پیام مهم مرجع عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی(مدظله العالی)

بسمه تعالی

پیام مهم مرجع عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی(مدظله العالی)
در آستانه انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی افغانستان در سال 1393
إِنَّ اللهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ «النسا58»


ملت نجیب، شریف و بیدار افغانستان، همان طور که استحضار دارید، دوران حکومت رئیس جمهوری فعلی کشور جناب آقای حامد کرزی با همه فراز و نشیب‌ها و تحولات تلخ و شیرینی که در عرصه های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و امنیتی داشت به پایان می رسد و در آستانه ی سومین انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی قرار داریم، انتخابات بس مهم و سرنوشت ساز با توجه به شرایط حساس کنونی و دسائس مرئی و نامرئی دشمنان استقلال، عزت و اقتدار افغانستان، لازم می دانم تذکراتی را محضر مبارک تمام اقوام، پیروان مذاهب و اقشار مختلف جامعه افغانستان یادآوری نمایم.
 


 

ادامه نوشته

مجتمع علمی فرهنگی امام صادق(ع) در مرکز بامیان

مجتمع علمی فرهنگی امام صادق(ع) در مرکز بامیان
بزرگترین مرکز علمی و فرهنگی است که ؛ با هدایت و رهنمون های دلسوزانه مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی دام عزه الشریف؛ توسط اعضای دفتر معظم له و علمای بامیان تأسیس گردیده و به خواست خداوند و تلاش شبانه روزی اعضای دفتر بامیان و همت مخلصانه علمای آن خطّه و نیز کمک های مالی و معنوی مؤمنین به بهره برداری خواهد رسید.

"مجتمع علمی فرهنگی امام صادق(ع)" با توکل به خداوند و امید به استعدادها و توانمندیهای نسل جوان کشور بخصوص دانشگاهیان و طلاب علوم دینی که بزرگترین نیرو و سرمایه ما در این میان محسوب می‌گردد می‌کوشد تا زمینه را برای فعالیتهای علمی و فرهنگی درجامعه فراهم سازند و راه را برای  رشد فکری آنان تا آنجایی که مقدور است مساعد گردانند.

هدف از بنای مجتمع علمی و فرهنگی امام صادق(ع)این است تا به خواست خداوند در بامیان باستان (که در گذشته یکی از بزرگترین مراکز تمدن بشری به حساب می‌آمده) جهت ارایه و عرضه خدمات علمی، پژوهشی، فرهنگی و آموزشی در تمام زمینه‌های علوم اسلامی و انسانی مرکزی بوجود آید که در شأن  این ولایت و شهر باستانی بامیان باشد، مرکزی که در کنار دانشگاه بامیان و همدوش و همسو با آن بتواند راه را برای شکوفایی استعداد‌های خلاق و پویای همه علاقه مندان و پویندگان علم و دانش و دوست داران فرهنگ فراهم سازد و در سایه تضارب آراء و اندیشه‌ها بستر تکامل و پیشرفت علمی را هموارتر گرداند که خوشبختانه اینک اولین گام عملی و در عین حال مهم  این مرکز که عبارت از ایجاد ساخت مرکزیتی برای این مجتمع می‌باشد با مسئولیت و طرح و ابتکار اعضای دفتر حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی دام ظله العالی و همیاری و هماهنگی جمع از علماء، دانشمندان، روشنفکران، محصلین  و به همت و کمکهای مادی و معنوی هموطنان خیر و مردم شریف بامیان، در مرکز شهر نو بامیان در حال شکل گیری است که به حول و قوه الهی به زودی به بهره برداری خواهد رسید.

پایگاه اطلاع رسانی دفترحضرت آیت الله العظمی محقق کابلی (مد ظله العالی)

برای مطالعه متن کامل گزارش همراه باعکس ادامه مطلب را کلیک کنید 

 

ادامه نوشته

داشتن اخلاق واجب تر از داشتن نان شب

برای جامعه ُ فضیلت واخلاق ازنان شب هم واجب تراست . اگرجامعه ای شکست اخلاقی بخورد با هیچ نیرویی نمی توان شکست  را جبران نمود. « افلاطون ».

بزرگترین عمل غیر اخلاقی این است که انسان شغلی را که از انجام آن ناتوان است برعهده گیرد.« ناپلئون بناپارت».

کلید هرشر

خشم و غضب، كليد هر گونه شرّ و بدى است. امام حسن عسکری علیه السلام .

مادر و کتاب

اگر مادر نباشد جسم انسان ساخته نمی شود و اگر کتاب نباشد روح بشر پرورش نمی یابد . «پلو تارک ».

بهترین دوست من کسی است که کتابهای را به من هدیه کند که تا به حال نخوانده باشم . « لینکلن ».

انسان خوشبخت

خوشبخت کسی است که به یکی از این دو چیز دسترسی دارد: یاکتاب های خوب و یا دوستان که اهل کتاب باشند.« ویکتورهوگو».

اگریکی ازمشتاقان کتاب هستید ُ بزرگ ترین خوش بختی جهان را دارید.« ژول کارداتی».

باکمی عقل ُ اندکی گذشت و مقداری اخلاق خوب خوشبخت ترین فرد دنیا خواهید بود.« ویلیام سامرست موام».

شانس و اقبال

امید وار بودن به شانس و اقبال همان و به کام مرگ رفتن هم همان. «ضرب المثل آلمانی».

یاد گیری ازشکست یا از پیروزی

انسان ازپیروزی چیزی یاد نمی گیرد ولی ازشکست خیلی چیزها فرا می گیرد. «ضرب المثل ژاپنی»

ازقلب تان بپرسید

به درون تان بروید در بزنید و ازقلبتان بپرسید چه می داند.

نگاهی به زندگی امام حسن عسکری

وصاياي امام به شيعيان
امام حسن عسکري(عليه السلام) خطاب به شيعيان چنين پيام دادند:
«شما را به تقواي الهي، پرهيزگاري در دين، کوشش در راه خدا، راستگويي، اداي امانت به آنکه چيزي به شما سپرده است؛ خواه نيکوکار باشد و خواه بدکار، طول دادن سجده ها و رفتار خوب با همسايگان ـ که پيامبر(صلي الله عليه و آله) بدان مبعوث شده است ـ سفارش مي کنم.
در ميان جماعت آنان (اهل سنت)، نماز بخوانيد، مردگان آنها را تشييع کنيد، از بيمارانشان عيادت کنيد و حقوق آنان را بپردازيد.
هنگامي که کسي از شما در دين پرهيزگار باشد، در گفته هايش راست بگويد، امانتداري درستکار باشد و با مردم خوش خُلقي کند، مي گويند: او شيعه است و اين مرا خشنود مي کند.
از خدا بترسيد و زينت ما باشيد نه خار چشم ما، هر نيکي را به سمت ما آوريد و هر زشتي را از ما دور کنيد. هر خوبي که گفته مي شود، در ماست و هر بدي که به ما نسبت داده مي شود ما از آن دور هستيم. حق ما در کتاب خداوند، مخصوص و پيوند ما با رسول خدا(صلي الله عليه و آله) آشکار و طهارت ما به وسيله پروردگار، عيان است. (به طوري که) کسي جز ما نمي تواند چنين ادعايي کند مگر دروغگو.
همواره نام خدا را به ياد آوريد و مرگ را فراموش نکنيد. پيوسته قرآن بخوانيد و بر پيامبر(صلي الله عليه و آله) صلوات بفرستيد که صلوات بر پيامبر(صلي الله عليه و آله) ، ده حسنه دارد. وصاياي مرا حفظ کنيد. شما را به خدا مي سپارم و به شما سلام  مي رسانم.»

ادامه نوشته

جستاری در فراز ونشیب های تاریخی دانشگاه کابل

پيش درآمد

ارزش علم ودانش ونقش آن درزندگي انسان بركسي پوشيده نيست، به همين جهت دين مقدس اسلام نسبت به طلب علم تأكيد ويژه دارد، به گونه اي كه اولين آيات حيات بخش وحياني كه برپيامبراكرم(صلي الله عليه وآله)نازل شده است، ازعلم ودانش وخواندن ونوشتن(قلم) سخن مي گويد[1]. وصدها بارمشتقات علم درقرآن كريم به كاررفته است.

همچنين باتوجه به نقش علم درزندگي فردي واجتماعي انسان، درروايات اسلامي ازچهارجهت محدوديت فراگيري آن برداشته شده است:

 1) ازحيث زمان علم آموزي: پيامبراكرم(صلي الله عليه وآله)مي فرمايد:« علم را ازگهواره تاگوربياموزيد[2]»

2) ازجهت مكان فراگيري دانش: بازهم آن حضرت فرموددرپي دانش باشيد هرچنددرچين باشد[3]».

3) ازنظرجنسيت، طبقات واقوام: پيامبراکرم(صلي الله عليه وآله) فرمود:«علم آموزي برهرمرد وزن مسلمان واجب است[4]».

4)  ازلحاظ تعلیم وتعلم: اميرمؤمنان علي(عليه السلام)فرمود:«حكمت[ودانش] گم شدة هرمؤمن است پس بگيريدآن را واگرچه ازدهان منافقان باشد[5]». درفرمايش ديگراميرمؤمنان علي(عليه السلام) علم را يگانه عامل رشد وپيشرفت وحاكميت برديگران بيان داشته چنين مي فرمايدعلم ودانش قدرت است، هركس به آن دست پيدا كند، غلبه مي يابد وهركس به آن دست نيابد زيرسلطه قرارمي گيرد[6].

ناگفته پيداست كه يكي ازمراكزمهم علم آموزي دانشگاه هاي هركشوراست،‌ نقش دانشگاه درهركشوري تعيين كننده است وسرمايه های انساني ازاين مراكزدرجامعه سرازيرمي شود، اگردانشگاه ها را اتاق فكريك جامعه وعامل محوري در رشد وبالندگي به حساب آوريم، سخن گزافي نيست.

 

ادامه نوشته

روایت خواندنی از شیعه شدن فیلیپ سندروس، مدافع تیم ملی سوئیس

به گزارش «شیعه نیوز»، فلیپ سندروس، اگر فوتبالیست نمی شد حتما روحانی کلیسا می شد اما حالا در روزهای اوج شهرت و عضویت در تیم ملی سوییس و توپ زدن در فولهام انگلیس، تحصیلاتش را در رشته ادیان به پایان رسانده و با دختری از ایران آشنا شده که دریچه ای جدید را به رویش گشوده است.
 
 همسر فعلی فیلیپ سندروس، دختری تهرانی و از سادات است که فیلیپ، اسلام شیعی او را دینی دوست داشتنی یافته و به شیعه گرویده است. امام مرکز اسلامی منچستر، فردی است که به فیلیپ در درک اسلام و تشیع کمک کرده است. او نقش همسر فیلیپ را در شیعه شدنش مهم می داند و معتقد است، غیرمسلمانان در ابتدا می خواهند اسلام بیاورند و خیلی تفاوت شیعه و سنی را نمی دانند و مذهب آنها به آشنا شدن و مواجهه آنها با اولین مسلمان بستگی دارد.
 
ادامه نوشته

تاکید آیت الله شبیری زنجانی بر تقید به صداقت در انتشار اخبار توسط رسانه ها

به گزارش «شیعه نیوز»، آیت الله شبیری زنجانی در توصیه به رسانه‌ها گفتند: تقیّد به راستی خیلی مهم است اما الان کم رنگ شده است لذا مردم هم با تردید به اخبار نگاه می‌کنند و این خوب نیست. باید تدریجا به راست گفتن عادت کرد تا اعتماد مردم جلب شود. در این صورت عنایت الهی هم شامل حال ما شده و موفقیت حاصل می‌شود.
 آیت الله شبیری افزودند: یک خبر گاهی یک کشور را زیر و رو می‌کند. انسان قدر این مسؤولیت الهی را بداند و پاداشی را هم که برای این زحمات داده می‌شود را بداند و در مسیر خدا قدم بردارد. شیطان در این جاها خیلی سرمایه‌گذاری می‌کند و اجر مبارزه با شیطان هم بالاست.
ایشان تاکید کردند: برخی از رسانه ها به موضوع صدق مقید نیستند و این باعث ایجاد مشکل شده است. مرحوم حاج آقا حسین قمی رضوان الله علیه مقید بودند که مطلب را حتی یک ذره پس و پیش نگویند. گفته شده که می‌خواستند به آقای بهبهانی تهرانی که برادرشان فوت کرده بود پیام تسلیت بنویسند. یکی از آقازاده‌های ایشان در این پیام می‌نویسد "متاثرم و خدا صبر و اجر به شما بدهد". حاج آقا حسین معترض می شوند و می‌گویند چرا دروغ به من بستید. من کجا متاثرم. بنویس ابقاکم الله.
این مرجع تقلید درباره ی چارچوب‌های مد نظر برای انتشار اخبار خاطر نشان کردند: گاهی انتشار خبری به نفع دین است اما گاهی انتشار یک خبر مصلحت دینی ندارد و حتی ضرر دینی دارد که نباید آن را منتشر کرد. نقل شده است که اگر روایاتی از حضرات معصومین – علیهم السلام-  در جمعی مورد پذیرش نباشد آن روایات را نقل نکنید مگر اینکه زمینه برای بیان  آن آماده شود. چون ممکن است آنها انکار کنند و این انکار بار دینی دارد.
آیت الله شبیری افزوند: برخی روایات نقل شده که ، حضرات معصومین علیهم السلام از افرادی که امور سری را منتشر می‌کردند تبری جسته‌اند، مطبوعات هر مطلبی را نباید منتشر کنند ولو اینکه مطلب تازه و مهمی باشد اما اگر بد آموزی دارد نباید منتشر شود.
این مرجع عالی قدر در پایان تصریح کردند: داعی رسانه‌ها برای انتشار مطلب باید خدا باشد، اگر چنین باشد مقداری در انتشار خبر محدود می‌شوند. مطالبی که برای کشور مضر است حتما نباید نقل شود و آن دسته از مطالبی که نافع است مناسب است که نقل شود. معلوماتی که دانستن آن خوب است و ضرر ندارد اگر چه علم دین نباشد خودش کمال است، لذا انتشار اینگونه مطالب هم خوب است.

منبع: سایت اطلاع رسانی آیت الله شبیری زنجانی

 

برگزاری نخستین مناظره 5 نفر از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری افغانستان  

  نخستین مناظره پنج نفر از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، در مورد مصالحه با طالبان، چیستی و کیستی دشمن، سرنوشت حضور نظامیان خارجی، پیمان امنیتی با واشنگتن و چگونگی تامین حقوق زنان برگزار شد.

 

به گزارش پایگاه خبری، تحلیلی بازانتخابات، در نخستین مناظره نامزدهای ریاست جمهوری افغانستان که از سوی «تلویزیون طلوع» برگزار شد از 11 نامزد ریاست جمهوری این کشور، پنج نفر شرکت کردند.

«قیوم کرزی»، «عبدالله عبدلله»، «اشرف غنی احمدزی»، «عبدالرحیم وردک» و «زلمی رسول» جزء نخستین مناظره‌کنندگان این برنامه تلویزیونی بودند.

قیوم کرزی حضور خارجی‎ها در افغانستان را موثر و ضروری دانست و گفت که نیروهای امنیتی و مردم افغانستان نمی‎توانند به تنهایی امنیت این کشور را تامین کنند.

عبدالله عبدالله نیز در این مورد نظر مشابهی با قیوم کرزی داشت و بر تاثیر مثبت و موثر کمک‎های جامعه جهانی از نیروهای امنیتی افغانستان تاکید کرد.

در مورد مصالحه با طالبان هر پنج نامزد، نظرات مشابهی داشتند و طرفدار مصالحه با طالبانی بودند که اسلحه بر زمین گذاشته و ارتباط خود را با «القاعده» و سایر شبکه‎های تروریستی قطع کنند.

با این حال اشرف غنی احمدزی در مورد مصالحه با طالبان افزود که مصالحه باید به نیرومند کردن بنیادهای امنیتی بینجامد، نه این که مرحله‎ای دیگری از جنگ باشد.

در ادامه این مناظره پرسیده شد که اگر طالبان حاضر به مصالحه نشوند، چه باید کرد؟

عبدالله عبدالله، در این باره گفت که مردم و نیروهای امنیتی افغان در برابر کسانی که نمی‎خواهند صلح و آرامش در افغانستان حاکم شود، خواهند جنگید.

در مورد تعریف از طالبان و اینکه دشمن کیست نیز زلمی رسول به صراحت گفت که کسانی که مدارس را آتش می‎زنند، کودکان، سربازان و مردم بی‎گناه افغانستان را می‎کشند، دشمن مردم افغانستان هستند.

منبع : سایت خبری- تحلیلی باز انتخابات .

نگاهی به زندگی حضرت عبد العظیم حسنی(ع)

به مناسبت سالگرد ولادت باسعادت حضرت عبد العظیم حسنی نگاهی به زندگی پربرکت آن حضرت می اندازیم:

تاریخ ولادت ونسب آن حضرت

بنا به قول مشهور ولادت با سعادت حضر تعبدالعظیم حسنی علیه السّلام درچهارم ماه ربیع الثانی سال 173 هجری قمری درشهرمدینه واقع شده است، پدرش عبدالله نام داشت و مادرش فاطمه دختر عقبة بن قیس .  مدت عمرپربرکت آن حضرت را 79 سال نقل کرده اند .

این امام زاده واجب التعظيم که در شهر رى تهران مدفون است ودارای حرم و بارگاه بسیارباصفا وشاهد حضور دهها هزار زائر از ایران  و سراسر جهان است با چهار واسطه به حضرت امام حسن مجتبى سبط اكبر رسول خدا (ص) مى‏ رسد  به اين شرح:  عبد العظيم بن عبد اللَّه بن على بن حسن بن زيد بن الحسن بن على بن ابى طالب (ع)، او علاوه براین که ازنوادگان رسول خدا صلی الله علیه وآله می باشد، یکی از علما و محدثين عاليقدر و از اصحاب و شاگردان ممتاز امام محمد تقى و امام على النقى عليهما السّلام نیز به شمار می رود ، كتاب «يوم و ليله» در آداب دينى شبانه روزى از تأليفات اوست كه اخبار آن را از آن دو امام همام نقل كرده است.

جایگاه حضرت عبد العظیم درنزد ائمه معصومین(ع)

هرچند که در عصر حاکمیت عباسیان ایجاد خفقان و سخت گیری نسبت به شیعیان زیاد بوده است مخصوصا ازسوی متوکل عباسی که عبد العظیم نیز درهمان زمان زندگی می کرد، ولی مدافعان دین و حافظان مکتب که روایات امامان را ثبت

و نقل می کردند و به تشنگان علوم ومعارف ناب اهل بیت (ع) می رساندند ، نقش عمده ای در پاسداری و صیانت از فرهنگ والای اهل بیت (ع) داشتند حضرت عبدالعظیم نیز یکی از سنگربانان عقیده ی تابناک تشیع محسوب می شودکه درحفظ و انتشار سخنان ائمه ی اطهار، سخت کوشا بود و ستایشهای فراوان ائمه (ع) از وی نشان دهنده ی شخصیت والای علمی و معنوی وی می باشد.

چنانکه امام على النقى علیه السلام  به ا بو حماد رازى که از ری با تحمل مشقت فراوان به محضر امام زمان خود مشرف شده بود، فرمود: هر گاه در امور دينى مسأله‏اى داشتى از عبد العظيم حسنى سؤال كن و سلام مرا باو برسان.[1] همچنین وقت حضرت عبد العظیم می خواست عقاید خود را برامام زمان خودش حضرت هادی علیه السلام عرضه نماید، حضرت خطاب به او فرمود: «مَرْحَباً بِكَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ أَنْتَ وَلِيُّنَا حَقّاً ، تو ازموا لیان ودوستان حقیقی ما هستی[2]». 

بدیهی است که این عظمت ومقام شامخ حضرت عبد العظیم نزد امام زمانش محصول اطاعت او ازخدا وپیروی از امام زمانش بوده و درپرتو رعایت تقوا وبندگی به این عظمت دست یافته است؛ زیرا ائمه معصومین (ع) بی جهت کسی را به عنوان مرجع وملجأ شیعیان معرفی نمی کنند ومقامش را بزرگ نمی شمارند.

عبد العظیم حسنی وعرضة دینش برامام زمانش

یکی از ویژگی های برجستة مؤمنان واقعی این است که درعقاید و دینداری خود جدی ومحتاطند  وسعی می کنند که درعقاید شان دچار خطا نشوند،  لذا حضرت عبد العظیم یکی ازمؤمنان واقعی بود زیرا درعقاید ودینداری خود فوق العاده اهمیت می داد، عرضة او عقاید خود را برامام زمانش مؤید این گفتاراست، چنانکه خودش می فرماید:

ادامه نوشته

توكل و استفاده ازاسباب طبيعي درقرآن(3)

چكيده

يكي ازمطالب مهمي كه درموضوع توكل مطرح است بحث رابطةتوكل با استفاده ازاسباب طبيعي است ، لذا اين سؤال مطرح است كه آيا توكل با استفاده ازاسباب طبيعي منافات دارد ياخير؟همچنين آيا كار وتلاش وفعاليت درنقطه مقابل توكل است ياخير؟ درصورت عدم تضاد، چگونه وكجابايد ازاسباب طبيعي استفاده كرد؟وسؤالهاي ازاين قبيل.

مقالةحاضركوششي است درراستاي ارائه پاسخ به پرسش هاي بالاوامثال آن ازمنظرقرآن كريم،(وبا المناسبه استناد به روايات نیزصورت ﮔرفته) همچنين سعي شده است كه باارائه اي شواهد قرآني وروايي عدم تضاد توكل بااستفاده ازاسباب طبيعي را اثبات نمايد.

واژگان كليدي :خدا، قرآن، روايات، توكل، انسان، اسباب طبيعي،كاروتلاش.

مقدمه

حقيقت امر اين است كه جامة عمل پوشيدن و به كرسى نشستن اراده انسان ، ودست يافتن به هدف و مقصد در اين عالم ( كه عالم ماده است )، احتياج به اسباب طبيعى و اسباب روحى دركنارهم دارد ، و چنان نيست كه اسباب طبيعى تمام تاثير را داشته باشد ، يا اگركسي بخواهد براي رسيدن به هدفش ، تنها به اسباب روحي متوسل شود ، نيزكاري درستي نخواهدبود ، پس اگر انسان بخواهد وارد در امروكارى شود كه بسيار مورد اهتمام او است ، و همه اسباب طبيعى آن را فراهم كند، ومانع طبيعي ومادي هم دركارنباشد ، و با اين حال به هدف خود نرسد ، قطعا اسباب روحى و معنوى ( كه گفتيم دخالت دارند) تمام نبوده ؛ لذا تأثيرخودرا گذاشته ، ومانع ازاين شده است كه وى به هدف خود برسد.

 اگر همين انسان در هنگام ورود در آن امر، بر خدا توكل كند وبا اعتماد واتكال به خدا واردعمل شود ، قطعاً (اگربه صلاحش باشد نايل به هدف خود خواهدشد ؛ زيرا در حقيقت به سببى متصل شده كه شكست‏ناپذير است ، سببى است فوق هر سبب ديگر ، وعالم وآگاه به خواسته ها ي انسان وتوانابرتأمين آن ، درعين حال كه ذره اي بخل درذات پاك اوراه ندارد، وهمچنين رأفت ورحمت كه به بندگان دارد ،‌ در نتيجة تمسك به چنين سببى ، اراده‏اش نيز قوى مى‏شود ، چنانكه درروايات نيزبه اين مهم اشاره شده است كه هركس مي خواهد قوي ترين مردم باشد، بايد به اسلحة توكل مجهز شود ، درزندگي پيامبران وانسان هاي صالح واولياء خدا ، نيزمي بينيم كه درراه رسيدن به هدف شان ، يگانه چراغ را ه وزادو توشه شان توكل برخدابوده است ، وبراي فايق آمدن بر سختي ها ومشكلات ، به نيروي توكل متوسل ومتمسك مي شده اند.

اينك بحث دراين زمينه را درچندمحور به بررسي مي گيريم :

1-  منافات نداشتن توكل بااستفاده ازاسباب طبيعي [1]

 توكل كه درشرع مقدس به آن اشاره وموردتأكيدفراوان واقع شده، عبارت ازآن است كه، قلب درتمام اموربه خداوند متعال اعتمادنموده وازغيراومنقطع شود، وقتي امري را اراده مي كند وبه منظوررسيدند به آ ن،‌ متوسل به اسباب عادي اي كه دردسترس اوست مي شود ،‌ بايدچنين معتقد باشد كه تنهاكسي كه مستقل به تدبيراموراست خداي سبحان است ، واستقلال واصالت را ازخودش ، وازاسبابي كه درطريق رسيدن به امري ، مورداستفاده قرارمي دهد ، نفي نموده وبرخداتوكل واعتمادنمايد.

 بنابراين تحصيل اسباب ووسايل طبيعي هيچگونه منافات باتوكل ندارد ، مشروط به اينكه انسان براسباب تكيه واعتمادنكند بلكه اعتمادش تنهابرخداوآرامش وسكونش فقط بانام خداباشد، به اسباب وعوامل طبيعي به صورت ابزارووسيله نگاه كند نه به عنوان علت تامه ، وازيادنبردكه خداوند متعال مي تواند بدون اسباب ووسايل طبيعي مطلوبش راازطريقي وبگونه اي كه گمان هم نمي كند ، عطافرمايد،چنانكه مي تواند اين اسباب را چنان بي خاصيت كندكه اثرطبيعي خودرانبخشد[2].

 چنانكه درتاريخ نمونه هاي فراوان ازاين قبيل وجوددارد، ازباب نمونه ومثال ،كارد برّنده وتيزي كه وسيله قطع كردن وبريدن است ، گلوي نازك ونرم حضرت اسماعيل(ع) را نبريد ، واين خاصيتش رابه فرمان خداوند ازدست داد، وآتش سوزان نمرودكه باتپه اي ازهيزم، روشن وبرافروخته شده بود وشعله هاي آن به طرف آسمان زبانه مي كشيد، ولي براي ابراهيم خليل(ع) بفرمان خداي سبحان، نه تنها سوزنده نبود واثرش را  ازدست داده بود بلكه گلستان شد، وازاين قبيل نمونه ها.

بنابراين شرط توكل اين است كه انسان اثربخشي اسباب را ازذات اقدس حق تعالي بداند ، وبه اين نكته ايمان داشته باشد ، كه اگراونخواهد هيچ سببي مسبب خودرابدنبال نخواهد داشت، وهيچ مؤثري اثرطبيعي خودرابجاي نخواهد گذاشت . اگركسي اين مطلب رادرنظرداشته باشد وبه اين باورقلبي رسيده باشد ، مي تواندبراي تهيه اسباب ووسايل معاش تلاش كند ، بدون اينكه درتوكلش خدشه اي وارد شود .

2 - عدم تنافي توكل باكاروتلاش

چنانكه دربحث قبلي اشاره شد كه هيچ گونه تضادي بين توكل واستفادة انسان ازاسباب مادي وطبيعي نيست ، همين طور، منافاتي بين توكل وتلاش وفعاليت براي رسيدن به اهداف مادي ومعنوي وجود ندارد، واين عدم تنافي مطلبي است  صحيح ، بلكه مطابق بابرهان ونقل ، ولي احتجاب ازربوبيت وتصرف او، ومستقل شمردن اسباب ، منافي توكل خواهدبود.[3]

بايد به اين نكتة‌ حايزاهميت توجه شود كه ، معني توكل اين نيست ، كه انسان به بهانة‌ توكل ، كسب وتلاش وكوشش درراه تحصيل معاش را رهاكرده ودست ازتدبيرعقلي بردارد وكَلّ برمردم وجامعه بشود ؛ زيرااينگونه طرزتفكرجهل محض وبدورازعقل و منطق خواهدبود؛ لذا درآموزه هاي ديني مورد لعن ونفرين قرارگرفته است ، چنان كه رسول خدا(ص)مي فرمايد:«ملعون من ألقي كَلّه علي الناس[4]» كسي كه بارخودرا به دوش مردم افگند(وسربارجامعه شود)ملعون است. چون انسان مكلف است ، به وسيله اسبابي كه خداي تعالي به آن راهنمايي كرده (ازقبيل زراعت ، تجارت،صنعت و) ، ازطرق حلال درطلب روزي سعي كند . وهمان طوري كه نماز،روزه،حج وجهاد و عباداتي هستندكه خداوند بربندگان تكليف نموده وباعث تقرب به خداوندمي شود ،طلب رزق حلال نيزعبادتي است كه خداوندبندگانش رابه آن مكلف نموده است تابدين وسيله به او تقرب جويند ، بلكه برترين عبادات است چنانكه درروايتي ازرسول خدا (ص)نقل شده است كه فرمود :« عبادت هفتادجزء داردكه برترين آنها طلب حلال است[5]». امام صادق(ع)شخص راكه براي تأمين معاش زندگي خانواده اش رنج وزحمت را متحمل مي شود مانند مجاهد درراه خدا معرفي مي كند.[6]

پيامبران وائمة هدي (عليهم السلام) همگي براي طلب روزي بادست خودكارمي كردند ، درروزهاي گرم تابستان درنخلستان هامشغول بيل زني بودند چنانكه شواهد تاريخي مؤيد اين گفتاراست ، واگرترك كسب ، كارخوبي بود يامنافات باتوكل مي داشت ، آنها سزاوارتربه آن بودند.

امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «كسي كه دنيايش را براي آخرتش وآخرتش رابراي دنيايش ترك كند ازمانيست[7] ».

درعين حال خداوند سبحان علاوه براين تكاليف ، بندگانش رامكلف نموده تافقط برذات اقدس او اعتماد واتكال نمايند ، نه به اسباب ووسايل طبيعي ، چنانكه آنهارامكلف نموده است كه براعمال نيك خويش اعتمادنكنند ، بلكه اعتمادشان تنهابه فضل ورحمت اوباشد .

اگرچه خداوند متعال قادراست ، كه مطلوب بندگان خودرا بدون وساطت اسباب وعلل طبيعي عنايت كند ، ولي توجه به اسباب قطعي واحتمالي باتوكل منافات ندارد ؛ زيراخداوند اباداردازاينكه اموررا ازغيرمجراي عادي واسباب طبيعي انجام دهد .

امام صادق (عليه السلام) فرمود:«احب الله لعباده ان يطلبوا منه مقاصدهم باالاسباب اللتي سببها لذلك وامرهم بذالك[8]» خدادوست داردكه بندگانش مقاصدخودرابه وسيله اسبابي كه براي آنها قرارداده ومردم رابه آن ارشاد فرموده ازاوبخواهند.

ادامه نوشته

آثاروفوايد توكل درقرآن (2)

چكيده

بدون ترديد توكل درفرهنگ معارف اسلامي ازجايگاه بسيار والا برخوردار وداراي اثرات بسيارمهم وراهكشا است.

آثارونتايجي كه اين صفت حسنه اخلاقي، درزندگي مادي ومعنوي انسان به ارمغان مي آورد فراوان است، ازكفايت امورزندگي انسان گرفته تاپيروزي بردشمن ، وازبرخورداري ازحمايت ، رضايت ونعمت خداوند گرفته، تامحفوظ ماندن ازسلطه وضررشيطان ، ومحبوب خداوند قرارگرفتن وتا...وتا...، لذا نگارنده درحدظرفيت اين مقاله، به نمونه هاي ازنتايج وفوايدتوكل ازمنظرقرآن كريم پرداخته وبه مناسبت به برخي ازروايات درهرزمينه نيزاشاره نموده است. 

كليد واژه :  خدا، توكل، انسان ، زمينة توكل، فوايدتوكل .

مقدمه

توكل كه يكي ازصفات ارزنده اخلاقي ومنزلي ازمنازل سالكان الي الله است ، درآينة آيات و روايات روي آن تأكيد فراوان صورت گرفته ، ونقش بسياراساسي ومحوري را درزندگي دنيوي واخروي ودرعرصه هاي فردي و اجتماعيي انسانهاي متوكل بازي مي كند.

نوشتاركه درپي مي آيد كوششي است درراستاي تبيين آثاربسيارمطلوب توكل ازمنظرقرآن وپاسخ گويي به پرسشهاي ذيل كه در رابطه باتوكل مطرح است:

چه آثاروفوايدي برتوكل مترتب مي شود ؟.

 - قرآن كريم توكل را داراي چه اثرات درزندگي مادي ومعنوي انسان بيان مي دارد؟

- آياتوكل در محفوظ ماندن انسان ازسلطة دشمن قسم خورده اش شيطان، نقشي دارد ياخير؟ نظرقرآن دراين زمينه چيست ؟   

قرآن كريم آثاروفوايد ذيل را براي كساني كه داراي صفت حميده اي توكل هستند بيان مي كند:

1- جلب محبت خدادرسايه توكل براو[1]

ازمنظرقرآن كريم يكي ازآثاروفوايدكه درساية توكل برخدا نصيب شخص متوكل مي شود اينست كه، اومحبوب خدا قرارمي گيرد، وخدا اورادوست مي دارد، چنانكه درسورة آل عمران مي فرمايد:«  ... إِنَّ اللَّهَ يحِب الْمُتَوَكلِينَ [2]»، وچون ذات اقدس باري تعالي محب ومحبوب خودرارهانمي كند، وآثارهرمحبوب به دست محب اوظهور مي كند، خداوند امورمتوكلان را كفايت كرده[3]، ودرشدايدوسختيها بفريادش مي رسد.

چه بزرگ است مقامي كه دارندة آن موردمحبت خداوند ومشمول كفايت اوباشد، كسي كه خداوند كفايت كننده ودوستدارش باشد، به پيروزي بزرگي دست يافته است.[4]

آري توكل مقامي است كه هركه به آن رسد محبوب خدا قرارگرفته ودرضمان كفايت اودرمي آيد وكسي كه محبوب خداوند قراربگيرد ديگردردورنج نخواهد ديد ، وعذاب داده نمي شود ودور،ومحجوب نمي گردد.[5] واگرگرفتاري ومشكلات پيش بيايد هم تحمل آن آسان مي شود.

البته اين نكته را بايد درنظرداشت، كه درميدان توكل برخدا چه بساانسان ، به آن چيزي كه مي خواهد نرسد ولي نبايد اين بينش برايش پيداشود ،كه توكل كارسازنبوده، يا كاري كه ازنظرخودش به نفع وصلاح اواست، ازخدا بخواهد وبراي به نتيجه رسيدن توكل كند، ولي درواقع به صلاحش نباشد، وخداوندي كه ازتمام نيازمندي ها وخيروصلاح بندگان خودآگاه است ، مي داند كه اين كاربه صلاح ونفع اين بنده اش نيست، دراينجا نيزنبايد اين اعتقاد برايش بوجود بيايد، كه خدااورادوست ندارد وبه خواسته اش نرسانيد؛ چون توكل كننده به شهادت قرآن كريم ، محبوب خداست خواه به نتيجه برسد يانرسد[6].

خداوند متعال كه مي فرمايد : متوكلين را دوست دارد بخاطرآن است كه آنها به خداوند واوصاف اومعرفت دارند وامرشان را به اوتفويض نموده اند ، خداوند هم آنها را به خيروصلاح هدايت كرده وخواسته هاي آنهارا برآورده خواهد كرد، تاازطرفين به لوازم محبت عمل شده باشد . هرچند ممكن است دربعضي موارد كارهابرخلاف ميل وخواستة انسان انجام بگيرد ، ولي انسان متوكل مي داند كه هرچه خدا برايش خواسته همان به خيروصلاح اوست ، چنانكه درتفسيرصافي درذيل همين آيه مي گويد:

«خداوند متوكلين را دوست دارد ، پس آنهارا ياري كرده ونصرت وپيروزي درزمينه هاي مختلف نصيب آنان مي گرداند ، وآنان را به راه صلاح ورستگاري هدايت شان مي كند»[7]. 

2 ) استقامت وپايداري 

يكي ازفوايد وآثاري كه درپرتوصفت حميدة توكل، براي انسان هاي متوكل بوجودمي آيد استقامت وپايداري است[8]، كه حاكي ازقدرت روحي وپايبندي به اهداف و قاطعيت درتصميم گيري مي باشد ، بنابراين درپرتواين صفت عاليه مي تواند ازتوطئه هاي كه ازطرف دشمن چيده مي شود وسنگ اندازي هاي كه درمسيرترقي وتكامل او ، براي جلوگيري ازرشد وبالندگي صورت مي گيرد ، نجات پيدا كرده وازدامها ي كه بدين منظورگسترده شده است جان سالم بدربرد.

يكي ازخطرناكترين پرتگاههاي كه برسرراه رهبران بزرگ قراردارد ، مسأله پيشنهاد سازشكارانه اي است، كه ازناحيه اي مخالفان مطرح مي گردد ، ودراين جا است كه خطوط انحرافي برسرراه رهبران ايجاد مي شود، وسعي دارندكه آنهارا ازمسيراصلي بيرون برند، واين آزمون بزرگي است براي آ نها . درصورتي مي توان ازاين پرتگاه هاي خطرناك نجات پيدا كرد كه باقدرت روحي وقاطعيت اهدافش را دنبال كرده ، وبراي پيش برد آن باكمال استقامت وپايداري ، به مجا هده وتلاش بپردازد ، وآن هم درسايه توكل و اتكال به خدا ميسر است .

1- 2 ) استقامت رسول اكرم(ص)درسايه توكل

درآيات اول سوره احزاب خداوند متعال پيامبرش را به عدم اطاعت ازكافران ومنافقان دستورمي دهد، كه لازمه عدم اطاعت استقامت وپايداري دربرابرآنان خواهدبود . ويكي ازعوامل عمده دربدست آوري روحيه استقامت ، توكل برخدا است ؛ زيرا خداوند متعال بعد ازآنكه پيامبرش را ازاطاعت كفارومنافقين نهي مي كند ، درادامه دستوربه توكل مي دهد:« وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ وَ كَفى‏ بِاللّهِ وَكيلاً [9]»، وبرخدا توكل كن وهمين بس كه خداوند ولي وحافظ ومدافع انسان باشد. يعني ايستادگي دربرابرتهديدات وتوطئه هاي كفارومشركين نيازبه استقامت دارد ، واين مهم درساية توكل برخدا امكان پذيراست .

درآيه 48 همين سوره نيز بعدازآنكه خداي سبحان رسولش را ازاطاعت كفارومنافقين نهي مي كند ،‌ بلافاصله دستوربه توكل داده چنين مي فرمايد:«وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ وَ كَفى‏ بِاللّهِ وَكيلاً».[10]و ازكافران ومنافقان اطاعت مكن، وبه آزارهاي آنها اعتنامنما، وبرخدا توكل كن ، وهمين بس كه خدا حامي ومدافع (تو)است.

چنانكه ذكرشد لازمه عدم اطاعت ازكفارومنافقين ودشمنان كه درصدد ازبين بردن انسان هستند، استقامت و فداكاري  وجهاد درراه گسترش آرمان است ، همچنين تحمل اذيت وآزار نيازبه روحيه بسيارقوي وارادة آهنين دارد، باتوجه به اينكه خداوند متعال درآخرآيه شريفه پيامبرش را دستوربه توكل مي دهد، اين نكته به خوبي قابل استفاده است كه درسايه توكل برخدا، استقامت وپايداري نصيب انسان خواهدشدومورد حمايت او قرار خواهد گرفت ، چنانكه جملة « وَ كَفى‏ بِاللّهِ وَكيلاً» به اين نكته اشاره دارد. 

به شهادت تاريخ ، پيامبراكرم (ص) ومؤمنان نخستين همچون كوه درمقابل انواع آزارها ايستادگي به خرج دادند وهرگز ننگ تسليم وشكست را نپذيرفتند وسرانجام دراهداف خود پيروزشدند . دليل اين مقاومت وپايداري وپيروزي همان توكل برخدا واعتماد به ذات پاك اوبود كه به آنها نيرومي بخشيد وبه استقامت وپايداري شان مي افزود .[11]      

آري توكل واعتماد ، برخداي كه همه مشكلات دربرابر اراده اش سهل وآسان وقدرتش فوق قدرت هااست ، به انسان نيرو وروحيه بخشيده واورا درپيش برد اهدافش مصمم ترمي كند. درپرتوتوكل به خداست كه انسان مي تواند دربرابرمخالفتها ودشمنيي دشمنا ن اسلام، باكمال استقامت وپايداري مقاومت كرده وبه اهدافش نايل آيد.

گرچه مخاطب دراين آيات شخص پيامبرگرامي اسلام(ص) مي باشد ولي پيداست كه دستوري است عمومي براي همة مؤمنان و مسلمانان جهان درتمام اعصار ؛ چون دربسياري ازآيات ديگر عموم مسلمانان ومؤمنان را امربه توكل مي كند.

2- 2 ) پايداري نوح درسايه توكل برخدا

ديگرازپيامبران كه بااستقامت تمام وشهامت اعجاب برانگيزدربرابرمشركان وكفاركه نداي توحيدي رامي خواستند درنطفه خفه كنند ، ايستادگي كردواستقامت بخرج داد حضرت نوح(ع) بود ، اوچنان درراه تبليغ رسالت وارشادمردم ، استقامت وپايداري به خرج داد كه استقامت نوح ضرب المثل شده است . اين اسقامت وپايداري وعدم خوف وهراس نوح ازتهديدات قومش ، درساية توكل واعتماد برخدا بود( چنانكه بيان خواهد شد انشاء الله) ،‌ قرآن كريم دراين مورد چنين مي فرمايد :« وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقامي وَ تَذْكيري بِآياتِ اللّهِ فَعَلَى اللّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَ لا تُنْظِرُونِ »[12] معناي آيه اين است كه : اي محمد (ص) داستان وخبرعظيم نوح را براي مردم تلاوت كن كه چگونه تك و تنها ازطرف خويش بامردم دنيا كه فرستادة مابسوي آنان بود سخن گفت ودرسخنش عليه آنان تحدي كرد ؛ يعني يكتنه دربرابرهمة مردم دنيا ايستاد وبه آنان گفت هركاري كه مي توانند بااوبكنند ، ودرباب رسالت خود باآنان اتمام حجت نمود : « آن زمان كه بقوم خود گفت : اي مردم اگرمقام رسالت من ويااينكه من درامردعوت به سوي توحيد قيام نموده ام واينكه شمارا به آيات خداتذكرمي دهم برشما گران مي آيد » بااينكه مي دانم اين تذكر من باعث كشته شدنم خواهد شد ، وباالاخره شما درصدد برخواهيد آمد كه خودرا ازدست من راحت نموده ، به اين منظوربه من آسيب بزنيد ولي من ازاين بابت هيچ نگران نيستم زيرا «توكل من برخداي تعالي است ».

من درقبال آن كينه هاي دروني تان كه مرا تهديد مي كند ، امرخودرا به خداي تعالي واگذارنموده اوراوكيل خود گرفته ام ، تادرهمه شئون من تصرف كند ، بدون اينكه خودم درآن شئون تدبيري بكاربرم«حال هرفكري داريد بكارزنيد وهركيد ونقشه اي داريد بريزيد وشركاء وخدايان خودرا » كه مي پنداريد درشدايد شما راياري مي كند «به ياري بخوانيد » وهرنقشه اي كه بنظرتان رسيد دربارة من عملي كنيد . اين امر كه نوح (ع) به قوم خود كرده امرمعمولي نيست ، بلكه امري است تعجيزي كه منظورازآن عاجز كردن طرف مقابل است [13]».

 نوح فرستاده بزرگ خداي سبحان باقاطعيتي كه ويژة پيامبران اولوالعزم است ، درپرتونيروي عظيم توكل برخدا واتكال به اوبود ،كه باكمال شجاعت وشهامت بانفرات كم ومحدودي كه داشت ، درمقابل دشمنان نيرو مندوسرسخت ايستادگي كرده ، وقدرت آنها را به باد مسخره گرفته ودرراه انجام رسالت خود لحظه اي ازپا ننشست  .

اين عمل نوح (ع) يك درس است براي تمام رهبران اسلامي ومؤمنان واقعي ، كه دربرابرانبوه دشمنان هرگز نهراسند ، بلكه بااتكاء وتوكل برپروردگار ، وباقاطعيت هرچه بيشتر آنهارا به ميدان فراخوانند وقدرت شان را تحقيركنند ، كه اين عامل مهمي براي تقويت روحية پيروان وشكست روحية دشمنان خواهد بود .

3- 2 ) استقامت هود دربرابرنافرماني قومش

يكي ديگر ازپيامبران كه درسايه توكل برخدا ، با استقامت تمام دربرابرمخالفت هاي قومش ايستادگي ومقاومت نمود ، حضرت هود (ع) است ، اوازمردمش دوچيزخواسته بود : يكي اينكه خدايان دروغين راترك نموده ، ودست ازشرك وبت پرستي بردارد ، وبه عبادت خداي تعالي ، كه خالق زمين وآسمان ، وپروردگارعالميان است ، روآورده و  موحد ويكتا پرست شوند ، ودوم اينكه به اوايمان بياورند وازاواطاعت و پيروي نمايند [14]

اما مردم لجوج ودور ازشرافت وانسانيت كه مخاطب حضرت هود (ع) بودند ، هردوپيش نهاد اورا رد كردند وگفتند: ما شركاء وخدايان خودرا به صرف دعوت تو رها نمي كنيم وبه توايمان نمي آوريم .

حضرت هود درمقابل اين پاسخ دورازمنطق قومش ، نه تنها دست ازارشاد وهدايت آنان برنداشت ، بلكه باكمال استقامت وپايداري درتبليغ ودعوت مردم ، به توحيد ويكتاپرستي ، به مبارزة باآنان پرداخته وبرپايداري خود درراه ابلاغ رسالت خويش تأكيد نمود ، قرآن كريم درحكايت ازهود چنين مي فرمايد ... فَكيدُوني جَميعًا ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ‏ إِنّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ رَبّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبّي عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ[15]» يعني: شما همه دست به دست هم داده ، بامن هرنيرنگي كه مي خواهيد بزنيد وبعدازاخذتصميم مرامهلتي ندهيد  من، بر «الله» كه پروردگار من و شماست، توكل كرده‏ام! هيچ جنبنده‏اى نيست مگر اينكه او بر آن تسلط دارد؛ (اما سلطه‏اى با عدالت! چرا كه) پروردگار من بر راه راست است . 

آري توكل كردن به خداي كه فوق تمام قدرت هااست، به انسان نيروي مي بخشد كه مي تواند درمقابل مشكلات مقاومت كند ، چنانكه درپرتو نيروي عظيم توكل واعتماد به خدا بود ، كه هود(ع) با كمال استقامت و شجاعت ازاهداف خويش دفاع كرده ، ومخالفت صريح خودرا باشرك وبت پرستي اظهارداشت ، وهمچنين اين نكته را با قاطعيت بيان نمود ، كه من درتوكل كردنم برخداي كه مدبرامر من وشماست پيروزم ، چون خداي متعال محيط بركارمن وشماست ، واوشماراهلاك مي كند نه مرا ؛ زيرا اوبرصراط مستقيم است ، يعني دربرخوردحق وباطل همواره سنتش يك سنت بوده ، وآن عبارت است ازياري كردن حق وغلبه دادن آن  برباطل[16] .

 
ادامه نوشته

زمينه ها وانحصارتوكل برخدادرقرآن


چكيده
توكل كه يكي ازاوصاف برجسته وباارزش اخلاقي است ، درزندگي انسان نقش اساسي دارد، ودرآيات وروايات روي آن تأكيد فراوان صورت گرفته، ودرروايات متعدد يكي ازاركان ايمان به حساب آمده، وبه عنوان بهترين عمل بندگان معرفي شده است.
مقالة كه درپي مي آيد درقالب سه فصل نگارش يافته، كه نگارنده درفصل اول به بيان كليات بحث پرداخته، ودرفصل دوم زمينه هاي توكل را مورد تحقيق قرارداده، وبا استناد به آيات قرآن، ايمان داشتن، تسليم بودن دربرابر دستورات الهي، توجه داشتن انسان به ربوبيت، وهمچنين اعتقاد به علم، حكمت ، يگانگي وجاودانگي خداي سبحان را، زمينه سازتوكل برخداوند معرفي مي كند. وسرانجام درفصل سوم باتوجه به آيات زيادي ازقرآن كه حاكميت را منحصربه خدامي دانند، انحصارتوكل براورا نيز به اثبات رسانده است.
واژه گان كليدي : خداوند ، قرآن ، انسان ، توكل ، زمينه هاي توكل،انحصارتوكل برخدا.
مقدمه
نقش وجايگاه والاي كه توكل درزندگي مادي ومعنوي انسان دارد، گمان مي كنم بركسي پوشيده نباشد، اما بسي جاي تأسف است كه ازاين صفت محموده كج فهمي ها وتفسيرهاي نادرست صورت گرفته ومي گيرد ، وچه بساتوكل، به دست روي دست گذاشتن انسان وسعي وتلاش نكردن معنامي شود‌، يابدون توجه واستفاده ازاسباب مادي، انتظاردارندكه همه چيزبصورت معجزه حل شود، و... .
بنابراين ضرورت اقتضامي كند كه براي تبيين معناي درست ازتوكل گامهاي بلند برداشته شود، وبه پرسش هاي كه درحوزة شناخت اين مقولة اخلاقي واعتقادي مطرح است پاسخ ارائه گردد. درمورد بحث توكل پرسش هاي ذيل قابل طرح است :
- آيا توكل برخدا بااستفاده ازاسباب ووسايل طبيعي وعادي منافات داردياخير؟
- آيا توكل برخدا با كارو كوشش وسعي وتلاش انسان درتضاداست ياخير؟.
-  معناي درست ودقيق توكل كدام است؟
– زمينه هاي توكل چيست ؟ يعني ازچه راه ها امكان دارد انسان به اين فضيلت بزرگ برسد ومقام توكل را بدست بياورد.
– چه آثاروفوايدي برتوكل مترتب مي شود ؟.
– مواردتوكل يعني درچه مواردي انسان برخداتوكل كند ؟ وآيا توكل منحصربرخداست وبرغيرخدا نبايد توكل واميدداشت ؟و... .
نگارنده درقالب چند مقاله باعناوين: زمينه ها وانحصارتوكل برخدادرقرآن، آثاروفوايدتوكل درقرآن ، توكل واستفاده ازاسباب طبيعي درقرآن ونمونه هاي ازتوكل كنندگان درقرآن، سعي دارد كه به پرسش هاي بالا پاسخ بدهد، نوشتارحاضر اولين مقاله ازاين مجموعه است كه به خواننده گان محترم تقديم مي گردد.   
 

ادامه نوشته

دانش آموز ومعلم كچل

رسانه اي وجهاني شدن دانش آموز ومعلم كچل

دل به دست آور كه حج اكبر است

قبل ازخواندن داستان «معلم ودانش آموز كچل» به اين روايت زيبا ازثامن الحجج امام رضا عليه السلام دقت فرماييد:

ابو صلت هروى مى‏گويد: از امام رضا (ع) شنيدم كه مى‏فرمود: خداوند به يكى از پيامبرانش وحى كرد كه چون صبح كردى اولين چيزى را كه با آن برخورد نمودى بخور و دومى را پنهان‏ كن‏ و سومى را بپذير و چهارمى را نااميد مكن و از پنجمى فرار كن. گفت چون صبح كرد و به راه افتاد با كوه سياه بزرگى رو به رو شد و ايستاد و گفت:

پروردگارم به من دستور داده كه آن را بخورم و متحير ماند. سپس با خود گفت:

پروردگارم مرا به چيزى كه توانايى ندارم فرمان نمى‏دهد، پس به سوى آن رفت تا بخورد. هر چه به آن نزديك شد آن كوچك‏تر شد و وقتى به آن رسيد آن را لقمه‏اى يافت و خورد و ديد كه آن گواراترين چيزى بود كه تا به حال خورده است.

سپس به راه افتاد. با تشتى رو به رو شد و گفت: پروردگارم به من فرمان داده كه آن را پنهان سازم پس حفره‏اى كند و آن را داخل آن قرار داد و رويش خاك ريخت و به راه خود ادامه داد ولى ديد كه تشت بيرون آمد و با خود گفت: من آنچه را كه پروردگارم فرمان داده بود انجام دادم و به راه افتاد، ناگهان پرنده‏اى را ديد كه بازى به دنبال آن است، پرنده در اطراف او دور زد و او گفت: كه پروردگارم فرمان داده كه آن را بپذيرم، پس آستين خود را باز كرد و پرنده وارد آن شد، باز به او گفت: شكارم را گرفتى و من چند روز است كه به دنبال آن هستم، او با خود گفت كه پروردگارم به من فرمان داده كه من اين را مأيوس نكنم پس قطعه‏اى از ران خود را بريد و به آن انداخت، سپس رفت و ناگهان گوشت مردار گنديده كرم افتاده‏اى را ديد با خود گفت: پروردگارم به‏ من فرمان داده كه از اين بگريزم پس از آن گريخت و برگشت.

در خواب ديد كه به او گفته مى‏شود: تو آنچه را كه به آن مأمور بودى انجام دادى، آيا مى‏دانى كه اين‏ها براى چه بود؟ گفت: نه، به او گفته شد آن كوه غضب بود، وقتى بنده‏اى غضب مى‏كند خودش را نمى‏بيند و از شدت غضب ارزش خود را نمى‏داند پس چون خودش را حفظ كند و ارزش خود را بداند و خشم او فروكش كند، سرانجام آن همان لقمه گوارايى مى‏شود كه تو خوردى. و اما تشت، آن همان عمل صالح است كه وقتى بنده آن را پنهان كند خداوند راضى نمى‏شود مگر اينكه آن را آشكار سازد تا آن بنده را با آن زينت بخشد و ثواب آخرت را نيز براى او ذخيره كند. و اما پرنده، كسى است كه نصيحتى به تو مى‏گويد، پس آن را با نصيحتش بپذير. و اما باز، مردى است كه حاجتى به تو دارد او را نوميد مكن. و اما گوشت گنديده غيبت است، از آن فرار كن[1].

چنانکه ملاحظه نمودید خداوند به یکی ازپیامبرانش فهماند که کارخیر که برای خدا انجام بگیرد هرچند درخفاء باشد خداوند آن را آشکارمی کند وانجام دهندة کار نتایج مثبت کارخیرش را می بیند، داستان که درپی می آید را می توان یکی ازمصادیق کارهای خیری دانست که پنهان نماند و آشکارگردید به گونه ای  ازچهار دیواری کلاس ومدرسه ومحله عبور نموده دررسانه های جهانی وفضاهای مجازی جا خوش کرد .  

چند روزپيش يك معلم مريواني به نام محمد علي محمديان با كچل كردن سر خود دلي شكستة را شاد كرد وبه دست آورد و با اين كارخداپسندانه اش شهرت جهاني پيدا كرد ونامش دررسانه ها وفضاي مجازي ثبت گرديد.

طبق نقل خبرگذاري ها ورسانه هاي خبري وي كه معلم يك دبستان است يكي ازشاگردانش به نام ماهان كه دانش آموزش دوم ابتداي است به علت مريضي نامعلومي كه دارد موهاي سرش ريخته ودركلاس ومدرسه مورد مسخره و اذيت وآزار همكلاسانش قرار مي گرفت وازاين جهت به شدت احساس ناراحتي مي كرد وبه طورمحسوس اعتماد به نفس خودرا ازدست داده بود به گونه اي که  به گفتة آقاي محمديان دركيفيت درس وفعاليت وشركت ماهان دركارهاي گروهي به شدت اثر منفي گذاشته بود. معلمش تصميم مي گيرد كه هرطور شده به اوكمكي نمايد چنانكه خودش درمصاحبه با بي بي سي مي گفت: من هم یک روز موهاي سرم را ازته زدم وقت اولين بار با اين وضعيت وارد مدرسه وكلاس شدم تمام همکارانم وهمچنین دانش آموزان تعجب كردند ولي ماهان چنان ازاين كه من هم مثل اوشده بودم وخودش را تنها نمي ديد خوشحال شد كه اشك شادي را درچشمانش ديدم وخودم هم احساس لذت وخوشحالي كردم كه توانستم دلي شكسته اي را شاد كنم .

اين كارآقاي محمديان چنان صدا كرد وشهرت پيدا نمود كه درفضاهاي مجازي به سرعت منتشر شد ودررسانه هاي خبري-تحلیلی معروف وجهانی مثل راديو بي بي سي انعکاس یافت وبا محمد علي محمديان مصاحبه انجام داد .

ودرداخل ايران چنان مورد استقبال قرارگرفت كه ازجاهاي مختلف داخل وخارج ازكشور(چنانکه آقای محمدیان درمصاحبه با رادیو بی بی سی می گفت) باتماس تلفني ازكار خدا پسندانة او تقديرنمودند وحتي اين كارمعلم سبب شد كه ماهان تحت درمان قراربگيرد وهمراه معلم فدا كارش درتهران دعوت شود وآقای روحانی رئیس جمهور به استاندار کردستان دستور تقدیر ازاین معلم را صادر نماید وهمچینن مورد تقدیر وزیر آموزش وپرورش درتهران قرار بگیرد. 

 آری دل به دست آوردن و مسرورساختن دلهاي شكسته وغمگين، چنين نتايج ارزنده را درپي دارد. به اين جهت است كه اسلام عزيز نسبت به اظهارهمدردي وشاد ومسرورساختن مؤمن تأكيد فراواني دارد تاجاي كه دهها روايات دراين زمينه درمتون روايي ما نقل شده است به عنوان تيمن وتبرك به چند تا ازآن روايات اشاره مي كنيم:

پيامبراكرم صلي الله عليه وآله مي فرمايد:« إِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ- عَزَّ وَ جَلَّ- إِدْخَالُ‏ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ ،محبوب ترين كارها نزد خداوند شاد كردن مؤمنين است [2]».

نيز رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود:« إِنَّ مِنْ أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ بَعْدَ الْفَرَائِضِ إِدْخَالُ‏ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِ، بعد ازانجام واجبات، بهترين كارها ادخال سرور وشادي درقلب مؤمن است [3]». 

امام صادق عليه السلام فرمود:« قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْخَلْقُ عِيَالِي فَأَحَبُّهُمْ إِلَيَّ أَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَ أَسْعَاهُمْ فِي حَوَائِجِهِمْ ، خداوند مي فرمايد: مردم عيال من هستند، محبوب ترين آنها نزد من كسي است كه به مردم لطف واحسان بيشتر داشته باشد وسعي وتلاش درتأمين نيازهاي آنها بنمايد[4]».

امام علي عليه السلام مي فرمايد:«من بذل معروفهمالت إليه القلوب ، كسي كه نيكي وخوبي بذل كند، قلب ها به سوي او توجه مي كند [5]».

مي توان گفت يكي ازمصا ديق فرمايش امام علي عليه السلام همين معلم مريواني است كه قلب هاي زيادي متوجه او وشاگردش شده است و حتي درصدد تداوي ماهان برآمده اند . 

به اميد روزي كه همدردی وهمکاری درجامعه نهادینه شود وهمه به فكر همديگر باشند ودرشاد كردن وبرآوردن حاجات مسلمانان ومؤمنان بكوشند. 

منابع ومآخذ

الخصال ، محمد بن على ابن بابويه(م 381 ق)،  ترجمه یعقوب جعفرى، قم ، نسيم كوثر، 1382ش.

الكافي، محمدبن يعقوب كلينى، تصحيح وتحقيق: على اكبر غفاري ومحمد آخوندى، تهران، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ش.

أعلام الدين في صفات المؤمنين ، حسن بن محمد ديلمي(م 841 ق )، تصحيح وتحقيق: مؤسسةآل البيت عليهم السلام، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، 1408 ق.

غررالحكم دررالكلم،عبدالواحد ابن محمد تميمي آمدي،قم، دفترتبليغات اسلامي حوزة علميه قم، 1366.  

 



[1]- الخصال ، ترجمه جعفرى ؛ ج‏1 ؛ ص389 .

 

[2]  - كافي (ط - دار الحديث) ؛ ج3 ؛ ص483 .

[3] - ديلمى، حسن بن محمد،  أعلام الدين في صفات المؤمنين ؛ ص254.

[4] - الكافي ، ج 2 ، ص 199 .

[5] - غرر الحكم و درر الكلم ؛ ص628 ، ح 987 .

 

وظايف رهبران ومديران جامعه ازمنظرپیامبراکرم صلی الله علیه وآله  

مقدمه

درايام ولادت پربركت رحمت للعالمين منجي عالم بشريت حضرت ختم مرتبت محمد بن عبد الله صلي الله عليه وآله وهمچنين فرزندش ششمين اخترتابناك آسمان ولايت وامامت امام بحق ناطق جعفربن محمد الصادق عليه السلام شايسته است كه قدمي براي بازشناخت خورشيد نبوت، قافله سالارانبياء وموعود پيامبران يعني محمد مصطفي(ص) برداريم؛ زيرا اومهبط وحي ومعدن رسالت وجايگاه رفت وآمد فرشتگان وجبرئيل است وبه تعبيرقرآن داراي «خلق عظيم[1]»، «نرمخوومهربان[2]» ،«دعوت گربسوي خدا وچراغ فروزان[3]»، «مربي ومعلم [انسانها][4]» ، داراي« مقام محمود[5]» يعني والاترين مقام شفاعت «اسوه والگوي حسنه[6]»يعني نيكوترين سرمشق است كه به فرمودة خودآن بزرگ منجي بشريت« براي تتميم وتكميل مكارم اخلاق»(انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق[7]). مبعوث شده وبه فرمودة قرآن :« به عنوان رحمت براي جهانيان[8]» وجهت:«فرابردن انسانها ازظلمت ها به سوي نور[9]» برانگيخته شده است.

وبه تعبيراميرمؤمنان علي عليه السلام، پيامبراكرم صلي الله عليه وآله طبيبي است كه براي نجات ودرمان بيمار، به جستجوي او برمي آيد.

بنابراين براي الگوپذيري ازرسول خدا(ص)وبهرمند شدن ازتربيت هاي هدايتگر ونسخه هاي شفا بخش وحيات آفرين آن حضرت، ضرورت شناخت هرچه بيشتر وبهتر ايشان آشكارتر مي شود. 

ادامه نوشته

مکانیزم تربیت ازدیدگاه قرآن حدیث

چكيده

باتوجه به جايگاه ويژه انسان دردستگاه خلقت وهمچنين آزادي، اختيارواستعداد هاي گوناگون كه دارد، ضرورت تربيت بركسي پوشيده نيست. به همين جهت به تصريح قرآن كريم، پيامبراكرم(ص) براي تربيت وتعليم جامعة انساني برانگيخته شده است.

ازسوي ديگر، همه مورخان وكارشناسان تربيتي اعتراف دارندكه مكتب نجات بخش اسلام ازاعراب عقب ماندة جاهلي، شخصيت هاي علمي وعرفاني بى نظير ساخته است. بنابراين سؤال هاي ذيل ممكن است رخ بنمايند كه: چه علل وعواملي موجب اين تربيت موفقيت آميز شده است؟ آموزه هاي اسلام دراين زمينه چيست؟ وظايف والدين درقبال تربيت فرزند شان چه چيزاست؟ اساسا تربيت چه جايگاهي درفرهنگ ديني وچه نقشي درحوزة فردي واجتماعي دارد؟و... . مقالة حاضربااستناد به آيات وروايات، پاسخي است به سؤال هاي فوق.

كليد واژه: قرآن، حديث، تربيت، فرزندان، مربي، والدين وجوان. 

مقدمه

تربيت ازامورضروري وحياتي انسان است، به طوري كه انسان فاقد تربيت فاقد همه چيزاست. بنابراين براي به وجود آوردن جامعه اي سالم وبرخوردارازنيروي انساني لايق وافراد وظيفه شناس، بايد به تربيت كودكان ونوجوانان، بلكه تمام افراد جامعه همت گماشت وآنان را براي آينده آماده ساخت.

به طورقطع سعادت فرد وجامعه، ترقى و تكامل انسانها وخانواده ها، پيشرفت جوامع بشرى، سلامت جسم و جان بشر تشنةآزادى، همه وهمه بهمسألة تربيت مربوط مى شود. اگر انسانها مباني تربيتى را به درستى بشناسند وهدفدارى آن را بدانند وبا روشهاى صحيح تربيت آشنايى پيدا كنند، سپس خود، خانوادهوجامعه خود را براساس آن مباني تربيت نمايد،همواره بسوى رشد وتكامل درحركت خواهندبود.

بي ترديد مکتباسلام كاملترين مكتب تربيتى است كه دستورات، قواعد وروشهاى آن، از چشمه سارهميشه جارى وحى سرچشمه گرفته وبارهنمودهاى مداوم امامان معصوم (ع) درتئورى وعمل، به منصه ظهوررسيده است.

نگارنده سعي دارد كه تربيت را ازمنظرقرآن وحديث درقالب دوفصل واكاوي نمايد: فصل اول، به كليات بحث پرداخته ومفهوم شناسی، ضرورت، جايگاه وبهترين زمان تربيت را بررسي نموده است. درفصل دوم، برخي ازمهم ترين عوامل تربيت ونقش هركدام ازآنها، به كنكاش گرفته شده است.

 
ادامه نوشته

حقوق متقابل مردم وحاكم درگفتگوباامام علي(ع)

چكيده

ازديدگاه امام علي(ع) درهرجامعة بشري ، وجود حكومت يك امرلازم وضروري است؛ كه تاضمن تأمين امنيت زمينة رشدوترقي ملت را درزمينه هاي مختلف مادي ومعنوي فراهم نمايد. ولي نكتة حايزاهميت دراين حوزه، حقوق متقابل حاكم ومردم وپيامدهاي مثبت ومنفي رعايت وعدم رعايت آن حقوق است كه دراين مقاله مورد تحقيق قرارگرفته است.

همچنين واكاوي درحوزة وظايف ومسؤليت هاي حاكم درقبال مردم، نقش زمامداردرجامعه وچگونگيي اخلاق كارگزاران، ازديگرنقطه هاي برجستة اين نوشتاراست.

ازآنجا كه شناخت ومقابله با علل نارضايتي مردم ازحكومت، نقش اساسي را درتداوم وتحكيم حاكميت بازي مي كند، مقالة حاضربه عمده ترين عوامل نارضايتي مردم ازحكومت اشاره كرده وهمچنين برخي ازمهمترين علل سقوط ونابودي حكومت هارا به بررسي گرفته است .

 واژه گان كليدي : نهج البلاغه، حكومت، مردم، حاكم، وظايف وحقوق.

مقدمه 

يكي ازمسايل بنيادين وبااهميت درانديشه اي سياسي جهان معاصر، جايگاه مردم، حقوق آنان ورسالت دولت وحكومت درقبال مردم، ووظايف مردم نسبت به حاكميت ورهبري جامعه است. مسئوليت مردم وحاكم درجامعه اي اسلامي ازاهميت ويژه برخورداراست؛ زيرا مامعتقديم كه اسلام درهرزمينة بهترين دستورات ورهنمودها را براي بشريت ارائه نموده، ودرصورت عمل به اين آموزه ها، رشدو پيشرفت دنيوي ورستگاري وسعادت اخروي را تضمين نموده است.

ازجمله درحوزه اي مسايل سياسي، حقوقي ومسئوليت هاي كه دراين راستا متوجه مردم وحاكم مي شود، بهترين نظام حقوقي ومنشورحكومت داري را عرضه نموده است .

دراين فرايند يكي ازمنابع بسيارمهم وجامع، نهج البلاغه اميرالمؤمنين امام علي(ع) است، كه در ارائه اي راه كارهاي عملي درشيوه اي حكومت داري، تبيين حقوق متقابل مردم وحاكم، بيان عوامل ثبات ودوام حكومت ها، ياسقوط وزوال آنها، آباداني وپيشرفت جوامع، يا ويراني وعقب ماندگي آنها و...،گوي سبقت را ازهمه ربوده است، تنها نامه اي حكيمانه اي 53 اين كتاب شريف،(كه وقت امام علي(ع) مالك اشتررا به فرمانداري مصر منصوب نمود اين نامه را براي اونوشت) منشوري است كه بعد از1400 سال درقرن بيست يكم، به عنوان بهترين روش حكومت داري دردنيا شناخته شده است.

لذا مقاله اي حاضركوششي است درراستاي بازخواني آموزه هاي بلند نهج البلاغه، درحوزه اي حقوق متقابل مردم وحاكم وبرخي ديگرازمقوله هاي كه مرتبط به اين مسأله است، به اميد اين كه قدمي باشد هرچند كوچك، درمسيرتمسك به حبل الله وصراط مستقيم(امام علي عليه السلام).


پيش نيازبحث 
سال 1390 خورشيدي را درحال مردم آغازكردند، كه قيام هاي مردمي وبيداري اسلامي دربسيارازكشورهاي خاورميانه وشمال آفريقا شكل گرفته ويادرحال شكل گيري است، درتونس حكومت زين العابدين بن علي درپي قيام مردمي واعتراضات خياباني سقوط كرد همچنين رژيم سي سالة مصرتوسط مردم معترض سرنگون گرديد، وحاكم آن حسني مبارك، كه سرسپرده ومزدورغرب بود اين روزها بجاي عيش وعشرت دركاخ رياست جمهوري مصر همراه بادوپسرش، درپشت ميله هاي زندان به سرمي برند، وياپشت درب هاي دادگاه منتظرمحاكمه هستند. 
همچنين مردم يمن، بحرين، ليبي، اردن و... درتلاشندتابتوانند خودشان را ازتحت حاكميت حاكمان فاسد وبي كفايت كه سالهاي متمادي آنها را قرباني منافع وجاه طلبي خودشان كرده اند، رها ساخته وبابرخورداري ازحقوق مسلم بشري وانساني شان، سرنوشت خويش را خود رقم زده وبه تماشاي نسيم آزادي بينشينند . 
امادربحرين شاهد سبوعيت آل خليفه هستيم كه چگونه براي حفظ قدرت وموقعيت شان بطوروحشيانه به جان ومال وناموس مردمي افتاده اند، كه براي حق طلبي وآزادي خواهي به پاخواسته و حقوق اوليه اي بشري شان را مطالبه مي كنند، وبرخلاف عرف بين المللي وديپلماتيك، دريك حركت كاملا ناعادلانه وضدانساني، ازسربازان عربستان سعودي وامارات عربي براي سركوب ملت مظلوم وبي دفاع بحرين كمك گرفتند، كه جرم شان فقط حق طلبي، اسلام خواهي ودمكراسي است، وبانقض مواردمتعددحقوق بشر، بدترين جنايات ضدانساني را مرتكب شدند، كه ازآن جمله به سوزاندن قرآن كريم، به آتش كشيدن مساجدشيعيان بحرين، دستگيري وزنداني ساختن سران جنبش وحتي زنان ودختران جوان مي توان اشاره كرد.  
هرچندكه اين رفتاروحشيانه ازطرف حاكمان سرسپرده اي بيگانگان وخائنان به ملت شان، لكه هاي ننگي بردامن آنها وصفحات سياه درپروندة آنان وحاميان شان خواهد بود، ولي ازسوي ديگربرگهاي زرين درپروندة آزادي خواهان وظلم ستيزان كه حاضرند براي احقاق حقوق تودة ملت واسلام خواهي جان شان را فداكنند ثبت خواهدشد، وسرانجام اين حركت وبيداري اسلامي به نفع مردم منطقه وسرنگوني حكومت هاي فاسد وحاميان غربي شان ختم خواهد گرديد، ولي مردم هم دراين ميان هزينه اي كمي پرداخت نكرده اند، چه هزينه هاي انساني وچه هزينه هاي مادي ومالي، چقدرجوانان ونوجوانان اين كشورها به خاك وخون غلطيدند وچقدرپدران ومادران كه داغدارشدند وچقدرفرزندان كه براي هميشه ازداشتن پدرواحيانا مادروخواهروبرادرمحروم شدند، وچقدراموال وزيربناهاي اقتصادي وسرمايه هاي ملي كشورنابود، وزيربمباران، طعمة حريق گرديدند و.... . 
عوامل تيرگي روابط مردم وحكومت 
باتوجه به وضعيت موجود وبادرنظرداشت بيداري اسلامي وقيام هاي مردمي كه دركشورهاي مختلف رخ داده ودرحال شكل گيري است، سؤال هاي متعدد ومختلف ذهن نگارنده را بخودمشغول ساخته بود، مثلا: اين سؤال كه اين وضعيت موجود وتسلط حاكمان فاسد وقدرت طلب، برسرنوشت ملت هاي مسلمان ازكجانشأت گرفته وريشه دركجادارد‌؟ 
 به تعبيرديگراصل اين حركت كه دربين ملت هاي مسلمان منطقه به وجود آمده بسياراقدام قابل تحسين است، اما ريشه يابي اين مسأله كه چراگرفتارچنين حاكمان بي كفايت شدند، كه علاوه براينكه سالها عقب نگهداشته شده ومنافع ملي شان را ديگران حيف وميل مي كنند، امروزپاسخ حق خواهي وآزادي طلبي شان، ضرب وشتم، زنداني ساختن واعدام هستند، وبراي تغييروضعيت موجود وسرنگون ساختن قدرت هاي خائن به ملت، بايد بهاي سنگيني را پرداخت نمايند؟. 
*اساساًحقوق متقابل مردم و حاكم چيست ؟ 
تادرنتيجه اي شناخت اين حقوق ورعايت آنها ازوقوع چنين حوادث ناگوارجلوگيري به عمل بيايد،‌ زيرابه قول معروف پيشگيري ودفع حوادث آسان ترازدرمان ورفع آنها است. 
 *ملت هاي آزاد شده چه راه هاي را بايد بپيمايند تادوباره گرفتارنشوند؟بقول معروف ازچاله به چاه نيفتند، ويا اززيرباران به زيرناوه دان قرارنگيرند . 
*آيا اين حاكمان قدرت طلب مي توانند باقرباني هزاران انسان كه براي اسلام خواهي، آزادي وايجاد اصلاحات اساسي به پاخواسته اند پايه هاي قدرت شان را استحكام بخشيده وتداوم حاكميت شان را تضمين نمايند؟ 
*وبه طوركلي رفتارمتقابل يك حاكم، باحد اقل معيارانساني واسلامي بامردمش چگونه بايد باشد؟ 
*عمده ترين عوامل سقوط وسرنگوني حكومت ها چيست؟ 
*مهمترين علل نارضايتي مردم كدام است؟ 
*رابطة حاكم ومردم چگونه بايد باشد؟ 
*و...  
بدست آوردن پاسخ اين سؤالات وهمچنين ريشه يابي وآسيب شناسي گرفتارشدن ملت هاي اسلامي بدست حاكمان فاسد، مي تواندچراغ روشن فراروي ملت هاوحاكمان آنها باشد، تادرپرتوآن بتوانند راه صحيح را انتخاب وبپيمايند. 
ناتوانيي مدعيان رهبري جهاني درمديريت جهان  
براي بدست آوردن پاسخ اين سؤال ها دنبال كسي بودم كه بتواند جواب قانع كننده ارائه نمايد، ولي سؤال مهم ترازاين، برايم مطرح شد، وآن اينكه، پاسخ اين سؤال ها را ازچه كسي دريافت كنم؟ باخود گفتم پاسخ پرسش هايم را ازكساني دريافت كنم، كه داعيه اي رهبري جهاني را دارند، وخودشان را طراح اصلي برنامه هاي صلح خاورميانه وديگركشورها قلمداد مي كنند، وادعاي دفاع وحمايت ازحقوق بشررا يدك مي كشند؛ لذافكركردم ازسردمدار مدعيان حقوق بشر وداعيان رهبري جهاني يعني باراك اوباما رئيس جمهورآمريكا سؤالاتم را بپرسم، همو كه درتاريخ 4/3/1390 درسخنراني كه درانگلستان درجمع نمايندگان عوام واعيان انگلستان داشت، ادعاي رهبري جهاني را تكراركرده وصراحتاً،ياد آورشد كه: درعين حال كه چين، هند وبرزيل به سرعت درحال رشد هستند اماهنوز، ايالات متحده آمريكا ومتحدش انگلستان، مي توانند رهبري جهاني را عهده دارباشند[1]. يك دفعه يادم آمد كه اوباما همان كسي است، كه تاآخرين لحظات حاكميت حسني مبارك رهبرفاسدومستبد مصر، ازاوحمايت مي كرد، ودرقبال كشتاربيرحمانه اي افراد تحت امرحسني مبارك، مردم بي دفاع مصررا كه درميدان التحريراجتماع كرده بودند، نه تنها كوچكترين واكنشي نشان نداد، بلكه تمام سعيش را بكاربرد تابتواند،حاكميت حسني مبارك راتداوم بخشد. 
 اوهمان كسي است كه باداشتن پايگاه دايمي ونيرودربحرين ، ومشاهدة جرم وجنايات مزدوران آل خليفه نسبت به مردم بحرين، نه تنها واكنشي دردفاع وحمايت ازقيام مردمي وحق خواهي آنها نشان نداد، بلكه برعكس به صورت غيرمستقيم براي سركوب شيعيان ومردم بحرين، به آل خليفه كمك وچراغ سبزنشان داد؛ زيرا بعدازرفتن وزيرامورخارجه آمريكا ازبحرين به عربستان سعودي، سربازان عربستاني دربحرين استقراريافتند، ودرسركوب مردم بحرين وارتكاب جرم وجنايت ونقض حقوق بشر، روي عمّال آل خليفه را سفيد كردند. 
بنابراين همين مدعي رهبري جهاني در تمام اين جنايات وكشتار، شريك است وازجنايت كاران وناقضان حقوق بشربايد به حساب بيايد؛ زيرابنابه فرمايش بزرگترين پرچم دارعدل ومساوات وحاكم نمونة جهان بشريت امام علي (عليه السلام)_ كه مي فرمايد: هركس كه به كاري جمعيتي راضي باشد همانند كسي است كه درآن كاردخالت وشركت دارد»[2]. حاميان اين حاكمان فاسد شريك جرم وجنايات آنان هستند . 
عمل كرد تبعيض آميزمدعيان حقوق بشر 
كساني كه خود شان را داعيه دار رهبري جهاني ودايه هاي مهربان ترازمادرمي دانند، چنان تبعيض آميزرفتارمي كنند، كه هروقت سخن ازرهبري جهاني ودفاع ازحقوق بشروحمايت ازملت هاي تحت ستم مي زنند، ازيكسوازتناقض كه درگفتاروكرداراينها مشاهده مي شود، انسان راخنده مي گيرد، وازسوي ديگرانسان غصه ناك مي شود، كه چگونه بااين ادعاهاي واهي آنها، برخي ملت ها وحاكمان خودباخته فريب مي خورند!. 
نمونه اي ازاين رفتارتبعيض آميزودوگانه مدعي رهبري جهاني را، درهمين روزها شاهد بوديم وآن اينكه رئيس جمهورسوريه وشش نفرازمقامات بلند پايه حكومتش را درپي متهم ساختن، به اينكه به افراد تحت امرش اجازه داده كه به روي مردم معترض آتش بكشايند، ودرنتيجه تعدادازآنهابه قتل رسيده اند، تحريم ودارايي هايي شان را مسدود كردند،‌ اين درحال است كه مقامات سوري، بعضي گروه هاي مسلح مخالف دولت را عامل كشتارمردم مي دانند. 
 امادرموردآل خليفه حاكم بحرين،[كه بدترين جنايات را(چنانكه به نمونه هاي آن اشاره شد)مرتكب مي شوند، وناعادلانه ترين رفتاررا اعمال مي كنند مثلاً 47 نفرازپزشكان ودكترهاي كه به مجروحان تظاهرات رسيدگي كرده بودند، محاكمه مي شوند،[3] ورهبران مردمي كه براي حق خواهي، وعدالت طلبي، دست به اعتراض زده بودند، ازسوي دادگاه نظامي بحرين به اعدام ويا به سال هاحبس محكوم مي گردند،] نه تنها تحريم واعتراض عليه اوصورت نمي گيرد، بلكه برعكس مورد حمايت وكمك واقع مي شود. اين گونه احكام و رفتارظالمانه بامعترضين كه حق شان را مطالبه مي كنند، دركجاي جهان رواست ؟! ودركدام مادة قانوني مي گنجد؟! 
چرا اين قدرتبعيض ورفتاردوگانه ؟! چرا اين قدرادعاي دروغين دفاع ازحقوق بشر؟! مگرخون آن انسانهاي كه درسوريه (آنهم اگربدست عمال حكومت باشد) برزمين مي ريزد رنگين تراست ازخون مردم بي دفاع ومظلوم بحرين؟! كه حتي درخانه هاي خود شان امنيت جاني وعرضي ندارند! مگرجان آنهاي كه درسوريه كشته مي شوند، عزيزتراست ازجان آن انسان هاي كه دربحرين توسط مليشه هايي عربستاني وآل خليفه به خاك وخود مي غلطند ؟! مگرپزشكان ورهبران كه سخت ترين وناعادلانه ترين حكم، براي شان صادرمي شود، بشروانسان نيستند وحقوق ندارند؟!  
بنابراين مدعيان دروغين دفاع ازحقوق بشروحمايت ازملت هاي تحت ظلم دست هاي شان تامرفق به خون بي گناهان آلوده اند وبه هيچ عنوان نمي توانند، پاسخ گوي سؤالات فوق باشند. 
درامرحكومت داري وادارة سالم جهان ازچه كسي بايد راهنماي گرفت؟ 
امامن همچنان دنبال بدست آوردن پاسخ اين سؤالات بودم،‌ ناگه يادم آمد كه درجهان بشريت فقط يك نفراست كه به صراحت مي فرمايد:«أَيُّهَاالنَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي ، فَلَأَ نَابِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الْأَرْضِ ....[4]» يعني اي مردم ازمن هرچه مي خواهيد سؤال كنيد قبل ازآن كه من ازبين شما بروم ، كه من راه هاي آسمان را بهترازراه هاي زمين مي شناسم. بعدازاوهركس اين ادعارا كرد مفتضح ورسوا گرديد؛ لذا براي پرسش سؤال هايم، سراغ اين عالم ودانشمند را(كه علم به ماكان ومايكون وماهوكائن دارد)گرفتم،‌ هموكه خودش مي فرمايد:« سيل علوم ازدامن كوهسارمن جاري است، ومرغان دورپرواز انديشه ها به بلنداي ارزش من نتوانندپروازكرد ، ... يَنْحَدِرُعَنِّي السََّيْلُ، وَلا يَرْقَي إِلَيَّ الطَّيْرُ[5]». 
 اوكه به راه هاي آسمان آشناتراست اززمين ، اوكه مربّي ومعلمش پيامبراكرم(ص) مي فرمايد:« به من وعلي آن كلمات واصول جامعه اعطاشده است»[6] ومعلم هردوي ما كسي ديگري است. تنها من نگاري نيستم كه به مكتب نرفته ام بلكه اونيزنگاري است كه به مكتب نرفت، معلم من واو خداوند سبحان است. 
 اين شخصيت منحصربه فرد كه به قول دانشمند مادي گرا شبلي شميل (ازپيشتازان مكتب ماديگري كه معتقدبه امورماوراي طبيعي واديان نيست):«...يگانه نسخة است كه نه شرق ونه غرب، نه درگذشته ونه امروزصورتي مطابق اين نسخه نديده است»[7]،كسي نيست بجزاميرالمؤمنين وامام المتقين،امام علي بن ابي طالب (عليه السلام) كسي كه رسول خدا(ص)درمورد اوفرمود:«أَنَامَدِيْنَهُ اْلعِلْمِ وَعَلِيٌّ بَابُهَا مَنْ أَرَادَ الْمَدِيْنَهَ فَلْيَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا[8]». من شهرعلمم وعلي درب آن،هركس مي خواهد وارد شهر(علم)شودبايد ازدرب آن واردشود. 
 كسي كه علم الكتاب را دارا مي باشد،‌ آصف بن برخيا وزيرحضرت سليمان(ع) بخشي ازعلم الكتاب را مي دانست به شهادت قرآن به يك چشم بهم زدن تخت بلقيس را ازيمن درفلسطين حاضرساخت،‌[9] حالااميرالمؤمنين (ع)كه تمام علم الكتاب رامي داند[10] چه مي كند؟ خود حديث مفصل بخوان ازاين مجمل . 
به همين جهت به سراغ نهج البلاغه كه درياي ازاقيانوس بي كران علم علوي را به نمايش مي گذارد مي روم،‌( همان كتابي كه اخ القرآن لقب گرفته وبه تعبير«بولس سلامه» استاد وشاعرونويسندة معروف مسيحي لبنان:«...نهج البلاغه اثرجاودانه ايست، كه انسان را به شناخت انديشة بزرگ علي بن ابي طالب(ع) وادارمي سازد، وهيچ كتابي جزقرآن، برآن برتري ندارد...»[11].وبگفتة«فواد افرام البستاني» استاد دانشگاه بيروت، كتاب معروف خودراچنين آغازمي كند:«... من مي خواهم كه اين اثرخودراباگزيده هاي از«نهج البلاغه»آغازكنم، زيراكه نهج البلاغه، اثربزرگترين انديشمندجهان، علي بن ابي طالب است[12]».) ازاين طريق محضرمبارك مولا زانوي ادب برزمين زده وبادرود وسلام بي پايان،‌ اجازه مي گيرم تااولين سؤالم را مطرح كنم : 
ارزش ولزوم حكومت  
س ) : اي سرورومولايم يا اميرالمؤمنين(ع)! لطفا درمورد حكومت وزمامداري بفرماييد! آيا اصلا وجود تشكيلاتي درجامعه بنام حكومت ضرورت داردياخير؟ 
ج ) :«إِنَّهُ لابُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيْرٍبَرٍّّ أَوْفَاجِرٍ...»[13]. مردم را از(حكومت و)فرمانروايي «نيك» يا «بد»چاره اي نيست[14]؛ (يعني وجودحكومت ضروري ولازم است حتي حكومت بد ازبي حكومتي بهتراست)زيرا درساية حكومت است كه مؤمن براي خدا كارمي كند وكافربهرة دنياي خودرا مي برد وكارهابه پايان خودمي رسد. به وسيلة حكومت است كه مالياتها جمع آوري، وبادشمن نبرد، وراهها امن، وحق ضعيف اززورمند بازستانده مي شود، نيكوكاران دررفاه وازدست بدكاران، درامان مي باشند»[15].  
توضيح: امام علي(ع) دراين سخنان حكيمانه اش، علاوه براين كه ضرورت ولزوم حكومت را گوش زد مي كند، به دلايل آن نيز اشاره نموده وبدين طريق ضرورت وارزش حكومت را بصورت مستدل به نمايش مي گذارد. 
شرايط حاكم وكارگزاران اسلامي 
س ) : اي سيد ومولايم ياعلي(ع)! وقت ضرورت حكومت ثابت شد، حالاسؤال اين است كه چه كسي بايد عهده داركارهاي حكومت شود، يعني حاكم جامعة اسلامي چه شرايطي را بايد دارا باشد ؟ 
ج ) :«سزاوارنيست بخيل، برناموس وجان وغنيمت ها واحكام مسلمين، ولايت ورهبري يابد، وامامت مسلمين را عهده دارشود، تادراموال آنها حريص گردد، ونادان نيزلياقت رهبري ندارد تاباناداني خود مسلمانان را به گمراهي كشاند، وستمكارنيزنمي تواند رهبرمردم باشد، كه باستم حق مردم را غصب وعطاهاي آنان را قطع كند؛ ونه كسي كه درتقسيم بيت المال عدالت ندارد زيرا دراموال وثروت آنان حيف وميل مي كند وگروهي را برگروهي مقدم مي دارد؛ ورشوه خواردرقضاوت نمي تواند امام باشد زيرا كه براي داوري بارشوه گرفتن حقوق مردم را پايمال، وحق را به صاحبان آن نمي رساند، وآن كس كه سنت پيامبر(ص)را ضايع مي كند لياقت رهبري ندارد زيرا كه امت اسلامي را به هلاكت مي كشاند»[16]. 
«(بنابراين) اي مردم! سزاوارترين اشخاص به خلافت،(وزمامداري)آن كسي است كه درتحقق حكومت نيرومندتر، ودرآگاهي ازفرمان خدا داناترباشد، تا اگرآشوب گري، به فتنه انگيزي برخيزد، به حق بازگردانده شود، واگرسرباز زدبااومبارزه شود...[17]». 
توضيح: ازمنظرامام علي(ع) وجود يك قوة حاكم نيرومند وعالم به آموزه هاي ديني، عادل، متعهد وپابند دستورات ديني، عامل به سنت نبوي، و... درجامعه يك امرلازم وضروري است، تا منشأحل اختلافات وپيوند دهندة افراداجتماع بايكديگرباشد؛ لذا درنهج البلاغه مكررلزوم يك حكومت مقتدررا تصريح كرده وبافكرخوارج (كه درآغازامرمدعي بودندباوجودقرآن ازحكومت بي نيازيم)مبارزه نموده است. 
خوارج شعارشان «لاحكم إلا لله» بود، اين شعارازقرآن كريم اقتباس شده است ومفادش اين است كه فرمان(قانون)تنها ازناحية خداوند وياازناحية كساني كه خداوند به آنان اجازة قانون گذاري داده است بايد وضع شود. ولي خوارج اين جمله را درابتداطورديگرتعبيرمي كردند وبه تعبيراميرالمؤمنين (ع): ازاين كلمة حق معني باطلي را درنظرمي گرفتند[18]. حاصل تعبيرآنها اين بود كه بشرحق حكومت ندارد، حكومت منحصرا ازآن خداست، باهمين تفكرمسألة حكميت را شرك وكفرمي دانستند ورودرروي امام علي(ع)قرارگرفتند. 
اميرالمؤمنين(ع)دررد ومحكوميت تفكرخوارج وضرورت حكومت مي فرمايد: بلي، من هم مي گويم«لاحكم إلالله» امابه اين معني كه اختياروضع قانون باخداست، لكن اينها مي گويندحكومت وزعامت هم باخداست،[19] واين معقول نيست؛ زيرا قانون خدا بايست به وسيلة افرادبشراجرا شود. 
نقش حاكم وزمامداردرجامعه 
پرواضح است كه نقش رهبروحاكم درتأمين امنيت، وبه حركت آوردن وسرعت بخشيدن چرخ اقتصاد وتوسعه، رشد وپيشرفت درزمينه هاي علمي،فرهنگي، سياسي، صنعتي،و...غيرقابل انكاراست، همين طوردرعكس قضيه، حاكم جامعه درمتوقف ساختن چرخ توسعه وپيشرفت وياحتي درواپس گرايي جامعه درزمينه هاي مختلف، نقش اساسي را بازي مي كند . چنانكه پيامبرخدا(ص)مي فرمايد :«صِنْفَانِ مِنْ أُمّتِي إِذَا صَلُحَا صَلُحَ النَّاسُ وَإِذَا فَسَدا فَسَدَالنَّاسُ: الْأُمَرَاءُ وَالْعُلَمَاءُ»[20]، دوگروه ازامت من اگرشايسته باشند مردم شايسته شوند، واگرناشايست باشند مردم فاسدگردند: اميران وحاكمان ودانشمندان. همچنين امام علي(ع) درزمينة‌ نقش حاكمان وزمامداران در جامعه مي فرمايد :«اگرزمامدارتغييركند، زمان واوضاع نيزدگرگون خواهدشد»[21]. 
جرج جرداق مسيحي بعد ازنقل اين جمله ازاميرالمؤمنين (ع)مي گويد:«من درزمينه اي اصول اساسي اي كه بتوانند سيستم اجتماعي وقدرت اجرايي را درراه صحيحي بكاروادارند، چيزي را كه ازچارچوب اين دوسخن امام علي (ع)خارج باشد، سراغ ندارم ونديده ام . به اضافه اي اين كه دراين دوسخن گرانقدر، آن چنان صراحت واختصارمنطقي ومحكمي وجود داردكه به آنها، شكل يك اصل علمي رامي بخشد»[22]. 
بزرگترين حق درحوزة سياست وحكومت  
س ) : اي سرورومولايم! تمنا دارم بفرماييد مهمترين وبزرگترين حقي كه درحوزة مسايل سياسي واجتماعي بايد رعايت شود كدام است؟ واساسا مهمترين عامل كه روابط حسنه وپايدارحاكم ومردم را تضمين و تنظيم مي كند، چيست ؟. 
ج ) :«وَأَعْظَمَ مَاافْتَرَضَ-سُبْحَانَهُ-مِنْ تِلْكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِي عَلَي الرَّعِيَّهِ، وَحَقُّ الرَّعِيَّهِ عَلَي الْوَالِي، فَرِيْضَهٌ فَرَضَهَا اللهُ-سُبْحَانَهُ- لِكُلٍّ عَلَي كُلٍّّ، فَجَعَلَهَانِظَاماً لِأُلْفَتِهِمْ، وَعِزّاً لِدِيْنِهِمْ. فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّهُ إِلاّبِصَلَاحِ الْوُلاهِ، وَلاتَصْلُحُ الْوٌلاهٌ إِلَّابِإِسْتَقَامَهِ الرَّعِيَّهِ». 
درميان حقوق الهي، بزرگترين حق، حق حاكم (ورهبر)برمردم وحق مردم بررهبراست، حق واجبي كه خداي سبحان، برهردوگروه لازم شمرد‌، وآن را عامل پايداري پيوند ملت ورهبر، وعزت دين قرارداد. پس رعيت اصلاح نمي شود جزآن كه زمامداران اصلاح گردند،‌ وزمامداران اصلاح نمي شوند جزبادرستكاري رعيّت[23]». 
توضيح: طبق سخنان حكيمانة امام علي(ع)، رعايت حقوق متقابل ازسوي حاكم ومردم، يگانه عامل برقراري واستحكام رابطة بين ملت ورهبراست، بنا براين نارضايتي و اعتراض هاي خونين بسياري ازملت ها عليه رهبران شان، ريشه درعدم رعايت حقوق مردم ازسوي حاكم دارد. 
حقوق متقابل مردم وحاكم 
الف ) حقوق مردم برحاكم 
س ) : يا وليّ الله اعظم ياعلي(ع) ! لطفا اهم حقوق مردم برحاكم ورهبرشان را بيان فرماييد؟ 
ج ): «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً، وَلَكُمْ عَلَيَّ حٌقٌّّ، فَأَمَّاحَقُّكُم عَلَيَّ فَاالنَّصِيْحَهُ لَكُمْ، وَتَوْفِيْرِفَيئِكُمْ عَلَيْكُم، وَتَعْلِيْمُكُم كَيْلاتَجْهَلُوا، وَتَأدِيْبُكُمْ كَيْمَاتَعْلَمُوا»[24]. 
اي مردم ، مرا برشما حقي وشمارا برمن حقي واجب شده است، (هرچند اميرالمؤمنين علي (ع) اين حقوق متقابل مردم ورهبررا، دراجتماع مردم درنخيلةكوفه،[25] ونسبت به خودش ومردم بيان داشته است، ولي باصرف نظرازمقام امامت وعصمت آن حضرت، مي توان اين حقوق را نسبت به ديگرحاكمان ومردم، درهرعصروزماني، قابل تطبيق دانست ) حق شما برمن (حاكم)آن است كه ازخيرخواهي شما دريغ نورزم ، (حاكم بايد درراستاي مصلحت وخيرخواهي مردم قدم بردارد) وبيت المال را بين شما عادلانه تقسيم كنم، وشمارا آموزش دهم تابي سواد ونادان نباشيد، وشمارا تربيت كنم تاراه ورسم زندگي را بدانيد. 
توضيح : امام علي (ع)دراين فرمايش خود به چهارحق اساسي وكليدي كه عبارت است از: 1)خيرخواهي حاكم نسبت به مردم ، 2) تنظيم مسايل اقتصادي ، 3)تعليم وآموزش عمومي ، 4)تربيت وپرورش مردم، تصريح نموده است. 
اين چهارحق مي تواند زيربناي تمام حقوق مردم قرار بگيرد ورعايت اين حقوق ازسوي حاكم تضمين كنندة‌، رشد وپيشرفت ملت وجامعه، شكوفايي مسايل اقتصادي وعلمي، وپاي بندي به اصول اسلامي وانساني خواهدبود. 
ب ) حقوق حاكم برمردم 
س ) : يا اميرالمؤمنين ياعلي(ع)! لطفاً حقوق كه حاكم برمردم دارد را نيزبيان فرمائيد! 
ج ) : «وَأَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِاالْبَيْعَهِ، وَالنَّصِيْحَهُ فِي الْمَشْهَدِ وَالْمَغِيبِ، وَالإِجَابَهُ حِيْنَ أَدْعُوكُمْ وَالطَّاعهُ حِينَ آمُرَكُم»[26]. 
 اما حق من(حاكم) برشما اين است كه بربيعت وفادارباشيد،‌(چنانكه اشاره شد امام علي (ع) اين حقوق را بعنوان يك حاكم براي خودش محفوظ مي داند) ودرآشكارونهان برايم خيرخواهي كنيد، هرگاه شمارا به كاري فراخواندم اجابت كنيد وهرگاه فرمان دادم اطاعت نماييد. 
توضيح: باتوجه به اين كلام گهربارامام علي (ع)، حاكم سه حق اساسي برمردم دارد كه عبارتنداز: 
1) وفابه بيعت ، درفرهنگ اسلامي بيعت ازماهيت حقوقي خاصي برخورداراست، زيرا بيعت عقدي است لازم ومشمول آيه شريفة «أوفواباالعقود»[27]. بنابراين عمل به تعهدات بين حاكم ومردم وبيعت مردم باحاكم امرضروري است. اميرالمؤمنين علي (ع) درنهج البلاغه درمورد بيعت وناقضين آن، ضرورت احترام گذاشتن به بيعت، ارزش حقوقي وسياسي بيعت، كيفيت بيعت مردم باحضرت، و... فراوان سخن گفته است[28]. 
2) خيرخواهي نسبت به حاكم اسلامي، اين حق فرع برمورداول است ؛ زيرا تامردم به بيعت خودوفادارنباشند، بحث درمورد خيرخواهي معنا ندارد . نُصح وخيرخواهي حقي است كه هم مردم نسبت به حاكم دارند وهم حاكم نسبت به مردم . همچنين نصيحت وخيرخواهي ازحقوق متقابل مردم نسبت به همديگرنيزبه حساب مي آيد، چنانكه امام علي(ع)مي فرمايد:«...يكي ازواجبات الهي، يكديگررا به اندازة توان نصيحت كردن، وبرپاداشتن حق، وياري دادن به يكديگراست».[29] 
درروايات ديگرنيزبه خيرخواهي مردم نسبت به همديگر وهمچنين به حاكمان اسلامي تأكيد زيادي صورت گرفته ، كه بيان گراهميت اين مسأله است.   
3 ) اجابت ازدعوت حاكم واطاعت ازاوامرحكومت، پرواضح است كه اطاعت ازحاكمي لازم است كه متدين به آموزه هاي ديني وداخل درچهارچوب اسلامي بوده، ومشروعيت اوازمنظر نصوص اسلامي محرزباشد، وهمچنين شرايطي را كه اسلام براي حاكم ورهبرلازم دانسته است، داراباشد.(به برخي ازاين شرايط اشاره خواهدشد). 
س ) : اي سرورومولايم! اجابت ازدعوت حاكم واطاعت ازاوامرحكومت را لازم،[30] و يكي ازحقوق اساسي حاكم برمردم بيان فرموديد، لطفا بفرماييد! درصورت عدم اطاعت از اوامرحكومت، چه نتايجي را درپي خواهد داشت؟ 
ج ) :[پيامدهاي منفيي متعددمي تواند داشته باشد ازجمله اينكه « اگرمردم درپيروي ازحكومت وامام خود، اخلاص نداشته باشند، خدا دولت اسلام را ازآنان خواهد گرفت كه هرگزبه آنها بازنخواهدگردانيد ودردست ديگران قرارخواهد داد[31]». 
توضيح: حضرت امير(ع)دراين فرمايش خود به يكي ازتبعات منفيي عدم اطاعت مردم ازحاكم شان، اشاره كرده، وآن اين كه عدم اطاعت ازرهبروحاكم مشروع، مساوي است با ازدست دادن حاكميت اسلام ومحكوم شدن به شكست وذلت، چنانكه درجاي ديگرازنهج البلاغه به اين نكته اشاره مي كند كه مردم كوفه دراثرنافرماني امام ورهبرشان اميرالمؤمنين(ع)، دربرابرمردم شام،(كه ازحاكم شان معاويه اطاعت مي كردند) شكست خوردند.[32] 
نتايج رعايت حقوق متقابل حاكم ومردم 
س ) : يا اميرالمؤمنين ! لطفاً درموردنتايجي كه بررعايت حقوق متقابل حاكم ومردم مترتب مي شود، بيشتربفرماييد، ويكي ازدغدغه هاي فكري وروحي دين داران ومذهبيون حاكميت دستورات ديني درزندگي فردي واجتماعي مردم است، وبطورعموم يگانه آرزوي تمام اقشارمردم اعم ازمتدين وغيرمتدين، عدالت محوري است ،‌ آيا رعايت حقوق متقابل حاكم ومردم دراين دومحورنقشي داردياخير؟ 
ج ) : «فَإِذَا أَدَّتِ الرَّعِيَّهُ إِلَي الْوَالِي حَقَّهٌ، وَأَدَّي الوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا عَزُّ الحَقُّ بَيْنَهُمْ، وَقَامَت مَنَاهِجُ الدِّينِ، وَاعْتَدَلَت مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَجَرَت عَلَي أَذْلالِهَا السُّنَنُ، فَصَلُحَ بِذَالِكَ الزَّمَانُ، وَطُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّولَهِ، وَيَئِسُت مَطَامَعُ الأَعْدَاءِ»[33]، آنگاه كه مردم حق رهبري را اداء كنند،‌ وزمامدارحق مردم رابپردازد [نتايجي براين كارمترتب مي شود، كه تمام اقشارمردم به خواسته هاي مشروع شان خواهندرسيد، ازجمله اينكه:] حق درآن جامعه عزت يابد، وراه هاي دين پديدار[ودستورات ديني درجامعه عملي گردد] ونشانه هاي عدالت [درزمينه هاي مختلف ازعدالت اجتماعي گرفته تا عدالت فردي وازعدالت اقتصادي وسياسي گرفته تا عدالت اداري وقضايي و...]برقرار، وسنت پيامبراكرم(ص) پايدارگردد، پس روزگاراصلاح شود‌، ومردم درتداوم حكومت اميدوارودشمن درآرزوهايش مأيوس مي گردد. 
توضيح : باتوجه به اين فرمايش امام علي(ع)، تداوم حكومت ها، استقلال وآزادي مردم ودولت، وطمع نبستن دشمن به منابع وسرمايه هاي ملت، وعدم دخالت دراموريك كشور، وقت تضمين نسبي پيدامي كندكه حقوق متقابل مردم وحاكم رعايت شود. همچنين عمل به سنت پيامبراكرم(ص)، تأمين عدالت وامنيت، ورشد علمي واقتصادي، درسايه اي رعايت اين حقوق امكان پذيرخواهدبود. 
بسياري ازبدبختي هاي مردم امروزجهان، بويژه ملت هاي كشورهاي شيخ نشين خليج فارس، شمال آفريقا ومغرب، عدم رعايت حقوق متقابل مردم وحاكم است، بخصوص حق كشي هاي كه ازجانب حاكمان اين كشورها صورت مي گيرد، كه نه خيرخواهي مردم شان را دارند، نه مسايل مالي واقتصادي كشورشان را بهبودمي بخشند، ونه درامررشدوتوسعه علمي –فرهنگي وسياسي واجتماعي شان برنامه ريزيي منظم دارند. 
پيامدهاي اين حق كشي هابصورت تظاهرات خياباني ظهوروبروزپيدامي كند، ومردم نه تنهابه تداوم حكومت هاي شان اميدندارند، بلكه حاضرند جان شان را ازدست بدهند،تاازتحت حكومت زمامداران فاسد وغاصبين وناقضين حقوق ملت ها نجات پيداكنند. ونه تنها دشمن آنان درآرزوهاي شان مأيوس نيستند،‌ بلكه هرروزبيش ازروزهاي گذشته براي دخالت درامورات كشوري وسرنوشت سياسي آنها، خط ونشان مي كشند ومنابع وسرمايه هاي ملي آنها را عملاً به يغما مي برند ويا براي قاپيدن چنگ ودندان نشان مي دهند. 
پيامدهاي منفي عدم رعايت اين حقوق 
س ) : اي نفس وجان پيامبر(ص)! لطفاً پيامدهاي منفي وخطرهاي كه درصورت عدم رعايت اين حقوق جامعه را تهديد مي كند بيان فرماييد!. 
ج ) :«[درصورتي عدم رعايت حقوق متقابل حاكم ومردم، بدبختي ها ومشكلات فراوان دامن گيرجامعه خواهد شد كه هركدام ازآن مشكلات، مي تواند زمينه سازحق كشي ها وبي عدالتي هاي ويرانگر باشد، ازجمله اينكه:] اگرمردم برحكومت چيره شوند[وعلاوه بررعايت نكردن حقوق زمامداردرصددخيانت براوبرآيند] يا زمامدار،[نه تنها رعايت حقوق مردم را نكند، بلكه]بارعيت باظلم واجحاف رفتاركند ،[آنگاه استكه] وحدت كلمه ازبين مي رود،‌ نشانه هاي جوروستم آشكار، ونيرنگ بازي دردين [واستفادة ابزاري ازآن ] فراوان مي گردد، وراه گستردة‌ سنت پيامبر(ص)متروك، وهواپرستي فراوان مي شود،‌ احكام دين [كه عمل به آن تضمين كنندة رفاه وآسايش زندگي دنيوي، وسعادت ورستگاري اخروي مي باشد] تعطيل،‌ وبيماري هاي دل [ازجمله نفاق كه فاسد كنندة‌ فرد واجتماع وريشه كن كنندة‌ حكومت ها است] زياد خواهد شد. مردم ازاينكه حق بزرگي فراموش مي شود،‌ ياباطل خطرناكي درجامعه رواج مي يابد،‌ احساس نگراني نمي كنند! درآن زمان است كه انسانهاي خوب خوار، وآدم هاي بد قدرتمند مي شوند،‌ وكيفرالهي بربندگان، بزرگ ودردناك خواهد بود [34]. 
توضيح: ازمنظرامام علي(ع) عدم رعايت حقوق متقابل مردم وحاكم، پيامدهاي منفي زيادي درپي خواهد داشت، ازقبيل: اختلاف خانمان برانداز، ظلم واستبداد، ترك عمل به سنت نبوي (ص)، هواپرستي، تعطيلي اي احكام ديني، و... . 
بطورقطع مي توان گفت: بسياري ازبدبختي هاي مردم امروزجهان، بويژه ملت هاي كشورهاي شيخ نشين خليج فارس، شمال آفريقا ومغرب، معلول عدم رعايت حقوق متقابل مردم وحاكم است، بخصوص حق كشي هاي كه ازجانب حاكمان فاسد اين كشورها صورت مي گيرد، كه نه خيرخواهي مردم شان را دارند، نه مسايل مالي واقتصادي كشورشان را بهبودمي بخشند، ونه درامررشدوتوسعه علمي –فرهنگي وسياسي واجتماعي شان برنامه ريزيي منظم دارند. 
پيامدهاي اين حق كشي هابصورت تظاهرات خياباني ظهوروبروزپيدامي كند، ومردم نه تنهابه تداوم حكومت هاي شان اميدندارند، بلكه حاضرند جان شان را ازدست بدهند،تاازتحت حكومت زمامداران فاسد وغاصبين وناقضين حقوق ملت ها نجات پيداكنند. ونه تنها دشمن آنان درآرزوهاي شان مأيوس نيستند،‌ بلكه هرروزبيش ازروزهاي گذشته براي دخالت درامورات كشوري وسرنوشت سياسي آنها، خط ونشان مي كشند ومنابع وسرمايه هاي ملي آنها را عملاً به يغما مي برند ويا براي قاپيدن چنگ ودندان نشان مي دهند. 
اخلاق حاكم وكارگزاران دربرخورد بامردم 
س ) : اي انسان كامل ، اي علي مرتضي ! خواهشمنديم، اخلاق وبرخوردي كه زمامداران و مسؤلان هرجامعه بامردم بايد داشته باشند را، بيان فرماييد؟ 
ج ) :«(زمامدارومسؤلان بايد)مهرباني ورفتارنيك بامردم را پوشش دل خود قراربدهند وباهمه دوست ومهربان باشند، هرگزدرندة خون آشام برآنها نباشند كه خوردن آنان را غنيمت بشمارد؛ زيرا مردم (كه درتحت حاكميت اين حاكم زندگي مي كنند) ازدوحال خارج نيستند ، يا برادرديني هستندبا زمامدار(هم دين وهم مذهبند) ويا هماننداودرآفرينش هستند.[35] [اين سخن امام علي(ع)به صراحت آپارتايد Apartheid ونژاد پرستي را محكوم مي كند. همچنين ] زمامداربايد پروبال رأفت ومهرباني را براي رعيّت بگستراند، بامردم گشاده رو وفروتن باشد [بد اخلاقي وتكبربه خرج ندهد] مساوات بين مردم را بايد حفظ كند حتي درنگاه وسلام كردن [36]، اين طورنباشد كه يكي را تحويل بگيرد وبه ديگري اعتناي نكند، كاري يكي را انجام بدهد ازديگري را به تأخيربيندازد. 
اميرمؤمنان علي(ع) وقتي محمدبن ابي بكررا به فرمانداري مصرانتخاب كرد، عهدنامه اي براي اوفرستاد كه درآن چنين توصيه مي كند :«من به توسفارش مي كنم كه با اهل ذمه باعدالت رفتاركني وداد مظلوم را بستاني برستمگرسخت بگيري وازخطاي مردم درگذري وتاآنجا كه مي تواني نيكي كني، البته دور ونزديك بايد درنزد تو، درحقوق يكسان باشد»[37]. 
توضيح: ازمنظرامام علي(ع)مهمترين ويژگي هاي كه حاكم وكارگزاردرقبال مردم بايد ازخود به نمايش بگذارد، مهرباني ورفتارنيكوبامردم، احترام وحفظ كرامت انساني آنها، برقراري عدالت، رعايت مساوات، تواضع وگذشت است، دراين صورت است كه پايه هاي حكومت تحكيم يافته ومردم جان شان را درراه حفظ چنين حكومتي فدا خواهند كرد.     
مهمترين وظايف ومسؤليت هاي حاكم اسلامي  
1-  عمل به قرآن وسنت 
  س ) : اي محورحق وعِدل قرآن! لطفاً بفرماييد، مهم ترين وظايف ومسؤليت هاي كه درحكومت اسلامي متوجه حاكم وزمامدارمي شود، كدامند ؟ 
ج ) :«[مسؤليت هاي كه درحكومت اسلامي متوجه حاكمان مي شود، زياداست كه تفصيل آن را مي توانيد درخطبه ها ونامه هاي نهج البلاغه بويژه درعهدنامة‌ مالك اشتر(نامة 53) ببينيد اما مهمترين وظايف حاكمان وزمامداران عبارت است ازاينكه حاكمان بايد:] عامل به كتاب خدا (قرآن)، سيره وروش پيامبر(ص)باشند ، قيام به حق نمايند وسنت رسول خدا(ص)را احياوبرپابدارند».[38] 
توضيح : امام علي (ع) دراين سخنان گهربارشان، به چهاروظيفة مهم حاكم اسلامي اشاره مي كند، كه عبارت است از: 1- عمل به كتاب خدا ،2- پيروي ازسيرة پيامبر(ص) ، 3- قيام به حق ، 4- برپاداشتن سنت رسول خدا (ص) . 
همچنين درنامة كه حضرت به حارث همداني مرقوم داشته، ودرآن به بايستگي ها واخلاق زمامداران اشاره كرده است، اولين وظيفة را كه براي زمامدارياد آورمي شود، تمسك به قرآن ونصيحت پذيري ازآن وپاي بندي به حلال وحرام قرآن است.[39] 
نكتة جالب توجه اينكه فرزند امام علي(عليه السلام)، سروروسالارشهيدان امام حسين (عليه السلام) نيزدرنامة كه به مردم كوفه مي نويسد، به اين موضوعات بسيارمهم وراه گشا اشاره كرده مي فرمايد:«مَاالْإِمَامُ إِلَّاالعَامِلُ باِالكِتَابِ، وَالآخِذُبِاالقِسْطِ، وَالدَّائِنُ بِاالْحَقِّ وَالحَابِسُ نَفْسَهُ عَلَي ذَاتِ اللهِ»[40]. امام ورهبرنيست، مگرآن كس كه به قرآن عمل كند وعدل را بپادارد وحق را اجراكند وخودرا وقف راه خداسازد. همچنين حضرت يكي ازفلسفه هاي قيام وحماسه اش را دركربلا، عمل به سيره جدش رسول الله(ص) وپدرش علي(ع) بيان مي كند:« اُرِيدُ أَنْ ...وَأَسِيرَبِسِيرَهِ جَدِّي وَأَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب...»[41] مي خواهم روش جد خود وپدرم علي بن ابي طالب(ع)را دنبال كنم. 
1- 1 پيامدهاي شوم عمل نكردن حاكم به قرآن وسنت 
به طورقطع عامل اكثربدبختي ها وگرفتاري جوامع اسلامي كه ازانواع واقسام مشكلات رنج مي برند، عدم رعايت حقوق متقابل حكومت ومردم و عمل نكردن حاكمان كشورهاي اسلامي به قرآن وسنت است. 
ره آورد كه ازاين رهگذر نصيب جوامع اسلامي شده است، اين است كه مسلمانان با دراختيارداشتن سرزمين هاي سرشارازمنابع طبيعي وذخايرزيرزميني، بسياري ازموادمصرفي شان رابايد ازراه واردات كالاهاي خارجي تأمين نمايند، وبافقروبدبختي ، ناامني، تحت سلطة بيگانگان بودن ، كشتارو خون ريزي و...دست وپنجه نرم كنند، درحالي كه قرآن به صراحت هرگونه سلطه وحاكميت كفاروبيگانگان را نفي كرده ومي فرمايد:«... وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً» [42]و خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان تسلّطى نداده است. 
كشتاروخون ريزي(ناحق وحرام) بويژه بدست افرادتحت امرحاكم، براي حفظ قدرت وموقعيت خويش، امري شده رايج ومرسوم، درحالي كه قرآن مجيدبه شدت خون ريزي ناحق را محكوم كرده با صراحت تمام مي فرمايد:« مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً[43]» به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرّر داشتيم كه هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه انسانها را كشته است . وهمچنين مي فرمايد: «وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها... [44]»و هر كس، فرد باايمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازاتِ او دوزخ است. آيا اين همه قتل وكشتارمخالفت باقرآن نيست ؟!. 
اختلاف وپراكندگي، پيكرة امت اسلامي را مانند موريانه هاي خطرناك، هرروزبه تحليل مي برد ونيروي فكري، مديريتي، اقتصادي وحتي انساني به جاي آنكه درراستاي رشد وپيشرفت همه جانبة‌ كشورها به مصرف برسد، براي به انزواكشاندن وحتي نابود ساختن طرف مخالف استفاده مي شود، وازاين طريق جنگ هاي خانمان سوزبه راه افتاده وآتش جنگ چنان گسترده وپرحرارت بوده ، كه هزاران بلكه ميليون ها انسان پيروجوان وزن ومردرا به كام مرگ فرستاده ،‌ وزيربناهاي علمي ، اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي و... رابه نيستي كشانده ويا آسيب هاي غيرقابل جبران واردساخته است ، درحالي كه قرآن كريم باصراحت تمام، مسلمانان را امربه اتحاد وهمبستگي كرده، وازاختلاف وتفرقه به شدت منع مي كند :« وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا...[45]»و همگى به ريسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسيله وحدت]، چنگ زنيد، و پراكنده نشويد! 
وهمچنين باقاطعيت تمام مي فرمايد:«وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ...[46]»و [فرمان] خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد! و نزاع [و كشمكش] نكنيد، تا سست نشويد، و قدرت [و شوكت] شما از ميان نرود!. آيا اين همه اختلاف ونزاع عمل به قرآن است؟!. 
همچنين دراثرضعف ملت هاي اسلامي ازنظرتوان دفاع نظامي ، اقتصادي ، علمي وتكنولوژي ، مديريتي و... بسياري ازكشورهاي انحصارطلب غيراسلامي براي سلطه پيداكردن وبه يغمابردن سرمايه هاي غني آنها خط ونشان مي كشند وچنگ ودندان نشان مي دهند، درحالي كه قرآن كريم خطاب به مسلمانان باجامع ترين تعبيرمي فرمايد :«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ...[47]» هر نيرويى در قدرت داريد، براى مقابله با آنها [= دشمنان]، آماده سازيد! و [همچنين] اسبهاى ورزيده [براى ميدان نبرد]، تا به وسيله آن، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد! و [همچنين] گروه ديگرى غير از اينها را، كه شما نمى‏شناسيد و خدا آنها را مى‏شناسد!. آيا اين همه ضعف درنيروي دفاعي، اقتصادي، صنعتي، و... وازاين طريق مرهوب دشمن واقع شدن، مخالفت باقرآن محسوب نمي شود؟!. 
وضعيت اقتصادي بسياري ازملت هاي اسلامي رقت آوراست، واكثرمردم درفقروناداري آزاردهنده به سرمي برند، حاكمان وزمامداران آنها نه تنها به فكربرقراري تعادل وتوازن اقتصادي نيستند، بلكه بسياري ازمراكزاقتصادي را خوديانزديكانشان مديريت مي كنند وحساب هاي ده ها مليارد دلاري دربانك هاي كشورهاي توسعه يافته دارند، نمونه اين گونه زمامداران، حاكمان سرنگون شدة مصر باپسران وتونس با همسرش هستند، كه باحساب هاي هفتاد ميليارد دلاري[48] وكمتروبيشتراموال عمومي را براي خود شان مصادره كرده اند،‌ با آن كه قرآن باروشن ترين بيان مي فرمايد:« وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ...[49]» واموال يكديگر را به باطل [و ناحق] در ميان خود نخوريد!. و« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ...[50]» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اموال يكديگر را به باطل [و از طرق نامشروع] نخوريد. آيا اين همه حيف وميل ها وفساد اقتصادي عمل به قرآن است؟!. 
وصدها بلكه هزارها پيام نجات بخش كه قرآن براي هدايت وسعادتمندي بشردارد، وهمچنين براي پايه ريزي زندگي سرشارازامنيت وآرامش ورفاه آسايش مادي، بهترين آموزه هارا بيان داشته است، كه عمل به اين آموزه هاي قرآني تضمين كنندة رشد وپيشرفت وبالندگي مسلمانان خواهدبود. ولي باكمال تأسف درمرحلة عمل، هم ازناحية مردم وهم ازناحية زمامداران، اين آموزه هاي وحياني درطاق نسيان قرارداده شده وپيامدهاي ناگوارآن دامن گيرجوامع اسلامي شده است. 
به نظرمي رسد كه باذكرنمونه هاي ازعدم عمل حاكمان وزمامداران به قرآن، ثابت شده باشد كه عامل تمام گرفتاري وچالش هاي فراروي كشورهاي اسلامي، همين مسأله است، وراه حل وبرون رفت ازاين وضعيت نابسامان، روآوردن حاكمان جامعة اسلامي وهمچنين مردم، به قرآن واهلبيت وسنت پيامبر(ص)، وعمل به آنها خواهدبود. 
2-  خيرخواهي مردم ومساوات درتقسيم بيت المال 
درادامة بيان مهمترين وظايف حاكم اسلامي، (كه عمل به قرآن، سنت پيامبراكرم(ص) وقيام به حق بود) امام علي(ع) مسؤليت هاي ذيل را برحاكمان وزمامداران، قطعي دانسته چنين مي فرمايد:«همانا برامام(وحاكم اسلامي)واجب نيست جزآنچه را كه خدا امرفرمايد، وآن ، كوتاهي نكردن درپند ونصيحت، تلاش درخيرخواهي، زنده نگهداشتن سنت پيامبر(ص)، جاري ساختن حدود الهي برمجرمان و رساندن سهم هاي بيت المال به طبقات مردم، است».[51] 
توضيح : چنانكه اشاره شد، امام علي(ع)درخطبه ها ونامه هايش وظايفي را براي حاكمان اسلامي بيان مي كند كه انجام اين وظايف ازسوي آنها، تضمين كنندة رفاه وآسايش ورستگاري جامعه خواهدبود. اما چيزي كه درميان اين وظايف بيشترمورد تأكيد اميرالمؤمنين(ع) قرارگرفته است، عمل به قرآن وسنت پيامبراكرم(ص)مي باشد؛ زيرا درساية تمسك به قرآن، سنت واهل بيت پيامبر(ص)است كه درصد بسياربالاي ازمشكلات جوامع اسلامي حل خواهدشد. 
عدم ترجيح زمامداران بستگانش را برمردم    
يكي ازپرچالش ترين كاري كه توسط حكام وزمامداران صورت مي گيرد ، مقدم داشتن ضوابط برروابط است، بدين معنا كه جاي شايسته سالاري را كه ازدستورات مؤكد دين مقدس اسلام وداراي نقش اساسي دررشد وبالندگي جامعه است، قوم وخويش بازي وحتي نژاد پرستي اشغال كرده ، وبسياري ازحاكمان وزمامداران كشورها خويشان وبستگانش را درپست هاي  كليدي وحساس كشورمنصوب مي كنند ، هرچند فاقد هرگونه لياقت وشايستگي هم باشد . 
پيامدهاي منفي اين كارحاكمان قدرت طلب گريبان گيرخودشان نيزشده ، چنان كه دركشورهاي كه بيداري اسلامي شكل گرفته ومردم عليه زمامدارانشان معترضند يكي ازعمده ترين عوامل نارضايتي مردم ، سوء استفاده هاي است كه درزمينه هاي مختلف ازمسايل اقتصادي گرفته تاسياسي ونظامي و... توسط نزديكان وبستگان حاكم صورت مي گيرد ، امثال حسني مبارك وپسرانش ، سرهنگ قذافي وپسرانش ، زين العابدين بن علي وهمسروبستگانش و... . حالاسؤال اين است : 
س ) : اي بزرگ پرچم دارعدل ومساوات ياعلي (ع)! لطفاً بفرماييد ،پيام شما به اين زمامداران چيست ؟ 
ج ) : «ثُمَّ إِنَّ لِلوَالِي خَاصَّهً وَبِطَانَهً فِيهِم إِستِئشَارٌوَتَطَاوُلٌ قِلَّه إِنصَافٍ فِي مُعَامِلَهٍ، فَاحسِم مَادَّهَ أّولئِكَ بِقَطعِ أَسبَابِ تِلكَ الأَحوَالِ .... 
يعني قطعي است كه براي زمامدار(وهرمقام مسؤل )خواص وياران بسيارنزديك وپيوسته وجود دارد كه همواره جوياي تقدم برديگران ودست درازي (به هرطرف كه سودشان ايجاب كند)بوده ودرمعامله با ديگران كم انصافند ،(علي رغم اينها) حاكم بايد ريشة ستم كاري آنهارا با بريدن اسباب گستاخي وستم (كه فقط پيوستگي آنان باحاكم است را) بخشكاند ،‌ وهرگزبه هيچ كس ازاطرافيان وخويشانش زميني واگذارنكند ، وبگونه اي با آنان رفتاركند كه قرارداد (ومعاهده اي)به سودشان منعقد نگردد كه به مردم زيان رساند ، مانندآبياري مزارع ، يازراعت مشترك ، كه هزينه هاي آن را برديگران تحميل كنند ، (اگرچنين قراردادهاي منعقدگردد) سودوخوشي هايش براي ديگران وعيب وننگش دردنيا وآخرت براي حاكم خواهدبود»[52]. 
توضيح : امام علي (ع)تصرف زميني را كه باخويشاوندي واستفاده ازمقام، بدست آمده باشد، ازجمله اموالي مي داند كه ازراه غصب وغارت به دست آمده است؛ زيرا علي (ع)بخوبي مي داند كه زمين هستة مركزي ومنشأثروت است وهمين هم باعث حكمراني مي گردد.[53] 
به همين جهت درنخستين روزهاي خلافتش فرمود:« آگاه باشيد زميني كه عثمان به تيول مردم داده، وهرمالي را كه ازبيت المال بخشيده است، به بيت المال بازمي گردد، چون حق را چيزي باطل نمي كند. اگرمن مالي ازبيت المال را بيابم كه به عنوان مهريه به زني داده ودرشهرهاپراكنده ساخته اند، آنها را هم بازمي گردانم كه عدالت براي همه مردم موجب آسايش است. هركس حق وعدل را ناگواربيند، ظلم براي اوسخت تر وناگوارتراست.[54] 
پيامد هاي منفي مقدم داشتن حاكم بستگانش را برديگران 
س ) : مولاي من ! لطفاً بفرمائيد پيامدهاي كه ازرهگذرقوم گرايي وعمل به روابط نه ضوابط ، گريبان گيرزمامداران خواهد شد چيست ؟ 
ج ) :«حاكم بايد باخدا وبامردم ، وباخويشاوندان نزديك ، وهركس ازرعيتش كه به اورغبت دارد، انصاف را رعايت كند ،(آن زمامداري كه خويشاوندان خودرا برديگران مقدم بدارد ودراجراي قوانين آنان را ازديگران بالاترتلقي كند ، وكساني را كه باآنان سرخصومت دارد ازحق وعدالت محروم بسازد، انصاف را رعايت نكرده است ) اگر(حاكم)چنين انصافي را برقرارنكند مرتكب ظلم شده ، وكسي كه به بندگان خدا ظلم بورزد خصم(حقيقي)اوخدا است ازطرف بندگانش ، وهركسي كه خدابااوخصومتي داشته باشد، دليلش راباطل سازد واوباخدا درحال محاربه است (كه جزشكست ونابودي چارة ندارد ، تااينكه دست ازظلم بردارد وتوبه نمايد ، وهيچ چيزي نعمت خداوندي را تغييردهنده تروعذاب اورا سريع كننده ترازظلم وستم نيست ، زيراخداوند نفرين ستمديدگان را مي شنود ودركمين ستمكاران است»[55]. 
توضيح : طبق رهنمود هاي امام علي (ع) مقدم داشتن زمامداروهرمقام مسؤل، خويشان وبستگانش را بدون لياقت وشايستگي ، بي انصافي ، وظلم به مردم به حساب مي آيد ، واين بدترين پيامدي است كه هم زندگي مادي وحكومت شان را تهديد مي كند ؛ زيرا علاوه براين كه درجنگ باخدا هستند ، (الملك يبقي مع الكفرولايبقي مع الظلم) وهم عذاب اخروي را درپي خواهد داشت ؛ زيرا ظلم كنند گان درآيات متعدد قرآن مورد لعن ونفرين قرارگرفته است . 
حضرت علي (ع) كه اين سخنان را بيان مي كند،(مثل بسيارازقانون گذاران بشري نيست كه قول وعملش درتضادباشد، درزبان چيزي بگويد ولي درعمل خلاف آ‌ن را انجام دهد، مثلاً ماننددكتري كه به مراجعين خود مي گويد سيگارنكش ضرردارد، ولي خودش ازسيگاراستفاده مي كند،‌ بلكه امام علي(ع))درعرصة عمل وكردارنيز، قبل ازديگران خودش به هرچه مي گويد عمل مي كند، چنانكه فرمود:«اي مردم ، به خدا سوگند ،‌ من شما را به هيچ اطاعتي تحريك نمي كنم، مگراينكه خودم درآن طاعت به همة شما سبقت مي گيرم وشمارا ازهيچ معصيتي نهي نمي كنم ، مگراينكه خودم پيش ازشما ازارتكاب آن گناه امتناع مي ورزم »[56]. 
رفتارامام علي(ع)بانزديكانش درامرحكومت وبيت المال 
چنانكه اشاره شد نه تنها امام علي(ع)درمرحلة نظري داد ازتقدم ضوابط برروابط مي زند وهرگونه امتيازخواهي وامتيازدهي به نزديكان حاكم را محكوم مي كند وتأكيد برقانون مداري دارد، بلكه سيرة عملي آن حضرت نيزدرطول حكومت تقريباً پنج ساله اش ، اين حقيقت را ثابت مي كند، كه اوبه شدت مخالف قوم وخويش گرايي وتقدم روابط برضوابط بود، به عنوان نمونه، رفتارامام علي(ع) بابرادرش عقيل كه ازاودرخواست سهم بيشترازبيت المال مسلمين را داشت معروف است ، كه حضرت نه تنها كوچكترين امتيازي براي برادرش نسبت به مسلمانان قايل نشد، بلكه با گداخته ساختن آهن ونزديك كردن آن را به برادرش عقيل،  اورا متوجه ساخت كه اين كارخيانت به اموال مسلمانان است وعذاب الهي رادرپي خواهد داشت [57]. 
 نمونةديگرازعدالت محوري امام علي (ع) ومقدم نداشتن نزديكانش را برديگران، قضية ذيل است: 
 ابورافع (متصدي بيت المال وكاتب امام) مي گويد:گردن بندي دربيت المال بود، دختراميرالمؤمنين علي(ع)آن رادرايام عيد، به مدت سه روزعارية تضمين شده گرفت، وقت پدرش خبردارشد ،مرا خواست، وفرمود:ابورافع!به مسلمانان خيانت مي كني؟ گردن بندي كه دربيت المال مسلمانان است، چگونه بدون اجازة من ورضايت مردم ، به دخترم امانت دادة؟همين امروزآن را پس بگيروهرگزاين قبيل كارهاراتكرارمكن كه تورامجازات مي كنم. 
 درپاسخ دخترش،(كه گفت :يا اميرالمؤمنين ! من دخترشماوپارةتن شماهستم، چه كسي ازمن سزاوارتراست كه ازاين گردن بند استفاده كند؟)فرمود:دخترم! ازجادة حق دورمشو، آياهمة زنان مهاجروانصاردرروزعيدباچنين زيوري آرايش مي كنند؟[58].  
 همين طوردرميان 51 نفرنماينده وكارگزار امام علي (ع)چهره هاي ازمهاجران وانصار، يمني ها ، نزاري ها ، هاشمي وغيرهاشمي ، عراقي ، حجازي و... به چشم مي خورد ، ولي از امام حسن وامام حسين (ع) ومحمدحنفيه وعبدالله بن جعفر(همسرحضرت زينب وداماد امام ) خبري نيست . باآن كه آنان هم ازنظرسني وهم ازنظرشايستگي ، امكان پذيرش مسؤليت ومديريت را داشتند ، ودرمواقع خطروجنگ نيزايفاي نقش مي كردند ، ولي حضرت پرهيزداشت ازاينكه بستگان نزديكش را دراموردولتي بگمارد.[59] 
البته بايد ياد آورشد كه مقدم داشتن زمامداربستگانش را درصورت ازنظرامام علي(ع)محكوم است كه براساس لياقت وشايستگي نباشد ، واگرنه تاجاي كه حق ديگران ضايع نشود وشايسته سالاريي كه دراسلام مطرح است رعايت گردد ، سپردن پست هاي مهم حكومتي به آنها ازنظراسلام مجازخواهدبود. 
عمده ترين عامل سقوط حكومتها 
يكي ازچالش هاي فراروي حكومت ها ،‌ مخالفين واپوزيسيون هاي هستند كه به هردليلي،‌ به دستگاه حاكمه معترضند ،‌ وخواهان اصلاحات سياسي وبرخورداري بيشترازحق اشتراك درتعيين سرنوشت سياسي – اجتماعي شان هستند ، ممكن است برخي ازاين اعتراض وخواسته ها ، مشروعيت قانوني نداشته باشد ولي اكثرجاها خواسته هاي مردم بجا ومشروع است ، اماپاسخ كه ازسوي زمامداران شان دريافت مي كنند كشتار، اعدام ، زندان ، ودرمحروميت بيشترقراردادن معترضين بويژه رهبران آنهاست ، حالاسؤال اين است كه: 
س ): آيا اين دسته ازحاكمان وزمامداران مي توانند باقرباني وبه خاك وخون كشيدن مخالفين ، پايه هاي قدرت خويش را تحكيم بخشيده وتداوم حاكميت شان را تضمين نمايند؟ 
ج ) : «إِيَّاكَ وَالدِّمَاءَ وَسَفكَهَا بِغَيرِحِلِّهَا، فَإِنَّهُ لَيسَ شَيءٌ أَدنَي لِنِقمَهٍ وَلاأَعظَمَ لِتَبِعَهٍ، وَلاأَحرَي بِزَوَالِ نِعمَهٍ، وَانقِطَاعِ مُدَّهٍ، مِن سَفكِ الدِّمَاءِ بِغَيرِحَقِّهَا... 
حاكم بايد پرهيزشديداز[كشتارمردم و]خون ريزي حرام داشته باشد،[خون حرام خون مردمي است كه براي احقاق حق، رهايي ازتحت ستم ، و... به پا خواسته باشند، نه آنهاي كه درصددسرنگوني حكومت مشروع وسلب امنيت عمومي هستند] زيرا خون ريزي به ناحق سريع ترازهمه چيز انتقام را ايجاب مي كند، وعاقبت بدي كه به دنبال دارد شديدترازهمه چيزگريبان آدمي را مي گيرد، وبراي زوال نعمت بيش ازهمة عوامل مؤثربوده وروزگار عمرقاتل را زودتربه پايان مي رساند، ودرروزقيامت خداوند سبحان قبل ازرسيدگي اعمال بندگان، نسبت به خون هاي ناحق ريخته شده داوري مي كند، (بنابراين هرگززمامدار) سلطة زمامداري خودرا با ريختن خون حرام تقويت نكند، زيرا اين گونه تقويت پايه هاي حكومت را سست ومتزلزل مي كند وآن را ريشه كن كرده به ديگري منتقل مي سازد»[60]. 
توضيح : ازاين جملات اميرالمؤمنين عليه السلام ، كه باشديدترين بيان خونريزي وقتل نفس عمدي (محترم) را محكوم مي كند ، يك نكتة حائزاهميت قابل استفاده است، وآن اين كه خون ريزي ناحق علاوه براينكه ازگناهان بسياربزرگ به حساب مي آيد، به گونة كه اولين چيزي است كه درقيامت مورد دادرسي قرارمي گيرد، آثاروضعي ودنيوي بسيارخطرناكي را نيزدرپي دارد كه عبارت باشد از: زوال نعمت «أحري بزوال نعمه» (اعم ازنعمت سلامتي، آرامش، بي نيازي و...)، كوتاه كردن عمرقاتل«وانقطاع مده» ومتزلزل وريشه كن ساختن حكومت وانتقال آن به ديگران «فإن ذالك ممّا يضعفه ويوهنه بل يزيله وينقله». 
بنابراين زمامداران كه مي خواهند باريختن خون ناحق مردم كه براي حق خواهي وآزادي ازتحت ظلم وتبعيض دست به اعتراض مي زنند ، پايه هاي حكومت وقدرت شان را استحكام بخشند، خيلي دراشتباهند نه تنها بااين كارشان تداوم حكومت شان را نمي توانند تضمين كنند بلكه ناخواسته تيشه به ريشه اي حكومت شان زده زمينه سقوط وازهم پاشيدگي آن را فراهم مي كنند ، آري : 
خون ناحق دست ازدامان قاتل برنداشت       ديده باشي لكه هاي دامن قصاب را 
عمده ترين عامل نارضايتي مردم 
س ) : اي قرآن ناطق ، اي عدل مجسّم! لطفاً بفرمائيد ، مهمترين عامل كه موجب مي شود مردم برحاكم وزمامدارخشمناك شده وخواهان سرنگوني او شوند، چيست ؟ 
ج ) :«مبادا هرگز حاكم برخلاف وعدة كه به مردم داده عمل كند ؛ زيرا ( مهمترين چيزي كه موجب خشم ونفرت خدا ومردم نسبت به حاكم مي شود)خلف وعده است ، خداي سبحان فرمود:«كَبُرَمَقْتاً عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا مَالاتَفْعَلُونَ[61]» نزدخدابسيارموجب خشم است كه سخني بگوييد كه عمل نمي كنيد. 
توضيح : اين فرمايش اميرالمؤمنين (ع) چنان دقيق وداراي مصاديق فراوان است كه گويا امام(ع)امروزبعدازتجزيه وتحليل وعلت يابي بسياري ازقيام ها واعتراض هاي مردمي ، اين سخنان رابيان فرموده است، زيرا اكثرقريب به اتفاق نارضايتي واعتراض هاي مردمي عليه حاكمان شان، ريشه درخلف وعده هاي دارد كه ازسوي زمامداران صورت گرفته چه وعده هاي كلان انتخاباتي وچه وعده هاي كه درطول حاكميت شان به مردم مي دهندولي عمل نمي كنند.    
 حاكم ومسألة صلح بادشمن 
بي ترديد يكي ازمسايل مهم ونقش آفرين درحوزه سياست ومديريت ، مسأله صلح است درطول تاريخ اسلام مي بينيم كه اين مسأله مطرح بوده وهست ازصلح حديبيه گرفته تا مصالحه هاي مهم كه اتفاق افتاده است . امروزه درجهان معاصرنيزاين موضوع درمحافل سياسي واجتماعي جايگاه خاصي دارد ، بويژه باتوجه باوضعيت كه دركشورهاي منطقة خاورميانه وبرخي ديگرازكشورهاي آفريقاي وجود دارد ، وهمچنين مسأله اي صلح اسرائيل با فلسطيني ها ، وحكومت افغانستان وآمريكا با گروه طالبان و... مطرح است، لذاخواستم اين موضوع واهميت وشرايط آ ن را ازبزرگ قهرمان ميدان جهادوشهادت وهم قهرمان صبروصلح امام علي (ع)بشنويم، بناءً ازمولا مي پرسيم : 
س ) : اي سروروپيشواي من ! درمورد صلح وشرايط آن بفرماييد! اگردشمن وطرف متخاصم درخواست صلح ومذاكره كند چه بايدكرد؟ وآيا شرايطي خاصي هم دارديا خير؟ 
ج ) :«[حاكم وزمامدار]هرگزدعوت دشمن را به صلح درحالي  كه رضاي خدا درآن است ردنكند، زيرا درهنگام صلح است كه راحتي براي لشكريانش به وجودمي آيد وازغصه وتشويش آسوده خاطرمي شود، وامنيت جامعه تأمين مي گردد، بااين حال حاكم بايد ازدشمن وحيله گري هاي او پس ازصلح ، شديداً برحذرباشد، زيرا چه بسا دشمن خودرا به انسان نزديك مي كند تااورا غافل گيركند، پس همواره برحذربوده وخوش گماني دراين مورد را متهم بسازد»[62]. 
توضيح : صلح دوستي امام علي(ع)وپيوندوي باعوامل آن- حتي چندلحظه پيش ازجنگ- دوموضوعي هستند كه هيچ يك ازدوست ودشمن درآن اختلاف ندارند وسيره وروش وي مملو ازمظاهراين صلح دوستي ونفرت ازجنگ است.[63] 
 همين طوربانظردقيق وهمه جانبه درمتن دين مقدس اسلام ، صلح وصفاوهمزيستي مسالمت آميز مبناي حيات عادلانه، اصل وقانون پايداراين دين انساني است[64]. چنانكه اميرالمؤمنين (ع)نيزدراين جملات صلحي را كه رضاي خدا درآن باشد ، ماية راحتي لشكر، رهايي زمامدارازغم وغصه جنگ وتأمين امنيت بيان مي كند. 
اما نكته اي قابل توجه دراين فرمايش امام (ع) اين است كه حاكم جامعة اسلامي صلحي را مي تواند بادشمن به امضاء برساند كه رضايت خداوند درآن باشد، بنا براين اگردرسايه اي صلح با دشمن به كيان اسلام واستقلال مسلمانان ضربه وارد شود، يا راه نفوذ وتوطئة دشمن درقلمرواسلامي بازشود، يا سرمايه هاي ملي به يغمابرود ودشمن سلطه برمسلمانان پيدا كند، چنين صلحي به هيچ عنوان مجازنخواهد بود، وحاكم اسلامي بايد درمسألة صلح بادشمن، رضايت خدا را ملاك قراربدهد نه منافع وموقعيت خويش را. 
زمامدارو وزيرچه كساني بايد باشند 
 س ) : اي قرآن ناطق ونفس پيامبر(ص)! درجاهاي كه حكومت فاسدي سرنگون مي شود امثال تونس، مصر وليبي، زمام امور را چه كساني بايد بدست بگيرد آيا كارگزاران حكومت سابق مي توانند عهده دارپست هاي كليدي درحكومت بعدي شوند؟ وآيا مي توان به آنها اعتماد كرد ياخير؟ 
ج ) : اميرالمؤمنين(ع) پاسخ اين سؤال را درعهد نامة‌ مالك اشترچنين بيان مي كند:«بدترين وزيران تو، كسي است كه پيش ازتو وزيربدكاران بوده، ودرگناهان آنان شركت داشته، پس مبادا چنين افرادي محرم راز توباشند، زيرا كه آنان ياوران گناهكاران، وياري دهندگان ستمكارانند. 
توبايد جانشينان بهترازآنان داشته باشي كه قدرت فكري امثال آنهارا داشته، اماگناهان وكردارزشت آنهارا نداشته باشند: كساني كه ستمكاري را برستمي ياري نكرده، وگناه كاري را درگناهي كمك نرسانده باشد. هزينه اي اين گونه ازافراد برتوسبك تر، وياريشان بهتر، ومهربانيشان بيشتر، ودوستي آنان باغيرتوكمتراست. آنان را ازخواص ودوستان نزديك، ورازدارخود قرارده، سپس ازميان آنان افرادي را كه درحق گويي ازهمه صريح ترند، ودرآنچه را كه خدابراي دوستانش نمي پسنددتورا مددكارنباشند، انتخاب كن، چه خوشايند توباشندياناخوشايند[65]». 
حكمران امانت داراست نه مالك 
يكي ازچيزهاي كه درحوزة‌ سياست گذاريي حكومت وجلب رضايت تودة مردم نقش محوري را بازي مي كند، كيفيت نگاه حكومت به تودة مردم وبه خودش است، بدين معنا كه آيا حكومت با اين عينك مي بيندكه تودة‌مردم مملوك وخود، مالك وصاحب اختياراست؟ ويا با اين چشم نگاه مي كند كه آنها صاحب حق اند واوخود تنها وكيل وامين ونماينده است؟ درصورت اول هرخدمتي كه انجام داده ازنوع تيماري است كه مالك يك حيوان براي حيوان خويش انجام مي دهد، اما درصورت دوم ازنوع خدمتي است كه يك امين صالح انجام مي دهد.[66] 
نگاه مملوكانه به تودة مردم ازسوي حكومت، تفكري است كه هم درغرب وهم درشرق ريشه اي بسيارقديمي دارد، ودرقرون جديد نيزاين طرزتفكرتجديد شده وطرفداراني دارد. 
اما نهج البلاغه دراين ميان بهترين آموزه ها را درحوزة‌ را بطة حاكم ومردم بيان داشته، وجايگاه واقعي آن دو(حاكم ومردم)را به خوبي ترسيم نموده است . ازنظر نهج البلاغه زمامداروحكمران، امين وپاسبان حقوق مردم ومسؤل دربرابرآنهاست؛ زيرا اولين باردركلمات رسول خدا(صل الله عليه وآله وسلم) وسپس به وفوردركلمات امام علي (ع)، كلمة «راعي» به حاكم و«رعيّت» به مردم اطلاق شده است كه اين لغت ازمادة«رعي» به معناي حفظ ونگهباني است، يعني حاكم وزمامدارجامعه، عهده دارحفظ ونگهباني جان ومال وحقوق وآزاديهاي مردم است.[67] 
اينك ازمحضرمقدس بزرگ پيشواي بشريت علي بن ابي طالب(ع) مي پرسيم : 
س ) : مولاجان يا اميرالمؤمنين(ع)! لطفا بفرماييد بطوركلي اخلاق كارگزاران دربرخورد بامردم چگونه بايد باشد؟ 
ج ) : اميرالمؤمنين(ع) پاسخ اين پرسش را،(درنامة كه به عاملش درآذربايجان مي نويسد) چنين مي فرمايد:« وَإِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطٌعْمُهٍ وَلكِنَّهُ فِي عُنُقِكَ أَمُانَهٌ وَأَنْتَ مُسْتَرْعيً لِمَن فَوْقَكَ. لَيْسَ لَكَ أَنْ تَفْتَاتَ فِي رَعِيَّهٍ... ، مبادا بپنداري كه حكومتي كه به توسپرده شده است يك شكاراست كه به چنگت افتاده است؛ خير، امانتي برگردنت گذاشته شده است ومافوق تو ازتورعايت ونگهباني وحفظ حقوق مردم را مي خواهد. تورا نرسدكه به استبداد ودلخواه درميان مردم رفتاركني»[68]. 
دربخشنامه اي كه حضرت براي مأمورين جمع آوري ماليات نوشته است، پس ازچند جمله موعظه وتذكرمي فرمايد:«فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ وَاصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ، فَإِنَّكُمْ خٌزَّانَ الرَّعِيَّهِ وَ وُكَلاءِ الْأُمَّهِ وَسُفَرَاءِ الْأَئِمَّهِ. به عدل وانصاف رفتاركنيد، دربارة خودتان حق بدهيد، پرحوصله باشيد ودربرآوردن حاجات مردم تنگ حوصلگي نكنيد كه شما خزانه داران رعيت ونمايندگان ملت وسفيران حكومتيد»[69]. 
درفرمان معروف خود، خطاب به مالك اشترمي نويسد: 
«وَأَشْعِرْقَلْبَكَ الرَّحْمَهَ للرَّعِيَّهِ ...، درقلب خود استشعارمهرباني، محبت ولطف به مردم را بيداركن . مبادا ماننديك درنده كه دريدن وخوردن را فرصت مي شمارد رفتاركني كه مردم تويامسلمان اند وبرادرديني تو وياغيرمسلمان اند وانساني مانند تو. 
... مگومن اكنون برآنان مسلطم، ازمن فرمان دادن است وازآنها اطاعت كردن، كه اين كار عين راه يافتن فساد دردل وضعف دردين ونزديك شدن به سلب نعمت است»[70]. دربخشنامة ديگري كه به سران سپاه نوشته است چنين مي فرمايد:«فَإِنَّ حَقًّاعَلَي الْوَالِي أَنْ لايُغَيِّرَهُ عَلَي رَعِيَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ ...‌، لازم است والي را كه هرگاه امتيازي كسب مي كند وبه افتخاري نائل مي شود، آن فضيلتها وموهبتها اورا عوض نكند، رفتاراورا بارعيت تغيرندهد، بلكه بايدنعمتها وموهبتهاي خدا براو، اورا بيشتربه بندگان خدا نزديك ومهربانترگرداند»[71]. 
توضيح : دونكته اي بسيارمهم دراين فرمايشات اميرالمؤمنين(ع) به چشم مي خورد، نخست كلمة رعيت است كه چنانكه اشاره شد اين واژه، وظايف سنگين حاكمان را درقبال حفظ وحراست ازجان ومال وحقوق تودة مردم به نمايش مي گذارد. دوم ارج نهادن به كرامت انساني مردم است؛ زيرا درتمام اين بخشنامه هاي امام علي(ع) حساسيت فوق العاده نسبت به عدالت ومهرباني به مردم ومحترم شمردن شخصيت وحقوق آنها مشاهده مي شود كه راستي عجيب ونمونه است . كجايند مدعيان حقوق بشرودفاع ازكرامت انساني، تاببينند كه علي (ع) چقدرزيبا وعميق ازحقوق بشر واحترام به مردم سخن مي گويد.  
حكومت هدف ياوسيله 
درنگرش وتلاش براي رسيدن به حكومت انسانها متفاوتند، برخي به آن باعينك هدف مي بيندكه وقت به آن دست يافت گويا به هدف وآرزوي ديرينه اي شان رسيده اند ديگرهيچ گونه احساس مسؤليت نمي كنند، امابعضي ديگرازانسانها هستند كه به حكومت وقدرت باعينك وسيله وابزارمي نگرند، وآن را نه براي حكومت كردن بلكه براي وسيله قراردادن درراستاي ترويج دين و خدمت به خلق مي خواهند، اميرالمؤمنين علي(ع) ازدستة دوم است بلكه رهبروالگوي چنين طرزنگرش نسبت به حكومت است ؛ زيرا ازمنظراو قدرت وحكومت ابزاري براي برقراري عدالت، احقاق حق، ايجاد امنيت وبرپاساختن دين خداست، چنانكه پيامبراكرم (ص)نيزهمين گونه بود، يعني تشكيل حكومت اسلامي را درمدينه، ابزاري مي دانست براي برقرارساختن عدالت واحياي ارزش هاي انساني واسلامي، وهرگزبه حكومت وقدرت به عنوان يك هدف نمي نگريست. 
برهمين اساس امام علي(ع) هدف ازبدست گرفتن زمام حكومت وادارة جامعه اي اسلامي را چنين بيان مي كند: « خداياتومي داني كه جنگ ودرگيري ما براي به دست آوردن قدرت وحكومت ودنياوثروت نبود، بلكه مي خواستيم نشانه هاي حق ودين تورا به جايگاه خويش بازگردانيم، ودرسرزمين هاي تواصلاح را ظاهركنيم، تابندگان ستمديده ات درامن وامان زندگي كنند، وقوانين ومقررات فراموش شده اي توبارديگراجرا گردد»[72]. 
درخطبه اي سوم نهج البلاغه حضرت هدف وفلسفة پذيرش حكومت را چنين بيان مي كند:«سوگند به خداي كه دانه شكافت وجان را آفريد، اگرحضورفراوان بيعت كنندگان نبود، وياران حجت را برمن تمام نمي كردند، واگرخداوند ازعلماء عهدوپيمان نگرفته بود كه برابرشكم بارگي ستمگران، وگرسنگي مظلومان، سكوت نكنند، مهارشترخلافت را بركوهان آن انداخته، رهايش مي ساختم، وآخرخلافت را به كاسه اي اول آن سيراب مي كردم، آنگاه مي ديديد كه دنياي شما نزد من ازآب بيني بزغاله اي بي ارزش تراست»[73]. 
دراين خطبه، امام علي(ع) علاوه براين كه هدف ازپذيرش حكومت را ياري مظلومان وستمديدگان، وجلوگيري ازطغيان، زياده خواهي وتضييع حقوق ازسوي ستمگران، بيان مي دارد، سكولاريسم Secularism (تفكرجداي دين ازسياست)را نفي وتئوكراسي Theocracy (حكومت مذهبي)را اثبات مي كند. 
دليل ديگربراين كه اميرالمؤمنين(ع) حكومت را وسيله مي دانست نه هدف، گفتگوي حضرت با ابن عباس است: «او مي گويد درسرزمين«ذي قار»[74] خدمت امام علي(ع)رفتم كه داشت كفش خودرا پينه مي زد، تامرا ديد، فرمود: قيمت اين كفش چقدراست؟ گفتم بهايي ندارد، فرمود به خداسوگند، همين كفش بي ارزش نزدمن ازحكومت برشمامحبوب تراست مگراينكه حقي را باآن به پادارم، ياباطلي را دفع نمايم»[75]. 
نتيجه 
ازآنچه تاكنون بيان شد بطورخلاصه نكات ذيل قابل نتيجه گيري است :‌ 
1- رعايت حقوق متقابل حاكم ومردم، پيامدهاي بسيارمطلوبي را درپي خواهدداشت ازجمله : عزت يابي حق، گسترش دينداري وتديّن، برقراري عدالت، احياي سنت پيامبراكرم(ص)، حمايت مردم ازحكومت ونا اميدي دشمن ازنايل آمدن به اهداف پليدش. 
2- دراثرعدم رعايت اين حقوق پيامدهاي منفي متعدد وبنيانكني درجامعه رونما خواهدشد ازجمله : اختلاف وتفرق، ظلم وجور، هواپرستي، تعطيل احكام دين، ترك سنت نبوي بگونة كه هركدام ازآنها به تنهاي مي تواند حكومت را به مخاطره بيندازد. 
3- قانون مداري وعدم تقدم روابط برضوابط، ازديگرموضوعات مهم درحوزة مسايل سياسي وحكومتي به شمارمي رود، كه اخلال دراين امرعلاوه براستحقاق كيفرالهي پايه هاي حكومت نيزمتزلزل خواهد شد. 
4- ازمنظرامام علي(ع)خون ريزي وقتل نفس ناحق، ازمهمترين عوامل سقوط حكومت ها به حساب مي آيد. 
5- عمل به قرآن وسنت، رعايت عدالت بويژه درحوزة اقتصاد، خيرخواهي مسلمانان، حفاظت ازجان ومال وحقوق مردم، عمل به وعدة كه داده، داشتن آگاهي ودانش، تعهدوتدين، قدرت ونيرمندي ازاهم وظايف وشرايط حاكم است كه درسايه اي انجام اين وظايف مي تواند علاوه برتحكيم پايه هاي حكومت، زمينة رشد وپيشرفت ملت را فراهم سازد. 
6-  ازمنظرامام علي(ع)، به حكومت بايد به عنوان وسيله وابزارخدمت به دين وخلق خدا نگريست، نه به عنوان هدف وحكمراني برمردم، بدون اهتمام به حيات معقول مادي ومعنوي انسانها، زيرا درفرض دوم حاكم براي حفظ قدرت وحاكميت خويش، دست به هركاري خواهدزد. 
منابع 
  
1.      قرآن كريم 
2.      نهج البلاغه ترجمة محمد دشتي 
3.   امام علي(عليه السلام)صداي عدالت انساني، جرج جرداق، ترجمه سيد هادي خسروشاهي، چاپ دوم، مؤسسه بوستان كتاب، قم ،1387. 
4.      ترجمه وتفسيرنهج البلاغه، محمدتقي جعفري ، چاپ نهم، دفترنشرفرهنگ اسلامي، تهران، 1386. 
5.      تفسيرموضوعي نهج البلاغه، حسين عبد المحمدي ورضاميرمعيني، زلال كوثر، قم، 1384. 
6.   حكمت اصول سياسي اسلام ، (ترجمه وتفسيرفرمان مالك اشتر)، محمد تقي جعفري ، چاپ دوم ، تهران ، مؤسسة تدوين ونشرآثارعلامه جعفري ، 1386 . 
7.      سيردرنهج البلاغه، مرتضي مطهري، چاپ چهل وپنجم، انتشارات صدرا، تهران، 1389. 
8.      سيماي نهج البلاغه، محمدمهدي عليقلي ، نشرتاريخ وفرهنگ، تهران، 1379. 
9.   شرح نهج البلاغه، عبدالحميد، ابن ابي الحديد، تحقيق محمد ابراهيم، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، 1428ه ق، 2007م . 
10.  الصواعق المحرقه في الرد علي اهل البدع والزندقه، احمد، ابن حجرالهيثمي المكي، بيروت ،دارالكتب العلميه ،1403. 
11.  غررالفصاحه(سخن پيامبراعظم(ص))، ترجمة مهدي انصاري قمي، مؤسسة انتشاراتي امام عصر(عج)، 1388. 
12.  فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، گروه حديث پژوهشكده باقرالعلوم، ترجمة علي مؤيد، نشرمعروف، قم، 1387 . 
تهيه كننده : علي جمعه حيدري 
  
  
  
[1] - راد يو بي بي سي خبرساعت  30: 6 دقيقه تاريخ 4/3/1390. 
[2] - نهج البلاغه، كلمات قصار. 
[3] - راديوبي بي سي ، خبرساعت 30/7 دقيقه ، تاريخ  17 / 3 / 1390 . 
  
[4] - نهج البلاغه ، خطبة 189. 
[5] - نهج اللاغه ، خطبه 3 (معروف به شقشقيه ). 
[6]  گنجينه غدير، ص 27. 
[7] - امام علي(ع)صداي عدالت انساني ، ج 1 ، ص 93 .  محمدتقي جعفري ، مقدمه تفسيرنهج البلاغه ، ص 171 . 
[8]  - ابن حجرهيتمي،  الصواعق المحرقه ، ص 122 . 
[9] - قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ ، [امّا] كسى كه دانشى از كتاب [آسمانى] داشت گفت: (پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن(تخت بلقيس) را نزد تو خواهم آورد!) و هنگامى كه [سليمان] آن [تخت] را نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت: (اين از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمايش كند كه آيا شكر او را بجا مى‏آورم يا كفران مى‏كنم؟! و هر كس شكر كند، به نفع خود شكر مى‏كند؛ و هر كس كفران نمايد [بزيان خويش نموده است، كه] پروردگار من، غنى و كريم است. نمل / 40 . 
[10] - «وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَست مُرْسلاً قُلْ كفَى بِاللَّهِ شهِيدَا بَيْنى وَ بَيْنَكمْ وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَبِ»، كسانى كه كافر شدند مى گويند تو فرستاده خدا نيستى ، بگو خدا و آن كس كه علم كتاب نزد اوست براى گواهى ميان من و شما بس  است. رعد /43. طبق روايات متعدد ومعتبرمراد از« مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَبِ» امام علي(ع)است . ترجمه تفسير الميزان، جلد 11 ، صفحه 531 . 
[11] - مقدمه كتاب«امام علي(ع)صداي عدالت انساني» ج 1 ، ص 24. سيماي نهج البلاغه ، ص 87 . 
[12] - همان . 
[13] -  نهج البلاغه ، خطبه 40. 
[14] - يعني اول بايدحكومت ها نيك وصالح باشد به فرض نبودن حكومت صالح، حكومت ناصالح كه به هرحال نظام اجتماع را حفظ مي كند وازهرج ومرج وبي نظمي وزندگي جنگلي بهتراست .  
[15] - نهج البلاغه ، خطبه 40 . 
[16] - همان ، خطبه 131 . 
[17] همان ، خطبة 173 . 
[18] - نهج البلاغه ، خطبه 40. 
[19] - همان . 
[20] - غررالفصاحه ، ص 376 ، حديث 3135 . 
[21] - امام علي (ع) صوت عدالت انسانيت ، ج 3 ، ص 173 . 
[22] - همان . 
[23] - نهج البلاغه ، خطبة 216. 
[24] - همان ، خطبه 34 . 
[25] - نهج البلاغه ، ذيل خطبه 34 . 
[26] - همان . 
[27] - مايده / 1. 
[28] - ر.ك‌ : خطبه هاي : 3 ، 8 ، 172، 218 ، 34 ، 73 ، 54 ، و... نامه هاي: 6 ، 7 ، 54 ، و... . 
[29] - نهج البلاغه ، خطبة 216 . 
[30] - چنانكه اشاره شد اجابت واطاعت ازحاكمي لازم وضروري است كه مشروعيت حكومتش ازديدگاه اسلام محرزباشد‌. 
[31] - نهج البلاغه، خطبة 169 .   
[32] - همان ، خطبه 25 . 
[33] - همان. 
[34] - همان . 
[35] - نهج البلاغه ، نامة 53 . 
[36] - همان ، نامة 46 . 
[37] - امام علي صداي عدالت انساني ، ص 317 . 
[38] - نهج البلاغه ، خطبة 169. 
[39] - نهج البلاغه ، نامة 69 . 
[40] - فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 351 . 
[41] - همان ، ص 329 . 
  
[42] - نساء / 141. 
[43] - مائدة / 32 . 
[44] - نساء / 93.‏ 
[45] - آل عمران / 103. 
[46] - أنفال / 46.‏ 
[47] - أنفال / 60 .‏ 
[48] - خبرگذاري ها درموردحسني مبارك رئيس جمهورسرنگون شدة مصرگزارش دادندكه هفتادميليارد دلارازاموال عمومي دربانك هاي خارجي براي خودش ذخيره كرده است.  
[49] - بقره / 188 . 
[50] - نساء / 29 . 
[51] - نهج البلاغه، خطبة 105 .   
[52]-  نهج البلاغه ، نامة 53 . 
[53] - علي (ع)صداي عدالت انساني ، ج 1 ، ص 243 . 
[54] - جرج جرداق ، امام علي صداي عدالت انساني ، ترجمه سيد هادي خسروشاهي، ص 656 . 
[55] - نهج البلاغه ، نامة‌ 53 . 
[56] - محمد تقي جعفري ، مقدمه تفسيرنهج البلاغه ، ج 1 ، ص 250 . 
[57] - نهج البلاغه ، خطبه 224. 
[58]- امام علي(ع)صداي عدالت انساني ، ص 153- 154 . باتلخيص . 
[59] - تفسيرموضوعي نهج البلاغه ، ص 132. 
[60] - نهج البلاغه ، نامه 53 . 
[61] - صف/ 3 . 
[62] - نهج البلاغه ، نامة 53 . 
[63] - امام علي صداي عدالت انساني، ص 330 . 
[64] - حكمت اصول سياسي اسلام ، ص 487. 
[65] - همان ، نامة 53 . امام علي صداي عدالت انساني ، ص 359 .  
[66] - سيري درنهج البلاغه ، ص 124 . 
[67] - همان، ص 133 . 
[68] - نهج البلاغه ،‌ نامه 5 . 
[69] - همان ، نامة 51 . 
[70] - همان ، نامة 53 . 
[71] - همان ، نامة 50 .  
[72] - همان ، خطبه 131. 
[73] - همان، خطبه 3. 
[74] - ذي قار، محلي است درنزديكي شهربصره ، ميان كوفه، و واسط كه درگذشته جنگ مسلمانان باايران نيزآنجا صورت گرفت، ابن عباس مي گويد 15 روزدرآنجا مانديم وامام به ماخبردادكه ازكوفه 6560 نفربه كمك ما مي آيند، وقتي سپاه كوفه رسيد آنهارا شمارش كردم ديدم درست است ، بي اختيارگفتم «الله اكبرصدق الله ورسوله». شرح ابن ابي الحديد، ج 2 ، ص 342-343 . 
[75] - نهج البلاغه ، خطبه اي 33. 

 

ادامه نوشته

میکانیزم تربيت ازنگاه قرآن وحديث(2)

چكيده

مسألة تربيت يكى از بنيادى ترين مباحث علوم انسانى و از ارزنده ترين مباحث اجتماعى - سياسى است و با بيشتر رشته هاى علمى ارتباط تنگاتنگ دارد و در اخلاق و سازندگى، خودسازى و جامعه سازى، گاهى بعنوان پايه هاى اساسى و زمانى بعنوان نتيجه رهآورد مباحث ارزشمند انسانى، مورد ارزيابى قرار مى گيرد.

باتوجه به رفتارنابهنجاربرخي افراد فاسد وتبهكاردرهرجامعة، ضرورت تربيت وجهت دهيّي نيروي دروني انسان، كه خالق بشردرنهاد اوقرارداده است، برهمه كس آشكارمي شود. اماآنچه دراين فرايند مهم جلوه مي كند، يافتن پاسخ براي سؤال هاي ذيل است: متد وراهكارهاي تربيت چه چيزاست؟ براي رسيدن به هدف(كه همان تربيت مطلوب است)، ازچه ابزارهاي بايد استفاده كرد؟ بطوركلي رابطة عقل، عواطف، غريزه وديگرنيروهاي دروني انسان باتربيت چيست؟.

 مقالة حاضرسعي داردكه بااستناد به آيات وروايات، پاسخ به سؤال هاي فوق را ارائه نمايد. 

كليد واژه: قرآن، حديث، تربيت، انسان، عقل، غريزه، دين و مربي.

مقدمه

هدف ازخلقت انسان، شناخت پيداكردن اوبه مبدأ وخالق هستي است، تا ازاين طريق به قله اي سعادت وكمال صعود نموده وبه مقام رضوان من الله وديگرمقامات عاليه دست يابد. دراين مسيرمهم ترين عامل كه انسان را دررسيدن به قلة سعادت ياري مي رساند، تربيت شايستة اوست كه ازمهم ترين اهداف بعثت پيامبران نيز به حساب مي آيد.

گرچه اصلي ترين عوامل رشد وتعالي انسان دوعامل تربيت و وراثت بيان شده است، ولي به طورقطع بايد اذعان كرد كه تربيت ازاهميت بيشتربرخورداراست؛ زيرا دربسياري ازموارد وراثت را تحت تأثيرقرارداده وضمن خنثي ساختن نقش آن، آثارصفات موروثي را زايل مي سازد.

پس ازروشن شدن ارزش واهميت تربيت، نكتة حائزاهميت شناخت روشها، ابزارها وحوزه هاي تربيتي است،‌ كه نگارنده درطي سه فصل، بابهره گيري ازآيات وروايات، به تبيين اين سه محور اساسي تربيت پرداخته است .

ادامه نوشته

دین وآزادی

مقدمه

آزادي يكي ازموهبت هاي خداوند بربندگانش است ودرزندگي فردي واجتماعي انسانها نقش اساسي ایفا مي كند، درپرتوآزادي است كه انسان مي تواند به شناخت خدا وخودش پي برده وقله های ازکمالات انسانی را فتح نماید.

يكي ازمسايل بحث برانگیز درموردآزادي،را بطة آن بادين است، درالهيات نوين مسيحي مناسبت دين وآزادي ازچالش خيزترين مسايل به شمارمي رود، بگونة که تلاش عده اي ازبحث كنندگان ازمسأله را منحرف ساخته وآنهارا ازتشخيص دقيق وحل موفق مسأله بازداشته است.

درجوامع اسلامي نيزاین بحث دامنة گسترده پیداکرده ، وسؤال های زیادی را فراروی دین پژوهان قرارداده است ازقبیل اینکه :

آیادین باآزادی درتضاداست یادرتعامل وسازگاری ؟ دین چه راهکارهای عملی را برای تأمین آزادی ارائه داده است ؟ آیاآزادی مطلق موردحمایت دین است یاخیر؟ درصورت منفی بودن پاسخ حدومرزآزادی را تاکجامی داند ؟ و... ، پاسخ این پرسش هارا دراین مقاله خواهید یافت .

اماازآنجاکه دین اقسام مختلف وشاخه های متفاوت پیدامی کند، مقالة حاضر سعی داردکه رابطة دین وآزادی را، ازمنظراسلام که آخرین وکامل ترین ادیان آسمانی ، ومشتمل برمتن اصلی همة ادیان الهی گذشته می باشد ، موردبررسی قراربدهد .

 

ادامه نوشته

اصول وضوابط كار دراسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

چكيده

درفرهنگ اسلامي كاروتلاش يكي ازگزينه هاي ارزشي به شمارمي رود ازاين رو درآيات وروايات دربارة‌ اهميت كاروكسب زياد سخن به ميان آمده است  وموفقيت وپيشرفت درزمينه هاي مختلف را درگروتلاش وفعاليت انسان معرفي مي كند. 

دراين ميان نكتة حائز اهميت توجه به اصول وضوابط كار است كه اسلام آن را تبيين نموده وپاي بندي به آن اصول را تضمين كنندة‌ رونق عرصة كاري ونتيجه بخش بودن آن بيان مي كند، صداقت وامانت داري، تخصص وتعهد، پايداري، توجه به كيفيت وزيباسازي كار، و... برخي ازاصول هستند كه اسلام روي آن انگشت تأكيد گذاشته است.

به كاربستن اخلاق كاردرحوزة سه گانه يعني دررابطه با خدا، باخود وباديگران درطهارت كسب وحليّت درآمد، نقش كليدي دارد. وازاين طريق جلوبسياري ازبداخلاقي ها گرفته مي شود.   

 رعايت حقوق كارگران ازسوي كارفرمايان مانند: تعيين دست مزد قبل ازبه كارگرفتن كارگر، شتاب درپرداخت حقوق كارگر، و... ازديگرمقوله هاي مورد توجه اسلام است كه درسلامتي روابط كارگروكارفرما نقش محوري دارد.  البته كارگرنيز درقبال كاري كه عهده دارانجام آن شده وهمچنين دربرابركارفرما وظايفي دارد كه بايد به آن توجه داشته باشد.

مقالة‌ حاضر برآن است كه، با استفاده ازتحقيق كتابخانه اي مطالب فوق را به صورت مفصل واكاوي نموده وبابهره گيري ازآموزه هاي اسلامي راهكارهاي ارائه شده دراين زمينه را به خوانندگان محترم تقديم نمايد.

واژگان كليدي: انسان، كار، اسلام، روايات، اقتصاد، كارگر، كارفرما واخلاق كار.

مقدمه

اسلام براي هيچ كس اجازه نمي دهد كه سربارجامعه باشد ازاين رو همگي را به كاروفعاليت فراخوانده وآن را يك امرمقدس وگزينة‌ ارزشي مي داند، نه تنها كاررا دردنيا داراي نقش كليدي مي داند بلكه نعمت ها وپاداش هاي اخروي را نيز بازتاب ونتيجة كارهاي نيك انسان درهمين دنيا بيان مي كند.

شعاراسلام «من لامعاش له لامعادله» است يعني هركس نتواند معاش خودرا ازراه كاروتلاش مشروع فراهم نمايد معادي براي اونخواهد بود. بطورقطع يكي ازراه هاي مهم تأمين معاش، كاروكسب ودوري ازتنبلي وبيكاري است ، همچنين يكي ازعوامل مهم توسعه درزمينه هاي مختلف به ويژه درزمينة تأمين روزي حلال مي توان  كاروتلاش را برشمرد، تا ازاين طريق هم استعداد هاي افراد شكوفاشود وهم توانمندي هاي آنهاتبارزنمايد.

 بنابراين جايگاه رفيع كاروتلاش در فرهنگ اسلامي بركسي پوشيده نيست اما نكتة‌ قابل توجه اين كه شايسته است که: اولا، انسان با آموزه هاي نجات بخش اسلام آشناي هرچه بيشترپيداكند وثانيا، راهكارهاي پيشوايان ديني را سرلوحة‌ زندگي وقانون اساسي كاروتلاش خويش قراربدهد. مقاله كه درپي مي آيد درقالب سه فصل به تبيين ديدگاه اسلام درمورد كاروحقوق متقابل كارگروكارفرما وآزادي كارازديدگاه اسلام پرداخته است.  


فصل اول: اصول وضوابط كار 
درعالم طبيعت وبراي تأمين هزينة‌ زندگي انسان ناگزيراست كه شغل وحرفة‌ داشته باشد تا ازاين طريق هم به نيازمندي هاي زندگي خودپاسخ بدهد وسربارجامعه نباشد وهم به چرخة هرچه بهتروبيشترزندگي اجتماعي كمك نمايد. ازسوي ديگرسود جويي وافزون طلبي بشر بركسي پوشيده نيست، لذا ممكن است درفرايند انجام كار واِعمال حرفه وهمچنين درمديريت و واگذاري كارها به افراد، تحت فرمان نفس اماره قرار بگيرد وروند تكاملي وصعودي كار ازمسيرعادي خود خارج شود، ازاين رو، براي جلوگيري ازانحرافات احتمالي كار، ضرورت اصول و ضوابطی برای كار، آشكارترمي شود. 
   اسلام كه عصاره ادیان آسمانی وکاملترین آنها است؛ درتمام زمینه ها برای بشرپیام وآموزه های وحیانی وغیر قابل خدشه دارد، عرصه ای کار یکی ازآن زمینه هاست که اسلام عزیز برای بهبود بخشیدن به زوایای آن، بهترین اصول وضوابط را بیان داشته است كه به برخی ازآنها اشاره می شود: 
1 – صداقت وامانت داري 
صداقت وامانت داري درزندگي اجتماعي نقش فوق العاده دارد؛ لذا امام صادق(ع) آن دورا ملاك انسانيت انسان بيان مي كند[1]. درعرصه ای کاری نيز اين دوخصيصة انساني ازجایگاه بسیاربالا برخورداراست؛ زیرا کارگرصادق وامين، وظايف وكارهاي خودرا باصداقت وامانت داري انجام داده وسعي مي كند كمترين خيانتي ازاو دركميت وكيفيت كارسرنزند. وبا درنظر گرفتن نیازجامعه ومنافع اقتصادی عموم، ازشغل های کاذبی که تکاثرودرآمدهای کلان شخصی دارد، ولی خساراتی را به پیکراقتصادی جامعه وارد می سازد، دوري مي کند، ازنظراسلام چنین انسانی محبوب خدای سبحان است چنانكه پيامبراكرم(ص)فرمود:«ان الله عزوجل یحب المحترف الامین[2]؛ خداوند صاحب حرفة امانتدار رادوست دارد». شبیه این فرمایش ازامیرمؤمنان(ع)نیزنقل شده است[3].  
2- تخصص وكارداني 
تخصص درکارنیز دارای اهمیت فوق العاده است؛ زیرا کسی که متصدی کاری است ولی تخصص آن کاررا ندارد، ممکن است ناخواسته به جای نفع رساندن، زیان های غیرقابل جبران را متوجه جامعه ومحیط کار نماید. ازاين رو اسلام برشایسته سالاری وسپردن كاررا به اهلش تأکیددارد وکسی را که به اصل شایسته سالاری اهمیت نمی دهد وباوجود متخصصين، عهده دار كاري مي شود كه شايستگي آن را ندارد، شديدا هشدارمي دهد. چنانكه پیامبراکرم(ص) فرمود:«فمن دعی الناس الی نفسه وفیهم من هواعلم منه لم ینظرالله الیه یوم القیامه[4]». کسی که مردم را به خویش فراخواند، درصورتی که میان آنان شخصی باشدکه ازتخصص بیشتری برخورداراست، خداوند درقیامت به اونمی نگرد، یعنی نظرعنایی ونگاه تشریفی خداوند درعالم بعد ازمرگ نصیب او نمی شود.  
جامعه وملتی که کاررا به متخصص وکاردان آن نمی سپارد وبه شایسته سالاری به عنوان یک اصل اساسی توجه ندارد، نه تنها درزمینه های مختلف زندگی رشد نمی کند، بلکه  همواره سیرنزولی وانحطاطی خودرا طی خواهد کرد، چنانکه پیامبراکرم(ص)می فرماید:«ماولت امه امرها رجلا قط وفیهم من هواعلم منه الا لم یزل امرهم یذهب سفالاحتی یرجعوا الی ماترکوا [5]». امتی که غیرمتخصصی را به کارخویش گمارد ودرمیان آنان داناتراز وی باشد، پیوسته کارشان روبه تنزل وسقوط است تاوقتی که ازآن دست بکشند.   
3 ـ پایداری واستقامت درکار 
ازمنظراسلام یکی ازبال های پروازوصعود انسان، درزمینه های مختلف، استقامت وپایداری است؛ زیرا اگردرمسيرهدف، شغل، وظیفه وکار، استقامت نباشد چه بساهرروز،کاروبرنامه ای را انتخاب کند و بااندک ترین مشکل ازآن دست برداشته وبه کاردیگرروبیاورد، مسلم است که چنین شخصی هیچ وقت به کمالات مادی ومعنوی نخواهد رسيد. باتوجه به اهمیت استقامت است که قرآن کریم صریحا پیامبراکرم(ص) ومسلمانان را به استقامت فراخوانده چنین می فرماید:« فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ...[6]»،پس همان‏گونه كه فرمان يافته‏اى، استقامت كن؛ و همچنين كسانى كه با تو بسوى خدا آمده‏اند [بايد استقامت كنند]!. 
این آیه شریفه به خوبی اهمیت پایداری را ترسیم نموده وبامفهوم عام وگستردة که دارد تمام حوزه ها ازجمله حوزة کاری را شامل می شود. آیات متعدد دیگرقرآن کریم نیز به نقش استقامت وپایداری در پیروزی ورستگاري انسان اشاره دارد، ازجمله می فرماید:« إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُون»، به يقين كسانى كه گفتند: (پروردگار ما خداوند يگانه است!) سپس استقامت كردند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند كه: (نترسيد و غمگين مباشيد، و بشارت باد بر شما به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است! 
 استقامت درکار،موجب می شود که کارگرسختی ها وبرخی محرومیت های مقطعی وزودگذررا تحمل نماید، ودرپرتواستقامت خویش نتیجه ای مطلوب ازکاروتلاش خودبه دست آورد. چنانکه حقایق تاریخی کاملا این مطلب را به اثبات می رساند که، اکثربلکه تمام صاحبان علم واندیشه واخلاق، ودانشمندان صنعت وتکنولوژی، بانردبان استقامت وپایداری، قله های ازکمالات معنوی ومادی را فتح کردند وبه مراتب بالای ازمعنویت وعرفان وهمچنین به اکتشاف واختراع صنایع محیرالعقول دست یافتند.   
ازقرآن کریم استفاده می شود که استقامت موجب تقویت وآرامش دل[7]،  و وسعت رزق وروزي است[8]. 
3-1 ) استقامت درکارازمنظرنهج البلاغه 
امام علی(ع)نیز به عنوان شاگردممتاز ونمونه ای مکتب اسلام، کار، آینده نگری واستقامت را کنارهم ذکرنموده وباتأکیدنسبت به این گزینه های حياتي، چنین می فرمايد:«العمل العمل، ثم النهایه النهایه، والاستقامه الاستقامه، الصبرالصبر، والورع الورع[9]»، کارکار(عمل صالح عمل صالح)سپس آینده نگری آینده نگری، واستقامت استقامت، سپس بردباری بردباری وپارسای پارسای . این سخنان نورانی امیرالمؤمنین(ع) علاوه براین که رابطه ای کار واستقامت واهمیت آن دورا بازگومی کند، چند نکته بسیارمهم درآن نهفته است ازجمله این که: 
الف ) حضرت ابتدا سخن ازاصل کار وعمل می گوید یعنی تنبلی، بیکاری وتن پروری ملغی، وبه کارباید به عنوان یک ارزش نگرست وبه آن ارج نهاد. 
ب ) آینده نگری وعاقبت اندیشی درکار، ازاهمیت بالا برخورداراست؛ لذابعد ازترغیب به کارو تلاش انگشت تأکید را به آینده نگری نشانه می رود، یعنی بعدازاشتغال به کار، باید دید آینده این کاروشغل، به کجا ختم می شود، وقت آیندة کارش را رشدوهدایت دید، آن گاه دراستقامت وپایداری نسبت به آن کار، کوتاهی روا نیست. 
ج ) امام علی(ع) بعدازتأکید نسبت به استقامت، صبروبردباری را مطرح می کند، درحالی که ازلازمة استقامت، نوعی صبروتحمل هست وهمین طور درصبر،استقامت وپایداری نهفته است، پس معلوم می شود که دوخصیصة صبرواستقامت نقش اساسی را، دربه ثمرنشستن عمل وکارايفامي كند. درسخن ديگركه ازامام علي(ع)نقل شده است، حضرت به صورت غير مستقيم به استقامت دركاراشاره كرده چنين مي فرمايد:«دركارپيگير[وبااستقامت] باشيد، زيرا خداوند براي كارمؤمنان پاياني جزمرگ قرارنداده است[10]». 
ملك الشعراء مي گويد: 
برو كارگر باش  و اميد وار           كه ازيأس جزمرگ نايد به كار 
گرت پايداري است دركارها                   شود سهل  پيش تو دشوار ها 
4 )  اتقان واستحکام بخشیدن به کار 
باتوجه به محوری بودن اتقان درکار، اسلام روی این موضوع انگشت تأکید نهاده وکم کاری، تقلب وخیانت درکیفیت وکمیت را، به شدت نکوهش نموده است، قرآن کریم به گونة فراگیرازاین گونه مسايل چنين نهی می کند:« وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ ...[11]»وبر اشياء [و اجناس] مردم، عيب نگذاريد؛ و از حق آنان نكاهيد وهیچ چیز مردم را کم مگذارید. جامعیت این آیه به قدری است که تمام روابط اجتماعي وعرصه هاي كاري را شامل مي شود، اعم ازكارهاي يدي وفكري. 
بنابراين مديران وبرنامه ريزان جامعه نبايد ازتلاش همه جانبه درسياست گذاري هاي شان كوتاهي كنند، همين طوراساتيد مراكزعلمي، معلمان، نويسندگان، و... روا نيست كه درامرآموزش وپروش وترويج فرهنگ صحيح، كم بگذارند، همچنين كارمندان، كارگران، صنعت گران، مراكزتوليدي و... نبايد دركيفيت وكميت كاري شان كم بگذارند. طبیعی است که انجام هرکاری بدون درنظرگرفتن اصول وضوابط آن، كم گذاشتن درآن كاربه حساب مي آيد، و علاوه برمخالفت آية فوق، ممكن است موجب زيان هاي جبران ناپذيرگردد[12]. 
  پيامبراكرم(صلی الله علیه وآله)می فرماید:«إن الله یحب إذا عمل أحدکم عملاأن یتقنه؛ خداوند دوست دارد کاری که انجام می دهید متقن، بادوام وماندنی باشد[13]». رسول خدا(صلي الله عليه وآله)علاوه برتأكيد قولي براتقان دركار، درعمل نيز نشان داد كه براي محكم كاري اهميت زياد قايل است، چنانکه امام صادق(ع)مي فرمايد: پيامبرخدا(ص)بادست مبارك خويش خشت هاي لحد سعدبن معاذ را چيد وباسنگ وگل لابه لاي خشت هارا بانهايت محكم كاري به اتمام رساند وقبررا مرتب كرد، سپس فرمود: می دانم که پس ازمدتی فرومی ریزد، لیکن خدا بنده ای را دوست دارد که وقتی کاری را انجام داد آن را محکم واستوارگرداند:«...لکن الله یحب عبدا إذا عمل عملا أحکمه[14]». 
خلاصه اين كه سيره وروش نظري وعملي اهلبيت(عليهم السلام) اتقان واستحكام دركاربوده است. چنانكه درروايات آمده است كه هرگاه خاندان پيامبراكرم(صلي الله عليه وآله)كاري انجام مي دادند، آن را پايدارواستوارمي ساختند[15]. علاوه بردستورات اسلام براتقان واستحکام کار، وجدان انسان های باانصاف نیزحکم می کند که، متصدی هرکاری باید آن را تحکیم بخشيده ودرنهایت دقت واتقان به ثمررساند. 
بنابراين كاروتلاش زماني روند صحيح پيداي مي كند ونتايج مطلوب را به نمايش مي گذارد كه استقامت وپايداري ومحكم كاري درآن، محوريت داشته باشد[16]، وهركس درهركاروشغلي كه متصدي انجام آن است با اتقان به فرجام رساند. 
5 ) هنرمندی وزیبای کار 
گوهرکاروقت بیشتروبهتربه منصه ظهورمی رسد وماندگاری آن درتاریخ تضمین می گردد که، کارگردرخلاقیت، نوآوری وهرچه بهترانجام دادن كار، کوشاباشد. وتمام سعی وتلاشش را به کاربگیرد تاهماهنگی بین سنت وصنعت وهم آوایی بین طبیعت وهنر، برقرارنماید؛ زیرا:« خدای سبحان، همه مواد خام ولازم هرگونه ابتکاررا، درسفره سنت الهی قرارداده وزمینة هرگونه صنعت بدیع وهرنوع نوآوری را درنهان بشرنهادینه کرده است، تا اصل کارازسادگی صدف، به پیچیدگی گوهر، باریابد وازتکرارپرهیزشود وبه سمت خلاقیت جهت گیری کند[17]». پیامبراکرم(ص) می فرماید:« یحب الله العامل إذا عمل أن یحسن؛ خداوند كارگري را دوست دارد كه كارش را نيكو وزيبا انجام مي دهد[18]». ونيزفرمود:«محبوب ترين شما نيزخداوند درستكارترين شماست[19]». امام علي(ع)مي فرمايد:«آيا مي خواهي كه ازحزب پيروزخداوندباشي؟ ازخدا پروا كن وكارهارا درست انجام بده؛ چرا كه خداوند باكساني است كه تقوا پيشه اند وكارهارا نيكو(وبي عيب ونقص)انجام مي دهند[20]». 
5-1 ) زيبايي كارازنگاه قرآن   
زیباسازی وبه نحواحسن انجام دادن کاررا، مي توان ازقرآن کریم استفاده کرد با اين بیان كه: 
الف) هرچه مصداق شیء است وعنوان چیزبرآن صادق است، مخلوق خدای سبحان است:« اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيءٍ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ[21]»،خداوند آفريدگار همه چيز است وحافظ وناظربرهمه اشيا است. 
ب ) هرچه را خداوند آفرید وبه آن نعمت هستی و وجود بخشید، به عبارت ديگربه هرچه صفت فعل خداوندتعلق گرفت، به گونه ای زیبا وجمیل خلق کرد که ازآن زیباترممکن نبود، وگرنه حتما علم وقدرت خداوند به آن تعلق می گرفت:« الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ...،[خدا] همان كسى است كه هر چه را آفريد نيكو آفريد[22]». 
ج ) خداي سبحان انسان را (که به فرمایش امیرالمؤمنین علی(ع) جهان بزرگتردروجود اونهفته وموجود است[23])، درکمال زیبایی آفریده است:« اللَّهُ الَّذِي ...وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ ... ؛ خداوند كسى است كه ... و شما را صورتگرى كرد، و صورتتان را نيكو آفريد[24]». «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ؛  ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم[25]» «...وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ...؛ و شما را صورتگرى كرد، و صورتتان را نيكو آفريد؛ و از چيزهايى پاكيزه به شما روزى داد[26]». 
  
گرچه هرموجودی زیبا خلق شده است، اما انسان ازآنجا که می تواند خلیفه الهی شود که عالم وجهان را بیاراید، نسبت به موجودهای دیگرازحسن وزیبایی که می تواند آن را درعالم هستی جلوه گرسازد، بهرة بيشتردارد. ازاین رو خدای سبحان بعد ازتبیین نظام آفرینش وخلقت انسان، فرمود:«... فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ؛ پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است[27]». اگرموجودی زیباترازانسان یافت می شد، خداوند هنگام آفریدن آن موجود خودرا «احسن الخالقین» معرفی می کرد[28].  
باتوجه به مطلب فوق می توان به این نتیجه رسیدکه انسان به تعبیرقرآن خلیفه خدا درزمین است، بنابراین، باید مظهرصفات مستخلف عنه باشد، یکی ازصفات خدای سبحان، احسن الخالقین واحسن الرازقین بودن اوست، پس انسان هم باید تلاش نماید که احسن العاملین باشد، وهمچنین شایسته است که تمام سعی خودرا به کاربگیرد تا بتواند کاری را که انجام آن را به عهده گرفته است به بهترین صورت وکیفیت به سامان رساند. 
بنابراین تمام کارگران، درهرعرصه وزمینه ای که باشد، شايسته است كه به اين ضوابط كاربه ويژه به دواصل 4 و5 اهميت بدهند؛ زیرا خداوند جهان را بادواصل استحکام وزیبایی آفریده است ودوست داردکه جانشین او درزمین نیز، انسان های وارسته ای باشد که معماری کارهای اوفنی وزیباسازی های عمل اوهنرمندانه باشد. 
فصل دوم: اخلاق وآداب كارازديدگاه اسلام 
به اين نكته بايد توجه نمود كه كاروتلاش نه امرصرفا مادي وبراي تأمين هزينه هاي زندگي است، بلكه ازمنظراسلام عبادتي بس بزرگ به حساب مي آيد و«الكاد علي عياله من حلال كاالمجاهدفي سبيل الله[29]»، «العباده سبعون جزءا افضلها طلب الحلال[30]»، «من اكل من كدّ يده كان يوم القيامه في عداد الانبياء ويأخذثواب الانبياء[31]»،«الكاسب من يده خليل الله[32]»، و ... ازشعارهاي هميشگي وهمگاني اسلام است. ازاين رو انسان درعين بي نيازي وتوانگري موظف به كاروتلاش است. 
اما اين نكته را نبايد ازياد برد كه ارزش وقداست كار، رابطه تنگاتنگ با رعايت اخلاق وآداب كاردارد، بااين بيان كه وقت كاروتلاش انسان جنبة قدسي آن تقويت وشكوفامي شودكه با آب اخلاق اسلامي سيراب گردد. اخلاق محوري باعث مي شود كه ازيكسوزمينة سالم سازي بازاركار، رشد اقتصادي سالم، توسعه وبهينه سازي فعاليت هاي توليدي، و...فراهم شود وهمچنين روابط اجتماعي سالم واسلامي مستحكم ترگردد وازسوي ديگرجنبة‌ قدسي وعبادي كاروتلاش حفظ وتقويت شود. خلاصه، توجه به اصول وفضيلت هاي اخلاقي دركار، علاوه برتأمين آرامش روحي ورواني افراد وتقويت همگرايي اجتماعي وتثبيت امنيت سرمايه گذاري ، بسترمناسبي را براي رشد وشكوفاي اقتصادي فراهم مي سازد. 
به طورکلی اخلاق کاری را می توان به سه قسم دسته بندی کرد: 1- اخلاق  کاردررابطه باخدا؛ 2- اخلاق کاردررابطه باخود انسان و3- اخلاق کاردررابطه بادیگران. 
1 ) اخلاق کاردررابطه باخدا 
یکی ازوظایف اخلاقی انسان درهرحالی به ویژه درهنگام کار وکسب به یاد خدا بودن است؛ زیرا باتوجه به افزون طلبی وزیادی خواهی که انسان دارد ممکن است مورد وسوسه شیطان قرارگرفته درکاروکسب خویش صداقت وامانت داری لازم را رعایت نکند، تنهانیروی که انسان را دربرابروسوسه های شیطان ونفس اماره شکست ناپذیر ومقاوم می سازد، یاد خدا واستمداد ازاوست، چنانکه قرآن کریم می فرماید:«فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ * إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ؛ هنگامى كه قرآن مى خوانى، از شرّ شيطان مطرود، به خدا پناه بر! چرا كه او، بر كسانى كه ايمان دارند و بر پروردگارشان توكّل مى كنند، تسلّطى ندارد»[33]. 
همچنين باتوجه به حرص وآزكه انسان دارد اگرهمواره با ياد خدا نباشد ورزق وروزي را ازجانب اونداند، بلكه خودش را داراي نقش استقلالي قلمداد نمايد، اين احتمال به شدت تقويت مي شود كه درراه مال اندوزي، تكاثروحفظ آن، دست به هرحيله ونيرنگي بزند و ودرهنگام كاروكسب هرتقلبي را مرتكب شود. بهترين عامل كه باعث مي شود انسان ازچنين خطرهاي احتمالي سالم بماند ياد خداست. ازاین رو، قرآن کریم به طورصریح هشدارمی دهد که مال واولاد شما، شمارا ازیاد خدا غافل نکند:«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوالُكُمْ وَ لا أَوْلادُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند! و كسانى كه چنين كنند، زيانكارانند[34]». 
روشن است که مثلا اهل بازار اگرهمواره بایاد خدا نباشند ازلغزش های مانند غش وتقلب درمعامله، کم فروشی، دروغ، بی انصافی، احتکار و... درامان نخواهند بود. همچنین است دیگر کارگران درهرشغل وحرفه ای که باشند اعم ازکارهای فیزیکی وفکری، اگرخدارا ازیاد ببرند ازمبتلا شدن به رذایل اخلاقی، تقلب وكم گذاشتن درآن کار ایمن نخواهدبود. 
لازم به ذکراست که توصیه اسلام نسبت به یاد خدابودن درهنگام کاروتلاش، به معنای کم توجهی اسلام به اموراقتصادی وکارهای دنیوی مشروع نیست؛ زیرا اسلام دین جامع وکاملی است که هم به آخرت توجه دارد وهم به دنيا، قرآن كريم به صراحت مي فرمايد:«وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ ...؛ و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب؛ و بهره‏ات را از دنيا فراموش مكن؛ و همان‏گونه كه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن[35]». 
  اسلام کسانی را که به بهانه پرداختن به عبادت ویادخدا دست ازکاروتلاش حلال برمي دارند، مورد نکوهش قرارداده است. چنانکه  امام صادق(عليه السلام)مي فرمايد: چون آية:«...وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا *وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ[36]». نازل شد، گروهي ازاصحاب رسول خدا(صلي الله عليه وآله) بابرداشتي نادرست ازآيه ازكاردست كشيده، به عبادت ودعا پرداختند. چون اين خبربه پيامبر(صلي الله عليه وآله)رسيد آن حضرت فرمود: من دشمن دارم كسي را كه دهانش را به دعا بگشايد وبگويد: روزيم ده؛ ولي كاروكسب را رها كند[37]. 
ازنظراسلام کارو کسب حلال ازمصادیق عبادت است وکسانی که درعین اشتغال به کاروتجارت ازیاد خدا غافل نمی شوند، نسبت به كساني كه كارنمي كنند وفقط عبادت خدارا انجام مي دهند، مقام بالاترواجروپاداش افزون تردارند، چنانکه حضرت رضا(علیه السلام) درذیل آیة:« رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ... ؛ مردانى كه نه تجارت و نه معامله‏اى آنان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز واداى زكات غافل نمى‏كند[38]». فرمود:« وآنان مردمى بودند كه كسب مى‏كردند، و چون وقت نماز مى‏رسيد، كسب خود را رها نموده و به نماز مى‏ايستادند؛ و اجر ايشان بالاتر از اجر كسى خواهد بود كه مشغول كسب و كارى نيست و در وقت نماز به نماز مى‏ايستد[39]». 
2 ) اخلاق کاردررابطه باخودانسان 
الف ) حفظ تن وروان 
ازآنجا كه انسان موجودی حریص است وبرای جمع آوری مال ممکن است تاسرحد اضراربه تن وجان خویش پیش برود وهدف ازکاروتلاش را فراموش نموده و به جای این که مال وسرمایه را برای حفظ جسم وجان خويش بخواهد، ممكن است جسم وجان را  درراه جمع آوری مال وثروت قرباني نماید. ازاين رو، اسلام پیامش این است که تن وروان خویش را محافظت نمایید وازافراط وتفریط درکاربپرهیزید؛ زيرا جسم وجان انسان هردو نيازبه استراحت دارد. بنابراين به استراحت وآرامش آنها بايد توجه شود ودربه كارگيري آن ها اعتدال رعايت گردد[40]. امام صادق(عليه السلام)مي فرمايد:« من بات ساهرا في كسب ولم يعط العين حظها من النوم فكسبه ذالك حرام؛ كسي كه شبانه كاركند وبانخوابيدن به چشمش استراحت ندهد[وموجب اضراربه آن شود] آن كارش حرام است[41]». هرچند مال به دست آمده حلال است. ونيز مي فرمايد:« الصناع اذا سهروا الليل كله فهو سحت؛ بيداري وكاركردن درهمة شب[به گونه اي كه حق چشم رعايت نشود] حرام است[42]». جزدرموارد استثنا واضطرار، مانند زمان جنگ يابراي نجات جان بيمارومانند آن . 
اين دو حديث شريف ما را به رعايت حد اعتدال، ضرورت استراحت به همراه كار، حفظ تندرستى كه ازهمه مهمتر است واجتناب از افراط زيانبخش، هدايت مى كند. امروز در كشورهاى صنعتى و پيشرفته، بر استراحت به همراه كار، رفتن حتمى به «مرخصى» و پرداختن به تفريح و تجديد نيرو، و مسائل مختلف بهداشت كار و كارگر توجّهى ويژه مي كنند، و نتايج آنها را- حتى از نظر اقتصادى-  مهم و رعايت آنها رالازم مى دانند. درحالي كه ما مسلمانان از چهارده تا دوازده سده پيش، اين تعاليم پويا وحيات بخش را داشته ايم ولي مانند بسيارى از تعاليم سازنده و تعالى آفرين ديگر- در بعد فردى و اجتماعى- مورد توجّهى در خور قرار نداده ايم[43]. 
درمورد كارهاي فكري وعقلي نيزبايد توجه داشت كه اعتدال درآن رعايت گردد تا ازاين طريق اضراربه فكر وروان انسان وارد نشود. اميرمؤمنان(عليه السلام) مي فرمايد:« فلاتجب فهمك باالالحاح علي قلبك فان لكل عضو من البدن استراحه؛ بافشاربرقلبت جلوي فهمت را مگير، چرا كه هرعضوي ازبدن به استراحت نيازدارد[44]». همچنين درنهج البلاغه مي فرمايد:«ان هذه القلوب تملّ كما تملّ الابدان؛ اين دلها همانند تن ها خسته مي شود[45]». بنابراين شايسته است كه كارگران محترم درهنگام كاراعتدال را رعايت نموده وازاين طريق به سلامتي جسم وجان خويش نيز كمك نمايند.  
ب ) رعایت اعتدال وپرهيزازحرص وسستي    
دوری ازافراط وتفریط ورعایت میانه روی یکی دیگرازاصول اخلاقی کاردررابطه باخود انسان رعايت اعتدال ودوري ازافراط وتفريط درکاروکسب است، به تعبيرديگراسلام مي گويد درطلب روزي وانجام کار، نه حرص وآز داشته باشيد به گونة که همه چيز را قرباني کاروکسب نماييد؛ زيرا حرص به فرمايش اميرمؤمنان علي(عليه السلام) نه تنها رزق انسان را زيادنمي کند بلکه ازقدرومنزلت انسان مي کاهد[46]. ونه درانجام کارسستی وتنبلی به خرج بدهيد به گونة که دراثرفقرواحتياج سربارجامعه گرديد؛ زيرا خداوند انسان بي کاروتنبل را دشمن مي دارد[47].   
بنابراين راه اعتدال را بايد برگزيد که آن درهرزمينه اي پسنديده است. درروایتي ازامام حسن مجتبي علیه السلام نقل شده است که آن حضرت خطاب به مردی فرمود :(یا هذا) لاتجاهد فی الرزق جهادالغالب ولاتتکل علی القدرالمستسلم فان ابتغاء الرزق من السنه والاجمال فی الطلب من العفه ولیس العفه بمانعه رزقا ولاالحرص بجالب فضلا وان الرزق مقسوم والاجل محتوم واستعمال الحرص جالب المآثم؛ نه چون پيروزمندان درطلب(دنيا)بکوش، نه مانند تسليم شدگان به تقديرتکيه کن[نه حرص ونه سستي] که به دنبال فضل(ورزق) رفتن سنت است وحرص نداشتن عفت، وعفت مانع روزي نمي شود وحرص به آن نمي افزايد، که روزي قسمت شده وآزمندي گناه است[48]. امام صادق(عليه السلام)مي فرمايد: درطلب روزي نه چنان كُند باش كه عمررا تباه كني ونه چنان حريص باش كه به دنيا اطمينان كني، بلكه درزندگي عفيف ومعتدل باش[49]. 
ج ) اخلاق كاردررابطه باديگران 
اصول اخلاق مربوط به کارکه دررابطه بادیگران باید رعایت گردد فراوان است به عنوان نمونه به برخی ازآنها اشاره می شود: 
1 – هرچه به خود می پسندی به دیگران نيز بپسند 
ازآنجا که کاراختصاص به کاربابیل وکلنگ ندارد بلکه کارهای فکری، آموزشی، پژوهشی، اداری، سیاست گذاری، تجاری، تولیدی، صنعت گری و... همه وهمه تحت عنوان کارداخل است وبرتک تک فعالیت های روزانه انسان کارصدق می کند، شایسته است هرکسی درهرشغل وکاری که هست این صفت اخلاقی را که امیرمؤمنان علی(علیه السلام)بیان نموده است- ویکی ازمهمترین اصول سالم سازی جامعه به حساب می آید- را باید رعایت کند. حضرت می فرماید:«واجعل نفسک میزانا بینک وبین غیرک...،درآن چه بین خود ودیگران است نفس خود را ميزان قرارده، برای دیگران بپسند آنچه را برای خود می پسندی وآنچه را برای خود نمی خواهی، برای دیگران مخواه[50]». 
برکسی پوشیده نیست که هرکسی دوست دارد ومی پسندد که محصولی را که خریداری می کند ومی خواهد ازآن استفاده نماید ازکیفیت مناسب برخوردارباشد، درخانه وساختمان که زندگی می کند ازمقاوم سازی ورعایت نکات ایمنی مطلوب برخوردارباشد، ماشینی که سوارمی شود دوست دارد از کیفیت که ازآن انتظارمی رود برخوردارباشد، فرزندش را که سرمایه عمرش هست به مدرسه وآموزشگاه می فرستد دوست دارد که بابهترین برخورد ومناسب ترین روش ممکن تعلیم وتربیت وشکوفاسازی استعداد اوصورت بگیرد و... . 
بنابراین لازم است که همین چیزهارا انسان برای دیگران نیزدوست بدارد وبپسندد، بدین صورت که کارگران مراکزتولیدی وصنعتی به گونه ای کارشان را انجام بدهند وبه کیفیت محصول توجه نمایند که برای خود می خواهند وانجام می دهند، همچنین مهندسین وکارگران ساختمانی می بایست به گونه ای مقاوم سازی کنند وبه مسایل ایمنی آن توجه نمایند که اگرساختمان مال خودشان بود هما کارها را انجام می دادند، مسئولین مراکزآموزشی واساتيد ومعلمين به گونة درراستاي تعليم وتربيت سرمايه عظيم انساني كاركنند وبكوشند كه دوست دارند نسبت به خود وفرزندشان آن برخورد انجام بگيرد، همین طورکارمندان اداری، کارکنان عرصه های اجتماعی، محیط زیستی و... . 
2 – مدارا درتعاملات وكارهاي اجتماعي بامردم   
دركارها ورفتاراجتماعي انسان مسئوليت هاي زيادي دارد ازجمله مدارا وخوشرفتاري باديگران است، اين نكته اخلاقي چنان مهم است كه حضرت ثامن الحجج علي ابن موسي الرضا(عليه السلام) آن را يكي ازمهمترين خصلت وسنت پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) بيان مي كند چنانكه درروايتي فرمود: هيچ مؤمني تاسه خصلت را ازپروردگارش، پيامبرش وامامش نداشته باشد مؤمن حقيقي نيست، درادامه فرمود:«... واما السنه من نبيّه فمداراه الناس...[51]»، خصلت وسنتي را كه ازپيامبرش بايد داشته باشد مدارا بامردم است. 
 به طورقطع هركسي درهرشغل وحرفه اي باشد اگرمدارا وخوشرفتاري بامردم نداشته باشد هم زندگي خودش ازطراوت وشادابي لازم برخوردارنخواهدبود وهم ديگران ازاورنجيده خاطر مي شود، درنتيجه حوزة كاري وشغلي او به يك مكان خالي ازمهرومحبت تبديل خواهد شد. ازسوي ديگربرخورد حمايتي وبامدارا بامردم يكي ازدستورات ديني است ومسلمان وظيفه دارند كه درتمام كارها ازجمله مثلاً دركارهاي تجاري وخريدو فروش كه با همكيشان خود دارند، بايد رفتارمنصفانه داشته باشند نه سود جويانه وظالمانه. امام صادق عليه السلام مي فرمايد:«سود ستاندن مؤمن ازمؤمن رباست، مگراينكه بيش ازصد درهم(كنايه ازمبلغ فراوان)بخرد. دراين صورت به اندازه خوراك روز خودت ازوي سود بگير، يا اگربه قصد تجارت مي خرد، ازآن ها سود بگير[ولي]باآنان مدارا كن[52]». 
شاعرزيباسروده است: 
به دادو ستد سود بايد درست                  ولي سود بايد به انصاف جست 
3 -  رعايت انصاف باديگران 
رعايت انصاف يكي ازفضايل اخلاقي است كه درتمام زمينه ها مورد توصيه اسلام است ودرروايات ازآن فراوان تمجيد شده است، دريك جا يكي ازعلائم مؤمن حقيقي بيان شده است[53]. درروايت ديگر رفتارمنصفانه با مردم را عامل عزت انسان معرفي نموده است[54]. و... .   
بنابراين رعايت انصاف درتمام عرصه ها ازجمله درعرصة كاري ازجايگاه بسياروالا برخورداراست؛ زيرا درسالم سازي روابط افراد وكارهاي اجتماعي نقش محوري را ايفا مي كند، مثلاً اگر درعرصة كاري، يك كارگرمتعارف وكارفرمارا درنظربگيريم، اگرانصاف ازسوي هردورعايت شود، علاوه براثرات فوق العاده مثبتی كه دركيفيت وكميت كاروتوليد مي گذارد وجلو بسياري ازمشكلات ناشي ازبي انصافي را مي گيرد، رابطة حسنه بين كارگروكارفرما حاكم مي شود ودرپي آن جلوبسياري ازتقلب در کمیت وكيفيت كار، تأخيردرپرداخت حقوق كارگر، اجحاف درحق کارگروكارفرما و... گرفته می شود. 
شاعرزيباگفته است: 
تومي كوش پيوسته دركارخويش               حذركن زسردي بازارخويش 
درِ بذل وانصاف برخود مبند                             نه گنجوركس باش، ني آزمند 
فصل سوم : حقوق كارگربركارفرما وآزادي كاردراسلام 
1 )  حقوق كارگربركارفرما 

اسلام ضمن ترغيب وتشويق انسان به كاروتوليد علاوه برحمايت ازآزادي كار وكسب، براي ايجاد رابطة دوستانه بين كارگروكارفرما وجلوگيري ازبرخي سوء استفاده ها، بهترين راهكارهاي عملي را  ارائه نموده است كه مي توان ازآن به حقوق كارگربركارفرما تعبيرنمود. دراينجا به برخي ازاين حقوق اشاره مي شود: 
1-1 )  تعيين مقداردستمزد  
تعيين ميزان پرداختي به كارگر، درايجاد فضاي صفا وصميميت بين كارگروكارفرما نقش حياتي دارد؛ زيرا اگرتعيين دستمزد صورت نگيرد، ممكن است بعد ازمدتي درمحاسبة دستمزد(وكارانه)، بين كارگروكارفرما اختلاف شود وچه بسا باعث كينه توزي ودشمني هاي خطرناك شده وآتش انتقام گيري وكينه توزي،زندگي كارفرما ويا احيانا كارگررا به نيستي بكشاند. 
براي جلوگيري ازچنين پيامد هاي شوم احتمالي، اسلام عزيز ازبه كارگيري كارگرپيش ازتعيين دستمزد او، به شدت نهي كرده است[55]. رسول خدا(ص)مي فرمايد:«وقتي يكي ازشما كسي را به كارمي گيردمزدش را به اوبگويد[56]». امام رضا(ع)نيزوقت خبردارشد كه خدمت گزاران او غلام سياهي را براي كاراستخدام نموده اند بدون آنكه دستمزدش را تعيين كرده باشند، حضرت باشدت ناراحتي فرمود: بارهاگفته ام كه كسي را به كارنگيريد، جزآنكه اجرت وي را قبلاً تعيين كرده، وتوافق اورا پيش ازشروع كاربه دست آوريد[57].  
1-2 )  شتاب درپرداخت دستمزد 
ازدستورهاي اخلاقي اسلام به كارفرما شتاب درپرداخت مزد كارگر، قبل ازمطالبة اوست؛ زيرا پرداخت به موقع مزد ازسوي كارفرما، خستگي جسمي وروحي كارگررا مي زدايد ودلگرمي ونشاط بيشتربه اومي بخشد؛ درمقابل، تأخيرانداختن پرداخت حق كارگر، علاوه براين كه خلاف شئون اخلاقي وانساني است وچه بساممكن است كارگرآبرويش درمعرض خطرقراربگيرد، نقض حقوقي را نيز به همراه دارد. به همين جهت اسلام مي فرمايد: پيش ازآن كه عرق كارگرخشك شود مزد اورا بپردازيد[58]، وكساني را كه ازروی ظلم اجرت كارگررا نمي دهند به شديدترين لحن نكوهش نموده، وآن را موجب حبط وباطل شدن عمل ظالم ومحروم شدن ازاستشمام بوي بهشت مي داند[59]. 
پيامبراكرم(ص) فرمود:«هركس اجرت كارگري را نپردازد، لعنت خدابراوباد»[60]. ونيزفرمود:«خداوند بخشندة هرگناهي است، جزگناه كسي كه ديني را بدعت گذارد يااجرت كارگري را نپردازد ياانسان آزادي را بفروشد»[61]. 
2 - حق كارفرمابركارگر 
ازجمله حقوق كه كارفرما بركارگردارد اين است كه كارگر درانجام كاري كه عهده دارآن شده است منصفانه تلاش كند كه درموعود مقرر به انجام رساند وازامروز وفردا كردن وبه تأخير انداختن كاربه شدت پرهيزنمايد؛ زيرا اين گونه رفتاركارگران را، اسلام به شدت محكوم مي كند چنانكه رسول خدا(صلي الله عليه وآله)فرمود: واي برصنعت گران[وكارگران] امت من ازامروز وفرداكردن(درانجام كارهاي مردم)[62]. 
ازديگرحقوق كارفرمابركارگر، مي توان به نكات كه درفرمايش امام صادق(عليه السلام) منعكس شده است اشاره كرد، وآن اين كه حضرت مي فرمايد:«كل ذي صناعه مضطرالي ثلاث خلال يجتلب بها المكسب وهو ان يكون حاذقا بعمله مؤديا للامانه فيه مستميلالمن استعمله؛ هرصاحب حرفة براي درآمد زايي نيازمند سه خصلت است: مهارت وتخصص دركار، اداي امانت دركار وعلاقه مندي به صاحب كار[وكسي كه برايش كارمي كند][63]». 
مسلّماً تخصص كارگر را نسبت به كاركه انجام آن را به عهده مي گيرد، مي توان ازحقوق كارفرما بركارگربرشمرد؛ زيرا دراين صورت است كه مي تواند حق كاررا ادانموده وآن را آن طوري كه بايد انجام بدهد ومعلوم است كه يكي ازحقوق كارفرما اين است كه كارگرچيزي نسبت به كاري اوكم نگذارد. 
همچنين يكي ازمصاديق بارزامانتداري دركار، درنظرگرفتن حقوق صاحب كاراست، بدين صورت كه ازهرگونه تقلب كاري، خيانت، كم گذاري دركيفيت وكميت، و... جداً پرهيزنمايد. علاقه مندي به صاحب كاررا نيز مي توان يكي ازحقوق كارفرما بركارگردانست، تا بادلسوزي كارهاي اورا به انجام رساند. 
3 ) آزادي كاردراسلام 
برخلاف نظام فئودالي وارباب رعيتي كه ازقرن نهم تا هجدهم ميلادي دراروپا حاكم بود، واربابان وصاحبان زمين، سلطه مطلقه بركارگران داشته وبه طرزشديد وناعادلانه، به بهره كشي ازآنها مشغول بودند[64]. وهيچ گونه آزادي وحق وحقوقي براي كارگران وزحمت كشان جامعه قائل نبودند، تمام منافع كار وزحمت آنها به كيسه اي ستگمران مي رفت كه ازدست رنج كارگران زحمت كش، بساط عيش ونوش خويش را رونق بخشيده وغرق درخوش گذراني بودند، ولي خود كارگران ازثمرة زحمت شان جزغذاي بخورونميربهرة ديگرنداشتند. 
اسلام ضمن محكوم كردن فئوداليسم، ازآزادي كاروتلاش به شدت حمايت نموده ومحصول كاروزحمت هركس را متعلق به كارگرمي داند. به عنوان شاهد به يكي ازآموزه هاي حكيمانة ‌اميرمؤمنان علي(ع)كه تاابد افق نظام حقوقي كارگران را روشن ساخته است، توجه مي كنيم:«... سپس مقدار رنج وكارهريك ازآنان را براي خودش منظوربدار وكارورنج كسي را به حساب ديگري مگذار وهرگزمانع ازآن مباش كه اوكارخودرا به انجام برساند. ونبايد بزرگي كسي، تورا برآن دارد كه رنج وكاركوچك اورا بزرگ بشماري ويا فرودستي وپستي كسي موجب شودكه توكاربزرگ اورا كوچك بشماري»[65]. 
جرج جرداق درمورد اين منشورجهاني علوي مي گويد:«اين سخن جاودان[امام علي] تا انسان وجامعه اي بشري وجود دارد، درسرلوحة قوانين اجتماعي وانساني برقرار وجاودانه خواهدماند»[66]. 
3-1 ) اسلام وكاراجباري 
يكي ازموانع عمده برسرراه آزادي كار، كاراجباري بود كه ازسوي اربابان جامعه وصاحبان زمين برطبقه كارگروقشرزحمت كش جامعه تحميل مي شد وكارگران بي نوا بايسستي مانند ابزاروماشين كار، طبق دستور فرمان مي بردند، درصورت مخالفت با شكنجه هاي غيرانساني روبرومي شدند. اسلام اين گونه سلب آزادي وكارهاي تحميلي را به شدت محكوم كرده وكار اجباري را نادرست وغيرانساني اعلام نمود. جرج جرداق بعدازذكرنمونه هاي ازمبارزة امام علي(ع)شاگردممتاز مكتب اسلام، باكاراجباري، چنين مي گويد: 
«بااين نظريه عميق نسبت به وضع كاروكارگر، علي توانست كه دربيش از هزارسال پيش، برمتفكران امروز غرب سبقت يابد. علي اين نظريه خودرا چنان برپايه عدل وداد بنا نهاده كه استوارتر وخردمندتر ازآن متصورنيست[67]». 
 3 -2 ) كاروكارگر دراعلاميه جهاني حقوق بشر 
باتوجه به اهميت كار ولزوم حمايت ازكارگران، اعلاميه جهاني حقوق بشرنيزبه اين مقوله اشاره دارد: 
« 1- هركس حق داردكاركند، كارخود را آزادانه انتخاب نمايد، شرايط منصفانه ورضايت بخشي براي كارخواستارباشد ودرمقابل بيكاري، مورد حمايت قرارگيرد. 
2 – همه حق دارند كه بدون هيچ تبعيضي درمقابل كارمساوي اجرت مساوي دريافت دارند. 
 3- هركس كه كارمي كند به مزد منصفانه ورضايت بخشي ذي حق مي شودكه زندگي او وخانواده اش را موافق شئون انساني تأمين كند وآن را درصورت لزوم باهرنوع وسايل ديگرِحمايتِ اجتماعي تكميل نمايد»[68]. 
نكته: هرچند اعلاميه جهاني حقوق بشربه عنوان معتبرترين سند جهاني وبين المللي مطرح است وتدوين كنندگان آن به خودمي بالند كه چنين اعلاميه را خلق كرده اند، ولي اگرباديدة انصاف نگريسته شود به خوبي روشن مي شودكه آنچه دراين اعلاميه آمده است، بهترازآن درآموزه هاي اسلام، درچهارده قرن پيش بيان شده است، ازجمله درمورد كارومسايل مرتبط باآن، چنانكه درمطاوي مقالة‌حاضربه آن اشاره گرديد. 
نتيجه 
آنچه ازمقاله بالا به دست مي آيد اين كه اسلام علاوه برتشويق بركاروتلاش اصول وضوابط كار را نيز بيان نموده است گزينه هاي مانند: صداقت وامانت داري، تخصص وكارداني، پایداری واستقامت، اتقان واستحکام بخشیدن به کار و هنرمندی وزیبای كارازمهترين اصول كار، به شمارمي رود كه پای بندی به اين اصول، هم موجب رونق گرفتن عرصه کارو تولید شده ودررشدو بالندگی اقتصاد نقش محوری ایفامی کند وهم تضمين كنندة روابط سالم اجتماعي واقتصادی خواهدبود . 
رعايت اخلاق وآداب كار از اصول اخلاقيي است كه داراي نقش فوق العاده درطهارت كسب وپاكيي منابع درآمد خواهدبود وهمچنين درسلامتي جسم وجان انسان وبرقراري رابطة‌ سالم باديگران نقش كليدي دارد وجلوبسياري ازتقلب وكم كاري هارا مي گيرد.   
رعايت حقوق كارگران ازسوي كارفرمايان وباالعكس وهمين طور انجام وظيفه كه درقبال حقوق او پديدار مي گردد، هم به رابطه بين كارگروكارفرما عمق بخشيده وآن را داراي صفا وصميميت مي سازد وهم جلو بسياري ازحق كشي ها وبه دنبال آن ناامني ها گرفته خواهد شد. 
آزادي درانتخاب شغل وكارو ومختص دانستن دست مزد هركس را به خودش يكي ديگرازآموزه هاي بلند اسلام است كه دراين زمينه ابراز داشته است. ازسوي ديگركاراجباري را محكوم نموده وآن را برخلاف شئون انساني واسلامي مي داند. 
فهرست منابع 
1.      قرآن كريم . 
2.      الاحتجاج علي اهل اللجاج، احمدبن علي طبرسي،ترجمه بهراد جعفري، تهران،دارالكتب الاسلاميه، 1318. 
3.   الاختصاص، محمدبن محمد(شیخ مفید)(336-413ق)،تحقیق وتصحیح علی اکبرغفاری، قم، مؤسسه النشرالاسلامی، 1427 ه ق. 
4.      اسلام وتوسعه، علي اخترشهر، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ وانديشه اسلامي، 1386 . 
5.      اصول كافي، محمدبن يعقوب كليني، مترجم: محمدباقركمره اي، تهران، انتشارات اسوه، 138ش. 
6.   امام علي(عليه السلام)صداي عدالت انساني، جرج جرداق، ترجمه سيد هادي خسروشاهي، چاپ سيزدهم، قم، مؤسسه انتشاراتي امام عصر(عج)، 1390. 
7.   بحارالانوار الجامعه لدررالاخبارالأئمه الاطهار(ع)، محمدباقرمجلسی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1429ق- 2008 م . 
8.   تحف العقول عن آل‌‌‌‌‌‌ الرسول(عليهم السلام)، حسن بن علي بن شعبه حرّاني، ترجمة: احمدجنتي، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1387. 
9.      حكمت اصول سياسي اسلام، (ترجمه وتفسيرفرمان مالك اشتر)، محمد تقي جعفري، تهران ، مؤسسة تدوين ونشرآثارعلامه جعفري ، 1386 . 
10.  الحياة، اخوان حكيمى، ترجمه احمد آرام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى 1380ش. 
11.  غررالحكم دررالكلم،عبدالواحد ابن محمد تميمي آمدي،قم، دفترتبليغات اسلامي حوزة علميه قم، 1366. 
12.  غررالفصاحه(سخن پيامبراعظم(ص))،ترجمة مهدي انصاري قمي،[بي جا]، مؤسسة انتشاراتي امام عصر(عج)، 1388. 
13.  فرهنگ سياسي نمونه، محمدمهدي پوركريم، [بی جا]، انتشارات عبدالرحيم علمي، 1358. 
14.  الكافي، محمدبن يعقوب كلينى، تصحيح وتحقيق: على اكبر غفاري ومحمد آخوندى، تهران، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ش. 
15. مستدرک الوسایل ومستنبط المسائل، حسين نوری طبرسی، تحقیق: موسسه آل البیت(ع)لإحیاء التراث، بیروت، 1429 ق، 2008 م. 
16. مفاتيح الحياه، عبدالله جوادي آملي، چاپ پنجاوچهارم، تحقيق وتنظيم: محمدحسين فلاح زاده، يدالله مقدسي وهمكاران، قم، اسراء، 1391 . 
17.  من لایحضره الفقیه، محمدبن علی بن بابویه قمی(م381ه)، تحقیق: علی اکبرغفاری،قم، مؤسسه النشرالاسلامی،1426 ه ق. 
18.  نهج البلاغه، كلمات علي بن ابي طالب(ع)، ترجمه محمد دشتي، قم انتشارات پارسيان، 1383 . 
19.  نهج الفصاحه، سخنان پيامبراكرم(ص)،ترجمه علی اکبرمیرزایی، قم، انتشارات چاف، 1385 . 
20. وسايل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه، محمدبن حسن حرعاملي، تحقيق سيد شهاب الدين مرعشي نجفي، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، 1427. 
[1] -لاتنظروا الي طول ركوع الرجل وسجوده...ولكن انظروا الي صدق حديثه وأداء امانته».اصول کافی،ج4 ،ص 320. 
[2] - وسایل الشیعه، ج 12، ص 322 ، کتاب تجارت ، باب1، ح 6 . 
[3]  - من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 158 ، ح 3583 . 
[4] - الاختصاص ، ص 251 .  بحا ر ج2 ، ص 279. باب 15، ذم علماء السوء ولزوم التحرزعنهم. 
[5] - الاحتجاج، ج1، ص 315 .   
[6]  ـ هود/ 112. 
[7]  ـ فصلت /30. 
[8]  ـ جن/ 16. 
[9]  ـ نهج البلاغه، خطبه 176. 
[10] - مستدرك الوسايل، ج 1 ، ص 130 و 177 . 
[11] - هود/85 ، اعراف / 85 و شعراء/ 183. 
[12]  - مثلا دركارساختمان سازي اگراصول وضوابط كارازجمله اصل اتقان واستحكام رعايت نشود، دركوچكترين زلزله فرومي پاشد وممكن است جان خيلي ازانسان هارا بگيرد وبسياري از خانواده ها را داغدارنمايد كه هيچ وقت قابل جبران نيست. 
[13]  - نهج الفصاحه، ص 453 . 
[14] - بحار، ج 6 ، ص 408- 409 . 
[15] - ميزان الحكمه، ج 9 ، ص 4060 .  ح1430. 
[16]  - اسلام وتوسعه، ص 41 . 
[17]- انتظاربشرازدین، ص 162 . 
[18] - نهج الفصاحه، ص 454 . 
[19] - غررالفصاح، ص 135 ح 1046 . 
[20] - غرر الحكم، ح 2838 . 
[21]  - زمر/ 62 . 
[22] - سجده/ 7 . 
[23]  - درضمن اشعاري كه منسوب به امام علي(ع) است حضرت دربارة عظمت وجايگاه انسان چنين فرموده است:«أتزعم انك جرم صغير    وفيك انطوي العالم الاكبر»، آياگمان مي كني تويك جرم(جثة)كوچكي هستي، درحالي كه جهان بزرگتري دروجودتونهفته است. حكمت اصول سياسي اسلام، ص 371 . 
[24] ـ تغابن / 3 . 
[25] ـ تین / 4 . 
[26] - غافر 64 . 
[27] ـ مؤمنون /14 . 
[28] - انتظاربشرازدين، ص 193 .  
[29]  - رسول خدا(ص): كسي كه درراه كسب روزي حلال براي خانواده اش بكوشد مانند مجاهد درراه خداست. من لايحضره الفقيه، ج3، ص 168.   
[30]  - رسول خدا(ص): عبادت هفتادجزءدارد بهترين آن طلب حلال است. تهذیب الاحکام، ج 6، ص 324 .  مستدرک الوسایل، ج 13، ص 12، باب3 ، ح 14585 . بحار، ج 100 ، ص 204 . 
[31]  - رسول خدا(صلي الله عليه وآله): هركه ازدسترنج خويش بخورد روزقيامت درشمارپيامبران باشد وپاداش آنان را دريافت كند. جامع الاخبار، ص 139 .    
[32]  - پيامبراكرم(صلي الله عليه وآله): کسی که بادست خودش کسب وکارمی کنددوست خداست. نهج الفصاحه، ص 457 . 
[33]  - نحل/ 98 و99 .    
[34]  - منافقون/ 9 . 
[35]  -  قصص/ 77 . 
[36] -« و هر كس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‏كند، و او را از جايى كه گمان ندارد روزى مى‏دهد» طلاق/ 2و3.   
[37]  - من لايحضره الفقيه، ج 3 ، ص 192 . 
[38]  - نور/ 37 .   
[39]  - وکان هؤلاء القوم یتجرون فاذاحضرت الصلاه ترکوا تجارتهم وقاموا الی صلاتهم  وکانوا اعظم اجرا ممن لایتحرف ویصلی. الحياه (با ترجمه احمد آرام)، ج‏5، ص562. 
[40]  - مفاتيح الحياه، ص 98 . 
[41]  ‾ الكافي ، ج 5 ، ص 127 . 
[42]  -  همان . 
[43]  - الحياة (با ترجمه احمد آرام)، ج‏5 ، ص459 – 460 .     
[44]  - غررالحكم ، ص 60 ، ح 653 . 
[45]  ‾ نهج البلاغه، حكمت 197 . 
[46]  ‾ الحرص لايزيد في الرزق ولکن يذل القدر. غررالحکم، ص 295 ح 6615 . 
[47]  - چنانكه امام کاظم(ع) می فرماید: خدا بنده پرخواب بیکاررا دشمن می دارد . من لایحضره الفقیه، ج3 ، ص169 . 
[48]  ‾ تحف العقول، ص 506 .  مستدرک الوسايل، ج 13 ،ص 35 . 
[49]  ‾ تهذيب الاحكام، ج 6، ص 322 . 
[50] - نهج البلاغه، نامة 31 . 
[51] - تحف العقول، ص 972 .     
[52]- الكافي، ج 5 ، ص 154. 
[53] - الكافي، ج 2، ص 147. 
[54] - همان ، ص 144.   
[55] - وسايل الشيعه، ج13 ، ص 130 . 
[56] - نهج الفصاحه، ص 31 .  غررالفصاحه، ص 32، ح 168 . 
[57] - وسايل الشيعه، ج 13 ، ص 129 ، کتاب الاجاره .   
[58] - همان، ص130. 
[59] - همان، ص130 . 
[60] - همان، ص 130. 
[61] - همان ، ص 131 . 
[62] - من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 160 . 
[63]  - تحف العقول، ص 716 . 
[64] - فرهنگ سياسي نمونه، واژة فئواليسم، ص 174 . 
[65] - امام علي صداي عدالت انساني، ص 302 .  
[66] - همان. 
[67]- همان، ص 303.  
[68] - اعلاميه جهاني حقوق بشر، ماده 23 .

 

جايگاه كاروتلاش دراسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

جایگاه کارو تلاش دراسلام

این مقاله یکی از پنچ مقاله ای بود که در دومین همایش ادیان توحیدی به عنوان مقالات برترشناخته شد و در مجموعه مقالات برتر این همایش چاپ شده است

علی جمعه حیدری 

 

چكيده

كاروتلاش درفرهنگ اسلامي ازجايگاه بسياروالا برخورداراست، بگونه اي كه آموزه هاي ديني درموارد متعدد ازكار وكارگرتقديرنموده وانسان هاي بيكار وتنبل را بعنوان كَلّ وسربارجامعه به حساب آورده ومورد نكوهش قرارداده است.

درنظام ارزشی اسلام کاربه عنوان رازآفرینش وحکمت وجودمطرح است. آدمی جوهره وجودی خویش را باسعی وتلاش می نمایاند وارزش حقیقی خودرا باکارتعیین می کند. ازاين رواسلام كار وتلاش را به مثابه اي جهاد درراه خدا مي داند وهمچنين تلاش درراه كسب حلال را بهترين عبادت به شمارآورده وكاررا سيره انبياء الهي وائمه معصومين(عليهم السلام)بيان مي كند.

دراين ميان آنچه مهم به نظرمي رسد يافتن پاسخ براي سؤال هاي ذيل است:

كاروكارگري ازمنظرقرآن كريم وروايات معصومين(ع) چه جايگاهي دارد؟ منظورازكار چيست؟ آيا فقط كارهاي يدي وفيزيكي را شامل مي شود ياگسترة‌ وسيع ترازآن دارد؟ رابطة كار بامسايل عبادي واموراخروي را اسلام چگونه ترسيم مي كند؟ آيا بين اين دو رابطة‌ تضاد وتقابل حاكم است يا تسالم؟ و... .  

مقالة‌ حاضر سعي دارد كه باتمسك به آيات وروايات به پرسش هاي بالا پاسخ داده وبه طورخلاصه ديدگاه اسلام درمورد كاروكارگررا واكاوي نمايد.

واژه گان كليدي: قرآن كريم، اسلام، حديث، كار، انسان، كارگر، كارفرما، جهان، سعادت وخوشبختي. 

مقدمه

 دردستگاه خلقت انسان ازجايگاه خاصي برخورداراست وخالق بشر اورا موجود باكرامت، مختاروآزاد خلق نموده وعقل را كه بزرگترين خصيصة انساني به شمارمي رود براي اوعطا كرده است، همچنين راه هدايت وضلالت را به اونمايانده، وزمين وآسمان وآنچه كه درآنهاست، شمس وقمر وشب وروز را، مسخراين انسان قرارداده است، تا اين موجود مرموز وناشناخته شده، راه هدايت وكمال خود را بپيمايد وبه اهداف كه خالق بشربراي اوتعيين نموده است نايل گردد.

به طورقطع هيچ يك ازفرايند بالا بدون كاروتلاش اعم ازكارفيزيكي وفكري، مادي ومعنوي محقق نخواهد شد؛ زيرا بركسي پوشيده نيست كه استفاده ازمسخرات الهي درمسيرمادي ومعنوي بدون كاروتلاش يك آرزوي دست نيافتني خواهدبود وهمين طور رسيدن به قله هاي ازكمالات وتقرب به خداي سبحان، بدون كارهاي نيكوكه درقرآن كريم ازآن به عمل صالح تعبيرمي شود، ممكن نيست.

بنابراين مي توان اذعان كرد كه ازنظراسلام كاروتلاش وسيلة‌ تربيت جسم وروح وعامل مهم رشدو پيشرفت درزمينه هاي مختلف مادي ومعنوي است، درسايه كاروتلاش است كه نبوغ واستعداد هاي نهفتة انسان شكوفا مي گردد وابتكارات ونوآوري ها درعرصه هاي مختلف علمي واجتماعي، به منصه ظهورمي رسد ورشد وبالندگي اقتصادي نيز مرهون كاروتلاش هدف مند وبرنامه ريزي شده است. ازسوي ديگر كاروفعاليت ومشغوليت هاي مفيد ومعقول، مانع بسياري ازفساد هاي فردي واجتماعي مي شود وضريب امنيت عمومي نيز دراين صورت بالاخواهد رفت.

اين نكته را نبايد ازنظردورداشت كه كاراختصاص به كارهاي فيزيكي يعني كاربابيل وكلنگ ندارد بلكه كارهاي فكري واجتماعي وحل مشكلات مردم ازبهترين كارها به شمارمي رود.


مقاله حاضر به جايگاه كار دراسلام، گسترة عرصة كار ازلحاظ مكاني ومصداقي، رابطة كارباجهان بيني ورستگاري انسان وديگرمطالب مرتبط بااين موضوع پرداخته است.  
مفهوم شناسي كار 
الف ) كاردرلغت 

معادل عربيِّ كار،«عمل» است، راغب درمفردات می گوید: العمل کل فعل یکون من الحیوان بقصد فهواخص من الفعل... العمل یستعمل فی الاعمال الصالحه والسیئه[1]. 
درلغت نامه های فارسی نيز، برای کارمعانی ومصادیق فراوان ذکرکرده اند ازجمله درفرهنگ معین می نویسد: کار= شغل، عمل ، آن چه ازشخص یاشیء صادرشود، آنچه که کرده شود، فعل، پیشه، صنعت، هنر، امر، شأن، رفتار، کردار، آنچه درعالم خارج تحقق پذیرد،و... [2]. 
ب ) كاردراصطلاح 
دراصطلاح كاررا بعضي اين گونه معناكرده است: «کار يعني آنچه که شخص خودرا بدان مشغول سازد، عمل وکردار[3]». بعضي مي گويد:«كاردراسلام، هرنوع تلاش وفعاليت مثبتي است كه موجب توليد محصول وبازدهي گردد[4]». 
به عبارت ديگرمي توان كاررا اين گونه معنا وتعريف كرد:«كار، هرگونه تلاش وفعاليت مثبت وهدفمندي است كه موجب حل مسايل زندگي فردي واجتماعي، دنيوي واخروي شده وباتوليد محصول وبازدهي، نيازهاي جامعه را تأمين نمايد». 
باتوجه به اين تعاريف، كاراختصاص به كارهاي فيزيكي وبابيل وكلنگ ندارد بلكه كارهاي فكري رانيز شامل مي شود. بنابراين، هم كارمندان، معلمان، مربيان، اساتيدحوزه ودانشگاه، نويسنده گان، و...كارگر به حساب مي آيند؛ زيرا فعاليت وتلاش شان درعرصه هاي مادي ومعنوي بازدهي دارد، هم مخترعين، مكتشفين، صاحبان صنايع، تجار، كاركنان مراكزتوليدي،و... كارگرند؛ زيرا موجب توليد محصول مي شوند، وهم كارمندان بانك ها، جامعه پزشكان وپرستاران،كشاورزان ودامداران، و... كارگرند زيرا نيازهاي جامعه را تأمين مي كنند وهمة‌ اين اصناف مشغولند. بنابراين هرگونه فعاليت كه درحل موضوعات فردي واجتماعي، مادي ومعنوي كمك كند كاربه حساب مي آيد وداراي ارزش وحائزاهميت است. 
فصل اول: كليات بحث 
1)
اهميت وارزش كاردراسلام 
1-1 )
اهميت كارازنگاه قرآن كريم 

منطق قرآن، منطق كاروتحرك وضد بيكاري وتنبلي است وموفقيت معنوي ومادي انسان را درگروكاروعمل مي داند[5]. به همين جهت درقرآن كريم بیش از 358 بار واژه عمل ومشتقات آن به كاررفته است.  [6] 
اهمیت کار وارزش اشتغال را می توان ازاسناد کاربه خداوند استنباط کرد؛ زیرا قرآن کریم درموارد متعدد انجام کارهای گوناگون را به خداوند نسبت می دهد ودربرخی ازآیات، به طورجامع وفراگیرمی فرماید:« ...كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْن [7]» هرروزبلکه هرظهورتجلی، خداوند درکارتازه است. کارهای خداوند مشابه یک دیگرو تکراری نیست، چون او همیشه درحال ایجاد است. وهمه پدیده ها نیازهای خودرا تنها براو عرضه می دارند، وتمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از او تقاضا ودرخواست مى كنند:« يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ...[8]». 
همچنین ارزش وجایگاه کاررا می توان ازآیات که ازمسخرقراردادن شمس وقمر[9]، كشتي وانهار[10]، شب وروز[11]، وآنچه درآسمان وزمين است[12]، سخن می گوید به دست آورد، بااین بیان که: قرآن مجید درچندین آیه سخن از تسخیر به میان آورده است چنانکه می فرماید:« وَ هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ؛ او كسى است كه دريا را مسخّر [شما] ساخت تا از آن، گوشت تازه بخوريد؛ و زيورى براى پوشيدن [مانند مرواريد] از آن استخراج كنيد؛ و كشتيها را مى‏بينى كه سينه دريا را مى‏شكافند تا شما [به تجارت پردازيد و] از فضل خدا بهره گيريد؛ شايد شكر نعمتهاى او را بجا آوريد[13]». 
بر کسي پوشيده نيست که بين استفاده ازنعمت هاي الهي وکار وفعاليت، رابطة ناگسستني برقراراست؛ زيرا درپرتو کار وتلاش است كه انسان مي تواند هم ازگوشت هاي تازة درياي وزيورآلات آن بهره مند شود، وهم از کشتي ها، درراستاي منافع مادي ومعنوي خويش استفاده نمايد.  
نيزقرآن مي فرمايد:«أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً...؛ آيا نديديد خداوند آنچه را در آسمانها و زمين است مسخّر شما كرده، و نعمتهاى آشكار و پنهان خود را به طور فراوان بر شما ارزانى داشته است؟[14]». 
بی تردید تسخیرو استخدام، وقت مصداق عینی پیدامی کند که، بشربتواند ازمسخرات که خداوند دراختیارش قرارداده است، درمسیررشد وکمال معنوی ومادی خود استفاده نماید، مسلّم است که این امرمهم درسایه کاروتلاش محقق می شود. 
1 -2 ) جايگاه كاروكارگرازنگاه روايات 
درروایات زيادي ازکاروفعاليت تمجيد به عمل آمده وازتلاش كارگران برای كسب روزی حلال به عبادت تعبیر شده است، پيامبراكرم(صلی الله علیه وآله)فرمود:« العباده سبعون جزءا افضلها طلب الحلال؛ عبادت هفتادجزءدارد بهترين آن طلب حلال است[15]». نيزفرمود: كسي كه ازدست رنج خود مي خورد، درقيامت درصف پيامبران قرارمي گيرد وپاداش آنان را دريافت مي كند[16]. همچنين فرمود:«الکاسب من یده خلیل الله؛ کسی که بادست خودش کسب وکارمی کنددوست خداست[17]». 
  امیرالمؤمنین(علیه السلام)كاروفعالیت را ازسحرخیزی درراه خدا کمترندانسته وکسی را که درطلب روزی حلال، تلاش می کند، مثل مجاهددرراه خدا معرفی می کند[18]. وامام رضا(علیه السلام)نیز اجركارگر را بیش ازجهاد درراه خدا دانسته[19]، ودرروایت دیگر، نُه دهم عبادت معرفی شده است[20]. 
رسول خدا(صلي الله عليه وآله) می فرماید: کسی که براثرخستگی ازکاروتلاش به خواب رود آمرزیده می شود[21]. ومی فرماید کسی که برای کسب روزی خود وخانواده اش مسافرت کند، روزی قیامت درسایه عرش خداست[22]. امام علی(ع) می فرماید: اگرجویای رستگاری هستید جدیت وتلاش را پیشة خودسازید[23]. 
سعدي زيبا گفته است: 
توقع مداراي پسرگر كسي            كه بي سعي هرگزبه جايي رسي 
نكته: باتوجه به ارزش وجايگاه والاي كه كاروكارگردارد، لازم است كارگران محترم به اين نكته دقت داشته باشند كه قداست وچهرة جهادي وعباديي كارشان را با تقلب، كم كاري، رشوه، تضييع حقوق كارفرما، مراجعين، مشتري، متعلم، مصرف گران، و... مخدوش بلكه تبديل به ضدارزش نكنند. 
1-3 ) كرامت كارگردراسلام 
كرامت ويژه اي كه اسلام براي كارگران صادق، متعهد وامانتدار قايل است، باهيچ ارزش مادي قابل مقايسه نيست؛ زيرا پيامبراكرم(صلي الله عليه وآله) كه انسان كامل وسرآمد همة‌ انبيا ونيزمعلم فرشتگان است، متواضعانه دست كارگري را مي بوسد[24]، اين يعني ارج گذاري به كاروكارگر، شخصيت دادن به قشرزحمت كش جامعه وتشويق ضمني به كاروتلاش وتوليد وتوسعه . 
هنگامي كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله) ازجنگ تبوك بازگشت، سعدانصاري به استقبال آن حضرت شتافت. پيامبربا اومصافحه كرد وچون زبري وخشني دست هاي اورا احساس كرد ازكارگرانصاري پرسيد: چرادست هايت اين چنين كوفته وخشن است؟ سعد گفت: اي رسول خدا! بابيل وطناب كارمي كنم وهزينه زندگي خانواده ام را تأمين مي نمايم، پيامبراکرم(صلی الله علیه وآله) دست اورا بوسيد وفرمود:« هذه يد لاتمسها النار؛ اين دستي است كه آتش جهنم به آن نخواهد رسيد[25]». 
بعد ازآشناي جزئي نسبت به جايگاه واهميت كاروتلاش درفرهنگ اسلامي، مناسب است كه به برخي ازآموزه هاي اسلام دربارة‌ بيكاري وتنبلي وپيامد هاي منفي آن نيزاشاره نماييم؛ زيرا تعرف الاشياء باضدادها.   
2 ) نكوهش تنبلی وبیکاری 
ازآنجا كه بسياري ازناهنجاري هاي خانوادگي واجتماعي وهمچنين فقرونيازمندي، ريشه درتنبلي وبيكاري دارد، چه بساكساني هستند كه دراثرتنبلي وبي حالي دنبال كاروكسب نمي روند، امابراي تأمين معاش شان حاضراند تن به هرذلتي بدهند حتي ممكن است مرتكب انواع فحشا واعمال ضداخلاقي بشوند. ازاين رو، اسلام عزيز براي جلوگيري ازچنين پيامد هاي منفي، تنبلي وبيكاري را به شدت مذمت نموده وازآن جدّاً پرهيز مي دهد،‌ روايات ذيل نمونه هاي ازصدها پيام اسلام دراين زمينه است:    
پيامبراكرم(صلی الله علیه وآله) فرمود: خداوند انسان سالم وبيكار را كه نه به كاردنيا مشغول است ونه به كارآخرت، دشمن مي دارد[26]. ونيزفرمود: گروهی از امت من دعایشان پذیرفته نمی شود، ازجمله مردی که درخانه اش بنشیند وبگوید: پروردگارا! روزیم ده ودرپی کسب روزی نرود[27]. ورنج کاروتلاش را درکسب روزی برخودش هموار نسازد. 
  امیرمؤمنان(علیه السلام)می فرماید: من ازانسان كه درکارهاي دنیوی تنبل است متنفرم، زیرا چنین شخصی درکارهای اخروی تنبل ترخواهدبود[28].   
امام باقر(علیه السلام) تنبلی(وبيكاري)را برای دین ودنیا زیانباردانسته[29] ودرفرمايش ديگر، تنبلي را كليد هرشري مي داند[30]. 
اين آموزه هاي امام باقر(علیه السلام) با عموميت که دارند بيان گراين نکته است که تنبلي درهرزمينة که باشد زيان بارخواهد بود، اعم ازکارهاي دنيوي واقتصادي وخدمات رساني وياکارهاي عبادي ومعنوي. وهمچنين با اطلاق که دارد هم شامل تنبلي درکارهاي يدي وفيزيکي مي شود وهم تنبلي درکارهاي فکري وعقلي را دربرمي گيرد. ونيزامام باقر(عليه السلام)فرمود: موسى (عليه السلام) گفت: پروردگارا! از كدام يك از بندگانت بيشتر نفرت دارى؟ خداوند فرمود: آن كس كه شب هنگام چون مردار است، و روز بيكار[31]. 
بنابراين، چنانکه تنبلي درکارهاي يدي پيامدهاي منفي زيادي را درپي دارد مانند: ضعف بنية اقتصادي، کاهش توليد، کاهش درآمد، رکود چرخه اقتصادي و...، همينطور تنبلي درکارهاي فکري وعلمي وتحقيقاتي به مراتب پيامدهاي منفي وبدتررا به دنبال خواهد داشت؛ پس برمسئولين کارهاي فکري وعلمي به ويژه محققان وپژوهشگران، طلاب حوزه علميه، دانشجويان ودانش آموزان لازم است که ازتنبلي به شدت پرهيزنموده ودرغناي علمي ورشد فکري خويش وترويج وتوسعة آن درجامعه بکوشند. زيرا طبق فرمايش اميرالمؤمنين علي(علیه السلام) پايه واساس پيشرفت درتمام زمينه ها علم است چنانکه فرمود:«العلم سلطان من وجده صال به ومن لم يجده صيل عليه ؛ علم ودانش قدرت است، هركس به آن دست پيدا كند، غلبه مي يابد وهركس به آن دست نيابد زيرسلطه قرارمي گيرد[32]». شواهد تاريخي وحقايق جهان متمدن امروز، كاملا سخن نوراني حضرت امير(ع) را تصديق مي كنند. 
 امام صادق(علیه السلام) فرمود: خداوند خواب بسيار وبيكاري فراوان رادشمن مي دارد[33]. ومنفورترین مردم نزدخدا کسی است که شب خواب وروزبیکارباشد[34]. امام کاظم(ع) هم می فرماید: خدا بنده پرخواب بیکاررا دشمن می دارد[35].   
نظامي نيززيبا سروده است: 
به كاراندرآ اين چه پژمردگي است             كه پايان بيكاري افسردگي است 
2-1) پيامد هاي منفي بيكاري 
تجربه ثابت كرده وگزارش هاي كشورها ومجامع بين المللي نيزحكايت ازاين دارد كه، هرقدرآماربيكاري درجامعه افزايش يابد فساد، تباهي وناامني اجتماعي بيشتر مي شود. پس بين بيكاري وگسترش فساد رابطة قوي وجود دارد. 
اين مسأله را طبيب بشريت پيامبراكرم(صلی الله علیه وآله)[36] وشاگرد ممتازش اميرالمؤمنين علي(علیه السلام)[37]، چهارده قرن پيش گوش زد نموده است، چنانكه ابن عباس مي گوید: رسول خدا(صلی الله علیه وآله)هرگاه کسی را می دید وازاوخوشش می آمد می پرسید: آیا (كارو)حرفه ای دارد؟ اگرمی گفتند: نه، حضرت می فرمود: ازچشمم افتاد، پرسیدند: چرا ای رسول خدا؟فرمود: چون هرگاه مؤمن دارای حرفه ای نباشد(تامشغول كارباشد) به ناچارازدینش براي تأمین زندگیش بهره می برد[دین فروشی وفساد می کند][38]. 
اميرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: بيكاري ماية فساد وتبهكاري است[39]، شبيه اين فرمايش ازلقمان حكيم نيزنقل شده است[40]. همچنين امام علي(علیه السلام)- درحكمت هاي كه منسوب به آن حضرت است- فرمود: دل بيكار، بدي را جستجو مي كند ودست بيكار، به سوي گناه كشيده مي شود[41]. 
3 ) اعتدال وميانه روي دركار 
اسلام دينی است كه شعاروپيامش اعتدال وميانه روي است  واحكام وقوانين آن نيز به دوراز افراط وتفريط تشريع شده است. امت اسلامي را نيزبه عنوان امت وسط وميانه معرفي مي كند[42]، آموزه هاي حيات بخش آن نيز داراي اعتدال است ودرهرزمينة ازآن حمايت مي كند ازجمله درمورد كار، ازيكسوبراي آن درراستاي تأمين مصارف ومخارج زندگي خود وخانواده ازراه حلال، ارزش واهميت بسياربالا قايل است وازبيكاري وتنبلي به شدت نهي مي كند، وازسوي ديگر پيام اسلام براي پيروانش اين است كه دركاروطلب روزي ميانه روي را ترك نكند وازافراط وتفريط، تند روي وكندروي به شدت پرهيزنمايد. به قول شاعر: 
اندازه نگه داركه اندازه نيكوست         هم لايق دشمن است وهم لايق دوست 
ميانه روي دركاروطلب روزي بدين معنا است كه انسان نه دركاروتلاش وطلب روزي تنبلي به خرج دهد به گونة‌ که كَلّ وسربارجامعه قراربگيرد ونه چنان غرق دركاروكسب شود كه حتي وظايف وتكاليف فردي واجتماعي خويش را ازياد برده وهمه را قرباني كارنمايد. 
روايات زيادي دراين زمينه ازمعصومين(علیهم السلام) نقل شده است كه درآنها ميانه روي در طلب روزي وكار توصيه شده است[43]، پيامبراكرم(صلي الله عليه وآله) فرمود: روزي را به نيكي طلب كنيد وتأخير روزي شمارا به كسب آن ازراه حرام واندارد؛ زيرا آنچه نزد خداست بانافرماني به دست نمي آيد[44]. 
درنهج البلاغه نيز اين مطلب به طوروسيع انعكاس يافته است، به عنوان نمونه، دريكجا اميرمؤمنان(عليه السلام) مي فرمايد: به يقين بدانيد خداوند براي بندة‌ خود هرچند باسياست وسخت كوش ودرطرح ونقشه نيرومندباشد، بيش ازآنچه كه درعلم الهي وعده فرمود قرارنخواهد داد وميان بنده هرچند ناتوان وكم سياست باشد، وآنچه درقرآن براي اورقم زده حايلي نخواهد گذاشت، هركس اين حقيقت را بشناسد وبه كارگيرد ازهمة مردم آسوده تراست وسود بيشتري خواهد برد...، پس اي كسي كه ازاين گفتاربهرمند مي شوي، برشكرگزاري بيفزاي وازشتاب بي جا دست برداروبه روزي رسيده قناعت كن[45]. 
درجاي ديگرحضرت امير(عليه السلام) مي فرمايد: اي فرزند آدم! روزي دوگونه است روزيي كه توآن را جويي وروزيي كه تورا مي جويد كه اگربه سراغش نروي به سوي توآيد. پس اندوه سال خودرا براندوه امروزت منه، كه برطرف كردن اندوه هرروزازعمرتورا كافي است. اگرسال آينده درشمارعمرتوباشد همانا خداي بزرگ درهرروزسهم تورا خواهد داد، واگرازشمارعمرت نباشد تورا با اندوه آن چه كار؟ كه هرگزجويندة‌ درگرفتن سهم روزي برتوپيشي نگيرد وچيره شوندة‌ برتوچيره نگردد، وآنچه براي تومقدرگشته بي كم وكاست به توخواهد رسيد[46]. 
امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد:« بايد ميزان تلاش تو براي معاش بيشترازضايع كنندگان وقت وكمترازتلاشِ آزمندي باشد كه به دنيايش دلخوش ومطمئن است، پس تلاش خودرا درمسيرشخص با انصاف وعفيف قرار ده تابرترازافراد سست وناتوان باشي وآنچه را كه شايستة مؤمن است به دست آوري[درعين حال به لطف خدا اميدوارباش] زيرا كساني كه مالي به آنها داده شود ولي سپاس نگزارند[درحقيقت]مالي ندارند[47]. 
سعدي زيبا گفته است: 
زكار زمانه  ميانه  گزين      چوخواهي كه يابي زخلق آفرين 
4 ) كار ومسايل عبادي وتكليفي 
اسلام عزيز، علي رغم تأكيداتي كه درمورد كاردارد ولي به هيچ عنوان اجازه نمي دهد كه امورعبادي ومسايل تكليفي مانند نماز، روزه، حج و... قرباني كارهاي ديگرگردد. 
به عبارت ديگر، اسلام مي گويد نبايد كسي به خاطركاربراي تأمين رزق وروزي كه ازسوي خداي سبحان تضمين شده است[48] درانجام وظايف وتكاليف شرعي كه خداوند به آن دستورداده است كوتاهي نمايد. چنانكه امام عسكري(علیه السلام) فرمود: «لايغشلك رزق مضمون عن عمل مفروض؛ مبادا روزي قسمت شده تورا ازانجام وظايف وفرايض بازدارد[49]». لقمان حكيم نيز درپاسخ شخصي كه ازاوپرسيد: آن چه دستورى است كه جامع همه حكمتهاى تو باشد؟ گفت : اينكه خود را درباره چيزى كه برايم ضمانت كرده اند به زحمت نيندازم، و آنچه را كه به خود من واگذار نموده اند ضايع نكنم  (يعنى عمر خود را صرف رزقى كه ضامن آن شده اند نسازم ، و درباره سعادت آخرتم كه به خود من واگذار نموده اند اهمال نكنم)[50]. 
بنابراين ازنظراسلام كار تاوقت داراي ارزش است وعبادت وجهاد درراه خدا محسوب مي گردد كه ضربه به امورعبادي وانجام وظايف تكليفي وارد نسازد، درغيراين صورت نه تنها آن كاربار ارزشي ندارد، بلكه به ضد ارزش تبديل شده ونمرة منفي درپي خواهد داشت. 
5 ) وسعت وگستردگی عرصة کاردرقرآن 
وسعت عرصه ای کاری انسان، به حدی است که شرق وغرب وزمین وآسمان را شامل می شود ومحدود به نقطه ای خاصی نیست، بلکه ازاعماق دریاها تا اوج آسمان ها وفراخنای خشکی وصحرا، میدان کاروتلاش است، قرآن كريم می فرماید:« هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ...؛ او كسى است كه زمين را براى شما رام كرد، بر شانه هاى آن راه برويد و از روزيهاى خداوند بخوريد[51]». وَ فى السمَاءِ رِزْقُكمْ ...؛ وروزي شمادر آسمان است[52]». و:«وَ هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ[53]»، و اوست كسى كه دريا را مسخر گردانيد تا از آن گوشت تازه بخوريد، و پيرايه‏اى كه آن را مى‏پوشيد از آن بيرون آوريد. و كشتيها را در آن، شكافنده (آب) مى‏بينى، و تا از فضل او بجوييد و باشد كه شما شكر گزاريد. 
چنانكه مشاهده مي شود قرآن كريم، زمين وآسمان ودريارا ميدان ارائه وبه دست آوردن روزي انسان ها معرفي مي كند، بديهي است كه به دست آوردن رزق ازاين ميادين گسترده، بدون كاروتلاش وتهية وسايل وابزاركار، امكان پذيرنيست، آماده سازي ابزاركار هم درگروتلاش وفعاليت است. پس اين آيات مباركه هم عرصه اي كاري انسان را بيان مي كنند وهم(بادلالت التزامي) ازنقش حياتي كار، دراستفاده ازنعمت هاي الهي وذخايرطبيعي پرده برمي دارد. 
6 ) عموميت مصاديق كاروكارگر 
چنانكه اشاره شد حوزة‌ كاربشر محدود به نقطه ومكان خاصي نيست، بلكه شرق وغرب وزمین وآسمان را شامل می شود. همين طورازنظرافراد ومصاديق كار وكارگر، حوزة كارمنحصربه افراد وقشر وصنف خاصي نمي شود وكارمنحصربه فعاليت بدني ويدي نيست، بلكه فقيه ودانشمندي كه با تحقيق ودانش خود دررفع مشكل اعتقادي، علمي واخلاقي جامعه مي كوشد، ياپزشكي كه بيماران را مداوا مي كند يامهندسي كه طرح های فنّي مي ريزد، يادانش پژوهي كه درراه تحصيل دانش رنج مي برد، يا معلم واستاد كه درراستاي تعليم وتدريس زحمت مي كشد و...، هركدام ازاين كوشش هاي علمي وپژوهش هاي تحقيقي، مصداق بارزي ازمصاديق كارند[54] وطبيعتا افراد فوق كارگربه شمارمي آيند . 
بنابراين بسياري ازاصول وضوابط، شرايط، وظايف وحقوق، تمجيد وارج گزاري و اجروپاداشي كه براي كار وكارگر، اسلام بيان نموده است شامل افراد فوق وامثال آنها نيز مي شود. 
7 ) هستی شناسی وكار 
کارچنان بازندگی انسانها عجین است که درزمینه های مختلف حیات مادی ومعنوی وحتی حیات فکری انسان نقش محوری را ایفا می کند، با این بیان که: علاوه برابعاد حیات مادی انسان که رابطه تنگاتنگ با کاروتلاش دارد، حوزة فکری وجهان بینی انسان نیز، رابطه اش باکاروتلاش بسیارعمیق است، زیرا کسی که به همه چیز وبه عالَم وآدم، باعینک مادی وحسّی نگاه می کند، جهان بینیي که ازچنین تفکرو بینش رخ می نماید، نیزمادی وطبیعی خواهدبود، درنتيجه کاروتلاشی که انجام می گيرد نیز، ازحدمادیات وتولید ومصرف مادی فراترنمی رود. 
 اماکسی که باجهان بینی توحیدی والهی به عالم هستی می نگرد وشناخت ومعرفتش محدود به چهاردیوارطبیعت نمی شود، بلکه به ماوراء طبیعت توجه بیشتردارد نسبت به عالم ماده، وباالهام گیری ازآموزه های ناب وحياني قرآن کریم وفرمايشات معصومين(علیهم السلام)، به این باوررسیده که هستی دوگونه است، غیب وشهادت، کاروتلاشی که انجام می دهد نیز دردوحوزه ای مربوط به غیب وشهود خواهدبود، یعنی علاوه برکارهای مادی ومربوط به عالم طبیعت، به کارهای مربوط به عالم غیب ومتافیزیک نیز، اهمیت فوق العاده می دهد. وبراساس آموزه هاي ديني به عالم شهود(دنيا) به عنوان مزرعه عالم غيب (آخرت) نگاه مي كند[55] ودنيارا محل تجارت وكسب رحمت خدا[56] براي عالم آخرت مي داند؛ لذا كارها وافعالش را همانند كِشت وتجارتي مي داندكه درعالم آخرت بايد محصول آن را برداشت وسود آن را دريافت نمايد. وطبق فرمايش امام هادي(ع) كه:« دنيا بازاري است كه، جمعي درآن سود برند وگروهي ضرر و زيان كنند[57]». تمام سعي وتلاش خودرا به كارمي برد كه برنامه هاي كاري وفعاليت هاي مادي ومعنوي خويش را، به گونة سامان دهي كند كه، اززيان ديدگان وسرمايه باختگان اين بازارنباشد. 
فصل دوم : رهآورد هاي كاروتلاش دراسلام 
 1 )
کسب وحفظ عزت  

عزت وآبرومندي هرکسی ازثمرات ایمان ورابطة اوبا خداست؛ زيرا عزت ازآنِ خداي سبحان است:«...فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً[58]». اگرآية ديگرعزت را براي خدا و رسولش ومؤمنين مي داند:«... وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ[59]». به اين جهت است كه، مؤمنين ايمان به خداي عزيز وپيامبراو دارند. 
بنا براين مؤمن عزیز است وهمواره باید درحفظ واعتلای عزت خود بکوشد وکار، یکی ازراه های کسب عزت ورسیدن به استقلال مادی است. ازاین رو پیشوایان بزرگ ما ازکار به عزت تعبیرکرده اند. معلي بن خنيس مي گويد: امام صادق(علیه السلام)مراديد كه ديرترازديگران به بازار(محل كار)مي روم، به من فرمود:«اغدُ الی عزّک» بامدادان به سوي عزت خود(محل كار)روان شود[60]. تعبيرازمحل كسب وكاربه «عزت» بدين معنا است كه كار وتلاش، عزت است براي انسان. همچنين امام صادق(علیه السلام)فرمود:«عزت مؤمن به بي نيازي ازمردم است[61]». امام رضا(علیه السلام)فرمود: مردي به پيامبراکرم(صلی الله علیه وآله)گفت: اي رسول خدا! كاري به من بياموزكه ميان آن وبهشت حايل وفاصله اي نباشد. رسول خدا(صلی الله علیه وآله)فرمود: خشمگين مشو وازمردم[بي نيازباش و] چيزي مخواه[62]». 
بديهي است كه بي نيازي وچيز نخواستن ازمردم، بدون كار وكسب امكان پذيرنيست. بنابراين به صورت قياس منطقي مي توان اثبات كرد كه تقويت وحفظ عزت وسربلندي انسان، مرهون كاروكوششي است كه انجام مي دهد، بدين بيان كه: عزت انسان دربي نيازي ازمردم است(صغرا). بي نيازي ازمردم درگرو كاروفعاليت است(كبرا). پس: عزت انسان درگروكارو فعاليت است(نتيجه).   
2 ) بي نيازي ازفرومايگان   
ازديدگاه اسلام كارو توليد داراي اهداف متعددي است[63]، ازجمله: حفظ عزت وبي نيازي انسان ازديگران، روايات ذيل دليل اين مدعا است: محمدبن منكدرمي گويد: روزي يكي ازبزرگان قريش(امام محمد باقرعلیه السلام)را ديدم كه درپي كسب مال دنيا بود. به اوگفتم: اگرهم اكنون اجل توفرارسد چه مي كني؟ گفت: من درحال اطاعت خدا هستم، زيرا به اين وسيله نيازخود وخانواده ام را تأمين مي كنم وازتو ومردم بي نيازمي شوم:«...أكف بها نفسي وعيالي عنك وعن الناس[64]». 
عبدالاعلی که ازاصحاب امام صادق(علیه السلام)است می گوید: روزبسیارگرمی، آن حضرت را دریکی ازراه های مدینه دیدم وبه اوگفتم: شمابامقامی که نزد خداوند وانتسابی که به پیامبر(صلی الله علیه وآله)دارید، چرادرچنین روزگرمی، خودرا به زحمت انداخته اید؟ حضرت فرمود:«خرجت فی طلب الرزق لاستغنی عن مثلک[65]». من درطلب روزی بیرون آمده ام تاازمثل توبی نیازباشم. 
مردی به امام صادق(علیه السلام)عرض کرد: من نمی توانم به خوبی بادستم کارکنم وباتجارت نیز آشنای کافی ندارم ونیازمند وبیچاره ام، چه کنم؟ امام صادق(علیه السلام)فرمود:کارکن وباسرخود بارببرواین گونه ازمردم بی نیازباش[66]. چنان كه مشاهده مي شود امام صادق(علیه السلام)وی را به کارتشویق می کندوبه اوروحیة خودباوری می دهد، تا درساية كارنيازهاي خودش را برآورده سازد ومحتاج ديگران نباشد، زيرا بنابه فرمودة‌ آن حضرت، درخواست ازمردم عزت انسان را خدشه دارمي كند[67]. 
 باتوجه به روايات فوق، رابطة تنگاتنگ كاربا استقلال وبي نيازي انسان ودرنتيجه حفظ عزت او، روشن گرديد. 
البته به اين نكته بايد توجه داشت كه: اولا، منظورازبي نيازي واستقلال، بي نيازي مطلق وازهمه كس نيست، بلكه بي نيازي نسبي وازانسان هاي بد وفرومايه، یا به تعبيرديگرازشرارالناس مقصود است، چنانكه امام باقر(علیه السلام) به اين نكته اشاره فرموده است[68]. ثانيا، نيازمندي و وابستگي كه مورد پذيرش اسلام نيست، وابستگي يك جانبه است، اما ارتباط متقابل وپيوند متماثل اقتصادي، سياسي، علمي، و... محذوري ندارد. 
3 ) فقرزدايي ورسيدن به استقلال اقتصادي 
فقرپديدة شومي است كه درهرجامعه وملتي پديدارشود درعرصه هاي مختلف، تأثيرمنفي خودش را روي زندگي مردم مي گذارد وجلو رشد وترقي آن جامعه را درزمينه هاي مختلف مي گيرد، ازاين رو، نبي مكرم اسلام(صلی الله علیه وآله) فقررا نزديك به كفردانسته:«كادالفقران يكون كفرا[69]». وآن را شايسته اي جامعة‌ اسلامي نمي داند وبه هيچ عنوان نمي پسندد كه امت اسلامي فقيرومحتاج باشد. اميرمؤمنان علي(علیه السلام) فقروناداري را مرگ بزرگ دانسته[70] ودرسخني مي فرمايد: آگاه باشيد كه فقرنوعي بلا است[71]. ودرنكوهش آن مي فرمايد:« اگرفقردربرابرمن به صورت انساني مجسم گردد البته اورا مي كشم[72]». 
بدون شك يكي ازراه هاي مبارزه با فقر، كاروتلاش ازسوي كارگران وايجاد زمينه كارواشتغال وحمايت ازكارگران، ازسوي مديران جامعه است. بدون تحمل رنج كاروكوشش، بسياربعيد است كه كسي به نوايي برسد مگرافراد بسيارنادر. ازاين رو اميرمؤمنان(عليه السلام) مي فرمايد:« من لم يصبرعلي كده صبرعلي الافلاس، كسي كه برزحمت كاروتلاش صبرنكند برفقروناداري بايد صبركند[73]». ازاين فرمايش امام علي(عليه السلام) به خوبي استفاده مي شود كه پيوند ناگسستني بين كاروتلاش وفقرزدايي برقراراست وهمچنين نقش كار در رسيدن به استقلال وتوسعه اقتصادي غيرقابل انكاراست. 
 امام صادق(علیه السلام) درپاسخ شخص که اظهارداشت : من نمی توانم به خوبی بادستم کارکنم وباتجارت نیز آشنای کافی ندارم ونیازمند وبیچاره ام، چه کنم؟ فرمود:کارکن وباسرخود بارببر...[74]. ازاين فرمايش حضرت به خوبي استفاده مي شود كه يكي ازراه هاي مبارزه با نيازمندی وفقر كاروفعاليت است. 
خلاصه آنكه توسعه واستقلال اقتصادي درگروكاروتلاش است، چنانكه اميرمؤمنان(عليه السلام)مي فرمايد:« تحقق آرمان ها واهداف به ميزان كاروتلاش افراد جامعه وابسته است[75]». جامعه اي كه كاروتلاش درآن نهادينه نشده باشد به توسعة‌ واقعي نخواهد رسيد[76]، وفقرونيازمندي گريبان گيرآن ملت خواهدبود.  
4 ) رستگاري درآخرت 
ازآنجا كه انسان موجودي است دوبعدي، يكي بعدمادي وحيواني وديگربعدملكوتي والهي، حيات انسان نيزدوقسم مي شود: مادي ومعنوي.  
چنانكه قرآن كريم نيز ازدوگونه حيات براي انسان خبر مي دهد: 1) آيات زيادي كه ازخلقت وحيات انسانهاسخن مي گويد،[77] ترسيم كننده ي حيات مادي انسانهاست،كه حيوانات هم باانسان دراين نوع ازحيات مشتركند. 2) برخي ديگرازآيات قرآن، ازحياتِ طيبه وبالاترازحيات مادي سخن مي گويند، كه منظورهمان حيات معنوي است مانند:«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً...[78]». و:« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ [79]». 
براي حفظ وتداوم حيات مادي، انسان نيازبه تغذيه دارد كه ازراه كاروكوشش حاصل مي شود،‌ امابراي تغذيه روحي وفراهم ساختن وسايل حيات طيبه وزندگي اخروي نيز، انسان نيازبه كاروتلاش براي انجام عمل صالح دارد، بدون كوشش درانجام كارهاي شايسته نبايد انسان توقع نعمت هاي موعود دربهشت را داشته باشد؛ زيراآنچه را كه انسان به دست مي آورد ازپاداش نيك وبد، نتيجة اعمال وكارهاي است كه دردنيا انجام داده است، چنانكه قرآن كريم مي فرمايد:« وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعي* وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى[80]». ونيزمي فرمايد:« يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ...[81]». 
اميرمؤمنان(ع)فرمود:«ازكساني مباش كه بدون كارهاي شايسته، به آخرت اميدوار(ومنتظرپاداش)است[82]. 
البته اين نكته را نبايد ازنظردورداشت كه، عمل صالح وكارهاي شايسته، منحصربه نمازوروزه وحج وجهاد و... نيست. بلكه، كاربراي بي نيازي ازمردم، گشايش برخانواده، محبت به همسايه،[83] تأمين مخارج خود و خانواده، صله رحم، انجام حج وعمره، و... داراي بهترين ثواب است  وعمل صالح به حساب مي آيد، چنانكه اين حقيقت رادرفرمايشی ازامام صادق(عليه السلام) به وضوح مشاهده مي شود:« مردي به آن حضرت عرض كرد: به خداسوگند ما درپي دنيا هستيم [ودست يابي به آن را دوست داريم]. حضرت فرمود: مي خواهي باآن چه كني؟ گفت: مي خواهم زندگي خود وخانواده ام را تأمين وصله رحم كنم وصدقه دهم وحج بگذارم، امام صادق(علیه السلام)فرمود: اين، دنياطلبي نيست، اين آخرت طلبي است[84]». بنابراين خوشبختي دنيوي ورستگاري اخروي هردو، درگروكاروتلاش است. 
فصل سوم : كارگري سيرة انبياء وائمه(عليهم السلام
1 )
سيرة انبياء(عليهم السلام) درموردكار 

طبق روايتي که ازامام صادق(علیه السلام)رسیده است، تمام پیامبران الهی کشاورز برانگیخته شده اند، جزحضرت ادریس(علیه السلام)که اوخیاط بوده است[85]. پس همۀ پیامبران علاوه برتبليغ آموزه هاي شريعت شان ودعوت مردم به توحيد وهدايت آنان وانجام مأموريت هاي كه داشتند، بادست شان نيزکارمی کرده اند. ذكرنمونه هاي ازكارپيامبران بزرگ الهي، مؤيد اين گفتاراست: 
رسول خدا(صلی الله علیه وآله)فرمود:خدای سبحان هنگامی که حضرت آدم را ازبهشت فروفرستاد، به وی دستورداد که شخصا کشاورزی نموده وسپس ازدست رنج خود، تأمین معاش نماید[86]. 
قرآن كريم درمورد حضرت نوح(عليه السلام) مي فرمايد: به نوح وحي شد: زير نظر ما و (به) وحى ما كِشتى را بساز:« وَ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا...[87]». خانه كعبه كه درزمان طوفان نوح فروريخته بود، به دست حضرت ابراهيم وفرزندش اسماعيل(عليهماالسلام) ساخته شد:« وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْرَهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسمَعِيلُ ...[88]». درهنگام بناي كعبه ،اسماعيل ازطُوي  مصالح مي آورد[89]، وهمچنين سنگ وگِل وسايرابزاركاررا آماده مي كرد وبه دست پدرمي داد[90]، وحضرت ابراهيم(علیه السلام) ديواركعبه را مي چيد. حضرت داود(علیه السلام) بادست خود كارمي كرد وبا تعليم الهي زره مي ساخت:« وَ عَلَّمْناهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ.. .[91]». 
امیرمؤمنان(علیه السلام) می فرماید:«خدای عزوجلّ به داود وحی فرمود که توبندة خوبی هستی به شرط آنکه ازبیت المال ارتزاق نکنی وبادستان خویش کارکنی. داود چهل روز گریست؛ آنگاه خدا به آهن وحی فرمود که برای بنده ام داود نرم شو. آهن به فرمان خدابرای اونرم شد وداود هرروز زرهی می ساخت وآن را به هزاردرهم می فروخت وازبیت المال بی نیازشد[92]. 
 پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)نيزفرمود: هیچ کس غذایی بهترازغذای فراهم آمده ازکارخویش نخورد، وداود ازدسترنج خود می خورد[93]. همچنين اميرمؤمنان(علیه السلام) درموردحضرت داود مي فرمايد:«فلقد كان يعمل سفائف الخوص بيده ويقول لجلسائه: ايّكم يكفيني بيعها؟ ويأكل قرص الشعيرمن ثمنها».حضرت داوود(عليه السلام)بادستان خودكارمي كرد وازليف خرما زنبيل مي بافت وازهمنشينان خود مي پرسيد چه كسي ازشما اين زنبيل را مي فروشد؟وبابهاي آن به خوردن نان جوي قناعت مي كرد[94]. همچنين درساخت بناي بيت المقدس به شدت كارمي كرد وازكساني بود كه سنگ بردوش خود حمل مي نمود، تاجاي كه بزرگان ونيكان بني اسرائيل نيز، به حضرت داود(ع)تأسي كرده وسنگ مي آوردند[95]. 
درمورد كارپيامبراكرم(صلي الله عليه وآله)، اميرمؤمنان(ع)درنهج البلاغه چنين مي فرمايد:«...ويخصف نعله ويرقع بيده ثوبه». پيامبراكرم(صلي الله عليه وآله) بادست خويش كفش خودرا وصله مي زد وجامه خودرا مي دوخت[96]. همچنين آن حضرت درباغ وبوستان خود کارمی کرد، چنانکه امام صادق(عليه السلام)فرمود: رسول خدا(صلي الله عليه وآله)سنگی را برشانه خود حمل کرد ودریکی ازدیوارهای باغ خود به کاربرد که آن سنگ هنوزدرآنجاهست[97]. 
 آري او كه به تصريح قرآن كريم اسوه والگوي نيكوبراي بشراست، درتمام عرصه هاي ارزشي الگواست وكار هم يكي ازمفاهيم وحقايقي ارزشي به حساب مي آيد. ازاين روپیامبراکرم(صلي الله عليه وآله) فرمود: پاكيزه ترين مالي كه انسان صرف مي كند، آن است كه ازدسترنج خودش باشد[98]. ونيزفرمود: پاکیزه ترین درآمد کاربادست است [99]. برپایه روایتی حضرت عیسی(عليه السلام) خطاب به حواریون خودفرمود: برترازشما کسی است که بادست خود کارمی کند وازدستاورد کسبش می خورد[100]. 
2 ) سيرة ائمة معصومين(عليهم السلام) درموردكار 
امامان معصوم(عليهم السلام)نه تنها درگفتار بلكه درعمل ورفتارنيز ثابت كردند كه كاررا بارارزش ومقدس مي دانند، لذا همة‌ آن بزرگواران بادست مبارك شان كارمي كردند، به عنوان نمونه به چند نفرازآن بزرگواران اشاره مي شود: 
امام علي(عليه السلام) وكار: اوكه مظهروقهرمان علم، شجاعت، عدالت وتمام صفات ارزشي بود، هيچ وقت كاررا منافي با شخصيت وعزت خويش نمي دانست، ودرعرصه اي كارهم مثل سايرعرصه ها، گوي سبقت را ازهمه ربود. لذا چنانكه درروایات آمده است: وقتی آن حضرت ازجهاد فارغ می شد، به آموزش مردم وداوری درمیان آنان می پرداخت، وهرگاه ازآن نیز فارغ می گرديد، درباغ خویش مشغول به کارمی شد وبا این وصف به ذکرخداي سبحان اشتغال داشت[101]. 
امام صادق(عليه السلام) مي فرمايد:«اميرالمؤمنين(عليه السلام) ازخانه بيرون مي رفت وباخود بارهاي هستة خرما را حمل مي كرد، پرسيدند: اي ابوالحسن! چه چيزهمراه داري؟ فرمود:«اگرخدابخواهد درخت خرما است، پس آنها را كاشت وهسته اي را فرونگذاشت[102]». ونيزفرمود: امیرمؤمنان(عليه السلام) هیزم جمع می کرد وآب ازچاه می کشید وشخم می زد وازدسترنج خود هزاربرده آزاد کرد وبه جارو کردن خانه می پرداخت وفاطمه(سلام الله عليها) نیز با دستانش گندم را آرد وآن را خمیرمی کرد ونان می پخت[103]. 
امام باقر(عليه السلام) وكاراوكه باقرالعلوم(شكافندة دانش) بود وبافرصت نسبي كه ازلحاظ سياسي واجتماعي براي آن حضرت وفرزندش امام صادق(عليه السلام) پيش آمد وزمينة هرچند محدود براي نشرمعارف اهلبيت(عليهم السلام) فراهم شد، اين دوامام همام به عقايد، فقه، تفسير، اخلاق و... وبه طول كلي به آموزه هاي اسلامي وشيعي توسعه وپوياي خاصي بخشيدند ومنابع شيعه پُراست ازقال الباقر وقال الصادق (عليهما السلام)، درعين حال آن حضرت بادست خويش درباغ ومزارع خود كارمي كرد ودرپاسخ محمدبن منكدر(كه امام باقر(عليه السلام)را دریکی ازروزهای گرم مشغول کاردید، وگفت: اگردراين حال اجلت فرارسد چه مي كني؟)فرمود:« لوجائني الموت واناعلي هذه الحال جائني وانافي طاعه الله عزوجل...»، اگردراين حال [كه مشغول به كارهستم] مرگ به سراغم بيايد، درحال طاعت خدا به سراغم آمده[104]. يعني كار، درفرهنگ اهل بيت(عليهم السلام) عبادت وطاعت الهی به حساب مي آيد. 
امام صادق(عليه السلام) وكار باتوجه به خدمات شايان آن حضرت ، درعرصه ای علمی، اعتقادی، اخلاقی، احکامی، تفسیری، فلسفی وغیره، ودرتوسعه آموزه های حیات بخش اسلام، به عنوان رئيس وبنيان گذارمذهب شيعة اثناعشري مطرح است وبسياري ازعلوم بشري كه امروزه جهان بشريت ازآن بهره مي گيرد ريشه هاي آن درمكتب جعفري وكلاس درس امام صادق(عليه السلام) قابل رديابي است وازجمع بالغ برچهارهزارشاگرد آن حضرت دانشمندان بزرگ وجهاني امثال جابربن حيان كه پدرعلم شيمي لقب  گرفته است فارغ التحصيل دانشگاه بزرگ جعفري است. با همة‌ اين مقام علمي ومعنوي كه آن حضرت داشت كاروتلاش درراه كسب روزي وبرآوردن نيازهاي نيازمندان را رها نمي كرد به عنوان نمونه به برخي ازآنها اشاره مي شود : 
ازابوعمرو شيباني نقل شده است كه: امام صادق(عليه السلام) را ديدم درحالي كه بيلي دردست ولباس خشن برتن داشت ودرباغچة خانه اش كارمي كرد وازپشتش عرق مي ريخت، به اوگفتم جانم فدايت بيل را به من بده تاكاررا انجام دهم، فرمود: من دوست مي دارم آدمي درراه تأمين هزينه زندگي درگرماي خورشيد[كاركندو]رنج ببرد[105]. همچنين مي فرمود: مي خواهم خدا مرا درحالي ببيند كه روزم را درپي كسب حلال به سرمي برم ... [106]. ودوست دارم خداي بزرگ  مرا درحالي ببيند كه بادستان خود كارمي كنم وبازحمت روزي حلال مي طلبم[107]. 
امام كاظم(عليه السلام) وكارهمين طورامام موسي بن جعفر(عليهماالسلام) باالگوگيري ازپدرانش، هيچ گاه كار وتلاش را منافي مقام وجايگاه علمي ومعنوي خود نمي دانست وبه كارباچشم ارزشي نگاه مي كرد، چنانكه ازعلي بن حمزه نقل شده است: امام كاظم(عليه السلام) را ديدم كه درزميني كار مي كرد وپاهايش ازعرق خيس شده بود، گفتم جانم فدايت مردان(كارگران) كجايند؟(تاكارها را انجام بدهند)، فرمود: اي علي! كسي كه ازمن وپدرم بهتربود درزمينش بادستان خود كارمي كرد، گفتم اوكيست ؟ فرمود: پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله)اميرالمؤمنين وپدرانم همه بادستان خودكارمي كردند واين شيوة پيامبران، رسولان، جانشينان آنها وصالحان است[108].  ازاين تعبير امام كاظم(عليه السلام) كه مي فرمايد:«كارشيوة پيامبران، رسولان، جانشينان آنها وصالحان است» به خوبي معلوم مي شود كه تمام پيامبران وجانشينان آنها به كاروفعاليت نگاه ارزشي داشته وعملا به آن مي پرداخته اند. 
نكته: بايد توجه داشت كه كارگري غيرازمزدوري است؛ آدمي هرگزبه اجيرشدن ومزدورديگري بودن ترغيب نشده است. آنچه مورد اهتمام اسلام است اصل كاركردن است ولازمة آن اين است كه هركس براي خودكاركند ودرتجارت، صنعت، زراعت، باغداري، دامداري و...مستقل باشد[109]. 
 بركسي پوشيده نيست كه يكي ازاهداف كاروتلاش به دست آوردن مال وثروت ازطريق كارهاي مشروع وحلال است، تابتواند انسان باآن زندگي خود وخانوادة خويش را به صورت آبرومندانه اداره نمايد. پس اشارة ‌مختصربه نظراسلام درمورد ثروت ودارايي بي مناسبت نيست. 
جايگاه مال وثروت دراسلام 
الف ) جايگاه ثروت ازمنظرقرآن 

اسلام، برای مال وثروت (هرگونه نعمت مادی)که ازراه حلال جمع آوری شود ارزش زیادی قایل است.ازاين رو قرآن كريم ازآن تعبیربه «خیر»کرده است:«...إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ...[110]». چیزی را که خدا خیربداند خیرواقعی است وازاین رو، تحصیل خردمندانه مال نیز خیروفضیلت واسراف وتبذیرآن شروبداست[111]. گاهي مال وثروت را به عنوان زينت وزيور زندگي دنيا بيان مي كند:«الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا...[112]». همچنین مال را مایه قوام وقیام انسان ها دانسته است، چنانکه قرآن می فرماید:« وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً...؛ اموال خود را، كه خداوند وسيله قوام زندگى شما قرار داده، به دست سفيهان نسپاريد[113]». 
این تعبیر(قياما)، ازنقش مال واقتصاد درحیات، پایداری وپویایی فرد وجامعه خبرمی دهد وبیان گراین حقیقت است که بانابودی اقتصاد، جامعه با خطرسقوط روبرو مي شود. 
باتوجه به اهميت دادن اسلام به مسأله اقتصاد ومال وثروت حلال است كه مي فرمايد درروز جمعه بعد ازاداي فريضة نمازجمعه براي به دست آوردن رزق وروزي درزمين پراكنده شويد:« فَإِذَا قُضِيَتِ الصلَوةُ فَانتَشِرُوا فى الاَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِن فَضلِ اللَّه...[114]». علامه طباطباي مي گويد: منظور از ((قضاء صلوة )) اقامه نماز جمعه ، و تمام شدن آن است . و مراد از ((انتشار در ارض )) متفرق شدن مردم در زمين و مشغول شدن در كارهاى روزانه براى به دست آوردن فضل خدا - يعنى رزق و روزى – است[115]. 
ب ) مسايل اقتصادي وكنگرة حج 
ازآنجا كه نقش مثبت مال وثروت واقتصاد سالم درزندگي مادي ومعنوي انسانها غيرقابل انكاراست اسلام ازيك سيستم اقتصادي شكوفا ومستقل به شدت حمايت نموده ودرزمينه هاي مختلف اهميت آن را گوشزد مي كند، ازجمله وقتي ازكنگرة عظيم عبادي-سياسي حج سخن مي گويد اشاره به مسأله اقتصادي را نيز ازنظردورنداشته است، چنانكه قرآن كريم بعد از بيان برخي از وظايف شخص محرم درهنگام انجام مناسك حج مي فرمايد:« لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ ...؛ گناهى بر شما نيست كه از فضل پروردگارتان [و از منافع اقتصادى در ايام حج] طلب كنيد [116]، كه يكى از منافع حج ، پي ريزى يك اقتصاد صحيح ومستقل است . 
در زمان جاهليت هنگام مراسم حج هر گونه معامله و تجارت و باركشى ومسافربرى را گناه مى دانستند و حج كسانى را كه چنين مى كردند باطل مى شمردند. قرآن كريم اين حكم جاهلى را بى ارزش و باطل اعلام كرد و فرمود هيچ مانعى ندارد كه در موسم حج از معامله و تجارت حلال كه بخشى از فضل خداوند بر بندگان است بهره گيريد و يا كار كنيد و از دست رنج خود استفاده كنيد[117]. 
 بلكه بالاترازاين با توجه به اهميت كه اسلام براي اقتصاد سالم وبالنده قايل است از منابع اسلامى به خوبى استفاده مى شود كه حج علاوه بر فلسفه مهم اخلاقى و تهذيب نفوس داراى فلسفه سياسى و فرهنگى و اقتصادى نيز هست. چنانكه هشام بن حكم مى گويد از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدم: چرا خداوند مردم را به انجام حج و طواف خانه خود فرمان داده است ؟ 
فرمود: خداوند انسانها را آفريد... و آنان را به عمل حج دستور داد كه اطاعت دين و مصالح دنياى آنان را در بر دارد در موسم حج مسلمانان از مشرق و مغرب گرد هم جمع مى شوند تا با يكديگر آشنا گردد و براى اين كه هر ملتى از تجارتها و فرآورده هاى اقتصادى ملتهاى ديگر استفاده كنند و به خاطر اينكه مسافران و حمل و نقل كنندگان در اين سفر با كرايه دادن وسيله هاى نقليه خود بهره ببرند. (و براى اينكه با آثار و اخبار پيغمبر (صلى الله عليه و آله) آشنا گردند و اين آثار همچنان زنده بماند و در دست فراموشى سپرده نشود) و اگر بنا باشد هر ملتى فقط درباره محيط خود سخن بگويند هلاك مى گردند و شهرها ويران مى شود و استفاده ها و منافع تجارتى از بين مى رود[118]. 
 بنابراين مسافرت مسلمانان از نقاط مختلف دنيا به سوى خانه خدا و تشكيل آن كنگره عظيم اسلامى مى تواند پايه و اساسى براى يك جهش اقتصادى عمومى در جوامع اسلامى گردد به اين ترتيب كه مغزهاى متفكر اقتصادى مسلمين پس از مراسم حج يا قبل از آن دور هم بنشينند و با همفكرى و همكارى پايه محكمى براى اقتصاد جوامع اسلامى بريزند و با مبادلات صحيح تجارتى آن چنان اقتصاد نيرومندى به وجود آورند كه از دشمنان و بيگانگان بى نياز گردند. 
پس اين معاملات و مبادلات تجارتى خود يكى از وسايل تقويت جامعه اسلامى در برابر دشمنان اسلام است؛ زيرا هيچ ملتى بدون داشتن اقتصاد نيرومند، استقلال كامل نخواهد داشت. ولى بديهى است كه فعاليتهاى تجارتى بايد تحت الشعاع جنبه هاى عبادى و اخلاقى حج باشد نه حاكم و مقدم بر آنها[119]. 
ج ) جايگاه مال وثروت درحديث 
 درروایات معصومین نیزازمال وثروت حلال، زياد تمجید شده است، امیرمؤمنان (ع) می فرماید: بهترین کمک برای تقوای الهی مال است[120]. امام صادق(ع)می فرماید:«دنیای[حلال]بهترین کمک برای [تحصیل سعادت]آخرت است[121]. وکسی که گردآوری مال ازراه حلال را برای حفظ آبرو، پرداخت بدهی وصله رحم؛ دوست نمي دارد خیری دراونيست[122].  ونيزفرمود: ازمانيست كسي كه دنيا را به خاطرآخرت ترك ويا آخرت را به خاطررسيدن به دنيا ازدست بدهد[123]. 
نظربه اهمیت ونقش اقتصاد درزندگی فردی واجتماعی، مادی ومعنوی انسان است که، اسلام کارو تلاش درطلب مال را ازراه حلال، عبادت می داند، وکسی را که دردفاع ازمال خود کشته شود ازلحاظ ثواب دارای اجرشهید معرفی می کند:« من قتل دون ماله فهوشهید[124]». ودرراستای تشويق به كار وکسب مال و ثروت ازراه حلال، امام حسن مجتبی(ع) می فرماید:« اعمل لدنیاک کأنک تعیش ابدا واعمل لآخرتک کأنک تموت غدا[125]». براي دنياي خودچنان كاركن كه گويا هميشه زنده مي ماني، وبراي آخرت خويش نيز چنان عمل كن كه گويا فردا ازدنيامي روي. 
باتوجه به آيات وروايات فوق، به خوبي روشن شد كه اسلام نه تنهاکاروتلاش برای تأمین معاش ورشد وشکوفاسازی اقتصاد را یک امرشایسته ومحبوب می داند، بلکه آن را لازم وواجب بیان می کند، چنانکه پیامبراکرم(ص)می فرماید: کسب [مال]حلال برهرمردوزن مسلمانی واجب است[126]. بنابراين، مي توان به اين نيجه رسيد که، اولا: اقتصاد سالم ومال حلال، هم باعث خوشبختی، رفاه، آسایش وعزت مندی انسان دردنيا مي شود؛ و هم زمينة کسب تقوا، رستگاری، سعادتمندی وبه دست آوری پاداش درعالم پس ازمرگ مي گردد. ثانیا: دست یابی به مال وثروت ومنابع اقتصادی امکان پذیرنیست، مگردرپرتوکار وتلاش مداوم، چه کارفکری وچه كارفیزیکی. 
نتيجه گیری
ازآنچه گفته آمد نتايج ذيل به دست مي آيد: 
1- ازنظراسلام كاروتلاش درراه كسب روزي حلال وتأمين نيازهاي فردي واجتماعي ازجايگاه بسياروالابرخورداراست تاجاي كه موفقيت انسان را درگروكاردانسته وضمن اسناد دادن آن را به حضرت حق، كاررا بهترين جزء عبادات وداراي ثواب جهاد درراه خدا و ازسيرة پيامبران الهي وائمة معصومين(ع) بيان مي كند. 
2 – اسلام چنانکه ازکاروکارگربه شدت حمایت وتمجید می کند همین طور بیکاری وتنبلی را شدیدا محکوم نموده وآن را عامل زیان بخش دردین ودنیای انسان می داند. البته افراط درکار را به گونة که مسایل عبادی و وظایف فردی واجتماعی قربانی شوند ویا موجب آسیب رسیدن به جسم وجان انسان گردد را نیز نمی پذیرد. بلكه شعاراسلام خيرالاموراوسطها وپرهيز ازافراط وتفريط است .   
3- همان طوري كه كاروفعاليت درحفظ عزت دنيوي انسان نقش دارد ویکی ازراه های مبارزه بافقربه شمارمی آید، رستگاري اخروي انسان نيزدرگروكارهاي شايستة است كه دراين دنيا انجام مي دهد. رابطه کار با هستي شناسي انسان نيزغیرقابل انکاراست. ازاین رومی توان ازکیفیت رفتاری وکرداری اشخاص چگونگی هستی شناسی وجهان بینی آنهارا به دست آورد . 
4 – يكي ازاهداف كاروتلاش كسب درآمد حلال وتأمين هزينة‌ زندگي، يا به عبارت ديگر كسب مال وثروت است، اسلام مال وثروت كه ازراه حلال به دست آمده باشد وحقوق واجبه آن ادا شده باشد را خير ياد مي كند وآن را مايه قوام وپايداري زندگي انسان مي داند. مال وثروت حلال دراسلام ازجايگاه بالا برخورداراست وبراي مسايل اقتصادي اهميت زيادي قايل است.  
فهرست منابع 
1.      قرآن كريم. 
2.   آموزه هاي اخلاقي- رفتاري امامان شيعه(ع)، محمدتقي عبدوس و محمد محمدي اشتهاردي، چاپ پنجم، قم، مؤسسه بوستان كتاب(مركزچاپ ونشردفترتبليغات اسلامي حوزة علميه قم)، 1388 . 
3.   الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، محمدبن محمد مفید(شیخ مفید)(336- 413 ق)، ترجمه وشرح: هاشم رسولی محلاتی، تهران، دفترنشرفرهنگ اسلامی، 1384 .  
4.   اسد الغابه في معرفه الصحابه، علي بن محمدبن عبدالكريم الشيباني، ابن الاثيرالجزري، (م 630 ق)، بيروت، دارالفكر، 1409 ه ، 1989 م . 
5.      اسلام وتوسعه، علي اخترشهر، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ وانديشه اسلامي، 1386 . 
6.   الاصابه في تمييزالصحابه، احمدبن علي بن حجرالعسقلاني(م 852 ق ) تحقيق: عادل احمد عبدالوجود وعلي محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلميه، 1415 ق ، 1995 م . 
7.      اصول كافي، محمدبن يعقوب كليني، مترجم: محمدباقركمره اي، تهران، انتشارات اسوه، 138ش. 
8.      الأمالی، محمد بن حسن طوسی(شیخ طوسی)(385- 460 ه ق)، قم انتشارات دارالثقافه، 1414 ه ق . 
9.      الامالی، محمدبن علي ابن بابویه قمي(شیخ صدوق )(311- 381ق)، قم، ذوالقربی، 1388 . 
10. امام علي(عليه السلام)صداي عدالت انساني، جرج جرداق، ترجمه سيد هادي خسروشاهي، چاپ سيزدهم، قم، مؤسسه انتشاراتي امام عصر(عج)، 1390. 
11.   انتظاربشرازدين، عبدالله جوادي آملي، تحقيق وتنظيم: محمدرضا مصطفي پور، قم، مركزنشراسراء، 1387 . 
12. بحارالانوار الجامعه لدررالاخبارالأئمه الاطهار(ع)، محمدباقرمجلسی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1429ق- 2008 م . 
13.  البرهان في تفسيرالقرآن، سيدهاشم بن سليمان بحراني، قم، مؤسسه بعثت، 1374 ش. 
14.  تاريخ انبياء، هاشم رسولي محلاتي، قم، مؤسسة بوستان كتاب، 1382 . 
15. تحف العقول عن آل‌‌‌‌‌‌ الرسول(عليهم السلام)، حسن بن علي بن شعبه حرّاني، ترجمة: احمدجنتي، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1387. 
16.  تفسيرنمونه، ناصرمكارم شيرازي، چاپ پنجاهم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1385. 
17. تهذیب الاحکام، محمدبن حسن طوسی(شیخ الطائفه)(م 460)، تحقیق وتعلیق: حسن موسوی خرسان، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 . 
18. جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، آقا حسين بروجردي، تحقيق وتصحيح: جمعي ازمحققان، - تهران، انتشارات فرهنگ سبز، 1386 ش. 
19.  دعائم الاسلام،نعمان بن محمد تمیمی مغربی(قاضی ابوحنیفه)(259- 363 ه ق)،مصر،دارالمعارف،  1385ه ق. 
20. شرح نهج البلاغه، عبدالحميدبن محمد معتزلي(ابن ابي الحديد)(م656ق)، تحقيق محمد ابراهيم، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، 1428ه ق، 2007م . 
21.  علل الشرايع، محمدبن علي ابن بابويه(م 381ق) قم، كتاب فروشي داوري، 1385 ش/ 1966 م .   
22.  عوالی الئالی، محمدبن علی بن ابراهیم(ابن ابی جمهوراحسائی)، قم، انتشارات سیدالشهدا(ع)، 1405 ه ق. 
23.  غررالحكم دررالكلم،عبدالواحد ابن محمد تميمي آمدي،قم، دفترتبليغات اسلامي حوزة علميه قم، 1366. 
24.  فرهنگ معین، محمد معین، تهران، زرین، 1386 . 
25. کنزالعمال فی سنن الاقوال والافعال، علی المتقی بن حسام الدین الهندی(م975ه)، مصحح: الشیخ صفوه السقا، بیروت مؤسسه الرساله، 1413 ه- 1993م . 
26. مستدرک الوسایل ومستنبط المسائل، حسين نوری طبرسی، تحقیق: موسسه آل البیت(ع)لإحیاء التراث، بیروت، 1429 ق، 2008 م. 
27.  معارف ومعاریف دایره المعارف اسلامی، مصطفی حسینی دشتی، تهران، مؤسسۀ فرهنگی آرایه، 1385 . 
28. مفاتيح الحياه، عبدالله جوادي آملي، چاپ پنجاوچهارم، تحقيق وتنظيم: محمدحسين فلاح زاده، يدالله مقدسي وهمكاران، قم، اسراء، 1391 .  
29.  المفردات فی غریب القرآن، حسین بن محمد راغب اصفهانی، تحقیق محمد خلیل عیتانی، تهران، آرایه، 1387.  
30.  من لایحضره الفقیه، محمدبن علی بن بابویه قمی(م381ه)، تحقیق: علی اکبرغفاری،قم، مؤسسه النشرالاسلامی،1426 ه ق. 
31.  نهج البلاغه، كلمات علي بن ابي طالب(ع)، ترجمه محمد دشتي، قم انتشارات پارسيان، 1383 . 
32.  نهج الفصاحه، سخنان پيامبراكرم(ص)،ترجمه علی اکبرمیرزایی، قم، انتشارات چاف، 1385 . 
33. وسايل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه، محمدبن حسن حرعاملي، تحقيق سيد شهاب الدين مرعشي نجفي، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، 1427. 
[1]  - المفردات فی غریب القرآن ، ص 351 . 
[2] - فرهنگ معین، حرف کاف، ص 1153 .   
[3]  - معارف ومعاریف دایره المعارف اسلامی، ج4 ، ص 856 . 
[4] - آموزه ها ي اخلاقي - رفتاري امامان شيعه(ع)، ص 307 . 
[5] - «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعي* وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى ؛ و اينكه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست. و (نتيجه) كوشش او به زودى ديده خواهد شد». نجم / 39- 40 .  
[6] - معجم المفهرس 
[7]  -  رحمن / 29. 
[8]  - همان . 
[9] - رعد/ 2. عنكبوت/ 61. لقمان/ 29. فاطر/ 13. ابراهيم/ 33. نحل/ 12. 
[10]  - ابراهيم/ 32. حج/ 65 . 
[11]  - ابراهيم / 33. نحل/ 12 . 
[12]  - لقمان/ 20 . حج/ 65 . 
[13]  - نحل/ 14 . 
[14]  - لقمان/ 20 . 
[15] - تهذیب الاحکام، ج 6، ص 324 .  مستدرک الوسایل، ج 13، ص 12، باب3 ، ح 14585 . بحار، ج 100 ، ص 204 . 
[16]  - بحار، ج 100، ص 204.  
[17] - نهج الفصاحه، ص 457 . 
[18] - دعائم الاسلام، ج 2، ص 6 . مستدرك الوسايل، ج 13، ص 13 . 
[19]  -  جامع احاديث الشيعه(للبروجردي)، ج 22، ص 86 . 
[20] - بحار، ج 100 ، ص 204 . 
[21]  - وسایل ج 12 ، ص 328 ، باب 4 ح 16 . 
[22]  - دعائم الاسلام، ج 2 ، ص 6 . 
[23] - غررالحکم ، ص 266 ، ح 5749 .  
[24]  - انتظارات بشرازدين، ص 165 . 
[25] - اسد الغابه، ج 2 ، ص 185 . الاصابه، ج 3 ، ص 72 . 
[26]  - ان الله يبغض الصحيح الفارغ لافي شغل الدنياو لافي شغل الآخره، شرح نهج البلاغه، ج 17، ص  96 . 
[27]  - الکافی ، ج 5 ، ص 67 . 
[28] - دعائم الاسلام، ج2 ، ص 5 ، کتاب البیوع والاحکام فیها. 
[29] - تحف العقول، ص 666 . 
[30] - همان، ص 656 .  
[31]  - قال الباقر(ع): قال موسي(ع): ياربّ ايّ عبادك أبغض اليك؟قال: جيفه باالليل، بطّال باالنّهار. الحياة (با ترجمه احمد آرام)، ج‏5، ص 492.    
[32]  - شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 20 ، ص 433 .  
[33]  - الكافي،ج 5، ص 84 ح 3 .   
[34]  - بحارج 84 ص 158 . 
[35]  - من لایحضره الفقیه، ج3 ، ص169 . 
[36] - اميرالمؤمنين(ع) درمعرفي پيامبراكرم(ص)مي فرمايد:«... رسول اكرم(ص)طبيبي است كه خودبه جستجوي بيماران رود واورابيابدو تيماردارد ، اوست كه داروودرمانش را به نيكوترين وجهي به كارمي برد تابيماري ريشه كن شود وهرجاكه دردي باشداز«كوردلي »و«ناشنوايي»و«گنگي»به معالجه پردازد ومضايقه نكند... ». نهج البلاغه خطبه 108 . 
[37]  - امام علي(ع) فرمود:خداي بزرگ رسول گرامي خودرا تربيت فرمود ورسول خدا(ص) مرا ادب آموخت....تحف العقول،ص 348. 
[38]  - مستدرک الوسایل، ج 13، ص 11 . 
[39]  - الارشاد ، ج 1 ، ص 432 . 
[40] - تنبيه الخواطرونزهه النواظر، ج 1 ، ص 60 . 
[41]  - شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 423 ، ح 473 .   
[42] - «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ ...؛ و ما شما را اينچنين امتى وسط قرار داديم تا شاهدان بر ساير مردم باشيد». بقره/ 143 . 
[43]- ر.ك: مستدرك الوسايل، ج13 صص27 – 38 . 
[44] - همان ، ص 30 . 
[45]  - نهج البلاغه، حكمت 273 . 
[46]  - همان، حكمت 379 . 
[47] - تهذيب الاحكام، ج 6 ،‌ ص 322 .   
[48] - «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها...؛ هيچ جنبنده‏اى در زمين نيست مگر اينكه روزى او بر خداست». هود/ 6 . 
[49] - تحف العقول، ص 1080.   
[50]  - ترجمه تفسير الميزان جلد 16 صفحه 335. 
[51]  ـ ملک / 15. 
[52] - ذاريات/ 22 . 
[53]  ـ نحل/ 14 . 
[54]  - انتظاربشرازدين، ص 154 . 
[55] - پيامبراكرم(ص)فرمود: «الدنيامزرعه الآخره»دنيا محل كشت وقيامت هنگام درو محصول دنيا است.عوالی اللئالی،ج 1،ص267. 
[56]- امام علي(ع)فرمود:«ان الدنيا... ومتجراولياءالله اكتسبوا فيها الرحمه وربحوا فيها الجنه ...». نهج البلاغه، حكمت 131. 
[57] - «الدنياسوق، ربح فيها قوم وخسرآخرون». تحف العقول، ص 1064 . 
[58] - نساء/ 139 . 
[59] - منافقون/ 8 . 
[60]  - وسایل الشیعه ، ج 12، ص 322 ، کتاب تجارت، باب 1، ح2 . من لايحضره الفقیه، ج 3، ص 192، ح 3722 . 
[61]  - اصول کافی ، ج 4 ، ص 438 ، باب بی نیازی ازمردم، ح 1 . 
[62]  - امالي طوسي ، ص 508 . مجلس هجدهم . 
[63] - مانند: 1) گسترش رفاه معقول وعزتمندانه براي خانواده. 2) تكريم خويشاوندا وهمسايگان. 3) انفاق درراه خدا ورفع نيازهاي فردي واجتماعي. 4) انجام كارهاي عبادي ازقبيل: رفتن به حج وعمره، ساخت مسجد، مدرسه، و... .  
[64]  - تهذیب الاحکام، ج 6 ، ص 335 .  
[65] - همان ، ص 334 .  
[66] - وسایل الشیعه، ج 12، ص 333، باب استحباب العمل باالید، ح5 . 
[67]  - اصول کافی ، ج 4 ، ص 440 ، باب بی نیازی ازمردم، ح4 . 
[68]  - مردي حضوري آن حضرت دعا كرد: خدايا مارا ازهمة خلقت بي نيازگردان. امام باقر(ع)فرمود: چنين مگو، بگو: خدايا مارا ازاشرار خلقت بي نيازفرما، چرا كه مؤمن  ازبرادرش بي نيازنيست. تحف العقول، ص 650 . 
[69]  - البرهان في تفسيرالقرآن، ج 5 ، ص 813 . 
[70] - نهج البلاغه، حكمت 163. 
[71] - همان، حكمت 388 . 
[72] - امام علي صداي عدالت انساني، ص 215. 
[73] - غررالحكم، ص 653 ، ح 1332 . 
[74] - الکافی، ج 5 ، ص 76 . 
[75]  - الحياه ، ج 1 ، ص 328 . به نقل از: اسلام وتوسعه، ص 32 .   
[76]  - اسلام وتوسعه، ص 32 . 
[77] - بقره/ 28 ، حج/66 ،روم 40، جاثيه/ 26 ، و... . 
[78] - هرمردوزني كه كارصالح انجام دهد ومؤمن باشد، به اوحيات پاكيزه مي بخشيم . نحل / 97 . 
[79]- اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد، هنگامى كه شما را به سوى چيزى مى خواند كه به شماحيات مى بخشد. انفال / 24 . 
[80]  - و اينكه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست. و (نتيجه) كوشش او به زودى ديده خواهد شد». نجم / 39- 40 .  
[81]  - «روزى كه هر كس، آنچه را از كار نيك يازشت انجام داده است حاضر مى‏بيند».  آل عمران/30 .   
[82] - نهج البلاغه، حكمت 150 .  
[83]- چنانكه رسول اكرم(ص) فرمود: هركس دردنيا براي بي نيازي خودازمردم وگشايش برخانواده خويش وابرازمحبت به همسايه اش درجستجوي روزي باشد، خداي بزرگ را درروزقيامت درحالي ديدارمي كند كه چهره اش همانند ماه شب چهاده مي درخشد. مستدرك الوسايل، ج13 ، ص 55 . 
[84] - «...فقال رجل : والله انا لنطلب الدنيا فقال له ابوعبدالله (عليه السلام): تصنع بها ماذا؟ قال : اعود بها علي نفسي وعلي عيالي واتصدق منها واصل منها واحج منها، فقال ابو عبدالله (عليه السلام): ليس هذا طلب الدنيا هذا طلب الآخره‌». الكافي، ج 5، ص 72 . مستدرك الوسايل، ج 13 ، ص 18 .   
[85]  - تهذیب الاحکام، ج 6، ص 384 . 
[86]  - مستدرک الوسایل، ج 13، ص 24 ، ح 14633 . 
[87] - هود/ 37 . 
[88] - بقره/ 127. 
[89]  - ترجمه تفسير الميزان جلد 1 ، صفحه 436. 
[90]  - رسولي محلاتي، هاشم، تاريخ انبياء، ص 177 . 
[91] - انبیاء / 80 . 
[92]  - من لایحضره الفقیه، ج3 ، ص 162- 163 ، ح 3597 . 
[93] - کنزالعمال، ج 4 ، ص 8 ، ح 9223 . 
[94] - نهج البلاغه، خطبه 160. 
[95] - تاريخ انبياء، ص 527 . 
[96] - نهج البلاغه، خطبه 160. 
[97] - وسایل الشیعه، ج12، ص 333، باب استحباب العمل باالید، ح 5 . الکافی، ج 5 ، ص 76- 77 .   
[98] - مستدرك الوسائل، ج 13، ص 9 . 
[99]  - همان ، ص 23، ح 14627 .   
[100] - همان، ص 24، ح 14634. 
[101] - مستدرک الوسایل، ج 13، ص 25، ح 14636 .   
[102] - وسایل الشیعه، ج 12، ص 334، باب 10 ، ح 2 . 
[103] - من لایحضره الفقیه، ج 3 ، ص 169 . 
[104]  - همان، ص 11، ح 14582 . 
[105] - الكافي ، ﺝ 5، ص 76 ح 13. 
[106]  - عده الداعي ، ص 91 .   
[107]  - من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 163 .   
[108] - همان، ص 162 .   
[109]  - مفاتيح الحياه، ص 520 . 
[110]  - كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ...؛ بر شما نوشته شده: (هنگامى كه يكى از شما را مرگ فرا رسد، اگر چيز خوبى [= مالى] از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادرو نزديكان، بطور شايسته وصيت كند. بقره/ 180 . 
[111]  - مفاتیح الحیات، ص 572 . 
[112]  - كهف/ 46 . 
[113]  - نساء/ 5 . 
[114]  - جمعه/ 10 . 
[115] - ترجمه تفسير الميزان، جلد 19، صفحه 461. 
[116]  - بقره/ 198 . 
[117]  - تفسير نمونه جلد 2 صفحه 71 . 
[118]  - علل الشرايع، ج 2 ، ص 405 . 
[119]  - تفسير نمونه، جلد 2، صفحه 72. 
[120]  - شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 19 ، ص 227 . 
[121]  - «نعم العون الدنیاعلی الآخره». من لايحضره الفقیه، ج 3 ، ص 156 ، ح 3570 . 
[122]  - همان، ص 166، ح 3618 . 
[123]  - «لیس منامن ترک الدنیالآخرته ولاآخرته لدنیاه». همان ، ص 156 ، ح 3571 . 
[124]  - همان، ج 4 ، ص 95 . 
[125]  - مستدرک الوسایل ، ج 13،  ص 58 ، ح 14741 .  
[126]  - جامع الاخبار، ص 139 .