بسم الله الرحمن الرحیم

دربينش اسلامي ، آدمي پاره اي از معلومات وشناخت خويش را از راه دريافت هاي فطري وعقلي به دست مي آورد ، كه راهنماي او به سوي حقيقت اند ، و او را به سوي خدا باوري وخداپرستي وهمچنين انجام نيكي ها و دوري از زشتي ها وپليدي ها، فرا مي خوانند. اما بسيار مي شود كه انسان پيام ورهنمود اين معلمان دروني را ، به فراموشي مي سپارد و يا اساسا عقل اسيرهواي نفس قرار مي گيرد :« و كَمْ مِنْ عَقْلٍ‏ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِيرٍ» (نهج البلاغه ، حكمت 211 )، و بدين صورت انسان به بيراهه كشانده مي شود .

از اين رو يكي از اهداف اصلي پيامبران الهي ياد آوري يافته هاي فطري وعقلي انسان به اوست. خداي سبحان مي فرمايد:« كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ ، اين كتابي است پربركت كه برتو نازل كرده ايم تا درآيات آن تدبركنند وخردمندان متذكرشوند »(ص/ 29 ).

برهمين اساس است كه خداوند ازقرآن ، به عنوان «ذكر» یاد می کند چنانکه می فرماید :«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ » (حجر/9 ). و همچنین قرآن را «تذكره» معرفی می کند :«وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقينَ »( حاقه/ 48 ). و پيامبراكرم(صلی الله علیه وآله) را تنها «مذكِّر»(تذكر دهنده) مي خواند:« فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ »( غاشیه/ 21 ).

امام علي(علیه السلام ) نيز، يكي از اهداف بعثت پيامبران را ، بازخواست پيمان هاي فطري[1]، تذكر نعمت هاي فراموش شده ، اتمام حجت و هموارساختن راه تفكر با استخراج دفينه هاي عقول وآشكارساختن توانمندي هاي پنهان شدة خرد ها ، بيان مي كند (نهج البلاغه ، خطبه1 ).

آزادي حقيقي انسان

ازمنظر اسلام ، تمام انسانها آزاد آفريده شده اند:« الناس كلهم احرار... »( الکافی ، ج8 ، ص 69 ) ؛ لذا علاوه براين كه به بردگي گرفتن را محكوم مي كند ، به هيچ كس اجازه نمي دهد كه خودش را بردة كسي ديگر قرار دهد؛‌ زيرا خدا او را آزاد قرار داده است :« لاتكن عبد غيرك وقد جعلك الله حرّا »( نهج البلاغه، نامة 31 ).

براساس آموزه هاي نجات بخش اسلام ، همان طوري كه طاغوت هاي بيروني و فرعون هاي هرزمان ، آزادي را از انسان سلب نموده اورا بندة خود قرارمي دهند،‌ طاغوت هاي دروني از قبيل هواها ي نفساني ، رذايل اخلاقي ،‌ تقليدهاي كوركورانه ، و... نيز ، انسان را به بردگي كشانده با اسارت روح آدمي ، آزادي حقيقي ومعنوي اورا مي ستانند. بلكه طبق فرمايش اميرمؤمنان(علیه السلام) اين نوع بردگي ، به مراتب بدتر از بردگي جسمي، مي باشد:« عبد الشّهوة اذلّ من عبد الرّقّ »( غررالحكم ، ص 341 ).

ازاين رو،‌ رسول خاتم(صلی الله علیه و آله ) مبعوث به رسالت شده است تا قفس هاي اسارت وبردگي را بشكند وآدمي را ، ازچنگال اسارت طاغوت بيروني ودروني رهاسازند ،‌ چنانكه قرآن مي فرمايد:« ...وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِمْ ... ، وبارهاي سنگين وزنجيرهايي را كه بر[گردن]آنها بود ، برمي دارد »( اعراف/ 157 ).

تعبيري كه دراين آيه به كاررفته ، معناي بس گسترده دارد و بيانگر اين حقيقت است ، كه آزادي حقيقي وهمه جانبة انسان ، تنها درساية پيروي از پيامبرخدا (صلی الله علیه وآله ) كه براي تكميل فضايل اخلاقي فرستاده شده است «إِنَّمَا بُعِثْتُ‏ لِأُتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ‏ الْأَخْلَاقِ »( مكارم الأخلاق ؛ ص8 )، به دست مي آيد. اين حقيقت ، درآية زير باتعبير ديگري بيان شده است:«كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ ... ، (قرآن)كتابي است كه به سوي توفرود آورديم تامردم را به اذن پروردگارشان ازتاريكي ها به سوي روشنايي بيرون آوري »(ابراهیم/ 1 ).

بنابراين ، يكي ازاهداف بعثت رسول خاتم(صلی الله علیه وآله ) اين استكه ضمن به ارمغان آوردن آزاديي اجتماعي ومعنوي براي انسانها ، آنها را از تاريكي هاي بردگي فرعون هاي بيروني وطاغوت هاي دروني ، بيرون آورده و به روشناي وعزت بندگي خدا، رهنمون شود.

چنانكه اميرمؤمنان(علیه السلام ) فرمود :« خداوند ، محمد(صلی الله علیه وآله) را به حق برانگيخت تا بندگانش را از عبادت بت ها به سوي عبادت خود بيرون كشاند و از طاعت شيطان به طاعت خود درآورد... »( نهج البلاغه ، خطبه 147 ). درسخن ديگرآن حضرت ، يكي از فلسفة بعثت رسول خاتم(صلی الله علیه وآله ) را ، آزادي انسان از قيد بندگي و اطاعت ديگران و كشاندن‌ به بندگي و اطاعت خداوند ، بيان مي كند(الكافي ، ج 8 ، ص 386 ).


[1] - چون انسان از نظر روان و فطرت خدا جوست، و در روانشناسى امروز نيز بعد مذهبى را يكى از ابعاد وجودى روح آدمى پذيرفته‏اند، اگر موانعى نباشد، انسان از نظر روان و فطرت به خدا گرايش دارد و خدا را در همه جا مى ‏جويد.