و تعدادی از برادرزادگان و کنیزان خود روانه خراسان شدند. هنگامی که موکب حضرت معصومه(سلام الله علیها) به ساوه رسید، عده‌ای از دشمنان اهل بیت، به اشاره مأمون عباسی راه را بر آنان بستند و در یک درگیری نابرابر، تمام برادران و بیشتر همراهان او به شهادت رسیدند و آن بانو ، بر اثر شدّت تألمات و بنا بر قولی بر اثر مسمومیت بیمار گشت.
در روز 23 ربیع الاوّل 201 هجری فاطمه معصومه(سلام الله علیها) وارد قم شد و ناقه حضرت در محلی که امروز به نام "میدان میر" نامیده می‌شود، زانو به زمین زد و این افتخار نصیب موسی بن خزرج ، بزرگ اشعریان، شد تا هفده روز میزبان دختر، خواهر و عمه امام باشد. آن حضرت در مدت این هفده روز با بدن رنجور مشغول عبادت و بندگی خدای سبحان بود و محراب نماز او هنوز موجود است و معروف به ستیه ( و بیت النور ) است و ستیه از ستی به معنای خانم و بی بی است . منتهی الآمال ، ص 888.
آن بانو سرانجام در روز دهم ربیع الثانی 201 هجری از دنیا رحلت کرد و با تجلیل فراوان مردم قم، و به وسیله دو فرد ناشناس، به خاک سپرده شد. همان ، ص 887 .

این ابراز عشق و علاقه فاطمه معصومه به برادر و امام زمانش حضرت امام رضا علیه السلام که آن همه سختی های راه و مسافرت را تحمل نموده و عزم را برای دیدار امام زمانش جزم نمود ، این پیام مهم را می رساند که باید به یاد امام زمان خود بود و برای یاری رساندن و رسیدن به لقاء او ، حتی تا پای جان باید تلاش کرد و همچنین با این رفتار خود ، به شیعیان پیام می دهد که انتظار ، یک عمل و اقدام است ، نه سکون و سکوت و بدون اقدام عملی منتظر امام زمان خود ماندن .

کریمه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام با پیمودن این راه طولانی و پر فراز و نشیب به قصد رسیدن به محضر امام زمانش ، به روشنی اعلام کرد که برای اثبات ولایت مداری و نصرت امام زمان خود باید به سمت او رفت و در این مسیر اگر نیاز باشد ، باید با مخالفان و دشمنان امام زمانش به پیکار برخواست و اقدام عملی انجام داد نه اینکه فقط شعار ولایت مداری و امام زمان خواهی را سر بدهد .

سه عامل مهم نجات در زمان غیبت از منظر امام حسن عسکری و امام صادق علیهما السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

زمان غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که ما در آن قرار داریم ، دهها سال بلکه قرن ها قبل از ولادت و غیبت آن حضرت ، یکی از زمان های سخت برای حفظ دین و عقاید ، و زمان پر فتنه و آشوب و امتحان های سخت و زیاد ، از سوی معصومین علیهم السلام بیان شده است. از جمله امام صادق علیه السلام درباره ی شدت فتنه ها و امتحان های زمان غیبت می فرماید :« وَ اللَّهِ‏ لَتُغَرْبَلُنَ‏ وَ وَ اللَّهِ لَتُمَيَّزُنَّ وَ وَ اللَّهِ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّى لَا يَبْقَى مِنْكُمْ إِلَّا الْأَقَل‏ ، به خدا سوگند شما غربال می شوید ، و به خدا سوگند شما از یکدیگر جدا می شوید و به خدا سوگند خالص می شوید ، تا اینکه از شما ( شیعیان ) باقی نمی ماند جز گروه اندک». غیبت نعمانی ، ص207 .

یعنی زمان غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف امتحانات زیاد و سختی صورت می گیرد و مردم غربال می شوند ، مانند حبوبات که غربال می شوند ؛ حبوبات سالم در غربال می مانند و فاسدها و خس و خاشاك از غربال بيرون می ريزند ، مردم نيز همانند آنها از غربال امتحان بيرون می ريزند و باقى نمى‏ماند مگر افراد با ايمان‏ و معتقد به آن حضرت .

برای نجات از سختی های دوران غیبت و سربلند بیرون آمدن از امتحانات الهی در این زمان ، از سوی معصومین علیهم السلام عواملی بیان شده است ، که دو عامل مهم نجات از هلاکت و ضلالت در زمان غیبت را حضرت امام حسن عسکری علیه السلام ضمن خبر دادن از غیبت قطعی و یقینی فرزندش حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف ، این گونه بیان می کند :

« وَ اللَّهِ لَيَغِيبَنَّ غَيْبَةً لَا يَنْجُو فِيهَا مِنَ الْهَلَكَةِ إِلَّا مَنْ ثَبَّتَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ وَ وَفَّقَهُ فِيهَا لِلدُّعَاءِ بِتَعْجِيلِ فَرَجِه‏ ، به خدا سوگند (حضرت مهدى عج) حتما و قطعا غيبتى مى‏گزيند كه در اين غيبت هيچ كس از هلاكت نجات نمى‏يابد مگر كسى كه خداى عزّ و جلّ او را بر قول [ و اعتقاد ] به امامت ايشان (حضرت مهدى عج) ثابت بدارد و به دعاى بر تعجيل فرج حضرتش موفق نماید». كمال الدين و تمام النعمة ؛ ج‏2 ؛ ص384 .

چنانکه مشاهده می شود امام حسن عسکری علیه السلام در این سخن نورانی خود ، به صراحت دو چیز را از عامل نجات انسان از هلاکت و گمراهی در زمان غیبت می داند:

1 ) ثابت قدم بودن در اعتراف و اقرار به امامت آن حضرت ، که این ثبات قدم در هر زمینه ی از جمله در زمینه ی اعتقاد به امامت و ولایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، یکی از عوامل نجات و رستگاری انسان بیان شده است .

2 ) توفیق یافتن برای دعا کردن جهت تعجیل در فرج آن حضرت . این دعا آن چنان اهمیت دارد که یکی از سفارشات خود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز می باشد ، چنانکه می فرماید :« وَ أَكْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِيلِ‏ الْفَرَجِ‏ فَإِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُم‏ ، براى تعجيل فرج بسيار دعا كنيد كه همان فرج شماست ». کمال الدین ، ج2 ، ص485 .

‏3 ) یکی دیگر از عوامل نجات انسان از فتنه های آخر الزمانی و گرفتاری های زمان غیبت ، خواندن دعای غریق است. چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود :« به زودی شبهه‏اى براى شما پديد مى‏آيد كه نه علامتى براى يافتن راه (حق) هست و نه امامى كه (شما را) راهنمائى كند. كسى جز آنها كه دعاى غريق می خوانند از آن ورطه نجات نمى‏يابد. (راوی می گوید ) عرضكردم: دعاى غريق چگونه است؟ حضرت فرمود: دعای غریق این است که می گویی :« يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيمُ يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ‏ قَلْبِي‏ عَلَى‏ دِينِك‏ ». کمال الدین ، ج2 ، ص352 . در این دعا نیز ثبات قلب در دین از خدای سبحان درخواست شده است.

خلاصه اینکه : از منظر امام حسن عسکری و امام صادق علیهماالسلام سه چیز از عوامل مهم نجات انسان از فتنه ها و هلاکت ؛ در زمان غیبت است : الف ) ثبات قدم داشتن در اعتقاد و اقرار به امامت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ؛

ب ) دعا برای تعجیل در فرج آن حضرت ؛

ج ) خواندن دعای غریق .

اللهم عجل لولیک الفرج

نامه ای بسیار مهم امام رضا(علیه السلام) به محبان (و شیعیان) خود توسط عبدالعظیم حسنی رحمه الله

بسم الله الرحمن الرحیم

📋《یا عبد العظیم! ابلغ عنی اولیائی السلام و قل لهم ان لا تجعلوا للشیطان علی انفسهم سبیلا و مرهم بالصدق فی الحدیث و اداء الامانه و مرهم بالسکوت و ترک الجدال فیما لا یعنیهم و اقبال بعضهم علی بعض و المزاوره فان ذلک قربه الی و لا یشغلوا انفسهم بتمزیق بعضهم بعضا فانی آلیت علی نفسی انه من فعل ذلک و اسخط ولیا من اولیائی دعوت الله لیعذبه فی الدنیا اشد العذاب و کان فی الآخره من الخاسرین و عرفهم ان الله قد غفر لمحسنهم و تجاوز عن مسیئهم الا من اشرک بی او آذی ولیا من اولیائی او اضمر له سوءا فان الله لا یغفر له حتی یرجع عنه فان رجع عنه و الا نزع روح الایمان عن قلبه و خرج عن ولایتی و لم یکن له نصیب فی ولایتنا و اعوذ بالله من ذلک》

♦️ای عبدالعظیم! سلام مرا به دوستان( و شیعیان )من برسان و به آنان بگو : در دل های خویش برای شیطان راهی نگشایند.

و آنان را به راستگویی در گفتار و ادای امانت و سکوت و ترک درگیری و جدال در کارهای بیهوده و بی فایده فراخوان!

و به ارتباط با هم و رفت و آمد با یکدیگر و رابطه گرم و دوستانه دعوت کن، چرا که این کار باعث نزدیک شدن به من است.

شیعیان ما نبایدخود را به دشمنی با یکدیگر و تخریب یکدیگر مشغول سازند.

من با خود عهد کرده ام که هر کس مرتکب اینگونه امور شود یا به یکی از دوستان و رهروانم خشم کند و به او آسیب رساند از خدا بخواهم که او را به سخت ترین کیفر دنیوی مجازات کند و در آخرت نیز اینگونه افراد از زیانکاران خواهند بود.

به دوستان ما توجه ده که خدا نیکوکرداران آنان را مورد بخشایش خویش قرار داده و بدکاران آنان را جز ، آنهایی که بدو شرک ورزند و یا یکی از دوستان ما را برنجانند و یا در دل نسبت به آنان کینه بپرورند، همه را مورد عفو قرار خواهد داد

اما از آن سه گروه نخواهد گذشت و آنان را مورد بخشایش خویش قرار نخواهد داد.

مگر اینکه از قصد خود بازگردند و اگر از این اندیشه و عمل زشت خویش بازگردند، مورد آمرزش خواهند بود

اما اگر همچنان باقی باشند، خداوند روح ایمان را برای همیشه از دل آنان خارج ساخته و از ولایت ما نیز بیرون خواهد برد و از دوستی ما اهل بیت(ع) نیز بی بهره خواهند بود و من از این لغزشها واز این آثار سوء آن به خدا پناه می برم.

📚منبع :

1 ) الاختصاص شیخ مفید ، ص 247 .

2 )بحار الانوار مجلسی، ج۷۱، ص۲۳۰ .

معامله دختر زیبا و پیرمرد مکار

بسم الله الرحمن الرحیم

#داستان_آموزنده
روزگاری یک دهقان در قریه زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.

دهقان دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد دهقان نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشنهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر دهقان ازدواج کند قرض او را می بخشد، و دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت:
اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.
این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت!

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

دخترک دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.

در همین لحظه دخترک گفت:آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است….

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.

پیامهای داستان
۱ - حیله گر دیر یا زود نتیجه ای کار زشت حیله گری خود را می بیند
۲ - بدهکاری و مدیون بودن انسان را مجبور به پذیرش کارهای غیر انسانی می کند
۳ - زیرکی و زرنگی یکی از راه های نجات انسان از دام های آدم شیاد است .

بهترین اعمال شیعیان از منظر امام جواد علیه السلام به نقل عبدالعظیم حسنی

بسم الله الرحمن الرحیم

عبد العظيم‏ حسنى روایت می کند : بر مولاى خود امام جواد عليه السّلام وارد شدم و مى‏خواستم از قائم پرسش كنم كه آيا مهدى هم اوست يا غير او؟ امام آغاز سخن كرد و فرمود:

اى ابو القاسم قائم ما همان مهدىّ است كسى كه بايد در غيبتش او را انتظار كشند و در ظهورش او را فرمان برند و او سومين از فرزندان من است و سوگند به كسى كه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را به نبوّت مبعوث فرمود و ما را به امامت مخصوص گردانيد اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد خداوند آن روز را طولانى گرداند تا در آن قيام كند و زمين را پر از عدل و داد نمايد همچنان كه آكنده از ظلم و جور شده باشد و خداى تعالى امر او را در يك شب اصلاح فرمايد چنان كه امر موسى كليم اللَّه عليه السّلام را اصلاح فرمود، او رفت تا براى خانواده‏اش شعله‏اى آتش بياورد امّا چون برگشت او رسول و پيامبر بود.

سپس فرمود: برترين اعمال شيعيان ما انتظار فرج است .

حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيُّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْقَائِمِ أَ هُوَ الْمَهْدِيُّ أَوْ غَيْرُهُ فَابْتَدَأَنِي فَقَالَ لِي يَا أَبَا الْقَاسِمِ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا هُوَ الْمَهْدِيُّ الَّذِي يَجِبُ أَنْ يُنْتَظَرَ فِي غَيْبَتِهِ وَ يُطَاعَ فِي ظُهُورِهِ وَ هُوَ الثَّالِثُ مِنْ وُلْدِي وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً ص بِالنُّبُوَّةِ وَ خَصَّنَا بِالْإِمَامَةِ إِنَّهُ لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيَوْمَ حَتَّى يَخْرُجَ فِيهِ فَيَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَيُصْلِحُ لَهُ أَمْرَهُ فِي لَيْلَةٍ كَمَا أَصْلَحَ أَمْرَ كَلِيمِهِ مُوسَى ع إِذْ ذَهَبَ لِيَقْتَبِسَ لِأَهْلِهِ نَاراً فَرَجَعَ وَ هُوَ رَسُولٌ نَبِيٌّ ثُمَّ قَالَ ع أَفْضَلُ أَعْمَالِ شِيعَتِنَا انْتِظَارُ الْفَرَجِ. كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 377 .

عوامل به کمالات انسانی رسیدن حضرت عبدالعظیم حسنی

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارم ربیع الثانی سالروز ولادت با سعادت امام زاده ای جلیل القدر سیدالکریم حضرت عبدالعظیم حسنی مبارک باد

حضرت عبدالعظیم حسنی که با چهار واسطه به امام حسن مجتبی علیه السلام می رسد ، یکی از امام زادگان جلیل القدر و از محدثان بزرگ شیعه است . او که محضر امام جواد و امام هادی علیهما السلام و بنا به نقلی محضر امام حسن عسکری علیه السلام را نیز درک کرده و از آن بزرگواران حدیث نقل کرده است ، از مقام و جایگاه بالا در نزد امام زمانش برخوردار است ؛ با توجه به همین جایگاه و شخصیت ارزنده ای او بود که امام هادی علیه السلام به ابو حماد رازی فرمود: هر گاه در امور دينى مسأله‏اى داشتى از عبد العظيم حسنى سؤال كن و سلام مرا باو برسان. (مهدى موعود ( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار)؛ ص 333 ، پا ورقی ).

همچنین وقت او می خواست عقاید خود را برامام زمان خودش حضرت هادی علیه السلام عرضه نماید، حضرت خطاب به او فرمود: «مَرْحَباً بِكَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ أَنْتَ وَلِيُّنَا حَقّاً ، آفرین برتو ای ابا القاسم (کنیه عبدالعظیم ابوالقاسم بوده ) تو ازموالیان و دوستان حقیقی ما هستی ». كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 379 . بدون شک این سخن امام هادی علیه السلام ، بیانگر جایگاه رفیع و جلالت شأن این امام زاده ی بزرگوار است .

پرسشی اساسی که در این جا مطرح می شود این است که حضرت عبدالعظیم حسنی از کجا به این مقام و کمالات انسانی رسید که امام معصوم و حجت خدا ، او را تحسین کرده و به عنوان دوست و موالی حقیقی خودشان معرفی نمود ؟

در پاسخ این پرسش چند نکته را می توان یاد آور شد و چند کار او را عامل به رشد و کمال انسانی رسیدن او برشمرد :

1 ) دین شناسی و دین داری

یکی از ویژگی های بارز حضرت عبدالعظیم حسنی دین باوری ، دین شناسی ودین مداری بود ، که می توان گفت در رسیدن او به مقام دوست حقیقی امامان معصوم ، تأثیر به سزا داشته است . این ویژگی برجسته ای او را می توان از عرضه کردن دینش به امام زمانش حضرت هادی علیه السلام به دست آورد . وقتی که دین و عقایدش را به آن حضرت عرضه کرد امام هادی علیه السلام عقایدش را تأیید نموده و فرمود: اى ابا القاسم، به خدا سوگند، اين [عقايد] دين خداست كه آن را براى بندگانش پسنديده است، پس بر آن ثابت قدم باش. خداوند تو را در دنيا و آخرت به سخن حقّ [عقيده بر ولايت اهل بيت عليهم السّلام‏] ثابت بدارد ». كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 379 . الأمالي (للصدوق)، ص 339 340 .

از تأیید امام معصوم معلوم می شود ، که او در دین داری و دین شناسی ، قله های از رشد و کمالات را طی نموده و در حد مطلوب قرار داشته است .

اشاره به این نکته هم خالی از لطف نیست که بین دینداری و دین شناسی تفاوت بسیار است ، زیرا بسیارند کسانی که در ظاهر دین دار هستند ؛ اما دین شناس نیستند ، مثل بسیاری از فرقه های مذهبی که ادعای دین داری دارند ولی به انحراف کشیده شده اند ؛ چون دین شناس نیستند. دربحث اعتقادات و مسایل دینی ، دین شناسی به مراتب مهم تر از دین داری است ؛ لذا در آیات و روایات متعدد سخن از تفقه در دین یعنی دین شناسی و فهم دقیق و درست آن گفته شده است . مثل آیه 122 سوره توبه که می فرماید:« فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ... چرا از هر جمعیتی گروهی [به سوی پیامبر] کوچ نمی کنند تا در دین آگاهی و شناخت پیدا کنند » و در روایات مختلف نیز دستور به تفقه در دین و دین شناسی داده شده است ، ازجمله امام صادق علیه السلام فرمود:« تَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ مِنْكُمْ فِي الدِّينِ فَهُوَ أَعْرَابِيٌّ... (الکافی ، ج1 ، ص31 ) ، در طلب شناخت و فهم دین باشید ؛ زیرا کسی که شناخت درست در دین پیدا نکند مانند اعراب بیابانی ( جاهل به دستورات اسلام ، به کفرنزدیک و از ایمان دور) است . شرح کافی مازندرانی ، ج2 ، ص 16 .

بنابراین یکی از عوامل به کمالات انسانی رسیدن و دوست حقیقی امام معصوم شدن ، دین شناسی و دین داری است .

2 ) نشر و تبلیغ معارف دین و خدمت به خلق

از (شیخ رجبعلی خیاط) نقل شده است که : حضرت عبدالعظیم را در عالم معنا زیارت می کند و از او می پرسد: از کجا به این مقام رسیدید؟ ایشان پاسخ می دهد: از راه احسان به خلق. از قرآن، نسخه برداری می کردم و آن نسخه ها را در اختیار مردمی که طالب آنها بودند، می گذاشتم و دستْمزد ناچیزی نصیبم می شد که آن را احسان می کردم. کیمیای محبّت ص ۲۱۰.

آری ، خدمت به خلق خدا و نفع رسانی و رسیدگی به آنها ، یکی از مهم ترین دستورات اسلام است ، از این رو در قرآن کریم هرجا سخن از نماز یعنی ارتباط با خدا است ، از زکات یعنی ارتباط با خلق خدا نیز سخن گفته شده است، یعنی هرجا اقیموا الصلاة فرموده دنبالش و آتوالزکاة هم آمده است .

بنابراین از مهم ترین عوامل قرب و مقام معنوی عبدالعظیم حسنی می توان دین شناسی ودین داری او و همچنین خدمت و نفع رسانی او به خلق خدا را بر شمرد .

پیام تسلیت تشکل اجتماعی ، فرهنگی و ادبی قلم به مناسبت شهادت سید مقاومت دبیر کل حزب الله لبنان

بسم الله الرحمن الرحیم

« وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون‏ » ( آل عمران/ 169 ).
خبر ناگوار شهادت مظلومانه پرچمدار مقاومت ، مجاهد نستوه ، عالم با فضیلت دینی و دبیر کل حزب الله لبنان حضرت حجت الاسلام والمسلمین سیدحسن نصرالله (رضوان الله تعالی علیه) قلب همه ی عدالت خواهان و ظلم ستیزان عالم بخصوص ارادتمندان به آن شهید والا مقام و جبهه مقاومت را ، شدیدا جریحه دار ساخت.
سید دلیر و قهرمان مقاومت ، در طول رهبری سیاسی مدبرانه و شجاعانه خود در لبنان ، خدمات ارزنده و ماندگاری انجام داد از جمله جنوب لبنان را از لوث وجود صهیونیست های جنایت کار آزاد ساخت و برای لبنان عزت و سربلندی به ارمغان آورد
مجاهد خستگی ناپذیر شهید نصرالله ، با تأسّی به فرمایش مولایش امیرالمؤمنین علی علیه السلام که فرمودند:« دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید »(نهج البلاغه، نامه 47 ) با ظالمان و تروریستان خون آشام رژیم صهیونیستی و داعش به جهاد و مبارزه برخواست و در یاری مظلومان منطقه به خصوص غزه ، لحظه ای کوتاهی نکرد و عمر شریفش را در این راه سپری نموده و با نایل شدن به درجه رفیع شهادت ؛ پاداش دهها سال جهاد فی سبیل الله ، فداکاری و ظلم ستیزی خویش را دریافت نمود.
او در مبارزه با صهیونیستهای سفاک و جنایتکار آن چنان مقتدر و شکست ناپذیر و چون کوه مستحکم و پایدار بود ، که آنها برای به شهادت رساندن این مجاهد کبیر و از جا کندن این کوه مقاومت و شجاعت ، بیش از 80 تُن بمب سنگر شکن آمریکایی استفاده کردند ، که این سند دیگر بر عظمت این مرد بزرگ است ؛ اما این رژیم جعلی ظالم و حامیان او بدانند ، که با شهادت سید حسن نصرالله سید مقاومت ، نه تنها مقاومت و ظلم ستیزی از بین نمی رود ؛ بلکه به قوه ی الهی مصصم تر وقوی تر و با شناخت بهتر و بیشتر از دشمن خویش ، به راه خود ادامه می دهد.
تشکل اجتماعی ، فرهنگی و ادبی « قلم» ، ضمن اظهار تنفر و انزجار از رژیم سفاک صهیونیست و محکومیت شدید جنایات وحشیانه ی او ، شهادت مظلومانه این مجاهد کبیر ، سردار رشید و پرافتخار جهان اسلام و همراهان وفادارش را ، به محضر مقدس ولی الله الاعظم حجت بن الحسن (عج) ، رهبرمعظم انقلاب ، خانواده مکرم ایشان ، ملت سرافراز لبنان ، حزب الله مقاوم ، جبهه ی مقاومت ، و همه آزادی خواهان و عدالت طلبان جهان تبریک و تسلیت عرض نموده و از خدای سبحان برای این شهدای والا مقام علودرجات و حشر با سیدالشهدا (ع) ، برای مجروحان این جنایت شفای عاجل و برای خانواده های شهدا صبر و اجر مسئلت می نماید.

تشکل اجتماعی ، فرهنگی و ادبی قلم
8/ 7 / 1403

نقش کلیدی معلم درچگونه شدن دانش آموزان (قسمت دوم : نقش معلمان صالح در شخصیت سازی دانش آموزان )

مهرماه آغاز بهار علم آموزی گرامی باد

بسم الله الرحمن الرحیم

درمقابل معلمان فاسد و نا اهل ، معلمان صالح و شایسته اند که نقش فوق العاده سازنده و مثبت دارند ، حتی می توانند از افرادی که از نظر وراثت و خانوادگی زمینه منحرف شدن از مسیرحق وکمال را دارند ، انسانهای برجسته و تاریخ ساز، بسازند ، برای تایید این سخن به نمونه های زیر اشاره می شود :

محمدبن ابی بکر فرزند خیر خواه امام علی(علیه السلام)

محمد بن ابی بکر با وجود آن که از پدری مثل ابو بکربن ابی قحافه که از اولین ظلم کنندگان برخاندان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله ) بود، به دنیا آمد ، اما چون تحت تعلیم و تربیت معلم ربانی مثل امیرمومنان علی(علیه السلام) قرارگرفت ، یکی از شخصیت های برجسته گردید تاجایی که شایستگی کارگزاری در حکومت امام علی(علیه السلام) را پیدا کرد . زمانی که توسط مامورین معاویه به شهادت رسید ، آن حضرت به شدت اندوهناک شد و او را چنین توصیف فرمود:«فعند الله نحتسبه ولدا ناصحا و عاملا کادحا و سیفا قاطعا و رکنا دافعا... ، درپیشگاه خداوند او را فرزند خیرخواه ، وکارگزار کوشا ، و شمشیربرنده و ستونی بازدارنده می شماریم » (نهج البلاغه ، نامه 35 ) ( ابن ابی الحدید بعد از نقل این نامه با شگفتی می گوید:« فصاحت را ببین که چگونه عنان خود را به دست این مرد(امام علی(ع)) داده؟ و مهارخود را به او سپرده است؟ نظم عجیب الفاظ را تماشاکن که یکی پس ازدیگری با زیبایی خاصی می آیند و می روند [مانند چشمه که خود بخود از زمین بجوشد]! ( شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ، ج16 ؛ ص145 ).

زنده به گور شدن معلم معاویه بن یزید

بعد ازسه سال حکومت سراسر ظلم و جنایت یزیدبن معاویه ، فرزند بیست و دوساله او بنام معاویه بن یزید به خلافت و حکومت رسید او بیش از چهل روز زمامداری مسلمین را به عهده نداشت ، روزچهلم به منبر رفت جد وپدرش را به شدت نکوهش نموده و آنها را کسانی معرفی کرد که بدون هیچگونه لیاقتی خلافت را قبضه نمودند وکارهای انجام دادند که نباید انجام می داد...، سپس از منبرپایین آمده ضمن کناره گیری از خلافت و خانه نشینی ، درب خانه را به روی همه بست تا بعد از چهل روز از دنیا رفت . (فضائل الخمسه ، ج 4 ، ص 323 ).

بعد ازاین واقعه بنی امیه به معلم و مربی او عمر مقصوص که مردی شیعه بود گفتند:« انت علمته حب علی و اولاده» تو او را با حب علی(علیه السلام) و اولاد او تربیت کردی!، سپس او را زنده بگورش کردند (الجوامع و الفوارق بین السنه و الشیعه ، ص 164 ) ؛ زیرا آنها معتقد بودند که اگر تعلیم وتربیت این استاد نبود و او را بر اساس شیعه گری تربیت نمی کرد ، هیچ گاه فرزند خلیفه این چنین ناخلف (به زعم آنها) و دشمن بنی امیه بار نمی آمد .

عمربن عبد العزیز و سخن معلم شایسته ی او

نمونه ای دیگر از تاثیر و نقش شگفت آور معلم برجان وروح کودکان و نوجوانان ، قضیه عمربن عبد العزیز ومعلمش است . عمربن عبد العزیز یکی ازخلفای مقتدربنی امیه در کودکی نزد عبیدالله بن عتبه بن مسعود درس می خواند . روزی معلم او متوجه شد که عمر، امیرمومنان علی(علیه السلام ) را لعن می کند ؛ لذا با خشم و ناراحتی به او گفت: ازکجا دانسته ای که خداوند بعد از آنکه از اهل بدر راضی شده ، برآنان خشم نموده (و آنها مستحق لعن شده اند)؟ تمام افتخارات بدر مال علی(علیه السلام) است ، این سخن آموزگار آن چنان برعمربن عبدالعزیز اثرگذار شد که همان جا قسم یاد کرد که دیگرامیرمومنان علی(علیه السلام)را لعن نکند . بعدها سخنی که از پدرش شنید که گفت : اگر مردم از فضایل این مرد(علی علیه السلام) به اندازه ما آگاه بودند ، دیگر کسی از ما تبعیت نمی کرد و به اولاد او رو می آوردند ، او را به یاد حرف معلمش انداخت که در طفولیت به او گفته بود ؛ لذا با خدای خود عهد کرد که اگر به حکومت رسید ، لعن برحضرت علی (علیه السلام) را (که توسط معاویه به صورت رسم همیشگی درآمده بود) براندازد . هنگامی که به خلافت رسید لعن برآن حضرت را از خطبه ها برداشته و به جای آن آیه شریفه:« ان الله یامر بالعدل و الاحسان ...» را قرارداد ( ابن ابی الحدید ، 1428 ، ج 4 ، ص 59 ). این خدمت عمربن عبد العزیز به شیعیان بلکه به جهان اسلام مرهون معلم صالح و بالیاقت او بود که عمرتوانست بعد از حدود شصت سال ، میراث شوم معاویه را ازمیان بردارد .

این چند نمونه از واقعیت های تاریخی ؛ از یکسو تاثیرفوق العاده معلم برچگونه شدن متعلمان را نشان می دهد و از سوی دیگر نقش تعلیم و تربیت صحیح ، برزندگی افراد را به تصویر می کشد .

نقش کلیدی معلم درچگونه شدن دانش آموزان (قسمت اول : معلمان نا صالح یا قاتلان ارواح )

مهرماه آغاز بهار علم آموزی گرامی باد

بسم الله الرحمن الرحیم

درفرایند تعلیم و تربیت ، و آموزش و پرورش معلمان و مربیان نقش برجسته در ساختار شخصیتی و چگونه شدن دانش آموزان دارند ؛ زیرا درمحیط آموزش و پرورش، باروح و جان متعلمین و دانش آموزانی سر و کار دارند ، که آنها قابلیت هرگونه شدن وگردیدن را دارند. چنانکه علامه جعفری خطاب به معلمان و مربیان می گوید:

«آقایان معلمان و مربیان عزیز! هرنونهالی که در برابر شما قرارگرفته و شما می خواهید او را تعلیم و تربیت نمایید، یقین بدانید که با موجودی سر وکارپیدا کرده اید که می تواند درخط سفید – خط ابراهیم و موسی و عیسی و محمد و علی(صلوات الله علیهم)- پیش برود که پاسخی برای سوال فرشتگان از خدا درباره خلقت آدم باشد و به تنهائی به مرحله جان جهان برسد، و می تواند خط سیاه- خط چنگیز و نرون و تیمورلنگ و آتیلا و سزاربورژیا و یزید و ماکیاولی- را پیش بگیرد که جز خود منحوسشان، هیچ چیز و هیچ کسی را شایسته پوشیدن لباس هستی نمی دانند مگر این که وسیله ای برای اهداف آن ضد انسانها باشند » ( ترجمه و تفسیر نهج البلاغه ، ج 19 ، ص 288 ).

آری معلم این نقش اساسی را در عرصه تعلیم و تربیت و چگونه بارآوردن متعلمان و دانش آموزان که سرمایه ها وآینده سازان هر جامعه به شمار می روند ، ایفا می کند. ازاین جهت است که امام باقر(ع) درتفسیرآیه شریفه:« فلینظر الانسان الی طعامه ، پس انسان باید به خوراکش با دقت بنگرد » ( عبس / 24 ) فرمود: « ای علمه الذی یاخذه عمن یاخذه ، یعنی علم و آگاهی ( خوراک روحی ) که آن را فرا می گیرد باید ببیند که از چه کسی می گیرد » ( الکافی ، ج 1 ، ص 50 ) .

باتوجه به نقش فوق العاده معلم ، زیان و ضررهای که از سوی معلمان ناشایست و فاقد شخصیت انسانی ، متوجه متعلمین و درنتیجه متوجه جامعه می شود ، غیر قابل انکار و جبران ناپذیر است ؛ زیرا در اثر بی لیاقتی ، ممکن است بی اعتقادی به مبدا و معاد ، بی هدفی در زندگی و دوری از اخلاق و احکام را در ذهن خالی دانش آموزان و متربیان منتقل نموده و زمینه ترورشخصیتی و قتل روحی و معنوی آنهارا فراهم سازند . اینجا است که می توان گفت: « معلمان و مربیانی که بدون علم وآگاهی و یا ازروی هوا و هوس و اغراض غیرانسانی ، کسانی را از زندگی معقول و هدف دار محروم می سازند ، قاتلان ارواح آن مردمند که بیرون نیامدن خون دراین گونه قتل های تدریجی، وقدرت آن مردم مقتول(روحی و فکری)برنفس کشیدن بر روی خاک ، مانع ازمحاکمه وکیفرآن قاتلان می شود. به قول جبران خلیل جبران، که گفته است:

دزدی که شکوفه وگلی را بدزدد (درمنطق مدعیان ترقی وتمدن)توبیخ می شود که چرا آن را دزدیده ، درحالی که اگرآن تبهکارهمه مزرعه(گلستان) را بدزدد قهرمان و با عظمت نامیده می شود!! وکسی که کالبد جسمانی شخصی را بکشد، دربرابر آن جرم کشته می شود، درحالی که بشراطلاعی از قاتل روح ندارد (این تکامل یافتگان! اعتنایی به قاتلان ارواح بشری ندارند!) » (حقوق جهانی بشر ، ص 387 ).

فلسفه بعثت پیامبران بخصوص پیامبراکرم(ص) (قسمت چهارم : برپايى عدل و داد به دست مردم ، شكوفايى ارزش ها

بسم الله الرحمن الرحیم

يكي از اساسى ترين اهداف بعثت پیامبران الهی از جمله بعثت پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله ) ، اين است كه با روشنگرى و آموزش مردم ، با تربيت و تزكيه و پالايش جامعه ، با دميدن روح تقوا و توحيد ، و ايمان و اخلاق بر جان انسان ها ، آنان را به حركت آورند تا خود مردم يك نظام عدل وداد را ، پي ريزي نمايند وبا ظلم و استبداد و خودكامگي و اختناق ، به مبارزه برخيزند. قرآن مي فرمايد:« لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ... ، ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم ، وبا آنها كتاب(آسماني) وميزان(شناسايي حق ازباطل وقوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند »(حدید/25 ).

بنابراين ، يكي از مهم ترين فلسفه و رهاورد بعثت اين است ، كه مردم درپرتو آموزه هاي وحياني به گونة تربيت شوند كه زندگي و روابط اجتماعى ، اقتصادى ، سياسى ، قضايى ، فرهنگي ، آموزشی ، خانوادگی و... خويش را ، براساس عدل وداد پايه ريزي كنند ؛ زيرا به فرمايش اميرمؤمنان(علیه السلام ) « در عدالت اصلاح [امور]خلايق » (عيون الحكم و المواعظ ، ص 353 ). و« گشايش براي عموم مردم است »( نهج البلاغه ، خطبه15 ).

شكوفايى ارزش هاى راستين اخلاقى و انسانى

یکی دیگر از فلسفه های بعثت پيامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه وآله ) این بود که ارزشهای راستین اخلاقی و انسانی را در جامعه شکوفا و احیا نماید ، چنانکه آن حضرت بارها روشنگرى نموده و فرمود كه: من براى شكوفا و كامل ساختن ارزش هاى اخلاقى و انسانى برانگيخته شده ام :«إِنَّمَا بُعثتُ ِلاُتمم مَكارمَ الاَخلاق »( مكارم الأخلاق ؛ ص8 ). خود آن حضرت آن چنان در اوج قلة اخلاقي قرار داشت كه اخلاقش ازهمة پاكان پاك تر وباران كرمش از هرچيزي بادوام تربود (نهج البلاغه ، خطبه 105 ).

رسول خاتم(صلی الله علیه وآله ) اين گام بلند در تكميل وشكوفاي اخلاق را، با درس آموزى، و بهتر از آن با ارائه اي سرمشق عملى در رفتار و كردار خويش و رعايت حقوق بشر ، در چشم انداز همگان قرار داد ، تا آن جايى كه خدايش اخلاق او را بزرگ وصف نموده و مدال وحیانی « وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيم‏ » (قلم/ 4) را برای او عطا فرمود و راز پيشرفت راه و رسم پويا ، وآئين حيات بخش او را ، مهرورزى و نرمش و مداراى او با مردم و پرهيز او از تندى وخشونت عنوان ساخت (آل عمران/ 157 ).

اميرمؤمنان(علیه السلام ) نيز ، درستايش او فرمود:« پيوسته خوش رو وملايم وخوش برخورد بود ، سختگير وخشن ، داد وفرياد كن و بد زبان نبود...‌»( معاني الاخبار ، ص 83 ).

دعوت به خدا محوری

يكي ديگر از مهم ترين فلسفة بعثت همة انبياء ، ازجمله پيامبرخاتم(صلی الله علیه وآله ) اين است كه مردم را با راه رسيدن به كمال مطلق ،‌ آشنا كنند تا آنان با پيمودن اين راه ، ضمن تأمين نياز هاي مادي ومعنوي خود ، به لقاءالله (كه مقصد نهايي حركت تكاملي انسان است) دست يابند ؛ لذا مهم ترين وجامع ترين فلسفة بعثت ، دعوت به خداوند متعال است ؛ زيرا دعوت به خدا يعني دعوت به تمام زيبايي ها وكمالات ، دعوت به صعود وتكامل ، به پالايش جان و بهداشت جسم و روان ، و رسيدن و رساندن به قلة انسانيت . قرآن مي فرمايد:« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً *وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ... ، اي پيامبر! ما تو را به [سِمَتِ]گواه وبشارت گر و هشدار دهنده فرستاديم ، ودعوت كننده به سوي خدا به فرمان او»( احزاب/ 45 و 46 ).

اميرمؤمنان(علیه السلام) درموارد متعدد از «داعي الي الله» بودن رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، سخن گفته است ، دريكجا مي فرمايد :« خداوند اورا براي دعوت به حق و گواه بودن برمردمان فرستاد و او پيام هاي پروردگارش را بدون كمترين سستي وكوتاهي ، ابلاغ كرد »( نهج البلاغه ، خطبة 116 ). درجاي ديگر، پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله ) را دعوت كننده ، به اطاعت وفرمان بري ازخدا ( همان ، خطبه 190 ) ، و نعمت هاي فراوان آخرت و حور و قصور و انهار و ثمار... ،آنجا معرفي مي كند (همان ، خطبه 109 ).

فلسفه ای بعثت پیامبران الهی مخصوصا پیامبراکرم صلی الله علیه وآله ( قسمت سوم : آزادي حقيقي انسان )

بسم الله الرحمن الرحیم

ازمنظر اسلام ، تمام انسانها آزاد آفريده شده اند:« الناس كلهم احرار... ، مردم همه آزاد آفریده شده اند »( الکافی ، ج8 ، ص 69 ) ؛ لذا علاوه براين كه به بردگي گرفتن را محكوم مي كند ، به هيچ كس اجازه نمي دهد كه خودش را بردة كسي ديگر قرار دهد؛‌ زيرا خدا او را آزاد قرار داده است :« لاتكن عبد غيرك وقد جعلك الله حرّا »( نهج البلاغه، نامة 31 ).

براساس آموزه هاي نجات بخش اسلام ، همان طوري كه طاغوت هاي بيروني و فرعون هاي هرزمان ، آزادي را از انسان سلب نموده اورا بندة خود قرارمي دهند،‌ طاغوت هاي دروني از قبيل هواها ي نفساني ، رذايل اخلاقي ،‌ تعصبات مذموم قومی ، نژادی ، زبانی ... ، تقليدهاي كوركورانه ،و... ، نيز انسان را به بردگي كشانده با اسارت روح آدمي ، آزادي حقيقي ومعنوي اورا مي ستانند. بلكه طبق فرمايش اميرمؤمنان(علیه السلام) اين نوع بردگي ، به مراتب بدتر از بردگي جسمي، مي باشد:« عبد الشّهوة اذلّ من عبد الرّقّ ، برده ای شهوت و هواهای نفسانی ذلیل تر از بنده ای زر خرید است »( غررالحكم ، ص 341 ).

ازاين رو،‌ رسول خاتم(صلی الله علیه و آله ) مبعوث به رسالت شده است تا قفس هاي اسارت وبردگي را بشكند وآدمي را ، ازچنگال اسارت طاغوت بيروني ودروني رهاسازند ،‌ چنانكه قرآن مي فرمايد:« ...وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِمْ ... ، وبارهاي سنگين وزنجيرهايي را كه بر[گردن]آنها بود ، برمي دارد »(اعراف/ 157 ).

تعبيري كه دراين آيه به كاررفته ، معناي بس گسترده دارد و بيانگر اين حقيقت است ، كه آزادي حقيقي وهمه جانبة انسان ، تنها درساية پيروي از پيامبرخدا (صلی الله علیه وآله ) كه براي تكميل فضايل اخلاقي فرستاده شده است «إِنَّمَا بُعِثْتُ‏ لِأُتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ‏ الْأَخْلَاقِ » (مكارم الأخلاق ؛ ص8 ). به دست مي آيد. اين حقيقت ، درآية زير باتعبير ديگري بيان شده است:«كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ ... ، (قرآن)كتابي است كه به سوي توفرود آورديم تامردم را به اذن پروردگارشان ازتاريكي ها به سوي روشنايي بيرون آوري »(ابراهیم/ 1 ).

بنابراين ، يكي ازاهداف بعثت رسول خاتم(صلی الله علیه وآله ) اين استكه ضمن به ارمغان آوردن آزاديي اجتماعي ومعنوي براي انسانها ، آنها را از تاريكي هاي بردگي فرعون هاي بيروني وطاغوت هاي دروني ، بيرون آورده و به روشناي وعزت بندگي خدا، رهنمون شود.

چنانكه اميرمؤمنان(علیه السلام ) فرمود :« خداوند ، محمد(صلی الله علیه وآله) را به حق برانگيخت تا بندگانش را از عبادت بت ها به سوي عبادت خود بيرون كشاند و از طاعت شيطان به طاعت خود درآورد... »( نهج البلاغه ، خطبه 147 ). درسخن ديگرآن حضرت ، يكي از فلسفة بعثت رسول خاتم(صلی الله علیه وآله ) را ، آزادي انسان از قيد بندگي و اطاعت ديگران و كشاندن‌ به بندگي و اطاعت خداوند ، بيان مي كند .( الكافي ، ج 8 ، ص 386 ).

بدرقه‌ای به وسعت هفتاد هزار فرشته

بسم الله الرحمن الرحیم

🔻پيامبر خدا صلى‌الله‌عليه‌ و آله‌ و سلم:
مَن خَرَجَ مِن بَيتِهِ يَطلُبُ عِلمًا شَيَّعَهُ سَبعونَ ألفَ مَلَكٍ يَستَغفِرونَ لَهُ

❇️ هركس در جستجوى دانش از خانه‌اش بيرون رود، هفتاد هزار فرشته او را بدرقه مى‌كنند و برايش آمرزش مى‌طلبند.
📚 أمالي الطوسي ، ص ۱۸۲ .

هزاران آفرین و مرحبا بر چنین دین منادیی علم و دانش ، و آگاهی و دانایی
و درود و سلام بی پایان بر چنین پیامبر علم پرور و دانش دوستی که به هر مناسبتی ، به علم آموزی و دانش افزایی دعوت می نماید ؛

اما باکمال تاسف باید گفت مدعیان پیروی از چنین دین و پیامبری علم دوست و دانش پرور ، گاهی در افغانستان با سهمیه بندی قومی در بحث علم آموزی و ممنوعیت تحصیل دختران ، باعث بدنامی این دین انسان ساز می شوند ؛
و گاهی در ایران با مرزبندی اتباع و ایرانی ، جلو دانش آموزان کلاس اولی ، هفتمی و دهمی اتباع سنگ اندازی می کنند و تضاد بین شعار و عمل را به نمایش می گذارند و.... .

🌹 بهرحال آغاز سال تحصیلی جدید بر همه دانش‌آموزان و جویندگان علم و دانش مبارک باد 🌹.

💔و خدای دانایی و آگاهی به حق عزت خودش و به عظمت آخرین پیامبرش ، برای دانش آموزان محروم از تحصیل مخصوصا اخراج شده از مدارس ( مانند کهریزسنگ و...) فرج و گشایشی عنایت فرماید 💔
آمین یا رب العالمین .

بشارت پيامبران پيشين به رسالت پیامبراعظم صلی الله علیه وآله وسلم  

بسم الله الرحمن الرحیم

بشارت هاي زيادي ازظهورپيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) دركتاب هاي عهدين (تورات وانجيل) بوده است و به تصريح قرآن مجيد حضرت عيسي وموسي (ع) درتورات وانجيل از آمدن آن حضرت خبرداده و صراحتا نام ايشان را ذكر كرده اند:« وَ إِذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ... وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ ... ، و[به ياد آور]هنگامي را كه عيسي پسرمريم گفت:... وبه فرستاده اي كه پس ازمن مي آيد و نام او احمد است بشارت مي دهم »(صف/ 6 ). و درتورات و انجيل خبر رسالت ونبوت آن حضرت مكتوب بوده است:« الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ... ، همانها كه ازفرستادة(خدا)، پيامبرامي پيروي مي كنند ، پيامبري كه صفاتش را درتورات وانجيلي كه نزد شان است ، مي يابند »(اعراف/ 157 ).

نه تنها درتورات وانجيل بشارت نبوت پيامبرخاتم(ص)مكتوب ومذكوراست ؛ بلكه همة كتاب هاي آسماني از آمدن وبعثت آن حضرت خبرداده اند:« وَ إِنَّهُ لَفي‏ زُبُرِ الْأَوَّلينَ ، و[وصف] آن دركتاب هاي پيشينيان آمده است»( شعراء /196 ).

مهم تر ازآن اينكه، فقط خبر رسالت پيامبرخاتم(صلی الله علیه وآله ) دركتابهاي پيشينيان واطلاع داشتند پيامبران الهي ازآن مطرح نبود ، بلكه اقرار و بشارت دادن به نبوت آن حضرت پيمان مأخوذ از همة پيامبران بود ، چنانكه اميرمؤمنان(علیه السلام ) بعد ازبيان رسالت پيامبران پيشين، فرمود:«... تا آنكه خداوند محمد(صلی الله علیه و آله)، فرستادة خويش را براي تحقق وعدة خود وتمام كردن جريان پيامبري ، برانگيخت واين درحالي بود كه ازپيامبران ، عهد وپيمان گرفته شده بود ونشانه هايش مشهود بود »(نهج البلاغه ، خطبه 1 ).

حضرت درسخن ديگرخود اين پيمان مأخوذ را چنين تبيين مي كند:«خداوند ، ازپيامبران پيمان گرفته كه امت هاي شان را ازبعثت و وصف محمد(ص)فرستادة خدا ، مطلع سازند وآمدن اورا بشارت دهند ومردم را وا دارند كه اورا تصديق نمايند »( تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ؛ ص120 ).

افزون برپيامبران الهی ، كه به صورت ويژه از آنها پيمان رساندن بشارت رسول خاتم(صلی الله علیه وآله ) اخذشده بود ، از همه انسان ها پيمان بندگي خدا ، واقرار به نبوت آن حضرت و ولايت وامامت اميرمؤمنان وسايرائمة معصومين(علیهم السلام )، گرفته شده است.( مختصر البصائر ؛ ص519 ).

اطلاع اهل كتاب ازنبوت رسول خاتم(صلی الله علیه و آله)

چنانكه از متون حديثي وتاريخي برمي آيد ، بسياري از ويژگي هاي جغرافيايي، فرهنگي واجتماعي عصربعثت پيامبرخاتم(صلی الله علیه و آله ) براي پيروان اديان پيشين ، به ويژه يهوديان ومسيحيان ، معلوم بوده است. تاجاي كه گروهي از مردم به اين اميد كه پيامبرموعود از خانواده وقبيلة آنان برگزيده شود ، نام فرزندان خود را محمد مي گذاشتند (الصحيح من سيره النبي الاعظم ، ج1 ، ص 174 ). براساس برخي روايات ، يكي از انگيزه هاي يهوديان از هجرت به شبه جزيرة عربستان وسكونت در پيرامون مدينه ، آگاهي آنان از مكان ظهور پيامبرخاتم(صلی الله علیه و آله ) وآماده شدن براي پيروي ودفاع از او بوده است.( الكافي ، ج8 ، ص 308 310 . ).

قرآن مي فرمايد :‌ اهل كتاب آگاهي كامل به آن حضرت واوصافش، داشتند ، مانند شناختي كه نسبت به فرزندان شان داشتند:« الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ ... »( بقره/ 146 ).

عبدالله بن سلام[1] درپاسخ اين پرسش كه : آيا شما دركتاب خود محمد(صلی الله علیه و آله) را مي شناسيد؟ گفت: آري ، به خدا سوگند اورا از طريق صفاتي كه خدا از او برايمان بيان داشته است، مي شناسيم ، همان گونه كه فرزند خود را مي شناسيم ( تفسيرالقمي، ج 1 ، ص 195 ).


[1] - عبدالله بن سلام ازيهوديان مدينه بود كه بعد ازهجرت پيامبراكرم(ص) درمدينه، اسلام آورد .

آیین پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) قبل از بعثت

بسم الله الرحمن الرحیم

شکی نیست که رسول خدا صلی الله علیه وآله از روزی که چشم به جهان گشود تا روزی که چشم از این جهان فروبست موحد و یکتاپرست بود و آنی و کمتر از آن شرک نورزید ، پدران و اجداد او نیز همه موحد و خدا پرست بودند ؛ اما در باره ای اینکه آیین آن حضرت قبل از بعثت خودش و آوردن اسلام چه بوده است اختلاف نظر وجود دارد.

بزرگان اهل سنت و مخصوصا علما و دانشمندان شیعه در این باره مفصل سخن گفته اند ، که از مجموع آن سخنان می توان به این نتیجه رسید ، که رسول خدا صلی الله علیه وآله قبل از بعثت نیز زمینه و درجاتی از مقام نبوت را ، دارا بوده و با تعبد به دین خود کلیات احکام آن را انجام می داده ؛ ولی مأمور به تبلیغ نبوده است ، به تعبیر دیگر آن حضرت به نوعی نبی بوده است نه رسول ؛ دلایل و شواهد زیادی بر این مدعا وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم :

1 ) ابن سعد در طبقات ج1 ، ص 148 نقل می کند که شخصی از رسول خدا صلی الله علیه وآله پرسید :« مَتَى كُنْتَ نَبِيًّا ، چه زمان پیامبر بودی ؟ » مردم (اصحاب) گفتند : ساکت ساکت ، حضرت فرمودند :« دَعُوهُ ، رهایش کنید » سپس خطاب به آن شخص فرمود :« كُنْتُ نَبِيًّا وَآدَمُ بَيْنَ الرُّوحِ وَالْجَسَدِ ، من پیامبر بودم در حالی که آدم بین روح و جسد به سر می برد». کنایه از این که هنوز خلقت آدم کامل نشده بود.

این مضمون در منابع شیعه نیز نقل شده است ، از جمله در مناقب آل ابی طالب ج1 ، ص214 از آن حضرت نقل شده است که فرمود :« كُنْتُ‏ نَبِيّاً وَ آدَمُ‏ بَيْنَ الْمَاءِ وَ الطِّينِ ، من نبی بودم در حالی که آدم در بین آب و گِل بود ».

2 ) در شواهد التنزیل ج1 ، ص 199 از آن حضرت نقل شده است که فرمود:« أَنَا أَوَّلُهُمْ فِي النُّبُوَّةِ وَ آخِرُهُمْ‏ فِي‏ الْبَعْث‏ ، من اولین پیامبر در نبوت و آخرین شان در بعثت هستم ». همچنین به روایت دلایل النبوه ابونعیم اصفهانی ص 42 آن حضرت فرمود :« كُنْتُ أَوَّلَ النَّبِيِّينَ فِي الْخَلْقِ وَآخِرَهُمْ فِي الْبَعْثِ ، من نخستین پیامبران در خلقت و آخرین آنان در بعثت بودم ».

این دسته روایات به روشنی دلالت دارند بر اینکه رسول خدا صلی الله علیه وآله حتی قبل از خلقت حضرت آدم ابوالبشر ، پیامبر بوده است چه رسد به قبل از بعثت آن حضرت .

3 ) امیرالمؤمنین در خطبه 192 نهج البلاغه می فرماید :« وَ لَقَدْ قَرَنَ‏ اللَّهُ‏ بِهِ‏ ص مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ ... ، از وقتى که رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از شير گرفته شد ، خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگانش را مأمور وى نمود، تا شبانه روز او را در مسير كرامت و محاسن اخلاق جهان سوق دهد». این مضمون در منابع اهل سنت ازجمله در بهجه المحافل عامری حرضی ج1 ، ص58 آمده است.

از این سخن امیرمؤمنان علیه السلام به خوبی معلوم می شود که آن حضرت به صورت ویژه تحت تربیت خدای سبحان بوده و بعید نیست که از این طریق کلیات احکام اسلام را به آن حضرت تعلیم داده باشد و به آنها عمل نماید.

4 ) چنانکه در احتجاج طبرسی ج1 ، ص133 و منابع دیگر آمده است حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در خطبه تاریخی و مشهور خود در مسجد النبی در مدینه فرمود :« أَشْهَدُ أَنَّ أَبِي مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اخْتَارَهُ قَبْلَ‏ أَنْ‏ أَرْسَلَهُ‏ وَ سَمَّاهُ قَبْلَ أَنِ اجْتَبَاهُ وَ اصْطَفَاهُ قَبْلَ أَنِ ابْتَعَثَه‏... ،گواهی می دهم که پدرم محمد بنده و فرستاده خداست . پیش از آنکه او را بفرستد انتخاب کرد و پیش از آنکه بر گزیند نامید و پیش از آنکه مبعوث گرداند برگزید ».

با توجه به چنین دلایل و شواهد زیاد و متقن است ، که بزرگان فریقین مخصوصا شیعه ها بر این عقیده اند که پیامبراکرم صلی الله علیه وآله قبل از بعثت خود پیامبر بوده و به کلیات احکام اسلام عمل می کرده است. چنانکه فتال نیشابوری در روضه الواعظین ج1 ، ص 52 می نویسد:« طایفه شیعه اجماع دارند بر اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله در نهان رسول و نبی بود و از زمانی که خداوند متعال او را مکلف کرد ، برخلاف آنچه قریش انجام می دادند ، روزه می گرفت و نماز می خواند . وقتی چهل ساله شد خداوند عز وجل به جبرئیل فرمان داد نزد او برود و فرمان آشکار کردن رسالت را به او ابلاغ کند ».

علامه مجلسی نیز در بحار الانوار ج 18 ، ص 248 پس از نقل اقوال در این باره ، می گوید :« آنچه از اخبار معتبر و آثار مستفیض برای من روشن شده این است که آن حضرت قبل از بعثتش از زمانی که خداوند در ابتدایی سنش عقلش را کامل کرد نبی و مؤید به روح القدس بود ، فرشته با وی سخن می گفت ، سخن فرشته را می شنید و در خواب او را می دید . سپس بعد از چهل سال رسول گردید ، با فرشته رو به رو سخن می گفت و قرآن بر وی نازل شد و مأمور به تبلیغ گردید ».

اجماع شیعه بر عصمت پیامبراکرم صلی الله علیه وآله قبل از بعثت نیز مؤید همین نظریه است .

جایگاه امام علی علیه السلام نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید :

از وقتی كه پيامبراکرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از شير گرفتند، خداوند بزرگ‏ترين فرشته خود را مأمور تربيت آن حضرت كرد تا شب و روز، او را به راه‏هاى بزرگوارى و راستى و اخلاق نيكو راهنمايى كند، و من همواره با پيامبر بودم چونان فرزند كه همواره با مادر است، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هر روز نشانه تازه‏اى از اخلاق نيكو را برايم آشكار مى‏فرمود، و به من فرمان مى‏داد كه به او اقتداء نمايم.

پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چند ماه از سال را در غار حراء مى‏ گذراند، تنها من او را مشاهده مى‏ كردم، و كسى جز من او را نمى‏ ديد، در آن روزها، در هيچ خانه اسلام راه نيافت جز خانه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه خديجه هم در آن بود و من سوّمين آنان بودم. من نور وحى و رسالت را مى ‏ديدم، و بوى نبوّت را مى ‏بوييدم من هنگامى كه وحى بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرود مى ‏آمد، ناله شيطان را شنيدم، گفتم اى رسول خدا، اين ناله كيست؟ گفت: شيطان است كه از پرستش خويش مأيوس گرديد و فرمود: «على! تو آنچه را من مى‏ شنوم، مى‏ شنوى، و آنچه را كه من مى‏ بينم، مى‏ بينى، جز اينكه تو پيامبر نيستى، بلكه وزير من بوده و به راه خير مى ‏روى». نهج البلاغه ، خطبه 192 .