نقش فوق العاده دعا در زندگی

داستان بسیار جالب دکتر ایشان پاکستانی و تاثیر عجیب دعا 
دعای که باعث شد رعد و برق و طوفان ، هوا پیمای دکتر ایشان را مجبور به فرود اضطراری نماید و ماشین اورا کنار کلبه پیره زن مریض دار برساند 
الله اکبر  

پزشک و جراح مشهوری در پاکستان به نام ایشان برای شرکت در یک کنفرانس علمی که برای بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی‌اش برگزار می‌شد، با عجله به فرودگاه رفت. مدتی بعد از پرواز ناگهان اعلام کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه، که باعث از کارافتادن یکی ازموتورهای هواپیما شده، مجبور است فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشند.

بعد از فرود، دکتر بلافاصله به اطلاعات پرواز رفت و خطاب به آنها گفت: «من یک پزشک متخصص جهانی هستم و هر دقیقه برای من برابر با جان خیلی از انسانهاست و شما می‌خواهید من ۱۶ساعت تو این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم؟»

یکی از کارکنان گفت: «جناب دکتر، اگر خیلی عجله دارید می‌توانید یک ماشین دربست بگیرید، تا مقصد شما سه ساعت بیشتر نمانده است.» 

دکتر ایشان با کمی درنگ پذیرفت و ماشینی را کرایه کرد و براه افتاد که ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شد و بارندگی شدیدی شروع شد بطوری که ادامه رانندگی برایش مقدور نبود. ساعتی رفت تا اینکه احساس کرد دیگر راه را گم کرده و خسته، کوفته و درمانده و با ناامیدی به راهش ادامه داد که ناگهان کلبه ای کوچک توجه او را به خود جلب کرد. کنار اون کلبه توقف کرد و در را زد. 

صدای پیرزنی را شنید که گفت: «بفرما داخل هر که هستی، در باز است.»

دکتر داخل شد و از پیرزن خواست که اجازه دهد از تلفنش استفاده کند. پیرزن خنده‌ای کرد و گفت: «کدام تلفن فرزندم؟ اینجا نه برقی هست و نه تلفنی. ولی بفرما و استراحت کن و برای خودت استکانی چای بریز تا خستگی بدر کنی و کمی غذا هم هست بخور تا جان بگیری.»

دکتر از پیرزن تشکر کرد و مشغول خوردن شد. در حالی که پیرزن مشغول خواندن نماز و دعا بود، دکتر متوجه طفل کوچکی شد که بی‌حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود و پیرزن هر از گاهی بین نمازهایش او را تکان می‌داد.

پیرزن مدتی طولانی به نماز و دعا مشغول بود، که دکتر رو به او گفت: «بخدا من شرمنده این لطف و کرم و اخلاق نیکوی تو شدم، امیدوارم که دعاهایت مستجاب شود.»

پیرزن گفت: «و اما شما، رهگذری هستید که خداوند به ما سفارش شما را کرده است. ولی دعاهایم همه قبول شده است بجز یک دعا.» دکتر ایشان گفت: «چه دعایی؟»

پیرزن گفت: «این طفل معصومی که جلو چشم شماست نوه من هست که نه پدر دارد و نه مادر و به یک بیماری مزمنی دچارشده که همه پزشکان اینجا از علاج آن عاجز هستند. به من گفته‌اند که یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر ایشان هست که او قادر به علاجش هست، ولی او خیلی از ما دور است و دسترسی به او مشکل است و من هم نمی‌توانم این بچه را پیش او ببرم. می‌ترسم این طفل بیچاره و مسکین خوار و گرفتار شود. پس از خدا خواسته‌ام که کارم را آسان کند!»

دکتر ایشان در حالی که گریه می‌کرد گفت: «به والله که دعای تو، هواپیماها را از کار انداخت و باعث زدن صاعقه‌ها شد و آسمان را به باریدن واداشت تا اینکه من دکتر را بسوی تو بکشاند و من هرگز باور نداشتم که الله عز و جل با یک دعایی این چنین اسباب را برای بندگان مؤمنش مهیا می‌کند و بسوی آنها روانه می‌کند.» وقتی که دست‌ها از همه اسباب کوتاه می‌شود، فقط پناه بردن به آفریدگار زمین می ماند. 

اهمیت دعا آن قدر زیاد است که قرآن می فرماید : 
" بگو : اگر دعای شما نباشد پروردگار من به شما اعتنایی نمز کند. فرقان /۷۷ . 

رسول خدا(ص): به وسیله دعا ، گرفتاری ها را از خود بر طرف سازید. بحار، ج ۹۳، ص ۲۸۸ . 

آنچه یک پیر زن کند به سحر     نکند صدهزار تیر و تبر 

 صبح و آه شب کلید گنج مقصود است 
بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی 

هرگنج سعادت که خدا داد به حافظ 
ازیمن دعای شب و ورد سحری بود

التماس دعا

رموز و عوامل موفقیت(۹) شور و مشورت

رموز و عوامل موفقیت
--------------------------
 ( برگرفته از کتاب : " رمز پیروزی مردان بزرگ "  اثر : آیت الله جعفر سبحانی )
( قسمت نهم)  
۹ -  نهمین عامل و رمز موفقیت؛  شور و مشورت

از اصطكاك دو سيم مثبت و منفي برق مي جهد ؛ تقابل و مشاوره دو انديشه نيز فروغ مي بخشد . و همانند برق پيش پاي انسان را روشن مي كند و احيانا افق وسيع تری را منور مي سازد . 
البته معناي مشورت اين نيست كه انسان خود را دربست در اختيار ديگران بگذارد ؛ بلكه مقصود اين است كه در مشكلات از ديگران چاره جوئي كند ، و راهنمائيهاي آنان را پس از تدبر و دقت كافي بكار گمارد . 
در جنگ احزاب ، سپاه عرب بسان مور و ملخ به قصد تسخير مدينه به سوي آن شهر هجوم آوردند . پيامبر شوراي نظامي تشكيل داد . يك افسر آزموده بنام سلمان فارسي ، پيشنهاد كرد كه در نقاط آسيب پذير شهر به پهناي سه قدم و به عمق دو قدم خندق بكنيم ، و در داخل خندق ، هر صد قدمي سنگر و پاسگاه و برجهاي مراقبت به وجود آوريم ، و سربازان نيرومند را واداريم كه حفاظت خندق را به عهده بگيرند و از عبور و نزديك شدن سپاه عرب جلوگيري به عمل آورند ، و متجاوزان را با پرتاب سنگ و تير عقب برانند . 
نظر اين افسر ايراني مورد پسند پيامبر و اعضاء شورا قرار گرفت و پس از 25 روز تلاش ، كار خندق پايان پذيرفت . سپاه عرب در برابر اين فن نظامي انگشت تعجب به دندان گرفتند و پس از يك ماه معطلي ، با دادن چند كشته باز گشتند .
در ممالك توسعه يافته ، حكومتها براساس تشكيل مجلسين شورا و سنا استوار است . ذليلترين ملت كساني هستند كه زير يوغ استبداد بسر مي برند و سرنوشت كشور را به دست يك فرد مي سپارند . 
مشاوره يكي از تعاليم عالي اسلام است . خداي بزرگ به پيامبر دستور مي دهد كه اي محمد (ص ) ((شاورهم في الامر)) در امور اجتماعي و سياسي با ياران و دوستان خود مشاوره بنما . 
پيامبر در بيابان سوزان بدر كه دشمن با نفرات چند برابر و سلاح كوبنده خود ، هستي اسلام را تهديد به فنا مي كرد ، شوراي جنگي با شكوهي تشكيل داد و رو به مردم كرد و فرمود : ((نظر و راي خود را درباره نبرد با قريش در اين بيابان ابراز كنيد . آيا صلاح اين است كه پيشروي كنيم و با دشمن روبرو شويم ، يا از اين نقطه به مدينه باز گرديم ؟ )) افسري بنام مقداد برخاست و گفت : ((قلوب ما با توست . ما هرگز سخن بني اسرائيل را نمی گوییم  که وقتی حضرت موسی دعوت به جهاد كرد ، چنين جوابش را دادند : ((اي موسي ! تو و خدايت برويد . نبرد كنيد ما در اينجا نشسته ايم . )) ولي ما مي گوييم اي محمد تو و خدايت برويد و جهاد كنيد ما نيز با شما همراهيم . افسر ديگري از افسران انصار به نام سعد معاذ برخاست و اشاره به بحر احمر كرد و گفت : (( اي قائد اعظم ، هرگاه تو وارد اين دريا شوي ، ما نيز پشت سر شما وارد مي شويم و يك نفر از ما از پيروي شما سرباز نمي زند . ما هرگز از رو به رو شدن با دشمن نمي ترسيم . شايد در اين راه خدماتي انجام دهيم كه چشم شما را روشن گرداند . ))
سخنان اين دو افسر مورد تاييد سر كرده هاي ديگر نيز قرار گرفت . شور و شعف عجيبي در انجمن افسران و سربازان به وجود آمد . تصميم پيامبر را به پيشروي ، قطعي ساخت . او به وسيله شورا روحيه افسران و قدرت روحي سربازان خود را به دست آورد و فورا دستور حركت صادر نمود . 
او نه در اين مورد ، بلكه در موارد ديگر مانند جنگ احد ، و خيبر به مشورت پرداخت و حركت صادر نمود و نتايج بزرگي عائد او گرديد . 
جوانان كم تجربه بايد از تجربيات مردان مجرب كه سردي و گرمي روزگار را چشيده بهره مند گردند . ممكن است در اثر كم اطلاعی و بی تجربگی ، ما روي كار را ببنيم و از درون آن آگاه نباشيم . 

امیرمومنان علی علیه السلام می فرماید :" هیچ پشتیبانی مانند مشورت نیست . 
مشورت یعنی استفاده از عقل و فهم و تجربه دیگران درکنار فهم و درک و طرح خود . 
کسی که با انسانهای دانا و دارای تخصص و تجربه مشورت می کند دچار پشیمانی نمی شود  

فتوحات بزرگي كه در دوره خليفه دوم نصيب مسلمانان گرديد روي اصل مشاوره بود . خليفه وقت مشكلات خود را با امير مومنان علی علیه السلام در ميان مي گذارد و رموز پيروزي و فتح در جنگها را از او مي آموخت . 
وقتي خليفه درباره نبرد با دولت ساسان با علي (ع ) مشورت كرد و گفت ((اگر صلاح باشد ، خودم نيز در اين جنگ شركت كنم . )) امير مومنان در پاسخ وي فرمود : ((اگر مسلمانان در اين نبرد شكست بخورند وشما نيز در ميان آنها باشيد در اين صورت براي آنها پناهگاهي نخواهد بود ، و آنان با شكست روبرو شوند ، شما مي توانيد براي آنان كمك بفرستيد و آنان نيز مي توانند از اين نقطه به عنوان يك پناهگاه استفاده كنند  )).

جایگاه ، باید ها و نبایدهای انتخابات( ریاست جمهوری و پارلمانی) در افغانستان(۴)

" جایگاه ، باید ها ونباید های انتخابات(ریاست جمهوری وپارلمانی) درافغانستان " 
---------------------------
(قسمت آخر و مهم ) 
گفتار چهارم: گستردگی و تداوم انتخابات در سراسر زندگی
 
شایان دقت است که انتخابات ریاست جمهوری ، یا پارلمانی و شوراهای ولایتی ، در یک روز پایان می یابد ، ولی توجه داشته باشیم که انتخابات زندگی و چگونه زیستن ، چگونه بودن وچگونه شدن انسان در طول عمرش ، همیشه بوده و ادامه دارد.
هرچند انتخابات امروزه در عرف بین المللی بیشتر برانتخابات مدیران سیاسی و اجتماعی اطلاق می شود و در اذهان توده ی مردم نیز ، همین معنا و مفهوم متبادر است ، ولی حقیقت مطلب این است که سراسر زندگی بشراعم از زندگی فردی ، خانوادگی ، اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و... پر از انتخاب و گزینش است ، از انتخاب همسر گرفته تا انتخاب شغل و محل زندگی و نام فرزند و از انتخاب دوست و رفیق گرفته تا انتخاب حتی نوع خوراک و پوشاک و نوع سخن گفتن و... .
بنابراین انتخابات به معنای اعم کلمه ، از لحاظ گستردگی ، تمام ساحات زندگی انسانهارا فرا می گیرد ، چقدر شایسته بلکه بایسته است که همان دقت ، تحقیق و َسُبک سنگینی که در انتخابات مسئولین سیاسی و اجتماعی داریم و در صدد شناخت و انتخاب افراد اصلح و برتر هستیم ، در انتخابات زندگی فردی وخصوصی خود نیز ، این دقت وگزینش برترین هارا داشته باشیم ؛ 
بناءً هرکسی را به عنوان دوست وهمنشین انتخاب نکنیم ! بلکه به سراغ برترین ها برویم ؛ زیرا نقش دوست ورفیق در چگونه شدن و چگونه زیستن و حتی در چگونه مردن انسان ، تأثیر فوق العاده دارد ، این سخن رسول خدا(صلی الله علیه وآله )است که فرمود:« اَلْمَرْءُ عَلَى‏ دِينِ‏ خَلِيلِهِ وَ قَرِينِهِ ، انسان پيرو دين و آئين دوست و همنشين خود مى‏باشد ». (کلینی ، 1362 ، 2 ، ص 375 ). 
تو اول بگو باکیان زیستی            من آنگه بگویم که تو کیستی ؟ 
 هرسخنی را برای گفتن ونوشتن انتخاب نکنیم ! بلکه بهترین هارا انتخاب نماییم(هم خوب سخن بگوییم و هم سخن خوب بگوییم) ؛ زیرا بنا به فرمایش امیرمؤمنان علی(علیه السلام):« سخن در بند انسان است تا وقتی نگفته باشد اما وقتی گفت ، انسان در بند سخنش قرار می گیرد ».(رضی ، 1383 ، حکمت 381 ). پس در انتخاب سخن دقت کنیم ، تا گرفتار زبان و قلم خود نشویم .
 هرجایی را برای رفتن انتخاب نکنیم ! زیرا امام صادق(علیه السلام فرمود:« مَنْ دَخَلَ مَوْضِعاً مِنْ مَوَاضِعِ التُّهَمَةِ فَاتُّهِمَ لَا يَلُومَنَ‏ إِلَّا نَفْسَهُ‏ ، هرکس در جایی وارد شود که نباید برود ، اگر مورد اتهام قرار گرفت ، ملامت نکند جز خودش را ».(ابن بابویه، 1376 ، ص497 ). چون با انتخاب خود رفته است. 
و... 
بطورکلی ، ملاک ومعیار در کیفیت انتخاب این است که قبل از انتخاب و تصمیم بر هرکاری ، آینده اش را باید سنجید و پیامد های احتمالی آن را درنظر گرفت ، بعد اقدام کرد. چنانکه رسول خدا(صلی الله علیه وآله ) فرمود:« هرگاه برای انتخاب وانجام کاری تصمیم گرفتی ، آینده اش را ببین ، اگر خیر است و رشد و سعات ، اقدام کن و اگر شر است و گمراهی  ، آن را واگذار ». (ابن بابویه ، 1413 ، ص 410 ). 
 خلاصه این که لحظه لحظه زندگی خصوصی و اجتماعی ما ، عرصه ای انتخابات است ، پس در انتخاب های مان دقت کنیم ؛ زیرا انسان در گرو انتخاب هایی است که در زندگی خود انجام می دهد.

جایگاه ، باید ها و نبایدهای انتخابات( ریاست جمهوری و پارلمانی) در افغانستان(۴)

" جایگاه ، باید ها ونباید های انتخابات(ریاست جمهوری وپارلمانی) درافغانستان " 
---------------------------
(قسمت آخر و مهم ) 
گفتار چهارم: گستردگی و تداوم انتخابات در سراسر زندگی
 
شایان دقت است که انتخابات ریاست جمهوری ، یا پارلمانی و شوراهای ولایتی ، در یک روز پایان می یابد ، ولی توجه داشته باشیم که انتخابات زندگی و چگونه زیستن ، چگونه بودن وچگونه شدن انسان در طول عمرش ، همیشه بوده و ادامه دارد.
هرچند انتخابات امروزه در عرف بین المللی بیشتر برانتخابات مدیران سیاسی و اجتماعی اطلاق می شود و در اذهان توده ی مردم نیز ، همین معنا و مفهوم متبادر است ، ولی حقیقت مطلب این است که سراسر زندگی بشراعم از زندگی فردی ، خانوادگی ، اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و... پر از انتخاب و گزینش است ، از انتخاب همسر گرفته تا انتخاب شغل و محل زندگی و نام فرزند و از انتخاب دوست و رفیق گرفته تا انتخاب حتی نوع خوراک و پوشاک و نوع سخن گفتن و... .
بنابراین انتخابات به معنای اعم کلمه ، از لحاظ گستردگی ، تمام ساحات زندگی انسانهارا فرا می گیرد ، چقدر شایسته بلکه بایسته است که همان دقت ، تحقیق و َسُبک سنگینی که در انتخابات مسئولین سیاسی و اجتماعی داریم و در صدد شناخت و انتخاب افراد اصلح و برتر هستیم ، در انتخابات زندگی فردی وخصوصی خود نیز ، این دقت وگزینش برترین هارا داشته باشیم ؛ 
بناءً هرکسی را به عنوان دوست وهمنشین انتخاب نکنیم ! بلکه به سراغ برترین ها برویم ؛ زیرا نقش دوست ورفیق در چگونه شدن و چگونه زیستن و حتی در چگونه مردن انسان ، تأثیر فوق العاده دارد ، این سخن رسول خدا(صلی الله علیه وآله )است که فرمود:« اَلْمَرْءُ عَلَى‏ دِينِ‏ خَلِيلِهِ وَ قَرِينِهِ ، انسان پيرو دين و آئين دوست و همنشين خود مى‏باشد ». (کلینی ، 1362 ، 2 ، ص 375 ). 
تو اول بگو باکیان زیستی            من آنگه بگویم که تو کیستی ؟ 
 هرسخنی را برای گفتن ونوشتن انتخاب نکنیم ! بلکه بهترین هارا انتخاب نماییم(هم خوب سخن بگوییم و هم سخن خوب بگوییم) ؛ زیرا بنا به فرمایش امیرمؤمنان علی(علیه السلام):« سخن در بند انسان است تا وقتی نگفته باشد اما وقتی گفت ، انسان در بند سخنش قرار می گیرد ».(رضی ، 1383 ، حکمت 381 ). پس در انتخاب سخن دقت کنیم ، تا گرفتار زبان و قلم خود نشویم .
 هرجایی را برای رفتن انتخاب نکنیم ! زیرا امام صادق(علیه السلام فرمود:« مَنْ دَخَلَ مَوْضِعاً مِنْ مَوَاضِعِ التُّهَمَةِ فَاتُّهِمَ لَا يَلُومَنَ‏ إِلَّا نَفْسَهُ‏ ، هرکس در جایی وارد شود که نباید برود ، اگر مورد اتهام قرار گرفت ، ملامت نکند جز خودش را ».(ابن بابویه، 1376 ، ص497 ). چون با انتخاب خود رفته است. 
و... 
بطورکلی ، ملاک ومعیار در کیفیت انتخاب این است که قبل از انتخاب و تصمیم بر هرکاری ، آینده اش را باید سنجید و پیامد های احتمالی آن را درنظر گرفت ، بعد اقدام کرد. چنانکه رسول خدا(صلی الله علیه وآله ) فرمود:« هرگاه برای انتخاب وانجام کاری تصمیم گرفتی ، آینده اش را ببین ، اگر خیر است و رشد و سعات ، اقدام کن و اگر شر است و گمراهی  ، آن را واگذار ». (ابن بابویه ، 1413 ، ص 410 ). 
 خلاصه این که لحظه لحظه زندگی خصوصی و اجتماعی ما ، عرصه ای انتخابات است ، پس در انتخاب های مان دقت کنیم ؛ زیرا انسان در گرو انتخاب هایی است که در زندگی خود انجام می دهد.

جایگاه ، باید ها و نبایدهای انتخابات( ریاست جمهوری و پارلمانی) در افغانستان(۴)

" جایگاه ، باید ها ونباید های انتخابات(ریاست جمهوری وپارلمانی) درافغانستان " 
---------------------------
(قسمت آخر و مهم ) 
گفتار چهارم: گستردگی و تداوم انتخابات در سراسر زندگی
 
شایان دقت است که انتخابات ریاست جمهوری ، یا پارلمانی و شوراهای ولایتی ، در یک روز پایان می یابد ، ولی توجه داشته باشیم که انتخابات زندگی و چگونه زیستن ، چگونه بودن وچگونه شدن انسان در طول عمرش ، همیشه بوده و ادامه دارد.
هرچند انتخابات امروزه در عرف بین المللی بیشتر برانتخابات مدیران سیاسی و اجتماعی اطلاق می شود و در اذهان توده ی مردم نیز ، همین معنا و مفهوم متبادر است ، ولی حقیقت مطلب این است که سراسر زندگی بشراعم از زندگی فردی ، خانوادگی ، اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و... پر از انتخاب و گزینش است ، از انتخاب همسر گرفته تا انتخاب شغل و محل زندگی و نام فرزند و از انتخاب دوست و رفیق گرفته تا انتخاب حتی نوع خوراک و پوشاک و نوع سخن گفتن و... .
بنابراین انتخابات به معنای اعم کلمه ، از لحاظ گستردگی ، تمام ساحات زندگی انسانهارا فرا می گیرد ، چقدر شایسته بلکه بایسته است که همان دقت ، تحقیق و َسُبک سنگینی که در انتخابات مسئولین سیاسی و اجتماعی داریم و در صدد شناخت و انتخاب افراد اصلح و برتر هستیم ، در انتخابات زندگی فردی وخصوصی خود نیز ، این دقت وگزینش برترین هارا داشته باشیم ؛ 
بناءً هرکسی را به عنوان دوست وهمنشین انتخاب نکنیم ! بلکه به سراغ برترین ها برویم ؛ زیرا نقش دوست ورفیق در چگونه شدن و چگونه زیستن و حتی در چگونه مردن انسان ، تأثیر فوق العاده دارد ، این سخن رسول خدا(صلی الله علیه وآله )است که فرمود:« اَلْمَرْءُ عَلَى‏ دِينِ‏ خَلِيلِهِ وَ قَرِينِهِ ، انسان پيرو دين و آئين دوست و همنشين خود مى‏باشد ». (کلینی ، 1362 ، 2 ، ص 375 ). 
تو اول بگو باکیان زیستی            من آنگه بگویم که تو کیستی ؟ 
 هرسخنی را برای گفتن ونوشتن انتخاب نکنیم ! بلکه بهترین هارا انتخاب نماییم(هم خوب سخن بگوییم و هم سخن خوب بگوییم) ؛ زیرا بنا به فرمایش امیرمؤمنان علی(علیه السلام):« سخن در بند انسان است تا وقتی نگفته باشد اما وقتی گفت ، انسان در بند سخنش قرار می گیرد ».(رضی ، 1383 ، حکمت 381 ). پس در انتخاب سخن دقت کنیم ، تا گرفتار زبان و قلم خود نشویم .
 هرجایی را برای رفتن انتخاب نکنیم ! زیرا امام صادق(علیه السلام فرمود:« مَنْ دَخَلَ مَوْضِعاً مِنْ مَوَاضِعِ التُّهَمَةِ فَاتُّهِمَ لَا يَلُومَنَ‏ إِلَّا نَفْسَهُ‏ ، هرکس در جایی وارد شود که نباید برود ، اگر مورد اتهام قرار گرفت ، ملامت نکند جز خودش را ».(ابن بابویه، 1376 ، ص497 ). چون با انتخاب خود رفته است. 
و... 
بطورکلی ، ملاک ومعیار در کیفیت انتخاب این است که قبل از انتخاب و تصمیم بر هرکاری ، آینده اش را باید سنجید و پیامد های احتمالی آن را درنظر گرفت ، بعد اقدام کرد. چنانکه رسول خدا(صلی الله علیه وآله ) فرمود:« هرگاه برای انتخاب وانجام کاری تصمیم گرفتی ، آینده اش را ببین ، اگر خیر است و رشد و سعات ، اقدام کن و اگر شر است و گمراهی  ، آن را واگذار ». (ابن بابویه ، 1413 ، ص 410 ). 
 خلاصه این که لحظه لحظه زندگی خصوصی و اجتماعی ما ، عرصه ای انتخابات است ، پس در انتخاب های مان دقت کنیم ؛ زیرا انسان در گرو انتخاب هایی است که در زندگی خود انجام می دهد.

رموز و عوامل موفقیت (۸)دوری از پیروی های ناسنجیده و تقلید های کورکورانه

رموز و عوامل موفقیت
--------------------------
 ( برگرفته از کتاب : " رمز پیروزی مردان بزرگ "  اثر : آیت الله جعفر سبحانی )
( قسمت هشتم)  
 
۸ -  هشتمین عامل و رمز موفقیت؛ دوری از پيرويهاي نسنجيده و تقلید های کورکورانه 

يكي از عوامل پيروزي اين است كه از پيرويهاي نسنجيده و تقلید های کورکورانه بپرهيزيم و با سازمان آفرينش خويش اعلان جنگ ندهيم . در قلمرو كار ديگران كه شايستگي آن را نداريم وارد نشويم . اين را بدانيم كه ميل به همرنگي به طور مطلق باعث شكست در زندگي است . 
كساني كه كمبود شخصيت دارند در اين راه با شكست و محروميت روبرو مي شوند ؛ زيرا بدون سنجيده استعداد خود در اين راه گام بر مي دارند . در صورتي كه بايد فقدان و كمبود شخصيت خويش را از راه ديگر تكميل نمايند . 
غرور و حسد بر ديگران و يا كم درايتي انسان را وادار مي كند كه از كارهاي ديگران تقليد كند ، بدون آن كه در آغاز و سرانجام كار به تفكر بپردازد . 
مولاي متقيان مردم را به سه دسته تقسيم مي كند : دانشمندان ، دانشجويان و كساني كه به دنبال هر ندائي مي روند . اين گروه سوم بسان پشه هاي هوا از هر سو باد آيد به آنسو مي چرخند(8) . 
اين دسته به جاي اين كه كوشش كنند تا غنچه هاي استعداد آنها شكوفا شود و بوي خوش آن همه جا را فرا گيرد ، سرپوشي روي آن گذارده و آن را به پژمردگي وادار مي سازند . چشم چراني مي كنند تا در اين پرتگاه زندگي با بالهاي ديگران بپرند . 
آنان غافلند كه در جهان آفرينش هرگز دو نفر كه از هر نظر مساوي باشند آفريده نشده اند و هيچ فردي علاوه بر چهره و روحيه ، حتي از نظر خطوط كف دست با ديگران يكسان و برابر نيست . چرا خود را اسير فكر ديگران سازيم و از منابع سرشار استعداد نهفته خود بهره مند نشويم . 
مردان بزرگ همواره گام زن راه نو بودند و از جاده اي مي رفتند كه كسي گامي در آن نگذاشته بود . آنان ارمغان هاي تازه به جامعه بشريت عرضه مي داشتند و در طول زندگي آفريننده فكر ، علوم و صنايع بودند . 
راز كاميابي دكارت در صحنه هاي علمي اين است كه او روزي تمام معلومات و معتقدات خويش را در علوم و فلسفه به دور ريخت و تمام مسائل يقيني را به صورت شك در آورد . او در همه چيز شك كرد حتي در اين كه آيا خودش نيز واقعيت دارد يا نه ؟ روي اين اساس ، موفق شد تحولي در تمام شئون علمي و فلسفي به وجود آورد . اگر او نيز مانند ديگران به دنبال فلسفه اسكولاستيك مي رفت ، هرگز اين كاميابي نصيب وي نمي گشت . (9) 
مردان بزرگ آزادانه فكر مي كنند ، رهائي از بند و قيد ديگران را كليد طلائي موفقيت خود مي شمارند و مي گويند تقليد در امور فردي و اجتماعي انتحار و خودكشي است . 
در گذشته گرمابه هاي ايران با شيپور و بوق مجهز بود . گرمابه داران براي آگاه ساختن مردم از باز شدن گرمابه ، يك ساعت پيش از طلوع صبح شيپور مي زدند . اتفاقا روزي در يكي از شهرها شيپور حمام گم و يا خراب شد . گرمابه دار با زحمت زيادي بوقي را با قيمت گراني تهيه كرد و كار خود را انجام داد . 
مرد غريبي كه تازه وارد آن شهر شده بود از ديدن اين وضع خوشحال شد ، زيرا ديد كه در آنجا جنس يك ريالي را مي توان ده ريال فروخت . فورا تصميم گرفت كه تعداد زيادي شيپور بخرد و به اين نقطه حمل كند تا ده برابر سود كند . مال التجاره خويش را وارد ميدان بزرگ آن شهر كرد و انتظار داشت در نخستين لحظه مردم براي خريدن شيپورها سر و دست بشكنند . ولي او هر چه توقف كرد كسي از او احوالي نپرسيد . 
بازرگان ثروتمندي كه عصا به دست از آن ميدان عبور مي كرد علت نقل اين همه بوق را از آن مرد غريب پرسيد .
 وي سرگذشت خود را به او بازگو كرد . 
بازرگان خردمند از حماقت و ابلهي او در شگفت فروماند و گفت :
 ((تو آخرفكر نكردي اين شهر دو حمام بيش ندارد و اين همه شيپور در اينجا بفروش نمي رسد ؟ ! 
مرد غريب پرسيد : ((چه كار مي تواني انجام بدهي ؟ ! )) بازرگان جواب داد : ((ديگر اين كار به تو مربوط نيست . همين اندازه بدان مردم اينجا مقلد و بي فكرند و من از اين نقطه ضعف آنها به نفع تو استفاده خواهم كرد)) .
 سپس يك دانه بوق به امانت از او گرفت و به دست نوكرش سپرد تا به خانه او برساند . 
بامدادان اين مرد سرشناس و ثروتمند به جاي عصا بوق را به دست گرفت و تكيه زنان بر بوق ، راه تجارتخانه را پيمود . شيوه اين بازرگان توجه مردم را جلب كرد و با خود گفتند لابد رمز موفقيت اين مرد در زندگي و بازرگاني همين نوع كارهاي اوست . 
دسته اي نيز اين نظر را تاييد كردند و غلغله اي در شهر ((مقلدها)) راه افتاد . مردم مشغول خريدن بوق شدند و چيزي نگذشت كه تمام بوقها بفروش رسيد . 
بازرگان پير ، براي رسيدگي به وضع نقشه خود ، تماس مجددي با آن مرد غريب گرفت و مطلع شد كه همه شيپورها بفروش رفته است . سپس پيغام داد كه هر چه زودتر از اين شهر بيرون رود ؛ زيرا نقشه دگرگون خواهد شد . 
فرداي آن روز بازرگان قد خميده ، بار ديگر بجاي بوق ، عصا به دست گرفت و به حجره رفت . 
مردم از كار و كرده خود پشيمان شدند و فهميدند كه فريب تقليد كوركورانه خويش را خورده اند . نه عصا رمز موفقيت بود ، و نه بوق ، بقول مولوي : 
خلق را تقليدشان بر باد داد
اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد

همچنان كه فرد بايد خلاق و نقشه كش باشد و جوهر شخصيت خود را بيرون بريزد ، اجتماع نيز تا روح خلاقيت و پيشروي در خود احراز نكند و دنباله روي را كنار نگذارد ، هرگز كاميابيهاي اجتماعي و دسته جمعي نصيب آن نخواهد گرديد . 
عده اي از جوانان سرخورده اجتماع ما از روي تصورهاي غلط و تبليغات فريبنده و مكارانه غربیها تصور مي كنند كه راز كاميابي صنعتي غرب ، در گسستن علايق مذهبي و پيوند اخلاقي ميباشد و علت تفوق آنها بر مشرق زمين داشتن مجالس رقص و عريان بودن زنان آنهاست .
 دسته اي از اين مردم براثر حقارتي كه در خود احساس مي كنند ، براي جبران اين حقارت فورا از روح همرنگي استمداد گرفته ، به شكل كلاه و لباس و حركات و آرايش غربي پناه مي برند .
 غافل از اينكه اينها رويه تمدن يك ملت صنعتي است . پايه تفوق آنها علم و فكر آنهاست . اساس تمدن آنها اين است كه زنجير استعمار را از هم گسسته و بسان يك ملت مستقل روي پاي ايستاده و به تحقيقات و بررسي هاي علمي مشغول هستند . 
اينجاست كه به ياد افكار بلند و بزرگ دانشمند پاكستان محمد اقبال افتاده و به پاس تقدير از خدمات ارزنده وي ، اشعار او را در اين جا نقل مي نمائيم:
شرق را از خود برد تقليد غرب
بايد اين اقوام را تنقيد غرب
قوت مغرب نه از چنگ و رباب
ني ز رقص دختران بي حجاب
ني ز سحر دختران لاله رو
ني ز عريان ساق و ، ني از قطع مو
محكمي او را نه از ((لاديني )) است
ني فروغش از خط ((لاديني )) است
قوت از طرز كلاه و جامه نيست
مانع از علم و ادب عمامه نيست
قوت افرنگ از علم و فن است
از همين آتش چراغش روشن است
علم و فن را اي جوان شوخ و شنگ
علم مي بايد نه ملبوس فرنگ
اندر اين ره جزنگه مطلوب نيست
اين كله يا آن كله مطلوب نيست
فكر چالاكي اگر داري بس است
طبع ادراكي ، اگر داري بس است

ملت غرب زده ، بجاي اين كه مغزها را تكان دهد ، ايادي استعمار را قطع كند و مسير زندگي را با چراغ دانش و خرد روشن سازد ، به پوست و كلاه غرب پناه مي برد . 
تا يك ملت سازمان فرهنگي و اقتصادي مستقل پيدا نكند ، نقشي در زندگي نخواهد داشت . 
ایران از سال 1268 هجري قمري دارالفنون دارد ، و اين مؤ سسه علمي و تحقيقاتي در سايه همت بلند يك رادمرد بزرگ ايراني ، مرحوم ميرزا تقي خان اميركبير ، به وجود آمد . و استعمار احساس كرد كه ايراني گامزن راه نو شده و مي خواهد جاده هاي نكوبيده را زير پا بگذارد ؛ چيزي نگذشت دژخيمان استبداد مقدمات مرگ وي را در حمام فين كاشان فراهم آوردند . 
بيجا نيست كه شهريار شاعر زبردست زمان ، شعله هاي دل خود را درباره فرهنگ دوره خود ، در قالب اشعار ريخته و چنين مي گويد : 
فرهنگ ما براي جهالت فرو زدن است
ماءمور زشت بودن ، و زيبا نمودن است
يك درس زندگي به جوانان نمي دهد
طوطي مثال ، قصه مهمل سرودن است
در بسته باد ، مدرسه اي را كه قصد آن
بر روي ملتي در ذلت گشودن است
بيدار شو كه نغمه طنبور اجنبي
لالائي است ، از پي سنگين غنودن است
دارالفنون كه سر گل عمرت دهد بباد
شش سال تازه از پي ذوق آزمودن است 

ملت دنباله رو كه از تفكر استقلالي بيزار است و همواره دنبال تفكر اتكالي مي رود ، بسان گله گوسفند است كه بزي آن را هدايت مي كند . اگر در برابر آن بز چوبی قرار بدهد كه از روي آن بپرد ، اين عمل در تمام گوسفندان دنباله رو ، اثر بارز دارد ؛ به طوري كه اگر چوب را برداري ، همه اين زبان بسته ها وقتي به آنجا رسيدند ، همگي كاري را كه بز انجام داده ، انجام مي دهند . 
مي گويند رئيس اهالي ((فچي )) از يك جاده كوهستاني عبور مي كرد و پشت سرش عده اي از مردم آنجا راه مي رفتند ، اتفاقا رئيس به زمين خورد و تمام افرادي كه پشت سر او بودند فورا همان عمل را انجام دادند ، جز يك نفر كه از اين پيروي غلط ناراحت شد ؛ ولي ديگران او را به باد انتقاد گرفتند كه : ((مگر تو از رئيس بيشتر و بهتر ميداني ؟ ))
چون ز تلي بر جهد يك گوسفند
گله گله گوسفندان مي جهند
در كتاب آسماني ما از پيرويها و دنباله رويها كه سرچشمه اي جز فكر اتكالي ندارد ، زياد انتقاد شده است . فرزندان ابراهيم ، پايه گذار توحيد و قهرمان مبارزه با بت پرستي پس از آن كه مدتها پر چمدار توحيد بودند ، بر اثر يك دنباله روي غلط ، صدها سال گرفتار بتهاي چوبي و فلزي شدند ؛ و خانه توحيد را خانه بت لات و عزي كردند . يكي از فرزندان وي در دوران رياست خود سفري به خارج از حجاز كرد و وضع اقوام بت پرست مورد اعجاب وي قرار گرفت . بتي را همراه خود آورد و يك ملت موحد را بر اثر يك تقليد كور كورانه آلوده به شرك ساخت . 
البته منظور از تقليد بد همان پيرويهاي نسنجيده است والا تقليد به آن معني كه نادان به دانا ، و غير وارد به افراد خبره و دانشمند رجوع كند ، هرگز مذموم و بد نيست . بلكه اساس زندگي در جامعه هاي متمدن به شمار مي رود و همواره بيمار به پزشك و كارفرما به مهندس مراجعه نموده و نظر آنها را بدون چون و چرا محترم مي شمارند . 
در خانقاهي دهها درويش تهي دست زندگي مي كردند . از قضا درويشي از مسافرت بازگشت ، يكسره به خانقاه رفت و الاغ خود را به فراش خانقاه سپرد تا يك شب در مراسم بزم درويشان شركت جويد . درويشان گرسنه مقدم او را گرامي شمرده و سران خانقاه با هم خلوت كرده ، به هم چنين گفتند : ((درويشان اين خانقاه با گرسنگي دست به گريبانند . جائي كه در آئين اسلام خوردن ميته براي افراد گرسنه جايز شمرده شده ، پس فروختن خرك رفيق خانقاه مباح و جايز خواهد بود . ))
به تصويب هيئت رئيسه ، خرك درويش از همه جا بي خبر به فروش رفت و عموم صوفيان خانقاه به بركت خرك ، شكم از عزا در آورده و غذاي سيري خوردند . پس از پايان غذا ، مراسم ((سماع )) و پايكوبي دسته جمعي درويشان كه درويش صاحب الاغ نيز جزء آنها بود آغاز گرديد و مطرب آن شب را با جمله ((خربرفت . . . )) آغاز كرد : 
چون سماع آمد ز اول تا كران
مطرب آغازيد يك ضرب گران
خر برفت و ، خر برفت آغاز كرد
زين حرارت جمله را انبار كرد
زين حرارت پايكوبان تا سحر
كف زنان ، خر رفت ، خر رفت اي پسر
از ره تقليد آن صوفي همين
خر برفت آغاز كرد ، اندر چنين
ذكر ورد ((خر برفت . . . )) تا آغاز طليعه فجر ادامه داشت و درويش صاحب الاغ از همه جا بي خبر با آنها دم گرفته و همان ورد را با صد شوق به زبان جاري مي ساخت . 
بامدادان ، درويشان ، خانقاه را خلوت كردند و هر كسي راه خانه خود را پيش گرفت . درويش صاحب الاغ بيرون آمد و الاغ خود را از فراش خانقاه طلبيد . او گفت : ((صوفيان گرسنه دوش الاغ شما را فروخته ، سفره ديشب را به راه انداختند و خود شما نيز در مراسم ضيافت شركت داشتید . ))
گفت من مغلوب بودم صوفيان
حمله آوردند و بودم بيم جان
تو جگر بندي ميان گربگان
اندر ، اندازي و جوئي زان نشان
در ميان صد گرسنه گربه اي
پيش صد سگ گربه پژمرده اي
درويش بينوا گفت : ((چرا مرا از اين كار آگاه نساختي من الان گريبان چه كسي را بگيرم ؟ ! و كي را پيش قاضي ببرم ؟ ! ))
فراش گفت : (( به خدا سوگند من خواستم بيايم تا ترا آگاه سازم ، حتي وارد خانقاه شدم ، ولي ديدم تو نيز مانند ديگران بلكه با شوقي بيشتر ، اين جمله را به زبان جاري مي سازي و مي گوئي ((خربرفت ، خربرفت . . . )) من گفتم لابد خود اين مرد از اوضاع خر آگاه است و مي داند چه بلائي به سر خر آمده است ؛ و گرنه معني ندارد يك مرد عارف جمله اي را نسنجيده بگويد و نفهمد كه چه مي گويد و براي چه مي گويد . ))
گفت والله آمدم من بارها
تا ترا واقف كنم زين كارها
تو همي گفتي كه خر رفت اي پسر
از همه گويندگان با ذوق تر
باز مي گفتم كه او خود واقف است
زين قضا راضي است مرد عارف است
درويش بينوا گفت : ((من ديدم ديگران اين جمله را مي گويند ؛ من نيز خوشم آمد و گفتم و اين بلا كه متوجه من گرديد زائيده كار و تقليد بيجاي من از حلقه درويشان بود . ))
گفت آن را جمله مي گفتند خوش
مر ، مرا هم ذوق آمد گفتنش
خلق را تقليدشان بر باد داد
اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد
خاصه تقليد چنين بيحاصلان
كآبرو را ريختند از بهر نان
قبل از انقلاب اسلامي ، ملت غرب زده ايران كه فريفته زرق و برق صنايع غرب شده بودند آنچنان اصالت و شخصيت خود را از دست دادند كه گوئي آنان وارث آن همه آثار و سنن ، و آن همه علوم و تمدن نبودند . 
در تقليد از شيوه هاي بي مزه غربي ، آن هم در لباس و مراسم پيش پا افتاده ، آن چنان سرو و دست می شكستند كه گوئي تمام شخصيت آنها به آن بسته بود
شادروان ميرهادي مولوي در اين باره گويد : 
علم و عقل و دانش و دين ، در درون جامه نيست
در كلاه مولوي و فينه و عمامه نيست
در حقيقت آدم از علم و عمل علامه است
ورنه شخص از رخت كوتاه و بلند علامه نيست

داستان آموزنده و جالب

داستان بسیار جالب علامه حلی و شیعه شدن سلطان محمدخدابنده : 
-------------------------
سلطان محمد خدابنده نوه هلاکوخان و از مغولانی بودکه بودایی مذهب بودند. او و برادرش اسلام آوردند ، اما چون مذهب رسمی ایران در آن زمان تسنن بود، او هم سنی شده بود ، ولی خدا برای او شرایطی را ایجاد کرد که به حقانیت  تشیع  پی‌برد و شیعه شد.
داستان تشیع او را صاحب کتاب روضات الجنات درضمن زندگانی علامه حلی چنین آورده است:
 روزی خدابنده بر همسرش غضب کرد و به او گفت: انت طالق ثلاثه (تو را سه طلاقه کردم) سپس پشیمان شد. گروهی از علمای اهل تسنن را جمع کرد. گفتند: باید محلل بگیری (یعنی شرعا باید ابتدا  مرد دیگری با او ازدواج کند و سپس او را طلاق دهد تا تو بتوانی دوباره با او ازدواج کنی) گفت: شما در هر  مسئله‌ای اقوال مختلفی دارید، آیا در این مسئله  هیچ  اختلافی ندارید؟
 گفتند: نه؛ 
یکی از وزرای او گفت:عالمی در حله وجود دارد که این طلاق را باطل می‌داند. (مرادش علامه حلی بود) دستور داد :او را به اینجا بیاورید.
 علمای اهل تسنن گفتند: او مذهب باطلی دارد. او رافضی مذهب است. رافضی‌ها عقل ندارند و در شان پادشاه نیست که به سراغش برود. سلطان گفت : بگذارید بیاید تا معلوم شود. 
دستور داد همزمان همه علمای مذاهب اربعه را جمع کردند. همه آمدند. علامه حلی از راه رسید. وقتی می‌خواست  وارد مجلس شود، کفشهای خود را برداشت و با خود به داخل مجلس آورد و بر همه سلام کرد و مستقیما جلو رفت و کنار خود سلطان نشست.
 علمای اهل تسنن گفتند: نگفتیم  که آنها کم عقلند. سلطان گفت: از او بپرسید که چرا اینکارها را کرد.
 از او پرسیدند که چرا  بر پادشاه سجده نکردی و چرا آداب ملاقات با سلطان را رعایت نکردی؟ 
علامه حلی گفت: رسول خدا هم سلطان بود اما هنگام ورود بر او فقط به او سلام می‌کردند و خدای متعال  در آیه شصت و یک سوره نور فرموده است: (وقتی به خانه‌ها وارد می‌شوید به یکدیگر سلام کنید که هدیه‌ای  مبارک از سوی خداست ) و بین من و شما در این مسئله اختلافی نیست که بر غیر خدا سجده  جایز نیست. 
از او پرسیدند :چرا کفش‌هایت را با خود برداشتی. این کار شایسته یک عاقل  بلکه شایسته یک انسان نیست؟ 
علامه حلی پاسخ داد : 
ترسیدم پیروان ابوحنیفه آن را بدزدند. همانطور که  ابوحنیفه کفش پیامبر را دزدید. 
حنفی‌ها فریاد زدند : عجب حرفی می‌زنی! اصلا ابوحنیفه در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و  آله) زندگی نمی‌کرد. او صد سال بعد از وفات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به دنیا آمد. 
گفت : ببخشید فراموش کردم، شاید شافعی کفش پیامبر را دزدید.
شافعی‌ها فریاد زدند: شافعی در روز وفات ابوحنیفه  به دنیا آمد. او نزدیک به دویست سال پس از وفات آن حضرت زندگی می‌کرد.
گفت : شاید مالک بوده است که این کار را کرد !
 مالکی‌ها فریاد زدند: مالک در زمان پیامبر نبوده است.
گفت: شاید احمد بن حنبل بوده.
 حنبلی‌ها مثل قبلی‌ها فریاد زدند:او زمان پیامبر را درک نکرده است .
در اینجا علامه  حلی رو به سلطان کرد و گفت ـ جناب سلطان دانستید که هیچ یک از روسای مذاهب اربعه، زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله)  و زمان صحابی آن حضرت را درک نکرده‌اند و این یکی از بدعت‌های آنها است که  این چهار  نفر را جزء مجتهدین خود قرار داده‌اند. حتی اگر در میان خود آنها (اهل تسنن) کسی پیدا شود که از  این چهار نفر  افضل باشد و خلاف آنان فتوی  دهد مراجعه به فتوای او را جایز نمی‌دانند (چه رسد که عمل به علمای مذاهب  دیگر را جایز بدانند.)
   سلطان از علمای اهل تسنن پرسید: 
هیچکدام از این‌ها در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و صحابه او نبودند؟
 همگی گفتند: نه.  
علامه  حلی گفت: اما  ما شیعیان پیرو امیر مومنان علی(علیه السلام) هستیم که جان رسول خدا، برادر او ، پسر عموی او و وصی او بود و طبق نظر ما طلاقی که سلطان انجام داده  باطل بوده است. برای اینکه شرایط لازم را نداشته است ؛ زیرا یکی از شرایط  طلاق حضور دو  عادل است. آیا سلطان طلاق خود را در حضور دو شاهد عادل انجام دادند؟
 سلطان گفت : نه. 
سپس  علامه حلی با علمای اهل تسنن وارد بحث و  مذاکره  علمی  شد و همه را مجاب کرد. 
با  شنیدن این مناظره سلطان محمد خدابنده شیعه شد و دستور داد در همه شهرها و ممالک تحت سلطنت او نام امامان دوازده‌گانه  در خطبه‌ها برده شود و سکه‌هایی به نام آنها زده شود و نام امامان اثنی عشر بر دیوار مساجد و اماکن مقدس نوشته شود.

منبع : محمدباقر خوانساری اصفهانی، روضات الجنات فی احوال العلما و السادات ، بیروت :الدار الاسلامیه  ، 1991 م، چاپ اول ، ج دوم، ص 274 به نقل از تبیان.

نوت: این داستان و امثال آن به خوبی نشان می دهد که علمای ربانی نقش برجسته در دفاع از مذهب و هدایت دیگران دارند. 
خداوند امثال علامه حلی را زیاد گرداند .

رموز و عوامل موفقیت (۶) شروع کردن کار از کوچک و بتدریج

رموز و عوامل موفقیت
--------------------------
 ( برگرفته از کتاب : " رمز پیروزی مردان بزرگ "  اثر : آیت الله جعفر سبحانی )
( قسمت هفتم)  
 
۷ - هفتمین عامل و رمز موفقیت؛ شروع کردن كار از جاي كوچك !

بايد با همت و نقشه بزرگ وارد كار شد ، ولي كار را از جاي كوچك آغاز نمود . 
مقصود اين نيست كه كار را از جاي كوچك آغاز كنيم و همانجا درجا بزنيم  و يا با همت كوچك وارد كار شويم . هدف اين است كه با نقشه وسيع و همت عالي كار را طراحي كنيم ، اما همه نقشه را يكجا پياده ننمائيم ، بلكه خرده خرده به مقصود بزرگ خود، جامه عمل بپوشانيم . 
كساني كه افكار بلند و مغز بزرگ دارند ، نمي توانند همت خود را در دائره كوچكي محصور سازند و همواره پس از نيل به مقصود ، خود را در آستانه مقصد ديگر مي دانند . بنابراين بايد از آغاز كار ، نقشه را بزرگ گرفت . 
از نظر رواني هم مطلب چنين است ، تا انسان خود را براي هدف بزرگ آماده نسازد ، گاهي به نيمي از هدف نمي رسد . كوته نظران همواره به وضع فعلي خود راضي شده ، و خواهان دوام وضع موجود مي گردند ، ولي افراد بلند نظر با ديد وسيعي که وارد كار مي شوند ، همواره در فكر بهتر كردن وضع مي باشند . 
سعدالدين تفتازاني از پايه گذاران فن بلاغت در اسلام است ، روزي خواست از اندازه همت فرزند خود آگاه شود . به او گفت : ((پسرم ! هدف تو از تحصيل چيست ؟ )) پسر گفت : ((تمام همت من اين است كه از نظر معلومات به پايه شما برسم  )) .
پدر از كوتاهي فكر فرزند متاءثر شد و با لحن تاءسف آور گفت : ((اگر همت تو همين است هرگز به نيمي از مراتب علمي من هم نخواهي رسيد ؛ زيرا افق فكر تو فوق العاده كوتاه است .
 من كه پدر تو هستم آوازه علمي امام صادق(ع) را شنيده و از مراتب دانشش به وسيله آثاري كه از او به يادگار مانده بود آگاه بودم و در آغاز تحصيل ، تمام همت من اين بود كه به پايه علمي اين شخصيت بزرگ جهان انساني برسم . من با اين همه همت بلند به اين درجه از علم رسيده ام كه مشاهده مي كني و هرگز قابل قياس با مقام علمي آن پيشواي بزرگ نيستم .
 تو كه اكنون چنين همت كوتاهي داري ، پيمانه شوق و شورت در نازلترين درجات علمي لبريز خواهد گرديد و دست از تحصيل خواهي كشيد . )) لذا بايد كوشش كنيم تا در خود همت هاي عالي بوجود آوريم . 

همت بلند دار كه مردان روزگار
از همت بلند بجائي رسيده اند
مولوي مي گويد : 
آب كم جو تشنگي آور بدست
تا كه جوشد آب از بالا و پست
آغاز كار مرحله آزمايشي است . هنوز سود و زيان كار معلوم و روشن نيست . شايد موانعي در سر راه مقصد باشد كه مانع از وصول به مقصود گردد و زمان لازم دارد كه از سر راه برداشته شود . چه بسا ممكن است راهي را كه انتخاب نموديم بيراهه باشد و در نقشه برداري و طرح كار اشتباهات فراواني داشته باشيم . لذا اگر كار را به صورت بزرگ آغاز كنيم ، بازگشت از بيراهه به راه ، بسيار مشكل خواهد بود . 
يكي از معايب همين است كه كار را با سر و صدا و از جاي بزرگ آغاز مي كنيم ، چه بسا با موفقيت روبرو نمي شويم و راه بازگشت را به روي خود مي بنديم و پس از اتلاف عمر و سرمايه ، با سر شكستگي و شكست روحي ، سرجاي اول خود باز مي گرديم . 
در يادداشتهاي ناصرالدين شاه مي خوانيم كه وي در مسافرتي كه به اروپا كرد ، در بازديد خود از لندن ، با ملكه انگلستان تماس گرفت و علت موفقيت بانك انگليس را در ايران از او چنين پرسيد : ((روزي كه اين بانك در پايتخت ايران شعبه باز كرد ، يك رئيس ، يك حسابدار و يك پيشخدمت بيش نداشت و با سرمايه كوچك مشغول كار شد ، چطور در اندك زماني موفقيتي شايان به دست آورد و سود زيادي نشان داد ؟ ))
ملكه پاسخ داد : ((ملت انگلستان هرگز اسرار و رازهاي موفقيت خود را به ملل بيگانه نمي گويند ، ولي من به پاس احترام شما در اينجا نكته اي را متذكر مي شوم . 
ما مردم مغرب زمين ، خصوصا مردم انگلستان ، همواره كار را از جاي كوچك شروع مي كنيم تا اگر سودي نبرديم راه بازگشت برايمان باز باشد و با دادن ضرر ناچيز نقشه را دگرگون كنيم ؛ و اگر سود برديم ، فورا وضع موجود را توسعه دهيم . ما در اين خصيصه با شما شرقيان در نقطه مخالف قرار گرفته ايم . ))
بعضي جمعيتها بر اثر عدم مراعات همين اصل حياتي در تمام شئون ، دچار و ورشكستگيها شده و در بحرانها و بن بست اقتصادي قرار گرفتند . 
نظري به پيروزي بي سابقه يك مرد آسماني بيندازيم كه اكنون بیش از يك ميليارد مسلمان افتخار پيروي او را دارند . در صورتي كه در روزهاي نخست دعوت وي به توحید ، جز چند نفر انگشت شمار به وي نگرويده بودند . 
برنامه او آنچنان وسيع است كه در تمام شئون زندگاني بشر از سياسي و اقتصادي و اخلاقي و غيره نظر قاطع داده ، و او را از هر گونه تشريع بي نياز ساخته است . 
او روز نخست از مردم جز شهادتين (شهادت به يگانگي خدا و رسالت وي ) چيز ديگري نمي خواست و برنامه بزرگ او از جاي كوچك آغاز شد . ولي كم كم با آماده كردن محيط ، تمام برنامه خود را در تمام شئون انساني پياده كرد و مردم جهان را زير بار يك برنامه سنگين انساني برد و مسير زندگي آنها را دگرگون ساخت .

جایگاه ، باید ها و نبایدهای انتخابات( ریاست جمهوری و پارلمانی) در افغانستان (۶)

" جایگاه ، باید ها ونباید های انتخابات(ریاست جمهوری وپارلمانی) درافغانستان " 
---------------------------
(قسمت ششم ) 

3 – 5 ) داشتن حسن سابقه 
 یعنی کاندیدی شایسته ی رأی دادن است که هم دارای حسن سابقه عملی وکاری باشد و هم از حسن سابقه ای اخلاقی برخوردار باشد و به فساد مالی و سیاسی ، و جرم وجنایت ضد انسانی و فساد اخلاقی ، آلوده نباشد. 
3 - 6 ) داشتن استقلال فکری و عدم وابستگی  به جریان های فاسد و افراطی 
 یکی دیگر از معیار های کاندید اصلح این است که دارای استقلال فکری باشد ؛ زیرا کاندیدی که با جریان های افراطی وفاسد در ارتباط باشد و از آنها خط وبرنامه بگیرد ، به هیچ عنوان نمی تواند ممثل اراده ی مردم باشد و به منافع ملی بیندیشد ؛ چون از خود اراده وبرنامه ندارد ، بلکه منادی و مجری برنامه های همان جریان های فاسد افراطی،  خواهد بود.  
7 ) برخوردار بودن از شجاعت و جسارت لازم 
داشتن جرئت و شجاعت ، از لازمه ی یک کاندید اصلح و باکفایت است ، تا بتواند به عنوان وکیل و صدای مردم ، از حقوق آنها حفاظت و دفاع نموده و( در صورت که نماینده پارلمان باشد)، برعمل کرد های حکومت نظارت و باز خواست نماید. و در جایی که اقتضا کند که برای دفاع از حقوق مردم و حمایت از منافع ملی باید موضع گیری نماید ، این جرئت و شجاعت را داشته باشد که بتواند شجاعانه ، نظرات و انتقادات خود را بیان نماید.  
8 ) قانون مداری 
 یکی دیگر از معیارهای کاندید برتر واصلح این است که قانون مدار باشد و آن را به عنوان فصل الخطاب تلقی نموده ، اولاً ، ضمن احترام گذاشتن به قانون ، تابع آن باشد و تخطی نکند ، ثانیاً ، قانون را برای همه اعم از ضعیف وقوی ، رییس ومرئوس و صاحبان زرو و زور و افراد عادی ، قانون بداند. 
9 )  رواداری و احترام گذاشتن به حقوق شهروندی وبرابری  
 کاندیدی شایسته ی رأی دادن است که اهل رواداری باشد ، یعنی برای اقوام ، احزاب و مناطق دیگر ، همان چیزی را بخواهد که برای قوم ، حزب و منطقه ی خود می خواهد و به این سخن جاویدانه و حکیمانه ی امیرمؤمنان علی( علیه السلام) پای بند باشد که فرمود:« هرچه برای خود دوست می داری برای دیگران هم دوست بدار وهرچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند ».(رضی ،1383 ، نامه 31 ). همچنین باورمند به رعایت حقوق شهروندی ، برابری ، انکشاف متوازن وعدالت اجتماعی باشد. 
10 ) داشتن روحیه ی اتحاد و همگرایی 
  یکی دیگر از معیارهای کاندید اصلح و شایسته این است که ، در راستای  تقویت وتحکیم اتحاد وهمگرایی ملت ، تلاش و برنامه ریزی ، و از ایجاد تنش و تفرقه افگنی دوری نماید ؛ زیرا اقتدار وشوکت ، در اتحاد همگرایی نهفته است و تفرقه و نزاع ، مهم ترین عامل سستی و از بین برنده ی قدرت و هیمنه ای مسلمانان بیان شده است ، چنانکه قرآن کریم می فرماید:« وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُم‏ ... ، نزاع مكنيد كه سست خواهيد شد و شوكت و آبروى شما خواهد رفت ». (انفال/ 46 ).  
سر انجام اینکه ، هرکاندیدی که از این معیار ها بیشتر برخوردار باشد ، صلاحیت وشایستگی بیشتر ، برای انتخاب شدن و تصدی پست ریاست یا وکالت را دارد . وشایسته بلکه بایسته است که در انتخاب خود ، این معیا هارا ملاک قرار داده وکاندید های اصلح و برتررا انتخاب نماییم .

جایگاه ، باید ها و نبایدهای انتخابات( ریاست جمهوری و پارلمانی) در افغانستان (۵)

" جایگاه ، باید ها ونباید های انتخابات(ریاست جمهوری وپارلمانی) درافغانستان " 
---------------------------
(قسمت پنجم ) 

3  ) معیار های کاندید شایسته واصلح  
چنانکه اشاره شد ، انتخابات از اهمیت بسیار بالا برخوردار است و رشد و پیشرفت همه جانبه کشور یا انحطاط و تنزل آن در عرصه های مختلف ، تاحدود زیادی در گرو انتخابات است که اگر به صورت سالم و شفاف برگزار شود و مردم در انتخاب خود معیار های کاندید بر تر واصلح را ملاک قرارداده و فرد یا افراد شایسته و با کفایت را انتخاب نمایند ، برای آبادانی کشور وتأمین آرامش و آسایش خود ، یک قدم بلند برداشته اند ، اما اگر این معیار ها ، ملاک انتخاب قرار نگیرد ، مردم به دست خود جلو رشد وپیشرفت جامعه را گرفته اند. اینک مهم ترین این معیار ها را یاد آور می شویم : 
3 - ۱ ) داشتن صلاحیت علمی و توانمندی عملی 
 یعنی کاندیدی مستحق وشایسته ی رأی دادن است که از دانش و بینش مدیریت و سیاست برخوردار باشد ، واین توانمندی را داشته باشد که اوضاع جاری کشور وجامعه را مورد تحلیل و ارزیابی قرارداده و واکنش مقتضی و به موقع نشان دهد. وهمچنین بتواند توطئه های مخالفین داخلی و خارجی را تشخیص داده و برای خنثی سازی آنها ، از راهکارهای معقول  و منطقی ، بهره گیرد.  
 این شاخصه در قرآن عظیم الشأن نیز ، به عنوان ملاک انتخاب  قرار گرفته است، آنجا که « طالوت » به عنوان فرمانده برای جنگ با « جالوت » انتخاب گردید ، وقتی بنی اسرائیل به این انتخاب معترض شدند ، پیامبرشان  شاخصه ی علم وآگاهی و توانایی و قدرت جسمی اورا ، ملاک انتخاب او بیان نمود .(بقره ، 247 ).  
3 – 2  )  مردمی بودن و درد مردم را درک کردن 
 یکی دیگر از معیار های کاندید اصلح و برتر این است که او برخواسته ازمیان مردم ، وفادار به مردم وعمل کننده براساس اراده ی مردم باشد و درد و مشکلات مردم را احساس و درک نماید ، تا بتواند در صدد درمان و حل آن برآید. معلوم است که تا کسی درد را احساس نکند دنبال درمان آن نخواهد رفت ؛ همان طور که اگر کسی احساس تشنگی نکند دنبال آب نمی رود. 
نکته ی ز ارباب درد آموختم              درد بی دردی بلایی بوده است . (بلخی ، 1388 ، ص 140 ). 
3 – 3  ) داشتن امانتداری و تعهد اخلاقی 
امانتداری به این معنا است که شخصی که کاندید شده است ، بداند که مردم اورا به عنوان امین خود انتخاب نموده اند ، تا همان طور که برای منافع خود تلاش می کند ، برای منافع ملی و موکلین خود تلاش کرده و از حقوق آنها دفاع نماید. در غیر این صورت مشمول  این فرمایش رسول خدا(صلی الله علیه وآله قرار می گیرد که فرمود:« هر مسئولی كه بخشي ازكار امت مرا به دست گيرد ودر كارآنها مانند كارهاي خصوصي خود دلسوزي وكوشش نكند، روزقيامت خداوند اورا به صورت در دوزخ خواهد انداخت ».(انصاری ، 1388 ، ص 222 ). 
همچنین کاندیدی شایسته ی رأی دادن است که اهل وفای به عهد و پیمان باشد و بعد از تکیه زدن به کرسی ریاست یا وکالت ، تعهدات اخلاقی خود در زمان تبلیغات انتخاباتی را ، فراموش نکند و از مردم وآراء آنها نردبانی برای رسیدن به منافع شخصی خود ، نسازد و با سرنوشت مردم وارد معامله نشود . 
 ۳  - 4 ) برخوردار بودن از وسعت نظر و اندیشه ملی
 یکی دیگر از معیارهای کاندید برتر و اصلح این است که دارای وسعت نظر ، اندیشه ملی و همت عالی باشد و در طرح وبرنامه های انکشافی ، ساخت وسازهای زیربنایی ، خدمات رسانی و... ملی بیندیشد ، ملی تصمیم بگیرد و ملی عمل کند.
ادامه دارد

جایگاه ، باید ها و نبایدهای انتخابات( ریاست جمهوری و پارلمانی) در افغانستان (۴)

" جایگاه ، باید ها ونباید های انتخابات(ریاست جمهوری وپارلمانی) درافغانستان " 
---------------------------
(قسمت چهارم ) 
2 – 2  )  نباید های انتخاباتی
 
الف )  دوری از ترتیب اثر دادن به شایعات و گمانه زنی 
به طورطبیعی در فضای انتخابات ورقابت های انتخاباتی ، بازار شایعات وگمانه زنی و تحلیل های ناصواب داغ می شود. یکی از نباید های انتخاباتی ، ترتیب اثردادن به این شایعات وگمانه زنی ها است که ممکن است چالش های بزرگی را برای فرد و جامعه ، به وجود بیاورد. 
بنابراین شایسته است که هم مردم وطرفداران کاندیدها و هم خود آنان ، ملاک موضع گیری ، انتخاب و قضاوت خود را ، شایعات کوچه و بازار و مطالب منتشر شده در فضای مجازی و تحلیل وبرداشت های نادرست افراد مغرض و نا آشنا بامسایل سیاسی و اجتماعی ، قرار ندهند. تا در مورد یک قضیه به یقین یا حد اقل به حد اطمینان نرسیده اند ، موضع گیری و قضاوت نکنند و براساس احتمالات وگمان ، شخص یا اشخاصی را متهم نسازند ودر مسند قضاوت قرار نگیرند ؛ زیرا قرآن عظیم الشأن ، به شدت از پیروی از ظن وگمان نهی می کند وگوش و چشم ودل را مسئول می داند :« وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلا ، از آنچه به آن علم و آگاهی نداری ، پیروی مکن ، چرا که گوش و چشم و دل ، همه مسئولند ».(اسراء / 36 ). و می فرماید : گمان انسان را از حق بی نیاز نمی کند (یعنی به حقیقت نمی رساند):« وإِنَّ الظَّنَّ لا يُغْني‏ مِنَ الْحَقِّ شَيْئا»( یونس / 36 ). همچنین دستور می دهد که از ظن وگمان اجتناب کنید ؛ چرا که بعضی از گمان ها گناه است:« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم‏»(حجرات / 12 ). 
ب ) اجتناب از ابراز حب و بغض های افراطی نسبت به کاندیدها
یکی دیگر از نباید های انتخاباتی این است که  از ابراز حب وبغض های افراطی در مورد اشخاص و مراکز بخصوص کاندیدها ، اجتناب شود. بدین معنا که در مدح ومذمت کاندیدها ، از جاده انصاف و عدالت خارج نشده و دست به شخصیت سازی یا شخصیت سوزی نزنیم ؛ و برای کاندیدی مورد علاقه مان ، به طور اغراق آمیز و افراطی ، شخصیت سازی و فضیلت تراشی نکنیم و توانمندی های نداشته را به او نسبت ندهیم ؛ چرا که از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده است که فرمود:« اُحْثُوا فِي‏ وُجُوهِ‏ الْمَدَّاحِينَ التُّرَابَ‏ ، به صورت مداحان و ثناگویان (افراطی) خاک بپاشید ». (ابن بابویه، 1413 ، ص 11 ).  همچنین از آن حضرت نقل شده است که :« إِذَا مُدِحَ‏ الْفَاجِرُ اهْتَزَّ الْعَرْشُ وَ غَضِبَ الرَّبُّ ؛ هنگامی که شخص فاجر ستایش شود ، عرش خدا به لرزه در آید و خدای سبحان غضبناک گردد ». (ابن شعبه حرانی ، 1363 ، ص46 ).  پس مواظب موضع گیری ها و رقابت و حمایت های خود مان بایستی باشیم. 
 از سوی دیگر در باره ی کاندیدی که مورد حمایت مان نیست ، یا رقیب انتخاباتی ما به شمار می رود ، دچار شخصیت سوزی و سیاه نمایی نشویم ؛ به گونه ی که تمام خوبیها و نقاط قوت اورا نا دیده بگیریم و نقاط ضعف او را برجسته نموده و از کاه کوه بسازیم و تا سر حد ترورشخصیتی او ، پیش برویم . این کار علاوه براین که گناه است موجب به وجود آمدن کینه و دشمنی نیز ، می شود و در جامعه و روابط اجتماعی ، اثرات منفی می گذارد. چنانکه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید:« لَا تُكْثِرَنَ‏ الْعِتَابَ‏ فَإِنَّهُ يُورِثُ الضَّغِينَةَ وَ يَدْعُو إِلَى الْبَغْضَاءِ ، در سرزنش و نکوهش زیاده روی مکن ، چرا که این کار موجب کینه شده و وادار به دشمنی می کند ». (لیثی واسطی ، 1376 ، ص519 ). 
هردوی این گونه موضع گیری ، از نباید های انتخاباتی و اشتباه است و چه بسا ممکن است ، باعث زیر پاگذاشتن انسانیت ودیانت واخلاق و وجدان شود و عاملین این کار، مصداق این فرمایش رسول خدا(ص) قرار بگیرد که فرمود:« شَرُّ النَّاسِ‏ مَنْ‏ بَاعَ‏ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ مَنْ بَاعَ آخِرَتَهُ بِدُنْيَا غَيْرِه ، بدترین مردم کسی است که آخرت( و اخلاق و وجدان وشرافت) خود را به دنیا بفروشد و بدتر از آن کسی است که آخرت خود را به دنیای دیگران بفروشد ».(ابن بابویه، 1413 ، ص 353 ). 
موضع گیری انسانی و منصفانه این است که ، نقاط قوت وضعف هرکس را درکنار هم لحاظ نموده و مورد قضاوت و انتخاب قرار دهیم . 
ج ) دوری از تعصبات بیجا ومذموم 
 عصبيت وتعصب ( كه به معناي جانبداري شديد وحمايت كردن ازخويشاوندان و مطلق متعلقات است ، چه تعلق ديني ومذهبي ومسلكي باشد، يا تعلق وطني وآب وخاكي يا غير آن)، دو قسم است:
 1) عصبيّت ممدوح و بجا : وآن اينكه كسي مثلا با درك وشناخت درست از دين ومذهب ، نسبت به آن دو وآب وخاك خودش، عصبيت وحميّت نشان دهد وهمچنين براساس شايستگي و واقع نگري ، ازخويشاوندان وبستگان ويا سايرمتعلقات خود حمايت نمايد. 
2) عصبيّت مذموم و بيجا:  وآن اينكه کسی مثلا بدترين فرد قبيله ی خود را ، بهترازخوبان قبيله ی ديگر بداند وهمچنين هرچيزي بدي متعلق به خود را ، از خوب ديگران بهتر بداند و از آن حمايت متعصبانه وظالمانه نمايد. 
 به اين دو قسم تعصب امام سجاد(ع) اشاره نموده و چنين مي فرمايد:« الْعَصَبِيَّةُ الَّتِي يَأْثَمُ عَلَيْهَا صَاحِبُهَا أَنْ يَرَى الرَّجُلُ شِرَارَ قَوْمِهِ خَيْراً مِنْ خِيَارِ قَوْمٍ آخَرِينَ وَ لَيْسَ‏ مِنَ‏ الْعَصَبِيَّةِ أَنْ يُحِبَّ الرَّجُلُ قَوْمَهُ وَ لَكِنْ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ أَنْ يُعِينَ قَوْمَهُ عَلَى الظُّلْمِ ، تعصبي كه دارنده اش براساس آن گناه مي كند اين است كه شخصي بدترين قبيله ی خودش را ، بهتر ازخوبان قبيله ی ديگر ببيند ، ولي تعصب اين نيست كه مردي قبيله اش را دوست داشته باشد ، بلكه تعصب اين است كه او قبيله اش را درستم كردن ياري رساند ». ( کلینی ، 1407 ، 2 ، ص 308 ).       
یکی دیگر از نباید های انتخاباتی ، اِعمال  تعصبات مذموم و ظالمانه است که بایستی از آن دوری کرد ، اعم از تعصب قومی ، لسانی ، حزبی ، نژادی ، سمتی و... ؛ زیرا وقتی پای تعصب در میان آمد ، بسیاری از حقایق و واقعیت ها برای انسان نامعلوم می ماند ، زیرا عینک عصبیت وتعصب ، مانع دیدن و شنیدن و پذیرفتن حقایق می شود. از این رو در آموزه های دینی عصبیت وتعصب ، به شدت مذمت و از آن نهی شده است . (همان ، ص307 – 309 ). 
از درون زنگ تعصب بزدای             برخرد راه تأمل بگشای 

گر تو لاف از عقل از لُب می زنی 
 پس چرا دم در تعصب می زنی

رموز و عوامل موفقیت (۶) نظم و انضباط در زندگی

رموز و عوامل موفقیت
--------------------------
 ( برگرفته از کتاب : " رمز پیروزی مردان بزرگ "  اثر : آیت الله جعفر سبحانی )
( قسمت ششم)  
 
۶ - ششمین عامل و رمز موفقیت؛ نظم و انضباط در زندگی 

نظم و انضباط نه تنها از رازهاي پيروزي مردان بزرگ مي باشد ، بلكه كاخ بلند آفرينش روي آن استوار شده است . اگر منظومه شمسي برقرار است و سيارات دور آن مي گردند و كوچكترين خللي در طي قرون در آن رخ نداده است ؛ از اين نظر است كه بنياد آفرينش آن را ، نظم و محاسبه تشكيل داده است . 
در تمام مظاهر هستي ، از بزرگترين موجودات تا كوچكترين آنها يعني اتم ، نظم و دقت به كار رفته است . نظمي كه بر بزرگترين منظومه هاي جهان حكومت مي كند ، بر اتم نيز حكم فرماست . 
هر اتم داراي هسته مركزي به نام پروتون است و الكترونها مانند اقمار و سيارات با ترتيب دور هسته مركزي خود مي گردند . 
دل هر ذره را كه بشكافي
آفتابيش در ميان بيني
جهان آفرينش براي ما بهترين راهنماست . نقشه زندگي ، دوام ، ثبات حيات و رمز پيروزي را بايد از آن آموخت . آن به ما مي گويد : رمز بقاء و استواري من نظمي است كه آفريدگارم در من نهاده است . 
اگر در مراكز علمي هرج و مرج حكمفرما گرديد ، اگر از دستگاه بازرگاني كشور نظم و حساب رخت بربست و توازن عرضه و تقاضا از بين رفت و اگر در دستگاه انتظامي مملكت انضباط سربازي جاي خود را به خود سري داد ، بايد فاتحه زندگي را در آن كشور خواند . 
اميرمؤ منان علی علیه السلام وقتي در بستر شهادت افتاد ، نخستين توصيه و سفارش وي به فرزندان ، خویشاوندان و بستگان ، و همه ای کسانی که این نامه آن حضرت به او می رسد اين بود : (( اوصيكما و جمیع ولدی و اهلی  من بلغه کتابی بتقوي اللّه و نظم امركم )) يعني : شما دوتا ( امام حسن و امام حسین علیهمالسلام ) و همه فرزندان و بستگانم و کسانی که نامه ام به او می رسد را ، به پرهيز از نافرماني خدا و نظم و انضباط در زندگي توصيه مي نمايم . نامه ۴۷ نهج البلاغه . 
يكي از نشانه هاي نظم اين است كه اوقات شبانه روزي را بر نيازمنديهاي خود تقسيم كنيم و زير بناي زندگي را كه نظم است ، محكم تر سازيم و از بي نظمي كه كشنده شايستگي و برباد دهنده هرگونه استعداد است ، بپرهيزيم . 
پيشواي پرهيزگاران مي فرمايد : ((يك فرد مسلمان بايد اوقات شبانه روزي خود را سه بخش كند : قسمتي براي پرستش خدا ، مقداري براي به دست آوردن معاش و پاره اي براي نيازهاي نفساني كه در زندگي مادي از آن چاره اي نيست . ))
اگر در بخشي از عمر نظم و انضباط حكم فرما نگرديد آيا مي توان در باقيمانده عمر از آن استفاده كرد ؟ 
به طور مسلم بلي ! زيرا دورانهاي سه گانه زندگي (كودكي ، جواني ، پيري ) مانند طبقات مختلف كشتي است كه با فشار دادن دگمه اي يك قسمت ديگر جدا مي شود ، و اگر بر يكي از طبقات آن لطمه اي وارد شد ، مي توان آن قسمت را از كشتي جدا ساخت ، مرد موفق كسي است كه با نيروي انديشه و خرد قطعات مختلف زندگي را از هم جدا سازد و براي هر كدام حساب جداگانه باز كند . بسيار مايه بدبختي است كه بجاي استفاده از امكانات موجود ، وقت خود را در تاءسف بر گذشته تلف كند و از به كار بردن نظم در قسمت ديگر زندگي غفلت ورزد . 
از وزير لايق و شايسته اي كه به همكارهاي خود به طور دقيق رسيدگي مي كرد پرسيدند : ((چطور به اين همه كار مي رسي ؟ )) 
گفت : ((آنچه را امروز مي توانم بكنم به فردا نمي اندازم و هيچ وقت تاءخير در كاري را روا نمي دانم . ))
من از تابلوهائي كه در آژانسها و كارگاه ها نصب مي كنند و در آن چنين مي نويسند :
 ((وقت طلاست )) بسيار در شگفت هستم ، زيرا ارزش وقت بمراتب بالاتر از طلاست ، ولي اين موجود گرانبها در صورتي از طلا بالاتر مي گردد كه نظم و انضباط در اوقات انسان برقرار باشد و هر كاري در موقع خود انجام گيرد .

بهترین ها و بدترین های عضو انسان ازمنظر لقمان حکیم

بهترین و بدترین چیزها ازمنظر لقمان حکیم :
-----------------------------------------------------
 لقمان حکیم در دوران جوانى خويش براى مردى ثروتمند و صاحب امكاناتی شبانى مى كرد. روزى آن مرد ثروتمند نزد او آمد و گفت:
 هان اى لقمان! گوسفندى از گوسفندان مرا سر ببر، و دو عضو از بهترين اعضا و اندام هاى آن را برايم بياور. لقمان گوسفندى را سر بريد و دل و زبان آن حيوان را براى او آورد. 
(و اتاه بالقلب و اللسان )

آن مرد نكته سنج پرسيد: دليل اين گزينش چه بود؟ (فسأله عن ذلك؟)

پاسخ داد: سرورم! اين دو عضو از بهترين و نيكوترين اعضاى بدن هستند، آن گاه كه پاك و پاكيزه باشند و مسؤلانه رفتار كنند؛ و بدترين و پليدترين ها خواهند بود، آن گاه كه پليدى پذيرند و تباه گردند. 

(" فقال انّهما لاطيب شيى ء اذا طابا واخبث شيى ء اذا خبثا ")

مواظب فکر و اندیشه و گفتار مان باشیم !

جایگاه ، باید ها و نبایدهای انتخابات( ریاست جمهوری و پارلمانی) در افغانستان

" جایگاه ، باید ها ونباید های انتخابات(ریاست جمهوری وپارلمانی) درافغانستان " 
---------------------------
(قسمت سوم )
 
گفتار دوم :  باید ها ونباید های انتخاباتی  

انتخابات که یگانه راه رسیدن به دموکراسی و همچنین وسیله ی انتقال قدرت و جابجایی مدیران کلان سیاسی  به شمار می رود ، شایسته است که باید ها ونباید های در آن ، هم از سوی رأی دهندگان و هم از سوی کاندیدها، رعایت شود تا آن هدف وفلسفه ی که از انتخابات توقع می رود ، محقَّق گردد ، و رقابت انتخاباتی زمینه ساز عداوت ودشمنی نشود. مهم ترین باید ها ونباید های انتخاباتی را می توان موارد ذیل دانست: 
2 – 1 ) ) باید های انتخاباتی 
الف )  شایسته سالاری 
در نظر گرفتن لیاقت وشایستگی کاندید ها در زمان انتخابات و رأی دادن ، یکی از مهم ترین باید های انتخاباتی است که بایستی رعایت شود. در صورت رعایت نشدن این مسأله علاوه براین که عقلاء و خرد جمعی آن را تقبیح و مذمت می کنند ؛ چون  ترجیح مرجوح بر راجح  لازم می آید ، شرع مقدس و آموزه های دینی نیز ، این کار را به شدت مذمت نموده و آن را به دین و دنیای مردم مضر می داند. چنانکه از رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) نقل شده است که فرمود: «اَيُّماَ رَجَلٍ اِستَعمَلَ رَجُلاً عَلَي عَشَرَةَ اَنفُس عَلِمَ اَنَّ فِي العَشَرَةِ اَفضَلُ مِمَّن اِستَعمَلَ فَقَد غَشَّ اللَهَ وَ غَشَّ رَسُولَهُ وَ غَشَّ جَمَاعةَ المُسلِمِينَ،  هركس شخصی را برده نفر رياست دهد وبداند كه درميان آنها كسي هست كه ازاو برتر است ، باخدا و رسولش وگروه مسلمانان فريب كاري وتقلب كرده است ». (پاینده ، 1382، ص362 ). برکسی مخفی نیست که انتخابات ، ریاست دادن شخص یا اشخاص را ، بر میلیون ها نفر است ، از این رو شایان دقت است که درآن ، شایسته سالاری رعایت گردد.  
همچنین از آن حضرت نقل شده است که فرمود:« مَا وَلَّتْ أُمَّةٌ أَمْرَهَا رَجُلًا وَ فِيهِمْ‏ مَنْ‏ هُوَ أَعْلَمُ‏ مِنْهُ إِلَّا لَمْ يَزَلْ أَمْرُهُمْ يَذْهَبُ سَفَالًا حَتَّى يَرْجِعُوا إِلَى مَا تَرَكُو ، امتی که غیرمتخصصی را به کارخویش گمارد ، در حالی که درمیان آنان داناتراز وی باشد، پیوسته کارشان رو به تنزل وسقوط است ، تا وقتی که ازآن کار خود دست بکشند ». (طوسی ، 1414 ،  ص460 ). 
امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز عدم رعایت شایسته محوری را ، یکی از عوامل عقب ماندگی و انحطاط حکومت وجامعه بیان می کند آنجا که می فرماید :« يُسْتَدَلُّ عَلَى إِدبَارِ الدُّوَلِ بِأَرْبَعٍ: تَضْيِيعِ‏ الْأُصُولِ‏، وَ التَّمَسُّكِ‏ بِالْفُرُوعِ، وَ تَقَدُّمِ(تَقدِیمِ) الْأَرَاذِلِ، وَ تَأْخِيرِ الْأَفَاضِلِ ، عامل عقب ماندگی و سقوط دولتها چهار چيز است: 1) ضايع گذاردن اصول (مسائل اساسى)؛ 2 ) چسبيدن به فروع (امور نامهم وتشریفاتی)؛ 3 ) پيش انداختن(و روی کارآوردن) اراذل (فرومايگان ونا شایستگان)؛ 4 ) كنار زدن افاضل (شایستگان و آگاهان) ». (تمیمی آمدی ، 1410، ص 800 ).  
بنابراین ، یکی از مهم ترین باید های انتخاباتی این است که در انتخاب فرد یا افراد ، لیاقت و شایستگی  معیار قرار بگیرد ، نه مسایل قومی ، نژادی ، زبانی ، سمتی ، حزبی و... . 
همچنین کسی که خودش را برای ریاست و وکالت کاندید می کند نیز ، سزاوار است که شایسته سالاری و لیاقت محوری را رعایت نماید ، بدین معنا که اگر می داند کاندید های دیگر شایسته ترو با توانمندی بیشتر از او هستند ، خودش را اصلا کاندید نکند واگر بعد از کاندید شدن ، این موضوع برایش محرز شد ، با شهامت و جوانمردی ، انصراف داده و به نفع شایسته ترها ، کنار رود. 
در غیر این صورت مشمول این فرمایش امام صادق (علیه السلام) قرار خواهد گرفت که فرمود :« مَنْ دَعَا النَّاسَ إِلَى نَفْسِهِ وَ فِيهِمْ‏ مَنْ‏ هُوَ أَعْلَمُ‏ مِنْهُ فَهُوَ مُبْتَدِعٌ ضَالٌّ  ، کسی که مردم را به خویش فراخواند ، درحالی که شخص بهتر وآگاه تر از او در میان باشد ، او بدعت گزار و گمراه است». ( ابن شعبه حرانی ، 1363 ، ص 375 ). 
ب  ) رعایت اخلاق اسلامی و ادب گفتاری  
یکی دیگر از بایدهای انتخاباتی ، اخلاق محوری و رعایت ادب است ، هرچند رفتار وموضع گیری های اخلاق محور و مؤدبانه در زندگی فردی و اجتماعی ، یکی از ضروریات و بایسته های رفتاری ، به شمار می رود و رعایت اخلاق و ادب ، در هر زمان و مکانی شایسته و بیانگر شخصیت انسان است ؛ ولی در زمان و مکان انتخابات ، این مسأله اهمیت مضاعف پیدا می کند ، زیرا فضای انتخاباتی ، فضای رقابت و اصطکاک منافع و اهداف است و به طورطبیعی حساسیت برانگیز خواهد بود ؛ لذا اگر این مسأله رعایت نشود ، ممکن است فضای رقابت سالم ، به فضای عداوت و دشمنی تبدیل گردد . 
مراد از رعایت اخلاق وادب ، این است که در موضع گیری ها ، مناظرات و تبلیغات انتخاباتی ، نقد و نظرها و...، اخلاق اسلامی و ادب وعفت رفتاری و گفتاری ، رعایت شود و از به کار بردن الفاظ زشت و رکیک جداً پرهیز شود ؛ زیرا عدم رعایت عفت گفتاری وزبانی باعث پاشیدن بذر کینه ودشمنی خواهد شد. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می فرماید:« إِيَّاكَ‏ وَ مُسْتَهْجَنَ‏ الْكَلَامِ‏ فَإِنَّهُ يُوغِرُ الْقُلُوبَ ،  از سخن زشت ورکیک دوری کن ؛ چرا که آن دلها را پر کینه می سازد ». (لیثی واسطی ، 1376 ، ص 97 ). همچنین فرمود:« کسی که بد سخن باشد(و از الفاظ رکیک استفاده نماید) بهره اش از زندگی و معاشرت بد و ناراحت کننده خواهد بود ».(تمیمی آمدی ، 1410 ، ص666 ).  و توجه داشته باشیم که با تیغ بُرّنده ی زبان ، کسی را مجروح و زخمی نسازیم که این زخم بهبودی ندارد. چنانکه ضرب المثل شده است که : 
جراحات السنان لها التیام                         ولا یلتام ما جرح اللسان
زخم های نیزه التیام بخش وقابل بهبودی است ، ولی زخم زبان التیام نمی یابد.  
همچنین از مصادیق رعایت اخلاق و ادب این است که اگر کسی به کاندیدی رأی نداد ، دیگر او را تخریب و ترور شخصیت نکند و درمورد او به شایعه پراگنی دست نزند ،  همین طور در تبلیغات و موضع گیری ، برای رأی آوردن کاندید مورد نظر ، اخلاق وادب را رعایت نموده و مواظب باشد که دچار افراط وتفریط نگردد. 
ج  ) حضور فعال و هوشمندانه در پای صندوق های رأی 
حضور گسترده و هوشمندانه ی مردم در پای صندوق های رأی ، یکی دیگر از بایدهای انتخاباتی به شمار می رود ، تا هم مدنیت و بلوغ سیاسی خود را به اثبات برسانند و هم در تعیین سرنوشت سیاسی – اجتماعی خود سهم فعال بگیرند ؛ مخصوصا در کشوری مانند افغانستان که سالهای متمادی استبداد ودیکتاتوری حاکم بوده و اقلیت های قومی و مذهبی ، هیچ نقشی در تعیین سرنوشت سیاسی و مدیریت اجتماعی خود نداشتند. امروزه که الحمدلله فرصت انتخاب کردن و انتخاب شدن به وجود آمده ، همه مردم به ویژه اقلیت های قومی ، از این حق شهروندی وطبیعی خود استفاده نموده و برای انتخاب رییس یا وکیل و تعیین سرنوشت سیاسی چند ساله ی خود ، حضور فعال و هوشمندانه در پای صندوق های رأی داشته باشند.

رموز و عوامل موفقیت (۵) تمرکز فکری و ژرف اندیشی

رموز و عوامل موفقیت
--------------------------
 ( برگرفته از کتاب : " رمز پیروزی مردان بزرگ "  اثر : آیت الله جعفر سبحانی )

( قسمت پنجم)  
 
۵ - پنجمین عامل و رمز موفقیت؛ تمركز فكر و رژف اندیشی 

قطرات باران اگر در نقطه اي گرد آيد ، درياچه اي را تشكيل مي دهد و اگر پراكنده شود ، در دل زمين فرو مي رود . همچنين است فعاليتهاي فكري و بدني ما . 
تمركز فكر يكي از عوامل كاميابي است . تمركز دادن فكر در يك نقطه باعث مي شود كه فشار فكر به يك نقطه متوجه گردد و هرگونه مانع سرسخت از جلوي پا برداشته شود . نقش تمركز فكر در كار ، همان نقش اهرم در فيزيك است . كار اهرم اين است كه نيروها را در نقطه اي متمركز مي سازد و با يك فشار متناسب ، جسم سنگيني را بلند مي كند . لذا با تمركز فكر در يك نقطه ، بسياري از مشكلات از پيش پاي انسان برداشته مي شود . 
فعاليتهاي بدني و فكري ما بسان قطرات باران است كه اگر در نقطه اي گرد آيد ، درياچه اي را تشكيل مي دهد ، ولي اگر پراكنده شود ، در دل زمين فرو مي رود و نتيجه اي به دست نمي آيد . 
شما آوازه نابغه شرق ، شيخ بهائي را شنيده ايد . وي در بسياري از علوم طبيعي و رياضي و اسلامي دست توانائي داشت و به عنوان يكي از چهره هاي درخشان خاور زمين در بسياري از رشته هاي علمي آثار ارزنده اي از خود به يادگار گذارده است . وي مي گويد : 
من با دانشمندان نامدار كه ذي فنون بودند و در رشته هاي گوناگون كار كرده ، و در هر علمي اطلاعات وسيعي به دست آورده بودند ، وارد بحث و مذاكره شدم و بر همه آنها پيروز گشتم . ولي هر موقع با متخصص يك فن يعني كسي كه تمام نيروي خود را در يك رشته به كار برده بود ، به بحث پرداختم سخت مغلوب شدم ؛ زيرا بر اثر متناهي بودن نيروي فكري ، زوايائي از هر علم براي من مخفي مانده بود . 
قواي عقلي در حل مشكلات بسان اشعه خورشيد است كه اگر به وسيله ذره بين در نقطه اي متمركز نشود ، چيزي را كه در مقابل آن قرار گرفته است نمي سوزاند . و اشعه فكر انساني تا به نقطه واحدي نتابد موانع را ريشه كن نمي سازد و جوانب موضوع را روشن نمي كند . 
معلمان مجرب همواره شاگردان را تشويق مي كنند كه در هر موضوعي دقت خود را به كار اندازند . دقت جز متمركز ساختن قوا در نقطه اي ، چيز ديگری نيست و همه اكتشافات معلول و اثر مستقيم دقت كاشفين در يك موضوع است . 
عده اي هستند كه اصلا در زندگي نقشه و هدف ندارند وبسان يك كشتي و يا هواپيماي بدون قطب نما ، سرگردانند . يك چنين كشتي براثر تصادم با كوههاي مخفي دريائي خرد مي شود و چنين هواپيمائي به هنگام عبور از روي چاههاي هوايي در آن سقوط مي نمايد . 
افراد بي نقشه نيز براثر تصادم با كوه حوادث ، از پاي در آمده و يا در دره نابودي سقوط مي كنند . 
عده ديگري هستند كه نقشه دارند ولي پيش از رسيدن به هدف از نيمه راه عقب نشيني مي كنند و راه ديگري پيش مي گيرند . مرد موفق كسي است كه تا به هدف نرسد دست از آن برندارد و به كارديگر اشتغال نورزد . زيرا راه هرقدر دور باشد با پيمودن متوالي ، به پايان مي رسد . 
اصولا يكي از وسائل عقب ماندگي گروهي از افراد مستعد و آماده اين است كه بنا به عواملي گرفتار ((تلون مزاج )) مي شوند و از اين شاخه به آن شاخه مي پرند . اينان در قلمروهاي مختلف گام مي نهند ؛ كاري را انجام نداده ، دست به كار ديگر مي زنند و مي خواهند همه كاره شوند ولي سرانجام هيچ كاره اند . 
طبيعت جهان آفرينش به ما خوب درس مي آموزد :
 اگر نهالي را چندبار جابه جا كنند ، سرانجام پژمرده مي شود . ولي نهالهاي ثابت و پابرجا همواره خرم و شاداب جلوه مي كنند . جابه جا كردن نهال و اصول فكر موجب پريشاني مي شود و فكر را از رشد و نمو باز مي دارد . يكي از علائم نوابغ اين است كه مي توانند افكار خود را در نقطه اي متمركز سازند . 
همه كاره بودن علاوه بر ضررهاي فردي ، لطمه اجتماعي شديدي دارد . چه بسا اقتصاد و فرهنگ يك كشور را فلج مي سازد و هرج و مرج عجيبي به وجود مي آورد كه اصلاح آن بسختي صورت مي پذيرد . 
بوفون مي گفت : 
قريحه و موهبت فقط عبارت از اين است كه انسان هوش خود را به يك نقطه متوجه سازد . 
از نيوتن پرسيدند : 
((چطور موفق به اين اكتشافات زياد شديد ؟ )) وي جواب داد : ((با تاءمل مستمر در آنها . )) او درباره يك موضوع آنقدر فكر و تاءمل مي كرد تا برايش مانند روز روشن مي گرديد . 
يكي از مزاياي تمدن كنوني پرورش دادن استادان متخصص است ؛ تنوع و كثرت رشته هاي علوم موضوع تخصص را به صورت يك امر اجتناب ناپذير در آورده است و اگر اين كار از ميان برود ، كاروان ترقي در حد معيني توقف مي كند .

امام زين العابدين عليه السلام : 

 رسول خدا به قومى كه سنگى را بلند مى كردند رسيد و فرمود چه كار مى كنيد؟
 گفتند: [ مسابقه وزنه برداری است و ] با اين كار قوى ترين و زورمندترين مان را مى شناسيم.
 حضرت فرمود : آيا زورمندترين و قويترين شما را معرفى نكنم؟
 عرض كردند : بفرماييد ، اى رسول خدا! 
حضرت فرمود : زورمندترين و قويترين شما كسى است كه هرگاه خشنود باشد ، خشنودى اش او را به گناه و نادرستى نكشاند 
و هرگاه ناخشنود باشد ، از جاده ی حق گويى خارج نشود 
و هرگاه قدرت يابد ، آنچه را كه حق او نيست نستاند. 

معاني الأخبار : 366/1 .

تفسیر پیروزی خون برشمشیر

تفسیر پیروزی خون برشمشیر 
-------------------------------
السلام علیک یا اباالحسن یاعلی بن الحسین ایها السجاد یابن رسول الله 
شهادت مظلومانه یادگار ، مبلّغ و احیاگر عاشورا و کربلا حضرت امام زین العابدین سیدالساجدین علی بن الحسین علیهماالسلام تسلیت باد  

امام سجاد علیه السلام هرچند بعد از شهادت امام حسین علیه السلام اسیر دشمن و حتی دست وپای مبارک شان مقید غل وزنجیر شد ولی با شمشیر زبان بزرگترین جهاد زبانی را انجام داد و در عین حالی که اسیر دشمن بود آن چنان امیری ، روشنگری و افشاگری نمود که هنگامی که از سفر کوفا و شام برگشت ، در واقع نقش یک لشکر و ارتش فاتح را ایفا نموده بود و کوفه و شام را منقلب و دیگر گون ساخت. 
  
روزی در مدینه، پس از واقعه عاشورا ابراهیم بن طلحه از  آن حضرت پرسید : 
"[در کربلا] چه کسی پیروز شد ؟" 
امام سجاد علیه السلام فرمود : 
" وقتی که هنگام نماز فرا رسید ، اذان و اقامه بگو ، پیروز را خواهی شناخت !" 

این نشان دهنده ای نوعی دیگر از فتح و پیروزی است که برتر از فتح نظامی می باشد. و آن ماندگاریی فکر و اندیشه و پیروز شدن مکتب و منطق و هدف کسی است که با شهادت خود برای اسلام فدا کاری کرده است . 
و این است پیروزی خون برشمشیر .تفسیر پیروزی خون برشمشیر

حکایت عجیبی علامه جعفری و از دواج با زیباترین دختر دنیا یا دیدار امام علی (ع):

حکایت عجیبی علامه جعفری و از دواج با زیباترین دختر دنیا یا دیدار امام علی (ع):
---------------------------------- 
از علامه محمد تقی جعفری سوال می شود که چه شد که به این کمالات رسیدید ؟! ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنند و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده است.

علامه جعفری چنین شرح می دهد: ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم.

یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم .

یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت.آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (10 الی 21 مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با 25 و یا 35 درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم .

آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود .

من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود .

گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد.

مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد . عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود » اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید.

از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید ، کدام را انتخاب می کنید . سوال خیلی حساب شده بود .

طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی .

گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟

معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد.

نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند » یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی . گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار)

نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم.

یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است.

یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم.[ آری محبت و احترامش را که به حضرت مولا علی علیه السلام نشان داد، فورا جمال دل آرایش را زیارت نمود ] آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود.

نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند.

خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است.

" جایگاه ، باید ها ونباید های انتخابات(ریاست جمهوری وپارلمانی) درافغانستان "(۲)

" جایگاه ، باید ها ونباید های انتخابات(ریاست جمهوری وپارلمانی) درافغانستان " 

(قسمت دوم )

گفتار اول : کلیات 
1 – 1 ) چیستی انتخابات 
انتخابات برگرفته از واژه ی «انتخاب» به معنای گزینش ، برگزیدن و ترجیح دادن فرد یا افرادی از بین یک مجموعه ، یاچیزی را از بین اشیاء ، می باشد. 
معادل « انتخاب» ، در زبان عربی کلمه ی « اصطفاء  » و « اجتباء  »است که در قرآن کریم در موارد متعدد و مختلف به آن اشاره شده است. 
انتخابات در اصطلاح حقوقی ، به فرایند اطلاق می شود که در آن ، افراد جامعه به طور رسمی ، شخص یا اشخاصی را برای اداره ی امور عمومی خود در سطح ملی یا ساحوی ، از طریق آرای عمومی ، برای مدت معین انتخاب می کنند و اختیار تعیین سرنوشت سیاسی کشور ویا یک منطقه و ساحه را ، به دست افراد منتخب ، می سپارند. 
1 – 2 ) فلسفه ی انتخابات  
مهم ترین فلسفه انتخابات :« حاکمیت مردم برسرنوشت سیاسی واجتماعی خود از طریق گزینش فرد یا افرادی متعهد ، متخصص ، توانمند وامانتدار برای انجام کارهای عمومی خود » می باشد.  تا از این طریق ، شخص یا اشخاص منتخب را موظف نمایند که در راستای منافع ملی و کسب اقتدار همه جانبه ، تمام سعی و تلاش خویش را به کار بگیرند و ضمن تأمین امنیت سرتاسری ، زمینه ی رشد وشکوفایی جامعه در عرصه های مختلف را ، فراهم ساخته و پاسخگوی نیازمندی های معیشتی ، علمی ، فرهنگی ، معنوی ، بهداشت ودرمانی ، آموزشی ، تفریحی ... مردم باشند. و برای ساخت وساز های زیربنایی و انکشاف متوازن و خدمات رسانی عادلانه ، تلاش شبانه روزی نمایند. 
1 – 3  ) اهمیت و جایگاه  انتخابات 
اهمیت فوق العاده ی انتخابات به طور کلی (اعم از ریاست جمهوری یاپارلمانی) از آنجا روشن می شود که امروزه ، تعیین سرنوشت سیاسی ومدیریت اجتماعی مردم ، با انتخابات صورت می گیرد و از این طریق ، رتق و فتق امورات سیاسی و مدیریتی ، به مدت چندسال  به شخص یا اشخاصی واگذار می گردد . همچنین  انتخابات در کشور های مدعی دموکراسی و متمدن ، یگانه وسیله ی انتقال قدرت و جابجایی مسئولین بلند رتبه ی کشوری است ، که به تبع آن جابجایی مدیران کلان لشکری ، اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی ، امنیتی ... نیز، صورت می گیرد .
 در اهمیت انتخابات همین بس که آن وسیله ای است ، برای اظهار نظر و شرکت محرومان جامعه در تعیین سرنوشت سیاسی واجتماعی خویش و ازاین طریق ، به مبارزه برخواستن با سیاست های غلط و ظالمانه و استبداد حاکمان و مدیران فاشیستیی که همه چیز را ، برای خود واطرافیان و همفکران خود ، می خواهند.
 بنا براین ، کوتاهی در امر انتخابات به هردلیلی ، علاوه براین که یک نوع وظیفه نشناسی و بی تفاوتی در قبال سرنوشت خود وجامعه به شمار می رود ، یک نوع بی غیرتی و کم همتی در قبال مسایل دینی ومذهبی نیز ، محسوب می شود ؛ زیرا حاشیه نشینی و حضور فعال و نقش آفرین نداشتن در انتخابات ، ممکن است باعث روی کار آمدن افراد ناشایست ، سکولار و دین ستیز شده و افزون بر بی کفایتی آنها در مسایل سیاسی ، تأثیر منفی بر انجام مسایل دینی ومذهبی و امورات معنوی ، بگذارد و متدیّنینی که ورود به مسایل سیاسی را ، در تضاد با مسایل دینی ومعنوی می دانند نیز ،  نمی توانند آن طوری که باید،  به امور معنوی و مسایل دینی و مذهبی خود ، بپردازند. 
خلاصه این که اگر بگوییم انسان در گرو انتخاب هایی است که در زندگی(فردی واجتماعی- سیاسی) خود انجام می دهد ، سخن گزافی نیست ، یعنی سعادت و خوشبختی و پیشرفت انسان در عرصه های مختلف مرهون انتخاب درست و عاقلانه اوست ، چنانکه بدبختی و عقب ماندگی او در زمینه های مختلف ، معلول  انتخاب های نادرست او بوده وخواهد بود .   
بنابر این ، لازم است که انتخابات را ، به مثابه ی یک تکلیف مهم ملی وسیاسی تلقی نموده و حضور حداکثری و پرشور در پای صندوق های رأی ، داشته باشیم. 

ادامه دارد

عوامل و رموز موفقیت(۴)استقامت و پشتکار

رموز و عوامل موفقیت
--------------------------
 ( برگرفته از کتاب : " رمز پیروزی مردان بزرگ "  اثر : آیت الله جعفر سبحانی )

( قسمت چهارم)  
 
۴ - چهارمین عامل و رمز موفقیت؛ استقامت و پشتكار

صبر و شكيبائي و استقامت و پشتکار از شيوه مردان بزرگ و كامياب جهان است . صبر و شكيبائي كه يك فضيلت عالي انساني است گاهي با يك رذيله اخلاقي به نام سستي و تنبلي و دست روي دست گذاردن و تن به تقدير و قضا دادن و زير بار هر گونه تعدي و ستم رفتن ، اشتباه مي شود .
 در حالی كه شكيبائي بردباري و استقامت و پشتكار ، ضامن سعادت و كاميابي است ، و بيحالي و بيعاري و سستي و تنبلي ، موجب تيره روزي و بدفرجامي . اكنون ما اين دو حالت متضاد را با نقل مثالهاي گوناگون از هم جدا مي سازيم : 
1- باغباني مي خواهد در داخل باغ چمن و گلستاني داشته باشد كه بوي گلها شامه واردين را معطر كند و الوان مختلف گلها چشمها را خيره سازد و به محيط باغ صفاي مخصوصي بخشد . باغباني كه چنين آرزوئي را در سر مي پروراند بايد در طريق آرزوي خود تن به كار داده ، سوز گرما و سرما را بر خود هموار سازد . با نيش خار همدم گردد و وقت و بيوقت به باغ سركشي كند .  اين گونه تحمل رنج را براي هدف عالي ، صبر و شكيبائي مي نامند . 
2- بازرگاني كه در طلب سود و بالا بردن سطح ثروت خويش است بايد رنج سفر دريائي و زميني و هوائي را تحمل كند . دانشجوئي كه مي خواهد بهترين نمره را بياورد و سياستمداري كه مي خواهد قلوب ملت را متوجه خويش سازد ، بايد با استقامت زائدالوصفي مقدمات كار و عقيده خود را انجام دهد . اينجاست كه حافظ شيرازي مي گويد : 
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند
بر اثر صبر نوبت ظفر آيد

ممكن است تصور شود كه اين عامل پيروزي به نام استقامت و پشتكار بايد در دومين رمز موفقيت كه به نام كار و كوشش گذشت ادغام گردد . در حالی كه چنين نيست ؛ زیرا چه بسا افرادي که در آغاز كار روح كار و كوشش دارند ولي موقعي كه به شدائد و سختيها بر مي خورند، فوق العاده ناتوان مي شوند . لذا بايد  استقامت و بردباري را پشتوانه كار و كوشش شمرد و انگيزه اي براي ادامه كار دانست . 

موفقيتها يكنواخت نيست ، دير و زود دارد ، هرگز نبايست انتظار داشت در همه كارها يكنواخت و يكزمان موفق گرديم . وضع كارها با هم فرق دارد ، چه بسا كارهاي آساني در شرائط پيچيده اي قرار مي گيرند . وانگهي استعداد و شايستگي يكسان باشند ، ولي هوش و درك آنها از نظر درجه و شدت و ضعف با هم فرق داشته باشد . چه بسا ممكن است يك نفر كاري را در ظرف يك سال بياموزد و مشكلات آن را در همان مدت برطرف سازد . اين دليل آن نيست كه همه بايست آن را در همان مدت بياموزند . 
مي گويند : جرج استفن ، مهندسي كه معروف به ((پدر راه آهنها)) گرديد ، در كسب دانش بكندي پيش مي رفت ولي اولين لكوموتيو جهان به دست او ساخته شد و نخستين قطار مسافربري را او در سال 1825 ميلادي به راه انداخت.

دانشمندان مي گويند دو نوع نبوغ وجود دارد :
 نبوغ ديررس و نبوغ زودرس . و صفحات زندگاني نوابغ جهان گواه قطعي بر اين تقسيم است . 
ما نيز مي گوئيم كاميابي دو جور است : 
كاميابي نزديك ، و كاميابي دور . به علت دير شدن كاميابي نبايد دست از كار كشيد و موفقيت را محال و ممتنع دانست . 
ابوجعرانه ، دانشمند و عالم بزرگ اسلامي ، به ثبات و استقامت معروف است . وي كه درس استقامت را از يك حشره به نام جعرانه فرا گرفته است مي گويد : 
در مسجد جامع دمشق كنار ستون صافي نشسته بودم كه ديدم اين حشره قصد دارد روي آن سنگ صاف بالا برود و بالاي ستون كنار چراغي بنشيند . من از اول شب تا نزديكيهاي صبح در كنار آن ستون نشسته بودم و در بالا رفتن اين جانور دقت مي كردم . ديدم 700 بار از روي زمين تا ميانه ستون بالا رفت و در اثنا شكست خورده ، به روي زمين افتاد ؛ زيرا آن ستون صاف بود و پاي او روي آن قرار نمي گرفت و در وسط مي لغزيد . 
از تصميم و اراده آهنين اين حشره فوق العاده در تعجب فرو ماندم . برخاستم وضو ساختم و نماز خواندم . بعد نگاهي به آن حشره كردم و ديدم بر اثر استقامت شاهد مقصود را در آغوش كشيده و كنار آن چراغ نشسته است . 
پافشاري و استقامت ميخ
سزد ار عبرت بشر گردد
بر سرش هر چه بيشتر كوبي
پافشاريش بيشتر گردد.

دموستن از سخنوران بزرگ امريكاست . او در فن خطابه پي در پي با شكست روبرو مي شد و زبانش مي گرفت . و براي تكميل فن خطابه ، در زير زمين ، به تمرين مي پرداخت . 
گاهي با تراشيدن نصف سرو صورت ، قيافه خنده آوري پيدا مي كرد ، و بدين وسيله مجبور مي شد ، ماهها در خانه بماند ، و مشغول تمرين خطابه گردد.( در اثر این استقامت و پایداری از سخنوران نام آور گردید).
سرگذشت سكاكي دانشمند قرن هفتم هجري بسيار جالب است . وي در سي سالگي تحصيل را آغاز نمود . با اينكه آموزگار او از موفقيت وي ماءيوس بود ، او با شور و پشتكار عجيبي مشغول تحصيل شد . 
آموزگار براي درك هوش و زمينه فهم وي مساءله ساده اي را طرح كرد و آن يك مساءله از فقه شافعي بود كه پوست سگ با دباغي پاك مي شود . و استاد آن را چنين مطرح ساخت : ((پوست سگ با دباغي پاك مي شود . )) سكاكي آن را زياد تكرار كرد و با شور و شوق آماده درس پس دادن بود . 
فرداي آن روز معلم در ميان انبوهي از شاگردان از سكاكي پرسيد كه مسئله ديروز چه بود ؟ سكاكي ناگهان گفت : ((سگ گفت پوست استاد با دباغي پاك مي شود . )) در اين لحظه شليك خنده شاگردان و معلم بلند شد . ولي روح آن نوآموز سالمند به اندازه اي توانا بود كه از اين عدم موفقيت در امتحان شكست نخورد و ده سال تمام در اين راه گام زد . ولي به علت بالا بودن سن ، تحصيل او رضايتبخش نبود . 
روزي براي حفظ درس به صحرا رفته و اثر ريزش باران را روي صخره اي مشاهده كرد . او از ديدن اين منظره پند گرفت و گفت : ((هرگز دل و روح من سختتر از اين سنگ نيست . اگر قطرات دانش بسان آب باران در دل من ريزش كند ، به طور مسلم اثر نيكوئي در روان من خواهد گذارد)) . 
او به شهر بازگشت و با شور زائدالوصفي مشغول تحصيل شد و بر اثر استقامت و پشتكار ، يكي از نوابغ ادبيات عرب گرديد . وي كتابي در علوم عربي انتشار داد كه مدتها محور تدريس در دانشكده هاي اسلامي بود .

چشمه ساري از كوهساران سرازير مي شود و در مسير راه به صخره ها و موانع زيادي برمي خورد كه چه بسا ساعاتي از پيشروي آب جلوگيري كرده ، و در برابر آن مقاومت سرسختانه نشان مي دهند . آب با كند و كاو ريز ريز و پي گير خود هر لحظه از نيروي موانع مي كاهد و با باز كردن منافذ و دريچه هاي ريز راهي براي خود باز مي كند . اين مثل را كه حقيقتي است قابل توجه ، مرحوم ملك الشعراء بهار بنظم در آورده است : 
جدا شد يكي چشمه از كوهسار
به ره گشت ناگه بسنگي دچار
به نرمي چنين گفت با سنگ سخت
كرم كرده راهي ده اي نيكبخت
ولي سنگ چون خو گران بود سر
زدش سيلي و گفت دور اي پسر
نجنبيدم از سيل دريا گراي
كه اي تو ، كه پيش تو جنبم زجاي
نشد چشمه از پاسخ سنگ سرد
به كندن در ايستاد و ابرام كرد
بسي كند و كاويد و كوشش نمود
كزين سنگ خارا رهي بر گشود
ز كوشش به هر چيز خواهي رسي
به هر چيز خواهي كماهي رسي
كساني كه مشغول كارهاي اجتماعي هستند بيش از ديگران به صبر و حوصله و ثبات و استقامت نيازمندند و بدون بردباري هرگز گامي به پيش نخواهند برد . 
يكي از فلاسفه انگلستان عقيده داشت كه هيچ كس در انجام كاري ناتوان نيست . وي روزي با يك اسب سوار ماهر همسفر شد . در اثناء راه به ديوار كوتاهي رسيدند . سواركار ماهر با يك ضربه بر اسب از بالاي ديوار پريد . فيلسوف مزبور خواست همان كار را انجام دهد ولي موفق نشد و از اسب به زمين افتاد . از زمين برخاست و دومرتبه اسب را زد تا از روي ديوار به آن سوبپرد لكن باز از روي اسب افتاد . بار سوم بر اثر سعي و ثبات موفقيت به دست آورد . 

اودوبون ، حيوان شناس معروف امريكا ، دويست تصوير از پرندگان گوناگون را روي كاغذ ترسيم كرده و هنگام مسافرت همه را در صندوقي گذارده بود . در غياب وي تمام اوراق طعمه موشها شده بود . وي موقعي كه در صندوق را باز كرد ، زحمات خود را بردباد ديد . بسيار متاءثر شد ولي در پرتو سعي و استقامت همه تصاوير را از نو ترسيم كرد . 

يكي از دوستان كارلايل ، جلد اول تاريخ فرانسه را از وي عاريت گرفت و اين نسخه منحصر بفرد در خانه ی دوست وي براثر اشتباه خدمتگزار خانه طعمه آتش گرديد . ولي او با صبر و استقامت كامل تمام كتاب را از نو نوشت . 

هاروي ، كاشف گردش خون در بدن ، هشت سال مشغول آزمايش بود تا به نظريه خود يقين و اطمينان پيدا كرد . سپس آن را با دلائل ساده ابراز نمود . صداي مخالفت از هر طرف بلند شد گروهي او را مجنون و ديوانه خواندند و دوستانش وي را ترك كردند . او با كمال ثبات و استواري به دفاع از عقيده خود پرداخت و اكنون كشف وي يكي از مسلمات علوم طبيعي است .

بدترین انسانها

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله ):
بدترین مردم کسی است که آخرتش را به دنیا بفروشد،بدتر از آن کسی است که آخرتش را به دنیای دیگران بفروشد.


بنا براین مواظب کمپاین کردن های مان باشیم 

بدترین انسانها

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله ):
بدترین مردم کسی است که آخرتش را به دنیا بفروشد،بدتر از آن کسی است که آخرتش را به دنیای دیگران بفروشد.


بنا براین مواظب کمپاین کردن های مان باشیم 

جایگاه ، بایدها و نبایدهای انتخابات(ریاست جمهوری و پارلمانی) در افغانستان

هموطنان عزیز ! درود و سلام بر شما  
باتوجه به نزدیک شدن روز انتخابات ، وحساسیت و اهمیت آن مقاله ای که را که در این زمینه قبلا تدوین کرده بودم  با عنوان : 
" جایگاه ، باید ها ونباید های انتخابات(ریاست جمهوری وپارلمانی) درافغانستان " 
در طی چند قسمت خدمت شما تقدیم می دارم و امید وارم که برای تان مفید و قابل استفاده باشد.

( قسمت اول ) 
چکیده 
در عصر دموکراسی و گفتمان پلورالیزم سیاسی ، انتخابات دارای اهمیت فوق العاده است و مردم یک جامعه با انتخابات ، سرنوشت اجتماعی - سیاسی خود را تعیین می کنند. اساساً چگونه زیستن مردم از نظر سیاسی ، امنیتی ، اقتصادی ، علمی ، آموزشی ...، و همین طور چگونه شدن وضعیت آنها در طول دوره ی که فرد یا افرادی برای تصدی مسئولیت سیاسی انتخاب می شوند ، ارتباط مستقیم با چگونه انتخاب کردن مردم ، دارد. از این رو ضرورت اقتضا می کند که مکانیزم و راهکارهای عملی ، جهت چگونه انتخاب کردن وانتخاب شدن ، ارائه گردد. مقاله ی که درپی می آید ضمن تبیین چیستی و چرایی انتخابات ، به اهمیت ونقش محوری انتخابات در تعیین سرنوشت سیاسی کشور اشاره کرده و برخی از گزینه های کلیدی ، جهت داشتن انتخابات سالم ، تحول آفرین و ثمربخش را ، با عنوان باید ها ونباید های انتخابات ، مورد بررسی قرارداده است. رعایت این بایدها ونبایدها ، هم وظیفه ی کاندیدها و حامیان آنها و هم و ظیفه ی مردم است. همچنین بعضی از معیار وشاخص های کاندید برتر را ، تبیین نموده است؛ زیرا شناخت و رعایت این معیارها در هنگام رأی دادن ، نقش کلیدی در چگونه انتخاب کردن ، چگونه انتخاب شدن و نتایج حاصل از آن دارد.
واژگان کلیدی : انتخابات ، باید ها ونباید ها ، معیار ، کاندیدا ، مردم .  
مقدمه 
برکسی پوشیده نیست که امروزه در اکثر قریب به اتفاق کشورهای جهان از جمله درکشور عزیزمان افغانستان ، انتقال قدرت و تعیین رییس جمهور ، نمایندگان  مجلس ، نمایندگان شوراهای ولایتی و نمایندگان شوراهای ولسوالی ، از طریق انتخابات صورت می گیرد ، از این رو انتخابات اهمیت فوق العاده پیدا می کند. باتوجه به نقش آفرینی ، ماهیت رقابتی و اصطکاک های منافعی که انتخابات دارد ، ضرورت  ایجاب می کند که بایدها ونباید های در آن لحاظ گردد ، تا هم کاندیدها وهم رأی دهندگان ، از آن آگاهی پیدا نماید و با رعایت آن بایدها ونبایدها ، وارد عرصه ی رقابت و حمایت شوند. در غیر این صورت ، ممکن است با توجه به حساسیت های که در زمان انتخابات به وجود می آید ، برخی از مشکلات اجتماعی ، جانی ، مالی و عِرضی ظهور و بروز پیدا کند که غیر قابل جبران باشد.
 در این میان آنچه که ازهمه بیشتر اهمیت دارد ، این است که هم کاندیدها و حامیان آنها و هم مردم بدانند که زمانی انتخابات به زودی سپری می گردد و به طورطبیعی ، یک نفر (درانتخاب ریاست جمهوری ) یا تعدادی از افراد(در انتخابات پارلمانی) انتخاب می شوند و به پست و مقامی می رسند ، اما اگر در موضع گیری ها واظهارنظرات و حمایت های شان تندروی و بد اخلاقی و افراط گرایی نموده ، یا خدای نکرده شئونات اخلاقی وادب انسانی و اسلامی را رعایت نکرده باشند ، اثرات سوء این گونه رفتار در جامعه و اذهان می ماند و آسیب دیدن شخصیت و اعتبار و آبروی افراد ، به آسانی قابل درمان و ترمیم نیست. 
بنابراین در زمان تبلیغات انتخاباتی نکته ای که بسیار حائز اهمیت است ، مواظبت و کنترل گفتار و رفتار و عمل کرد خویش است ، مخصوصا زبان که نقش برجسته در اظهار نظرها و چگونه شدن انسان دارد. 
مقاله ی حاضر که انتخابات را به طور مطلق و بدون در نظر داشت انتخابات خاص ، واکاوی نموده ، از چهار گفتار تشکیل شده است : گفتار اول به تبیین کلیات بحث پرداخته ؛ گفتار دوم باید ها ونباید های انتخابات را به بررسی گرفته ، گفتار سوم برخی از معیارهای کاندید اصلح وبرتر را برشمرده و سرانجام گفتار چهارم  به گستردگی و فراگیری انتخابات اشاره نموده و آن را در تمام زوایای زندگی فردی و اجتماعی ، ساری وجاری دانسته است و از این طریق بعضی از نکات اخلاقی را یاد آوری نموده است.    

ادامه دارد

عوامل و رموز موفقیت (۳) ایمان به هدف

رموز و عوامل موفقیت
--------------------------
 ( برگرفته از کتاب : " رمز پیروزی مردان بزرگ "  اثر : آیت الله جعفر سبحانی )

( قسمت سوم)  
 
۳ -  سومین عامل و رمز موفقیت؛  ايمان به هدف است 

ايمان به هدف محرك باطني و دروني است كه خواه ناخواه انسان را به سوي هدف مي كشاند . از آنجا كه حب ذات در انسان ريشه عميقي دارد و ريشه آن هرگز گسستني نيست ، هر گاه انسان مطمئن باشد كه سعادت و كاميابي او در گرو فلان كار است ، خواه ناخواه به سوي آن مي رود . 
فردي كه به صحت و تندرستي خود علاقه دارد ، روزي كه بيمار مي وشد داروي تلخ را به آساني مي خورد و خود را زير چاقوي جراحان قرار مي دهد . چرا ؟ زيرا مي داند بهداشت و عافيت او در گرو دارو خوردن ، جراحي و بريده شدن عضوهاي فاسد است . 
غواصي كه يقين دارد در دريا جواهرات گرانبهائي وجود دارد با عشق خاصي خود را در كام امواج آن قرار مي دهد ، ولي اگر اعتقاد و ايمان از بيمار و غواص سلب شود ، دست روي دست گذارده ، نه دارو مي خورد ، و نه در امواج دريا فرو مي رود . 
در پرتو اين ايمان ، انسان كه كاميابي و نيل به هدف را در سر مي پروراند سختيها و مرارتها را آسان مي شمارد و با خار و تير همبستر مي گردد و نمي نالد و با چهره باز به استقبال مرگ مي رود و با نشاط فراوان در راه هدف جان مي سپارد . 
نشان مرد مومن با تو گويم
اگر مرگش رسد خندان بميرد
اين همان عشق و علاقه و اعتقاد و ايمان به هدف است كه فضانوردان را تا آستانه مرگ مي كشاند و براي گشودن طلسم آسمانها و تسخير كرات سماوي آنان را به تلاش همه جانبه ، وادار مي كند . 
چهارده قرن پيش در بيابان بدر ، مسلمانان كه شماره آنها از 313 نفر تجاوز نمي كرد ، و از نظر ابزار جنگي و دفاعي تجهيز كافي نداشتند ، با ارتش مجهز و نيرومند قريش روبرو شدند . 
احتمال پيروزي مسلمانان از نظر محاسبه يك كارشناس نظامي بسيار ناچيز بود و هرگز تصور نمي شد كه اين گروه ناچيز ، سازمان يك ارتش نيرومند را درهم كوبند ، ولي برخلاف پندارهاي مردم مادي و كارشناسان ماده پرست ، يك اقليت دارای نيروي ايمان به هدف ، در ظرف چند ساعت بر يك ارتش مجهز ، پيروز گرديد . 
علت كاميابي و پيروزي اين اقليت همان ايمان به هدف بود كه مرگ و شهادت را براي آنها آسان كرد . 
اين حقيقتي است كه خود دشمن به آن اعتراف كرد ؛ زيرا پيش از نبرد قهرماني از سپاه دشمن مامور شد كه قدرت مادي و روحي سپاه مسلمانان را ارزيابي كند و گزارش صحيحي در اين باره به فرماندهي كل قوا تسليم نمايد . او پس از يك بررسي صحيح چنين گزارش داد : 
مسلمانان اگر چه از نظر شماره در اقليت هستند ولي از نظر توانائي روحي و استقامت در راه عقيده خود بسيار ممتازند . آنان جمعيتي هستند كه جز شمشيرهاي خود پناهگاهي ندارند ، تا هر نفر از آنها يك نفر از شما را نكشد كشته نخواهد شد ، هر گاه به تعداد خودشان از شما كشتند ديگر زندگي چه سودي خواهد داشت . 
سرباز مومن به هدف از هيچگونه جانبازي و فداكاري مضايقه نمي كند و ميدان نبرد با حجله عروسي براي او فرق ندارد . چنين نمونه هاي بارزي در تاريخ اسلام و ساير اديان وجود دارد . 
گرداني از ارتش اسلام اسير روم مسيحي گرديد و در دادگاه نظامي دشمن همه به اعدام محكوم شدند . به فرمانده گردان پيشنهاد شد كه اگر به آئين مسيح بگرود ، دادگاه راي خود را پس خواهد گرفت . فرمانده مسلمان كه هدف را بالاتر از جان خويش مي پنداشت و مي دانست كه اگر حتي به ظاهر دست از اسلام بردارد ، و به آئين مسيح بگرود ، علاوه بر اينكه به آئين خود كه آن را بالاتر از جان خويش مي داند اهانت كرده ، سبب خواهد شد كه سائر سربازان اسلام كه در همان زمان در جبهه هاي جنگ با كمال مردانگي مي جنگيدند ، شهامت خود را از دست بدهند و روح تسليم بر آنها حكومت نمايد . 
لذا با صراحت پيشنهاد دادگاه را رد كرد . دادگاه به فرمانده كه نامش حذافه بود وعده داد كه اگر آئين مسيح را انتخاب كند ، با دختر قيصر ازدواج خواهد كرد و به پست هاي عالي گمارده خواهد شد . وي بازپيشنهاد دادگاه را رد كرد ، قيصر كه خود در دادگاه حاضر بود دستور داد يكي از سربازان اسلام را در ديك داغ پر از روغن زيتون بيندازند تا حذافه ببيند كه حكم دادگاه قطعي است و شوخي بردار نيست . 
او با ديدگان خود ديد كه گوشتهاي سرباز از استخوانهايش جدا شده و جسدش در ميان ديگ روغن بالا و پائين مي رود . در اين لحظه حذافه سخت گريست و آنان تصور كردند كه وي از ترس به گريه افتاده است ، وي فورا رو به آنها كرد و چنين گفت : 
من هرگز از اين سرنوشتي كه در انتظارم است گريان نيستم ، من از اين جهت گريه مي كنم كه يك جان بيش در اختيار ندارم تا آنرا فداي اسلام سازم . ايكاش به شماره موهايم جان داشتم و آن را فداي عقيده خود مي ساختم . 
حضار از اين ايمان راسخ انگشت تعجب به دندان گرفتند و به بهانه خاصي او را با هشتاد سرباز ازاد ساختند . 
تا چندی پيش در جهان سياست، مساله اي به نام ويتنام وجود داشت  يك ملت پابرهنه و مسلح به نيروي تير و كمان ، در پرتو ايمان و اعتقاد به هدف ، اقتصاد و ارتش امريكا را به زانو در آورد و در حقيقت يك ويت كنگ براي آمريكا يك ميليون دلار خرج تراشيد . 
در سال 1965 ، امريكا 80000 تن بمب برفراز ويتنام جنوبي (مناطق تحت اختيار ويت كنگها) و ويتنام شمالي ريخته است ، و بيش از 15 ميليارد و 800 مليون دلار در سال 1966 خرج كرده است .
سربازان ويتنامي براي هدف مشخص مي جنگیدند و هدف آنها خاتمه دادن به دوران استعمار و آزاد زيستن بود . ولي سرباز امريكائي نمي دانست براي چه مي جنگد . زيرا سرزمين وي با سرزمين ويتنام هزاران فرسنگ فاصله دارد . 
ايمان به هدف آثار فراواني دارد . بزرگترين آثار ايمان همان جانبازي و فداكاري است و در كتاب آسماني مسلمانان تصريحات زيادي نسبت به اين موضوع شده است .

انسانی که به خدا و وعده های تخلف ناپذیر او و معاد ایمان دارد ، هم در انجام واجبات مقید است و هم از محرمات پرهیز و دوری می کند و انجام عبادات مانند نماز و روزه برایش نه تنها سخت نیست بلکه برای شان لذت بخش هم می شود 
همین طور در پرداخت حقوق واجبه مالی مانند خمس وزکات و... کوتاهی نمی کند زیرا ایمان واعتقاد دارد که دستور خدای حکیم بدون  حکمت نیست .

عوامل و رموز موفقیت (۳) ایمان به هدف

رموز و عوامل موفقیت
--------------------------
 ( برگرفته از کتاب : " رمز پیروزی مردان بزرگ "  اثر : آیت الله جعفر سبحانی )

( قسمت سوم)  
 
۳ -  سومین عامل و رمز موفقیت؛  ايمان به هدف است 

ايمان به هدف محرك باطني و دروني است كه خواه ناخواه انسان را به سوي هدف مي كشاند . از آنجا كه حب ذات در انسان ريشه عميقي دارد و ريشه آن هرگز گسستني نيست ، هر گاه انسان مطمئن باشد كه سعادت و كاميابي او در گرو فلان كار است ، خواه ناخواه به سوي آن مي رود . 
فردي كه به صحت و تندرستي خود علاقه دارد ، روزي كه بيمار مي وشد داروي تلخ را به آساني مي خورد و خود را زير چاقوي جراحان قرار مي دهد . چرا ؟ زيرا مي داند بهداشت و عافيت او در گرو دارو خوردن ، جراحي و بريده شدن عضوهاي فاسد است . 
غواصي كه يقين دارد در دريا جواهرات گرانبهائي وجود دارد با عشق خاصي خود را در كام امواج آن قرار مي دهد ، ولي اگر اعتقاد و ايمان از بيمار و غواص سلب شود ، دست روي دست گذارده ، نه دارو مي خورد ، و نه در امواج دريا فرو مي رود . 
در پرتو اين ايمان ، انسان كه كاميابي و نيل به هدف را در سر مي پروراند سختيها و مرارتها را آسان مي شمارد و با خار و تير همبستر مي گردد و نمي نالد و با چهره باز به استقبال مرگ مي رود و با نشاط فراوان در راه هدف جان مي سپارد . 
نشان مرد مومن با تو گويم
اگر مرگش رسد خندان بميرد
اين همان عشق و علاقه و اعتقاد و ايمان به هدف است كه فضانوردان را تا آستانه مرگ مي كشاند و براي گشودن طلسم آسمانها و تسخير كرات سماوي آنان را به تلاش همه جانبه ، وادار مي كند . 
چهارده قرن پيش در بيابان بدر ، مسلمانان كه شماره آنها از 313 نفر تجاوز نمي كرد ، و از نظر ابزار جنگي و دفاعي تجهيز كافي نداشتند ، با ارتش مجهز و نيرومند قريش روبرو شدند . 
احتمال پيروزي مسلمانان از نظر محاسبه يك كارشناس نظامي بسيار ناچيز بود و هرگز تصور نمي شد كه اين گروه ناچيز ، سازمان يك ارتش نيرومند را درهم كوبند ، ولي برخلاف پندارهاي مردم مادي و كارشناسان ماده پرست ، يك اقليت دارای نيروي ايمان به هدف ، در ظرف چند ساعت بر يك ارتش مجهز ، پيروز گرديد . 
علت كاميابي و پيروزي اين اقليت همان ايمان به هدف بود كه مرگ و شهادت را براي آنها آسان كرد . 
اين حقيقتي است كه خود دشمن به آن اعتراف كرد ؛ زيرا پيش از نبرد قهرماني از سپاه دشمن مامور شد كه قدرت مادي و روحي سپاه مسلمانان را ارزيابي كند و گزارش صحيحي در اين باره به فرماندهي كل قوا تسليم نمايد . او پس از يك بررسي صحيح چنين گزارش داد : 
مسلمانان اگر چه از نظر شماره در اقليت هستند ولي از نظر توانائي روحي و استقامت در راه عقيده خود بسيار ممتازند . آنان جمعيتي هستند كه جز شمشيرهاي خود پناهگاهي ندارند ، تا هر نفر از آنها يك نفر از شما را نكشد كشته نخواهد شد ، هر گاه به تعداد خودشان از شما كشتند ديگر زندگي چه سودي خواهد داشت . 
سرباز مومن به هدف از هيچگونه جانبازي و فداكاري مضايقه نمي كند و ميدان نبرد با حجله عروسي براي او فرق ندارد . چنين نمونه هاي بارزي در تاريخ اسلام و ساير اديان وجود دارد . 
گرداني از ارتش اسلام اسير روم مسيحي گرديد و در دادگاه نظامي دشمن همه به اعدام محكوم شدند . به فرمانده گردان پيشنهاد شد كه اگر به آئين مسيح بگرود ، دادگاه راي خود را پس خواهد گرفت . فرمانده مسلمان كه هدف را بالاتر از جان خويش مي پنداشت و مي دانست كه اگر حتي به ظاهر دست از اسلام بردارد ، و به آئين مسيح بگرود ، علاوه بر اينكه به آئين خود كه آن را بالاتر از جان خويش مي داند اهانت كرده ، سبب خواهد شد كه سائر سربازان اسلام كه در همان زمان در جبهه هاي جنگ با كمال مردانگي مي جنگيدند ، شهامت خود را از دست بدهند و روح تسليم بر آنها حكومت نمايد . 
لذا با صراحت پيشنهاد دادگاه را رد كرد . دادگاه به فرمانده كه نامش حذافه بود وعده داد كه اگر آئين مسيح را انتخاب كند ، با دختر قيصر ازدواج خواهد كرد و به پست هاي عالي گمارده خواهد شد . وي بازپيشنهاد دادگاه را رد كرد ، قيصر كه خود در دادگاه حاضر بود دستور داد يكي از سربازان اسلام را در ديك داغ پر از روغن زيتون بيندازند تا حذافه ببيند كه حكم دادگاه قطعي است و شوخي بردار نيست . 
او با ديدگان خود ديد كه گوشتهاي سرباز از استخوانهايش جدا شده و جسدش در ميان ديگ روغن بالا و پائين مي رود . در اين لحظه حذافه سخت گريست و آنان تصور كردند كه وي از ترس به گريه افتاده است ، وي فورا رو به آنها كرد و چنين گفت : 
من هرگز از اين سرنوشتي كه در انتظارم است گريان نيستم ، من از اين جهت گريه مي كنم كه يك جان بيش در اختيار ندارم تا آنرا فداي اسلام سازم . ايكاش به شماره موهايم جان داشتم و آن را فداي عقيده خود مي ساختم . 
حضار از اين ايمان راسخ انگشت تعجب به دندان گرفتند و به بهانه خاصي او را با هشتاد سرباز ازاد ساختند . 
تا چندی پيش در جهان سياست، مساله اي به نام ويتنام وجود داشت  يك ملت پابرهنه و مسلح به نيروي تير و كمان ، در پرتو ايمان و اعتقاد به هدف ، اقتصاد و ارتش امريكا را به زانو در آورد و در حقيقت يك ويت كنگ براي آمريكا يك ميليون دلار خرج تراشيد . 
در سال 1965 ، امريكا 80000 تن بمب برفراز ويتنام جنوبي (مناطق تحت اختيار ويت كنگها) و ويتنام شمالي ريخته است ، و بيش از 15 ميليارد و 800 مليون دلار در سال 1966 خرج كرده است .
سربازان ويتنامي براي هدف مشخص مي جنگیدند و هدف آنها خاتمه دادن به دوران استعمار و آزاد زيستن بود . ولي سرباز امريكائي نمي دانست براي چه مي جنگد . زيرا سرزمين وي با سرزمين ويتنام هزاران فرسنگ فاصله دارد . 
ايمان به هدف آثار فراواني دارد . بزرگترين آثار ايمان همان جانبازي و فداكاري است و در كتاب آسماني مسلمانان تصريحات زيادي نسبت به اين موضوع شده است .

انسانی که به خدا و وعده های تخلف ناپذیر او و معاد ایمان دارد ، هم در انجام واجبات مقید است و هم از محرمات پرهیز و دوری می کند و انجام عبادات مانند نماز و روزه برایش نه تنها سخت نیست بلکه برای شان لذت بخش هم می شود 
همین طور در پرداخت حقوق واجبه مالی مانند خمس وزکات و... کوتاهی نمی کند زیرا ایمان واعتقاد دارد که دستور خدای حکیم بدون  حکمت نیست .

مصاحبه اشرف غنی با تلویزیون شمشاد درباره علیپور :

اشرف غنی در مصاحبه با تلویزیون شمشاد : 
علی پور تحت ضمانت آزاد شده و در حکومت بعدی قانون را بر علیپور تطبیق می کنم  
حالا سوال این است که جناب رییس جمهور ! 

علیپور کدام کار خلاف قانون را انجام داده که قانون بر او تطبیق میشه ؟! 

آیا دفاع از امنیت ، ناموس ، حیثیت ، شرف و آزادگی مردم خود این بی قانونی و خلاف قانون است ؟!

آیا در مقابل طالبان کوچی نما سینه سپر کردن و مانع رفتن آنها در سرزمین غیور مردان مناطق مرکزی شدن ، جرم و خلاف قانون است ؟! 

آیا مانع گیروگان گیری طالبان هزاره ها را در دره میدان شدن ، جرم و بی قانونی است که برعلیپور قانون تطبیق می کنی ! 

آیا مانع سلاخی و سر بریده شدن هزاره ها در دره میدان جرم است که قانون تطبیق می کنی ؟! 
آیا .... ؟ 

حالا سوال دیگر این است که چرا اشرف غنی در این شرایط حساس که محتاج رای هزاره هاست این سخن را گفته است ؟ 
پاسخش این است که : 
اولا ، او باتلویزیون شمشاد که از پشتون هاست مصاحبه کرده و شاید احتمال می داده که بیننده آن فقط پشتون هاست 
ثانیا ، اینکه رفتار و کردار و گفتار اشخاص تبارز و تبلور  آن چیزی است که در دل و اندیشه آنها وجود دارد ، هرچند بخواهد ظاهر نمایی کند باز هم یکجایی واقعیت ها افشا می شود 
ثالثا ، اشرف غنی سخنان خودش را براساس اقتضا و خوش آمد حضار انتخاب می کند ، و این سخن را در مجموعه ای از پشتون ها گفته است .

عوامل و رموز موفقیت (۲) سعی و تلاش و کوشش

رموز و عوامل موفقیت
--------------------------
 ( برگرفته از کتاب : " رمز پیروزی مردان بزرگ "  اثر : آیت الله جعفر سبحانی )

( قسمت دوم)  
 
۲ - دومین عامل و رمز موفقیت كار و كوشش و فعاليت است

قرآن کریم :" وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ ، ﻭ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺟﺰ ﺁﻧﭽﻪ ﺗﻠﺎﺵ ﻛﺮﺩﻩ [ ﻫﻴﭻ ﻧﺼﻴﺐ ﻭ ﺑﻬﺮﻩ ﺍﻱ ]ﻧﻴﺴﺖ" ( النجم/ ۳۹) 
بی رنج گنج میسر نمی شود 
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

صفحات گيتي و نظام جهان آفرينش گواه روشني است كه كاميابي هر موجودي وابسته به فعاليت و كوشش اوست . تا صدها فعل وانفعال شيميائي در يك نهال به وجود نيايد ، هرگز يك درخت برومند نخواهد شد . هر موجود ذيروحي از روي غريزه و يا فطرت به اين حقيقت رسيده كه بقاء ناموس حيات، در گرو كار و كوشش است . 
عدم پيروزي عده اي از جوانان ما عللي دارد . يكي از آن علل اين است كه روح كار كردن و فعاليت در بعضي از آنها كشته شده است . 
هجوم جوانان به سوي ادارات و اشغال كرسيها و ميزهاي مؤ سسات دولتي گواه روشني است كه عشق به كارهاي سنگين كمتر شده است . 
بجاي اينكه اين جوانان مولد ثروت باشند مصرف كننده ثروت هستند . 
زندگي مردان موفق شهادت مي دهد كه همگي مرد كار و زحمت بودند و به قول الكساندر هاميلتن، نابغه عصر خود : " مردم مي گويند تو نابغه هستي ، من از نبوغ خود خبر ندارم فقط مي دانم شخص زحمتكشي هستم " 
و به قول يكي ديگر از دانشمندان : " آنچه شده ام نتيجه كار است ، من در سراسر عمرم لقمه اي بدون كار و زحمت نخورده ام ". 
اين صنايع شگفت انگيز مولود كوششهاي خستگي ناپذير دانشمندان است . مخترع راديو گاهي تا سحر در حالي كه همه اهل خانه در خواب فرو رفته بودند ، كار مي كرد . 
اديسون براي تكميل پاره اي از اختراعات خود شبها و روزها در آزمايشگاه مي ماند و براي آن كه نيروي برق را طوري تسخير كند كه استفاده از آن ارزان و آسان باشد ، بارها اتفاق مي افتاد كه دو روز و يا سه روز از آزمايشگاه بيرون نمي آمد و چه بسا غذا خوردن را فراموش مي كرد و به چند پاره نان خشكيده اكتفا مي نمود . 
در زندگاني پاستور دانشمند بزرگ فرانسه مي خوانيم كه شعار او در طول زندگي ((كار)) بود . گاهي چنان سرگرم كار مي شد كه سروصدا و غوغاي بيرون آزمايشگاه را نمي شنيد . حتي هنگامي كه قواي مهاجم آلمان شهر پاريس را محاصره كردند و غريو توپهاي دشمن در آن شهر محشر بپا كرد ، او به هيچ وجه اين غوغا را كه بيرون آزمايشگاه بپاخاسته بود ، متوجه نشد . 
ناپلئون شبانه روز پنج ساعت مي خوابيد و بقيه ساعات را مشغول كار بود . 
نابغه شرق ، ابن سينا ، مردي پركار و پرمطالعه بود . كتابهاي متنوع او يادگار و نشانه فعاليتهاي خستگي ناپذير اوست . كتاب " شفا " در فلسفه و " قانون " در طب دو اثر بزرگ او شهرت جهاني دارد و كتاب اخير وي به زبانهاي زنده جهان ترجمه شده است . 
ابن رشد ، دانشمند اسلامي ، از موقعي كه با كتاب آشنا شده بود حتي يك روز از عمر خود را بدون مطالعه و تفكر نگذارنده بود . 
كتاب " جواهر الكلام " يكي از كتابهاي نفيس و از مدارك فقه اسلامي است و تاكنون كتابي به اين جامعي در فقه نوشته نشده است . چاپ اخير كتاب در حدود چهل جلد نسبتا قطور مي باشد . 
دانشمند گرامي آقاي محمدتقي قمي كه از شخصيتهاي ايراني ساكن مصر بود ، نقل مي كرد كه روزي تمام مجلدات اين كتاب را به نظر اساتيد دانشگاه مصر رسانيدم و گفتم همه اين مجلدات را با اين دقت ، يك نفر نوشته است . آنان از شنيدن اين سخن فوق العاده تعجب كردند . 
يكي از اساتيد بزرگ و عاليقدر ما از فقيد علم و فلسفه و عرفان آقاي شاه آبادي نقل مي كرد كه : 
پدرم يكي از شاگردان مرحوم محمدحسن نجفی نويسنده كتاب " جواهر الكلام "  بود . روزي كه آن دانشمند بزرگ با مرگ و فقدان فرزند ارشد و دانشمند خود روبرو گرديد ، موقعي مراسم غسل او به پايان رسيد كه هوا رو به تاريكي بود . لذا قرار شد بدن او را در يكي از بقعه هاي صحن مطهر اميرالمؤمنین علی علیه السلام  بگذارند و فرداي آن روز مراسم تشييع در ميان انبوه جمعيت به عمل آيد . 
با اينكه مرحوم صاحب " جواهر " داغدار بود مع الوصف همان شب برنامه مطالعه و نوشتن خود را تعطيل نكرد . با كمال صبر و استقامت ، پس از خواندن مقداري از كلام اللّه مجيد در كنار بدن فرزند عزيز خود به مطالعه و نوشتن صفحاتي از كتاب " جواهر " پرداخت . 
مرجع عاليقدر اسلام مرحوم آقاي بروجردي مي گفتند : " يك شب كه درباره يكي از مسائل علم اصول (ترتب ) فكر مي كردم و مي نوشتم چنان سرگرم مطالعه و فكر و نوشتن بودم كه رنج بي خوابي را ملتفت نبودم . يك مرتبه صداي مؤ ذن به گوشم رسيد ، متوجه شدم كه هوا دارد روشن مي شود و من از آغاز تا پايان شب سرگرم كار بوده ام ". 
در افسانه هاي پيشينيان آمده است كه در نقاط گوناگون زمين گنجهائي است و روي هر گنجي اژدهائي است و تا بر آن پيروز نشويم . گنج ميسر نخواهد شد . 
بسياري از مردم اين مطلب را افسانه پنداشته و گروهي نيز به ظاهر آن اكتفا كرده اند . يعني تصور نموده اند كه واقعا در زير زمين گنجها و دفينه هائي است و حقيقتا روي هر گنجي ماري خوابيده است 
در صورتي كه جمله فوق حقيقتي را در بر دارد و آن گنجها همان ذخائر فكري يا طبيعي است كه در اختيار بشر گذارده شده ، و موهبتهائي است كه خداوند بزرگ به ما داده است . آن مارها كنايه از مشكلات و مشقتهائي است كه بايد بشر در راه تحصيل آن متحمل گردد . 
اديسون مي گويد : " هيچ يك از اختراعات من معلول تصادف نيست ، وقتي كه معتقد شدم فلان كار نتيجه بخش است خودم را به آن كار مي بندم و تجربه روي تجربه مي كنم تا كامياب شوم ". 
نيوتن مي گويد : " اگر من به جائي رسيده ام براثر كار و كوشش است ". 
ميكلانژ مي گويد : " اگر مردم مي دانستند كه براي احراز مقام استادي چه رنجها برده ام از ديدن شگفتيهاي هنرم متعجب نمي شدند ". 
و به قول بزرگمهر بايد لب فروبست و بازو گشود و كار كرد و دم نزد و يقين نمود كه كليد طلائي كاميابي كار و كوشش است . 
براستي برخي از مردان روان عظيمي دارند و روح آنها بسان دريا بي قرار است . حرارت و عشق و علاقه آنها به كار و هدف ، آنها را به جنبش و حركت در مي آورد . حتي در لحظات سخت زندگي نيز دست از كار و كوشش بر نمي دارند . 
مورخ بزرگ اسلامي ، ابن خلدون ، شاهكار نفيس خود به نام " مقدمه بر تاريخ "  را در تبعيد گاه نوشته است . 
فيلسوف شرق ، خواجه نصير الدين طوسي ، كه مدتها در قلعه " الموت " از طرف فرقه اسماعيليه باز داشت بود كتاب بزرگ و ذيقيمت خود به نام " شرح اشارات " را در آن زندان نوشته است . 
دانشمند بزرگ ما ، مرحوم شهيد اول ، اثر ارجداري به نام " لمعه " را كه متن قوانين اسلامي است در زندان دمشق نوشته است . 
سروالترراله " تاريخ دنيا " را در زندان نوشته است . 
رابن كرمو شاهكار ادبيات انگلستان را در زندان به وجود آورده است . ما در اين قسمت به همين اندازه اكتفا كرده و سخناني از بزرگان دین  براي خوانندگان گرامي نقل مي نمائيم . 
رسول گرامي كارگري را ديد كه دستش آماس كرده بود . دست او را بلند كرد و فرمود : " آتش دوزخ هيچ گاه اين دست را نمي سوزاند ، اين دستي است كه خدا و پيامبر او آن را دوست مي دارند . هر كس از دسترنج خود زندگي كند خدا با نظر رحمت به او مي گردد " .
عابدي خدمت پيامبر رسيد . به عرض حضرتش رساندند كه او تمام سال را با عبادت مي گذراند و مخارج عائله او را برادرش مي دهد . پيامبر فرمود : " برادر او كه متكفل مخارج عائله اوست از وي در نزد خدا مقربتر و از او عابدتر است " .
اميرمؤ منان در مسجد كوفه به دسته ای برخورد كرد كه در گوشه اي نشسته بودند ، از خصوصيات آنها پرسيد ، عرض كردند : " رجال الحق " هستند و اگر كسي چيزي به آنها بدهد مي خورند والا صبر مي نمايند . فرمود : " سگان بازار كوفه نيز چنين هستند ، اگر استخواني برسد مي خورند و گرنه صبر مي كنند "  سپس دستور داد كه حلقه " رجال الحق " پراكنده شود و هر كدام دنبال كاري بروند . 
سعادت و خوشبختي درِ خانه كسي را مي زند كه ساعي و كوشا باشد . 
كساني كه جهان را تكان داده اند ، از نظر مواهب عقلي و فكري ، زياد فوق العاده نبوده اند ؛ بلكه شالوده موفقيت آن ها را كار و كوشش و بعدا ثبات و استقامت تشكيل مي داده است . 
بزرگان جهان براي تامين زندگي از تصدي كارهاي كوچك پروائي نداشتند . بسياري از شاگردان حضرت امام صادق عليه السلام روغن فروش ، كفش دوز ، شتردار ، و . . . بودند . 
افلاطون هنگام سياحت در مصر مخارج سفر خود را از روغن فروشي در مي آورد . 
لينه گياه شناس معروف كفش دوز بود . 
بدبختانه يكي از فحشهاي رجال ما اين است كه در مقام مذمت افراد مي گويند : حمال ! در صورتي كه باربري شغل شريفي است و اگر يكي روز باربران اسكله دست به اعتصاب بزنند ، يا باربران يك شهر دست از كار بكشند ، زندگي فلج مي شود . 
پيشواي بزرگ جهان انسانيت حضرت امير مومنان عليه السلام با دست خود باغهاي زيادي احداث مي كرد و بعدا به بينوايان واگذار مي نمود . با قدرت بازوان خود قناتهاي متعددي در گوشه و كنار مدينه بوجود آورد و از عرق ريزي در راه كار هرگز واهمه نداشت . 
پيامبر اسلام كسي را كه سرباز اجتماع باشد لعن نموده و او را از رحمت خدا دور دانسته است . 
پشواي پنجم ما حضرت امام باقر عليه السلام در هواي گرم به مزرعه و باغ خود مي رفت و در حالي كه عرق از پيشاني او مي ريخت ، دستورات لازم به متصديان كار مي داد و شخصا كارها را رو به راه مي ساخت . وقتي مورد اعتراض محمد منكدر قرار گرفت و او تصور كرد كه كار كردن براي شخصيتي مانند امام باقر علیه السلام شايسته نيست ، امام در پاسخ وي فرمود : " كار و كسب يك نوع عبادت است ، من بدين وسيله مي خواهم خود و خانواده ام را از تو و ديگران بي نياز سازم ".

اول پاسخ به چند تا چرا ؟ بعد رای به غنی و عبدالله !

اول پاسخ به چند تا چرا ؟ بعد رای به اشرف غنی و عبدالله  !
-------------------
هموطنان عزیز مناطق مرکزی !
از کمپاین گران اشرف غنی و عبدالله امثال استاد اکبری ، استاد دانش ، استاد خلیلی ، استاد محقق و جناب سعادتی بپرسید : 
۱- چرا در دولت اشرف غنی( که عبدالله هم در آن شریک و رییس اجرائیه است و استاد دانش هم معاون رییس جمهور )، بسیاری از جنرالان و صاحب منصبان هزاره برکنار شدند ؟! 

۲ - چرا برای مشکل جلریز و میدان وردک که در زیر کله حکومت قرار دارد یک راه حل اساسی پیدا نمی کند ؟! 
تا هرروز شاهد جنگ و نا امنی و گیرو گان گرفتن و سربریدن هزاره ها نباشیم ! و مسافرین مناطق مرکزی برای رفت و آمد به کابل مجبور به پیمودن تقریبا دوبرابر راه از مسیر غوربند نشوند ! 
راه میدان وردک(جلریز) و امنیت آن برای مردم مناطق مرکزی نقش شاهرگ حیاتی را دارد 

۳ - چرا سرک معروف به گردن دیوال مخصوصا فاصله قلای نو بهسود تا پل افغانان که چندین سال است نیمه کاره مانده مورد توجه قرار نمی گیرد ؟! 

۴ - چرا حضور هزاره ها در ساختار دولت و حکومت زیر ده درصد است ؟ حتی به گفته ای استاد اکبری در مصاحبه ای که در سال ۱۳۹۶ باایشان داشتم در برخی وزارت ها در حد ۲  ۳ در صد است چرا ؟؟! 
با اینکه هزاره ها از نظر شایستگی و توانمندی از هیچ یک از اقوام دیگر افغانستان کمتر و ضعیف تر نیست بلکه بهتر و توانمند تر هم هستند. و از نظر تعداد نفوس حداقل ۱۹ در صد که مورد پذیرش جامعه بین المللی و ملی است هرچند درواقع نفوس شان حدود ۳۰ درصد است . 

۵ - چرا تعداد وزرای هزاره تقلیل پیدا کرده بلکه تقریبا به صفر رسیده ؟! 

۶ - چرا تعداد والیان هزاره به اندازه ای کم است که گویا یک اقلیت ۳ در صدند در افغانستان ؟! 

۷ - چرا تعداد سفرای افغانستان در کشور های خارج  ازهزاره ها به اندازه انگشتان یک دست هم نمی رسد ؟! 
و بیش از ۷۰ درصد سفرای افغانستان را پشتون ها تشکیل می دهند در عین حال اشرف غنی وزارت خارجه را وزارت انحصار شده توسط غیر پشتون خوانده است . 

۸ - چرا معضل کوچیها که هرسال چندین قربانی از مردم هزاره می گیرد دهها پیامدهای منفی دیگر را در پی دارد به صورت اساسی و قانونی حل نمی شود ؟! 
اگر جلو این طالبان کوچی نما گرفته نشود ودر مناطق مرکزی پای نحس این جنایتکاران برسد زندگی آرام و امن مردم این مناطق را به جهنم تبدیل می کنند ! 

قمندان علیپور که در مقابل این تروریستان بین المللی و جنایتکاران ملی سینه سپر کرده هرروز برایش خط و نشان می کشد 
واشرف غنی در مصاحبه با تلویزیون شمشاد یکی دو روز قبل گفته : 
" در دولت بعدی قانون را سر علیپور تطبیق می کنم !!"

چرا .... ؟! 

اگر به این چرا ها پاسخ قانع کننده دادند به اشرف خان رای بدهید در غیر این صورت خود دانید ، هموطنان عزیز!

درباره انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۸

هموطنان عزیز در انتخاب تان دقت کنید ! 
---------------
هرچند در بین کاندیدان ریاست جمهوری ممکن است اشرف غنی خیرالموجودین باشد و انتخاب او ازبین انتخاب بد وبد تر، انتخاب بد باشد. و یکی از جمله کارهای خوب او کمتر کردن وابستگی افغانستان در مواد غذایی به پاکستان است و...
ولی از یاد ملت افغانستان نخواهد رفت که :
۱ - بیشترین تلفات نظامی و افراد ملکی در دوران ریاست جمهوری او صورت گرفته است از کشتار وحشتناک سربازان زخمی در شفاخانه چهارصد بستر سردار داود خان در کابل گرفته تا قول اردوی شاهین و... و کشتار مردم بی گناه از مساجد و آموزشگاه ها گرفته تا شاهراه ها  و سالن های عروسی و... 
۲- سه قوم بزرگ هزاره ، تاجیک و ازبک در دوران او تکه پاره و ترور شخص و شخصیت شدند 
۳ - در زمان او جنگ و ناامنی بیشتر از مناطق جنوب و جنوب شرق کشور به شمال ( از امن ترین مناطق بود ) و مناطق مرکزی مانند غزنی کشانده شد
۴ - سهمیه بندی کنکور که در حقیقت خنجر زدن به شایسته سالاری و جلو گیری از شکوفا سازی استعداد هاست توسط دولت او صورت گرفت 
۵ - تغییر مسیر لین برق توتاب از بامیان و میدان وردک در دوران او تحقق پیدا کرد و عملا این شعار او که :" هیچ افغان از افغان دیگر برتر و کمتر نیست " نقض شد زیرا اگر بامیانی ها و میدان وردکیها از  دیگر افغان ها کمتر به حساب نمی آمد ، چرا لین برق از آنجا( که براساس گفته های کارشناسان هم نزدیک تر وهم امن تر بود) تغیر نماید؟! 
۶ - و... 
اشرف غنی در مصاحبه ای طولانی که با طلوع نیوز( حدودا در اواخر برج ۵ ) داشت بسیار ضعیف ظاهر شد و بسیاری از پاسخ های او بیگانه با سوال بود 
مثلا مجری پرسید: جناب رییس جمهور ! شما که چندین بار وزیر داخله و وزیر دفاع را عوض کردید چرا رییس عمومی امنیت ملی آقای معصوم استانکزی را عوض نکردید ؟ و در او چه دیده اید که این کار را نکردید ؟ با اینکه بدترین وضعیت امنیتی در کشور به وجود آمد ! 
اما پاسخی او اصلا قابل قبول و قناعت بخش نبود 
همچنین یکی از خانواده های جان باختگان در هتل دبی در مراسم عروسی پرسید : 
با اینکه مردم هزاره در انتخابات و برنامه های صلح آمیز و اتحاد ملی محور ، بیشترین وفعال ترین حضور را داشته اند و به شما هم زیاد رای دادند ولی چرا بیشترین قربانی را مردم ما داده اند و بیشترین ناامنی را تحمل می کنند ؟
باز هم جواب ایشان طفره رفتن بود و پاسخی قانع کننده نداد.