بهترین و بد ترین زندگی از منظر امام رضا علیه السلام  

بسم الله الرحمن الرحیم

بدون شک چگونه زیستن و چگونه زندگی کردن انسان در دنیا ، نقش برجسته در چگونه مردن و چگونه محشور شدن او دارد ، به این معنا که هرچقدر زندگی در دنیا خوب و موافق آموزه های وحیانی و معارف اهل بیتی باشد ، به همان اندازه مردن و حشر نیکو خواهد داشت .

برکسی مخفی نیست که تمام انسان های که از اول خلقت تا حالا به دنیا آمده بعد از مدتی زندگی کردن در این دنیا ، حال یا کم یا زیاد از این عالم رخت بر بسته و به دیار ابدی شتافته است و در آنجا نتیجه ی چگونه زیستن و چگونه زندگی کردن در این دنیا را می بیند.

اما اینکه ملاک و معیار در زندگی خوب و نیکو چیست و زندگی بد چه ویژگی های دارد ؟ امام رئوف حضرت رضا علیه السلام در سخنان حکیمانه و زیبای که دارد ملاک و معیار زندگی خوب و بد را بیان نموده است. چنانکه على بن شعيب می گويد: خدمت آن حضرت مشرف شدم، به من فرمود: « يَا عَلِيُّ مَنْ‏ أَحْسَنُ‏ النَّاسِ‏ مَعَاشاً قُلْتُ أَنْتَ يَا سَيِّدِي أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي فَقَالَ ع يَا عَلِيُّ مَنْ حَسَّنَ مَعَاشَ غَيْرِهِ فِي مَعَاشِهِ يَا عَلِيُّ مَنْ أَسْوَأُ النَّاسِ مَعَاشاً قُلْتُ أَنْتَ أَعْلَمُ قَالَ مَنْ لَمْ يُعِشْ غَيْرَهُ فِي مَعَاشِه‏ ، زندگى كداميك از مردمان نيكوتر است؟

گفتم: سرور من! شما از من به آن داناتريد،

امام علیه السلام فرمود: اى على! آن كسى كه زندگى ديگرى را در سايه زندگى خويش تأمين كند و خوش بدارد.

و فرمود: اى على، زندگى كداميك از مردمان بدتر است؟

گفتم: شما داناتريد،

فرمود: كسى كه تنها خود را در زندگى اداره كند( و نفعش به کسی دیگر نرسد) ». تحف العقول ، ص 448 .

بنابراین ، از دیدگاه امام رضا علیه السلام زندگی خوب آن است که در سایه آن خیری به دیگر انسان ها برسد و از دیگران دستگیری و فریاد رسی داشته باشد.

و زندگی بد هم آن است که هیچگونه نفع رسانی به دیگران صورت نگیرد و رفع نیازمندی از دیگران نکند.

از این فرمایش نورانی آن حضرت به خوبی اهمیت نفع رسانی به دیگران و بر آورده ساختن نیازمندی های مردم قابل استفاده است .

صریح تر از این ، در باره ی اهمیت توجه به دیگران و ضرورت رسیدگی به نیازهای دیگران این فرمایش امام رضا علیه السلام است که فرمودند :« وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ‏ لَا تَشْكُرُونَ‏ اللَّهَ تَعَالَى بِشَيْ‏ءٍ بَعْدَ الْإِيمَانِ بِاللَّهِ وَ بَعْدَ الِاعْتِرَافِ بِحُقُوقِ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ ص أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ مُعَاوَنَتِكُمْ لِإِخْوَانِكُمُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى دُنْيَاهُم‏ ، بدانید که بعد از ایمان به خدا بعد از اعتراف به حقوق اولیاء الله از آل محمد پیامبرخدا صلی الله علیه و آله ، هیچ شکری نزد خدا خوشایند تر از این نیست که برادران مؤمن خود را در امور دنیای شان یاری رسانید ».

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 169.

آگاهی امام معصوم و حجت خدا بر همه زبان ها

بسم الله الرحمن الرحیم

✅احمد بن زياد همدانىّ از ابو الصّلت هروىّ نقل می کند که گفت:
حضرت رضا عليه السّلام با افراد مختلف به زبان خودشان گفتگو مي كرد، و به خدا قسم فصيح ترين مردمان و عالم ترين اشخاص به هر زبان و لغتى بود،
✅روزى به آن حضرت عرض كردم: يا ابن رسول اللَّه!
من در شگفتم از اينكه شما به تمامى لغات با اختلافاتى كه دارند اين طور تسلّط و آگاهى داريد،
✅حضرت فرمود: اى پسر صلت من حجّت خدا بر بندگان اويم، و خداوند حجّتى بر قومى بر نمى‏انگيزد كه زبان آنان را نفهمد و لغاتشان را نداند،
✅آيا اين خبر بتو نرسيده است كه امير المؤمنين علىّ عليه السّلام فرمود:
«اوتينا فصل الخطاب ، به ما نيروى داورى و سخن قاطع داده شده » ، پس آيا اين نيرو جز معرفت به هر لغتى است؟.
📚ترجمه عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص 554 .

وضعیت زمان غیبت و ظهور امام زمان عج از منظر امام رضا علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

روز جمعه متعلق است به حضرت بقیت الله الاعظم حجت بن الحسن صلوات الله علیهما و روز ولادت باسعادت امام الرؤف حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام است ؛ ضمن عرض تبریک چند روایت از وجود مقدس امام رضا علیه السلام در رابطه با زمان غیبت و ظهور فرزندشان امام العصر والزمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) را یاد می شویم :

1 ) احمد بن زكريّا می گويد: امام رضا عليه السّلام (خطاب به من ) فرمود: منزل تو در كجاى بغداد است؟

گفتم: در محلّه كرخ،

فرمود: بدان كه آنجا سالم‏ترين مكان است و ناچار فتنه‏اى سخت و هولناك واقع خواهد شد و در آن هر دوستى و صميميّتى ساقط خواهد شد و آن وقتى است كه جمعيّت شيعه سومين از فرزندانم را از دست بدهند ( یعنی بعد از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام ، آغاز غیبت صغرای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شروع ابتلا و گرفتاری های شیعیان خواهد بود ).

2 ) حسين بن خالد می گويد: امام رضا عليه السّلام فرمود: كسى كه ورع نداشته باشد دين ندارد

و كسى كه تقيّه نداشته باشد ايمان ندارد، گرامى‏ترين شما نزد پروردگار كسى است كه بيشتر به تقيّه عمل كند،

گفتند: اى فرزند رسول خدا! تا كى ( این وضعیت یعنی عمل کردن به تقیه ادامه دارد )؟

حضرت فرمود: تا روز وقت معلوم كه روز خروج قائم ما اهل البيت است، و كسى كه تقيّه را پيش از خروج قائم ما ترك كند از ما نيست،

گفتند: اى فرزند رسول خدا! قائم شما اهل بيت كيست؟

فرمود: چهارمين از فرزندان من، فرزند سرور كنيزان، خداوند به واسطه وى زمين را از هر ستمى پاك گرداند؛

و از هر ظلمى منزّه سازد ؛

و او كسى است كه مردم در ولادتش شكّ كنند ؛

و او كسى است كه پيش از خروجش غيبت كند و آنگاه كه خروج كند زمين به نورش روشن گردد و در ميان مردم ميزان عدالت وضع كند و هيچ كس به ديگرى ستم نكند ؛

و او كسى است كه زمين براى او در پيچيده شود و سايه‏اى براى او نباشد ( شاید مراد این باشد که جایی برای او پنهان و مخفی نماند ) ؛

و او كسى است كه از آسمان نداكننده‏اى او را به نام ندا كند و به وى دعوت نمايد به گونه‏اى كه همه اهل زمين آن ندا را بشنوند، مى‏گويد:« أَلَا إِنَ‏ حُجَّةَ اللَّهِ‏ قَدْ ظَهَرَ عِنْدَ بَيْتِ اللَّهِ فَاتَّبِعُوهُ فَإِنَّ الْحَقَّ مَعَهُ وَ فِيه ، آگاه باشید که حجت خدا نزد خانه خدا ، به حقيقت آشكار شده پس او را پيروى كنيد كه حق با او و در او است‏ ».

و اين همان قول خداى تعالى است كه فرموده است:« إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ‏ ، اگر بخواهيم معجزه ی بزرگ از آسمان بر آنان نازل می کنیم كه فروتنانه و بی اختیار دربرابرش گردن نهند ».(شعراء / 4 ).

3 ) حسن بن محبوب می گويد: امام رضا عليه السّلام به من فرمود: به ناچار فتنه‏اى سخت و هولناك خواهد بود كه در آن هر صميميّت و دوستى ساقط گردد و آن هنگامى است كه شيعه سومين از فرزندان مرا از دست بدهد و اهل آسمان و زمين و هر دلسوخته و اندوهناكى بر وى بگريد (مقصود شهادت امام حسن عسكرىّ عليه السّلام است).

سپس (در باره حضرت مهدىّ عليه السّلام) فرمود: پدر و مادرم فداى او باد همنام جدّم و شبيه من و شبيه موسى بن عمران است و بر او گريبان و طوق‏هاى نور است كه از شعاع نور قدس پرتو گرفته است و هنگام فقدان «ماء معين» بسيارى از زنان و مردان مؤمن، دلسوخته و متأسّف و اندوهناك خواهند بود، گويا آنها را در نااميدترين حالت شان مى‏بينم كه ندا مى‏شوند به ندايى كه از دور همان گونه شنيده مى‏شود كه از نزديك : او رحمتى بر مؤمنان و عذابى بر كافران است . كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص 370 - 372 .

اللهم عجل لولیک الفرج

اهمیت فوق العاده سلامت جسمی و اخلاقی از منظر امیرمؤمنان علی علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

در یکی از فرازهای دعای که از امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نهج البلاغه نقل شده است حضرت از خدای سبحان درخواست می کند :

« اللَّهُمَّ اجْعَلْ‏ نَفْسِي‏ أَوَّلَ‏ كَرِيمَةٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ كَرَائِمِي وَ أَوَّلَ وَدِيعَةٍ تَرْتَجِعُهَا مِنْ وَدَائِعِ نِعَمِكَ عِنْدِي ، بار الها ! اولین نعمت عزیزی که از نعمتهای ارزشمند در اختیار من را ، از من می گیری روح و جانم باشد ، و اولین امانتی را که از نزد من بر می گردانی از نعمت هایت که در نزد من امانت است ( نیز همین جان و روحم باشد ». نهج البلاغه ، خطبه 215 .

مولای متقیان در قالب این دعا به ما می آموزد که از خدای سبحان بخواهیم که خدایا ! درست است که همة نعمت های که دادی از ما می گیری ؛ ولی اولین نعمتی که از ما می گیری جان و روح مان باشد ، نه اینکه ابتدا اعضا و جوارح ما را بگیری ، و سلامتی جسم و چشم و گوش و دست و پا نداشته باشیم به گونه ی که در انجام ضروریات زندگی و تأمین معاش و ... ، محتاج دیگران شویم ، و بعد از آن جان و روح مان را بگیری .

همچنین از خدای سبحان بخواهیم که بار الها ! اولین نعمت گرانبها و امانتی که از ما می گیری روح و جان مان باشد ؛ نه اینکه ابتدا اخلاق و انسانیت ، مردانگی و غیرت ، و شرف و عقلانیت را از دست بدهیم و به صورت یک انسان بی خاصیت بلکه فاسد و مفسد در بیاییم و آنگاه جان مان را بگیری !

در این دعا و درخواست امیرمؤمنان از خدای سبحان چند نکته قابل دقت است :

1 ) تعبیر کردن از روح و جان و همچنین از سایر نعمت های جسمی و روحی به « کَرِيمَةٍ » و « كَرَائِمِ » بیان گر اهمیت و ارزش فوق العاده این نعمت هاست ؛ چراکه در لغت عرب مادة کرم در مورد اشخاص و اشیای ارجمند ، گرانقدر و ارزشمند استفاده می شود.

2 ) وقتی حضرت امیر علیه السلام از جان و روح انسان و همچنین از سایر نعمت های که در وجود انسان است تعبیر به « ودیعه » و « ودائع » می کند ، به روشنی معلوم می شود که این نعمت های ارزشمند الهی در دست ما ، امانت های الهی هستند. چنانکه از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمودند :« گوش ، چشم ، زبان و قلب امانت هستند و هرکس امانت را رعایت نکند ، ایمان ندارد ». موسوعه احادیث اهل البیت ع ، ج8 ، ص370 .

ریسمان محکم و دستگیره استوار خدا 

بسم الله الرحمن الرحیم

✍️حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه السلام ( در وصف قرآن ) فرمودند :
✅قرآن ريسمان محكم خدا
✅و دستگيره استوارترِ او
✅و راه برتر اوست كه به بهشت مى كشاند و از آتش مى رهاند
✅و با گذر زمانها كهنه نمى شود
✅ و زبانهاى گوناگون، آن را به انحطاط و تباهى نمى كشاند؛ چرا كه قرآن براى زمان خاصّى قرار داده نشده ؛ بلكه به عنوان راهنماىِ به سوى برهان و حجّت بر هر انسانى در نظر گرفته شده است.
✅ نه از پيش رو و نه از پشت سرش باطل به آن راه نيابد، ( قرآن کریم ) فرود آمده از سوى حكيمى ستوده است.
📚عيون أخبار الرضا ، ج۲ ، ص ۱۳۰ .

گرامی ترین و با کرامت ترین انسانها

بسم الله الرحمن الرحیم

✅در دهه ی کرامت در محضر گرامی ترین و با کرامت ترین انسانها مشرف شده و روایتی را از وجود مبارک شان بخوانیم

✍️در روایتی که ائمه معصومین علیهم السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده اند حضرت فرمودند :
خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِائَةَ أَلْفِ نَبِيٍّ وَ أَرْبَعَةً وَ عِشْرِينَ أَلْفَ نَبِيٍّ أَنَا أَكْرَمُهُمْ عَلَى اللَّهِ وَ لَا فَخْرَ وَ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِائَةَ أَلْفِ وَصِيٍّ وَ أَرْبَعَةً وَ عِشْرِينَ أَلْفَ وَصِيٍّ فَعَلِيٌّ أَكْرَمُهُمْ عَلَى اللَّهِ وَ أَفْضَلُهُمْ.
خداوند صد و بیست و چهار هزار پیامبر آفرید و من گرامی ترین و با کرامت ترین انسانها هستم و فخر فروشی نمی کنم.
و خدای سبحان صد و بیست چهار هزار وصی ( و جانشین پیامبر) آفرید و علی علیه السلام گرامی ترین و با کرامت ترین آنها و همچنین برترین آنهاست .
📚الخصال، ج‏2، ص: 641 .

✅معلوم است که هرکس تبعیت و پیروی اش از این دو بزرگوار مظهر کرامت و بزرگواری بیشتر و بهتر باشد دارای کرامت بیشتر و گرامی تر خواهد شد.

بررسی «کرامت» و مشتقات آن در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

در دهه ی کرامت نگارنده برآن است که واژة کرامت و مشتقات آن را در قرآن کریم مورد تحقیق و بررسی قراردهد.

مفهوم شناسی کرامت

کرامت که از ماده کرم است بعضی به معنای سخاوت ، شرافت ، نفاست (و گران قیمتی ) و عزت می داند . قاموس قرآن، ج‏6، ص: 103 .

راغب مي گويد: كرم اگر وصف خدای متعال واقع شود ، مراد از آن احسان و نعمت آشكار خداست و اگر وصف انسان باشد نام اخلاق و افعال پسنديده اوست كه از وى ظاهر مي شود ، به كسى كريم نگويند مگر بعد از آنكه آن اخلاق و افعال پسندیده از وى ظاهر شود و هر چيزي كه در نوع خود شريف است با كرم توصيف مي شود. مفردات ألفاظ القرآن، ص: 707.

بنابراین ، در هر جا از قرآن لفظ كريم يا كرامت و يا یکی از مشتقات آن آمد ، با در نظر گرفتن تناسب محل مي توان آن را به يكى از معانى چهار گانه كه در اول گفته شد ، استعمال کرد.

مثلا واژه ی « كَرَّمْنا » در آیة مبارکة « وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ ... »(اسراء /70) ، به معنای شرافت و گرامی داشتن است یعنی « اولاد آدم را گرامی داشتیم و شرافت دادیم ».

همچنین کلمه « كَرَّمْتَ » در این آیه مبارکه که خدای سبحان از ابلیس حکایت می کند به همین معناست « قالَ أَ رَأَيْتَكَ هذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ ... ، ابلیس گفت : مرا خبر ده از اينكه بر من برترى دادى و گرامى داشتى» (اسراء/ 62 ).

واژة « أَكْرَمُ‏ » که اسم تفضیل است در مورد خدای سبحان به معنایی کریم ترین کریمان است ، به گونه ی که كرم هيچ كريمِ به او نمي رسد ، مانند « اقْرَأْ وَ رَبُّكَ‏ الْأَكْرَمُ‏ ، بخوان كه پروردگارت از هر كريمى كريمتر ( و از هر بزرگوارى بزرگوارتر) است » علق/ 3 .

اما در مورد انسانها به معنای فضیلت و برتری آنها نسبت به دیگران است مانند این آیة مبارکه « إِنَ‏ أَكْرَمَكُمْ‏ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ‏ ، محترمترين و شريفترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شما است » . (حجرات/ 13). اين آيه به صراحت افتخارات پوچ و بی اساس قومی ، نژادی ، لسانی ، جنسیتی ، ملی و... را زير پا گذاشته و ملاک ارزشمندی انسان در پيشگاه خدای سبحان را ، فقط در تقوى بیان می کند و اگر پيامبران الهی ، امامان معصوم ، اولیاء و صلحا ، و غیره را محترم مي داريم ، آن هم از «اتقى» بودن آنان است.

واژه « مُكْرِمٍ‏ » (به صورت اسم فاعل) به معنای عزت دهنده و گرامی دارنده است « وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ‏ مُكْرِمٍ‏ ، هر كه خدا خوارش كند او را عزت دهنده ی نيست » حج / 18 .

واژه « مُكْرَم » به صورت اسم مفعول به معنای ارجمند ، شریف و گرانقدر است مانند این آیه ی شریفه که می فرماید :« وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُون‏‏ ، و [مشرکان] گفتند: [خدای] رحمان فرشتگان را فرزند خود گرفته است . منزه است او [ فرشتگان فرزندان خدا نیستند] بلکه بندگان گرامی و ارجمندند » انبياء/ 26.

واژه « مُكَرَّمَةٍ » صیغه ی مفعول از باب تفعیل نیز به همین معناست مانند این آیه مبارکه « فِي صُحُفٍ‏ مُكَرَّمَةٍ ، [اين قرآن] در صحيفه‏ها و نوشته‏هايى است گرامى و ارجمند ». عبس/ 13 .

واژه « إِكْرامِ‏ » که مصدر باب افعال است به گفته راغب اصفهانی در مفردات به معنای رساندن نفع خالص یا شیء شریفی به کسی می باشد . مفردات ألفاظ القرآن، ص: 707 .

این تعبیر دو بار در سوره رحمان فقط در مورد خدای سبحان به کار رفته است مانند « وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ‏ ، و تنها ذات ذو الجلال و گرامى پروردگارت باقى مى‏ماند ». رحمن/ 27 .

با توجه به اینکه خدای سبحان داراى دو گونه صفات است: یکی صفات جلال مثل عظمت، كبرياء، عزّت، غلبه، و غيره ، دیگر صفات جمال كه مبيّن مقام نعمت و افاضه رحمت‏اند مثل علم، قدرت، جود، رحمت و امثال آن . لفظ «ذُو الْجَلالِ» راجع به صفات جلال و عظمت و لفظ «الْإِكْرامِ» راجع به صفات جمال و نعمت و رحمت خدای متعال است. بنابراین ، صاحب « اكرام » بودن خدای سبحان یعنی همیشه در مقام افاضة رحمت و نعمت به بندگان است . و معنای آیه چنين مي شود:

باقی مى‏ماند پروردگارت كه داراى صفات جلال و جمال است ، خدائى كه در مقام ذات بالاتر از همه و در مقام نعمت، معطى و مفيض همه نعمت ها است. قاموس قرآن، ج‏6، ص 105 - 106 .

واژه «کریم » یکی از اسماء حسنای الهی است و در قرآن کریم 27 بار تکرار شده و علاوه بر اینکه در مورد قرآن و فرشتگان و برخی پیامبران استفاده شده است درمورد سخن ، گیاه ، جایگاه ، رزق ، اجر و ... نیز به کار رفته است .

در مجمع البحرین در بارة معنای کریم می گوید : کریم یعنی در بردارنده ی انواع خیر و خوبی و شرف و فضیلت ها ، حضرت یوسف متصف به کریم شده چرا که شرف نبوت و علم و عدالت و ریاست دنیا در آن جمع شده بود . اصطلاح کرم را عرب جز در محاسن و نیکویی های زیاد استعمال نمی کنند و زمانی ( به کسی یا چیزی ) کریم گفته می شود که آن ( کرامت و بزرگواری ، و خیرو نیکی ) از او به منصه ی ظهور برسد . مجمع البحرين، ج‏6، ص: 153.

جمع كريم « كِرام » بكسر اول است که به معنای والا مقامان ، گرامیان ، بزرگواران و... است مانند این آیه مبارکه که در توصیف برخی فرشتگان می فرماید :« ‏ بِأَيْدِي سَفَرَةٍ ، كِرامٍ‏ بَرَرَةٍ ، [اين آيات قرآن ] در دست سفيرانى است که والا مقام و نيكوكار اند ». عبس/ 15 و 16.

کلمه «کرام » در مورد فرشتگان به کار رفته است مانند آیه فوق و این آیات که می فرمایند :« وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ ، كِراماً كاتِبِينَ‏ ، و بى‏شك نگاهبانانى بر شما گمارده شده است ، والا مقام و نويسنده (اعمال نيك و بد شما ) اند . انفطار/ 10 و 11. این آیاتی که از فرشتگان به عنوان کرام یاد می کنند ، بیانگر عظمت فرشتگان وحى در پيشگاه خداوند و بلندى مقام آنها استند». تفسير نمونه، ج‏26، ص: 136 .

حسن مصطفوی در التحقیق می نویسد : اصل واحد در مادة « کرم» معنای است که در مقابل هوان و خواری قرار دارد همان طور که عزت در مقابل ذلت و کِبَر و بزرگی در مقابل صِغَر و کوچکی است . ذلت ، خواری است که به سبب اذلال و تحقیر بالا دستی صورت می گیرد ، به خلاف هوان که چنین نیست ، پس در عزت مفهوم استعلاء و تفوّق اعتبار می شود به خلاف اکرام ؛ بنابراین ، کرامت عزت و تفوّقی است که در نفس( شخص و ) شیء است و استعلاء نسبت به غیر که از آن در سطح پایین تر قرار دارد لحاظ نمی شود .

از نظر آقای مصطفوی مفاهیمی مانند : جود و سخاوت ، اعطاء و بخشش، سخاوت ، صفح و بزرگی ، منزه بودن و... از آثار و لوازم کرامت است .

از منظر التحقیق آیه 18 سوره حج که می فرماید :« وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ‏ مُكْرِمٍ ، و هر كه را خدا خوار و ذليل گرداند ديگر كسى او را عزيز و گرامى نتواند كرد». براین اصل دلالت می کند ؛ چرا که اهانت و خواری ، در مقابل اکرام و گرامی داشتن قرار داده شده ، به گونه ی که با هم قابل جمع نیستند .

التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏10، ص 46 – 47 .

این تقابل در روایات متعدد معصومین علیهم السلام نیز بیان شده است از جمله امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید :« مَنْ‏ كَرُمَتْ‏ عَلَيْهِ‏ نَفْسُهُ‏ لَمْ يُهِنْهَا بِالْمَعْصِيَةِ ، هر كه نفس و جانش بر او گرامى باشد ، آن را با معصیت و نافرمانى حقّ تعالى خوار و ذلیل نمی گرداند ». غررالحکم ، ص 634 .

با توجه به مطالب فوق می توان گفت کرامت که از ماده کرم است به معنایی هرچیزی ارزشمند و گران بهاست

چنانکه در دعای که از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده است این مطلب به روشنی بیان شده است ، حضرت در ضمن درخواست های شان از خدای سبحان عرضه می دارد :« اَللَّهُمَّ اجْعَلْ‏ نَفْسِي‏ أَوَّلَ‏ كَرِيمَةٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ كَرَائِمِي، بار الها ! اولین چیزی ارزشمند و گران قیمتی که از نعمت های گران بهای مرا می گیری جان و روحم باشد ». نهج البلاغه ، خطبه 215 . چنانکه مشاهده می شود حضرت هم از نفس وجان خود و هم از سایر نعمت های جسمی و روحی خود تعبیر به « کریمه » و « کرائم » می کند.

بنابراین کرامت انسانی یک جوهره ی ارزشمند و یک نوع عزتی است که خدای سبحان با رحمت واسعه و حکمت کامله خود برای انسان عنایت نموده که از لوازم این کرامت انسانی ظهور و بروز بسیاری از فضایل اخلاقی صورت می گیرد.

انسانی که از انسانیت و عقلانیت ، و فضایل اخلاقی و کرامت نفسانی فاصله می گیرد ، معلوم است که کرامت انسانی خودش را سرکوب ساخته و عنان اختیارش را به دست نفس اماره سرکش داده است .

جایگاه و اهمیت فوق العاده معلم در اسلام ( قسمت اول )

بسم الله الرحمن الرحیم

روز معلم بر معلمان و اساتید عزیز مشعل داران علم و معرفت ، و دانش و بینش مبارک باد

دین مقدس اسلام همان طوری که برای علم و دانش اهمیت و ارزش فوق العاده قایل است به گونه ای که اولین آیات وحیانی و قانون اساسی آن یعنی قرآن مجید که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نازل شد ، سخن از علم و دانش ، و قلم و آموختن ، و تعلیم و تعلم بود « اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ ، خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ ، اِقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ ، الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ، عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ ، بخوان به نام پروردگارت كه (جهان را) آفريد، همان كس كه انسان را از خون بسته‏اى خلق كرد! بخوان كه پروردگارت (از همه) بزرگوارتر است، همان كسى كه بوسيله قلم تعليم نمود، و به انسان آنچه را نمى‏دانست ياد داد » (علق/ 1 5 ) ؛

همچنین برای عالم و معلم نیز ارزش و اهمیت بی نظیر قایل است. ازجمله می فرماید :« يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ ، خداوند كسانى را كه ايمان آورده‏اند و كسانى را كه علم به آنان داده شده درجات عظيمى مى‏بخشد ». مجادله/ 11 .

نبی مکرم اسلام که خود بزرگترین معلم بشریت است در باره ی مقام و عظمت معلم می فرماید :« معلم الخير اذا مات بكى عليه طير الهواء و دواب الارض و حيتان البحر ، معلم و تعلیم دهنده ی خوبی هنگامی که بمیرد پرندگان هوا ، جنبندگان زمین و ماهیان دریا برای او گریه می کنند ».

( شرح أصول الكافي (صدرا) ؛ ج‏2 ؛ ص93 .)

طبق روایت دیگری که از آن حضرت نقل شده است فرمودند :« رحمت خدا بر جانشینان من باد ، سؤال شد یا رسول الله جانشینان شما کیانند ؟ حضرت فرمودند : آنها کسانی هستند که سنت مرا زنده نگه می دارند و آن را به بندگان خدا تعلیم می دهند ». همان ، ص 94 .

همچنین از آن حضرت نقل شده است که فرمودند :« بدرستی خدای سبحان ، فرشتگان ، اهل آسمان ها و زمین حتی مورچه در سوراخش و ماهی در دریا ، برای کسی که به مردم خیر و خوبی تعلیم می دهند ، درود می فرستند ». همان ، ص 95 .

امیرالمؤمنین علی علیه السلام که خود نه تنها معلم بشر بلکه معلم فرشته بزرگ الهی جبرئیل امین است (مشارق انوار الیقین ، ص 112 )، می فرماید :« قُمْ‏ عَنْ‏ مَجْلِسِكَ‏ لِأَبِيكَ وَ مُعَلِّمِكَ وَ لَوْ كُنْتَ أَمِيراً ، به احترام پدر و معلم خود از جایت بلند شو و قیام کن هرچند امیر و فرمان روا باشی » . غرر الحکم ، ص 136 .

این تعبیر اوج احترام گذاشتن به معلم و استاد را می رساند ؛ چراکه او را در ردیف پدر نسبی قرار داده و ادای احترام به هردوی شان را ، به نحو یکسان خواستار شده است اگر چه فرزند و شاگرد ، حاکم و فرمان روا باشد.

نکته ای لطیفی که از این تعبیر به دست می آید این است که امارت و فرمانروایی او مرهون تربیت و تعلیم درست و شایسته ی پدر و معلم اوست ؛ لذا بایستی به آنها حرمت بگذارد و به آنها ادای احترام نماید هرچند فرمان روا باشد و همگی به او احترام می گذارند .

بسم الله الرحمن الرحیم

جایگاه و اهمیت فوق العاده معلم در اسلام ( قسمت دوم )

از امام رضا علیه السلام نیز نقل شده است که فرمودند :« وَ مُعَلِّمُ‏ الْخَيْرِ وَ الدِّينِ يَقُومُ مَقَامَ الْأَبِ وَ يَجِبُ مِثْلُ الَّذِي يَجِبُ لَهُ فَاعْرِفُوا حَقَّهُ ، معلم و تعلیم دهنده خوبی و مسایل دینی به منزله ی پدر است ؛ لذا آنچه نسبت به پدر واجب است ( مانند احترام گذاشتن و احسان به او ) برای معلم نیز چنین است ، پس حق او را بشناسید ».

الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، ص 334 .

شایان دقت است که اولین معلم ، خدای سبحان است ( بلکه اساس و سرمنشأ تعالیم همة معلمان اعم از فرشتگان و انس و جن و انبیای الهی به عنوان معلمان بشر، خدای متعال است )، چنانکه قرآن کریم این موضوع را در آیات متعدد بیان می کند. علاوه برآنچه در آیات 4 و 5 سوره علق بیان شد در مورد تعلیم خدای سبحان علم اسماء را به حضرت آدم قرآن کریم می فرماید :

« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها... ، و علم اسماء [علم اسرار آفرينش و نامگذارى موجودات‏] را همگى به آدم آموخت ». بقره/ 31 .

در بارة تعلیم خدای سبحان به فرشتگان ، قرآن کریم از زبان آنها چنین بیان می کند :« قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَكيم‏ ، فرشتگان عرض كردند: «منزهى تو! ما چيزى جز آنچه به ما تعليم داده‏اى، نمى‏دانيم؛ تو دانا و حكيمى‏ ». بقره/ 32 .

از این آیات به خوبی معلوم می شود که معلم آدم و فرشتگان خدای سبحان است و جز آنچه را از ذات اقدس الهی فرا می گیرند ، آگاهی و اطلاعاتی دیگری ندارند .

بعد از خدای سبحان ، پیامبران الهی به ویژه خاتم و افضل شان حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله معلمان دلسوز و مهربان بشریتند ، چنانکه قرآن درآیات متعدد از این موضوع خبر می دهد از جمله می فرماید :« كَما أَرْسَلْنا فيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون‏ ، همان‏گونه (كه با تغيير قبله، نعمت خود را بر شما كامل كرديم،) رسولى از خودتان در ميان شما فرستاديم؛ تا آيات ما را بر شما بخواند؛ و شما را پاك گرداند ؛ و به شما، كتاب و حكمت تعلیم دهد ؛ و آنچه را نمى‏دانستيد، به شما بیاموزد ». بقره/ 151 .

طبق روایتی که نقل شده است ، رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز خودش را به عنوان معلم معرفی نموده است ، و آن زمانی بود که حضرت دو مجلس را دید که یک عده در آن مشغول دعا و مناجات باخدا بودند و در مجلس دیگر ، به مردم تعلیم و آموزش داده می شد ، حضرت فرمود :« انما بعثت‏ معلما ، جز این نیست که من معلم و آموزگار مبعوث شده ام » و به مجلس دوم که در آن تعلیم و تعلم انجام می گرفت ، وارد شد. شرح أصول الكافي (صدرا) ؛ ج‏2 ؛ ص95 .

درود بر معلمان متعهد و وظیفه شناس ، آنان که مشعل دانش و بینش را در دستان پرمهر شان گرفته اند و راه آینده را برای متعلمان و دانش پژوهان روشن می کنند و آنها را با راهکارهای چگونه زیستن و چگونه بودن آشنا می سازند .

برخی از حقوق زن در اسلام ازدیدگاه شهید مطهری ( قسمت سوم : پاسخ به برخی انتقاد ها بر قانون نفقه )

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید مطهری از یکسو با آگاهی و احاطه ی گسترده ی که نسبت به آموزه های حیات بخش اسلام دارد و از سوی دیگر تعهد و دغدغه ی جدی که برای پاسخگویی به انتقاد های منتقدین به قوانین اسلام دارد ، برخی از انتقاد های را که بروجوب نفقه زن برمرد شده ، گزارش و آن را با بیان رسا و مستدل پاسخ می دهد . از جمله انتقاد خانم منوچهریان در کتاب « انتقاد برقوانین اساسی و مدنی ایران » است که در صفحه 37 این کتاب می گوید :

« قانون مدنی ما از یکسو مرد را وادار می کند که به زن خود نفقه بدهد یعنی جامه و ، خوراک و مسکن وی را آماده کند همچنانکه مالک اسب و استر باید برای آنان خوراک و مسکن فراهم آورد ، مالک زن نیز باید این حد اقل زندگی را در دسترس او بگذارد ».

شهید مطهری در پاسخ این انتقاد می گوید چگونه و از کجای قانون مدنی و قانون اسلام شما وجوب نفقه زن برمرد را نشانه ی مالکیت مرد و مملوکیت زن می دانید ؟

در حالی که این قضیه کوچکترین تناسبی با مالکیت مرد و مملوکیت زن ندارد وکمترین آثار مالکیت و مملوکیت در سیستم نفقه ی اسلام دیده نمی شود ؛ زیرا

« [ اولا] این چطور مالکی است که حق ندارد به مملوک خود بگوید این کاسه آب را [مثلا] به من بده ؟ این چطور مالکی است که مملوکش هرکاری بکند به خودش تعلق دارد نه به مالک ؟ این چطور مالکی است که مملوکش در کوچکترین قدمی که برای او بر دارد( اگر دلش بخواهد ) حق دارد مطالبه ی مزد بکند ؟ این چطور مالکی است که که حق ندارد به مملوک خودش تحمیل کند که بچه ی را که در خانه ی مالک خود زاییده است ، مجاناً شیردهد ؟

ثانیا مگر هرکس نفقه خور کسی بود مملوک اوست ؟ از نظر اسلام و هر قانون دیگری فرزندان ، واجب النفقة پدر یا پدر و مادرند . آیا این دلیل است که همه ی قوانین جهان فرزندان را مملوک پدران می دانند ؟ در اسلام پدر ومادر اگر فقیر باشند واجب النفقة فرزند می باشند بدون اینکه فرزند حق تحمیلی به آنها داشته باشد. پس آیا باید بگوییم اسلام پدران و مادران را مملوک فرزندان خود شناخته است ».(مجموعه آثار استاد شهید مطهری ، ج 19 ، ص218).

بنا براین هیچ یک از این انتقاد ها بر قانون نفقه ی اسلام وارد نیست.

اعلامیه حقوق بشر و نفقة زن

در اعلامیه جهانی حقوق بشر (که در تاریخ دهم دسامبر 1948 - سه سال بعد از پایان جنگ خانمان سوز جهانی دوم - متنی به نام « اعلامیه حقوق بشر » در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسید) در ماده 23 بند 3 آن چنین آمده است :« هرکس که کار می کند به مزد منصفانه و رضایت بخشی ذی حق می شود که که زندگی او و خانواده اش را موافق شؤون انسانی تأمین کند »( حقوق جهاني بشر:تحقيق وتطبيق دردونظام؛اسلام وغرب ، ص 184 ).

و در ماده 25 بند 1 می گوید: « هرکس حق دارد که سطح زندگانی او سلامت و رفاه خود و خانواده اش را از حیث خوراک و مسکن و مراقبتهای طبی و خدمات لازم اجتماعی تأمین کند ».(همان ، ص 185 ).

چنانکه معلوم است ، در این دو ماده ضمنا تأیید شده است که هرمردی که تشکیل خانواده می دهد باید مخارج ونفقة زن و فرزندان خود را تأمین نماید ، و مخارج آنها جزء مخارج لازم و ضروری آن مرد محسوب می شود.

همچنین در ماده 25 این اعلامیه آمده است :« هرکس حق دارد که درمواقع بیکاری ، بیماری ، نقص اعضاء، بیوگی و پیری ، یا در تمام موارد دیگری که به علل خارج از اراده ی انسان ، وسایل امرار معاش را از دست داده باشد ، از شرایط آبرومندانه ی زندگی برخوردار شود »(همان ، ص 185) .

شهید مطهر با توجه به این دوماده ی اعلامیه حقوق بشر که یکسو زن را نفقه خور مرد معرفی می کند و از سوی دیگر زن بیوه را در ردیف بیکاران و بیماران و ... قرار می دهد، می گوید:« آیا غرب پرستانی که به هرچیزی که رنگ اسلامی دارد نام ارتجاع و تأخر می دهند ، به خود اجازه خواهند داد که به ساحت قدس اعلامیه حقوق بشر هم توهین کنند و آن را از آثار مالکیت مرد و مملوکیت زن معرفی کنند ؟» ( مجموعه آثار استاد شهید مطهری ، ج19 ، ص 228 ).

همچنین ایشان از منتقدان برقوانین اسلامی در مورد واجب النفقه بودن زن بر مرد سؤال می کند که آیا این بند ها از دوماده اعلامیه حقوق بشر ، از نظر شما توهین به زن محسوب نمی شود؟

سپس به پرسش های خود چنین پاسخ می دهد :« یک انسان واقع بین ... می داند که نه قانون خلقت که مرد را یکی از وسایل معاش زن قرار داده و نه اعلامیه حقوق بشر که «بیوگی » را به عنوان از دست دادن وسیله معیشت یاد کرده است و نه قانون اسلام که زن را واجب النفقه ی مرد شمرده است ، هیچ کدام به زن توهین نکرده اند... اگر از جنبة مالی مرد را نقطه ی اتکاء زن قرار داده است ، از جنبة آسایش روحی ، زن را نقطة اتکاء مرد قرار داده است ، این دو نیاز مختلف ، بیشتر آنها را به یکدیگر نزدیک و متحد می کند».(همان ، ص 229 ).

سرانجام اینکه اسلام ، به منظور تحکیم وگرم تر شدن کانون خانواده و پاسخ دادن به قانون خلقت که از جنبة مالی مرد را نقطة اتکا زن قرار داده است ، تأمین نفقه را بر مرد واجب کرده و دراین باره رهنمود های فراوان دارد ، از یکسو دستور می دهد که برای تأمین نیاز های خانواده ، از هیچ تلاشی فرو گذار نکند . چنانکه حضرت یعقوب به گواهی قرآن کریم ، برای تأمین نیاز خانواده خود ، فرزندانش را به در بار حاکم مصر فرستاد تا با دریافت گندم مورد نیاز ، قحط سالی را سپری سازند و حتی در دومین بار برای در یافت گندم ، فرزند محبوب خود بنیامین را نیز همراه برادران وی گسیل داشت.( ابراهیم / 58 68 ).

از سوی دیگر سعی وتلاش مرد برای تأمین نیازهای خانواده اش را ، دارای اجر و پاداش عظیم می داند ، چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:« کسی که برای تأمین هزینه ی خانواده و پدرو مادرش تلاش کند ، همانند مجاهد در راه خداست »( مستدرک الوسایل ، ج13 ، ص 55 ).

از سوی سوم ، مردی را که با داشتن توانایی مالی ،‌ خانواده ی خود را در تنگنای اقتصادی قرار می دهد ، به شدت مذمت کرده و بدترین مردم معرفی می کند :« شَرُّالنَّاسِ الضَیِّقُ عَلی اَهلِه »( کنزالعمال ، ج16 ، ص 375 ).

برخی از حقوق زن در اسلام ازدیدگاه شهید مطهری ( قسمت دوم : حق نفقه زن )

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی دیگر از حقوق زن در اسلام حق نفقه ی او می باشد که وقتی به همسری دایمی مردی در آمد ، بر مرد واجب است که نفقه یعنی هزینه های زندگی او را از قبیل خوراک ، پوشاک و مسکن متعارف و مناسب شأن زن تهیه و تأمین نماید ، حتی اگر زن جایگاه و مقامش اقتضا کند و متعارف باشد که خدمت کار داشته باشد ، بایستی مرد برایش تهیه نماید .

( تحریر الوسیله ، ج 2 ، ص 315 ).

اسباب نفقه در اسلام

در کتب فقهی سبب نفقه سه چیز بیان شده است: زوجیت ، قرابت و مالکیت. امام خمینی(ره) در تحریر الوسیله می فرماید :« إنما تجب النفقة بأحد أسباب ثلاثة: الزوجية و القرابة و الملك ».( تحریر الوسیله ، ج 2 ، ص 315 ).

شهید مطهری در توضیح اسباب نفقه می گوید : در اسلام سه نوع نفقه وجود دارد :

الف ) یک نفقه ی که مالک باید صرف مملوک خود بکند مانند مخارجی که مثلا مالک حیوانات برای آنها می کند. ملاک این نوع نفقه مالکیت و مملوکیت است .

ب ) نوع دوم نفقه ی است که انسان باید صرف فرزندان خود نماید در حالی که صغیر یا فقیرند و یا صرف پدر و مادر خود که فقیرند ، نماید. ملاک این نوع نفقه حقوقی است که طبیعتاً فرزندان بر به وجود آورندگان خود پیدا می کند و حقوقی است که پدر و مادر به حکم شرکت داشتن در ایجاد فرزند و زحماتی که در دوره ی کودکی فرزند متحمل می شوند ، پیدا می کنند. شرط این نوع از نفقه ، ناتوان بودن شخص واجب النفقه است.

ج ) نوع سوم نفقه ی است که مرد در مورد زن صرف می کند. ملاک این نوع از نفقه نه مالکیت و مملوکیت است و نه حق طبیعی به مفهومی که در نوع دوم گفته شد و نه عاجز بودن و ناتوان بودن و فقیر بودن زن است ، بلکه اگر زن بر فرض میلیونر و دارای در آمد سرشار هم باشد و مرد ثروت و در آمد اندکی داشته باشد ، بازهم مرد باید نفقه زن (از قبیل خوراک ، پوشاک ، مسکن وسایر هزینه های متعارف او) را تأمین کند.(مجموعه آثار استاد شهید مطهری ، ج 19 ، ص 219 ).

برخی از علل وجوب نفقه زن بر مرد

شهید مطهری علل واجب النفقه بودن زن را چند چیز برمی شمارد:

1 ) پرداخت نفقه خانواده از جمله زن مقتضای قانون طبیعت و موافق با راز آفرینش زن و مرد است و این کار سعادت زن و مرد و فرزندان شان را تأمین می کند.« حقیقت این است که اسلام نه جانبدار زن است و نه جانبدار مرد . اسلام در قوانین خود سعادت مرد و زن و فرزندانی که باید دردامن آنها پرورش یابند و باالأخره سعادت جامعه ای بشریت را ، در نظر گرفته است. اسلام راه وصول زن ومرد و فرزندان آنها و جامعه ی بشریت را به سعادت ، در این می بیند که قواعد و قوانین طبیعت و اوضاع و احوالی که به دست توانا و مدبر خلقت به وجود آمده ، نا دیده گرفته نشود» (همان ، ص 221 ).

2 ) یکی دیگر از فلسفه ی وجوب نفقه زن بر مرد از نظر شهید مطهری این است که مرد با تأمین هزینه های زندگی زن ، او را مورد حمایت قرار می دهد تا تحمل رنج های فرزند آوری و پرستاری از او ، برای زن آسان تر شود.« علت دیگری که برای لزوم نفقه ای زن برمرد در کار است این است که مسئولیت و رنج و زحمات طاقت فرسای تولید نسل از لحاظ طبیعت به عهده ی زن گذاشته شده است... این زن است که باید این بیماری ماهانه را ( در ایام غیر ایام کودکی و پیری ) تحمل کند ، سنگینی دوره ی بار داری و بیماری مخصوص این دوره را به عهده بگیرد ، سختی زایمان و عوارض آن را تحمل نماید ، کودک را شیر بدهد و پرستاری کند. اینها همه از نیروی بدنی و عضلانی زن می کاهد ، توانایی اورا در کارو کسب کاهش می دهد. اگر بنا بشود قانون ، زن ومرد را از لحاظ تأمین بودجه ی زندگی در وضع مشابهی قرار دهد و به حمایت زن بر نخیزد ، زن وضع رقت باری پیدا خواهد کرد»( همان ، ص 221 222 ).

3 ) سومین علتی که ایشان برای لزوم نفقه زن برمرد بیان می کند این است که می گوید زن ومرد از لحاظ نیروی کاری و فعالیت های خشن تولیدی و اقتصادی مشابه و مساوی آفریده نشده اند. بنا براین اگر بنای همکاری مرد با زن در تأمین معاش و نفقه ی او نباشد هرگز زن قادر نیست که علاوه بر امر خانه داری و فرزند پروری ، هزینه های خود را به آسانی تأمین کند. مخصوصا با در نظرگرفتن این نکته که زن در تحصیل ثروت از مرد کمتر ، اما در استهلاک ثروت از مرد افزون تر است .

4 ) شهید مطهری یکی دیگر از علت های وجوب نفقه ی زن برمرد را حفظ جمال و زیبایی ، و نشاط و غرور زن می داند. از نظر ایشان زنی می تواند موجب آرامش وسکون مرد و باعث گرمی هرچه بیشتر کانون خانواده شود و مادر و مربی خوب برای فرزندان خود باشد که غرور و نشاط زنانگی و جمال و دلربایی او از شوهرش ، تحت فشار کارهای سخت و نداشتن فرصت کافی برای رسیدگی به خود و فرزندان خود ، خرد نشده باشد.(همان ، ص 223 ).

از نظرشهید مطهری اساسا این قانون خلقت است که زن از لحاظ مالی نیازمند به مرد آفریده شده است و مرد از جنبه روحی نیازمند به زن ، از این رو، اگر زن از سوی شوهر تأمین نفقه نشود ، به آسانی به دام مردان بیگانه و شکارچی ی که بیشترین تبلیغ علیه نفقه زن هم از ناحیه آنها صورت می گیرد ، خواهد افتاد ، و الغای نفقه علاوه بر متزلزل ساختن بنیان مقدس خانواده ، موجب ازدیاد فحشا خواهد شد.

بنا براین وجوب نفقه زن بر مرد علاوه براین که مطابق با قانون طبیعت و کاستن از رنج ها و سختی های زن در فرایند تولید نسل می باشد ، یکی از بهترین راهکارها ، برای گرمی و تحکیم بنیان خانواده و رسیدن زن و مرد و فرزندان شان ، به سعادت و خوشبختی ، به شمار می رود.

ادامه دارد ...

برخی از حقوق زن در اسلام ازدیدگاه شهید مطهری ( قسمت اول : حق مهر )

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از حقوق زن که ریشه ای طبیعی و آفرینشی دارد و اسلام ضمن سرو سامان دادن به آن ، آن را به حالت فطریش برگردانید ، مهر زن است که هرگاه مردی خواست همسری برای خود انتخاب نماید ، باید برای او مهری قراردهد. قرآن در آیات متعدد از آن سخن گفته و برآن تأکید می کند. از جمله می فرماید:« وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً ... ، بايد كابين و مهریه زنها به صورت عطيه و پيشكش تقديم شود »( نساء / 4 ).

شهید مطهری در توضیح این آیه مبارکه می فرماید :« قرآن کریم در این جمله کوتاه به سه نکته اساسی اشاره کرده است :

اولا [ از مهر ] با نام «صدُقه»(بضم دال) یاد کرده است نه با نام «مهر» صدُقه از ماده صدق است و بدان جهت به مهر صداق یا صدُقه گفته می شود که نشانه ای راستین بودن علاقه ای مرد است ... .

دیگر اینکه با ملحق کردن ضمیر (هُنَ ) به این کلمه می خواهد بفرماید که مهریه به خود زن تعلق دارد نه به پدر و مادر ، مهر مزد بزرگ کردن و شیردادن و نان دادن به او نیست.

سوم اینکه با کلمه « نحله » کاملا تصریح می کند که مهر هیچ عنوانی جز عنوان تقدیمی ، عطیه و هدیه ندارد ».( مجموعه آثار شهید مطهری ، ج 19 ، ص 200 ) .

از منظر شهید مطهری فلسفه ای حقیقی وجوب مهر ، از ابداعات خلقت و مطابق با قانون آفرینش است و خلقت نامتشابه زن و مرد و دوگونگی احساسات و روحیاتی که دست توانای آفرینش در نهاد زن و مرد قرار داده است ، زمینه ساز پرداخت مهریه از سوی مرد به زن شده است. (همان ، ص 197 - 198 ).

قرآن و ملغاکردن رسوم محروم کننده زن از مهر

قرآن کریم که آموزه های انسان ساز آن براساس فطرت و منطق استوار است ، با هر رسمی که در زمان جاهلیت موجب محرومیت زن از مهر می شد ، مبارزه و آن را ملغا کرد . شهید مطهری برخی از این رسوم ظالمانه را ذکر می کند. یکی از آن رسوم ، ارث زوجیت بوده ، به این معنا که :« اگر کسی می مرد وارثان او از قبیل فرزندان و برادران همان طوری که ثروت اورا به ارث می بردند ، همسری زن او را نیز به ارث می بردند ... وخود شان را مختار می دانستند که زن او را به دیگری تزویج کنند و مهر را خودشان بگیرند و یا اورا بدون مهر جدید و به موجب همان مهری که میت قبلا پرداخته ، زن خود قرار دهند ».(همان ، ص 205 ).

قرآن کریم این رسم را ملغا کرد :« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً ... ، ای کسانی که ایمان آورده اید ! برای شما حلال نیست که از زنان ، از روی اکراه ( و ایجاد ناراحتی برای آنها ) ارث ببرید »(نساء / 19 ).

در تفسیر قمی ذیل این آیه از امام باقر علیه السلام نقل شده است که در جاهلیت رسم چنین بود که وقتی شخصی دوستش می مرد و زنی از او می ماند ، او جامه ای خودرا بر سر آن زن می انداخت و همین باعث می شد که از دواج با آن زن را به ارث ببرد و مهریه ای هم پرداخت نکند ، اگر این شخص پسر متوفی می بود هم نکاح زن پدر را ارث می برد و هم مال پدر را .( تفسیرالقمی ، ج1 ، ص 134 ).

قرآن علاوه بر ملغا کردن این رسم ظالمانه ، به طورکلی ازدواج با زن پدر را نیز ممنوع کرد :« وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ ... ، با زنانی که پدران شما با آنها ازدواج کرده اند ، هرگز ازدواج نکنید »( نساء / 22 ).

هرچند به صورت ارث نباشد و بخواهند آزادانه با هم ازدواج نمایند.

یکی دیگر از رسوم ظالمانه ای که موجب محرومیت زن از مهر می شد این بود که مردی با زنی ازدواج می کرد ، اما همین که نسبت به او دلسرد می شد و هوای ازدواج مجدد می کرد ، زنش را متهم به فحشا نموده و چنین وا نمود می کرد که این زن از اول شایستگی همسری مرا نداشت و ازدواج باید فسخ شود و من مهری را که داده ام پس بگیرم .(مجموعه آثار شهید مطهری ، ج 19 ، ص 206 ).

قرآن کریم با نزول آیات 20 و 21 سوره نساء ، این رسم جاهلیت را نیز منسوخ کرد .

یکی دیگر از این رسوم ظالمانه این بود که وقتی مردی نسبت به زنش بی میل می شد ، او را در مضیقه قرار می داد تا از این طریق زن را مجبور به گرفتن طلاق کند و آنچه را به عنوان مهر به او داده بود ، از او پس بگیرد. اسلام این رسم غیر انسانی را نیز ملغا نموده و فرمود :« وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ يَأْتينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ ، و آنان( زنان ) را تحت فشار قرار ندهید که قسمتی از آنچه را به آنها داده اید( ازمهر ) تملک کنید ؛ مگر اینکه آنها عمل زشت آشکاری انجام دهند »( نساء/ 19).

خلاصه این که اسلام، از یکسو با هر رسمی که در زمان جاهلیت باعث تضییع حقوق زنان و محرومیت آنها از مهر می شد ، شدیدا مخالفت نموده و آن را منسوخ کرد ، از سوی دیگر بر ادا و پرداخت مهریه از ناحیه مرد تأکید نمود . از رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل شده است که فرمود : اگر کسی از روی ظلم و اجحاف به زن ، مهریه او را نپردازد ، در نزد خدای سبحان زنا کار محسوب شده و در قیامت مورد عقوبت و عذاب واقع می شود . (ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ، ص 280 ).

شهید مطهری ضمن هماهنگ دانستن قانون مهر با طبیعت می گوید: « قانون مهر هماهنگی با طبیعت است از این رو که نشانه و زمینه ای آن است که عشق از ناحیه مرد آغاز شده و زن پاسخگوی عشق اوست و مرد به احترام او هدیه ای نثار او می کند». مجموعه آثار استاد شهید مطهری ، ج 19 ، ص 207 208 .

باتوجه به مطالب فوق به روشنی بی پایگی و غیر منطقی بودن برخی ایراد و اشکال های که از سوی برخی ناآگاهان از سیستم مهری اسلام، و یا مغرضان و غرب گرایان نسبت به حقوق زن ازجمله مهر مطرح می شود و آن را به عنوان بها و قیمت زن تلقی می کنند ، ثابت می شود زیرا :

اولا مهری که مرد برای زن پرداخت می کند یک امر کاملا مطابق با فطرت و یک ماده ازاساسنامه ای کلی قانون خلقت است.

ثانیا چنانکه اشاره شد ، قرآن کریم مهر را به عنوان نحله یعنی عطیه و پیشکش از سوی مرد بیان کرده و نشانه ای اعلام صداقت و راستی و ابراز عشق و علاقه به زن مورد نظرش می داند ، نه به عنوان قیمت و بهای زن .

ادامه دارد ...

عظمت امام عصر عج از منظر امام صادق علیه السلام

🌹السلام علیک یا بقیت الله فی ارضه
🌹السلام علیک یا صاحب العصر و الزمان

✍️ خلاد بن صفار می‌گوید: از امام صادق(علیه السلام ) سؤال شد:
✅ آیا حضرت قائم به دنیا آمده است؟
✅حضرت فرمود: «لا وَ لَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیامَ حَیاتِی ، خیر! اگر دوران او را درک می کردم، همه‌ی زندگی ام را در خدمت به او می گذراندم ".
📚الغیبة للنعمانی ، ص ۲۴۵.

✍️حضرت ولی الله الاعظم حجت بن الحسن (روحی و ارواح العالمین له الفدا) ، چه عظمت و جایگاه رفیع و چه نقش آفرینی فوق العاده دارد که شیخ الائمه حضرت امام جعفر صادق علیه السلام با آن عظمت علمی و فضایل بی شمار اخلاقی ، اعلام خدمت و همراهی آن موعود امم را تا آخر عمر ، می نماید ؟!

✅همچنین امام جعفر صادق علیه السلام گاه مشتاقانه از هنگام ظهور آن ذخیره ی الهی سخن می گوید و به حال کسانی که آن زمان را درک می‌کنند، غبطه می خورد و رشک می برد و چنین می‌فرماید:
✅ فطُوبَی لِمَن أَدرَکَ ذَلِکَ الزَّمَان ، خوشا به حال کسی که آن زمان را دریابد .
📚کمال الدین ، ج۲، ص۳۳۵ .

✍️آری او کسی است که اهداف پیامبران الهی و امامان معصوم علیهم السلام را محقق ساخته و عدالت اجتماعی واقعی را در عالم حاکم می سازد و ظلم و ظالمین را ریشه کن می نماید.

🔷اللهم عجل لولیک الفرج
واجعلنا من خیر انصاره و شیعته

آمین یا رب العالمین

اهمیت توجه به نیازهای مردم و حل مشکلات آنها از منظر امام صادق علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

🔵 السلام علیک یا اباعبدالله یا جعفر بن محمد ایها الصادق یا بن رسول الله

🏴شهادت مظلومانه امام جعفرصادق علیه السلام تسلیت باد

✍️دین مقدس اسلام دین محبت و مهرورزی ، و تعاون و همکاری است و شعارش « تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ ، یکدیگر را بر انجام کارهای خیر و پرهیزکاری یاری نمایید»(مایده/ 2 ) و « هَلِ‏ الدِّينُ‏ إِلَّا الْحُب‏ ، مگر دين جز دوستى و مهر ورزی ( در راه خدا ) است ؟ » می باشد .
📚(الکافی ، ج8 ، ص 80 ).
✅ از این رو ، توجه به نیازهای مردم و حل مشکلات آنها یکی از توصیه های مهم و مؤکد اسلام و پیشوایان دینی است .
✅در اینجا به مناسبت شهادت رییس مذهب شیعه امام جعفرصادق علیه السلام برخی از سخنان نورانی و حکیمانه آن حضرت در این موضوع را به اختصار مرور می کنیم :
🔷1 ) امام صادق صلوات الله علیه فرمودند :« هرگاه برای رفع نیاز برادر مسلمانم گام بردارم ، این عمل نزد من بهتر از آن است که
✅ هزار برده آزاد سازم ،
✅و هزار اسب زین و لجام کرده ، در راه خدا (به میدان جهاد ) حرکت دهم ».
📚الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 197 .

🔷2 ) همچنین آن حضرت فرمودند : « هيچ مسلمانى حاجت مسلمانى را بر آورده نسازد مگر اينكه خداى تبارك و تعالى او را ندا دهد: بر من است اجر و پاداش تو و كمتر از بهشت را برايت نمی پسندم ». 📚همان ، ص 194 .

🔷3 ) در سخن دیگری آن حضرت فرمودند :
✅« هر كه در انجام حاجت برادر مسلمانش جهت رضای خدا تلاش کند ، خدای سبحان براى او هزار حسنه بنويسد كه در ضمن آن خويشان و همسايگان و برادران و آشنايان و هر كه در دنيا به او خوبى كرده ، آمرزيده شوند
✅و چون روز رستاخيز شود به او گفته شود كه به دوزخ برو و هر كه را ديدى كه در دنيا به تو خوبى كرده، به اجازه‏ خدای عز و جل او را بيرون آور جز اينكه ناصبى و دشمن أهل بيت باشد».
📚همان ، ص 197 – 198 .

🔷4 ) صفوان جمال می گويد:« من با امام صادق (علیه السلام ) نشسته بودم، ناگاه مردى از اهل مكه به نام میمون بر او وارد شد و از نیازمندی خود و نداشتن كرايه شكایت كرد،
✅ آن حضرت به من فرمود: برخيز، به برادر خود (برای حل مشکلش )كمك كن، من با او برخاستم و باهم از محضر امام بیرون رفتیم ، سرانجام به لطف الهی نیاز او برآورده شد و من به مجلس خود برگشتم.
✅امام صادق (علیه السلام ) فرمود: با حاجت برادرت چه كردى؟
✅گفتم: پدر ومادرم فدایت ، خدا وسیله بر آورده ساختن آن را فراهم ساخت ،
✅حضرت فرمود: آگاه باش به راستى كمكت به برادر مسلمانت دوست داشتنی ‏تر است نزد من از اينكه يك هفته خانه کعبه را طواف نمایی ».
📚همان ، ص 198 .

🔷 5 ) ابان بن تغلب می گويد: « همراه امام صادق (علیه السلام ) مشغول طواف کعبه بودم ، در گرماگرم طواف ، یکی از شیعیان با اشاره از من خواست که همراه او برای بر آوردن حاجتش بروم ، ولی من دوست نداشتم طوافم با امام صادق علیه السلام را قطع نموده و با او بروم ، لذا به طواف ادامه دادم ، آن مرد دوباره اشاره کرد که همراه من بیا ،
✅امام صادق علیه السلام آن مرد را دید و به من فرمود :
آیا او تو را می خواهد ؟
✅گفتم : بله ،
✅حضرت فرمود : او کیست ؟ ✅گفتم : یکی از دوستان و شیعیان است ،
✅فرمود : همراه او برو ( و حوایجش را بر آورده ساز)
✅گفتم : طوافم را بشکنم ؟
✅فرمود : آری ؛
✅گفتم : هرچند طواف واجب باشد ؟
✅فرمود : بله ( هرچند طواف واجب باشد ، باز هم برای رفع حوایج برادر مؤمنت بشکن ).
📚 همان ، ص 171 – 172 .

✍️این بود نمونه های کم از فرمایشات بسیار زیاد پیشوایان دینی از جمله امام صادق علیه السلام ، در باره ای اهمیت رفع حوایج مردم و مؤمنین .

🔷خدای سبحان توفیق عمل به این آموزه های انسان ساز جعفری را برای ما عنایت فرماید
آمین یا رب العالمین .

سلام و پیام امام صادق (صلوات الله علیه) به شیعیان و پیروان خود

بسم الله الرحمن الرحیم

🏴شهادت مظلومانه ششمین حجت برحق الهی و وصی و خلیفة راستین رسول خدا (صلی الله علیه وآله) امام جعفر صادق صلوات الله علیه رییس مذهب جعفری تسلیت و تعزیت باد

🔷 سلام و پیام امام صادق (صلوات الله علیه) به شیعیان و پیروان خود🔷

✍️به مناسبت شهادت مظلومانه امام بحق ناطق حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه یکی از پیام های مهم ، جامع و سرنوشت ساز آن حضرت به شیعیان و پیروانش را ، به محضر دوستان و محبان آن بزرگوار تقدیم می نماییم .
✅امام صادق صلوات الله علیه ، در ابتدای این پیام پر محتوای خود ضمن ابلاغ سلام به پیروان و دوستان خود راهکارهای رضایتمندی خود از پیروانش را بیان نموده و به صراحت اعلام می دارد که عمل به این پیام و رهنمود حکیمانه زمینه ای خوشحالی و رضایتمندی آن حضرت را فراهم می سازد .
✅این پیام عبارت است از اینکه :
✅زيد شحّام می گويد: امام صادق صلوات الله علیه به من فرمود:
« به هر کس كه مى‏دانى از من فرمان مى‏برند و به گفتة من عمل مى‏كنند ، سلامِ مرا ابلاغ نما ، و( این پیام مرا به آنها برسان که ) من به شما سفارش مى‏كنم :
✅ به تقواى خداى عزّ و جلّ
✅و ورع در ديانتِ خود
✅و (تلاش و ) كوشش براى خدا
✅و (صداقت و) راستگوئى
✅و پرداخت امانت
✅و طول دادنِ سجده
✅و همسایه داری نیکو ؛ چرا که (جدم ) حضرت محمد ( صلی الله علیه و آله ) اينها را آورده است.
✅امانتِ هر كه به شما امانت سپرده پس‏ دهيد، (فرق نمی کند که آن امانت گذار ) خوش كردار باشد يا بدكار ؛ زيرا سیره و روش رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) اين بود كه مى‏فرمود: نخ و سوزنى را( که امانت گرفته اید) هم به صاحبش بپردازيد.
✅با عشیره و خویشاوندان خود ارتباط ( دوستانه) داشته باشید ؛
✅و بر سرِ جنازه مرده‏هاشان حاضر شويد
✅و از بيمارهای شان عيادت كنيد
✅و حقوقِ آنها را بپردازيد ؛ زيرا هر مردى از شماها هر گاه در دينِ خود ورع داشته باشد
✅و صادق و راستگو باشد ؛
✅و امانت را بپردازد ؛
✅و با مردم خوش رفتارى كند ؛
گفته می شود اين ( شخص) جعفرى ( یعنی از پیروان و محبان امام جعفرصادق علیه السلام ) است من خوشحال مى‏شوم و از این ( رفتار شما و نسبتی که با من پیدا می کنید ) شادى بر من وارد مى‏شود و می گویند : اين اثرِ پرورش جعفر است،
✅و اگر غير از اين باشد (كه مذكور شد)، بلا و زحمت و ننگش بر من وارد مى‏شود و مى‏گويند كه: اين ادب جعفر است».
🔷سپس حضرت فرمودند :
✅« به خدا سوگند كه پدرم برايم باز گفت كه:
مردى در ميان يك قبيله از شيعیان على (صلوات الله علیه ) بود و زيورِ آن قبيله به شمار مى‏رفت ، از همه بهتر
امانت را مى‏پرداخت ؛
و حقوق را مراعات مى‏كرد ؛
و از همه راستگوتر بود ؛
(از این رو) مردم همه وصيّت و امانت خود را به او مى‏سپردند ، از هر کدام از آن مردم كه در مورد او پرسش مى‏كردى مى‏گفت: چه كسى مانندِ فلانى است، راستى كه او از همه ماها امانتدار تر و راستگوتر است ».

📚 الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 636 .

چهار اصل و پایه ای که امام صادق علیه السلام زندگی شان را بر آنها بنا نهاده اند . 

السلام علیک یا جعفر بن محمد ایها الصادق یابن رسول الله

🔷چهار اصل و پایه ای که امام صادق علیه السلام زندگی شان را بر آنها بنا نهاده اند .

سُئِلَ الصَّادِقُ ع عَلَى أَيِّ شَيْ‏ءٍ بَنَيْتَ عَمَلَكَ قَالَ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ عَلِمْتُ أَنَّ رِزْقِي لَا يَأْكُلُهُ غَيْرِي فَوَثِقْتُ بِهِ وَ عَلِمْتُ أَنَّ عَلَيَّ أُمُوراً لَا يَقُومُ بِأَدَائِهَا غَيْرِي فَاشْتَغَلْتُ بِهَا وَ عَلِمْتُ أَنَّ الْمَوْتَ يَأْخُذُنِي بَغْتَةً فَاسْتَعْدَدْتُ لَهُ وَ عَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ مُطَّلِعٌ عَلَيَّ فَاسْتَحْيَيْتُ مِنْهُ.

✍️از امام صادق علیه السلام پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردید؟

✅حضرت فرمودند : بر چهار اصل
✅1-دانستم رزق مرا دیگری نمی خورد پس آرامش پیدا کردم
✅2-دانستم كه من وظایفی دارم که دیگری انجام نمی دهد پس ( برای انجام آن) تلاش كردم
✅3-دانستم كه پایان كارم مرگ است پس برای آن مهیا شدم .
✅4- دانستم كه خدا مرا می بیند پس حیا كردم .

📚مستدرک الوسایل، ج ۱۲ ، ۱۷۲ .

🏴پیشاپیش شهادت مظلومانه امام به حق ناطق جعفر بن محمد صادق علیهما السلام تسلیت و تعزیت باد.🏴

اصول چهارگانه در زندگی امام صادق علیه السلام

السلام علیک یا جعفر بن محمد ایها الصادق یابن رسول الله

🔷چهار اصل و پایه ای که امام صادق علیه السلام زندگی شان را بر آنها بنا نهاده اند .

✍️از امام صادق علیه السلام پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردید؟

✅حضرت فرمودند : بر چهار اصل
✅1-دانستم رزق مرا دیگری نمی خورد پس آرامش پیدا کردم
✅2- دانستم كه خدا مرا می بیند پس حیا كردم
✅3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس ( برای انجام آن) تلاش كردم
✅4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس برای آن مهیا شدم .

📚مستدرک الوسایل، ج ۱۲ ، ۱۷۲ .

🏴پیشاپیش شهادت مظلومانه امام به حق ناطق جعفر بن محمد صادق علیهما السلام تسلیت و تعزیت باد.🏴

سوم اردیبهشت روز بزرگداشت شیخ بهایی

بسم الله الرحمن الرحیم

به گزارش خبرگزاری حوزه، سوم اردیبهشت روز بزرگداشت علامه شیخ بهایی است.

بهاءالدین عاملی، فقیه، محدث، حکیم و ریاضیدان شیعه در عصر صفوی بود. شیخ بهائی بیش از ۱۰۰ کتاب در زمینه‌های مختلف تألیف کرده است. جامع عباسی و اربعین از جمله آثار اوست.

آثاری نیز در معماری بر جای گذاشته که منارجنبان اصفهان، تقسیم زاینده‌رود اصفهان، گنبد مسجد امام اصفهان، طراحی صحن و سرای حرم امام رضا(علیه السلام) به صورت یک ۶ ضلعی و نقشه حصار نجف، از آن جمله است. وی سفرهای بسیاری به نقاط مختلف دنیا کرد و سفر مشهوری نیز همراه شاه عباس صفوی با پای پیاده به مشهد داشته است.

او مقام شیخ الاسلامی بالاترین منصب رسمی دینی در حکومت صفویه را برعهده داشت. اقامه نماز جمعه اصفهان نیز برعهده او بود.بزرگانی چون محمدتقی مجلسی، ملاصدرا، فیض کاشانی و ملاصالح مازندرانی از جمله شاگردان شیخ بهائی به شمار می‌روند.

🔷نسب و خاندان

پدر شیخ بهایی، عزالدین حسین بن عبدالصمد بن محمد بن علی بن حسین (۹۱۸ - ۹۸۴ ق.) از فقیهان و دانشوران بزرگ قرن دهم هجری بود که در دانش فقه، اصول، حدیث، رجال، حکمت، کلام، ریاضی، تفسیر، شعر، تاریخ، لغت و بسیاری از علوم رایج آن عصر مهارت داشت. وی از شاگردان ممتاز شهید ثانی بوده که گاه در سفرها نیز همراه استاد بود.

او پس از شهادت استاد به ایران آمد و در اصفهان به تدریس علوم اسلامی مشغول شد. شاه طهماسب صفوی از او درخواست کرد که به قزوین، پایتخت صفویان بیاید. او نیز پذیرفت و به عنوان «شیخ الاسلامِ» حکومت صفویه انتخاب شد. وی سال‌ها در هرات و مشهد به ارشاد و هدایت مردم اشتغال ورزید.

عزّالدین معتقد به وجوب عینی نماز جمعه بود و در دوران سکونتش در قزوین، مشهد و اصفهان نماز جمعه را اقامه می‌کرد. وی پس از سفر حج آهنگ بحرین نمود و تا آخر عمر در آنجا به تبلیغ فرهنگ اسلامی پرداخت و سرانجام در هشتم ربیع الاول ۹۸۴ ق. رحلت کرد و در روستای «مصلی» حومه «هجر» از نواحی بحرین به خاک سپرده شد.

پدربزرگ شیخ بهایی، شیخ عبدالصمد (متوفای ۹۳۵ ق.) نیز از علمای بزرگ قرن دهم هجری است. وی استاد شهید ثانی بود. شمس‌الدین محمد (متوفای ۸۷۶ یا ۸۸۶ ق.)

جدّ شیخ بهایی نیز از علمای بزرگ قرن نهم هجری است که مجموعه گران‌بهایی در فوائد رجالیه و شرح حال علما نوشت که علامه مجلسی بسیاری از مطالب آن را در آخر مجلّدات بحار الانوار آورده است.

نسبت خاندان شیخ بهایی به حارث همدانی (متوفی ۶۵ قمری)، یار وفادار حضرت علی (علیه‌السّلام) می‌رسد از این‌رو به حارثی هَمْدانی نیز شهرت دارد.

محقق کرکی (متوفی ۹۴۰ ق.) (محقق کرکی که به نام محقق ثانی نیز مشهور است از فقیهان بلند پایه‌ای است که به درخواست شاه سلیمان صفوی بین سال‌های ۹۱۶ تا ۹۲۹ ق. از حوزه علمیه نجف به قزوین آمد و در سال ۹۳۶ ق. از سوی شاه طهماسب ریاست علمای شیعه ایران را با عنوان «شیخ الاسلام» پذیرفت. «شیخ الاسلام» عنوانی همپایه «ولی فقیه» در آن عصر بود.

پس از وفاتش منصب «شیخ الاسلام» به شاگردش شیخ علی منشار رسید و پس از رحلت او دامادش شیخ بهایی سومین مجتهد جبل عامل است که به عنوان شیخ الاسلام انتخاب شد.)

شیخ لطف‌الله میسی (متوفی ۱۰۳۲ یا ۱۰۳۵ ق.) و شیخ علی منشار عاملی از اندیشه‌وران جبل عامل هستند که به ایران هجرت کردند.

شاه طهماسب در سال ۹۶۲ ق. قزوین را پایتخت ایران قرار داد و قزوین در ایّام حکومت وی دوران اوج طلایی خود را می‌گذراند.

در همین زمان علمای شیعه از سراسر جهان به قزوین آمدند و بدین‌سان حوزه علمیه قزوین تاسیس شد. چنین به نظر می‌رسد که بنیانگذار حوزه علمیه قزوین، محقق ثانی است. بعلاوه که وی را بنیانگذار حوزه علمیه اصفهان نامیده‌اند. حوزه علمیه اصفهان نیز پس از انتخاب اصفهان به عنوان پایتخت از سوی شاه عباس در سال ۱۰۰۶ ق. رونق تازه‌ای یافت.

حکومت صفویه مذهب تشیّع را مذهب رسمی کشور اعلام کرد. فقیهان بلند آوازه شیعه برای استفاده از این موقعیت طلایی، به دربار صفویه راه یافتند تا بتوانند شاهان صفوی را برای گسترش تشیّع به خدمت بگیرند.

فرصت‌های ناب پیش آمده در دوره صفویه،‌ اندیشه‌وران تیزبین شیعی را بر آن داشت که با تمام تنفّری که از پادشاهان خون ریز داشتند برای ترویج فرهنگ اسلام راستین به دربار راه یابند و خدمت‌های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شایانی بنمایند.

تشویق پادشاهان صفوی به بازسازی و احداث مساجد، مدارس علمیه، زیارتگاه‌ها، کاروانسراها و... از فعالیت‌های علمای شیعی است. با تلاش جانفرسای این‌ اندیشه‌وران، صفویه بستر مناسبی برای جریان یافتن فرهنگ عاشورا گردید و حوزه‌های علمیه شیعه با تلاش آن‌ها جان گرفت و ایران میزبان فقیهان بزرگ جهان شد . .

کوشش بی‌امان فقیهان شیعه دستاوردهای بسیار گران‌بهایی در برداشت. همکاری مجتهدان شیعه با پادشاهان صفوی فقط و فقط برای ترویج دین بود.

🔷جامعیت در علوم و فنون

جامعیت یکی از خصایص شیخ بهایی است. او در زمینه‌های گوناگون نظیر: تفسیر، حدیث، فقه، اصول، رجال، فلسفه، دعا، لغت، ریاضی، نجوم، شعر و ادب فارسی و چندین دانش دیگر بیش از ۸۰ تالیف دارد. تا آنجا که شاگردش (پدر علامه مجلسی) در مورد او می‌گوید: من به مانند او در کثرت علوم و وفور فضل و علو مرتبه ندیده‌ام.

سید محسن امین در اعیان الشیعه از سید نعمت‌الله جزایری نقل می‌کند که شاگردان شیخ بهایی درایام تعطیل از شیخ بیشتر بهره می‌بردند زیرا در این ایام شیخ برایشان از علوم مختلف، اخبار نادر، اشعار و حکایات برایشان نقل می‌کرد.

شیخ بهائی یکی از پربرکت‌ترین علمای جهان اسلام از نظر تالیف و تنوع در آن بوده است برخی تعداد تـالیفات او را با توجه به رساله‌ها و تحشیه‌ها و تعلیقه‌ها، به عدد ۲۰۰ جلد رسانده‌اند.

صاحب اعیان الشیعه تصریح کرده که وثاقت شیخ بهایی آن‌قدر قطعی و خالی از تردید است که هر گونه شک و تردید در آن مانند شک در اعجاز قرآن و بلاغت نهج البلاغه وشجاعت امیرالمومنین و سخاوت حاتم طایی و مقام شاعریِ امرئ القیس و وجود مکه مکرمه است.

همسر شیخ بهاءالدین زنی پارسا، دانشمند، حدیث‌شناس، فقیه، محقق و مدرس بوده است. در آن روزگار که بسیاری از زنان بلکه اغلب مردان از سواد خواندن و نوشتن محروم بودند و یا تحصیل علم را برای زنان لازم نمی‌شمردند، همسر شیخ بهاءالدین استادی بلندپایه بود.

همسر شیخ، دختر شیخ علی منشار عاملی، زنی دانشمند بود که پس از درگذشت پدر، کتابخانه نفیس چهار هزار جلدی او را به ارث برد و شیخ بهائی آن را وقف کرد، ولی پس از وفات بهائی، این کتابخانه به سبب اهمال در نگهداری از بین رفت.

🔷رحلت شیخ

زمانی شیخ بهایی به همراه گروهی از شاگردانش برای خواندن فاتحه به قبرستان رفت. بر سر قبرها می‌نشست و فاتحه‌ای نثار گذشتگان می‌کرد، تا اینکه به قبر بابا رکن‌الدین (وی یکی از عرفاست) رسید.

آوایی شنید که سخت او را تکان داد.

از شاگردانش پرسید: شنیدید چه گفت؟

گفتند: نه.

شیخ بهایی پس از آن، حال دیگری داشت. همواره در حال دعا و گریه و زاری بود. گرچه او هیچ‌گاه از عبادت غافل نبود ولی اکنون بیش از پیش، به مناجات و دعا اهمیت می‌داد.

مدتی بعد شاگردانش از او پرسیدند آن روز چه شنیدی؟

او گفت: به من گفتند آماده مرگ باشم.

عالم خبیر محمدتقی مجلسی، که خود از همراهان شیخ بوده، این مکاشفه را گزارش کرده است.

اسکندر منشی، وقایع‌نگار روزانه شاه عباس صفوی و نیز مظفر بن محمد قاسم گنابادی، منجّم معروف آن عصر، در تنبیهات المنجّمین که چند ماه پس از مرگ بهائی نوشته است، سال ۱۰۳۰ ق را ذکر کرده اند، اما نظام الدین ساوجی، شاگرد بهائی و تمام‌کننده جامع عباسی، وفات وی را در ۱۰۳۱ق ذکر کرده است و بسیاری از تذکره‌نویسان از وی پیروی نموده‌اند.

بدن شیخ بهائی را از اصفهان به مشهد مقدس انتقال داده بنابر وصیتش او را در خانه و مدرس وی که نزدیک حرم امام رضا (علیه‌السّلام) قرار داشت، به خاک سپردند. نماز او را شاگردش مجلسی اول اقامه کرد که در آن نزدیک به ۵۰ هزار نفر شرکت داشتند.

📚منابع:

ویکی شیعه

فهرست نسخه‌های خطی حضرت آیة الله العظمی مرعشی نجفی (ره)، نگارش احمد حسینی

شیخ بهائی، کلیات اشعار و آثار فارسی

کد خبر:1250491

 سلام و پیام امام صادق (صلوات الله علیه) به شیعیان و پیروان خود  

بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت مظلومانه ششمین حجت برحق الهی و وصی و خلیفة راستین رسول خدا (صلی الله علیه وآله) امام جعفر صادق صلوات الله علیه رییس مذهب جعفری تسلیت و تعزیت باد

به مناسبت شهادت مظلومانه امام بحق ناطق حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیه یکی از پیام های مهم ، جامع و سرنوشت ساز آن حضرت به شیعیان و پیروانش را ، به محضر دوستان و محبان آن بزرگوار تقدیم می نماییم .

امام صادق صلوات الله علیه ، در ابتدای این پیام پر محتوای خود ضمن ابلاغ سلام به پیروان و دوستان خود راهکارهای رضایتمندی خود از پیروانش را بیان نموده و به صراحت اعلام می دارد که عمل به این پیام و رهنمود حکیمانه زمینه ای خوشحالی و رضایتمندی آن حضرت را فراهم می سازد .

این پیام عبارت است از اینکه :

زيد شحّام می گويد: امام صادق صلوات الله علیه به من فرمود:

« به هر کس كه مى‏دانى از من فرمان مى‏برند و به گفتة من عمل مى‏كنند ، سلامِ مرا ابلاغ نما ، و( این پیام مرا به آنها برسان که ) من به شما سفارش مى‏كنم :

به تقواى خداى عزّ و جلّ

و ورع در ديانتِ خود

و (تلاش و ) كوشش براى خدا

و (صداقت و) راستگوئى

و پرداخت امانت

و طول دادنِ سجده

و همسایه داری نیکو ؛ چرا که (جدم ) حضرت محمد ( صلی الله علیه و آله ) اينها را آورده است.

امانتِ هر كه به شما امانت سپرده پس‏ دهيد، (فرق نمی کند که آن امانت گذار ) خوش كردار باشد يا بدكار ؛ زيرا سیره و روش رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) اين بود كه مى‏فرمود: نخ و سوزنى را( که امانت گرفته اید) هم به صاحبش بپردازيد.

با عشیره و خویشاوندان خود ارتباط ( دوستانه) داشته باشید ؛

و بر سرِ جنازه مرده‏هاشان حاضر شويد

و از بيمارهای شان عيادت كنيد

و حقوقِ آنها را بپردازيد ؛ زيرا هر مردى از شماها هر گاه در دينِ خود ورع داشته باشد

و صادق و راستگو باشد ؛

و امانت را بپردازد ؛

و با مردم خوش رفتارى كند ؛

گفته می شود اين ( شخص) جعفرى ( یعنی از پیروان و محبان امام جعفرصادق علیه السلام ) است من خوشحال مى‏شوم و از این ( رفتار شما و نسبتی که با من پیدا می کنید ) شادى بر من وارد مى‏شود و می گویند : اين اثرِ پرورش جعفر است، و اگر غير از اين باشد (كه مذكور شد)، بلا و زحمت و ننگش بر من وارد مى‏شود و مى‏گويند كه: اين ادب جعفر است».

سپس حضرت فرمودند :

« به خدا سوگند كه پدرم برايم باز گفت كه:

مردى در ميان يك قبيله از شيعیان على (صلوات الله علیه ) بود و زيورِ آن قبيله به شمار مى‏رفت ، از همه بهتر

امانت را مى‏پرداخت ؛

و حقوق را مراعات مى‏كرد ؛

و از همه راستگوتر بود ؛

(از این رو) مردم همه وصيّت و امانت خود را به او مى‏سپردند ، از هر کدام از آن مردم كه در مورد او پرسش مى‏كردى مى‏گفت: چه كسى مانندِ فلانى است، راستى كه او از همه ماها امانتدار تر و راستگوتر است ».

الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 636 .

متن عربی :

« عَنْ أَبِي أُسَامَةَ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ اقْرَأْ عَلَى مَنْ تَرَى أَنَّهُ يُطِيعُنِي مِنْهُمْ وَ يَأْخُذُ بِقَوْلِيَ السَّلَامَ وَ أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْوَرَعِ فِي دِينِكُمْ وَ الِاجْتِهَادِ لِلَّهِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ فَبِهَذَا جَاءَ مُحَمَّدٌ ص أَدُّوا الْأَمَانَةَ إِلَى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ عَلَيْهَا بَرّاً أَوْ فَاجِراً فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ يَأْمُرُ بِأَدَاءِ الْخَيْطِ وَ الْمِخْيَطِ[1]- صِلُوا عَشَائِرَكُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذَا وَرِعَ فِي دِينِهِ وَ صَدَقَ الْحَدِيثَ وَ أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ حَسُنَ خُلُقُهُ مَعَ النَّاسِ قِيلَ هَذَا جَعْفَرِيٌ‏ فَيَسُرُّنِي ذَلِكَ وَ يَدْخُلُ عَلَيَّ مِنْهُ السُّرُورُ وَ قِيلَ هَذَا أَدَبُ جَعْفَرٍ وَ إِذَا كَانَ عَلَى غَيْرِ ذَلِكَ دَخَلَ عَلَيَّ بَلَاؤُهُ وَ عَارُهُ وَ قِيلَ هَذَا أَدَبُ جَعْفَرٍ فَوَ اللَّهِ لَحَدَّثَنِي أَبِي ع أَنَّ الرَّجُلَ كَانَ يَكُونُ فِي الْقَبِيلَةِ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ ع فَيَكُونُ زَيْنَهَا آدَاهُمْ لِلْأَمَانَةِ وَ أَقْضَاهُمْ لِلْحُقُوقِ وَ أَصْدَقَهُمْ لِلْحَدِيثِ إِلَيْهِ وَصَايَاهُمْ وَ وَدَائِعُهُمْ تُسْأَلُ الْعَشِيرَةُ عَنْهُ فَتَقُولُ مَنْ مِثْلُ فُلَانٍ إِنَّهُ لآَدَانَا لِلْأَمَانَةِ وَ أَصْدَقُنَا لِلْحَدِيثِ ».


[1] الخيط: السلك و المخيط: الابرة.