اشارة اجمالی به وضعیت جامعه تشیع درعصربلخی     
نخست ازهمه بايستي نگاهي به وضعيت سياسي، اجتماعي، فرهنگي واقتصادي مردم هزاره درزمان قيام علامه بلخي بيندازيم تا هم قدري با اوضاع كشور وجامعة تشیع درعصر زندگي بلخي آشنا شويم و هم نقش وي دربيداري و رسيدن شيعيان به حقوق نسبي شان بيشتر وبهتر روشن گردد .
لازم به ذكراست كه دراين مقاله هرجا كلمه هزاره به كار رفته است منظور شيعه است اعم از نژاد هزاره، سادات وديگر نژادهاي شيعه مذهب.
1 ) وضعيت سياسي- اجتماعي هزاره ها
1-1 ) دركابل  
«با وجود اين كه تسنن وتشيع دوجريان مذهبي دوام دار درافغانستان بوده وهست، برخورد نظام هاي سياسي وحكومتي دربرابر اين دوجريان هيچ گاه يكسان نبوده است[1]». تبعيض وحشيانه ، بي عدالتي غيرانساني ، تجريد وانزواي سياسي واجتماعي درمورد شيعه هاي اين كشور كه شديدترين آن از زمان عبدالرحمان آغازشد تا دهها سال بعد از او همچنان ادامه داشت. درزمان كه علامه بلخي مي زيست نيز يكي ازبدترين دوره هاي بود كه برمردم هزاره سپري مي شد، چنانكه سيد عسكرموسوي مي نويسد :« سركوب سياسي هزاره ها طي اين دوره [1358 – 1309 ش. 78- 1929 م] درسراسر تاريخ افغانستان به جز رويداد هاي 1880 تا 1901 ميلادي(درزمان سلطنت عبد الرحمان) بي سابقه و منحصر به فرد بوده است . درسراسر اين دوره هزاره ها به صورت اسيراني دردستان پشتون ها زندگي مي كردند ... تحقير وارعاب هزاره ها آشكار اعمال مي شد ؛ آنان شهروندان درجه دوم به حساب مي آمدند ودرعمل – اگرنه به صورت رسمي – تقريبا كليه حقوق وحمايتهاي قانوني ازآنان سلب شده بود[2]». درزمان علامه بلخي و همچنين قبل ازآن توهين وتحقير و رفتارظالمانه وتبعيض آميز با هزاره ها يك امرعادي شده بود ودرگفتگوهاي روزانه مردم افغانستان بازتاب داشت[3] .
دولت ها به صورت يك قانون لايتغير درتمام بخش هاي دولتي و ادارات كشور اعلام مي كردند كه هيچ هزارة حق ورود درپست هاي حكومتي و ادارات دولتي را ندارد . به همين جهت« درادارات دولتي كارهاي مهم وحساس به شيعه ها داده نمي شد[4]». هزاره ها در انزواي شديد سياسي واجتماعي به سرمي بردند و سخت ترين كارهارا انجام مي دادند آن هم بامزد بسياركم . چنانكه دكترنجيب الله رئيس جمهور سابق افغانستان به اين حقايق تاريخي اشاره كرده ودريكي از اظهارات خود چنين گفته است:« درساليان گذشته شاقه ترين كار وپائين ترين معاش ، فقرو بي سوادي ونابرابري ملي واجتماعي نصيب مليت هزاره بود[5]».
درحوزة نظامي نيز سياست درانزوا قرار دادن هزاره ها حاكم بود و دولت اجازه نمي داد كه يك شيعه به درجه افسري درقشون افغانستان برسد. به گفتة يكي ازدپلمات هاي خارجي كه دراواخر نخست وزيري شاه محمود دركابل مأموريت يافته بود مي گويد:« درارتش افغانستان حتي يك سرهنگ هم وجود نداشت كه شيعه مذهب باشد[6]».
گزارشات بالا نمونه هاي بسياركوچك ازوضعيت سياسي واجتماعي ظالمانه بود كه درشهرها برهزاره ها تحميل مي شد .
1-2 ) درمناطق خارج ازكابل 
اما زندگي در هزاره جات ومناطق شيعه نشين خارج ازكابل، با دوربودن ازمركز حكومت وفقدان هرگونه وسايل وامكانات آموزشي، بهداشتي ، درماني وغيره به مراتب بد تر بود؛ زيرا علاوه بر ظلم و تبعيض و رفتارظالمانة كه ازسوي حاكمان ظالمي امثال حاجي عبدالغفور، سيدعباس، عبدالله خان ، عثمان خان و... برمردم اعمال مي شد[7] ، پديدة شوم و نيروي سركوب همه جانبه به نام كوچي، زندگي را برمردم به جهنم تبديل مي كردند؛ زيرا آنان هركاري كه دل شان مي خواست انجام مي دادند وهيچ داد خواه وداد رسي هم براي هزاره ها وجود نداشت ، اگردرگيري هاي بين كوچي ها ومردم به وجود مي آمد ، مقامات حكومتي باكمال بي عدالتي ورفتار غير انساني طرف كوچي ها را گرفته و قضيه را به نفع آنها فيصله مي كردند ،‌ به عنوان شاهد، به قضية ذيل عنایت فرمایید:
«درزمان نخست وزيري شاه محمود(1330 – 1325 ش) يكي ازعموهاي ظاهرشاه ، درنزاعي كه بين كوچي هاي افغان[پشتوها] و هزاره ها رخ داد ، يك هزاره كشته شد وپاي يكي ازشتران كوچي ها زخم برداشت ، دادگاه كابل دية مرد هزاره را  600  افغاني وجبران خسارت پاي شتر كوچي را 6 برابر آن يعني 3700 افغاني تعيين كرد. درحالي كه دية انسان براساس قانون ، معادل 100 شتر يا 100 مثقال (1 مثقال = 5 گرم)طلا يا 7000مثقال نقره بود[8]».
كوچي ها دستور داشتند كه ازروي عمد كشتزار ها را پايمال كنند مراتع را ازبين ببرند وحتی علوفه دروشده را نابود كنند[9]، تا مردم هزاره مجبور به ترک منطقه شوند[10].  همچنين ازطرف دولت مأموريت داشتند كه براي مجبور ساختن هزاره ها به ترك زمين و آب و خاك اجدادي شان وتصاحب املاك آنها ازسوي كوچي ها ، سران وبزرگان مردم هزاره را ترور نمايند[11] .
ديدن وشنيدن چنين ظلم هاي كه برشيعيان روا داشته مي شد روح لطيف و عدالت طلب علامه بلخي را به شدت رنج مي داد وچارة آن را درقيام مي ديد:
«بلخيا»نكبت ادبار، زسستي پيدا است        چاره اين همه يك بار، قيام است اينجا[12]   
2 ) انزوا وتجريد اقتصادي
درعصرقيام علامه بلخي، وضعيت اقتصادي ومالي هزاره ها نيز دربدترين شرايط قرار داشت ؛ زيرا سياست هاي فاشيستي كه ازسوي حكومت وقت طراحي واجرا مي شد، هزاره ها را در شرايط سخت اقتصادي قرار مي داد وزمينة هرگونه رشد وشكوفايي دراين عرصه را ازآنها مي گرفت . پديده كوچي گري كه از يادگارهاي شوم عبدالرحماني است( و حاكمان بعد از او نيز ازاين پديدة منفور به عنوان يك عامل مهم سركوب هزاره ها، درزمينه هاي مختلف بهره مي گرفتند)، يكي ازپيامدهاي منفي آن، ضعف اقتصادي هزاره ها بود ؛ زيرا مهم ترين پايه اي اقتصادي هزاره جات كشاورزي ودامداري بود ، كوچي ها بدترين ضربه را به اين منابع اقتصادي وارد مي كردند ؛ زيرا آنها با حمايت بلكه با دستور حكومت بسياري اززمين هاي زير كشت مردم هزاره را به مراتع وچراگاه هاي گوسفندان وشتران خود تبديل مي كردند[13]. و با حضور وسيع كوچي ها درتمام مناطق هزاره جات و ايجاد مزاحمت براي مردم بومي ، زمينة دامداري را نيز ازآنها مي گرفتند.
 سياست ديگري كه براي سركوب وتضعيف اقتصادي هزاره ها ازسوي حكومت فاشيستي اعمال مي شد، وضع ماليات بسيار سنگين وغير انساني بر هزاره ها بود، به عنوان نمونه «درزمان نخست وزيري هاشم خان (1325 – 1308) عموي بزرگ ظاهرشاه، ماليات مخصوص فقط براي هزاره ها وضع شد كه روغن «كته پاو» نام گرفت. اين نوع ماليات از دام هاي دريافت مي شد كه ازآنها روغن خوراكي به دست مي آمد، اما گفته شده كه از اسب و الاغ نيز اخذ مي گرديد. درمقابل، افغان هاي كوچي نه فقط هيچ مالياتي نمي پرداختند بلكه كمكهاي نيز ازسوي حكومت مركزي دريافت مي كردند[14]». قيام ابراهيم خان گاوسوار به جهت همين ماليات سنگين صورت گرفت كه بعدا قيام علامه بلخي مكمل آن شد.    
3 ) تجريد وانزواي فرهنگي
به طورطبيعي سركوب سياسي - اجتماعي واقتصادي هزاره ها، تجريد وانزواي فرهنگي را نيز درحد بسيار وسيع درپي داشت. حكومت فاشيستي نه تنها به وضعيت فرهنگي اين مردم توجه وكمك نمي كرد، بلكه با ايجاد موانع فراوان دراين راه ، به طور آگاهانه وبرنامه ريزي شده درصدد بود كه اين مردم را كاملا درفقرفرهنگي نگهدارد تا زمینة هرنوع بهره کشی ظالمانه از شیعیان فراهم شود ؛ زيرا به خوبي تشخيص داده بود كه رشد علمي و فرهنگي ، پيشرفت شيعيان درديگر زمينه ها را نيز درپي خواهد داشت، و اين پيشرفت براي نظام فاشيستي زهري مهلك تلقي مي شد[15].
خاندان نادري با آنكه حكومت شان مرهون جنگ هاي كم نظير هزاره ها بود كه اگر مبارزات آنها عليه اميرحبيب الله كلكاني(معروف به بچة سقا) نبود، نادر به تخت و تاج نمي رسيد؛ لذا شايسته نبود كه خدمات آن مردم را ناديده بگيرد، اما ازآنجا كه مهر و محبت ، وفا و انسانيت درقاموس فاشيسم نيست، او نه تنها محبت هاي اين مردم را فراموش كرد، بلكه ازهيچ نوع ضديت وتقابل با هزاره ها دريغ نورزيد ونقشه هاي ظالمانه وغير انساني زيادي طرح نمود[16]، كه تجريد وسركوب علمي وفرهنگي هزاره ها يكي از اين برنامه ها بود تا ازاين طريق، هويت وموجوديت اين قوم را درافغانستان به چالش بكشاند .
يكي ازپژوهشگران مي نويسد :« خاندان نادري ازطرق مختلف به صورت مخفيانه وماهرانه مي كوشيدند كه جلو رشد فكري ، علمي وفرهنگي هزاره ها را بگيرند . ورود كتب هاي چاپ ايران ونجف اشرف درافغانستان ممنوع بود و حال آنكه كتب چاپ شوروي به زبان پشتو وفارسي آزادانه وارد افغانستان مي شد ودرميان مردم مجاني يا باقيمت ارزان پخش مي گرديد[17]».
باتوجه به وجود چنين ظلم و تبعيض و استبداد و تعصب بود كه شهيد بلخي منادي عدالت و حق خواهي فرياد قيام سرمي داد:
جوانان درقلم رنگ شفا نيست       دواي درد استبداد خون است[18]
3- 1) وضعيت مكتب ودانشگاه سازي براي هزاره ها
بدون شك يكي ازمهم ترين مراكز ترويج ، نشر وتقويت علم وفرهنگ، مكاتب ودانشگاه هاي هر كشور است ، ولي درمناطق هزاره جات درزمان قيام علامه بلخي وقبل ازآن، اصلا چيزي به نام مكتب وجود نداشت ، اگربود هم درسطح بسيار پائين و به صورت مكتب دهاتي آن هم انگشت شماركه درمقايسه با وسعت جغرافياي وجمعيتي هزاره ها كان لم يكن می نمود . چنانكه آقاي نايل مي گويد:« درتمام ساحة وسيع هزاره جات ... ازمكتب وشفاخانه (بيمارستان) ودوا خانه نامي وجود ندارد[19]». وجود تبعيض وتعصب قومي ومذهبي چنان شديد بود كه درزمانی که درولایت ننگرهاردانشگاه ساخته می شد، درمناطق هزاره جات یک مدرسه ابتدای هم ازسوی دولت دائرنبود[20].
  عبد الحي حبيبي ( ازمورخين معروف كشور) درسال 1331 شمسي نوشته است كه : براي سي لك(سه ميليون) نفوس هزاره ، 5 باب مكتب ابتداي ساخته نشده است[21].  
درشهر ها ازجمله درپاي تخت كشور(كابل)،  هم وضعيت فرهنگي وآموزشي هزاره ها كاملا با چالش رو به رو بود ؛ زيرا از ورود فرزندان شيعه وهزاره در دانشگاه ها ومكاتب عالي ممانعت به عمل مي آمد هاشم خان اخته عموي ظاهر خان در دوران صدارت خود طي فرمان نمبر(شماره) 875 به وزارت معارف مخفيانه دستور صادر نموده بود كه از ورود فرزندان هزاره درمكاتب عالي مخصوصا مكاتب عسكري = نظامي جلو گيري نمايد[22].
ناگفته پيداست كه هرجا ازمكتب ودانشگاه خبري نباشد به طور طبيعي ازجرايد، نشرات وديگر وسايل كه براي ترويج ورشد فرهنگي مردم به كار گرفته مي شود نیز، خبري نخواهد بود . مناطق هزاره جات درعصر قيام علامه بلخي ازچنين مشكلاتي به شدت رنج مي برد . چنانكه آقاي نايل مي گويد :« درتمام ساحة وسيع هزاره جات ، مطبوعاتي بنام جريده وروزنامه وديگر وسايل تنويروتبليغ مترقي ومدني هيچ چيزي وجود ندارد ومردم را با فقر وحشتناك فرهنگي دچار ساخته اند [23].
بدتراز آن ، اين كه نه تنها براي مردم هزاره امكانات آموزشي ، علمي وفرهنگي فراهم نمي كردند بلكه به طور عمد سعي داشتند كه درآثار مكتوب كه ماندگاري بيشتر دارد و براي آيندگان سند ومنبع داوري و محور تحليل وتفسير مسايل سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي واقتصادي قرار مي گيرد، اطلاعات درمورد هزاره ها درج نشود و از اين طريق ريشه وپيشينه اي اين قوم را نابود سازند، شاهد براين مدعا به مطلب ذيل توجه فرماييدكه يكي از پژوهشگران كشور مي نويسد:« بزرگ ترين ظلم كه آنها[آل يحيي يعني خاندان نادري] به هزاره ها روا داشتند، اين بود كه ريشة تاريخي اين مردم را منكرشدند، تاريخ وفرهنگ شان را نابود كردند ، گويا قومي با اين نام درآن كشوراصلا وجود خارجي ندارد . تلاش نمودند كه درنشريات وجرايد كشور حتي المقدور اسمي ازاين مردم برده نشود تا آنان درمرور ايام درتاريك خانة تاريخ به فراموشي سپرده شوند.
يكي ازشاهكارهاي علمي، فرهنگي، ادبي وتاريخي رژيم ظاهرخاني ، تدوين ، تأليف وچاپ دايره المعارف آريانا است ... دراين دايره المعارف حتي دربارة شهرها، رودخانه ها، كوه ها، شخصيت هاي كم اهميت ورجال افسانه اي اروپا و ايالات متحده امريكا مطالبي نوشته شده است، دربارة اقوام پشتون وحتي شاخه هاي بسيار كوچك آنها، همچنين دربارة رجال شان وافراد خاندان نادري مفصل قلم فرسايي شده است، پس به طور طبيعي انتظار مي رفت كه درذيل اسم «هزاره» چند صفحه مطلبي نوشته مي شد ويا لا اقل چند سطري مطلب مي نوشتند، اما بي انصافي را نگاه كنيد كه حتي يك كلمه دراين باره ننوشته اند[24]».
 اين بود فقط اشاره اي به وضعيت نابسامان سياسي، اجتماعي، اقتصادي وفرهنگي هزاره ها درعصر قيام علامه بلخي وقبل ازآن. توخود حديث مفصل بخوان ازاين مجمل . علت عمدة این مشکلات، برتری خواهی وقدرت طلبی پشتونها است که خود را نژاد برتر ودیگران را جزء شهروندان درجه دوم می شمارند[25] و برای به دست آوردن وحفظ قدرت دست به هرکاری می زنند.
4 - نقش حسينيه وتكيه خانه ها درحيات فكري وفرهنگي شيعه
اين نكته قابل ياد آوري است كه هرچند درزمان قيام علامه بلخي هيچ مكتب ودانشگاهي درمناطق شيعه نشين ازسوي حكومت داير نبود وهمچنين مراكز فرهنگي ديگر كه مورد حمايت حكومت با شد وجود نداشت، ولي شیعیان این کشور با تكيه برفرهنگ غني خود آرام ننشستند وتسليم خواسته هاي فاشيستي وظالمانة حاكمان فاسد كه درجهل مطلق نگه داشتن شيعيان بود، نشدند، بلكه « روحانيان شيعه ازسويي با تأسيس مكتب خانه هاي محلي وجذب كودكان ونوجوانان براي فراگيري سواد واحكام ومعارف اسلامي به مقابله با جهل وبي سوادي تحميلي پرداخته وعلم ودانش را احيا كردند و از سويي ديگر تربيت اسلامي ورشد مذهبي وفرهنگيي مردم به ويژه نونهالان وجوانان را به عهده گرفتند و با اعزام برخي از فارغ التحصيلان وخوش استعدادان ياد شده به حوزة علميه مشهد ونجف كه با مشكلات طاقت فرسا وخطر مرگ همراه بود، توانستند چراغ ايمان، دانش وفرهنگ را برافروزند وزمينة بيداري، آگاهي واصلاح طلبي مردم را فراهم كنند[26]».
 علامه بلخي نيز ازهمين دسته افراد بود كه به آيه شريفه:« فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ...[27] ؛ عمل نموده و با هجرت وكوچيدن درمشهد مقدس وارد حوزة علمیه شد و به تفقه دردين پرداخت و براساس ذيل همين آيه كه مي فرمايد:« وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ[28]»، دوباره دركشور وبين مردمش مراجعت نموده و به انذار وبيدارگري مردم پرداخت .
بنابراين درشرايطي كه مكتب ودانشگاه سازي، تعليم وتعلم ازسوي حكومت براي هزاره ها تعطيل بود و«بيداري ودانشمندي شيعياني هرچند انگشت شمار، براي استعمار ونظام فاشيستي حاكم، زهري مهلك تلقي مي گرديد[29]»، نقش حسينيه ها، تكيه خانه ها و مكتب هاي سنتي محلي دراين زمينه ها بسيار كليدي بود، زيرا علاوه بر اين كه مراكزي براي تحول فكري، فرهنگي ورشد علمي به شمار مي رفت، به عنوان مراكز سياسي نيز مطرح بود. چنانكه سيد عسكر موسوي مي گويد:« هيچ وقت، هيچ جامعه شناسي متوجه نشد وهنوز هم نمي فهمند كه تكيه خانه يا حسينيه درجامعة شيعي چه نقشي را بازي كرد. يعني يك مكتب سياسي . براي اين كه اين، درجاي ديگر وجود نداشت، دردانشگاه وجود نداشت ، درجاي ديگرراه نداشت . تكيه خانه ها بزرگ ترين مركزتحولات فكري بود براي جامعة هزاره [30]».
5 - گزارش علامه بلخي ازاوضاع سياسي- اجتماعي زمانش   
چقدر زيباست كه شرايط حاكم درجامعه اي آن روز افغانستان و زمان باز گشت علامه ازمهاجرت دركشور را از زبان خود اين مجاهد نستوه بشنويم كه چه تصويري از وضعيت زمان قيامش ارائه مي دهد، تا اهميت نهضت اصلاح گرايانه وحركت بيداري بخش او آشكارتر گردد، علامه بلخي درقالب اشعاري سرشار از احساس و درد ، از شرايط حاكم در جامعة آن روز افغانستان چنين گزارش مي دهد : 
حاجتي نيست به پرسش كه چه نام است اين جا    جهل را مسند و برفقر مقام است اينجا
علم  و  فضل و هنر و سعي و تفكر، ممنوع           آنچه درشرع حلال است، حرام است اينجا
ريش زاهد ،  قلم  منشي  و فرم  افسر                حلقة حزب جوانان ، همه دام است اينجا
مي آزادی و و حدت ، نرسد از چه به ما؟              مستبد شيخ[31] صفت دشمن جام است اينجا
ما  به سر منزل  مقصود ، چسان راه بريم             راهزن، رهبر و خس دزد، امام است اينجا
فكرمجموع دراين قافله جز حيرت چيست؟           زانكه اندر كف يك فرد زمام است اينجا
سير پر كار بسي، طي  شد  و دور گيتي                همه جا پرتو صبح آمد و شام است اينجا
مگر از صحنه بستان  طبيعت  دوريم ؟                 پخته شد ميوة هركشورو خام است اينجا
ما ازاين مدرسه ناكام روانيم  چرا ؟                    كام جويان همه درجستن كام است اينجا
بردگان سرخوش وآزاد به هرجا، اما                    ملتي بر در يك شخص، غلام است اينجا
ديگران را به فلك سبقت دانش به دوام       رفتن ما به عقب هم به دوام است اينجا
«بلخيا»نكبت ادبار، زسستي پيدا است        چاره اين همه يك بار، قيام است اينجا[32]
همچنين ايشان درضمن اشعار ديگري اوضاع كشورش را اين گونه بيان مي كند:
همه افراد ممالك زخوشي بهره ورند          بازهم درصدد سبقت ورجحان امشب
جمله آزاد و زانواع نعم  بر خوردار            هست يك ملت پس مانده هراسان امشب
نه حياتي ونه علمي ونه آزادي رأي                    مانده درفكرت پوشاك و غم نان امشب
هيچ داني كه كجا گفتم وآن ملت كيست             آن كه مركزبودش«كابل» باستان امشب[33] 
سهم ما هيچ شد ازقرن مشعشع بلخي       گوييا كشورما محبس استعداد است[34]  
 اهداف قيام علامه بلخي
قبل از پرداختن به تبيين آثار و دست آورد هاي قيام علامه بلخي شايسته است كه به اهداف قيام او اشارة صورت بگيرد وانگه است كه دسترسي به آثارقيام وي نيز آسان ترخواهد شد .
باتوجه به اشعار و سخنراني هاي باقي مانده از علامه بلخي ، وي اهداف قيامش را مبارزه با جهل وفقر، ريشه كن ساختن استبداد وراهزني و بار ور كردن درخت تفكر و علم و هنر، بيان مي كند؛ زيرا بعد از آنكه وضعيت سياسي، اجتماعي وفرهنگي كشور را گزارش مي دهد (كه «جهل را مسند و برفقرمقام» است، « علم وفضل وهنر وسعي و تفكر ممنوع» و «آنچه درشرع حلال است» دراين كشور«حرام» شمرده مي شود و مردم «ازمي آزادي و وحدت» محروم اند، «زمام» امور«دركف يك فرد» آن هم نه يك فرد عالم وعادل با انتخاب مردم، بلكه دردست شخص «مستبد» و«راهزن» مي باشد[35])، ضمن برحذر داشتن از سستي، راه حل اين همه نابسامانيها را قيام مي داند:
«بلخيا»نكبت ادبار، زسستي پيدا است        چاره اين همه يك بار، قيام است اينجا
مفهوم این سخن این است که قیام من برای مبارزه با ناهنجاری های موجود است.
همچنين ازاهداف مهم قيام شهيد بلخي عدالت طلبي و حق خواهي، مبارزه با تبعيض و استبداد[36]، رفع محروميت ازشيعيان ورسميت پيدا كردن مذهب آنها بود چنانكه خود دريكي ازسخنراني هاي خود مي گويد:
« الحاصل بعد ازاين همه ، علت مبارزة من چه بود؟ آرزوي شخصي نداشتم ، كرسي وسلطنت نمي خواستم ؛ بالغ برچهارميليون شيعيان افغانستان محروميت داشتند، ديگر چاره نداشتم وحركتي كردم مظلومانه ، براي اثبات قانون تشيع وگرفتن حق به ضرب زور، ازحلقوم زور...[37]».
بامستبد كه پنجه زدم، حق نمي دهد       حق را به ضرب زورگرفتن ضرورت است[38] 
بنا براين ، علامه بلخي با شناختي كه ازمسايل و دستورات اسلامي و با آگاهی كه از اوضاع سياسي، اجتماعي ، فرهنگي واقتصادي كشور به ويژه شيعيان داشت، راه حل اين مشكلات را ، قيام عليه استبداد داخلي وحكومت فاسد وقت مي دانست ، و با شجاعت فرياد مي زد:
جوانان درقلم رنگ شفا نيست                دواي درد استبداد خون است
ز خون  بنويس بر ديوار  ظالم                كه آخر سيل اين بنياد خون است[39]
همچنين استشمام نسيم آزادي را درساية قيام و شهادت طلبي ممكن مي دانست:  
تاخون نريخت قومي هرگز نگشت آزاد        ماراست نيز سهمي زين افتخار آخر
به آزادي جوانا ! فديه  بايست                 چو اين نعمت كسي را رايگان نيست[40]
بالاخره علامه بلخي و همكارانش كه خواهان اصلاحات اساسي در مديريت كشور بودند به اين نتيجه رسيدند كه:« تازماني كه برتسلط[سلطه] تحميلي خاندان حكمران خاتمه داده نشود هيچ ريفورمي[اصلاحي] درافغانستان عملي شده نمي تواند پس مصمم شدند ... به وسيله كودتا سلطنت را معدوم وزمينه تشكيل دولت جمهوري را آماده نمايند[41]». بنابراين نقشة براندازي حكومت فاشيستي ظاهرخان را چنين طراحي كردند كه در اول حمل(فروردين) 1329 با ترور شاه محمود صدر اعظم به حكومت سلطنتي پايان داده وجمهوريت را اعلام نمايند[42].
سرانجام قيام علامه
اما اين نقشه توسط گلخان وردكي به دولت گزارش گرديد[43]. درنتيجه قبل ازطلوع خورشيد روز اول حمل(فروردین) 1329ش. يعني روز نوروز، بلخي و همكارانش دستگير وروانه زندان شدند[44].
آقاي ميرمحمد صديق فرهنگ ازاين واقعه چنين گزارش مي دهد:« درسال 1950 م يك عده اشخاص ازجمله سيد اسماعيل بلخي ازعلماي شيعه، خواجه نعيم خان قوماندان امنية سابق كابل، محمد ابراهيم خان معروف به بچه گاوسوار ازبزرگان هزاره، ميرعلي گوهرخان ازغوربند، قربان نظرخان صاحب منصب اند خويي، محمد اسماعيل خان وكيل ازسرخ پارسا ومحمد اسلم خان ازجغتو دستگيرشدند و دراعلامية كه از جانب حكومت به اين مناسبت انتشاريافت به سازش جهت ساقط ساختن حكومت به سود و همدستي خارجي متهم گرديدند. هرچند درآن هنگام حكومت مدعي شد كه اسناد ثابت كننده دردست دارد و آن را درمحكمه ارائه مي كند اما بعدا معلوم شد كه نه محكمه اي دركاربود ونه اسنادي دردست. اشخاص مذكور براي مدت چهارده سال يعني تاسال 1964[ميلادي] بدون آنكه قضيه شان به محكمه محول گردد ، درزندان ماندند و سپس بدون توضيح علت زنداني شدن رهايي يافتند. طبعا اين حادثه كه خاطرة گيرو گرفت دورة محمد نادرشاه ومحمد هاشم خان را به ياد مي آورد ، درافكارعامه اثربدي به جا گذاشت[45]».
  به اين ترتيب قيام اصلاحي وآزادي خواهي علامه درنطفه خفه شد ورهبرقيام به زندان افتاد ولي روح انقلابي وبيدارگري علامه هيچ گاه دربند كشيده نشد . او اززندان با اشعار حماسي و آموزندة خود روحيه عدالت طلبي ، حق خواهي و مبارزه با استبداد را درجامعه و بين شيعيان همچنان فعال نگه داشت و اززندان به اين نهضت مردمي خط مي داد[46].
بلخي ز زندان هرنفس تلقين همت مي كند                    هان اي جوانان! همتي، اين است پيغام جوان[47]               
عوامل تأثير گذاري قيام علامه بلخي درجامعه  
محبوبيت وتأثيرگذاري علامه بلخي درجامعه مطلبي است كه قابل انكارنيست نمونه هاي ازاين محبوبيت و تأثير گذاري كم نظير، دراستقبال گرم وصميمي علما وطلاب حوزة علميه نجف ، قم و مشهد ازوی معلوم شد[48]. همچنین استقبال بي سابقة مردم افغانستان از او در بازگشت وي ازسفر به نجف، قم ومشهد بعد از رهايي اززندان، محبوبيت وتأثيرگذاري عميق او درجامعه را نشان داد به گونة كه «هنگام ورود به مرز افغانستان صدها ماشین ساعت ها انتظار وی را می کشیدند. درهرات بی سابقه ترین استقبال ازوی به عمل آمد وبعد ازتوقف چند روزه روانة قندهارشد ودرآنجا نیز با استقبال مردم رو به رو گردید. درکابل ستاد استقبال ازبلخی تشکیل شد واکثر مردم علاقه مند برای استقبال وی به خارج ازشهررفتند[49]».
 همچنين درهنگام شهادت ودفن او نيز يكبار ديگر محبوبيت كم نظير او به نمايش گذاشته شد به گونه اي كه شيعه و سني، پيرو جوان در فقدان او اشك ريختند وتشييع جنازة او ازكم نظير بلكه بي نظير اجتماع مردمي درچنين مراسم بود، يكي ازشاهدان عيني كه خود درمراسم تشييع آن مرحوم حاضربوده چنين مي نويسد:« ... تمام افشار[50] را سيل مردم فرا گرفته بود ... مقارن سا عت 10 جنازه بلخي[را] ازخانه اش بيرون آوردن صداي گريه وناله ازمردم فضارا پركرده بود ، آنچه من اطرافم را ديدم همه گريه مي كردند وهمه ناله داشتند... مرحوم آيت الله شهيد آقاي شيخ محمد امين افشار براي اداي نماز جلو خوانده شد، شهيد حضرت صاحب ابراهيم خان مجددي وبقيه علما و اهل سنت نيز درنماز اشتراك نموده نمازجنازه خوانده شد...  
فاتحه درمسجد پل خشتي كه مسجد بزرگي بود برگزارشد... براي دو روز جمعيت انبوهي ازشيعه وسني واقوام مختلف ومقامات دولتي دراين مراسم شركت داشتند. تاكنون چنين مراسمي باشكوه وباعظمت براي يكي از شخصيت هاي اهل تشيع برگزارنگرديده بود...
همچنين درهمه شهرهاي شيعه نشين افغانستان ازهرات و مزار و قندهار و غزني و ميمنه و قندوز و بغلان وپل خمري و چندين نقاط ازهزاره جات براي آن مرحوم مجلس فاتحه برگزارگرديد...[51]». وقتي ظاهر خان انبوه جمعيت كم نظير را ديده بود با خود گفته بوده:«نمي داند كه وي پادشاه افغانستان است يا بلخي[52]» . 
بي شك اين محبوبيت واثرگذاري علامه بلخي درجامعه مرهون نهضت عدالت طلبي و حق خواهيّي بود كه به وجود آورد، هرچند قيام وي در ابتداي كار سركوب گرديد وبه قيمت 14 سال زندان رفتن ايشان تمام شد، ولي نقش آن در بيداري جامعه افغانستان به ويژه شيعيان مظلوم ومحروم اين كشور غير قابل انكار است. ازاين رو او را به عنوان آغازگر وبنيان گذار جنبش اسلامي معرفي مي كند[53]. دراين ميان تبيين وبررسي عوامل كه اثر گذاري اين حركت درجامعه را افزايش داده وآن را به عنوان يك الگو مطرح ساخته است حائز اهميت است ؛ لذا شايسته است كه به برخي عوامل اين محبوبيت اشاره شود تا شناخت بيشتربا شهيد بلخي و انديشه هاي بالنده و عميق كلامي ، فلسفي، سياسي وعرفاني[54] او حاصل گردد .
1 ) ديني والهي بودن نهضت
با توجه به سخنراني ها و اشعار باقي مانده از علامه بلخي مي توان گفت يكي ازعوامل مهم تأثيرگذاري نهضت او درجامعة افغانستان به ويژه جامعة تشيع، الهي و دين محوري بودن اين نهضت بود. بديهي است هركاري كه ماهيت وصبغة خدايي وديني داشته باشد قطعا اثرگذاري مضاعف دارد وهيچ گاه كم رنگ نمي شود؛ زيرا رنگ خدايي هيچگاه زايل شدني نيست ورنگي بهتر ازآن وجود ندارد. «وَ مَنْ أَحْسنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً[55]» .
يكي ازنويسند گان در بارة الهي بودن قيام علامه بلخي مي گويد:« بزرگترين انگيزه اي كه مارا ، وادار به طرح ضرورت شناخت بلخي ، دراين موقعيت حساس زندگاني كرده است ، همين بعد حركت بلخي است ، همين جنبة الهي بودن حركت وقيام بلخي است كه بلخي را همانند خورشيدي در آسمان خون رنگ تاريخمان به تماشا گرفته است وگرنه ملت ما چه نيازي به بلخي وشناخت شخصيت بلخي داشت[56]».
دين بود كه به جهان عزّ و علا داد            آواز وي امروز زغربت به طنين است[57]
 2 ) الگوگيري از قيام امام حسين(عليه السلام)
با دقت وتأمل دراشعار علامه به روشني معلوم مي شود كه حركت او با الگو پذيري از نهضت وحماسه اي بي نظير امام حسين( عليه السلام) دركربلا صورت گرفته بود، مانند اين اشعارش كه مي گويد:
اين درس به دنيا داد، ازمدرسة مردي        كزقتل نمي ترسد هرپيكرآزادي[58]
در مسلك آزادي مفهوم ندارد مرگ                    مردان سعادت جو ناچيز شمارند مرگ
تأمين سعادت ها جز مرگ نخواهد بود       با ابر بهاري گو شايد ببارد مرگ
حسين تشنه لب اي رهنما وهاديي ملت    بناي مكتبت برمقصد آزاديي ملت
به زيربار استبداد يك ساعت نمي ماند       اگرپند تو باشد تاقيامت ياديي ملت[59]
چنانكه مشاهده مي شود اين اشعار ريشه دراين فرمايش سالارشهيدان امام حسين عليه السلام دارد كه فرمود :« وَ إِنِّي‏ لَا أَرَى‏ الْمَوْتَ‏ إِلَّا سَعَادَةً وَ الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَما[60]».
همچنين اشعار حماسي و انقلابي علامه بلخي نمايانگر اين نكته است كه الهام بخش نهضت او فرمايشات حماسي وجهادي اميرالمؤمنين علي عليه السلام است، به اين شعر او عنايت فرماييد:
تا خون نداد قومي آزاد نگشت  هرگز                  ماراست نيز سهمي زين افتخار آخر
غيرت آنست كه يامرگ، وياقامت راست                طي اين باديه زين رفتن خم خم مطلب[61]  
كه از اين فرمايش امام علي عليه السلام الهام گرفته است كه درجنگ صفين وقت حضرت ديد سپاهيان معاويه آب فرات را به روي لشكريانش بسته اند فرمود:« قَدِ اسْتَطْعَمُوكُمُ الْقِتَالَ‏ ... رَوُّوا السُّيُوفَ مِنَ الدِّمَاءِ تَرْوَوْا مِنَ الْمَاءِ فَالْمَوْتُ فِي حَيَاتِكُمْ مَقْهُورِينَ‏ وَ الْحَيَاةُ فِي مَوْتِكُمْ قَاهِرِين‏[62]». يعني تاشمشير ها را ازخون سيراب نكنيد ازآب سيراب نمي شويد. و زندگي توأم با شكست مرگ ، و مرگ پيروزمندانه زندگي است.
بركسي پوشيده نيست كه قيام امام حسين عليه السلام و سخنان حكيمانة پدرش اميرالمؤمنين علي عليه السلام، جاويدانه والهام بخش بسياري از حركت هاي آزادي خواهي ، عدالت طلبي و ظلم ستيزي بوده وهست حتي از سوي غيرمسلمانان، بنابراين نهضت علامه بلخي كه الگوگرفته ازاين قيام وكلام است نيز چنين خواهد بود. 
3) عدالت طلبي وظلم ستيزي  
يكي ازويژگي هاي قيام علامه بلخي كه درتأثير گذاري آن نقش داشت اين بود كه براي عدالت خواهي وظلم ستيزي شكل گرفته بود؛ زيرا چنانكه اشاره شد جامعة آن روز افغانستان به طور كلي وجامعة شيعه به طور خاص به شدت ازظلم و بي عدالتي و تعبعيض وفساد رنج مي برد. علامه براي محو وريشه كن ساختن چنين ناهنجاري هاي سياسي واجتماعي به پا خواسته و ضمن سردادن شعار مبارزه با ظلم و ظا لم و دفاع ازمظلوم، آن را عامل  استقرار اعتدال مي داند:  
به ظالم خصم و برمظلوم ياور                  همين قانون پاك اعتدال است[63]
بركسي پوشيده نيست كه عدالت داراي حسن عقلي وظلم داراي قبح عقلي است و درهرجامعة ولو غير ديني اگر غبار جهل وتعصب روي نيروي مقدس عقل را نپوشانده باشد، عدالت را تمجيد و ظلم و استبداد را تقبيح مي كند وهركاري كه براي استقرار عدالت و امحاي ظلم صورت بگيرد، ماندگار و اثر گذار خواهد بود ؛ لذا قيام علامه كه دراين راستا صورت گرفته بود اثرگذاري قابل ملاحظة بر جامعه گذاشت تا جايي كه او را به عنوان بنيان گذار وپيشتاز نهضت اسلامي معرفي مي كنند.
 ظالم! از نالة مظلوم مباشي غافل             تيري پرّان شده آخر به نشاني آيد[64]  
4 ) حق خواهي و همدردي با ديگران
يكي ازويژگي هاي انسان هاي بزرگ حق خواهي، به فكرديگران بودن ، درد ديگران را احساس كردن و براي درمان آن قدم برداشتن است . با توجه به اهميت اين موضوع است كه درروايات اسلامي فوق العاده مورد تأكيد قرار گرفته وكسي كه به سرنوشت ديگران اهميت نمي دهند، از پامال شدن حقوق مظلومين ناراحت نمي شوند و درد و غم ديگران را احساس نمي كنند، ازجرگه مسلمانان خارج معرفي شده است . امام صادق عليه السلام فرمود:«
مَنْ لَمْ‏ يَهْتَمَ‏ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِم‏[65]».   
توكز غمي ديگران  بي  غمي                 نشايد نهند نام تو آدمي
دردمند درد نوعيت شعار آدمي است         ورتو خود خواهي، برون از نوع انسان رفتن است[66]
قبراست آن دلي كه دراو درد خلق نيست             عبرت ازاين قبورگرفتن ضرورت است[67]
علامه بلخي يكي از كساني بود كه براي گرفتن حقوق هزاره ها و ديگرمظلومان جامعه از حلقوم زور، به پاخواست و بادرد مردمي وقومي كه داشت قيام كرد[68]؛ زيرا درزمان او ناديده گرفتن حقوق شيعيان درعرصه هاي مختلف سياسي، فرهنگي ، اجتماعي ، اقتصادي وغيره به اوج خود رسيده بود چنانكه اشاره به آن صورت گرفت . به همين جهت علامه بلخي يكي ازمهم ترين اهداف قيامش را حق خواهي ، داشتن درد قومي و همدردي با قشرمحروم جامعة افغانستان يعني هزاره ها بيان مي كند:« ولي دردِ قوم ، درد بي دواست، مصيبت هاي اجتماعي ، عقب ماندگي جامعة شيعه،  مرا به يك مبارزه طولاني وادار كرد كه دريكي از نشيده هاي معروف خود- كه ناله هاي زندان من است- مي گويم:
سهمي است  هركسي را مقدار زندگاني               بايد كه سعي ورزيد دركارزندگاني
بي درد قوم حيف است درزنگ ننگ مردن            باخون خويش بزداي زنگارزندگاني
... ديگرچاره نداشتم وحركتي كردم مظلومانه براي اثبات قانون تشيع وگرفتن حق به ضرب زور ازحلقوم زور...[69]».
علامه بلخي ضمن آگاه كردن وبيدارساختن مردم از آنها مي خواست كه حق خود را ازغاصبان بگيرند[70].
بامستبد كه پنجه زدم، حق نمي دهد       حق را به ضرب زورگرفتن ضرورت است[71] 
اين حس حق خواهي و درد مردمي وقومي وقت دروجود علامه چند برابر و همانند آتش شعله ور گرديد كه يك روز درداخل موترشهري كابل، ديد زن هزاره به چوكي[صندلي] نشسته بود وجابراي زن شهري نبود. زن شهري باكمال شهامت[بي شرمي و وقاحت]چادر ازسرزن هزاره كشيده و ازموي او گرفته اورا ازچوكي بلند كرد خود جاي او نشست . زن هزاره با چشمان اشكبارگفت :«مامرد نداريم ، ورنه تو كي مي توانستي چنين كاري انجام دهی؟» وبلخي ازاين برخورد [بسیار]متأثرشد[72] . وقت پياده شدن زن هزاره، بلخي نيز پياده شده بود گفته بود: من مي خواهم بعد ازاين براي احقاق حقوق شيعه مرد بشوم .    
اين تأثرشديد علامه از پامال شدن حق اين زن و اهانت به او، ازيكسو وي را درحق خواهي شيعيان مصصم ترساخت وازسوي ديگر ماهيت قيام علامه را بيان مي كند كه براي مبارزه با ظلم وتبعيض و احقاق حقوق تودة ضعيف ومظلوم جامعه به ويژه هزاره ها وشيعيان اين كشوربوده است، ازسوي سوم اين تأثر شديد وهمدردي علامه باآن زن ، ياد آور تأثرشديد واحساس همدردي عميق علوي بامظلومين است كه وقت به اميرالمؤمنين علي عليه السلام خبررسيدكه لشكريان معاويه به شهر «انبار» عراق حمله كرده وخلخال ، دستبند، گردن بند وگوشوارة زن مسلمان و غير مسلمان كه درپناه اسلام بوده را به غارت برده اند، چنان متأثر وناراحت شد كه فرمود:« اگربراي اين حادثة تلخ مسلماني ازروي تأسف بميرد ملامت نخواهدشد وازنظرمن سزاواراست»[73].
چسان آسوده بتوان خفت ؟ بلخي!           دل همسايه گرسيلاب غم داشت[74]
5 ) وحدت طلبي و پرهيز از اختلاف
بدون شك ، بسياري از مشكلات كه امروز گريبان گير جوامع بشري واسلامي به ويژه جامعة افغانستان است، ريشه در اختلافات قومي ، مذهبي ،‌ حزبي، نژادي ، زباني و... دارد . علامه بلخي كه درد آشنا بلكه از قربانيان اين اختلافات وتفرقه بود با بينش و آينده نگري روشني كه داشت، به خوبي تشخيص داده بود كه مشكل اصلي جامعة ما اختلاف است ؛ لذا در سخنراني ها، ادبيات و اشعار انقلابي خودش تمام مسلمين را ازتفرقه هاي قومي و تعصبات ويرانگر مذهبي برحذر داشته [75]و بر وحدت اسلامي وشيعي تأ كيد مي نمود، و اتحاد و اتفاق را مهم ترين عامل رشد و پيشرفت درزمينه هاي مختلف بيان مي كرد:« تايك جامعه وحدت پيدا نكند علماً، اقتصاداً وجسماً پيش نمي رود ، سرمايه هاي تمام سعادت ها اتفاق است ، اتفاق پيش برنده[به سوي]كمالات است[76]» .
اتفاق اي اتفاق  اي اتفاق             چارة بر پيكر فرسود شرق
درحياتم گر نشد بعد ازممات        روح بلخي را نما خوشنود شرق[77]
خود چارة اين درد، بود مهرو مواسات        اقبال وسيادت پي وحدت به يقين است
اسلام نداده  است  به ما  فرق  نژادي       هستيم برادر، چه به جاپان، چه به چين است[78]
علامه بلخي علاوه براين كه اتفاق و همبستگي را چارة كار و عامل سيادت وبزرگي مي داند، اتحاد و وحدت را عامل اقتدار مسلمين و ترس و ارعاب دشمن نیز بيان مي دارد:    
هيچ  نيرو نيست بالا تر ز زور اتحاد                    ديده شد، هرناتوان از وي توانا مي شود
مقصد، ازايثار و وحدت هيچ گه غافل مشو نام وحدت باعث ترعيب اعدا مي شود[79]
شهيدبلخي همان طوري كه وحدت را عامل رشد و پويايي مي داند، اختلاف و نفاق را  ازعوامل تيره بختي مسلمين و خوارشدن دستورات اسلام و قرآن معرفي مي كند:
اين جمله مصائب زنفاق است، نفاق است    تاهست چنان، حال چنين، بدترازاين است[80] 
بود اين  قانون عالم تا ابد، داد از نفاق        ازنفاق اين تيره بختي هاهويدامي شود
از نفاق ما رسوم دين و قرآن خوار شد       واي! قرآن آلة هرجنگ ودعوامي شود[81]
همچنين از منظر علامه بلخي يكي ازعمده ترين عوامل تحت سلطه قرارگرفتن مسلمانان و صدر نشيني دشمنان اسلام، تفرقه ونفاق است:
از تفرقة ماست نگر دشمن قرآن               درمسند اسلام همي صدر نشين است[82]
ازنفاق و خفت اسلام، بنگر بر يهود                     خانه وملك عرب، ميراث بابا مي شود[83]  
محور هاي اتحاد از منظرعلامه بلخي
با توجه به نقش اساسي كه علامه براي اتحاد واتفاق مسلمانان قايل است محور و راهكارهاي اين مهم را نيز بيان مي كند :
الف ) توحيد وخداپرستي
بيزارزهرشركم ومست ازمي وحدت                     غير از صمد عزّ و جل مي نشناسم
پرسيد زمن دوش رفيقي زكجايي             گفتم: بشرم ليك ملل مي نشناسم
گفتا: كه تو ازقلة بلخابي گفتم                با قلة «توحيد» قلل مي نشناسم[84]
ب ) تمسك به قرآن كريم
علامه بلخي يكي ازمحورهاي مهم اتحاد جهان اسلام تمسك وعمل به قرآن را بيان داشته وبراين عقيده است كه تا انسانها عامل به دستورات حيات بخش قرآن نشوند جنگ واختلافات نژادي ومذهبي همچنان ادامه خواهد داشت: 
هان اي بشربياموز درس از كتاب قرآن       دست از ره توسل زن برطناب قرآن
درآتش دوئيت سوز و گداز تاكي ؟           بهر دوام وحدت كن انتخاب قرآن
جنگ نژادومذهب، رخت ازجهان نبندد      تاعالمي نگردند، دانش مآب قرآن   
زاصلاح اوس وخزرج اين نكته گشت معلوم           فرمان صلح بارد ازانقلاب قرآن[85]
همچنين ازمنظرعلامه بلخي چارة كار وكليد حل مشكل رو آوردن به قرآن كريم است كه پيامش صلح و دوستي و شعارش« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ [86]» است:
جوئيم ره چاره زقرآن محمد(ص)             كاندر ره توحيد، زبانش به بيان است
گوياست كه دربين بشرصلح بود خير         هم گفت كه جمعيت مؤمن اخوان است[87]
بنابراين يكي از ويژگي علامه بلخي اين بود كه او خواهان وحدت ملي در افغانستان بود[88]. و يكي از راهكارهاي كه براي مبارزه با استبداد و برخورداري تمام مردم افغانستان از حقوق مساوي و ساختن افغانستان آزاد و آباد ارائه مي داد ، گزينه اي وحدت و همبستگي ملت افغانستان بود از هرقوم و مذهبي كه باشند . آقاي جلال الدين فارسي مي گويد:« او(علامه بلخي) سعي مي كرد ميان برادران اسلامي تا مي تواند وحدت ايجاد كند ، شعارش اين بود« هرسني كه شيعه نيست كافراست وهرشيعة كه سني نيست كافراست» و اين گفته اش را تفسيرمي كرد[89]».
آثارقيام علامه بلخي وديگر آزادي خواهان شيعي درافغانستان
هرچند قيام ونهضت كه علامه بلخي آن را طراحي كرده بود با شكست رو برو شد ورهبرقيام و اعضاي مركزي به زندان افتادند ولي آثار اين قيام و قيام هاي ديگري كه ازسوي شيعيان، قبل يا بعد از علامه به وجود آمد ، درجامعة تشيع كاملا مشهود است. بيداري وخود باوري كه اين قيام ها به ويژه نهضت علامه بلخي براي مردم به ارمغان آورد، قابل انكار نيست . چنا نكه بسياري از پژوهشگران كه درمورد بلخي مطلبي نوشته وقيام او را مورد ارزيابي قرار داده اند، به اين نكته اذعان دارند. ازجمله يكي از پژوهشگران مي نويسد:« بلخي يك تابش بود ازنور انقلاب ويك درخشش بود ازحماسه ، او يك فرد معمولي نبود ، يك موج بود يك طوفان بود، او با قيام خود ملت به خواب رفتة افغانستان را از خواب غفلت بيداركرد[90]».
اين بيداري تنها درجامعة تشيع افغانستان خلاصه نمي شد بلكه نهضت الهي، سخنراني هاي آگاهي بخش  و انديشه هاي سازندة او در بيداري تمام مسلمانان نقش داشت . چنانكه محقق ارجمند جلال الدين فارسي مي نويسد:« افتخار فضل تقدم و تقدم فضل دربيداري وآگاهي مسلمانان ازطريق تبليغ وسخنراني هاي مذهبي حق مسلم سيد اسماعيل بلخي است[91]».
بنا براين قيام علامه بلخي موجب بيداري و آزادي هزاره ها درزمينه هاي مختلف گرديد، ازمسايل اجتماعي وسياسي گرفته تا مسايل علمي، فرهنگي، آموزشي وحقوقي . علي رباني خلخالي مي نويسد:« او[بلخي]پانزده سال تمام ازسال 1329 تا 1343 شمسي درزندان ... كابل به سربرد تابه خواسته هاي مشروع شيعيان جامة تحقق بپوشاند . او پس از اين سالها باكمال سربلندي و احترام اززندان خلاص شد درحاليكه شيعيان آزادي عمل پيدا كرده بودند ، حكومت وقت تشيع را به صورت رسمي دركشور افغانستان شناخته و درقانون اساسي گنجانده بود .
دركابينة دولت چند نفر وزير شيعه و درمجلسين نمايندگان و سناتورهاي شيعي وهمچنين در دانشگاهها اساتيد ودانشجويان راه يافتند وهمة اينها مرهون زحمات طاقت فرساي آن مجاهد عظيم الشأن وچند نفر ديگر از علما ومجاهد ديگر بوده است[92]» .
بررسي آثار همه جانبة قيام علامه بلخي در جامعة افغانستان به ويژه درجامعة تشيع فرصت بيشتر و ظرفيت وسيع تررا مي طلبد كه اين مقاله ظرفيت آن را ندارد؛ لذا به برخي از آن كه عبارت باشد از بيداري فكري، بيداري سياسي واجتماعي و بيداري فرهنگي وآموزشي اشاره مي كنيم :
1 ) بيداري فكري
يكي ازآثار بسيار مهم قيام علامه بلخي به ارمغان آوردن بيداري فكري وخودباوري براي جامعة تشيع بود كه منشأ بسياري از حركت هاي بعدي فرهنگي وسياسي گرديد و الگوي نهضت هاي حق خواهي وعدالت طلبي قرار گرفت . بيداري ورشد فكري كه براي شيعيان به وجود آمد ، مي توان آن را يكي از اهداف قيام بلخي نيز، به حساب آورد ويكي ازراهكارهاي مهم وي درمبارزه با استبداد ، استعمار وظلم و تبعيض برشمرد. يكي از پژوهشگران مي نويسد:« تأمل وتفكر چهارده ساله[علامه بلخي] درزندان وانس باقرآن، انديشه هاي سيد را ازخامي به پختگي مي رساند. وي به اين عقيده مي رسد كه براي نابودي ارتجاع واستبداد، ابتدا بايد حركت هاي اساسي وزيربنايي را كه همانا فعاليت هاي فكري- فرهنگي است ، شروع كرد و ريشه واساس استبداد واستعمار را كه جهل وناداني ، تحميق و ارتجاع مذهبي است ازبين برد . به همين دليل ، بعد از آزادي اززندان استراتژي مبارزاتي خود را از نظامي – سياسي به فكري- فرهنگي تغيير مي دهد[93]».
اگر علامه مبارزه اش را در قالب فعاليت هاي فكري فرهنگي سازمان دهي كرد و براي بيداري فكري جامعه ازهيچ تلاشي دريغ نورزيد ، به اين جهت بود كه وي با توجه به انس و آشنايي كه با قرآن كريم پيدا كرده بود دراثرختم آن بیش از 1700 بار درزندان[94] و معارفي ناب و حيات بخشي كه  از آن به دست آورده بود ، به اين نتيجه رسيد كه زيربناي تمام تحولات مثبت تحول فكري است، لذا به اصلاح فكر و درون تأكيد مي كرد:
برنسل جوان حيف است چون شيخ تظاهرها         اصلاح وطن خواهي، اصلاح بطون بايد
اصلاح وطن را درگرو اصلاح درون و انديشه دانستن ، به اين جهت است كه بدون ترديد بيداري ، رشد وتحول فكري ، زمينه ساز و زيربناي بسياري از تحولات مثبت ديگردرجامعه مي شود، زيرا طرز تفكر و بينش انسان در چگونگي رفتار عملي او رو نما مي گردد. اساسا فكر انسان است كه ملاك شناخت او قرار مي گيرد ، مولوي جلال الدين بلخي مي گويد:
اي برادر تو همين انديشه اي        مابقي خود استخوان وريشه اي
اگرفكرو انديشه اي يك جامعه درست رهبري ومديريت شود بسياري ازمعضلات اجتماعي حل خواهد شد و بسياري از ناهنجاري هاي رفتاري چه درعرصة فردي و چه درعرصة اجتماعي اصلاح مي گردد. باتوجه به نقش تفكر در تعيين سرنوشت مادي ومعنوي انسان است كه در آيات روايات مورد تأكيد قرارگرفته ويك ساعت فكركردن ازعبادت يك سال[95] و حتي ازعبادت هفتاد سال بهتر دانسته شده است[96].
2 ) بيداري سياسي و اجتماعي
چنانكه اشاره شد در زمان قيام علامه بلخي وقبل از آن هزاره ها از وضعيت سياسي – اجتماعي بسيار رقت باري برخورداربود وبا آنها به عنوان يك شهروند درجه دوم رفتار مي شد و حق شركت درتعيين سرنوشت سياسي و اجتماعي خود را نداشتند . اما قيام هاي كه ازسوي برخي مبارزين هزاره به ويژه ابراهيم خان گاوسوار ازشهرستان درسال 1324 ش ، شهيد بلخي درسال 1329 ش وبرخي قيام هاي مردمي ديگر تحقق پيدا كرد، حس بيداري ، خود باوري و حق خواهيّي قابل ملاحظة براي شيعيان اين كشور به وجود آمد. و هزاره ها به عنوان يكي ازمهم ترين كانون هاي فعاليتهاي سياسي مطرح گرديد[97]. به اين ترتيب آنها توانستند باتكيه برفرهنگ غني وپيشرو خود وهمچنين با بهره گيري از استعداد سرشار كه دارند، درعرصه هاي گوناگون ازجمله درعرصة سياسي - اجتماعي افغانستان به يك نيروي فعال تبديل شوند و نقش تعيين كننده در رويداد هاي سياسي افغانستان بعد از سال 1357 شمسي ايفا نمايند. سيد عسكر موسوي مي نويسد :« نقش فعالي كه هزاره ها درجنبش مقاومت ملي(درسال هاي92 – 1978م. 1371 – 1357ش) بازي كردند ، منحصربه فرد وشگفت آور بود[98]».
  بدون ترديد اين جنبش شگفتي برانگيز هزاره ها يك شبه به وجود نيامده بود بلكه نتايج و آثار بيدارگري هاي عالمان مجاهد ومتعهد به ويژه علامه بلخي بود كه هزاره ها را كم كم به يك نيروي نقش ساز در عرصة سياسي- اجتماعي تبديل كرد؛ زيرا او ضمن برحذر داشتن ازنا اميدي، به همه پيام داد كه مردانه باشور و شعور باشند به نتيجه خواهند رسيد:
درپيچ وشكنج دهر نوميد نبايد شد                    مردانه دراين وادي با شور و نوا باشيد
امروز اگرطوفان بركشتي ما افتاد              ممكن كه شما فارغ ازغرق وفنا باشيد
با توجه به اين بيدارگري وشورو شعور آفريني وي بود كه يكي ازنويسندگان مي گويد:« او(شهيد بلخي) بذر انقلاب و قيام الهي را درافغانستان كاشت هرعنصر انقلابي كه پس از قيام بلخي رشد كرد از ارشادات او بود [99]» .
البته تأثير انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني(ره) وبيانات وراهنمايي هاي حكيمانة ايشان را نيز در رشد وموفقيت چشم گير هزاره ها درعرصه هاي مختلف ازجمله درعرصة سياسي نبايد ناديده گرفت ؛ زيرا پيروزي انقلاب اسلامي ايران ، در بيداري و خود باوري تمام مسلمانان جهان به ويژه شيعيان افغانستان بسيارنقش ساز وتأثير گذاربود، اين نكتة است كه قابل انكارنيست. اما بحث ما فعلا دراين زمينه نيست و الا جا دارد مقاله ها دراين باره نوشته شود.
روحيه خود باوري و اعتماد به نفسي كه مردم و جوانان شيعه وهزاره بعد ازسال 1357ش. درمبارزه با شوروي سابق و استبداد و انحصار طلبان داخلي، ازخود شان نشان دادند به گونه اي كه با حضور فعال وچشم گير خود درعرصة سياسي – اجتماعي افغانستان بهترين و موفق ترين جنبش مردمي را به وجود آوردند ،« جنبش مقاومت هزاره ، به عنوان سازمان يافته ترين وموفق ترين نيرو عليه ارتش اشغالگر و رژيم كابل(درسال هاي 1357 تا 1361 ش)، يكي از بهترين نمونه هاي جنبش مقاومت مردمي وموفق دردنياي رو به رشد به شمار مي آيد[100]». اين روحيه را علامه بلخي با نهضت بيدارگر ، سخنراني هاي حماسي و اشعار آموزنده اش به آنها تزريق كرد. چنانكه يكي ازپژوهشگران مي نويسد:« او(علامه بلخي) كسي بود كه با انديشه هاي تابناكش روح انقلابي  وعصيان را درنسل جوان شيعه دميد[101]».
 بعد ازسال 1357 شمسي، همين جوانان بود كه با الگو گيري از راهنمايي هاي علامه واشعار حماسي او نقش فعال درعرصة سياسي و اجتماعي ، جهاد وحق خواهي بازي كردند و اين شعر علامه را كه مي گويد:
آن كس كه ازخود نگذرد نام جوان بروي منه          شرم است هربي درد را برخود نهد نام جوان
آويزه گوش خود قرار داده وبا مبارزه و ازخودگذشتگي ثابت كردند كه جوانان بي درد و درك و بي تفاوت درمسايل سياسي- اجتماعي نيستند ؛ لذا توانستند تغييرات سياسي – اجتماعي محسوس بلكه صد درصدي درجامعة تشيع خارج ازكابل نيز ، به وجود آورند:« تغييراتي كه طي دهه 1980[1360ش] درجامعة هزارة خارج ازكابل وديگرشهرها اتفاق افتاد ، بنيادي و داراي پيامد هاي مهمي بود. براي افراد آشنا به هزاره جات قبل وبعد از1978 [1358ش]، اين تغييرات به مثابة يك انقلاب اجتماعي واقعي محسوب مي شود كه نگرش ، ارزشها و پيمان هاي اجتماعي حاكم را با هنجارهاي جديد عوض كرد . اين رويداد ها وتغييرات براي نگارنده كه مدتهاي طولاني با جامعة هزاره آشنايي داشته است، بسيارشگفت آور است[102]».
ناگفته نماند كه جابجاي هاي كه در حاكميت افغانستان وسياست گذاران و مديران اجتماعي آن به وجود آمد، در رو نماشدن تغييرات درجامعة تشيع نقش داشت، اما به طور قطع ، ريشه و پتانسيل هاي تحولات مثبت دربين هزاره ها به همان بيدارگري، حق خواهي ، عدالت طلبي وظلم ستيزي هاي عالمان مجاهد و متعهد ازجمله علامه بلخي وديگر آزادي خواهان مبارز، بر مي گردد.
1-2 ) مشاركت فعال علما وطلاب درمسايل اجتماعي
با توجه به فضاي پراختناق و اعدام و زندان كه امير عبدالرحمان براي علما و روشنفكران متعهد به وجود آورده بود به گونه اي كه دخالت آنها درسياست ومسايل اجتماعي مساوي با زنداني يا اعدام شدن آنها بود و اكثر حاكمان بعد از او نيز همين سياست را دنبال مي كردند ، بسياري ازعلما از دخالت دركارهاي سياسي – اجتماعي خود داري مي كردند  وبيشتر به مسايل عبادي وفردي مي پرداختند . اين روند تا زمان قيام علامه بلخي ادامه داشت ، آقاي ناصري داوودي مي نويسد:« پيش ازقيام وتلاش هاي بيدارگرانه شهيد بلخي ، علما وطلاب ، بيشتر به مسائل علمي وعبادي فردي پرداخته ، ازمسايل سياسي واجتماعي به دليل خطرها وعواقب هولناكي كه ازناحيه رژيم آل يحيي درپي داشت ، دوري وتبري مي جستند ومردم را نيز از دخالت درآن برحذر مي داشتند . باقيام رهايي بخش شهيد بلخي وتبليغات حماسي و آگاهي بخش وي ، روحانيان وطلاب جوان و پرشور به مسايل سياسي واجتماعي توجه نشان داده ...[103]» و در تعيين سرنوشت سياسي واجتماعي كشور فعالانه سهم گرفتند.
 ازاين رو مي بينيم كه دررأس يا دربدنة اصلي هرحزب وتنظيم سياسي روحانيون وعلما حضور دارند . از مساجد ، حسينيه ها و تكيه خانه ها براي انجام اعمال عبادي و فراگيري عقايد ، احكام واخلاق اسلامي استفاده مي شد اما بعد ازورود علما به مسايل سياسي، از اين اماكن مقدسه براي طرح وبررسي وتصميم گيري هاي كلان سياسي واجتماعي نيز، بهره برداري مي شود . دكترسيد عسكر موسوي مي گويد:« بسيار جالب است كه يكي از مهم ترين كانونهاي فعاليتهاي سياسي ، همين هزاره ها وشيعه هاست . هيچ وقت ، هيچ جامعه شناسي متوجه نشد وهنوز هم نمي فهمند كه تكيه خانه ياحسينيه درجامعة شيعي چه نقشي را بازي كرد . يعني يك مكتب سياسي ... تكيه خانه ها بزرگ ترين مركزتحولات فكري بود براي جامعة هزاره [104]».
بدون ترديد ورود علما درمسايل سياسي و رهبري مردم در اين زمينه و سهم گيري فعال درحوزة سياسي – اجتماعي ، يكي از بارزترين آثار قيام علامه بلخي به شمار مي رود ؛ زيرا او يكي از پيشگامان جنبش اصلاحي و عدالت طلبي بود تاجاي كه حتي جانش را دراين راه ازدست داد اما نهضت او دراين راستا، الهام بخش بسياري از حركت هاي عدالت طلبي وحق خواهي درعرصة سياسي واجتماعي گرديد.
3- بيداري علمي و فرهنگي
  بي ترديد يكي از مهم ترين آثار و ره آورد هاي قيام بلخي به ارمغان آوردن بيداري علمي و فرهنگي براي جامعة هزارة افغانستان بود. رشد وبالندگي مردم در عرصة علم وفرهنگ يكي از آرزوها واهداف قيام بلخي نيز به حساب مي آيد؛ زيرا وي درسخنراني و اشعار خود به اين نكته زياد تأ كيد داشت ازجمله مي گويد:
معارف جو نه هرتقليد رشد است             به جز، فرهنگ چيزي ارمغان نيست
ملل بر علم خود  نازند  ما را                  تفاخرجز به مشتي استخوان نيست[105]
اي بشر! آخرتورا اسم خلافت داده اند        جنبشي بنماي، اسمت بامسمي مي شود
باچراغ عقل ودانش گردراين ره پانهيم       پاي كوب عزم ما، فوق ثريا مي شود[106]
براين اساس، درپي قيام هاي عدالت طلبي و حق خواهي كه  از سوي عالمان مجاهد و متعهد ازجمله علامه بلخي و ديگرمبارزان هزاره صورت مي گرفت و با استفاده از شرايط نسبتا مساعد دهة 1340 ش(1960م) ، هزاره ها توانستند بيداري نسبيّي علمي- فرهنگي شان را به نمايش بگذارد و در حوزه هاي علم وفرهنگ حضور فعال داشته باشند، از رسيدن به كرسي استادي در دانشگاه كابل گرفته تا را ه يابي به رسانه ومطبوعات و انتشار نشريات .  سيد عسكرموسوي مي نويسد:« هزاره هاي كابل همچنين دستاوردها وپيشرفت هاي فرهنگي خاصي داشتند. اگرچه هزاره ها براي حضور در دانشگاه ها وديگرمراكز عالي آموزش باموانعي مواجه بودند، امان آنان با شركت درمكاتب اسلامي(سابق الذكر)[يعني مكاتب سنتي محلي و حوزه هاي علميه] وبا بهره گيري ازشرايط مساعد دهة 1960[1340ش] توانستند به كرسي استادي دردانشگاه كابل نايل آيند. چهره هايي چون دكترعبد الواحد سرابي (دررشته اقتصاد، محمد اسماعيل مبلغ(فلسفه وادبيات)، يعقوب لعلي(مهندسي)، پروفسورا.س.حسنيار(زيست شناسي) و ج. ح. نيطاقي(زراعت) جزو اينها بودند. به زودي هزاره ها توانستند راه خود را دررسانه ها ومطبوعات نيز بازكنند:«پيام وجدان» به سردبيري عبدالرئوف تركمني و«برهان»به سر دبيري علمشاهي ازجمله نشرياتي بود كه توسط آنان منتشرشد[107]».
 اين بيداري فرهنگي هرچند با فرازو فرود زيادي همراه بود به خصوص درپي كودتاي 1357ش كه اين پيشرفت تقريبا متوقف شد و بسياري ازچهره هاي برجستة هزاره يا اعدام شدند و يا مجبور به ترك كشور گرديدند[108]. ولي درعين حال به طور كامل به خفتگي و ركود نينجاميد، بلكه همچنان رهنمود ها و اشعار انقلابي و آموزندة باقي مانده از رهبر نهضت اسلامي علامه بلخي ، روح اميد وبيداري به شيعيان مي بخشيد. يكي ازنويسندگان نوشته است:« درطول دوران جهاد مقدس افغانستان عليه شوروي سابق وعمال دست نشاندة آنها ، اشعار پرمحتوا وسرشار ازدرد واحساس بلخي ، الهام بخش نهضت اسلامي به حساب مي آمد[109]».
 دردهة 1360 ش. كه فضاي نسبتا مساعدي براي فعاليت هاي علمي – فرهنگي به وجود آمد، هزاره ها بار ديگر با حضور چشم گير در عرصة مطبوعات و فعاليت فرهنگي با انتشار« بيش از20 جلد كتاب و رساله و بيش از 100 مقاله در مورد مسايل مختلف جامعة هزاره[110]»، بيداري و رشد فرهنگي خويش را نشان دادند. اهميت اين كار وقت معلوم مي شود كه با وضعيت فرهنگي هزاره ها قبل از قيام علامه بلخي مقايسه شود كه تا چه حد درمحروميت وانزواي فرهنگي به سرمي بردند . چنانكه اشاره شد .
 بي ترديد اين رشد فرهنگي ره آورد فرياد هاي حق خواهي و قيام هاي عدالت طلبي بود كه ازسوي امثال علامه بلخي شكل مي گرفت كه اينك به صورت نسبي به بار نشسته است.  
باتيغ علم وفرهنگ قوم عرب نديدي         فتح جهان نمودند، ازفتح باب قرآن[111]
4 ) بيداري آموزشي و راه يافتن مكاتب به هزاره جات
اشاره شد كه يكي ازاهداف حاكمان مستبد درزمان قيام علامه بلخي وقبل ازآن و همچنين مدتي بعداز آن، تجريد و به انزوا كشاندن هزاره ها ازنظرفرهنگي وآموزشي بود ؛ لذا نه تنها درمناطق شيعه نشين ازساخت واعمار مكتب ومراكز فرهنگي مورد حمايت دولت خبري نبود بلكه از ورود فرزندان هزارة شيعه درمدارس جلوگيري مي كردند[112]. اما بعد از قيام اصلاحي شهيد بلخي وبرخي ديگر از مبارزان شيعي ، درعرصه هاي مختلف ازجمله درساخت و اعمار مكاتب ودانشگاه ها تغييري محسوس رو نما شد ودرمناطق هزاره جات كه تا سال 1330 شمسي يك مكتب هم ساخته نشده بود بعد از آن مكاتبي نسبتا زيادي درهزاره جات راه پيدا كرد . درياد وارة علامه بلخي آمده است:« مدارس زيادي الآن درافغانستان درست شده است ، اعم ازمدارس ديني ومدارس فرهنگي[مكاتب دولتي] كه شيعيان درآنها درس مي خوانند[113]».
به اين ترتيب آثار نهضت هاي عدالت خواهان وحق طلبان يكي پس ازديگري ظاهرمي گرديد ازجمله درعرصه فرهنگي وآموزشي ومكتب سازي كه يكي ازپايه هاي آموزش وترويج وتقويت علم وفرهنگ درجامعه است. آقاي مقصودي مي نويسد :« تاسالهاي 1330 ش درتمام هزاره جات يك مكتب وجود نداشت . بعد ازتاريخ مذكور مكتب هاي ابتدايي دهاتي مطرح گرديد ... وقتي نگارنده به نمايندگي ازولسوالي [فرمانداري]ناور انتخاب شدم در مجموع اين ولسوالي بيش از شصت نفر خرد سال شامل درس نبود ، ولي درسال 1352 ش بعد ازهشت سال ، بيش ازسه هزار نفر شامل درس شده بودند... درابتداي وكالت طوري كه مي دانستم دركل هزاره جات يك مكتب ليسه[دبيرستان] وجود نداشت ، ودراخير دورة دموكراسي درحدود هشت ليسه ويك ليليه [شبانه روزي]... تأسيس[شد] ومشغول فعاليت درسي بودند[114]».
تا غبار ره مكتب نكني سرمة چشم                    رفعت كرسي استاد معظم مطلب[115]
5 ) آزادي نسبي مذ هبي شيعيان
يكي ازمهم ترين آثار قيام علامه بلخي و ديگر مبارزين شيعي، كم شدن فشار واختناق برشيعيان و آزادي نسبي مذهب تشيع بود كه درسال 1343ش با تدوين قانون اساسي جديد به وقوع پيوست. اهميت اين آزادي نسبي وقت بيشتر معلوم مي شود كه با وضعيت شيعيان قبل از اين آزادي مقايسه شود كه به گفتة يكي ازنويسندگان غير افغاني :« شيعيان افغانستان نمي توانستند مراسم مذهبي خود را آزادانه انجام دهند و ازپست هاي عالي مملكتي نصيبي داشته باشند، فرزندان آنان به مدارس ودانشگاه ها راهي نداشتند، مناسب[مناصب]ارتشي ومقامات اداري در اختيار ديگران بود ودريك كلام : شيعه درافغانستان همچون بيگانه اي در تبعيد زندگي مي كرد[116]».
اما بعد از قيام علامه بلخي و برخي ديگر از آزادي خواهان هزاره، شرايط تغيير كرد و شيعيان آزادي نسبي پيدا كردند، چنانكه بلخي دريكي ازسخنراني هاي خود بعد از رها شدن اززندان مي گويد:«...ارمغان من امروز اين است: بالغ بر 4 ميليون شيعه امروز آزاد است ، تقيه رفت. اين محصول چيست؟ مبارزه ، زحمت ورنج ، خوب نحوة مبارزه باهرچه كه مي خواهد باشد. گفت گاهي به كشته گشتن و گاهي به كشتن است ، هرزمان اقتضايي دارد[117]».
نقش علامه دررشد وبالندگي ادبيات وفرهنگ
علامه بلخي علاوه براين كه درسخنوري وايراد خطابه هاي مذهبي واجتماعي وتحليل مسايل اسلامي وسياسي نبوغ كم نظيري داشت و از اين طريق با درد و احساس كه ازمسايل و اوضاع جاري كشور داشت ، توانست بسياري ازمردم به ويژه جوانان را با خود همراه ساخته وتحولات زير بنايي به وجود آورد، او يك روحاني مصلح ، عالم به زمان و بيدار بود كه ازقريحة شعري بسيارخوب نيز بهره مند بود؛ لذا با استفاده از اين توانايي خود براي اولين بار مسايل اسلامي ، سياسي ، اجتماعي وفرهنگي را درقالب اشعار بسيار پرمحتوا بيان كرد و ازاين طريق تحول عميق دربخش ادبيات وفرهنگ كشور ايجاد نمود ؛ به اين جهت او را بنيانگذار ادبيات نوين افغانستان مي داند[118].
او با اشعار خود كه سرشار از دين مداري، آزادي خواهي، عدالت طلبي، تبيين اوضاع سياسي واجتماعي كشور بود به فضاي ساكت ومردة ادبي كشوركه بخش مهم از فرهنگ به حساب مي آيد ، رونق وروح تازه بخشيد. اظهارات يكي از پژوهش گران دراين زمينه قابل توجه است:« درچنين فضاي ساكت ومرده اي به ناگاه سرو كله اي شاعري پيدا مي شود كه ازحيث درجات شعري نسبت به هم عصران خود قابل توجه است وازحيث مردم طلبي وآزادي خواهي سرآمد همة ايشان است . شهيد بلخي داراي چنان توجه و ارادتي به مسايل اجتماعي ، مردم ، اوضاع كشور وحتي جهان اسلام است كه كم ترشعر او از اين دغدغه ودل مشغولي هاي بزرگ خالي مي شود. شعربلخي آيينه تمام نماي اوضاع سياسي واجتماعي اين دوره افغانستان است . افغانستاني كه زير بارجنايت رژيم سلطنتي حاكم وهجوم همه جانبة دول استعمار كمرخم كرده است[119]».    
نتيجه
باتوجه به مطالب ياد شده مي توان به نتايج ذيل دست يافت :
1 ) قيام علامه بلخي وزندان رفتن او ، در شرايطي سخت كه بر جامعة تشيع حاكم بود و هزاره ها درعرصه هاي مختلف مورد سركوب و تحقير قرارمي گرفتند و از حقوق اوليه شان محروم بودند، ازيكسو مسئوليت پذيري ، وظيفه شناسي و حس همدردي كم نظير او را به نمايش مي گذارد و ازسوي ديگر چهرة فاشيستي حكومت وقت را معرفي مي نمايد .
2) علت اين كه قيام علامه بلخي الهام بخش بسياري از حركت هاي اصلاحي و عدالت طلبي ديگر قرار گرفته است اين است كه داراي جوهرة اخلاص و ديني بود و براي احياي ارزش هاي اسلامي به پا خواست.
3 ) حق خواهي و رسيدن به خواسته هاي معقول ، مشروع و مقبول بدون مجاهدت وتلاش و حتي درصورت نياز بدون زندان رفتن و شهادت امكان پذيرنيست .
4 ) مهم ترين راهكار براي ملت شدن جامعة افغانستان از منظرعلامه بلخي اتحاد وهمبستگي مردم اين كشوراست. و بهترين محورهاي اتحاد هم عبارتند از: توحيد ويكتاپرستي ، چنگ زدن و عمل به قرآن و تكيه برمشتركات بين مذاهب و اقوام مختلف كه تضمين كنندة همگرايي و رشد اين كشور خواهد بود .
5 ) نهضت اصلاحي علامه بلخي دست آورد هاي زيادي داشت ازجمله بيداري جامعة تشيع درزمينه هاي مختلف سياسي، فرهنگي و اجتماعي وهمچنين راه يابي مدارس ومكاتب به مناطق محروم هزاره جات و آزادي نسبي مذهب تشيع . هرچند اين رشد نسبي جامعة تشيع به خودي خود ممكن است خيلي چشم گير به نظرنيايد ولي با مقايسه به وضعيت سراسر مظلوميت ومحروميت گذشتة شيعيان اين كشور اين دست آورد ها بسيار حائز اهميت است .  
 
  
 فهرست منابع قرآن كريم ترجمه آيت الله مكارم شيرازي . نهج البلاغه، كلمات علي بن ابي طالب(ع)، ترجمه محمد دشتي، قم انتشارات پارسيان، 1383 .  آرزو، عبدالغفور، چگونگي هويت ملي افغانستان ، تهران، عرفان، 1382 . ابن شهر آشوب مازندرانى، محمدبن علی(م588 ق‏)، مناقب آل أبي طالب عليهم السلام( لابن شهرآشوب)، قم ، علامه ،  ‏1379 ق‏. اخلاقی ، محمداسحاق ، هزاره درجريان تاريخ ، انتشارات شرايع ، (بي جا)، 1380ش . بحرانی ، سید هاشم بن سلیمان(م 1107ق) ،البرهان في تفسير القرآن‏، تحقيق وتصحيح: قسم الدراسات الإسلامية مؤسسة البعثة ، قم ، مؤسسه بعثه ، 1374 ش . ‏ پولادی ، حسن، هزاره ها ، ترجمة علي عالمي كرماني ، تهران ، عرفان ، 1387ش. خسروشاهي، سيدهادي، نهضتهاي اسلامي افغانستان ، تهران ، دفترمطالعات سياسي وبين المللي، 1370 . دولت آبادی ، بصیراحمد ، شناسنامة افغانستان ، تهران ، عرفان ، 1387ش .   رباني خلخالي ، علي ، شهداي روحانيت شيعه دريكصدسالة اخير، قم ، انتشارات مكتب الحسين(ع)، 1403 ق . رحمانی یزدر، علی جان، علل عقب ماندگی افغانستان وراه های بیرون رفت، قم ، میراث ماندگار، 1386 ش. شورای فرهنگی سازمان نصرافغانستان، یاد وارة شهیدبلخی ، تهران ، 1368ش . صفدری ، محراب علی ، روحانيت وحكومت درافغانستان، (زمينه ها موانع وراهكارها)، قم ، مركزجهاني علوم اسلامي، 1387 ش. طنين، ظاهر، افغانستان درقرن بيستم ، تهران ، عرفان ، 1384 . عادلی«حسینی»،جعفر، راهکارهای عملی اخوت اسلامی درافغانستان، تهران ، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی – معاونت فرهنگی، 1388ش . كلينى، محمد بن يعقوب‏(م 329 ق‏) ،  كافي،  تحقيق وتصحيح: دارالحديث ، قم ، دارالحديث ، 1429ق . مؤسسه فرهنگي اميد، ديوان علامه بلخي ، (بي جا)، مؤسسه فرهنگي اميد، 1388ش. مجمع علما وطلاب جاغوري ، همايش عالمان ديني افغانستان« ره آوردها وراهبردها»، قم، مركز جهاني علوم انساني ، 1386ش . مدني شيرازي ، سيد على خان بن احمدكبير( متوفاي 1120 ق) ،رياض السالكين في شرح صحيفة سيّد الساجدين‏، تحقيق و تصحيح: محسن حسينى امينى ، قم‏ ، دفتر انتشارات اسلامى‏ ، 1409ق .   مرکزفرهنگی نویسندگان افغانستان، مجلة سراج،  سال دوم، شماره هفتم، بهار 1375 ش. مسعود انصاري ، عبد الحسين ، خاطرات سياسي واجتماعي(مروري برپنجاه سال تاريخ)، تهذيب وتلخيص از: باقرعاقلي ، (بي جا) ، انتشارات علمي ، 1374. مقصودی ، عبدالحسین ، هزاره جات سرزمین محرومان، پاکستان، ناشرمؤلف، 1368ش . موسوي ، سيد عسكر، هزاره هاي افغانستان(تاريخ، فرهنگ، اقتصاد وسياست)، مترجم: اسد الله شفايي، قم ، اشك ياس، 1387 . ناصری داوودی ، عبدالمجید، زمینه وپیشینة جنبش اصلاحی درافغانستان، قم ، مؤسسه آموزشی وپژوهشی امام خمینی(ره)، 1387ش . ناصري داوودي، عبدالمجيد، مشاهيرتشيع درافغانستان ، قم ، مؤسسه آموزشي وپژوهشي امام خميني(ره)، 1380 ش. نايل ، حسین ، سايه روشنهاي ازوضع جامعه هزاره ، كابل ، مطبعه دولتي، 1374ش . يزداني ، حسين علي(حاج كاظم)، پژوهشي درتاريخ هزاره ها، تهران ، محمد ابراهيم شريعتي افغانستاني، 1385ش.
[1] - بصير احمد دولت آبادي ، شناسنامه افغانستان ، ص 570 . 
[2] - سيد عسكرموسوي ، هزاره هاي افغانستان ، ص 213 .
[3] - همان ، ص 214 و 215 .
[4] - عبدالحسين مسعود انصاري، خاطرات سياسي واجتماعي ، ص 629 .
[5] - هزاره هاي افغانستان ، ص 216 . 
[6] - خاطرات سياسي واجتماعي ، ص 629 .
[7] - عبدالمجيد ناصري داوودي ، زمينه وپيشينة جنبش اصلاحي درافغانستان، ص 231 و232 .
[8] - هزاره هاي افغانستان ، ص 213 .
[9] - حاج كاظم يزداني ، پژوهشي درتاريخ هزاره ها ، ج 1 ، ص 244 .
[10] - محمد اسحاق اخلاقي ، هزاره درجريان تاريخ ، ج 2 ، ص 268 .
[11] - هزاره هاي افغانستان ، ص 218 .
[12] - ديوان علامه بلخي ، ص 105 ، محبس دهمزنگ 28 / 12/ 1336 ش. 
[13] - سيد عسكرموسوي ، هزاره هاي افغانستان ، ص 181 .
[14] - همان ، ص 217 .  زمينه وپيشينة جنبش اصلاحي درافغانستان، ص 234 – 233 .
[15] - زمينه وپيشينة جنبش اصلاحي درافغانستان ، ص 234 .
[16] - پژوهشي درتاريخ هزاره ها ، ج 1 ، ص 243 .
[17] - همان، ص 247 .
[18] - ديوان علامه بلخي ، ص 138 .  
[19] - حسين  نايل، سايه روشنهاي از وضع جامعه هزاره ، ص 75 .
[20] - مجلة سراج،نشریه مرکزفرهنگی نویسندگان افغانستان، سال دوم، شماره هفتم، بهار 1375 ش. ص 216 .
[21] - پژوهشي درتاريخ هزاره ها، ج 1، ص 247 .
[22] - همان . 
[23] - سايه روشنهاي ازوضع جامعه هزاره ، ص 75 .
[24] - پژوهشي درتاريخ هزاره ها، ج 1 ، ص 247 .
[25] - علی جان رحمانی یزدری، علل عقب ماندگی افغانستان وراه های بیرون رفت، ص 211 .
[26] - عبد المجيد ناصري داوودي ، مشاهير تشيع درافغانستان ، ج 2 ، ص 37 .
[27] - چرا از هر گروهى از آنان، طايفه‏اى كوچ نمى‏كند [و طايفه‏اى در مدينه بماند]، تا در دين [و معارف و احكام اسلام] آگاهى يابند . توبه / 122 .   
[28] - و به هنگام بازگشت بسوى قوم خود، آنها را بيم دهند؟! شايد [از مخالفت فرمان پروردگار] بترسند، و خوددارى كنند. توبه / 122 . 
[29] - زمينه وپيشينة جنبش اصلاحي درافغانستان ، ص 234 .
[30] - ظاهر طنين ، افغانستان درقرن بيستم، ص 136 . 
[31] - مقصود علامه بلخی از«شیخ» کسی است که مظهرتعصب، تنگ نظری، خشک اندیشی وتوجیه گرنظام استبدادی است. برای برائت وتوجیه استبداد ، قرآن را آلة اغراض سیاسی می سازد. عبد الغفور آرزو، چگونگی هویت ملی افغانستان، ص 142 . 
[32] - ديوان علامه بلخي ، ص 105 ، محبس دهمزنگ 28 / 12/ 1336 ش. 
[33] - همان ، ص 18 . زندان مخصوص توقيف جنب ولايت كابل 1/10/ 1336ش .   
[34] - همان ، ص 124 .
[35] - زمينه وپيشينة جنبش اصلاحي درافغانستان، ص 298 .
[36] - محراب علي صفدري ، روحانيت وحكومت درافغانستان، ص 98 .  
[37] - سيد هادي خسروشاهي ، نهضت هاي اسلامي افغانستان ، ص 125 . 
[38] - ديوان علامه بلخي ، ص 122 .
[39] - همان ، ص 138.
[40] - همان ، ص 153 .
[41] - مشاهيرتشيع درافغانستان ، ج 2 ، ص 43 . به نقل از: افغانستان درمسيرتاريخ ، ج 2 ، ص 5- 255(چاپ حشمت خليل).
[42] - همان ، ص 44 .
[43] - سيد هادي خسرو شاهي ، نهضتهاي اسلامي افغانستان ، ص 124 . 
[44] - مشاهيرتشيع درافغانستان ، ج 2 ، ص 43 . به نقل از: افغانستان درمسيرتاريخ ، ج 2 ، ص 5- 255(چاپ حشمت خليل).
[45] - ميرمحمدصديق فرهنگ، افغانستان درپنج قرن اخير، ج 2 ، ص 670 .
[46] - مجموعه مقالات همايش« عالمان ديني افغانستان ، ره آورد ها وراهبردها»، ص 512 .
[47] - ديوان علامه بلخي ، ص 284 .
[48] - مشاهيرتشيع درافغانستان ، ج 2 ، ص 47 .
[49] - نهضتهای اسلامی درافغانستان ، ص 126 .
[50] - افشارمنطقة است که علامه بلخی درآنجا زندگی می کرد.
[51] - هزاره درجريان تاريخ ، ج 2 ، ص 469 – 468 .
[52] - حسن پولادي ، هزاره ها ، ص 641 . 
[53] - علي رباني خلخالي ، شهداي روحانيت شيعه دريكصد سالة اخير، ج 2 ، ص 97 .
[54] - چگونگي هويت ملي درافغانستان ، ص 138 .
[55] - بقره / 138 .
[56] - شهداي روحانيت شيعه دريكصد سالة اخير، ج 2 ، ص 98 .    
[57] - ديوان علامه بلخي ، ص 138 .
[58] - ديوان علامه بلخي ، ص 323 .  
[59] - همان ، ص 162 .
[60] - محمد بن على ابن شهر آشوب ، مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ، ج‏4 ؛ ص68 .
[61] - ديوان علامه بلخي ، ص 113 . محبس دهمزنگ 17/ 1/ 1337ش .
[62] - «شاميان با بستن آب شما را به پيكار دعوت كردند. اكنون بر سر دو راهى قرار داريد: يا به ذلّت و خوارى بر جاى خود بنشينيد، و يا شمشيرها را از خون آنها سيراب سازيد تا از آب سيراب شويد. پس بدانيد كه مرگ در زندگى توأم با شكست، و زندگى جاويدان در مرگ پيروزمندانه شماست». نهج البلاغه ، خطبه 51 . 
[63] - ديوان علامه بلخي ، ص 130 . اين شعر علامه بلخي برگرفته ازاين فرمايش اميرالمؤمنين علي عليه السلام است كه فرمود:«كُونَا لِلظَّالِمِ‏ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً، دشمن ستمگر وياور ستمديده باشيد». نهج البلاغه ، نامه 48 .  
[64] - ديوان علام بلخي ، ص 204 .
[65]-  كافي (ط- دارالحديث )، ج 3 ، ص 418 .
[66] - ديوان علامه بلخي ، ص 137 .
[67] - همان ، ص 122 .
[68] - نكته اي زارباب درد آموختم                      درد بي دردي بلائي بوده است . ديوان علامه بلخي ، ص 140 .
[69] - مشاهيرتشيع درافغانستان ، ج 2 ، ص 35 .
[70] - نهضتهاي اسلامي افغانستان ، ص 124 .  
[71] - ديوان علامه بلخي ، ص 122 .
[72] - بصيراحمد دولت آبادي ، شناسنامة افغانستان ، ص 398 .
[73] - نهج البلاغه ، خطبة 27 .
[74] - ديوان علامه بلخي، ص 156 .
[75] - سيد جعفرعادلي«حسيني»، راهكارهاي عملي اخوت اسلامي درافغانستان، ص 281 .
[76] - مجموعه مقالات همايش « عالمان ديني افغانستان، ره آورد ها و راهبرد ها»، ص 555 . به نقل از: مجله عاشورا ، ارگان جبهة آزادي بخش اسلامي افغانستان ، شماره دوم .  
[77] - ديوان علامه بلخي ، ص 240 .
[78] - همان ، ص 139 .
[79] - همان ، ص 67 .
[80] - همان ، ص 139 . 
[81] - همان ، ص 66 .
[82] - همان ، ص 139 .  
[83] - همان ، ص 66 .
[84] - همان ، ص 261 . 
[85] - همان، ص 280 .  
[86] - حجرات / 10 .
[87] - ديوان علامه بلخي ، ص 136 .
[88] - محمد اسحاق اخلاقي ، هزاره درجريان تاريخ ، ج2 ، ص 469 .
[89] - مجموعه مقالات همايش« عالمان ديني افغانستان ، ره آورد ها وراهبردها» ، ص 351 – 350 . به نقل از: دين ترياك نيست ، اسماعيل مبلغ ، با مقدمه جلال الدين فارسي ، ص 12 .  ارگان نشراتي سيد جمال الدين حسيني ، 1363 .
[90] - علي رباني خلخالي ، شهداي روحانيت شيعه دريكصدسالة اخير، ج 2 ، ص 87 .
[91] - مجموعه مقالات همايش« عالمان ديني افغانستان ، ره آورد ها وراهبردها» ، ص 350 . به نقل از: دين ترياك نيست ، اسماعيل مبلغ ، با مقدمه جلال الدين فارسي ، ص 12 .  ارگان نشراتي سيد جمال الدين حسيني ، 1363 .
[92] - شهداي روحانيت شيعه دريكصدسالة اخير، ج 2 ، ص 88 .
[93] - مجموعه مقالات همايش« عالمان ديني افغانستان ، ره آوردها وراهبردها»، ص 350 .    
[94] - مشاهیرتشیع درافغانستان ، ج 2 ، ص 45 .
[95] « تفكّر ساعة خير من عبادة سنة»، سيد هاشم بن سليمان بحراني ، البرهان في تفسير القرآن ، ج‏3 ، ص245.
[96] « تفكّر ساعة خير من عبادة سبعين سنة»، سيد على خان بن احمد كبير مدني شيرازي، رياض السالكين في شرح صحيفة سيّد الساجدين ، ج 3، ص 370 .
[97] - ظاهرطنين ، افغانستان درقرن بيستم، ص 136 .
[98] - هزاره هاي افغانستان ، ص 231 .
[99] - شهداي روحانيت شيعه دريكصدسالة اخير، ج 2 ، ص 87 .
[100] - هزاره هاي افغانستان ، ص 236 .
[101] - مجموعه مقالات همايش« عالمان ديني افغانستان ، ره آورد ها وراهبردها» ، ص 605 . به نقل از: هزاره ها ازقتل عام تا احياي هويت ، ص 418 .
[102] - هزاره هاي افغانستان ، ص 236 .
[103] - مشاهير تشيع درافغانستان ، ج 2 ، ص 54 .
[104] - ظاهر طنين ، افغانستان درقرن بيستم، ص 136 .
[105] - ديوان علامه بلخي ، ص 154 .
[106] - همان ، ص 64 .
[107] - هزاره هاي افغانستان ، ص 229 .
[108] - همان ، ص 230 .
[109] - مجموعه مقالات همايش« عالمان ديني افغانستان ، ره آورد ها وراهبردها» ، ص 351 .  
[110] - همان ، ص 233 .  
[111] - ديوان علامه بلخي ، ص 280 .       
[112] - شهداي روحانيت شيعه دريكصد سالة اخير، ج 2 ، ص 88 . 
[113] - يادوارة علامه بلخي ، ص 37 .  
[114] - هزاره جات سرزمين محرومان ، ص 50 ، 199 .
[115] - ديوان بلخي ، ص 113 .
[116] - شهداي روحانيت شيعه دريكصد سالة اخير، ج 2 ، ص 88 .
[117] - ياد واره علامه شهيد سيد اسماعيل بلخي ، ص 38 .  
[118] - مشاهير تشيع درافغانستان ، ج 2 ، ص 41 . 
[119] - زمينه وپيشينة جنبش اصلاحي درافغانستان ، ص 274- 275 .