قرآن کریم ازمنظرقرآن ناطق درنهج البلاغه

 

چکیده

ازآنجاکه قرآن کریم یگانه کتاب وحیانی وآسمانی است که ازهرگونه تحریف وکم وزیادی محفوظ بوده وتاقیامت هم محفوظ خواهد بود. به همین جهت رابطه داشتن باقرآن وفهم درست وعمل به آموزه های حیات بخش آن تضمین کنندة‌ سعادت ابدی انسان می باشد.
ازسوی دیگر درآستانة‌ ماه مبارک رمضان قرارداریم، ماهی که ظرف نزول وبهارقرآن است وماهی که دومین شخصیت جهان بشریت یعنی امیرمؤمنان علی علیه السلام دراین ماه به شهادت رسیده است. مقاله که درپی می آید برآن است که جایگاه قرآن کریم را، ازمنظرقرآن ناطق(امام علی علیه السلام) درظرف نزول وبهارقرآن یعنی ماه مبارک رمضان، بامحوریت نهج البلاغه که اخ القرآنش گفته اند، بازخوانی نماید وبه ویژگی هایی قرآن که هرکدام ازآنها نشانة هدایت وکلید سعادت ورستگاری به حساب می آید، اشاراتی داشته باشد، به امید اینکه مورد استفادة دوستداران قرآن وعترت درتمام اوقات به ویژه دراین ماه پربرکت قراربگیرد.
واژگان کلیدی: قرآن، انسان، ماه رمضان، نهج البلاغه، ویژگی های قرآن وعمل به قرآن.

مقدمه

انسان به عنوان گل سرسبد عالم خلقت وموجودي كه طبق آیات متعدد قرآن کریم، زمين وآسمان، شمس وقمر وشب وروز مسخراو ودرخدمت اوقرارداده شده است تا بشرازطريق اين آيات ونشانه هاي عظيم عالم خلقت به خداي خويش پي برده وهرچه بيشتر وبهتراورا بشناسد وراه تكامل وتقرب به اورا پيش گيرد. خداي سبحان باحكمت بالغه ورحمت واسعة‌ خود علاوه براين نشانه هاي بزرگ مبدأ ومعاد شناسي، پيامبران زیادی را برانگيخت وكتاب هاي متعدد آسماني را نازل فرمود تابه عنوان برگزيدگان الهي وآموزه هاي وحياني بشررا راهنما وهدايتگرباشند.

دربين پيامبران فرستاده شده وكتاب هاي فرودآمده ازسوي خداوند، پيامبرمكرم اسلام(ص) كه خاتم پيامبران است ازهمه افضل ودين كه آورده به نام اسلام ناسخ تمام اديان است؛ لذا اين دين، جهان شمول، زمان شمول وانسان شمول مي باشد ويك روزي به دست مهدي موعود (عجل الله تعالي فرجه الشريف) جهاني خواهدشد، وكتابي كه آورده به نام قرآن كه به عنوان مصدراحكام، عقايد واخلاق اسلامي به شمارمي رود، كامل ترين وجامع ترين كتاب هاي آسماني است. ازاين رو، لازم به نظرمي رسد كه هرچه بيشتر ابن كتاب آسماني مورد توجه وبازخواني قراربگيرد، تاضمن شناخت درست ازآن، آموزه هاي حيات بخش قرآن سرلوحة‌ زندگي مسلمانان قراربگيرد، آن زمان است كه زمينة‌ جهاني شدن اسلام وقرآن فراهم خواهد گردید.

ضرورت پرداختن به مباحثي مانند: آشناي هرچه بيشتربا جايگاه رفيع قرآن درنهج البلاغه، شناخت ويژگي ها ونقش محوري قرآن درزندگي دنيوي واخروي انسان، لزوم تمسك وعمل به قرآن، و...، درهرعصروزماني بویژه درایام که مناسبت های مهم دینی ومذهبی درآن اتفاق افتاده است، باتوجه به نكات ذيل آشكارمي شود: 
1- تمسک به قرآن واهلبیت(علیهم السلام) عامل نجات ورستگاری: طبق حديث متواترثقلين كه شيعه وسني آن را نقل كرده اند - كه پيامبراكرم(صلي الله عليه وآله) چندين بار ودرمكانها وزمانهاي مختلف فرموده است: «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي (اهلبيتي )ماان تمسكتم بهمالن تضلوا وانهمالن يفترقا حتي يرداعليّ الحوض»[1]. همانامن دوگوهرگرانبهارا درميان شما مي گذارم : كتاب خدا واهل بيت خويش را ، هرگاه به اين دوتمسك جوييد گمراه نخواهيد شدواين دوازيكديگرجدا نگرددتاآن هنگام كه دركنارحوض [كوثر]برمن واردشوند - تنها درسايه تمسك به قرآن وعترت است كه انسان مي تواند ازطوفان هاي سهمگين انحراف وگمراهي درامان بماند ومسیرسعادت ورستگاری را بپیماید، مخصوصا باتوجه به كلمه «لن» كه ازنظرادبيات عرب براي نفي ابد مي آيد، يعني كساني كه باقرآن وعترت پيامبراكرم(ص) درارتباط باشند وبه آنها تمسك نمايند، هرگزگمراهي ندارند. 
2 – ضرورت توجه وروآوردن به قرآن كريم: طبق روايتي كه ازنبي مكرم اسلام(صلي الله عليه وآله) رسيده است آن حضرت فرمود:« إِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْأُمُورُ كَقِطَعِ اللَّيْل الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ...، چون فتنه ها همچون پاره هاى شب تار شما را در ميان گرفت، به قرآن رو آوريد[2]». 
بركسي مخفي نيست كه قرن بيست ويك قرني است كه وسايل ارتباط جمعي، شبكه هاي ماهواره اي وفضاهاي مجازي ازنظرتوسعه وگستردگي به اوج خودرسيده ودنيارا به دهكده جهاني تبديل نموده است، اين فرايند هرچند ويژگي هاي مثبت زيادي دارد اما با سوء استفاده هاي كه ازاين صنايع وتكنولوژي ها صورت مي گيرد، نقش تخريبي آنها نيز غيرقابل انكار است  وازاين طريق زمينه هاي فساد وانحراف، چون پاره هاي شب تارازهرطرف روآورده وچه بسا افراد زیادی كه دراين تاريكي ها به بيراهه رفته ودردرّه هاي هولناك گمراهي سقوط نموده اند ويا درحال سقوطند. بنابراين طبق توصيه هاي پيامبررحمت ومهرباني وطبيب دلسوزبراي درمان دردبشريت- چنانكه اميرمؤمنان (عليه السلام) آن حضرت را به عنوان طبيب كه خود دنبال مريض برود معرفي مي كند:«طَبِيبٌ دَوّارٌبِطِبِّه...[3]» درچنين عصروزماني بايد به قرآن پناه برد ودرپرتو نورقرآن درتاريكي هاي قرن بيست ويك راه تكامل وسعادت را پيمود. 
3- قرارگرفتن درماه ذی الحجه الحرام : اگرازماه ذی الحجه که آخرین ماههای سال قمری وظرف اتفاقات مهم وسرنوشت ساز دینی ومذهبی می باشد، به ماه ولایت وامامت تعبیرکنیم سخن گزافی نیست؛ زیرا واقعه تاریخی غدیر که به عنوان بزرگترین عید اسلامی مطرح است، دراین ماه اتفاق افتاد، اعلام کمال دین واتمام نعمت نیزدراین ماه ازسوی خداوند صورت گرفته است . همچنین نزول آیه تطهير: «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً[4]». درشأن اهلبيت عصمت(ع) وآيه ولايت :«إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ [5]». درشأن امام علی علیه السلام که سندقرآنی دیگربرولایت آن حضرت است، دربيست وچهارم این ماه بوده وهمین طور نزول سوره انسان درشأن ومقام اهلبیت(ع) ازجمله امیرمؤمنان علیه السلام دربيست وپنجم این ماه اتفاق افتاده است[6]. 
بنابراین می توان گفت درچنین ایامی که اهلبیت(ع) مخصوصا حضرت امیرعلیه السلام، مدال های افتخار وحیانی وآسمانی وسندهای قرآنی برای اثبات مقام والای آن بزرگواران ازسوی خدای سبحان دریافت نموده اند، قدم برداشتن برای شناخت هرچه بیشتروبهتر قرآن ازمنظر قرآن ناطق یعنی امیرالمؤمنین علی علیه السلام، ازاهمیت خاصی برخورداراست .  
4 – رابطة ناگسستنی قرآن با امیرالمؤمنین علی علیه السلام: ارتباط عمیقی که بین امام علی علیه السلام وقرآن وجود دارد غیرقابل انکاراست، دلیل این سخن روایتی است که علمای فریقین آن را از پیامبراکرم(ص) نقل نموده اند که فرمود: «عَلِيٌ‏ مَعَ‏ الْقُرْآنِ‏ وَ الْقُرْآنُ مَعَهُ، لَا يَفْتَرِقَانِ حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ،  علي (ع)باقرآن است وقرآن باعلي(ع)، از هم جدانمي شوند تاآنگاه كه دركنارحوض[کوثر] به من ملحق شوند[7]». برکسی پوشیده نیست که این تعبیرصریح رسول خدا(ص) ازپیوند ناگسستنی قرآن باعلی علیه السلام خبرمی دهد. 
براساس این رابطة تنگاتنگ است که امیرالمؤمنین علیه السلام به عنوان قرآن ناطق مطرح است وآشنای کامل به ابعاد گستردة قرآن وتفسیروتبیین آن دارد چنانکه خودآن حضرت فرمود:« هيچ آيه اي(ازقرآن) نه درشب ونه درروز، نه دربارة آسمان ونه دربارة زمين، نه دربارة دنيا ونه دربارة آخرت ... برآن حضرت [پيامبر(ص)] نازل نشد مگراين كه آن را برمن خواند و به من املاكرد ومن آن را به دست خودنوشتم وتأويل وتفسير، ناسخ ومنسوخ، محكم ومتشابه، خاص وعام آن را واين كه دركجانازل شده وتاروزقيامت شأن نزول آ ن چيست ، همه رابه من آموخت[8]». 
  باتوجه به اين نكات ازيكسو پیوند محکم قرآن كريم با قرآن ناطق یعنی امیرالمؤمنین علی علیه السلام آشكارمي شود وازسوي ديگرضرورت توجه هرچه بيشترو بهتر به قرآن كريم وآموزه هاي حيات بخش آن، ازطريق رهنمود هاي قرآن ناطق معلوم مي گردد. 
1- جايگاه قرآن ازمنظر نهج البلاغه دريك نگاه  
درمورد جايگاه وعظمت بي بديل قرآن كريم ونقش آن درخداشناسي وهدايت بشر، امام علي عليه السلام كه قرآن ناطق است درنهج البلاغه بيانات نغز ودلنشيني دارد ازجمله مي فرمايد: 
«قرآن نورى است كه خاموشى ندارد، چراغى است كه درخشندگى آن زوال نپذيرد، دريايى است كه ژرفاى آن درك نشود، راهى است كه رونده آن گمراه نگردد، شعله اى است كه نور آن تاريك نشود، جدا كننده حق و باطلى است كه درخشش برهانش خاموش نگردد، بنايى است كه ستون هاى آن خراب نشود، شفا دهنده اى است كه بيمارى هاى وحشت انگيز را بزدايد، قدرتى است كه ياورانش شكست ندارند، و حقّى است كه يارى كنندگانش مغلوب نشوند. 
قرآن، معدن ايمان و اصل آن است، چشمه هاى دانش و درياهاى علوم است، سرچشمه عدالت، و نهر جارى دل است، پايه هاى اسلام و ستون هاى محكم آن است، نهرهاى جارى زلال حقيقت، و سرزمين هاى آن است. 
دريايى است كه تشنگان آن، آبش را تمام نتوانند كشيد، و چشمه اى است كه آبش كمى ندارد، محل برداشت آبى است كه هرچه از آن برگيرند كاهش نمى يابد، منزلى است كه مسافران راه آن را فراموش نخواهند كرد، و نشان ‏هايى است كه روندگان از آن غفلت نمى كنند، كوهسار زيبايى است كه از آن نمى گذرند. 
خدا قرآن را فرو نشاننده عطش علمى دانشمندان، و باران بهارى براى قلب فقيهان، و راه گسترده و وسيع براى صالحان قرار داده است. قرآن دارويى است كه با آن بيمارى وجود ندارد، نورى است كه با آن تاريكى يافت نمي شود، ريسمانى است كه رشته هاى آن محكم، پناهگاهى است كه قلّه آن بلند، و توان و قدرتى است براى آن كه قرآن را برگزيند، محل امنى است براى هر كس كه وارد آن شود، راهنمايى است تا از او پيروى كند، وسيله انجام وظيفه است براى آن كه قرآن را راه و رسم خود قرار دهد، برهانى است بر آن كس كه با آن سخن بگويد، عامل پيروزى است براى آن كس كه با آن استدلال كند، نجات دهنده است براى آن كس كه حافظ آن باشد و به آن عمل كند، و راهبر آن كه آن را به كار گيرد، و نشانه هدايت است براى آن كس كه در او بنگرد، سپر نگهدارنده است براى آن كس كه با آن خود را بپوشاند، و دانش كسى است كه آن را به خاطر بسپارد، و حديث كسى است كه از آن روايت كند، و فرمان كسى است كه با آن قضاوت نمايد[9]». 
2 - ويژگي هاي قرآن ازمنظراميرمؤمنان عليه السلام 
1 – 2 ) قرآن منبع دانش اولين وآخرين 

ازآنجا كه قرآن كتاب هدايت بشروقانون اساسی زندگی انسانها تاروزقيامت است؛ لذا مبيّن همه چيزاست، چنانكه خداي سبحان مي فرمايد:« وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ، و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيزاست[10]». وهمچنين منبع علم اولين وآخرين به شمارمي رود،  نبي مكرم اسلام (صلي الله عليه وآله ) فرمود:« من اراد علم الاولين والآخرين فليثوّرالقرآن [11]، كسي كه دانش اولين وآخرين را مي خواهد، قرآن را بخواند[12]. امام علي عليه السلام فرمود:« ... وَ سَلُونِي عَنِ الْقُرْآنِ، فَإِنَّ فِي الْقُرْآنِ بَيَانَ كُلِّ شَيْءٍ وَ فِيهِ عِلْمُ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ، درمورد قرآن ازمن بپرسيد كه بيان هرچيزي وعلم اولين وآخرين درقرآن است[13]. 
درنهج البلاغه درمورد منبع علم بودن قرآن مي فرمايد: «بدانيد كه درقرآن علم آينده وحديث روزگاران گذشته است، شفا دهندة دردهاي شما وسامان دهندة امورفردي واجتماعي شما است[14]». درجاي ديگرازنهج البلاغه قرآن را چشمه هاي جوشان دانش معرفي نموده چنين مي فرمايد:«(قرآن)چشمه هاي دانش ودرياهاي علوم است ... خداوند قرآن را فرونشاننده عطش علمي دانشمندان وباران بهاري براي قلب فقيهان قرارداده است[15]». همچنين درمورد جامعيت قرآن اميرمؤمنان عليه السلام فرمود:«درقرآن اخبارگذشتگان وآيندگان واحكام مورد نياززندگي تان وجود دارد[16]». 
2-2 )‌ حق گویی قرآن  
قرآن کریم علاوه برحق گو بودنش اساساً خودش حق است، ازاین رو، خدای سبحان ازقرآن کریم باعنوان «حق» یاد نموده است:« فَلَمَّا جاءَهُمُ‏ الْحَقُ‏ مِنْ‏ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِيَ‏ مِثْلَ‏ ما أُوتِيَ‏ مُوسى‏...[17]». بنابراین ، كوچكترين شائبة باطل درآن راه ندارد:«لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ...، هيچ گونه باطلى، نه از پيش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن(قرآن) نمي آيد...[18]» امیرمؤمنان علیه السلام نیز، ضمن حق معرفی کردن قرآن را كه ياري كنندگان وپيروانش هيچ گاه مغلوب نمي شود[19].  به این ویژگی اي قرآن كريم اشاره نموده چنین مي فرمايد:«كتاب خدا قرآن درميان شما سخنگويي است كه هيچ گاه زبانش ازحق گويي كُند وخسته نمي شود وهمواره گوياست... [20]». آري آن چيزي كه هيچ گاه دچارشکست ونابودي نمي شود حق است هرچند ممكن است چند صباحي درزاويه قرارداده شود. 
3- 2 )‌  شکست ناپذیری قرآن 
يكي ديگراز ويژگي هاي بارز قرآن كريم شکست ناپذیری آن است، چنانكه براي اثبات شكست ناپذيري خود درچهارجا، قرآن كريم تحدّي نموده[21] وازمردم خواسته است كه اگردرآسماني بودن آن شك دارند، اجتماع كنند ودست دردست هم داده مثل آن را بياورند حتي اگرمي توانند فقط يك آيه مثل آن را بياورند. 
امیرمؤمنان علیه السلام درمورد شكست ناپذيري قرآن كريم چنین مي فرمايد:«كتاب خدا قرآن ...خانه اي است كه ستون هاي آن هرگزفرونمي ريزد وصاحب عزتي است كه يارانش هرگزشكست ندارند[22]». درتعبیردیگرفرمود: «قرآن قدرتي است كه ياورانش شكست ندارند وحقي است كه ياري كنندگانش مغلوب نشوند[23]». 
 بدیهی است که وقت یاری کنندگان واقعی قرآن شکست ناپذیرباشند خودقرآن به طریق اولی حائزاین صفت خواهدبود. چنانكه خداي سبحان آن را كتاب عزيز وشكست ناپذيرمعرفي مي كند:« ...وَ إِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ ، واين كتابى است قطعاً شكست ناپذير[24]». 
4- 2 ) قرآن نورآشكار وروشني بخش  
حقيقتا يكي ازعمده ترين عوامل هدايت گري قرآن كريم درطول تاريخ پانزده قرني خود نورانيّت ودرخشندگي اين كتاب آسماني بوده ومي باشد كه باتابيدن برقلب هاي مستعد وآماده، آنهارا هدايت نموده وبه حيات طيّبه رهنمون مي سازد. باتوجه به اين نورانيت قرآن است كه اميرمؤمنان عليه السلام مي فرمايد:« قرآن نوري است كه خاموشي ندارد چراغي است كه درخشندگي آن زوال نپذيرد، درياي است كه ژرفاي آن درك نشود، راهي است كه روندة آن گمراه نگردد شعله اي است كه نورآن تاريك نشود[25]». درسخن ديگرنورانيت قرآن را تام وآن را موجب كمال دين معرفي نموده چنين مي فرمايد:« (خداوند) نورانيّت قرآن را تمام، و دين خود را به وسيله آن كامل فرمود[26]». 
 شايان توجه است كه خداي سبحان نيز قرآن را به عنوان نورآشكارمعرفي نموده چنين مي فرمايد:«... وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً، و نور آشكارى به سوى شما نازل كرديم[27]».                ادامه دارد 
5- 2 )‌  جداكنندة‌ حق ازباطل 
قرآن كريم ازسوی خدای سبحان فرود آمده است تاضمن هدايت بشر، توان وقدرت تفريق حق وباطل را درآنها شكوفاسازد ودرراه احياي حق وازهاق باطل راهنماي صادق براي انسانها باشد؛ لذا قرآن ناطق اميرمؤمنان عليه السلام درمورد اين ويژگي اي قرآن كريم مي فرمايد: « ...وفرقانا لايخمدبرهانه وتبيانا لاتهدم اركانه ...، (قرآن)جداكنندة حق وباطل است كه درخشش برهانش خاموش نگردد، بنايي است كه ستون هاي آن خراب نشود[28]». 
خداي سبحان نيز درچند جاي قرآن، آن را به عنوان «فرقان» يعني جدا كنندة حق ازباطل معرفي مي كند ازجمله مي فرمايد:«تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً؛ زوال ناپذير و پر بركت است كسى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد تا بيم دهنده جهانيان باشد[29]». 
بنابراين براي شناخت حق، بايد انسان ازقرآن كريم ياري بگيرد كه چه معيار وملاك وچه نشانه هاي را براي حق وباطل معرفي مي كند، تا درطول زندگي ودرمسيرپيمودن راه عبوديت وبندگي گرفتارباطل نشود. یکی ازمهم ترین راهکارهای که قرآن کریم برای به دست آوردن قدرت تشخیص حق وباطل فرا روی انسانها قرار داده است، تقوا وپرهیزکاری است که درشناخت وتشخیص حق وباطل نقش کلیدی دارد چنانکه می فرماید:« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً...[30]،اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر از [مخالفت فرمان] خدا بپرهيزيد، براى شما وسيله‏اى جهت جدا ساختن حق از باطل قرارمى‏دهد؛ [روشن‏بينى خاصّى كه در پرتو آن، حق را از باطل خواهيد شناخت؛]. 
6- 2 )‌ كتاب راهنما وهدايتگر 
خدای سبحان بعد از آنکه ازنزول قرآن درماه رمضان خبرمي دهد، ویژگی ای هدایتگری وهادی بودن قرآن برای تمام انسانها را بیان مي فرمايد:«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ...[31]». امیرمؤمنان علیه السلام که قرآن ناطق است نیز به هدایت گری قرآن اشاره نموده چنین می فرماید:« واعلموا ان هذا القرآن هو الناصح الذي لايغش والهادي الذي لايضل والمحدث الذي لايكذب. وما جالس هذاالقران احد الا قام عنه بزياده او نقصان، زياده في هدي اونقصان من عمي ...،  آگاه باشيد! همانا اين قرآن پند دهنده اى است كه نمى فريبد، و هدايت كننده اى است كه گمراه نمى سازد، و سخنگويى است كه هرگز دروغ نمى گويد. كسى با قرآن همنشين نشد مگر آن كه بر او افزود يا از او كاست، در هدايت او افزود و از كور دلى و گمراهي اش كاست[32]». 
 درسخن دیگرویژگی ای هدایت گری قرآن را این چنین بیان می کند:«إن الله أنزل كتابا هاديا بيّن فيه الخيروالشر، فخذوا نهج الخير تهتدوا واصدفوا عن سمت الشرتقصدوا...، همانا خداوند بزرگ كتابي هدايت گرفرستاد، نيكي وبدي، خيرو شررا آشكارا درآن بيان فرمود. پس را ه نيكي درپيش گيريد كه هدايت شويد وازشروبدي پرهيزكنيد تادرراه راست قرارگيريد[33]». 
هرچند كه درهدايتگري اي قرآن كريم هيچ گونه شك وشبهه اي نيست ولي قابليت وظرفيت قابل نيزشرط است، يعني وقت هدايت گري قرآن به منصه ظهورمي رسد كه انسان هدايت شونده عناد ولجاجت ازخود نشان ندهد واطاعت ازقرآن نمايد؛ لذا امام علي عليه السلام مي فرمايد: «قرآن راهنما وهدايتگراست براي كسي كه ازآن پيروي كند[34]». 
خداوند متعال نيزدرآيات متعدد، قرآن كريم را به عنوان هدايت وراهنما براي تمام مردم:«هُدىً لِلنَّاسِ[35]» وبراي متقين وپرهيزكاران:« هُدىً لِلْمُتَّقِينَ [36]» معرفي مي كند. وهمچنين به هادي ورحمت وبشارت بودنش براي مؤمنين:« هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنِينَ [37]»، ومسلمانان:‌«وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ [38]» اشاره مي فرمايد. 
هدايت گري قرآن بركسي پوشيده نيست درطول قرنهاي متمادي ده ها هزاربلكه صدها هزارانسان درپرتودرخشش وهدايت گري قرآن هدايت ومستبصرشده وازپيروان ومعتقدين به قرآن قرارگرفتند، چه بسا افراد شروري مانند فضيل بن عياض ها درساية هدايت گري قرآن هدايت شدند و ازافراد برجسته و نيكان عالم گرديدند. 
7- 2 ) مصدراحكام الهي 
ضرورت تعليم وتعلم وهمچنين فهم قرآن ازآنجا معلوم مي شود كه اين كتاب وحياني وآسماني، منبع ومصدراحكام اسلامي وبه صورت كلي قانون اساسي اسلام است، چنانكه نبي مكرم اسلام مي فرمايد:«(قرآن) كتابى است كه در آن همه احكام به تفصيل بيان شده است[39]». حتي براي درك صحت وسقم احاديث وروايات رسيده ازمعصومين عليهم السلام نيز، معيارقرآن كريم است يعني هرروايت وحديثي كه باقرآن مطابقت نداشته باشد تعبير«فهو زخرف» و«فاضربواه علي الحائط» ازمعصومين عليهم السلام رسيده است[40] يعني چنين رواياتي كمترين ارزشي ندارد وآن را بايد دورانداخت. 
باتوجه به مصدراحكام بودن قرآن است كه اميرمؤمنان عليه السلام درنهج البلاغه مي فرمايد:« كِتَابَ رَبِّكُمْ فِيكُمْ مُبَيِّناً حَلَالَهُ وَ حَرَامَهُ وَ فَرَائِضَهُ وَ فَضَائِلَهُ وَ نَاسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ وَ رُخَصَهُ وَ عَزَائِمَهُ وَ خَاصَّهُ وَ عَامَّهُ وَ عِبَرَهُ وَ أَمْثَالَهُ وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ وَ مُحْكَمَهُ وَ مُتَشَابِهَهُ مُفَسِّراً [جُمَلَهُ‏] مُجْمَلَهُ وَ مُبَيِّناً غَوَامِضَهُ... ، كتاب پروردگار(قرآن) ميان شماست، كه بيان كننده حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و منسوخ، مباح و ممنوع، خاصّ و عام، پندها و مثل ها، مطلق و مقيّد، محكم و متشابه مي باشد، عبارات مجمل خود را تفسير، و نكات پيچيده خود را روشن مى كند، از واجباتى كه پيمان شناسايى آن را گرفت و مستحبّاتى كه آگاهى از آنها لازم نيست. 
قسمتى از احكام دينى در قرآن واجب شمرده شد كه ناسخ آن در سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمده،[41] و بعضى از آن، در سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم واجب شده كه در كتاب خدا ترك آن مجاز بوده است، بعضى از واجبات، وقت محدودى داشته كه در آينده از بين رفته است.[42] محرّمات الهى از هم جدا مى باشند، برخى از آنها، گناهان بزرگ است كه وعده آتش دارد و بعضى كوچك كه وعده بخشش داده است، و برخى از اعمال كه اندكش مقبول و در انجام بيشتر آن[مردم]آزادند[43]». 
توضيح: دراين بيان نوراني اميرمؤمنان علي عليه السلام چند نكته بيشترقابل توجه است: 1 – اشاره به روش تفسيرقرآن: يعني بهترين روش اين است كه تفسيرقرآن با قرآن باشد، يعني درتفسير وفهم آياتي كه درك آنها مشكل است بايد ازآيات ديگرقرآن ياري گرفت؛ زيرا به فرمودة امام علي عليه السلام، قرآن «عبارات مجمل خود را تفسير و نكات پيچيده خود را روشن مى كند[44]». درجای دیگرنهج البلاغه نیزبه این نکته اشاره نموده است:« وَ يَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ يَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْضٍ، بعضي ازقرآن ازبعضي ديگرسخن مي گويد وبرخي بربرخي ديگرگواهي مي دهد[45]». 
– ضرورت مراجعه به عترت وياري جستن ازرهنمودهاي آن بزرگواران: براي تفسير وفهم درست قرآن كريم بايد ازراهنمايي هاي اهلبيت عصمت(عليهم السلام) ياري گرفت، درغيراين صورت ممكن است مفسر درورطه اي استنباط نادرست احكام گرفتارشود، چنانكه دراستنباط احكام وتفسيرازسوي كساني كه ازاهلبيت عصمت(ع)فاصله گرفته اند، فراوان چنين اشتباهاتی مشاهده مي شود.  زيرا چه بسا احكامي كه درقرآن واجب شمرده شده باشد ولي ناسخ آن درسنت پيامبروعترت آن حضرت آمده باشد، چنانكه اشاره به اين نكته دركلام حضرت اميرعليه السلام مشاهده شد. 
درجای دیگرنهج البلاغه درباره منبع احکام بودن قرآن می فرماید:« أَتَمَّ نُورَهُ وَ أَكْمَلَ بِهِ دِينَهُ وَ قَبَضَ نَبِيَّهُ ص وَ قَدْ فَرَغَ إِلَى الْخَلْقِ مِنْ أَحْكَامِ الْهُدَى بِهِ ...،(خداوند)نورانيّت قرآن را تمام، و دين خود را به وسيله آن كامل فرمود، و پيامبرش را هنگامى از جهان برد كه از تبليغ احكام قرآن فراغت يافته بود[46]». 
بزرگترين بيماري درعصرحاضر 
بركسي مخفي نيست كه بزرگترين وبدترين درد امروزبشر نا امني وجنگ وخون ريزي است كه پيامد هاي منفي فراواني را نيز به دنبال دارد. عمده ترين بلكه يگانه عامل اين درد بشر، بيماري اي نفاق است. نفاق يعني اينكه بشرجوري فكربكند وجوري ديگرحرف بزند، يعني فاصله ميان دل وزبان، ظاهروباطن، گفتار ورفتار. شايد درهيچ عصروزماني اين مقدارمفاهيم مقدس بشري استعمال نشده است كه امروزه ازآن استفاده مي كنند. دركدام عصروزمان اين قدرازاخلاق وصلح وامنيت وآزادي ومساوات وبرادري وبرابري وانسانيت وحقوق بشر دم زدند ودركدام عصربه اندازة زمان ما اين مفاهيم زيبا ومقدس را ملعبه قراردادند[47]؟. 
 باادعاي دفاع ازحقوق بشر، تأمين امنيت، مبارزه باتروريسم، مبارزه باموادمخدر، برقراري دمكراسي و... ازآن سردنياحركت كرده درنقاط استراتژيك منطقه وجهان مستقرمي شوند، اما برآيند عمل شان چيزي ديگررا نشان مي دهد، نه تنها درمناطق كه مدعيان وشعاردهندگان مفاهيم ارزشي مستقرمي شوند، وضعيت امنيت بهبود پيدا نمي كند بلكه ناامني تشديد مي گردد وگروه هاي مختلف قومي، مذهبي، حزبي و... بيشتر به جان هم مي افتند، تروريست ها فعاليت شان منسجم تر وبيشترمي شود وكشت مواد مخدر افزايش چند برابري پيدامي كند و... آيا اين نفاق وفاصلة ادعا وعمل نيست؟!. 
بديهي است تا منشأدرد باشد امكان ندارد درد ريشه كن شود وآيا بشركه اين همه درصنعت وتكنولوژي رشد كرده وازجمله قله هاي مرتفع صنعت داروسازي را فتح نموده اند، توانسته است كه براي درمان بيماري خطرناك نفاق داروي بسازد وقرص وآمپولي را راهي بازار نمايد كه اين بيماري را ريشه كن سازد؟ امكان ندارد؛ زيرا ازشناخت روح وقلب انسان بلكه به طوركلي ازشناخت انسان عاجزاست چگونه مي تواند چنين داروي را بسازد، پس درمان اين بيماري مهلك چيست؟ 
8- 2 )‌ داروي بزرگ ترين بيماريها 
 قرآن ناطق اميرمؤمنان(عليه السلام) داروي اين مرض خطرناك را بيان نموده است آنجا كه مي فرمايد:«آگاه باشيد كسى با داشتن قرآن، نيازى ندارد و بدون قرآن بى نياز نخواهد بود. پس درمان خود را از قرآن بخواهيد، و در سختى ها از قرآن يارى بطلبيد، كه در قرآن درمان بزرگ ترين بيمارى ها يعنى كفر و نفاق و سركشى و گمراهى است، پس به وسيله قرآن خواسته هاى خود را از خدا بخواهيد، و با دوستى قرآن به خدا روى آوريد [48]». 
نيزآن حضرت فرمود:« ازقرآن بخواهيد تاسخن گويد كه هرگزسخن نمي گويد اما من شما را ازمعارف آن خبرمي دهم، بدانيد كه درقرآن علم آينده وحديث روزگاران گذشته است، شفا دهندة دردهاي شما وسامان دهندة امورفردي واجتماعي شما است[49]». همچنين درمورد شفابخش بودن قرآن فرمود «... ازنورآن(قرآن) شفا وبهبودي خواهيد كه شفاي سينه هاي بيماراست[50]». 
درسخن دیگر امام علی علیه السلام قرآن را داروی شفابخشی معرفی می کند که دردهای صعب العلاج را ریشه کن ونابود می سازد چنانکه فرمود:« (قرآن) شفادهنده اي است كه بيماري هاي وحشت انگيزرا مي زدايد[51]». چنانكه اشاره شد بيماري وحشت انگيزترومخرب ترازنفاق نيست، پس درمان اين بيماري را بايد ازقرآن اخذكرد.  
خداوند متعال نيز درقرآن كريم اين كتاب باعظمت آسماني را درچندين جا با وصف «شفاء» توصيف ومعرفي مي كند[52] ازجمله مي فرمايد:« وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ ...؛ و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى كنيم[53]».  
9- 2 )‌  بهاردلهاي آماده 
درچند جاي نهج البلاغه اميرمؤمنان عليه السلام ازقرآن به عنوان بهاردلها(ربیع القلوب) ياد مي كند اين تعبيرشايان توجه ودقت است؛ ازاين جهت كه بي شك بهارنماد طراوت وشادابي، شكوفايي وزيباي هرچیزی ومنشأآثار وفواید فراوانی می باشد. بنابراين همان طوري كه بهارطبيعت وقت محقق مي شود كه سرماي طاقت فرساي زمستان وبي رمقي وعدم حيات زمين سپري شود وچهرة عبوس وگرفتة‌ درختان و... عوض گردد، همچنين بهاردلها وقت محقق مي شود كه آلودگي ها وسرماي آزاردهندة‌ صفات رذيله مانند: نفاق ، كبر، حسد، عجب، حرص،دروغ و... ازسرزمين دلها رخت بربندند تا گلهاي زيباي ايمان وتواضع وخيرخواهي وعدالت طلبي و... شكوفاشوند وگلهاي زيباي معارف ديني درسرزمين دلها جوانه زده وبوستان سرسبزوزيباي ازگلهاي رنگارنگ را به وجود بياورند. 
بنابه فرمايش اميرمؤمنان عليه السلام قرآن كريم است كه به قلب ودل انسان حيات وزندگي بخشيده[54] وآن را بهاري مي كند؛ زیرا همان نقشی را که باران های فصل بهار دررویش، سرسبزی وشکوفایی گل وگیاه وسنبل ودرختان ایفامی کنند، آموزه های حیات بخش قرآن کریم بیش ازآن دراحیا وبهاری ساختن قلب های آماده اثرگذارخواهدبود وشکوفایي وطراوت را به ارمغان خواهد آورد. لذا امام علي علیه السلام می فرماید: 
«قرآن را بياموزيد كه بهترين گفتاراست وآن را نيك بفهميد كه بهاردلهاست... وقرآن را نيكوتلاوت كنيد كه سود بخش ترين داستانهاست[55]». درجای دیگرنهج البلاغه نیزبه این نکته اشاره نموده چنین می فرماید:«خداوند قرآن را فرونشاننده عطش علمي دانشمندان وباران بهاري براي قلب فقيهان قرارداده است[56]». 
10- 2 )‌ بهترين وسيلة تقرب به خدا 
براي تقرب به خداي سبحان بايد ازوسيله هاي كه موجب قرب انسان به خدا مي شود استفاده كرد چنانكه قرآن كريم نيز مي فرمايد:« وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ و وسيله اى براى تقرب به او بجوئيد[57]». درروايات معصومين عليهم السلام وسيله دراين آيه به امام(ع) تفسيرشده است[58].  ولي مي توان گفت يكي ازوسيله هاي قرب الي الله قرآن است؛ زيرا علاوه براين كه بين قرآن واهل بيت عصمت جداي وفاصله اي نيست، اميرمؤمنان عليه السلام قرآن كريم را بهترين وسيله تقرب به خدا بيان نموده چنين مي فرمايد:« پس به وسيله قرآن خواسته هاى خود را از خدا بخواهيد، و با دوستى قرآن به خدا روى آوريد ...؛ زيرا وسيله اى براى تقرّب بندگان به خدا، بهتر از قرآن وجود ندارد[59]».  
11 – 2 )‌ جاودانگي قرآن 
باتوجه به خاتميت دين حيات بخش اسلام وكمال وجامعيت آن، قرآن كه اساس، ريشه ومصدراحكام اين دين به حساب مي آيد نيز، داراي كمال وجاودانگي است. به همين جهت قرآن كريم براي زمان خاص، مكان خاص وقوم خاصي نيست بلكه فرا زماني، فرامكاني وفراقومي وقانون اساسي بشرتا قيامت مي باشد، چنانكه حضرت ثامن الحجج امام رضا عليه السلام به اين مطلب اشاره نموده ودرپاسخ شخصي كه سؤال كرد: چرا قرآن هميشه تازگي دارد وبامرورزمان كهنه وقديمي نمي شود؟ فرمود:« زيرا خداوند آن را براي تمام زمانها وهمة مردم قرارداده ومنحصربه يك زمان نيست، بنابراين قرآن درهرزماني جديد وتاقيامت براي هرگروهي تازگي دارد[60]». 
 اميرمؤمنان علي عليه السلام نيز درجاهاي متعدد نهج البلاغه به اين ويژگي مهم قرآن كريم اشاره نموده است ازجمله مي فرمايد:« قرآن نوري است كه خاموشي ندارد، چراغي است كه درخشندگي آن زوال نپذيرد... بنايي است كه ستون هاي آن خراب نشود...[61]». وهمچنين فرمود:« بر شما باد عمل كردن به قرآن كه ...تكرار و شنيدن پياپى آيات، كهنه اش نمى سازد، و گوش از شنيدن آن خسته نمى شود[62]».    
12 – 2 ) شفاعت گري درقيامت 
يكي ازويژگي هاي بارزقرآن كريم شفاعت گري آن درقيامت است اين مطلب درروايات متعدد ازمعصومين عليهم السلام نقل شده است. نكتة شايان توجه اينجاست كه هرگاه ازقرآن با وصف «شافع»(شفاعت كننده) ياد شده است همراه با واژة «مشفع» آورده شده است يعني قرآن شفاعت كنندة است كه شفاعتش مورد قبول واقع مي شود وامكان ردش نيست. چنانكه قرآن ناطق اميرمؤمنان عليه السلام مي فرمايد:« واعلموا أنه شافع مشفع ...، بدانيد(وآگاه باشيد)، كه شفاعت قرآن پذيرفته، و سخنش تصديق مي گردد، آن كس كه در قيامت، قرآن شفاعتش كند بخشوده مي شود، و آن كس كه قرآن از او شكايت كند محكوم است[63]». 
 3 ) ضرورت عمل به قرآن 
 آنچه درزندگي دنيوي واخروي انسان سود مند است ومنشأآثارقرارمي گيرد عمل است، ازاين روصدهابارکلمه عمل ومشتقات آن درقرآن کریم به کاررفته است، بطورجد مي توان گفت: اساسا نزول قرآن براي عمل كردن به آن است نه فقط تلاوت  وقرائت آن،  باتوجه به اهمیت عمل به قرآن است که اميرمؤمنان عليه السلام مي فرمايد: 
«بر شما باد عمل كردن به قرآن، كه ريسمان محكم الهى، و نور آشكار و درمانى سودمند است، كه تشنگى را فرونشاند، نگهدارنده كسى است كه به آن تمسّك جويد و نجات دهنده آن كس است كه به آن چنگ آويزد... كسى كه با قرآن سخن بگويد راست گفته و هر كس بدان عمل كند پيشتاز است[64]». نيزآن حضرت فرمود:« به ريسمان قرآن چنگ زن وازآن نصيحت پذير، حلالش را حلال وحرامش را حرام بشمار[65]». 
 روشن است كه چنگ زدن وتمسك به قرآن وقت مفهوم ومعني پيدا مي كند كه به آن عمل شود. 
 همچنين باتوجه به ضرورت عمل به قرآن است كه حضرت امير(ع) درآخرين لحظات زندگي خود درحالي كه بافرقي شكافته دربسترشهادت قرارداشت درضمن بيان حكمت هاي جاودانه وراهگشا فرمود:«الله الله في القرآن لايسبقكم باالعمل به غيركم، خدا را! خدا را! در باره قرآن، مبادا ديگران در عمل كردن به دستوراتش از شما پيشى گيرند[66]». 
چنانكه مشاهده مي شود تأكيد حضرت اميرعليه السلام روي عمل به قرآن است نه فقط خواندن وتلاوت آن. درفرمايش ديگري كه ازآن حضرت درنهج البلاغه نقل شده است مي فرمايد:« نيزآن حضرت فرمود:« خداوند پيمان عمل كردن به قرآن را از بندگان گرفته، و آنان را در گرو دستوراتش قرار داده است[67]». 
1 – 3 ) ره آورد عمل به قرآن 
قرآن به عنوان كامل ترين وبهترين كتاب هاي آسماني قانون اساسي زندگي بشراست ودرقانون گذاري ودستورات حيات بخش خود نيازهاي روحي وجسمي انسان را لحاظ نموده است، ازاين رو عمل به قرآن علاوه برتبديل جامعة‌ بشري به مدينة فاضله، سعادت مندي وترفيع مقام اخروي عمل كنندگان به آن را نيزتضمين مي كند چنانكه امام صادق عليه السلام فرمود:«كسي كه حافظ قرآن وعامل به احكام آن باشد، [درقيامت]باسفيران بزرگوارنيكوكاراست[68]». 
2 – 3 )‌ عمل به قرآن معيار انسان شناسي 
تمسك عملي به قرآن وبه كاربستن دستورات آن چنان داراي نقش فوق العاده است كه به عنوان ملاك ومعيارتشخيص انسانها معرفي شده است چنانكه امام حسن مجتبي عليه السلام فرمود:«از كتابهاى آسمانى جز قرآن، بقيه تحريف شده و از ميان رفته اند، پس آن را راهبر خود قرار دهيد و تنها اوست كه شما را به راه درست مى برد. بهترين مردم كسى است كه به احكام قرآن عمل كند، اگر چه آياتش را از بر ننمايد و بدترين مردم كسى است كه: به قرآن عمل نكند، اگر چه آياتش را بخواند[69]».  چنانكه مشاهده مي شود دراين فرمايش امام مجتبي عليه السلام انگشت تأكيد به سوي عمل به قرآن نشانه مي رود. پدربزرگوارش اميرمؤمنان عليه السلام نيز برعمل به قرآن تأكيد نموده چنين مي فرمايد:« در روز قيامت ندا دهنده اى بانگ مى زند:«آگاه باشيد امروز هر كس گرفتار بذرى است كه كاشته و عملى است كه انجام داده، جز اعمال منطبق با قرآن» پس شما در شمار عمل كنندگان به قرآن باشيد، از قرآن پيروى كنيد، با قرآن خدا را بشناسيد...[70]». 
نتيجه 
ازآنچه گفته آمد مي توان به طورخلاصه نتايج ذيل را به دست آورد: 
1 – باتوجه به حديث متواترثقلين وبسياري ازاحاديث ديگرشبيه به همين مضمون، ضرورت توجه وارتباط هرچه بيشتر وبهتربا قرآن كريم روشن مي شود. به طورقطع ارتباط هرچه بيشترانسان باقرآن زمينه ساز شناخت ويژگي هاي آن مي شود وبدين صورت مقدمه عمل به قرآن كه داراي نقش كليدي درزندگي مادي ومعنوي انسان است فراهم خواهد شد. 
2 - قرآن كريم ريسمان محكم الهي دربين بندگان است كه هركس به آن چنگ زند اورا به جواررحمت واسعة‌ حق تعالي سوق خواهد داد وچنگ زدن به قرآن هم وقت مفهوم پيدا مي كند كه به آموزه هاي نجات بخش قرآن عمل شود وزندگي فردي واجتماعي، مادي ومعنوي انسان رنگ قرآني به خود بگيرد. 
3 - عمل به قرآن نه تنها يك تكليف و وظيفه است بلكه پيماني است كه خداي سبحان ازبندگان خود گرفته است. بنابراين كوتاهي درعمل به قرآن نه تنها انجام تكليف و وظيفه نشده است بلكه يك نوع پيمان شكني نيز محسوب مي شود. 
فهرست منابع 
  
1.      قرآن كريم، ترجمة آيت الله مكارم شيرازي . 
2.      ابن حجرالهيثمي المكي ، احمد ،الصواعق المحرقه في الرد علي اهل البدع والزندقه ،بيروت ،دارالكتب العلميه ،1403. 
3.      ارشاد القلوب، حسن بن محمد ديلمي(م 841 ق)، ترجمة: علي سلگي نهاوندي، قم، ناصر، [بي تا]. 
4.      الأمالي(للصدوق) محمد بن علي ابن بابويه(م381 ق )، تهران، كتابچي، 1376 ش .  
5.      الامالي(للطوسي) محمدبن حسن طوسي،(شيخ طوسي)(م460 ق)، محقق ومصحح: مؤسسه البعثه، قم، دارالثقافه، 1414 ق . 
6.      تفسيرالقمي، علي بن ابراهيم قمي، محقق ومصحح: طيب موسوي جزائري، قم، دارالكتاب، 1404ق . 
7.      حاشيه الوافي(للبهبهاني)، محمدباقروحيدبهبهاني، قم، مؤسسة العلامة المجدد الوحيد البهبهاني،1426ق. 
8.      شرح نهج البلاغه، عبد الحميدبن هبه الله، ابن ابي الحديد، محقق ومصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل، قم، مكتبه آيه الله المرعشي النجفي، 1404 ق . 
9.      صحيح مسلم ، مسلم بن الحجاج القشيري النيسابوري ، تحقيق احمد زهوه واحمد عنايه ، دارالكتاب العربي ، بيروت ، 1425 ق . 
10.  عيون اخبارالرضا عليه السلام، محمدبن علي ابن بابويه(م 381 ق)، ترجمة: محمدتقي آقانجفي، تهران انتشارات علميه اسلاميه، [بي تا]. 
11. کنزالعمال فی سنن الاقوال والافعال، علی المتقی بن حسام الدین الهندی(م975ه)، مصحح: الشیخ صفوه السقا، بیروت مؤسسه الرساله، 1413 ه- 1993م . 
12.  الكافي(ط- الاسلاميه)، محمدبن يعقوب كليني(م 329 ق )، تحقيق وتصحيح: علي اكبرغفاري ومحمد آخوندي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1407 ق . 
13.  كتاب سليم بن قيس الهلالي، سليم بن قيس هلالي(م 76 ق )، تحقيق وتصحيح: محمد انصاري زنجاني خوئيني، قم، الهادي، 1405 ق .  
14.  لسان العرب، محمدبن مكرم ابن منظور(م 711 ق)، تحقيق وتصحيح: جمال الدين ميردامادي، بيروت، دارالفكرللطباعه والنشر والتوزيع- دارصادر، 1414 ق .  
15.  مجموعه آثاراستاد شهيدمطهري، مرتضي مطهري، تهران وقم، صدرا، 1388 ش . 
16.  معاني الاخبار، محمدبن علي ابن بابويه(م 381 ق )، محقق ومصحح: علي اكبرغفاري، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1403 ق . 
17.  نهج البلاغه، كلمات علي بن ابي طالب(ع)، ترجمه محمد دشتي، قم انتشارات پارسيان، 1383 . 
18.  ينابيع الموده ، سليمان بن ابراهيم القندوزي الحنفي ، منشورا ت المؤسسه الاعلمي لمطبوعات ، بيروت ، ط اول ، 1418 ق .          
  
  
[1]  - صحيح مسلم ، كتاب فضايل صحابه ، ص 1008 . الصواعق المحرقه ، ص 230  . ينابيع الموده ، ج 1 ، ص 99 – 106 . 
[2] - ارشاد القلوب، ترجمه سلگي ، ج1 ، ص 206 . 
[3] - نهج البلاغه، خطبه 108 .   
[4] - احزاب/ 33 . 
[5] ‾ مايده/ 55 
[6] - مفاتیح الجنان، اعمال ماه ذی الحجه. 
[7]  -  الأمالي (للطوسي)، مجلس شانزدهم ، ص 460 . الصواعق المحرقه ، ابن حجرهيتمي ، ص 124 . 
[8]  - ميزان الحكمه ، ج 1 ، ص 273 . 
[9] - نهج البلاغه، خطبه 198 . 
[10] - نحل/ 89 . 
[11] - تثويرالقرآن قرائته ومفاتشه العلماء به في تفسيره ومعانيه، وقيل لينقّرعنه ويفكّرفي معانيه وتفسيره وقرائته. لسان العرب، ج 4 ، ص 110 .  
[12] - كنزالعمال، ج1، ص 548 ، ح 2454 . 
[13] - كتاب سليم بن قيس الهلالي ؛ ج2 ؛ ص942 . 
[14] - نهج البلاغه، خطبه 158 . 
[15] - همان، خطبة‌ 198 . 
[16] - همان، حكمت 313 . 
[17] - قصص/ 48.    
[18] - فصلت/ 42 . 
[19] - همان، خطبه 198 . 
[20] - نهج البلاغه، خطبه 198 . 
[21] - بقره/ 23 . إسرا/ 88 . هود/ 13 . طور/ 33- 34 .    
[22] - نهج البلاغه، خطبه 133 . 
[23] - همان، خطبه 198 . 
[24] - فصلت/ 41 . 
[25] - همان، خطبة 198 . 
[26] - همان، خطبه 183. 
[27] - نساء/ 174 . 
[28] - نهج البلاغه، خطبه 198 . 
[29] - فرقان/ 1 . 
[30] - انفال / 29 .     
  
[31] - بقره/ 185 . 
[32] - نهج البلاغه، خطبه 176 .   
[33] - نهج البلاغه، خطبه 168 . 
[34] - همان، خطبة‌ 198 . 
[35] - بقره/ 185 . آل عمران/ 4 .   
[36] - بقره/ 2 .   
[37] - بقره/ 97 . 
[38] - نحل/ 899 . 
[39] - ارشادالقلوب، ترجمة سلگي ، ج1، ص 207 . 
[40] -  حاشيه الوافي ( للبهبهاني)، ص 326 . 
[41] ( 2). مانند آيه 15 سوره نساء:« فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ» زنان بد كاره را در خانه ها زندانى كنيد تا بميرند. اين حكم برداشته شده، و طلاق و رجم جاى آن را گرفته است. نهج البلاغه، ترجمه دشتي، ضمن خطبه اول، پاورقي. 
[42] ( 3). مانند دستور نماز خواندن به طرف بيت المقدّس كه موقّتى بود و با آيه 144 بقره حكم آن بر داشته شده و نماز به سوى كعبه واجب گرديد« فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ». همان . 
[43] - نهج البلاغه، خطبه 1 . 
[44] - همان. 
[45] - همان، خطبه 134 . 
[46] - نهج البلاغه، خطبه 183 . 
[47] - مجموعه آثار استادشهيد مطهري، ج 21 ، ص 459 . 
[48] - نهج البلاغه، خطبه 156. 
[49] - همان، خطبه 158 . 
[50] - نهج البلاغه، خطبه 110 . 
[51] - همان، خطبة 198 . 
[52] - فصلت/ 44 . يونس/ 57 .   
[53] - إسراء/ 82 . 
[54] - شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد، ج 10 ، ص 22 .  
[55] - نهج البلاغه، خطبه 110 . 
[56] - نهج البلاغه، خطبة‌ 198 .    
[57] - مايده/ 35 . 
[58] - تفسيرالقمي، ج 1، ص 168 .   
[59] - همان، خطبه 156 . 
[60] - الامالي(للطوسي)مجلس 24 ، ص 580 .   
[61] - همان، خطبه 198. 
[62] - همان، خطبه 156 . 
[63] - نهج البلاغ، خطبه 176 .   
[64] - نهج البلاغه، خطبه 156 . 
[65] - نهج البلاغه، نامه 69 . 
[66] - همان، نامه 47 .    
[67] - نهج البلاغه، خطبه 183 . 
[68] - الكافي ج2 ،ص 603 . 
[69] - ارشاد القلوب، ترجمة سلگي ، ج 1 ، ص 205 . 
[70] - نهج البلاغ، خطبه 176 .  

سياست درافغانستان انساني ياقومي ؟

بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه

بدون تردید اکثرقریب به اتفاق مشکلات وعقب ماندگی افغانستان معلول سیاست های تبعیض آمیزی است که ازسوی حاکمان متعصب وقوم گرای این کشور به اجرا درآمده است. اگرماامروزشاهد حضورده ها هزارنیروی خارجی، کشته ومجروح شدن صدها هزار افغانی اعم اززن ومرد وپیروجوان، معلولیت دهها هزار دیگر، آوارگی ومهاجرت میلیون ها شهروند این کشورهستيم، درصدي بسياربالاي اين گرفتاري ها پیامد مستقیم سیاست های فاشیستی وتبعیض گرایانه قومی ونژادی است .

باتأسف باید خاطرنشان کرد که پس از این همه فاجعه ودربدری که از این طریق دامن گیر مردم افغانستان  شده است، به گونه ای که فرسنگ ها راه و قرن ها زمان، ازکاروان تمدن بشری عقب مانده است ولی بازهم مديران، نقش آفرينان ومجريان عرصة سياست ومديريت، بامحوريت قومي ونژادي به سیاست گذاري مي پردازند وروند ملت شدن مردم اين كشوررا باچالش جدي روبرومي سازند، حتی مراکزعلمی وفرهنگی که وظیفه ای شان تنویرافکارجامعه وزمینه سازی وحدت ملی ودیگرپذیری است، دست به اقدامات تبعیض آمیزی مي زنند كه تأمل برانگيزاست .

 اين درحالي است كه مردم افغانستان بعدازدهها سال تحمل جنگ ،خونريزي ، ظلم و ويرانگري ، وقت باحضوردرپاي صندوق هاي رأي، دردودوره رئيس جمهورشان را انتخاب كردند وهمين طوردو دوره نمايندگان پارلمان را باآراءشان به خانه ملت درولسي جرگه فرستادند، اميدواربودندكه دولت به عنوان مجري وپاسدارقانون اساسي وپارلمان بعنوان يك نهاد ملي مي تواند تمامي طيف ها وگروه هاي سياسي متخاصم درگذشته را زيريك سقف جمع كند وبا ايجاد اتحادملي واحترام متقابل به همة اقوام ساكن دراين كشور، به منافع ملي مردم افغانستان فكركرده وبراي تحقق آرزوهاي شان تلاش نمايند وسياست گذاري ها براساس منافع ملي وفراقومي وجناحي كليد بخورد.

مقالة كه درپي مي آيد برآن است كه گوشه اي ازسياست گذاري هاي كه درافغانستان بامحوريت قومي ونژادي صورت مي گيرد وپيامد هاي منفي وغيرقابل جبران آن را به خوانندگان محترم تقديم نموده وبرخي ازراه حل هاي را كه ازنظرنگارنده مهم است ارائه نمايد. 

 

چالش ها وراهكارهاي آموزش درافغانستان

 

بسم الله الرحمن الرحيم

چكيده                                                    

‌‌‌‌ ازآنجا كه آموزش وپرورش، رمز رشد وبالندگي جامعه وزيربناي فرهنگ وتمدن، علم ودانش وسياست ومديريت است؛ وازآنجا كه درآستانة شروع سال تحصيلي وبهارتعليم وتربيت درافغانستان قرارداريم، ضرورت ايجاب مي كند كه باآسيب شناسي نظام آموزشي اين كشور، وارئه اي راهكارهاي عملي، گام هاي بلند درراستاي بهبود بخشيدن به آن برداشته شود.

مقاله اي كه درپي مي آيد به همين منظورتدوين يافته، وبه ترتيب ذيل ارائه مي گردد :‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ بعد ازمقدمه، به نقش كليدي معلم درتعليم وآموزش، وهمچنين به استعداد وقابليت هاي كه متعلمين براي فراگيري علم ودانش دارند، اشاره شده است.

ازديگرمطالب اين مقاله، واكاوي اي برخي ازچالش هاي است، كه فراروي نظام آموزشي قراردارد؛ ازقبيل نداشتن مكتب به قدركافي، كمبود معلم كاردان ومتعهد، نفوذ برخي سياسي كاري وپارتي بازي درنظام آموزش، ايجاد تغييرات مشكوك دربعضي كتابهاي درسي. همين طور به ارائه اي برخي راهكارها نيزپرداخته شده است.

واژه گان كليدي: تعليم وتربيت، معلم ومتعلم، مكتب، نظام آموزش وچالش ها.

مقدمه 

باتوجه به اين كه هرسال درافغانستان، شروع سال تحصيلي وآغازبهارعلم آموزي، با آغازسال نو وبهارطبيعت، همزمان مي شود، شايسته است كه متعلمين عزيز، تقارن اين دوبهاررا به فال نيك گرفته، همراه باشكوفه هاي گل هاي طبيعت گلهاي گلستان مكاتب نيزشروع به شكوفا شدن وجوانه زدن نمايند.

چنان كه گل هاي رنگارنگ بهاري ودرختان سرسبز قد برافراشته، ضمن هديه دادن طراوت و زيباي را به طبيعت، هركدام به فراخورحال خود سيرتكاملي خويش را آغازنموده وهرروز رو به رشد وشكوفاي مي رود واستعدادهاي نهفته اش را به منصه اي ظهورمي رساند، همين طورشايسته است كه گلها ونونهالان گلستان مكاتب نيز، ضمن شكوفا ساختن استعداد هاي كه خداوند درنهاد آنها به وديعت گذاشته است، به سيرصعودي وتكاملي شان سرعت بخشيده، زينت بخش بوستان علم وفرهنگ، ادب وهنر، وسياست ومديريت شوند. 

بااين تفاوت كه گل هاي طبيعت وقت سرازخاك برمي دارند وهمچنين برگهاي گياهان ودرختان وقت سبزمي شوند، هركدام صفحه اي ازخداشناسي را براي انسانها هديه مي كنند،[1] به علاوه اين كه مقام انسان را نيزبه اومي شناسانند، بدين معنا كه گويا بازبان بي زباني خويش مي گويند: اي انسان! طبيعت با همة گل وبوستان وزيباي هايش براي توخلق شده است،«هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً...»[2]،اما گل ها ونونهالان باغستان مكاتب، بايد درس خود وخداشناسي را فرابگيرند، تادرگيرودار قرن بيست ويك خودش را گم نكنند وكس ياچيزي ديگررا به جاي خود قرارندهند.   

همچنين گل هاي گلستان طبيعت، هرروز بارشد وتكاملي كه دارند، به طراوت وسرسبزي آنها افزوده مي شود وشاخ وبرگ هاي بيشتروزيباتررا به نمايش مي گذارند، همين طورگلهاي گلستان علم وفرهنگ نيز، بايد بيش ازپيش به اندوخته هاي علمي وفرهنگي خويش بيفزايند وقله هاي ديگر ازعلم ودانش را فتح نمايند، تابتوانند تعيين سرنوشت ومديريت فرداي جامعة خويش را خود به عهده بگيرند.

همانطوري كه باغستان طبيعت براي رشد وشكوفاي به محيط سالم ومناسب، آب مناسب وباغبان هوشيارنيازدارد، گل ها ونونهالان انسانيت نيز، براي رشد وبالندگي، نياز به محيط سالم ومطلوب به نام مكتب وصنف دارند، نيازبه مواد تغذيه اي فكري وروحي به نام كتاب ودفترچه وقلم دارند، ومهمترازهمه نياز به باغبان كاردان ودلسوز به نام معلم دارند.

پس معلم كه به عنوان باغبان بساتين انسان وانسانيت است، بايستي تمام توانش را متمركزنمايد، كه علف هرزها، مانع رشد وشكوفاي گلهاي اين باغ نگردند وپيچك هاي خطرناك،(ازقبيل بلوتوث بازي باموبايل، بازي هاي كامپيوتري و...) آنهارا تهديد نكنند.

باتقدیم مقدمه، اینک به جایگاه معلم وقابلیت های متعلمین، که دورکن ازارکان تعلیم وتربیت هستند، اشاره نموده، سپس چالش هاي فراروي نظام آموزشي درافغانستان را به بررسي مي گيريم.

الف ) جايگاه ونقش معلم

ناگفته پيدا است كه كارتعليم وتربيت يك امر بسيارمقدس ودراسلام ازجايگاه بالاي برخورداراست، زيرا معلم واقعي بشردرمرتبة اول خداوند[3]، ودرمرتبة دوم انبياء هستند[4]. لذا كارمعلمان درامتداد تعاليم انبياء(ع) قراردارد. چنانكه امام خميني(ره)فرموده بود: شغل معلمين شغل انبياء است.

البته با اين تفاوت كه انبياء الهي چون ازمقام عصمت برخوردارند درفرايند تعليم وتربيت دچارهيچ گونه خطا وگمراهي نمي شوند، وتعاليم شان هميشه نجات بخش وهدايت گربشردرمسيررشد وتكامل است، ولي معلمان كه انسان هاي عادي هستند، اگرخودشان تربيت يافته وتزكيه شده نباشند، ممكن است دانش آموزان را درمسيرسقوط وتنزل رهبري كرده وحيات معقول ومعنوي آنهارا به مخاطره بيندازند، چنانكه علامه جعفري مي گويد:« آيا بانظربه تعليم وتربيت هاي غلطي كه بي هدفي درزندگي را نتيجه مي دهد، صحيح نيست كه بگوييم: آن معلمان ومربيان كه بدون علم ويا با هوا وهوس نفساني واغراض غيرانساني، مردمي را اززندگي هدف دارمحروم مي سازند، قاتلان ارواح آن مردمند كه بيرون نيامدن خون دراين قتل، وقدرت آن مردم مقتول برنفس كشيدن برروي خاك، مانع محاكمه وكيفرآن قاتلان مي شود؟»[5].  

بنابراين، باتوجه به نقش حياتي معلم، دررهبري متعلمين درسيرتكاملي ويا نزولي، بايستي مديران معارف(رؤساي ادارات آموزش وپرورش) كه كارگزينش معلم را به عهده دارند، باملاك قراردادن شايستگي افراد، معلم اصلح را انتخاب نمايند. واين سخن نوراني رسول خاتم(ص) را كه فرمود:« هرگاه مقام مسؤلي، كسي را برجمعي فرمان روا سازد، كه درميان آنها افراد شايسته تراز او وجود داشته باشد، او به خدا وپيغمبر(ص) ومؤمنين خيانت نموده است»[6]. هميشه به خاطرداشته باشند. باوجود معلم شايسته ولايق نبايد كرسي تعليم وتربيت را به افراد نالايق واگذاركنند، زيرا معلم است كه ازمواد خام به نام دانش آموز شخصيت هاي بانقش مثبت ومنفي توليد وتحويل جامعه مي دهد.

اگرگروهك طالبان بيش از90% خاك افغانستان را مورد تاخت وتازمتحجرانة خويش قراردادند، اگربا انحصار طلبي، قوم گرايي ، تعصبات نژادي ومذهبي، و... قتل وكشتارهاي ده ها بلكه صدها هزارنفري را مرتكب شدند، اگرزمينه اي آوارگي ومهاجرت هزاران خانواده را فراهم كردند، اگرخسارات وزيان هاي غيرقابل جبران به آثارباستاني، ميراث فرهنگي وزيربناهاي اين كشوروارد ساختند، اگرچهره خشن وضد انساني ازاسلام ترسيم نمودند، به ويژه نسبت به زنان وتحصيل واشتغال آنها، اگر...واگر... همه وهمه ريشه درتعليم وتربيت نادرست معلمان نالايق، متحجروضدانساني درمكاتب ومدارس حقاني،و...درپاكستان دارند. 

همين نقش براي معلمان ومربيان، درجانب مثبت قضيه نيزثابت است. البته معلم دراين شدن وگرديدن هاي متعلمين جزء العله است نه تمام العله، اما جزء ركني.

ب ) متعلمين وقابليت هاي فراگيري

يكي ازاركان تعليم وتربيت؛ متعلمين هستند كه هرگونه قابليت را براي آموزش وفراگيري دارند، به ويژه آنهاي كه گام هاي نخست آموزش را برمي دارند، زيرا به تعبيرامام علي(ع):«قلب نوجوان مانند زمين كاشته نشده، آمادة پذيرش هربذري است كه درآن پاشيده شود»[7]، پس با توجه به بذري كه پاشيده مي شود، هم مي توانند اميرعبدالرحمن بشوند كه ضمن قتل وكشتاروآواره كردن بيش از 63% شيعيان اين كشور، ازسرهاي كشته شدگان كله منارساخت، وهم مي توانند ميرعلي احمد حجت، علامه بلخي،شهيد مزاري، و... شوند كه براي حق خواهي وعدالت طلبي تاپاي جان ايستادند.

آري اين استعداد شدن، درهردانش آموزي كه وارد مدرسه مي شود وجود دارد، اين معلمين هستند كه درجهت دهي استعداد ها وتعيين مسيرگرديدن آنها، نقش كليدي ايفا مي كنند، چنانكه علامه جعفري خطاب به معلمان ومربيان مي گويد:«آقايان معلمان ومربيان عزيز! هرنونهالي كه دربرابرشما قرارگرفته وشما مي خواهيد اورا تعليم وتربيت نماييد، يقين بدانيد كه با موجودي سروكارپيدا كرده ايد كه مي تواند درخطّ سفيد  خطّ ابراهيم وموسي وعيسي ومحمد وعلي(صلوات الله عليهم)- پيش برود كه پاسخي براي سؤال فرشتگان ازخدا دربارة خلقت آدم باشد وبه تنهائي به مرحلة‌ جان جهان برسد، ومي تواند خط سياه- خط چنگيز ونرون وتيمورلنگ وآتيلا وسزاربورژيا ويزيد وماكياولي- را پيش بگيرد كه جزخود منحوسشان، هيچ چيز وهيچ كسي را شايستة پوشيدن لباس هستي نمي دانند مگر اين كه وسيله اي براي اهداف آن ضد انسانها باشند»[8].

چالش هاي فراروي نظام آموزش

هرچند خوشبختانه درسال هاي اخير وبعدازسقوط حكومت فاشيستي طالبان، زمينة آموزشي نسبتاً خوبي درافغانستان فراهم شده است، اما بايد اذعان كرد كه نظام آموزشي باچالش هاي زيادي دست به گريبان است، كه هركدام مانع جدي درمسيرپيشرفت اين نظام محسوب مي شود، اينك به برخي ازاين كاستي ها ومشكلات اشاره مي شود:

1- كمبود ساختمان مكتب وصنف درسي 

كشورجنگ زده ومجروح افغانستان درطي دهه هاي اواخرقرن بيستم، آسيب هاي زيادي را متحمل شده است، ازجمله درزمينه اي آموزش وتعليم، زيرا درسال هاي كه اين كشوربا جنگ وخون ريزي، نا امني وآوارگي دست پنجه نرم مي كرد، وهرازچند گاهي شاهد سقوط وظهور نظام هاي سياسي وحكومت هاي متزلزل بود، نه تنها به مسأله اي زيربناي وبنيادين آموزش وتعليم وتعلم بها داده نمي شد ودرتوسعه وبهبودي مراكزآموزشي وساخت مكاتب تلاشي صورت نمي گرفت، بلكه بسياري ازمكاتب ساخته شده هم، درميان دود وآتش جنگ، به ويرانه تبديل شدند ويا پايگاه نظامي براي نظاميان وجنگ جويان قرارگرفتند.

 امروز كه بحمدالله نسيم آزادي وامنيت نسبي دراين كشورمي وزد، ومردم هم به اين نتيجه رسيده اند كه جهل وبي سوادي ريشة تمام بدبختي ها بوده وهست، چنانكه پيامبراكرم(ص)فرمود«خيردنيا وآخرت باعلم وشردنياوآخرت براثرجهل وناداني است»[9]، ميليون ها عاشق علم ودانش روبه علم آموزي آورده اند. ولي باكمال تأسف، اين پرستوهاي عاشق علم ودانش وتشنگان معارف، ازكمبود مكتب وصنف درسي به شدت رنج مي برند، به حدي‌ كه طبق گزارش وزارت معارف دهها بلكه صدها هزاردانش آموز زيرخيمه هاي نامناسب وياحتي درفضاي بازكه نه محافظ ازسرما دارد ونه ازگرما مشغول تحصيل هستند. چند سال قبل نگارنده نيز ازنزديك شاهد دانش آموزاني بودم كه درفضاي بازروي خاك تحصيل مي كردند.

ارائه راهكار

باتوجه به كمبود مكاتب وظيفه ومسؤليت هاي ديني وملي ايجاب مي كند كه: اولا، دولت ومديران ودست اندركاران وزارت معارف هرچه بيشتردرساخت وتوسعه اي مكتب ومراكزآموزشي بكوشند، تاپيش ازآنكه استعدادهاي آمادة فراگيري دانش به سمت وسوي ديگركشانده شود آنهارا جذب مدارس ومكاتب نمايند.

ثانياً: ضرورت وارزش تعليم وتعلم وفراگيري دانش به حدي است كه اگربه هرعلتي دولت نمي تواند به اين امرمهم جامه اي عمل بپوشاند خود مردم بايد اقدام كنند ومنتظرنمانند كه دولت براي آنان مكتب بسازد؛ زيرا ممكن است دراثركوتاهي دولت ومردم، خيل عظيمي ازفرزندان وآينده سازان اين كشور، ازتحصيل محروم شوند.

 ثالثا: سرمايه داران وخيّرين كشوردر داخل وخارج، بدانند كه يكي ازكارهاي خداپسندانه وشايسته اي تقديركه درصدرجدول قراردارد، مكتب ومدرسه سازي است، لذا تلاش كنند كه دراين امرمقدس، كارهاي عملي انجام دهند، تا هم خدمتي به وطن ومردم كرده باشند وهم باقيات الصالحات باشد براي خودشان.  

 كمبود معلم كاردان ودلسوز

با تمام اهميت و نقش كه معلم دارد ولي باكمال تأسف نظام آموزشي افغانستان دراين زمينه با دومشكل جدي روبرو است:

 يكم: كمبود معلم باسواد ودلسوز: اين مشكل بيشتردرسطح مكاتب متوسطه وليسه، خودش را نشان مي دهد، البته نمي گويم كه تمام معلمان دراين دوره ها ضعيف اند، بلكه هستند معلمان باسواد ودلسوزكه مخلصانه درمسيرتعليم وتربيت دانش آموزان تلاش مي كنند، ولي ازواقعيت ها نبايد چشم پوشي كرد كه تعداد اين گونه معلمان خيلي كم اند، اكثرمعلمان را كساني تشكيل مي دهند كه نه سوادي كافي دارند ونه آينده نگري درست ونه هدفي كه براي رسيدن به آن هدف تلاش كنند.

پيامدهاي منفي بي كفايتي وضعف اين گونه معلمان، دركوتاه مدت به صورت حضورنيافتن دانش آموزان به مكتب، دلسردي ازتعلم وتحصيل، سردرگمي ونااميدي درزندگي، و...ظهوروبروز پيدامي كند، اما دربلند مدت حسابش معلوم است كه تواناي مديريت سالم ونقش آفريني درجامعه را نخواهند داشت؛ زيرا طبق اصل فلسفي:«فاقد شيء نمي تواند معطي شيء باشد» معلمي كه نه علم وآگاهي لازم را دارد، ونه هدف داري زندگي را فهميده، به هيچ عنوان نمي تواند معطي علم واميد به متعلمين باشد.

دوم: ملاك قرارگرفتن پول وپارتي وقوم ونژاد درانتخاب معلم: اين مشكل نيزپيامد هاي نامطلوبي زيادي را به دنبال دارد؛ زيرا وقت ملاك انتخاب معلم شايستگي ولياقت نباشد، بلكه براساس قوميت، نژاد، حزب گرايي،پول وپارتي، گزينش صورت بگيرد، بديهي است كه معلمان نالايق زيادي كرسي تعليم وتربيت را اشغال مي كنند كه نه تنها نمي توانند، بنيان هاي علمي و اخلاقي دانش آموز را به گونة پايه ريزي نمايند كه بتواند درآينده ازشخصيت هاي تاريخ ساز وتحول آفرين گردد، بلكه چه بسا موجب سقوط ارزشهاي والاي انساني هم مي شوند.

–  سياسي كاري وپارتي بازي درنظام آموزشي

يكي ديگرازمشكلات كه نظام آموزشي اين كشورازآن به شدت رنج مي برد، تقدم روابط برضوابط است، به تعبيرديگر به جاي توجه وملاك قراردادن استعداد ها وشايستگي ولياقت دانشجويان، بيشتربه مسايل سياسي وقومي توجه مي شود وباملاك قراردادن اين جورچيزها انتخاب وگزينش صورت مي گيرد، البته بايد ياد آورشد كه اين مشكل بيشتردرمقطع تحصيلات عالي احساس واعمال مي شود.

نمونه اي ازنفوذ سياسي كاري وپارتي بازي درنظام آموزشي را، درروند بورسيه كردن دانشجويان اين كشورمشاهده مي كنيم، وآن اين كه طبق گزارش هاي موثق تعداد زيادي ازدانشجويان افغانستان كه دركشورهاي خارج ازجمله درهندوستان بورسيه شده بودند، دراوايل سال جاري(1390) ازادامة‌تحصيل انصراف دادند، وقت راديو بي بي سي دريكي  ازبرنامه هايش (كه نگارنده شخصاً شنوندة اين برنامه بودم)اين مسأله را باكارشناسان درميان گذاشت، اكثرقريب به اتفاق كارشناسان براين عقيده بودندكه اين دسته ازدانشجويان، كساني هستند كه بدون هيچ گونه انگيزة‌تحصيلي ولياقت وشايستگي، وبدون آن كه تحصيلات پايه را با موفقيت به اتمام رسانده باشند، توسط پول وپارتي، قوم وخويش بازي وبرخي مسايل سياسي دخيل دراين قضيه، به كشورهاي خارج فرستاده شده بودند.

 بدون شك اين گونه رفتارنظام آموزشي، پيامد هاي منفي زيادي خواهد داشت كه كمترين آن، قرباني شدن استعدادهاي درخشاني است كه واسطه وپارتي ندارند.

– تغييرات مشكوك درمتون درسي

يكي ازاركان تعليم وتربيت كه درجهت دهي متعلمين ومحصلين درمسيرحيات معقول وراهنمايي علمي، نقش كليدي دارد، مواد درسي وتعليمي است، مباني كه مواد تعليمي براساس آنها پايه ريزي مي شود بايد برگرفته ازمنابع چهارگانه اي اسلامي باشد كه عبارتند از: قرآن، سنت، اجماع وعقل، تا متعلمين علاوه برآموزش وتحصيل علوم انساني، شناخت چهارگانة كه عبارتنداز: خود، خدا، انسان وجهان را نيزفرابگيرند؛ زيرا دررأس شناخت ها خداشناسي است كه درحوزة شناخت هاي ديگرنيز انسان را ياري مي رساند، چنانكه ارسطو فيلسوف بزرگ يونان مي گويد:« نبايد قناعت بورزيم به اين كه عقول فرزندانمان را فقط بانورعلم منوربسازيم... بلكه بالاترازهمة اين ها، واجب است اصول دين را دردرون آنان كه طبيعت به وديعت نهاده است، برويانيم، آن اصول دين كه منشأظهوراعتقادات قوي مي شود وميان انسان وخدا ارتباط ايجاد مي كند. قطعا خدا است اول، خدا است وسط، خدا است آخرهمة كائنات. ايمان به وجود اوپايه اي اساسي همة قوانين است»[10].

همچنين درحوزة علوم اجتماعي، سياسي وتاريخي بايستي مواد تعليمي براساس بنيان هاي واقعي وبدورازاعمال سليقه هاي شخصي وجانب دارانه پايه ريزي وتدوين وتعليم شود. اما درافغانستان مي بينيم كه درمواد كتب تعليمي ودرسي حذف واضافاتي صورت گرفته ويا درحال شكل گرفتن است كه به هيچ عنوان قابل قبول نيست، به عنوان نمونه دركتاب جغرافياي صنف هفتم نقشه كشوري را بنام اسرائيل گنجانده وچاپ شده است، درحالي كه ملت افغانستان رژيم اسرائيل را، يك رژيم جعلي دانسته وبه رسميت نمي شناسد.

نمونه اي ديگري كه به نظرمي رسد، ازسياسي كاري وبرخي اغراض پشت پرده ناشي مي شود اين كه: وزارت معارف افغانستان تصميم گرفته است كه تاريخ چند دهة اخير اين كشور را ازكتاب هاي تعليمي حذف نمايد، اين تصميم وزارت معارف، مخالفين وموافقين زيادي دارد. آقاي آصف، معين(معاون) وزارت معارف دليل اين تصميم را تعميق وتحكيم اتحاد ملي بيان نموده وبراين عقيده است كه بازخواني وگنجاندن تاريخ خون بار وپرازتراژدي چند دهة اخير، به اين روند آسيب مي رساند. ازنظرنگارنده حذف تاريخ چنددهه ازکتاب درسی ودربي خبر نگه داشتن نسل نوين كشور، راه حل تقويت اتحاد ملي نيست زيرا:

 اولا: اگرمعلمان به اتحاد ملي نينديشند وبازهم مثل گذشته انحصارطلبي وقوم ونژادگراي را، ترويج وبه متعلمين منتقل نمايند، حذف تاريخ دردي را دوانمي كند.

ثانيا: سياست مداران ومديران جامعه هستند كه درتحكيم اتحاد ملي نقش محوري را بازي مي كنند، اگر سیاست گذاری، برنامه ریزی وموضع گیری ها براساس اتحاد ملی نباشند حذف تاریخ مشکلي را حل نمی کند.

ثالثا : تاريخ آيينة تمام نماي است كه حوادث ووقايع، فرازوفرود ها وشكست وپيروزي هاي گذشتگان را به نمايش مي گذارد،‌ ونقش مهم درتربيت وجهت دهي انسان ها دارد، البته به شرط كه به تاريخ با ديدة درس آموزي نگريسته شود؛ لذا در منابع ديني مانند: قرآن كريم،سخنان رسول خدا(ص)، نهج البلاغه وديگرمتون ديني به تاريخ گذشتگان اشارات زيادي شده است.

ارائه راهكار

درپايان راهكارهاي ذيل براي رفع كمبود معلم پيشنهاد مي شود:  

اولا: بایستی وزارت ومديران معارف، باراه اندازي اي دوره هاي تربيت معلم، بصورت كوتاه مدت وبلندمدت براي رفع كمبود معلم بكوشند، و درانتخاب معلم نيز، ازبين موجودين، بهترين هارا گزينش نمايند.

ثانيا: خود معلمان محترم سعي كنند كه سطح معلومات، روش آموزش وعشق به تكامل يافتن متعلمين را ارتقاء بخشند. واين سخن مولاعلي(ع) را كه فرمود:« كسي درآموختن آنچه نمي داند شرم نكند[11]»، هميشه به خاطرداشته باشند. وبدانند كه «بهترين استاد همواره بهترين دانشجواست».

ثالثاً: ضرورت و وظيفه اي ديني وملي ايجاب مي كند، كه تحصيل كرده هاي اين كشوركه درايران به سرمي برند، ازمهاجرت وآوارگي برگردند، ودَين شان را دربرابرميهن ومردم شان ادا نمايند، هرچند دانشجويان كه درايران هستند، درمقايسه با دانش آموختگان برگشته ازپاكستان، عربستان، مصر، وبعضي كشورهاي غربي واروپايي، كه بتوانند به رقابت بپردازند خيلي كم اند؛ زيرا درصد بسياربالاي ازدانشجويان كه درايران تحصيل كرده اند، با توجه به موانع كه وجود دارد، نتوانستند به بالا تر ازرتبه اي دپلم صعود كنند.

منابع

1.                قرآن كريم .

2.                نهج البلاغه، ترجمه محمددشتي .

3.                جعفري، محمدتقي، ترجمه وتفسيرنهج البلاغه، چاپ نهم، دفترنشرفرهنگ اسلامي، تهران، 1386.

4.       جعفري،محمدتقي ، حقوق جهاني بشر:تحقيق وتطبيق دردونظام؛اسلام وغرب، چاپ چهارم ، مؤسسة تدوين ونشرآثارعلامه جعفري، تهران، 1388.

5.                 قرباني ، زين العابدين، اسلام وحقوق بشر، انتشارات كتابخانه صدرا، تهران،[بي تا].

6.                حيدري نراقي، علي محمد، رسالة حقوق امام سجاد(ع)، انتشارات مهدي نراقي، قم ، 1389.

 

 



[1] -    برگ درختان سبزدرنظرهوشيار           هرورقش دفتري است معرفت كردگار

[2] - او(خدا)ست آن كسى كه آنچه در زمين است، همه را براى شما آفريد». بقره/ 29.

[3] «عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَم،آنچه را كه انسان نمى‏دانست (خداوند بتدريج به او) آموخت». علق / 5 .        

[4] -«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ...،او(خدا)ست آن كس كه در ميان بى‏سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد». جمعه/ 2.

 

 

[5]- محمد تقي جعفري، حقوق جهاني بشر، ص 387.   

[6] زين العابدين قرباني ، اسلام وحقوق بشر، ص 268. 

[7] نهج البلاغه، نامه 31 .

[8] - محمدتقي جعفري ، ترجمه وتفسيرنهج البلاغه، ج 19 ، ص 288 .   

[9]- علي محمد حيدري نراقي، رسالة‌ حقوق امام سجاد(ع)،ص 293. به نقل ازمشكاه الانوار، ص 136.

[10]ترجمه وتفسيرنهج البلاغه، ج 19 ، ص 293. به نقل از: ارسط، سياست، ترجمة احمد لطفي السيد ص 20 . 

 

[11]- نهج البلاغه، حكمت 82 .

 

 

 

 
ادامه نوشته