متدینین ضرر نمی کنند

بسم الله الرحمن الرحیم 

یک قاعدة عقلی بسیار مهم وکلیدی ازامام رضا(ع ) به اشتراک بگذارم که درخیلی جاها کاربرد دارد وآن اینکه : حضرت امام رضا(ع) به شخص زندیق وکافری فرمود: اگرآنچه که شمامی گویید(که خدا وقبروقیامتی و...نیست) درست باشد که چنین نیست ، آیاما وشما یکسان نیستیم؟ اعمالی ازقبیل نماز وروزه وزکاتی که ماانجام داده ایم ضررنکرده ایم. ولی آنچه که مامی گوییم(که خدا وقبروقیامت وحساب وکتابی درکاراست)اگر باشد که قطعا چنین هست ، شما هلاک شده اید ومانجات پیداکرده ایم. الکافی ، ج1 ، ص78. عیون اخبارالرضا(ع)، ج1 ، ص131. وکتابهای دیگر.  

این قاعدة عقلی درخیلی جاها کاربرد دارد ازجمله به کسانی که مخالف زیارت اربعین رفتن همشهریها هستند، به آنها گفته می شود اگرآنچه در روایات نسبت به زیارت امام حسین(ع) آمده است از ثواب ، تأکید برزیارت آن حضرت ، مذمت کسانی که می تواند به زیارت بروند نمی روند ، برکاتی که دارد و... ،اگربرفرض حقیقت نداشته باشد بازهم زایرین ضرر نکرده اند، اما اگر حقیقت داشته باشد که قطعا حقیقت دارد ، مخالفین زیارت که نرفته اند یا مانع رفتن دیگران شده اند، خیلی ضرر کرده اند.

همین طور در بسیاری از مسایل دیگر می توان از این قاعدة عقلی استفاده برد مثلا درمورد کسانی که به واجبات واوامر الهی بی توجه اند وبدتراز آن می گویند چه کسی ازآن دنیا آمده اند؟ کسانی که حقوق واجب مالی شان را پرداخت نمی کنند ، خانم های که حجاب وعفاف شان را رعایت نمی کنند و... . 

ماجرای بسیار شنیدنی طلسم شیخ بهائی در ساخت حرم مطهرامام رضا(ع)

 

⚜عالم بزرگ، شیخ بهایی(قدس سره) که مزارش در صحن آزادی آستان مقدس و ملکوتی حضرت علی بن موسی الرضا(ع) قرار دارد، یکی از شخصیت های برجسته تاریخ اسلام است. ایشان به جز آن که در علوم دینی به درجه اجتهاد رسیده و مرجع تقلید زمان خود بوده اند، در بسیاری از علوم دیگر از جمله طراحی و معماری ساختمان نیز مهارت داشته‌اند، چنان که حرم مطهر امام رضا(ع) را ایشان طراحی کرده‌اند و خود در ساخت آن نظارت کامل داشته‌اند. در زیر داستانی از کتاب دلشدگان، نوشته محمد لک علی آبادی پیرامون چگونگی ساخت حرم مطهر رضوی را از نظر می‌گذرانید.‌

🕌🕊یکی از مسئولین آستان قدس رضوی تعریف می‌کرد: شیخ بهایی پس از طراحی حرم، در هنگام ساخت آن، خود بر کلیه امور نظارت داشته‌اند و تمام مراحل ساخت حرم نیز تحت نظارت و کنترل ایشان انجام می‌شده است. قبل از آن که ساخت حرم به اتمام برسد، برای جناب شیخ سفر مهمی پیش می‌آید.

🕌🕊شیخ سفارش های لازم را به معماران و مسئولان ساخت حرم کرده، بسیار سفارش می ‌کنند که کار را متوقف نکنند و ساخت حرم را پیش برده به اتمام برسانند به جز سر در دروازه اصلی حرم (دروازه ورودی به حرم و ضریح مقدس، نه دروازه صحن) چرا که شیخ در نظر داشته روی آن کتیبه ای را که از اشعار خودش بوده نصب نماید. رسم است بر سر در اصلی یا دروازه ورودی به حرم ائمه اطهار(ع) و حتی امامزادگان مطهر، کتیبه ای نصب می‌شود و درشأن آن بزرگوار روایت، جمله یا شعری نوشته می‌شود.

به هر حال، سفر شیخ به درازا می‌کشد و هنگامی که از سفر باز می گرددبا تعجب بسیار می‌بیند که ساخت حرم به پایان رسیده، سر در اصلی تمام شده و مردم در حال رفت و آمد به حرم مقدس هستند.

🕌🕊شیخ با دیدن این صحنه، بسیار ناراحت می‌شود و به معماران اعتراض می‌کند: «چرا منتظر آمدن من نماندید؟ چرا صبر نکردید؟» مسئول ساخت عرض می‌کند: «ما می‌خواستیم صبر کنیم تا شما بیایید، اما تولیت حرم نزد ما آمدند و بسیار تأکید کردند که باید ساخت حرم هرچه سریع تر به پایان برسد.

در این زمان تولیت حرم گفتند: خود آقا علی بن موسی الرضا(ع) دستور اتمام کار را داده‌اند.

🕌🕊شیخ بهایی(قدس سره) همراه مسئول ساخت پروژه و معماران نزد تولیت حرم می‌روند و از تولیت در این مورد توضیح می‌خواهند. تولیت حرم نقل می‌کند: چند شب پی در پی آقا امام رضا(ع) به خواب من آمده و فرمودند: «کتیبه شیخ بهایی، به در خانه ما زده نشود، خانه ما هیچ گاه به روی کسی بسته نمی‌شود و هر کس بخواهد می‌تواند بیاید».

🕌🕊شیخ با شنیدن این حرف، اشک از چشمانش جاری می‌شود و به سمت ضریح می‌رود و ذکر «یا ستار العیوب» بر لبانش جاری می‌شود. سپس در کنار ضریح آن قدر گریه می‌کند تا از هوش می رود، پس از به هوش آمدن خود چنین تعریف می‌کند: من می‌خواستم یکی از طلسم ها را به صورت کتیبه‌ای بر سر در ورودی حرم بزنم، با این اثر که افرادی که آمادگی لازم را ندارند نمی‌توانند وارد حرم مطهر و حریم مقدس حضرت علی بن موسی الرضا(ع) شوند، اما خود آقا نپذیرفتند و در خواب به تولیت آستان از این اقدام ابراز نارضایتی فرمودند...

🆔 @kalam_e_bahjat 👈🏻

قدردانی از نعمت زندگی و خدای حیات آفرین وعزت بخش  

 

🚨هرگز در نمازت سهل انگاری مکن "

👈میلیون ها نفر زیر خاک بزرگترین آرزویشان بازگشت به دنیاست ؛

تا " سجده " کنند
یا " نمازی " بخوانند

💎󾁁 فقط یک سجده 󾁁
فقط یک نماز 💎

👑پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه است، پس اوراآزاد کرد،،پادشاه گفت حاجتی بخواه !درویش گفت :
وقتی خدایی دارم که نیمه شب تورابیدارمیکندتامراازبند رها کنی،، نامردیست که ازدیگری حاجت بخواهم

👈خواستند یوسف را بکشند، یوسف نمرد...
خواستند آثارش را از بین ببرند، ارزشش بالاتر رفت...
خواستند او رابفروشند که برده شود،پادشاه 👑شد...
خواستند محبتش از دل پدرخارج شود، محبتش بیشتر شد...

👌چرا که اراده ی خداوند بالاتراز هر اراده ای است...
یوسف میدانست، تمام درها بسته 🚪 هستند، اما به خاطر خدا ؛حتی به سوی درهای بسته هم دوید...
و تمام درهای بسته 🚪برایش باز شد...

👈اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شد،به دنبال درهاي بسته برو
چون خدای "تو"و "یوسف" یکی ست.......

👌از پاهايی که نمی توانند تو را به ادای نماز ببرند، انتظار نداشته باش که تو را به بهشت ببرند..

👌👌👌 قبرها، پر است از جوانانى که میخواستند در پیری توبه کنند...
اما اجل فرصت به آنها نداد. 

بسم الله الرحمن الرحیم

جریان هاي تکفیری و ضرورت اتحاد اسلامی

علی جمعه حیدری

چكيده 

بركسي پوشيده نيست كه ، امروزه يكي از چالش هاي عمده فرا روي مسلمانان پديدة تكفير و تروريست است . اين پديدة مورد حمايت بلكه دست ساختة دشمن، از بدو تأسيس مذهب وهابيت آغاز شده، و تا كنون پيامد هاي تلخ زيادي را، براي جهان اسلام به بار آورده است، از قتل عام و ترور و تخريب اماكن مقدسه گرفته تا ايجاد سوء ظن و بدبيني، بين مسلمانها و دامن زدن به اختلافات مذهبي كه، باعث جنگ و درگيري و قتل و آوارگي مسلماناني زيادي شده است.

به طور قطع، مهم ترين راهكار براي مقابله با جريان هاي تكفيري و خنثي كردن نقشه هاي دشمن، اتحاد و همگرايي مسلمانان است كه مي تواند مانند يك داروي بسيار قوي عمل نموده و ميكروب خطرناك تكفيري را نابود سازد.

لذا با توجه به نقش كليدي وحدت، مقالة حاضر برآن است كه علاوه بر تبيين معناي مطلوب و معقول از وحدت و ضرورت اتحاد اسلامي ، اهميت وحدت از منظر قرآن و عترت را واكاوي نموده و برخي از فوايد و نتايج مترتب برآن را بيان نمايد. همچنين خطرات و زيان هاي ناشي از تفرقه را با استفاده از آيات و روايات ، مورد بحث و بررسي قراردهد . سرانجام تبيين مهمترين زمينه و محورهاي اتحاد اسلامي كه دريكپارچه سازي مسلمين نقش كليدي دارد، از ديگر اهداف اين مقاله است .

واژگان كليدي : اتحاد ، اختلاف ، تكفير، تفرقه ، قرآن ، روايات ، مسلمانان و  دشمن .

مقدمه

وهابيت تكفيري كه با حمايت دشمنان اسلام رشد و نمو كرد از زمان پيدايش خود تاكنون، با افكار متحجرانه و فتواهاي تكفيري خود جرم وجنايات زيادي را مرتكب شده است و با فتوا به جواز اعمال تروريستي و انتحاري ، از يكسو با قتل و ترور، امنيت جهان اسلام را به چالش كشيده و از سوي ديگر ابزاري شده است در دست دشمن، براي ايجاد اختلاف بين مسلمانان و اجراي نيات شوم او .

گروه هاي افراطي و تروريستي زيادي با حمايت اين پديدة تكفيري در خيلي ازكشور هاي اسلامي فعال شده و با اتهام و دروغ پردازي، بذر اختلاف و تفرقه را بين مسلمانان مي پاشند و با كافر ومشرك خواندن مسلمانان ديگر ، دست به اعمال تروريستي و انتحاري مي زنند . بد تر از همه گروه تروريستي تكفيري داعش است كه با حمايت وهابيت تكفيري و دشمنان اسلام به وجود آمده و آن چنان در ارتكاب جرم و جنايت و قتل و كشتار مردم بي گناه ركورد دار شده است كه، حتي حاميان و به وجود آورندگان اين گروه نيز، به وحشت افتاده اند .    

اين گروه با استفادة گسترده از شبكه هاي مجازي دنبال عضو گيري درمناطق مختلف جهان است، و متأسفانه خبرها از پذيرش دعوت داعش ازسوي برخي گروه هاي افراطي در بعضي كشورهاي اسلامي، حكايت مي كند . دشمنان اسلام و ايادي آنها مي كوشند كه اين جريان را براي ايجاد اختلاف و ضربه زدن به امت اسلامي، همچنان حفظ و حمايت كنند .

به طور قطع مهم ترين وسيله براي فايق آمدن برچالش هاي موجود در جهان اسلام و مقابله با خطرات جريان هاي تكفيري ، همگرايي و اتحاد مسلمين است، تا انديشمندان و فرهيختگان جهان اسلام با همفكري و همكاري با يكديگر دو شناخت مهم را به دست آورند: يكم، شناخت درون ديني و داخلي يعني شناسايي ظرفيت ها و زمينه هاي وحدت و همبستگي مسلمانان. دوم، شناخت بيروني يعني دشمن شناسي و پي بردن به نقشه هاي شوم او كه چگونه با ايجاد و حمايت از گروه هاي تروريستي و تكفيري، در صدد ضربه زدن به اسلام و بدنام ساختن آن است .  

مقالة كه درپي مي آيد در قالب چهار گفتار تأكيدات قرآن و عترت برضرورت وحدت و تحذير از تفرقه و اختلاف را بررسي نموده است. گفتار اول ، به تبيين كليات بحث مانند: مفهوم شناسي، تبيين معناي وحدت،  ضرورت اتحاد اسلامي و... پرداخته، درگفتار دوم اهميت وحدت از منظر قرآن و روايات، مورد بحث قرار گرفته ، گفتار سوم خطرات و زيان هاي تفرقه را با استفاده از آيات و روايات، واكاوي نموده ، و سرانجام درگفتار چهارم، محورهاي اتحاد اسلامي را مورد تحقيق قرار داده است. 

ادامه نوشته

مؤمن بایستی مثل زنبورعسل باشد نه مثل پشه

امام علی علیه السلام می فرمایند:
همچون زنبور عسل باش كه چون ميخورد (گل و گياه) را پاكيزه ميخورد، و چون وا ميگذارد (عسل) پاك به جا مينهد، و چون بر چوبي (و شاخه‏اي) بنشيند آن را نشكند
كن كالنّحلة اذا اكلت اكلت طيّبا، و اذا وضعت وضعت طيّبا، و اذا وقعت علي عود لم تكسره .
غررالحکم.
یکی ازپیامهای فرمایش امام علی(ع) این است که انسان مومن باید مثل زنبورعسل باشد یعنی مواظب باشد که آنچه بدست می آورد ازمال واطلاعات اعتقادی ، فکری واخلاقی پاک و ازمنابع صحیح باشد وآنچه منتشرمی کند نیزسخنان واندیشه ای درست وپاک باشد به تعبیر دیگر مواظب ورودی وخروجی فکر واندیشه و زبان خودباشد
ازدیگرپیامهای این سخن امام علی(ع) این است که درزندگی انسان بایستی مثبت نگر باشد ومثل زنبور عسل که روی گل می نشیند روی داشته های خودزوم کندتا هم در شکربرویش بازشود وهم زندگیش باآرامش و رضایت بیشترهمراه گردد مثل پشه نباشد که جاهای آلوده وکثیف را برای نشستن انتخاب می کند فقط نداشته های خود را برجسته کند ونیمه خالی لیوان را ببیند.

بسم الله الرحمن الرحيم

نقش علامه بلخي دربيداري جامعه تشيع

علي جمعه حيدري

چكيده

درطول تاريخ همواره تبعيض هاي ظالمانه وتعصبات غيرانساني درجامعة بشري بوده ومنشأ بسياري ازجنايات ضد انساني قرارگرفته است.

ازجمله درافغانستان اين دوپديدة شوم عامل بسياري از بدبختي ها وعقب ماندگي هاي اين كشور بوده وهست و انسان هاي زيادي قرباني تبعيض وتعصب شده اند؛ زيرا يك عده با انحصارطلبي وبرتري خواهي، خود شان را صاحب اختيار اين كشور دانسته و براي رسيدن به قدرت وحفظ آن دست به هركاري مي زدند و كساني را كه با آنها همسو ، هم نژاد و هم مذهب نبودند درانزواي كامل قرارداده و ازحقوق سياسي، اجتماعي، فرهنگي واقتصادي شان محروم مي كردند.

جامعه تشيع افغانستان درطول يك قرن واندي سال درچنين شرايطي نا عادلانه به سر مي برد، ازجمله درعصري كه علامه شهيد سيد اسماعيل بلخي مي زيست تبعيض وتعصب، انحصارطلبي و استبداد بيداد مي كرد و سركوب شيعيان درعرصه هاي مختلف از برنامه هاي دستگاه حاكمه بود .

علامه بلخي كه تحمل چنين فضاي تاريك و رفتارظالمانه باشيعيان برايش سخت و طاقت فرسا بود، براي حق خواهي و عدالت طلبي به پا خواست، با بيان و قيام ، زندان رفتن و شهادت خود، مظلوميت شيعيان را فرياد نمود . به اين ترتيب ازيكسو زمينة بيداري شيعيان و ديگرمظلومان را فراهم كرد و ازسوي ديگر فرياد هاي روشنگرايانة او سهمي به سزا در تغيير سياست هاي حكومت داشت كه نهايتا به تدوين قانون اساسي جديد منجرشد وفضاي نسبتا باز درجامعه حاكم گرديد.

واژگان كليدي: افغانستان ، هزاره ها، علامه بلخي ، نقش ، تشيع، حكومت، كوچي، بيداري، شيعيان ، تبعیض .

مقدمه

كشور افغانستان سرزميني است كه اقوام و نژاد هاي مختلف را در خود جاي داده و از اين جهت به رنگين كمان اقوام تعبيرمي شود. يكي از اقوام عمده دراين كشور قوم هزاره است كه عمدتا شيعه مذهب و ازساكنين بومي اين سرزمين و داراي پيشينة درخشاني هستند .

ولي با كمال تأسف حدود يك قرن وربع است كه اين قوم مظلوميت و محروميت زيادي ديده و قتل عام هاي وحشت انگيز را تحمل كرده اند. بطوركلي بعد ازروي كارآمدن عبدالرحمان خان درافغانستان اين قوم هميشه مغضوب ومطرود حكومت بوده و به هدف ريشه كن ساختن اين قوم، ازسرزمين آباء واجداد شان، برنامه هاي ظالمانه ازسوي حكومت ازقبيل ماليات هاي سنگين ، كوچ هاي اجباري ، تصاحب زمين هاي آنها توسط ديگران، و... برآنها اعمال مي شد.

اگرامروز بحمد الله در عرصه هاي علم و دانش، سياست ، فرهنگ و اقتصاد حضور فعال دارند ، مرهون خون هاي پاك شهيداني هستند كه دراين راه جان عزيز شان را تقديم نمودند، و حاصل تلاش، مجاهدت و قيام بزرگ مرداني هستند كه براي عدالت طلبي، احقاق حقوق و رسمي ساختن مذهب تشیع دراين كشور يكي پس از ديگري انجام دادند، و اگرنه معلوم نبود شيعيان چه سرنوشتي پيدا مي كردند.

يكي از شهداي راه آزادي، حق خواهي ، عدالت طلبي وبيدارگران جامعه تشيع علامه بلخي بود كه نقش كليدي داشت و دراين راه ازهيچ تلاشي فرو گذار نكرد و 14 سال زندان ستم شاهي را تحمل نمود وحتي ازداخل زندان فرياد مي زد:

بلخي ززندان هرنفس تلقين همت مي كند هان اي جوانان همتي اين است پيغام جوان

جوانان درقلم رنگ شفا نيست       دواي درد استبداد خون است

مقاله اي كه درپي مي آيد برآن است كه با اشارة اجمالي به وضعيت سياسي، اجتماعي، فرهنگي واقتصادي شيعيان اين كشور درزمان قيام علامه بلخي، نقش وي  را دربيداري جامعة تشيع به بررسي بگيرد. 

ادامه نوشته

فاطمه زهرا(س) مظهر فضايل و خوبيها

بسم الله الرحمن الرحيم

علي جمعه حيدري

چكيده

بي شك انسان موجودي است كه قابليت و استعداد هرگونه شدن را دارد هم مي تواند آن چنان سيرصعودي پيدا كند كه مظهرصفات جمال و جلال خداي سبحان شود و ملايك به مقام او غبطه بخورند، و هم مي تواند در سيرنزولي، چنان سقوط كند كه پست تر و گمراه تر از چهارپايان گردد .

دراين ميان، راهنما و الگوي رفتاري انسان، نقش كليدي دارد؛ زيرا راهنماي آگاه، و الگوي دور از خطا ، انسان را به سير صعودي وقرب الي الله هدايت مي كند. اما نقش راهنماي جاهل و غيرمعصوم، برعكس خواهد بود.

به طور قطع حضرت زهرا(س) يكي از راهنمايان صادق و الگوهاي معصوم است كه آيات متعدد قرآن و روايات زيادي از رسول خدا(ص)، براين امر گواهي مي دهند و او را به عنوان كشتي نجات ، ثقل اصغر و مصداق اكمل از عترت معرفي مي كنند كه در كنار قرآن، دو عامل نجات و رستگاريند .

بنا براين، به هدف هرچه معرفت و محبت بيشتر به آن حضرت، مطالبي كه در پي مي آيد ، مروري است برسرفصل هاي از فضايل و مناقب زهراي مرضيه(س) وهمچنين اشاراتي كوچك، به تبار و نسل پاك و معصوم او كه هاديان الي الله و حجت هاي من الله، هستند و تمسك به آنها مصداق « لن تضلوا ابدا» خواهد بود .

واژگان كليدي: فضايل فاطمه ، قلم، مظهر خوبيها ، قرآن ، روايات و مصائب فاطمه(س). 

مقدمه

هرچند سخن گفتن از فاطمة طاهره(س) سخت تر از سخت است ؛ زيرا او حلقة اتصال بين نبوت و امامت، و مظهر عظمت و جلالت است ، او بانوي ممتازي است كه جهان خلقت را شاخص‌، اسرار نبوت را واقف ، مقام عصمت را لايق ، مظهر ولايت را همتا ، ام ابيها ، ام الأئمه النجباء ، محور اصحاب كساء ، كوثر قرآن حكيم و بضعة رسول كريم است .

 بنا براين ، زبان از وصف والاي هايش الكن و قلم در ترسيم چهرة نورانيش، خجلت زده است. توانايي مغزهاي انديشمندان ، براي درك رژفاي وجودش عاجز و تيغ تيز بينش صاحبان بينش، براي شكافتن دل حقايق شخصيتش، كند است . ديدگان ، از تماشاي قلة رفيع مقامش كوتاه ، و گوش از شنيدن اوصاف منيع او ناتوان است. آري ، چگونه اين ابزارها ره به جاي برد؟! كه فرشتگان مقرب الهي را بدان عرصه راهي نيست؛ چون او فاطمه است و خلق از شناخت كامل و درك افق شخصيت او، عاجز است، امام صادق(ع) فرمود:« إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ لِأَنَّ الْخَلْقَ‏ فُطِمُوا عَنْ‏ مَعْرِفَتِهَا[1]».

اما به عنوان ابراز محبت و مودت، به ذوي القرباي پيامبر رحمت (ص)، نيم نگاهي به شخصيت ، فضايل و مصايب آن مظهرخوبيها، مي اندازيم . 

نسب و تربيت زهراي مرضيه(س)

فاطمه زهرا(س) قصيدة بلند خلقت و گل هميشه با طراوت بوستان انسانيت است، او بهترين دختر براي پدر، بهترين همسربراي شوهر، بهترين مادر براي فرزند و نمونة زن بودن در خانه و اجتماع است ؛ لذا ذهن دروادي از حيرت مبهوت، ديدگان در هاله اي از حسرت مجذوب و قلم درنوشتن متحير است، كه سخن را در بارة اين دردانة خلقت، مظهر عصمت، و بانوي فضيلت، از كجا و چگونه آغاز و ابراز كند؟ و از وراثت و تربيت او چه بنويسد؟

آري ، قلم بي قرار و متحيراست كه دربارة نسب او چه بگويد؟ كه پدربزرگوارش مخاطب« لولاك لما خلقت الافلاك[2]»، و مقصود ايجاد هستي و آدم ، و اشرف مخلوقات عالم است، همو كه از نظر قرب معنوي ، سير ملكوتي و ديدن آيات الهي، به مقام قاب قوسين او ادني عروج كرد:« ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى* فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى[3]». و به نزول آية وحياني، فضليت بندگي و سند عظماي معراجي، مفتخرگرديد:« سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَه لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِير[4]».

همو كه موعود تمام پيامبران الهي و محبوب و پسنديدة موجودات ارضي و سماوي است .

از مادر اين دردانة خلقت چه بگويد؟ كه خديجه(س) نام داشت، اما دراوج جاهليت و فساد، به طاهره معروف بود و در كمال سرمايه داري، با محمد امينِ ظاهرا فقير وصلت كرد؛ زيرا با نجابت و فراستي كه داشت، ملاك شخصيت و انسانيت را، صدق و صفا ، امانت و وفا ، عبوديت و رضا، و... مي دانست ، همة اين اوصاف حسنه، در وجود محمد امين(ص) جمع بود .

 همو كه بعد از بعثت همسرش، اولين زني بود كه ايمان آورد وسوّمين كسي بود كه با پيامبرخدا(ص) و علي مرتضي(ع)، نماز به پاداشت ، همو كه ام المؤمنين است و تمام دارايي و سرماية هنگفتش را وقف اسلام و رسول خدا(ص)كرد، همان بانوي كه خداي سبحان و جبرئيل امين، به او سلام مي فرستاد، جبرئيل امين خطاب به رسول خدا(ص)عرضه داشت:« حاجتي أن تقرأ على‏ خديجة من الله و مني السلام‏[5]» .

از ولادت فاطمة طاهره(س) چه بگويد؟ كه با حضور زنان بهشتي انجام گرفت و با آب بهشتي شستشوداده شد[6]،  همان مولودي كه نطفه اش با ميوة بهشتي منعقد گرديد[7]؛ لذا رسول خدا(ص) او را مي بوسيد و مي بوييد و بوي بهشت را از او استشمام مي كرد.

ازتربيتش چه بگويد؟ كه تا سن حدود پنج سالگي دردامن پرمهر و محبت مادرش طاهرة قريش، خديجه كبرا(س)، پرورش يافت . اما، مربّي واقعيّي او، كاروان سالار سلسلة انبياء و اشرف ماسوي الله يعني پدربزرگوارش محمد مصطفي(ص)بود، همو كه داراي اخلاق بزرگ:« وَإِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيم[8]»، و رحمت واسعه است، فاطمة طاهره(س)نيز، از اقيانوس كمالات و اخلاق، و علم و عرفان پدر ، به شايستگي تغذية روحي كرد و مسير تكاملي را پيمود .

 همسر و فرزندان فاطمه زهرا(س)

همچنان قلم به عجز خود معترف است كه نمي تواند حتي قطرة از اقيانوس فضايل فاطمه، پدر فاطمه و همسر و فرزندان او را به تصوير بكشد. از همسر فاطمة راضيه(س) چه بگويد؟ كه او ، اسرار نبوت را واقف و مقام ولايت و امامت را لايق، شهرعلم نبوي را باب:« أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا...[9]». و ذات رسول مدني را جان است[10].

همو كه اگر نبود، فاطمه را همتا و همسر نبود[11] و خلق را هادي و رهبر. همو كه در دنيا كفو كوثرقرآن، و در عقبا ساقي كوثر و ميزان است ، همو كه ابو الأئمه النجباء و پدر فرزندان زهرا(س) است، يعني امام اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب عليهما السلام .

 همان قهرمان تمام عرصه ها كه درهيچ نبردي خم به ابرو نياورد، اما شهادت مظلومانة فاطمة طاهره(س)، اولين شهيدة راه ولايت و مدافع حريم مقدس امامت، چنان برفاتح خيبر و خندق و... سخت و گران تمام شد، كه دركنار بدن مطهر يادگار رسول الله(ص)، آرزوي مرگ كردنَفْسِي‏عَلَى‏زَفَرَاتِهَامَحْبُوسَةٌ  *  يَا لَيْتَهَا خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَرَات‏[12]» .

از امام حسن مجتبي(ع) بزرگ ترين فرزند او چه بگويد؟ كه اولين نوادة نبوت است و نخستين زادة امامت ، همو كه حلم و صبر وكرم را مظهر است، و خلق عالم را پس از مرتضي علي(ع)رهبر. او كه فرزند و پارة تن رسول خدا(ص) و نور چشم ، روشني قلب و ميوة دل آن حضرت و آقاي جوانان اهل بهشت است:« أَمَّا الْحَسَنُ فَإِنَّهُ ابْنِي وَ وُلْدِي وَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ قُرَّةُ عَيْنِي وَ ضِيَاءُ قَلْبِي وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِي وَ هُوَ سَيِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ...[13]».

از امام حسين سيدالشهدا(ع) دومين فرزند او چه بگويد؟ كه آموزگار ايثار وشهادت، مظهر صبرو استقامت و سومين پرچم دار قلة ولايت و امامت است ، همو كه علت مبقية اسلام است، چنانكه جدش علت محدثة اسلام ،‌ همو كه حجت خدا برخلق ، سرور جوانان بهشت و باب نجات امت است:« أَمَّا الْحُسَيْنُ ...حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ أَجْمَعِينَ وَ هُوَ سَيِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ بَابُ نَجَاةِ الْأُمَّةِ [14]».  

از زينب زهرا(س) چه بگويد؟ كه امام سجاد(ع) خطاب به او فرمود: عمه جان! خداى را شكر و سپاس، تو دانايى هستى كه كسى به تو نياموخته، و فهميدة هستى كه كسى به تو نفهمانده است:« ياعَمّه أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِعَالِمَةٌغَيْرُمُعَلَّمَةٍفَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَة[15]». همو كه عابدة آل علي(ع) و عقيلة بني هاشم است، و مناديان پيام حسيني را امير، وكتاب عظيم شهادت را مفسِّر، فاتح كوفه وشام با شمشيربيان، و كاروان سالار عاشورائيان است .

نمي از يمّ فضايل و مناقب فاطمه زهرا (س)

فاطمة طاهره(س) به اندازة جهان خلقت، فضايل و مناقب را درخود گرد آورده و مظهر تمام خوبيها و ارزشها است ، آري ، چرا چنين نباشد؟ كه او پارة تن اشرف مخلوقات عالم، پيامبرخاتم(ص) است ، او نور چشم مصطفي(ص)، ميوه دل، و روح و جان اشرف انبياء و حوراء الانسيه است . رسول خدا(ص)فرمود:« ابْنَتِي فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ هِيَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ هِيَ نُورُ عَيْنِي وَ هِيَ ثَمَرَةُ فُؤَادِي وَ هِيَ رُوحِيَ الَّتِي بَيْنَ‏ جَنْبَيَ‏ وَ هِيَ الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِيَّةُ [16]» ، چرا چنين نباشد؟ كه او خداي سبحان را راضيّة مرضيّه، محمدِمصطفي(ص) را حبيبه، عليّي مرتضي(ع)را قرينه، زنان عالم را سيده و روز جزا را شفيعه است :« حبيبه المصطفي(ص) وقرينه المرتضي(ع)، سيده النساء [17]». آري، او دخت نبوت ، همسر ولايت و مادر امامت است .

باز هم قلم، متحير وسرگردان است كه از كدام فضيلت اين اقيانوس فضايل بگويد؟ و زبان را به كدام منقبت از مناقب بي شمار او، مترنّم سازد؟ 

از طهارت و پاكيزگي هايش بگويد؟ كه خداوند فضاي جان و لوح دل او وخاندانش را با نورانيت عصمت، از هرگونه رجس و پليدي پاك گردانيده و آية تطهير را در قرآن كريم، برآن شاهد قرار داده است:« إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً [18] ».   

از جود و سخاوت فاطمة صدّيقه[19] بگويد؟ كه آية:« لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون [20]» . ‏سرلوحة كار اوست و حتي درشب عروسي پيراهن عروسي خود را به سايل بخشيد، وگردن بندي كه يادگار دخترعمويش حمزة سيد الشهدا بود، در راه خدا انفاق كرد[21].

از ايثار و انفاق فاطمة مباركه بگويد؟ كه سه روز نان جوين افطاري اش را، به مسكين و يتيم و اسير داد:« وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيرا [22]» ، براي ارج نهادن به اين ايثار، خداي سبحان سورة انسان را نازل فرمود، تا سند آسماني و مدال وحيانيّي ديگري باشد، بر فضيلت منيع و منزلت رفيع زهراي مرضيه و همسر و فرزندانش كه اين گونه با اخلاص بي نظير، در پي كسب رضاي خداي سبحان هستند:« إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً [23]».

از مساوات و انصاف  او بگويد؟ كه كاري خانه را با فضه خادمه اش تقسيم مي كرد، يك روز كار خانه را او انجام مي داد يك روز خادمه اش .

از عبادت فاطمة راضيه(س) بگويد؟ كه حتي اهل سنت به او اعبد الناس گفتند و آن قدر درمحراب عبادت به نماز ايستاد كه پاهاي مبارك ورم پيدا كرد:« مَا كَانَ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ أَعْبَدُ مِنْ فَاطِمَةَ كَانَتْ تَقُومُ حَتَّى تَوَرَّمَ قَدَمَاهَا[24]». شب، شيفتة شنيدن آهنگ مناجات فاطمي بود و آغوش باز مي كرد، تا از عابدة به محراب آمده استقبال كند، و دعاهاي بانوي رحمت، براي مؤمنين ومؤمنات را، به تماشا بنشيند .

فاطمة زهرا(س) كه از نور عظمت خداي سبحان خلق شده است[25]، چنان در نور ذكر و عبادت غرق بود و براي آسمانيان پرتو افگني مي كرد، كه به او زهرا گفتند، امام صادق(ع) فرمود:« سُمِّيَتْ زَهْرَاءَ لِأَنَّهَا كَانَتْ إِذَا قَامَتْ فِي مِحْرَابِهَا زَهَرَ نُورُهَا لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا يَزْهَرُ نُورُ الْكَوَاكِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ[26]».

از انفاق فاطمة مرضيه(س) بگويد؟ كه هرچه داشت در راه خدا مي داد، از محصول فدك گرفته تا غذاي روزانه و حتي گردن بند وگوشواره ها و پردة خانه اش را، تا جاي كه پدربزرگوارش كاروان سالارسلسلة انبياء و گل سرسبد ما سوي الله، سه بارفرمود:« فَدَاهَا أَبُوهَا، پدرش به فدايش باد[27]».

از صبر او بگويد؟ كه صبر صابران در برابر صبر او سرافكنده و صخره ها درپيشگاه روح مقاومش شرمنده هستند و صبر قهرمانانة حسني و شگفت انگيز زينبي، پرتوي از صبر فاطمه است .

از رأفت و رحمت فاطمة زهرا(س) بگويد؟ كه رحمتش مثل خورشيد برهمه مي تابيد ، حتي بر كساني كه با سكوت شان دربرابر مظلوميت و غصب حقوق آن بانو، كمك به ظالمين و غاصبين كردند، چنانكه فرزند ارجمندش امام حسن(ع) حكايت مي كند: شبي جمعة مادرم را ديدم كه تا صبح مشغول ركوع و سجود بود و براي مؤمنين و مؤمنات بسيار دعا مي كرد، اما براي خودش چيزي نخواست ،‌ وقت علت را پرسيدم فرمود: فرزند عزيزم! اول همسايه بعد خانه:« يا بنيّ الجار ثم الدار[28]».

از علم و دانش او بگويد؟ كه پاسخ پرسش پيامبر خدا(ص) را كه بهترين چيز براي زنان چيست؟ كسي نتوانست بگويد جز او كه فرمود:« بهترين چيز براي زنان اين است كه مردان اجنبي را نبينند و مردان بيگانه آنها را»:« خَيْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا يَرَيْنَ الرِّجَالَ وَ لَا يَرَاهُنَ‏ الرِّجَال‏[29]». مهم تر از آن ، اين كه او ، نسبت به آنچه بوده و خواهد بود و آنچه واقع نخواهد شد ، عالم وآگاه است، چنانكه خود آن بانو فرمود:« أَعْلَمُ‏ مَا كَانَ‏ وَ مَا يَكُونُ‏ وَ مَا لَمْ يَكُنْ يَا أَبَا الْحَسَنِ الْمُؤْمِنُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ تَعَالَى[30]‏». همچنين مصحف فاطمه(س) كه درآن، تمام آنچه مردم به آن نياز دارند، هست، معرِّف علم و دانش دختر رسول الله(ص) است[31] .

 آري،« فَاطِمَهُ بَضْعَةٌ مِنِّي» گفتن رسول مهرباني ها، بيانگر اين نكته است كه فاطمه(س) پارة از علم و دانش، اخلاق و عرفان ، رأفت و رحمت ، و ديگر فضايل رسول خدا(ص) نيز، هست .

ازاسوه و الگو بودن او بگوید؟ که درتمام زمينه ها نمونه و الگوي چگونه زيستن است؛ به همين جهت، موعود امم و مهدی منتظر(عج)، کسی که حکومت عدل جهانی را برقرار می کند و مدینة فاضله را تشکیل می دهد، فاطمة طاهره(س)را،  اسوه و الگوی خود معرفي مي كندوَ فِي‏ ابْنَةِ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏ (ص) لِي أُسْوَةٌ حَسَنَة [32]».

از سفینة النجاة بودن او بگوید؟ که او ، و همسر و فرزندان معصوم او ، نقش کشتی نوح را در بین این امت دارد، هرکس به حضرت نوح پیوست و سوار برکشتی شد نجات یافت و هرکس از او فاصله گرفت غرق گردید ، همین طور است اهلبیت رسول خدا(ص) که هرکس به آنها تمسک جست و با دوستي، از آن بزرگواران اطاعت و همراهی کرد، نجات می یابد و اگرنه در انواع گمراهي و بدبختی ها،  غرق خواهد شد:« مَثَلُ‏ أَهْلِ‏ بَيْتِي‏ كَمَثَلِ‏ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ [33]».

ازمقام قرب او به پروردگار بگويد؟ كه به قلة از تقرب صعود كرد كه مظهر تام صفات جمال وجلال الهي قرار گرفت، به گونة كه غضب او غضب خداوند و رضاي او رضاي خداست:« إِنَّ اللَّهَ لَيَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى‏ لِرِضَاهَا[34]». آري ، چرا چنين نباشد؟ كه او پارة از وجود كسي است ،كه از نظر قرب الي الله، به مقام قاب قوسين او ادني عروج كرد:« ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى* فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى[35]».

از تسبيح او بگويد؟ كه به فرمودة امام صادق(ع): تسبيح فاطمه زهرا(س) بعد از هر نماز در هرروز، دوست داشتني تر است از هزار ركعت نماز در هر روز:« تَسْبِيحُ فَاطِمَةَ (ع) فِي كُلِّ يَوْمٍ فِي دُبُرِ كُلِّ صَلَاةٍ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ صَلَاةِ أَلْفِ رَكْعَةٍ فِي كُلِّ يَوْمٍ[36]». و نيز فرمود: ما به كودكانمان همان طور به ذكر تسبيح فاطمه زهرا(س) امر مي كنيم كه به نماز امر مي كنيم ، تو نيز برآن مداومت كن؛ زيرا هرگز به شقاوت نيفتاده است بنده اي كه بر آن مداومت نموده است:« إِنَّا نَأْمُرُ صِبْيَانَنَا بِتَسْبِيحِ‏ فَاطِمَةَ ع كَمَا نَأْمُرُهُمْ بِالصَّلَاةِ فَالْزَمْهُ فَإِنَّهُ لَمْ يَلْزَمْهُ عَبْدٌ فَشَقِيَ [37]». اين چه مقام و عظمتي است كه  تنها تسبيح فاطمة زهرا(س) دارد؟! خود آن بانو چه مقام و منزلتي دارد؟! تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل .

خانه داري وتربيت فرزند فاطمه(س)

باز قلم متحير است كه از خانه داري و خدمت به شوهر فاطمة طاهره(س) چه بگويد؟ كه او بهترين همسربراي شوهر است و به فرمودة امام علي(ع)، به قدري درخانه آن حضرت كاركرد و با مشك آب كشيد كه اثربند مشك، درسينة مبارك بجاي ماند و دستان مهربانش از دستاس جو پينه بستند و لباس هاي عصمتش در اثر جاروب خانه غبار آلود گرديد:« أَنَّهَا كَانَتْ عِنْدِي فَاسْتَقَتْ بِالْقِرْبَةِ حَتَّى أَثَّرَ فِي صَدْرِهَا وَ طَحَنَتْ بِالرَّحَى حَتَّى مَجِلَتْ يَدَاهَا...[38]». و با رفتنش ازكنار علي(ع)، او را براي هميشه مصيبت دار و محزون ساخت؛ لذا روي مزار او خطاب رسول خدا(ص) عرضه داشت:« أَمَّا حُزْنِي‏ فَسَرْمَدٌ [39]».

از ساده زيستي فاطمة مرضيه(س) چه بگويد؟ كه از چادر عصمتش كه دوازده وصلة خرما خورده بود سلمان متعجب و گريان شد[40] . سادگي خانه اش به صافي سينة آيينه و محل تجمع اهلبيت عصمت(ع) و اصحاب كساء بود ، همان خانة كه هرگاه پيامبر نور و رحمت، در مقابل آن قرار مي گرفت، براهل آن با عنوان خاندان نبوت و اهلبيت عصمت و طهارت، سلام مي كرد:« السَّلَامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنَ الرِّسَالَة[41] ».

ازتربيت فرزند فاطمة زكيّه(س) چه بگويد؟ كه مثل حسن و حسين(عليهما السلام) كه به نص آخرين سفير وحي، جوانان اهل بهشتند :«الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ‏ أَهْلِ‏ الْجَنَّةِ [42] ». و اسلام با صبر قهرمانانة حسني و قيام جاويدانة حسيني احياء و ابقاء گرديد، در دامن پاك و مطهر او تربيت شدند و زينب، قهرمان صبر و استقامت ، و مجسمة شجاعت و بلاغت ، و پيام رسان حماسة خونبار كربلا، دختر او و فارغ التحصيل دانشگاه تربيتي فاطمي است .

دوستان و دشمنان فاطمة صديقه(س)

بازهم قلم مات و مبهوت است كه ازشيعيان، دوستان و ذرية فاطمة زهرا(س)چه بگويد؟ كه نجات يافته گان و بريده شده گان از آتش جهنم هستند:« إِنَّمَا سُمِّيَتْ‏ فَاطِمَةُ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فُطِمَتْ هِيَ وَ شِيعَتُهَا وَ ذُرِّيَّتُهَا مِنَ النَّارِ[43]».  آنان كه فاطمه وار، درعرصه هاي پيكار، باسلاح ايمان و ايثار ، رو در روي غاصبين حقوق مظلومان ايستاده اند و با سلاح تقوا و عبوديت ، خطی را كه فاطمه ترسيم كرده است، ادامه مي دهند و از افكار وانديشه هاي كه نشأت گرفته از افكار فاطمي هستند، دفاع مي كنند و آتش عشق و محبت به پدر، همسر و فرزندان معصوم فاطمه اطهر(س) را، در سينه شعله ور نگه مي دارند و چرا غ راه شان قرآن و عترت، و اهدافشان تكامل و عزت، و سلاح شان ايمان و عبوديت است .

آناني كه روز قيامت مورد شفاعت شفيعة محشر زهراي اطهر(س)، قرارمي گيرند ، و همانند دانه هاي مرغوبي كه مرغ از زمين برمي دارد، اينان را فاطمة طاهره(س) ازبين مردم درعرصة محشرگلچين مي كند، بلكه بالاتر از اين، به دوستان واقعي فاطمه طاهره(س)مقام شفاعت داده مي شود[44].

از دشمنان فاطمة محدّثه(س) چه بگويد؟ كه با تمام خباثت باطني كه داشتند و ظلمي كه به آل نبي(ص) روا داشتند، نتوانستند كه به عظمت فاطمه طاهره(س) اقرار نكنند، چنانكه وقتي با وساطت امام و همسرفاطمه علي(ع)، به عيادت آن بانو آمدند، گفتار پيامبرخدا(ص)را كه:« فاطمه پارة تن من است هركس او را بيازارد مرا آزرده است»، تصديق كردند[45]. همان كساني كه از محبت و دوستي آن بانو محروم و جدا شده اند:« ...فُطِمُوا أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا...[46]».

مظلوميت و غربت زهراي مرضيه(س)

از به تصوير كشيدن غربت و تنهايي فاطمة طاهره(س) نيز، قلم عاجز است ؛ چون در اوج عظمت و بزرگي تنها بود و دروطنش غريب؛ زيرا گوشي براي شنيدن سخنان نورانيش نبود و دلي كه پذيراي باران هدايتها و مواعظش باشد، يافت نمي شد؛ لذا گاهي كه تنهايي، خاطرشريفش را ملول مي كرد و انسان نماهاي ديو صفت و ددمنش، قلب آيينه وارش را مي شكستند، روي مزار بابا وگاه درقبرستان بقيع كنار شهداي احد رفته، سينه اش را از بار سنگين اندوه و غربت، سبك مي گرداند و با ستاره هاي روي آسمان صورت، خاك قبررا نور باران و درد دل را با پدر و عمويش حمزه سيد الشهدا ، درميان مي گذاشت .

از مظلوميت فاطمة زكيّه(س) چه بگويد؟ كه جنجال آفرينان منافق و منافقان سياه دل، با صداقت ترين انسان را[47] به دروغ گويي متهم كردند و با تبليغات گسترده، شخصيت الهي و ذات قدسي او را، به تير تهمت نشانه رفتند و به او اهانت كردند .

درمظلوميت فاطمة طاهره(س) همين بس كه در طول تاريخ كسي را مظلوم تر از او نمي شناسيم ؛ زيرا با آن مقام بلندي كه نزد باري تعالي داشت، آن عزت و احترامي كه نزد پدرش محمدمصطفي(ص) و آن عظمتي كه نزد عليّي مرتضي(ع) داشت ، يكباره حرمتش را شكستند، درب خانه اش را آتش زدند، فرزند عزيزش را كشتند، حق خود و همسرش را غصب كردند و مظلومانه به شهادتش رساندند كه دفن شبانه و قبرمخفيانة او، سندي زندة است، براين مظلوميت ها .

خطبه و گوهرهاي ناب از سخنان صديقه طاهره(س)

از خطبه اي آتشين و افشاگرانة فاطمة مباركه(س) چه بگويد؟ كه سند ديگري است برعلم ودانش، برمظلوميت و غربت خود و همسرش و برانحراف مدعيان خلافت از كتاب وسنت، برسكوت مرگبار مهاجر و انصار، در برابر ظلم ظالمين و انحراف غاصبين، بر اجتهاد هاي مقابل نصوص و مخالفت هاي قول رسول كريم(ص) ...

آري، از خطبه اي بي نظير علمي، فلسفي ، اعتقادي، اخلاقي ، سياسي و ديني او بايد گفت، كه هنوز زمين و زمان ، آسمان و كهكشان و ملك و ملكوت، فرياد درد آلود يگانه دختر و يادگار رسول الله(ص) را به ياد دارد و خطبه اي اعجاز آميز، حماسي و بيدارگرش را ، پدر پير تاريخ به سينه سپرده است، تا به آيندگان به من و تو و نسلهاي بعدي باز گو نمايد .

قلم متحير است كه ديگر از چه بگويد؟! از فريادش از سكوتش از قيامش از قعودش، ازناله اش از گريه اش و آه آه ازمظلوميتش و شهادتش كه درجواني بين درو ديوار اتفاق افتاد و براي هميشه، قلب نازنين همسرش علي و فرزندان و محبانش را داغداركرد .

چه كنم كه ديگر قلم ياراي سخن گفتن ندارد و با زبان حال مي گويد: مرا بگذار كه بيش از اين توان شرح مظلوميت ام ابيها را ندارم و من عاجز تر ازآنم كه بتوانم مناقب و فضايل، و مصايب فاطمه(س) را، بيان كنم؛ زيرا او مظهر صفات و اسماي جمال و جلال حضرت حق است، و آن صفات و اسماء نا متناهيند، پس چگونه مي توان فضايل فاطمه را كه مظهر اين اسماء و صفات است، به رشتة تحرير درآورد؟! و چگونه مي توان مصايبي را شرح داد كه قهرمان انس و جن و ابرمرد تاريخ ، علي بن ابي طالب(ع) را به ناله وا داشت، و صبر و تحملش را كاهش داد . 

جهت حسن ختام، سطرهاي آخر اين نوشتار را، به گوهرهاي از سخنان حكمت آميز زهراي مرضيه(س) مزيّن مي سازيم :

1 ) حضرت صديقه طاهره(س) فرمود: همانا خوشبخت به معناي واقعي و خوشبخت كه انواع سعادت هارا درخود مجتمع ببيند، آن كسي است كه حضرت علي(ع) را در زندگي او و پس از مرگش دوست بدارد:« أَنَ‏ السَّعِيدَ كُلَ‏ السَّعِيدِ حَقَّ السَّعِيدِ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِه‏ [48]».

2 ) فرمود: هركس خالص ترين عبادت خود را به سوي خدا فرستد، خداوند نيز بهترين مصالحش را براي او مي فرستد:« مَنْ‏ أَصْعَدَ إِلَى‏ اللَّهِ‏ خَالِصَ عِبَادَتِهِ‏أَهْبَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ [49]»

3 ) وفرمود: خوش رويي در چهرة مؤمن ، بهشت را بر او واجب مي كند:« بِشْرٌ فِي‏ وَجْهِ‏ الْمُؤْمِنِ‏ يُوجِبُ لِصَاحِبِهِ الْجَنَّةَ [50]».

4) نيز فرمود: بهترين شما كساني هستند كه متواضع تر وخوش برخوردتر از همه باشند و بيشتر از همه نسبت به زنان خود احترام كنند:« خياركم‏ ألينكم‏ مناكبه‏، و أكرمهم لنسائهم[51]».

5 ) نيز فرمود:« روزه داري كه زبان، چشم، گوش و سايراعضايش را از حرام و گناه حفظ نمي كند روزه اش برحال او چه نفع و ثمره اي دارد؟:« مَا يَصْنَعُ‏ الصَّائِمُ‏ بِصِيَامِهِ إِذَا لَمْ يَصُنْ لِسَانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوَارِحَهُ [52]» .

نتيجه

باتوجه به مطالب فوق مي توان به نتايج ذيل دست يافت:

1 ) فاطمة زهرا(س) مظهر و محور تمام فضايل و ارزشهاي انساني و اسلامي است؛ لذا ضرورت اقتضا مي كند كه هرچه بيشتر و بهتر، از او سخن گفته شود، تا زمينة معرفت و محبت به او، فراهم گردد .

2 ) زهراي مرضيه(س) با وراثت و تربيت منحصر به فرد و شايستگي هاي بي نظيري كه دارد، در تمام زمينه ها نمونه و الگو است از امور معنوي و عبادي گرفته تا امورمادي و سياسي، ازامور فردي و تربيتي گرفته تا امور اجتماعي و علمي . 

3 ) اگر فاطمه(س) نبود، كفوي براي همسري اميرمؤمنان علي(ع)يافت نمي شد، و اگر علي(ع) نبود، كفوي براي فاطمه(س) پيدا نمي شد. اين لياقت را تنها زهراي مرضيه(س) داشت كه نسل رسول خدا(ص) از طريق او ادامه پيدا كند و حلقة اتصالي باشد بين نبوت و امامت .

4 ) نظر به اين همه فضايل و شايستگي هاي اين بانو است كه قرآن كريم، مزد رسالت پيامبراكرم(ص) را، محبت و مودت او بيان مي كند .

5 ) مصايب فاطمه طاهره(س)، يكي از بزرگترين مصايب خاندان عصمت و طهارت است ؛ لذا شهادت اين بانو، علي بن ابي طالب(ع) را منقلب و داغدار ساخت، به گونة كه آرزوي مرگ كرد .

فهرست منابع

 

  1. قرآن كريم .
  2. ابن بابويه ، محمدبن علي( م 381 ق)، الامالي ، تهران ، كتابچي ، 1376ش .
  3. ابن بابويه، محمد بن على(م 381 ق )‏، معاني الأخبار، تحقيق و تصحيح: علي اكبرغفاري، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏ ، 1403ق .
  4. ابن بابويه، محمد بن على(م 381ق) ، من لا يحضره الفقيه‏ ، تحقيق و تصحيح: علي اكبرغفاري، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏ ، 1413ق .
  5. ابن بابويه، محمد بن على‏، الخصال‏، تحقيق وتصحيح: علي اكبرغفاري، قم، جامعه مدرسين، 1362ش‏.
  6. ابن بابويه، محمد بن على‏، علل الشرائع‏ ، قم ، كتاب فروشي داوري، 1385 ش / 1966 م‏ .
  7. ابن بابويه، محمد بن على‏، عيون أخبار الرضا عليه السلام‏، تحقيق و تصحيح: مهدي لاجوردي ، تهران ، نشرجهان ، 1378 ق .
  8. ابن حيون، نعمان بن محمد مغربى‏(م 363 ق )، دعائم الإسلام‏، تحقیق: آصف فیضی، قم ، مؤسسة آل البیت(ع)، 1385 ق .
  9. ابن شعبه حرّاني، حسن بن علي(م قرن 4)، تحف العقول عن آل‌‌‌‌‌‌ الرسول(عليهم السلام)، ترجمة: احمدجنتي، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1387ش .
  10. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏(م 588 ق)، مناقب آل أبي طالب(ع)، قم ، علامه ، 1379ق.
  11.  ابن عبد الوهاب، حسين(م قرن 5 ق) ، عيون المعجزات ، قم ، مكتبه الداوري ، [بي تا].
  12. اربلى، على بن عيسى‏( م 692 ق) ، كشف الغمة في معرفة الأئمة ، تحقيق وتصحيح: سيدهاشم رسولي محلاتي، تبريز، بني هاشمي ، 1381ق .
  13. بحرانى، سيد هاشم بن سليمان(1107 ق) ، البرهان في تفسير القرآن‏، ‏تحقيق و تصحيح: قسم الدراسات الإسلامية مؤسسة البعثة ، قم ، مؤسسه بعثت ، 1374ش .
  14. صفار، محمد بن حسن‏(م 290 ق ) ، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم‏ ، تحقيق و تصحيح: محسن بن عباسعلي كوچه باغي ، قم ، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏، 1404 ق .
  15. طبرسي ، احمدبن علي(م 588 ق) ، الاحتجاج علي اهل اللجاج ، تحقيق و تصحيح: محمدباقر خرسان ، مشهد ، نشرمرتضي ، 1403ق.
  16. طبرسى، حسن بن فضل‏(م قرن 6 ق) ، مكارم الأخلاق‏ ، قم ، الشريف الرضي ، 1412 ق‏ .
  17. طبري ، محمد بن جرير بن رستم(م 310 ق)، دلائل الامامة، قم ، بعثت ، 1413 ق .
  18. طوسى، محمد بن الحسن‏( م 460 ق )، الأمالي ، تحقيق و تصحيح: مؤسسه البعثه، قم ، دارالثقافه ، 1414ق .
  19. عياشى، محمد بن مسعود(م 320 ق ) ، تفسير العيّاشي‏ ، تحقيق و تصحيح: سيد هاشم رسولي محلاتي ، تهران ، المطبعة العلمية ، 1380 ق .
  20. قمي، شيخ عباس، کليات مفاتيح الجنان، ترجمة کمره اي، تصحيح محمد رضا اشرفي، چاپ ششم، مشهد، شرکت به نشر، 1387.
  21. قمى، على بن ابراهيم‏(م قرن3 ق) ، تفسير القمي‏ ، تحقيق و تصحيح: طيب موسوي جزائري ، قم ، دارالكتاب ، 1404 ق .
  22. كليني ، محمدبن يعقوب(م 329 ق) ، الكافي ، تهران ، انتشارات اسلاميه، 1362ش .
  23. كوفى، فرات بن ابراهيم‏(م 307ق )، تفسير فرات الكوفي‏ ، تحقيق وتصحيح: محمد كاظم ، تهران ، مؤسسة الطبع و النشر في وزارة الإرشاد الإسلامي‏ ، 1410 ق .
  24. مجلسي ، محمد باقر، بحارالانوار الجامعه لدررالاخبارالأئمه الاطهار(ع)، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1429ق- 2008 م .
  25. مفيد، محمد بن محمد(م 413 ق) ،  الأمالي ، تحقيق و تصحيح: حسين استاد ولى و على اكبر غفارى ، قم ، كنگره شيخ مفيد ، 1413ق . 

 

 

 

  



[1] - فرات بن ابراهيم كوفى(متوفاي 307ق)، ‏تفسيرفرات الكوفي ، ص 581 . 

[2] - علي بن ابراهيم قمي ، تفسير القمي ؛ مقدمةج‏1 ؛ ص17 . محمدبن علي ابن بابويه ، عيون اخبارالرضا عليه السلام ، ج 1 ، ص 143 .

[3] - نجم/ 8 و 9 .

[4] - اسرا/ 1 .  

[5] - محمدبن مسعود عياشي ، تفسير العياشي ؛ ج‏2 ؛ ص279 .

[6] - محمدبن علي ابن بابويه ، الامالي(للصدوق)، ص 593- 595  .

[7] - همان ، ص 461 .

[8] - قلم/ 4 .

[9] - حسين بن علي، ابن شعبه حراني، تحف العقول ، ص430 . محمدبن علي ابن بابويه، الخصال ، ج 2 ، ص 574 .

[10] - آل عمران/ 61 .

[11] - محمدبن يعقوب كليني ، الكافي ، ج 2 ، ص 498 .

[12] - مناقب آل ابي طالب عليهم السلام ، ج 1 ، ص 240 .

[13] - الأمالي(للصدوق) ، ص 114 .

[14] - همان ، ص 115 .

[15] - احمدبن علي طبرسي ، الاحتجاج علي اهل اللجاج ، ج 2 ، ص 305 .

[16] - محمدبن علي ابن بابويه ، الأمالي (للصدوق) ، ص 113 .

[17] - مفاتيح الجنان ، زيارت نامة حضرت فاطمه(س) ، ص 564 .

[18] - احزاب / 33 .

[19] - امام صادق(ع) فرمود:« فاطمه اطهر(س) نزد خداي تعالي داراي نُه اسم مي باشد: 1) فاطمه، 2) صديقه ، 3) مباركه ، 4) طاهره ، 5 ) زكيه ، 6) راضيه، 7) مرضيه ، 8 ) محدّثه ، 9 ) زهراء . الامالي( للصدوق) ، ص 592 . علل الشرائع ، ج 1 ، ص 178 . الخصال ، ج 2 ، ص 414 .

[20] - آل عمران/ 92 .

[21] - محمدباقرمجلسي ، بحار الأنوار، ج 43 ، ص 57 .

[22] - انسان / 8 .

[23] - انسان / 9 .

[24] - محمد بن على ، ابن شهر آشوب مازندرانى، ‏مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ج 3، ص 341 . 

[25] - محمدبن علي ابن بابويه ، معاني الأخبار ، ص64 .  

[26] - همان .   

[27] - ‏مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ج 3 ، ص 343 .

[28] - علي بن عيسي اربلي ، كشف الغمه في معرفه الأئمه ، ج 1 ، ص 468 . علل الشرايع ، ج 1 ، ص 182 .

[29] - كشف الغمة في معرفة الأئمة ، ج‏1 ،  ص466 . حسن بن فضل طبرسي ، مكارم الاخلاق ، ص 233 .

[30] - حسين بن عبد الوهاب‏ ، عيون المعجزات ، ص 58 . بحار الأنوار ، ج‏43 ، ص8 .

[31] - محمدبن حسن صفار، بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلي الله عليهم، ص 154- 155 .

[32] - الإحتجاج على أهل اللجاج ،  ج‏2 ، 467 .    

[33] - محمدبن محمد شعيري ، جامع الأخبار، ص182 .‏

[34] - محمدبن محمد مفيد ، الأمالي  ، ص95 .

[35] - نجم/ 8 و 9 .

[36] - الكافي ،  ج‏3 ، ص343 .

[37] - همان . 

[38] - محمدبن علي ابن بابويه، علل الشرايع ، ج 2 ، ص 366 . محمدبن علي ابن بابويه ، من لايحضره الفقيه، ج 1 ، ص 320 . 

[39] - نهج البلاغه ، خطبه 202 .

[40] - سيد هاشم بحراني ، البرهان في تفسيرالقرآن ، ج 3 ، ص 371 .

[41] - تفسير فرات الكوفي ، ص 339 .

[42] - محمد بن الحسن طوسى، الأمالي (للطوسي)، ص 312 .

[43] - محمدبن علي ابن بابويه ، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2 ، ص73 .

[44] - تفسير فرات الكوفي ، ص 298 – 299 .

[45] - محمدباقر مجلسي ، بحارالانوار، ج 43 ، ص 198 .

[46] - همان ، ص18 . 

[47] - « قَالَتْ عَائِشَةُ: مَا رَأَيْتُ أَحَداً قَطُّ أَصْدَقَ مِنْ فَاطِمَةَ غَيْرَ أَبِيهَا». محمد بن على ، ابن شهر آشوب مازندرانى(م 588 ق)، ‏مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ج 3 ، ص 341 . 

[48] - عبدالحميد ابن هبه الله، ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد ، ج 9 ، ص 169 . الأمالي( للصدوق) ؛ ص182 .

[49] - بحار الأنوار ، ج‏67 ، ص249 .

[50] -همان ، ج 72 ، ص 401 . مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏12 ؛ ص262 .

[51] - محمد بن جرير بن رستم طبري، دلائل الامامة، ص 76 .

[52] - نعمان بن محمد مغربى ابن حيون ، دعائم الإسلام ؛ ج‏1 ؛ ص268 . 

بسم الله الرحمن الرحیم

گفته ها وناگفته های در باره داعش

پیش در آمد

چند سالی است که حرف وحدیث از بنیاد گرایان افراطی مذهبی در مجامع بین المللی و رسانه های خبری و شبکة اجتماعی زیاد است بویژه از گروه تروریستی داعش که دغدغه هاي زيادي را در جهان اسلام و نظام بين الملل برانگيخته است. وهرروز خبرهای ناراحت کنندة از رفتار وحشیانه وسربریدن ها و اعدام های سبعانه بی گناهان توسط این گروه درتلکس خبرگذاری های به نشر می رسد ورد پای این گروه تروریستی حتی فراتر از خاستگاه آن که استان های مرزی عراق و عربستان است مشاهده می شود.

این پدیدة شوم که مولود حمایت های کشورهای غربی و عربستان وقطر و برخی از کشورهای عربی دیگر از تروریستان در سوریه و دیگرمناطق است ، وهمچنین از حمایت های برخی از کشور های حامی تروریست برخورداراست و عملکرد پارادوکسیکال مقامات آمریکایی درمواجهه با این گروه تروریستی موضوعی است که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت.

این گروه خطرناک تروریستی که نه به شیعه رحم می کند و نه به سنی و نه به هیچ یک از پیروان ادیان ومذاهب دیگر تنها حق زندگی را برای کسانی قایل است که از تفکرمتحجرانه و  ضد اسلامی وانسانی آنها پیروانی نمایند. اصول اعتقادی ورفتاری خود را از فرقة ضاله و تروریستی وهابیت می گیرد که این فرقه نیز دشمن مسلمانان شیعه وسنی است.

دراین مقاله به اختصار گروه داعش از پیدایش تا کنون مورد بررسی قرار گرفته و اززوایای مختلف به آن نگریسته شده است به امید این که هرچه بیشتر ماهیت ضد دینی و ضد انسانی این گروه تروریستی وحامیان آن شناخته بشود وجهان اسلام بیدار شود ودیگر اجازه ندهد که هر ازچند سالی گروه های تروریستی را در درون امت اسلامی به وجود آورند واز این طریق مسلمانان را رو درروی هم قرار داده وتمام توان و نیروی انسانی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی را در ازبین بردن یکدیگر به مصرف برسانند و کمپانی های اسلحه سازی های دشمنان مشترک مسلمانان پررونق تر گردد

تاریخچه پیدایش گروه داعش

ریشه گروه داعش به « جماعة توحید و جهاد»  برمی گردد که در سال ۱۹۹۹ به رهبری «ابومصعب الزرقاوی» تند روی اردنی ، تأسیس شد و بیعت آن با «اسامه بن لادن» سرکرده سابق « القاعده» در سال ۲۰۰۴ ، این گروه را به شاخه سازمان القاعده در عراق تبدیل نمود. این گروه با گسترش عملیات خود به یکی از قدرتمندترین گروه‌های تروریستی در عراق تبدیل شد، تا اینکه الزرقاوی در سال ۲۰۰۶ در اظهاراتی ضبط شده به صورت مصور از تشکیل «شورای مجاهدین» به سرکردگی «عبدالله رشید البغدادی» خبر داد. پس از هلاکت زرقاوی در سال ۲۰۰۶ «ابوحمزه المهاجر» به‌عنوان سرکرده این گروه تعیین شد.سپس در پایان همین سال نیز گروه «دولت اسلامی عراق» به ریاست «ابوعمر البغدادی» تشکیل شد.تشکیل دولت اسلامی عراق در ۱۵ اکتبر ۲۰۰۶ در پی نشست چندین گروه مسلح اعلام شد که در چارچوب معاهده موسوم به« حلف المطیبین»، ابوعمر البغدادی را به‌عنوان سرکرده این گروه جدید انتخاب کردند.

این گروه از زمان تشکیل حملات تروریستی بسیاری را در عراق برعهده گرفت دوران سرکردگی ابوعمر جهانیان شاهد گسترش عملیاتهای تروریستی همزمان همانند: حمله به بانک مرکزی، وزارت دادگستری، یورش به زندانهای «ابوغریب» و «الحوت» ، و... بودند سرانجام در تاریخ دوشنبه ۱۹ آوریل ۲۰۱۰ میلادی، نظامیان آمریکایی و عراقی طی یک عملیات نظامی در منطقه « الثرثار»، محلی را هدف قرار دادند که ابوعمر البغدادی و ابوحمزه المهاجر در آن حضور داشتند، پس از درگیریهای شدید میان دو طرف، در آن محل  دو سرکرده تروریستها به هلاکت رسیدند و تصویر اجساد آنها در رسانه ها منتشر شد، یک هفته بعد، این گروه تروریستی در بیانیه ای هلاکت البغدادی و المهاجر را رسما اعلام کرد و پس از حدود ۱۰ روز، مجلس شورای دولت اسلامی عراق «ابوبکر البغدادی» را به‌عنوان جانشین ابوعمر البغدادی و «الناصرالدین الله سلیمان» را به‌عنوان وزیر جنگ خود انتخاب کرد.با روی کار آمدن ابوبکر البغدادی، دامنه عملیات و حملات این گروه تروریستی مجددا وسعت گرفت.   

با آغاز جنگ داخلی سوریه نیروهای داعش وارد سوریه نیز شدند و در ۸ آوریل ۲۰۱۳ نام «دولت اسلامی عراق و شام» را بر خود نهادند و از آن پس با نام مخفف داعش معروف شدند. آنها به سرعت بخش‌هایی از شمال شرقی سوریه را تصرف کرده و شهر رقه را به عنوان پایتخت خود انتخاب کردند. سپس همزمان با اقدام نظامی در سوریه به عراق حمله کرده و موفق شدند رمادی و فلوجه مهمترین شهرهای استان انبار در عراق را به قلمرو خود اضافه کند. در ژوئن ۲۰۱۴ مهمترین موفقیت داعش با تصرف موصل ـ دومین شهر بزرگ عراق ـ به دست آمد.

این گروه پس از گسترش متصرفات خود در ۲۹ ژوئن ۲۰۱۴ اعلام کرد که از این پس نام آن «دولت اسلامی» است و یک خلافت جهانی را تشکیل داده و ابوبکر بغدادی رهبر گروه را نیز به عنوان خلیفه معرفی کرد و فعالیت‌های حکومتی خود را گسترش داد از جملة این اقدام‌ها چاپ اسکناس با واحد دینار داعش و گذرنامه، درست کردن پلیس، صدور نفت، راه‌اندازی شبکه تلویزیون، برگزاری گشت‌های گردشگری است.

باورها و رفتارهای داعش 

داعش در واقع ادامه تشکیلاتی یک گروه از سلفی‌های جهادی در عراق ، به رهبری «ابومصعب زرقاوی» می‌باشد. زرقاوی جزو القاعده بود و سال ۲۰۰۶ در عراق کشته شد. او در اعلامیه‌های خود همواره به فتواهای ابن تیمیه استناد می‌کرد. « ابوبکر بغدادی» نیز خود را پیرو ابن تیمیه می‌داند. ابن تیمیه پدر معنوی همه گروهای جهادی افراطی است. او با مرجعیت عقل بکلی مخالف است مگر اینکه در راستای تأیید نقل و احادیث باشد. او هرگونه تعامل با کفار و مشرکین را حرام می‌داند. او از جمله تفکرات اسلامی شیعیان را نیز مردود و آنها را کافر می‌داند. گروه‌های جهادی افراطی برپایی حکومت دینی و اجرای شریعت اسلامی را وظیفه شرعی خود می‌دانند. داعش بخاطر تفسیر و قرائت خشن از اسلام و خشونت وحشیانه‌اش برضد شیعه و مسیحیان معروف است و به‌قدری تندرو و سخت‌گیر است که با دیگر گروه‌های اسلام‌گرای سلفی ازجمله جبهه النصره شاخه رسمی القاعده در سوریه نیز درگیر جنگ شد.

داعش در شهرهای تحت سلطه خود از جمله رقه سوریه قوانین سفت و سخت مبتنی بر شریعت را اجرا می‌کند. دستان دزدها در ملاء عام قطع می‌شود، هر روز اعدام‌های گروهی در خیابان رخ می‌دهد و زن‌ها حتی اجازة مراجعه به پزشک هم ندارند. داعش در سوریه بلافاصله دفاتری با عنوان «حسبه» راه‌اندازی کرد تا بر اجرای شریعت اسلام نظارت کند. دفاتر دیگری هم با نام «دعوا» راه‌اندازی شد تا ایدئولوژی داعش را تبیین و تبلیغ کند. نیروهای این گروه افراطی عکسی را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کردند که نشان می‌داد داعش افرادی را که در مناطق تحت کنترل آن‌ها در سوریه روزه‌خواری کردند، در ملاء عام شلاق زدند. همچنین این نیروهای تندرو هرگونه تجارت ساکنان شهرهای تحت کنترل خود به دور از اجازه و کنترل داعش را ممنوع اعلام کردند. در راستای مقرراتی که این‌گروه برای نحوة حجاب اسلامی و لباس زنان وضع کرده‌است، زنان موصل را تهدید کرد در صورت عدم رعایت حجاب کامل و نپوشاندن تمام صورت خود، به شدت مجازات خواهند شد. داعش در بیانیه‌ای اعلام کرده است، شروطی که برای لباس و زینت زنان وضع کرده، تنها برای جلوگیری از فساد و خودنمائی آنان است، و این محدودیت برای آزادی آنها محسوب نمی‌شود، بلکه از ابتذال ممانعت می‌کند. در این بیانیه همچنین آمده است هر کس این مقررات را رعایت نکند و باعث فتنه و فساد شود، بازخواست و به شدت مجازات می‌شود تا جامعه مسلمانان و دین حفظ شود.

موعودگرایی

یکی از باورهای اساسی این گروه اعتقاد به ظهور قریب‌الوقوع «مهدی موعود»(عج) و فرارسیدن آخرت است و تقریباً تمام تصمیمات مهم و قوانین دولت اسلامی، مطالبی که در بیانیه‌ها و اعلامیه‌های خود و بر روی تابلوها، گواهینامه‌ها، سکه‌ها و نوشت‌افزار درج می‌کنند از پیشگویی‌های آخرالزمانی آن‌ها پیروی می‌کند. ریشه این نگاه به نیروهای بنیان‌گذار القاعده عراق برمی‌گردد که در جلسات خصوصی خود مرتب از مشاهده علائم برپایی قیامت صحبت می‌کردند. به گفته «ویل مک‌کانتس» محقق موسسسه «بروکلین» که کتابی در مورد فرجام‌گرایی داعشی‌ها نوشته است، یکی از اسلام‌گراهای برجسته عراق در سال ۲۰۰۸ به بن لادن هشدار داده بود که رهبری القاعده در عراق به دست افرادی افتاده که «مرتب در مورد «مهدی» صحبت می‌کنند و تصمیمات استراتژیک خود را بر همین اساس اتخاذ می‌کنند» به طوریکه القاعده در نامه‌ای به آنها گفته بود که این بحث‌ها را تمام کنند.

اهمیت عجیبی که داعش برای شهر «دابق » قائل است به همین موضوع برمی‌گردد. دابق روستای بزرگی در شمال «حلب »است که وقتی نیروهای دولت اسلامی در سال ۲۰۱۴ آن را با هزینه سنگینی به تصرف خود درآوردند به طرز جنون‌آمیزی شادمان بودند و جشن می‌گرفتند. در حالیکه دابق در یک منطقه دشتی بدون هیچ اهمیت استراتژیک واقع شده‌است. داعش حتی نشریه رسمی خود را«دابق» نامگذاری کرده تا اهمیت این موضوع را آشکار کند. ارتباط دابق با آخرالزمان به حدیثی بازمی‌گردد که در صحیح مسلم نقل شده که آخرالزمان وقتی فرا می‌رسد که جنگی میان سپاه اسلام و سپاه رومیان در دابق به وقوع می‌پیوندد و مسلمین با وجود تلفات زیاد به پیروزی می‌رسند. کلمه روم به امپراتوری روم شرقی اشاره دارد که اکنون وجود خارجی ندارد و نیروهای دولت اسلامی معتقدند منظور از آن سپاه کفار است و در حال حاضر با آمریکا قابل تطبیق است.

به همین دلیل است که جنگجویان داعشی همواره وعده «فتح روم» را می‌دهند و تمام شماره‌های دابق با نقل قولی از ابومصعب الزرقاوی آغاز می‌شود که در آن از میان بردن سپاه صلیبیون در دابق وعده داده می‌شود. در شماره ۷ «دابق» مقاله‌ای با عنوان «انقراض محدوده خاکستری» منتشر شد که در آن گفته می‌شود در دوران آخرالزمان دنیا میان مسلمانان مؤمن و دشمنان اسلام تقسیم شده و دیگر محدوده خاکستری میان آن‌ها وجود ندارد. در نتیجه مسلمانانی که از دولت اسلامی پیروی نمی‌کنند -همچون شیعیان، پیروان تصوف و مسلمانان معتقد به دمکراسی- به اردوگاه دشمنان اسلام کشیده خواهند شد. طرفداران دولت اسلامی بر اساس همین اعتقادات خود مشتاقانه انتظار نبرد زمینی با آمریکایی ها و متحدانشان را می‌کشند.  ورود سپاه آمریکا به جنگ برای آنها به مفهوم فرارسیدن جنگ دابق و صحت پیشگویی‌هایشان خواهد بود.

داعشی ها نه تنها با شیعیان، کردها، ایزدی‌ها، مسیحی‌ها و تمام مسلمانانی که با آن‌ها هم‌عقیده نیستند می‌جنگند، بلکه حتی با القاعده نیز وارد نبرد شده‌اند. این رویکرد داعش به این دلیل است که آنها استراتژی خود را بر اساس محاسبات عقلانی تعیین نمی‌کنند بلکه سعی دارند هرچه سریعتر جنگ سرنوشت‌ساز دابق برپا ‌شود. «جان جهادی» جلاد بریتانیایی داعش در فیلم گردن زدن «پیتر کاسیگ» امدادرسان آمریکایی می‌گوید: «ما اولین صلیبی را در دابق دفن می‌کنیم و مشتاقانه منتظر آمدن بقیه سپاهیان شما هستیم»

جغرافیای حضور داعش

عراق

داعش امروزه منطقه وسیعی از سوریه و عراق را در اختیار دارد و هدف آن در قدم اول تصرف تمام عراق و منطقه شامات است. اما شبه‌جزیره عربستان و شمال آفریقا و اندلس تا خراسان بزرگ نیز در نقشه ترسیمی آنها وجود دارد. داعش در سوریه در اوایل سال ۲۰۱۴ متحمل شکست‌هایی در مقابل جبهه النصره شد اما در ژوئن ۲۰۱۴ موصل، دومین شهر بزرگ عراق را به تصرف خود درآورد و هرروز به پیش روی های خود ادامه می داد.  خانه‌های مسیحیان و شیعیانی را که از ترس این گروه فرار کرده بودند یا به دست گروه اعدام شده بودند، در اختیار ساکنان سنی مذهب قرار می داد.

درست درهمین زمان مرجع عالی قدر شیعیان آیت الله العظمی سیستانی(دام ظله العالی) بازمان شناسی دقیق( العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس) اعلان جهاد کرد. سخنگوی ایشان اظهار داشت: «شهروندانی که قادر به حمل اسلحه هستند، وظیفه دارند که در دفاع از کشور و مردم خود و اماکن مقدس، به نیروهای امنیتی کشور بپیوندند».

 ومردم عراق نیز به خوبی از این اعلام جهاد تاریخی و نقش ساز این مرجع عالی قدر، استقبال کردند وعلیه داعش بسیج شدند و درجا حملات داعش را متوقف و جلوپیش روی های او را گرفتند.

آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دام ظله العالی) یکی دیگر از مراجع عظام تقلید نیز در پی حملات داعش به کشور عراق وپیش روی در شهرهای مختلف این کشور چنین فتوا صادر نمود:« دفاع از تمامیت عراق مخصوصاً عتبات عالیات بر همه علاقه‌مندان به اسلام و اهل‌بیت به عنوان جهاد فی سبیل‌الله واجب است».

 به طول کلی درعراق شش استان سنی نشین یا آنچه به مثلث سنی معروف است، مراکز حضور تروریستهای داعش است.

سوریه

در سوریه در مناطقی از استانهای الرقه، حلب، حومه لاذقیه، ریف دمشق، دیرالزور، حمص، حماه، الحسکه و ادلب پراکنده هستند و در برخی از این مناطق نیز کنترل کامل را به دست گرفته‌اند. «رقه» بزرگترین شهر سوریه است که به عنوان پایتخت خلافت اسلامی داعش نامیده شده است.  میزان نفوذ آنها از استانی به استان دیگر متفاوت است تصمیم این گروه تروریستی برای تحت کنترل در آوردن دیگر گروه های مسلح در سوریه به درگیریهای خونباری میان این گروه های تروریستی منجر شده است.

 

لیبی

بزرگترین موفقیت دولت اسلامی در خارج از عراق و سوریه، در لیبی به دست آمده‌است. شاخه داعش در لیبی در اکتبر ۲۰۱۴ با تصرف شهر «درنه»  در شرق لیبی اعلام وجود کرد. آنها از فوریه ۲۰۱۵ شهر «سرت» را نیز در کنترل خود دارند.

صحرای سینا

در نوامبر ۲۰۱۴ بسیاری از جنگجویان عضو گروه انصار بیت‌المقدس با ابوبکر البغدادی بیعت کردند. این گروه در «صحرای سینای» مصر فعال است و در «نوار غزه » هم عملیات‌هایی را انجام می‌دهد و پس از الحاق به دولت اسلامی خود را «ولایت سینای دولت اسلامی» می‌نامد.

غرب آفریقا

گروه «بوکو حرام» که در کشورهای غرب آفریقا به ویژه «نیجریه» فعال است در مارس ۲۰۱۵ با ابوبکر البغدادی بیعت کرد و از آن پس با نام «ولایت غرب آفریقای دولت اسلامی» شناخته می‌شود.

اردن

گروه دولت اسلامی عراق و شام شاخه دیگری را برای به کار گرفتن اعضای جدید در اردن تأسیس کرد که به گفته مسئولان این گروه هدف این شاخه جدید اعزام نیرو و همچنین ارسال سلاح به کشورهای همجوار است.

افغانستان

فردی به نام «ملا عبدالرئوف خادم »رهبر شورشیان داعش در افغانستان لقب گرفت که پس از مدتی فعالیت نیمه‌آشکار در مناطق جنوبی افغانستان کشته شد، البته برخی ادعا کردند وی به دست نیروهای نظامی آمریکایی کشته شده است.

همچنین عدة با طرفداری ازداعش وشعار استقرار خلافت اسلامی ، درافغانستان اظهاروجود می کنند و بارها بانیروهای طالبان درگیرشده اند. وگفته می شود رادیوداعش ازمرکزجلال آباد از قرارگاه آمریکای ها پخش می شود و عدة از دانشجویان دردانشگاه ننگرهار شعار حمایت از داعش وخلافت اسلامی سردادند وپرچم داعش را بلند کردند.

نیروی نظامی و تجهیزات داعش

برآوردهای متفاوتی از تعداد جنگجویان دولت اسلامی شده‌است. سازمان سیا در سپتامبر ۲۰۱۴ تعداد مبارزان این گروه در عراق و سوریه را بین ۲۰ تا ۳۱٫۵ هزار نفر برآورد کرد دیده‌بان حقوق بشر سوریه در اوت ۲۰۱۴ تعداد جنگجویان آن را ۸۰ هزار نفر (۵۰ هزار در سوریه و ۳۰ هزار در عراق) برآورد کرد. فرمانده ارتش روسیه نیز در دسامبر ۲۰۱۴ اعلام کرد که مطابق برآوردهای ما تعداد نیروهای داعش به ۷۰ هزار نفر می‌رسد.

بیشتر سلاح‌هایی که دولت اسلامی عراق در دوران مبارزه با نیروهای آمریکایی و سایر کشورهای ائتلاف به کار می‌گرفت از زرادخانه‌های حکومت صدام حسین در نقاط مختلف کشور به دست آمده و شامل تفنگ‌های «کلاشینکف»، مسلسل «پی‌کا» و راکت‌اندازهای آرپی‌جی-۷ می‌شد. آنها در دوران جنگ داخلی سوریه و پس از خروج نیروهای آمریکایی از عراق نیروی نظامی خود را با به غنیمت گرفتن حجم عظیمی از سلاح‌های متنوع تقویت کردند. جنگجویان دولت اسلامی از عملیات‌های انتحاری به عنوان یک تاکتیک جنگی مؤثر استفاده می‌کنند و بمب‌های کنار جاده‌ای را در مسیر حرکت کاروان‌های نظامی دشمن تعبیه می‌کنند. خودرو نقلیه اصلی آن‌ها تویوتا لندکروزهایی است که به صورت وانت مسلح درآمده‌اند. این وانت‌ها هم برای جابجایی جنگجویان و هم برای حمل سلاح‌های نیمه‌سنگین استفاده می‌شوند و سرعت بالای آن‌ها باعث می‌شود تا در مقابل حملات هوایی تاحدی مصونیت داشته باشند. گروه داعش در حال حاضر تعداد زیادی تانک، موشک و خودروهای زرهی و انواع سلاح در اختیار دارد که از حامیان خود به‌ویژه عربستان و قطر دریافت کرده است.

آنها تعداد زیادی خودرو زره‌پوش «هاموی» را هم از ارتش عراق به غنیمت گرفته‌اند. به گفته نخست‌وزیر عراق «حیدر العبادی» داعش پس از فتح موصل حدود ۲۳۰۰ دستگاه هاموی را به غنیمت گرفت. اما هاموی در مقایسه با تویوتا لندکروز به تعمیرات و مراقبت بیشتری نیاز داشته، برخی قطعات یدکی آن تنها از طریق آمریکا قابل تأمین است و مصرف سوخت بالاتری دارد. به همین جهت تئوریسین‌های جنگی داعش شیوه نوینی را برای استفاده از هاموی ابداع کرده‌اند. آن‌ها از هاموی به عنوان یک بمب متحرک برای عملیات انتحاری استفاده می‌کنند. این خودرو به چند دلیل در این نقش بسیار مؤثر واقع شده‌است. نخست اینکه زره هاموی به راحتی در مقابل آتش سبک و متوسط مقاومت می‌کند و به آن اجازه می‌دهد به نیروهای امنیتی عراقی نزدیک شود. دوم اینکه فضای کافی برای قرار دادن حجم زیادی مواد منفجره در آن وجود دارد و سوم اینکه این خودرو به طور گسترده توسط نیروهای عراقی استفاده می‌شود در نتیجه به راحتی با خودروهای خودی اشتباه گرفته می‌شود. نیروهای دولت اسلامی در جریان تصرف شهر رمادی به طرز مؤثری از این شیوه استفاده کردند و موفقیت آن موجب شده تا پس از آن استفاده بیشتری از آن بکنند.

معمای صدها خودروی تویوتای داعش

دولت عراق می‌گوید شدیداً به دنبال پاسخ این پرسش است که صدها خودروی شرکت تویوتا را چه کسانی در اختیار گروه داعش قرار داده‌اند؟. «ادوارد لوئیس»، یکی از مقامات شرکت تویوتا مستقر در واشنگتن به‌ » ای بی سی» نیوز گفته است که برای این شرکت ردیابی خودروهای مسروقه این شرکت و یا خودروهایی که توسط گروه‌های واسطه خریداری و مجدداً فروخته‌شده‌اند، امکان‌پذیر نیست. سفیر عراق در آمریکا می‌گوید دولت کشور وی معتقد است که اعضای گروه داعش، علاوه بر تغییر کاربری برخی از وانت‌های قدیمی، صدها تویوتای مدل جدید هم خریداری کرده و یا به طریق دیگر به‌دست آورده است. وانت‌های تویوتا «هیلوکس» و لند کروزهای این شرکت را تقریباً در تمامی ویدئوهای تبلیغاتی گروه داعش در عراق و سوریه می‌توان دید. یک روزنامه استرالیایی در گزارشی اعلام کرد بیش از ۸۰۰ دستگاه تویوتا در سیدنی، بین سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۵ مفقودشده است. تلاش‌های دولت عراق برای ردیابی مسیر دستیابی داعش به این خودروها تاکنون ثمری در برنداشته است.

تعداد نیروهای خارجی همراه داعش

به گزارش گروه مشاوره امنیتی «صوفان» در آمریکا، تعداد نیروهای خارجی داعش در دسامبر ۲۰۱۵، به ۲۷ هزار نفر رسیده است. این افراد تبعه ۸۶ کشور جهان هستند. طبق گزارش ها داده شده ، تعداد نیروهای که از کشورهای مختلف به داعش پیوسته اند قرارذیل است: از تونس: 6000 نفر ، از عربستان: 2500 نفر ، از روسیه: 2500 نفر ، از ترکیه: 2100نفر ، از اتحادیه اروپا: 500نفر ، از فرانسه: 1800 نفر، از بریتانیا: 740 نفر، از آلمان: 760 نفر ، از اردن حداقل : 2000 نفر، از جمهوری آذربایجان حد اقل: 104 نفر، از استرالیا: 120 نفر،  از آلبانی: 90 نفر، از بلژیک 470 نفر، از بوسنی وهرزگوین: 330 نفر، از کانادا : 130 نفر، از چین: 300 نفر ، از دانمارک‌: 130 نفر، ازمصر حد اقل : 600 نفر ، از فنلاند‌: 70 نفر‌، از هند: 23 نفر، از اندونزی: 700 نفر ، ازجمهوری ایرلند: 30 نفر‌، از اسرائیل: 40 – 50 نفر، از ایتالیا : 87 نفر ، از ژاپن : 9 ، از لنان: 900 نفر، ازمقدونیه : 146 نفر، از کوزوو: 230 نفر، از قزاقستان: 300 نفر ، از الجزایر: 170نفر .

منابع مالی داعش

بر اساس تحقیق سال ۲۰۱۵ سازمان « Financial Action Task Force» پنج منبع مالی عمده داعش به ترتیب به شرح زیر است:

  • منابع مالی که با اشغال سرزمین‌ها به دست می‌آید مثل کنترل بانک‌ها، ذخایر نفت و گاز، مالیات، اخاذی، و سرقت از منابع سرمایه‌ای
  • گروگان‌گیری برای دریافت پول
  • اعانه‌هایی که از طریق سازمان‌های غیرانتفاعی دریافت می‌شود
  • حمایت‌های مالی و تجهیزاتی که جنگجویان خارجی فراهم می‌کنند
  • دریافت سرمایه از طریق شبکه‌های ارتباطی مدرن

وزارت خزانه‌داری آمریکا برآورد کرده که در سال ۲۰۱۴ داعش حدود ۱۰۰ میلیون دلار نفت خام و محصولات پتروشیمی به واسطه‌ها فروخته که آنها هم آن را به ایران و ترکیه قاچاق کرده‌اند یا به دولت سوریه فروخته‌اند. درآمد این سازمان از باج‌گیری برای آزادی گروگان‌ها هم در این سال دست‌کم ۲۰ میلیون دلار برآورد شده‌است. همچنین مالیات‌ها و عوارضی که از مردم ساکن در مناطق تحت کنترل دولت اسلامی گرفته می‌شود منبع درآمد دیگری این گروه است. آن‌ها از حمله به بانک‌ها، غارت و فروش عتیقه، و فروش یا نظارت بر فروش دام و غله هم پول در می‌آورند. دریافت جزیه از مسیحیانی که در این مناطق زندگی می‌کنند و ربودن و فروختن دختران و زنان به‌عنوان برده جنسی هم پول در می‌آورند. هزاران زن و دختر عضو اقلیت مذهبی ایزدی بعد از تصرف سنجار در شمال عراق برده شدند و در بازار به فروش رسیدند.

افراد مسلح داعش پس از تصرف شهر موصل، دست به غارت بانک‌های این شهر زدند. این گروه موفق شد حدود ۴۲۹ میلیون دلار را از بانک‌های موصل، غارت کند. بدین ترتیب می‌توان گفت داعش در آن زمان به ثروتمندترین گروه تروریستی در جهان تبدیل شد، پیش از تصرف موصل «دارایی نقدی داعش ۸۷۵ میلیون دلار» بوده است. بنا به گزارش گاردین پس از تصرف شهر موصل، دارایی‌های داعش احتمالاً بالغ بر چند میلیارد دلار شد.

 

رسانه‌های جمعی و تبلیغات داعش

 

لوگو مؤسسه الفرقان

دولت اسلامی عراق در سال ۲۰۰۶ «مؤسسه الفرقان» را بنیان نهاد که به تولید سی‌دی و دی‌ودی، پوستر، کتابچه، تولیدات تبلیغاتی اینترنتی و بیانیه‌های رسمی گروه اقدام می‌کند. نام رسانه‌ای دوم این گروه افراطی مؤسسه «الاعتصام» است که در مارس ۲۰۱۳ تأسیس شد. در اواخر سال ۲۰۱۴ نیز « مرکز الحیات» توسط داعش تأسیس شد که تولیدات خود را به زبان‌های انگلیسی، آلمانی، روسی و فرانسوی برای مخاطبان غربی منتشر می‌کند. دولت اسلامی همچنین یک شبکه رادیویی به نام «البیان» را اداره می‌کند که به زبان‌های عربی، انگلیسی و روسی فعالیت‌های گروه در عراق، سوریه لیبی را پوشش می‌دهد به گفته «جیمز کامی» مدیر « اف‌بی‌آی » تبلیغات داعش به طرز عجیبی ماهرانه است. آنها در چیزی حدود ۲۳ زبان تولید رسانه‌ای دارند.

این گروه از اینترنت به عنوان ابزاری برای تبلیغ و پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کند. حساب‌های کاربری زیادی در شبکه‌های اجتماعی نظیر توئیتر و فیسبوک ادعا می‌کنند «نماینده داعش در عراق و سوریه» هستند و به منتشر کردن اخبار، تصاویر و فیلم‌های مرتبط با این گروه می‌پردازند که بعضاً به زبان‌هایی از جمله فرانسوی و انگلیسی هستند. البته این حساب‌ها به صورت رسمی از طرف داعش تأیید نشده است. تعداد قابل توجهی از این پیام‌ها، از کشورهایی همچون کویت، عربستان سعودی و سایر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس منتشر شده است. دولت عراق برای جلوگیری از تأثیر این تبلیغات در فضای مجازی، دسترسی به این شبکه‌های اجتماعی را محدود کرده است.

مؤسسه الحیات از ژوئیه ۲۰۱۴ انتشار« دابق » نشریه رسمی دولت اسلامی را به دو زبان انگلیسی و عربی آغاز کرد. نسخه چاپی بین ساکنان مناطق تحت اشغال داعش در عراق توزیع و نسخه اینترنتی نیز از طریق ایمیل به گیرندگان ارسال شد. این نشریه با کیفیت حرفه‌ای بالایی تولید و هدف از آن ترویج «دولت خلافت اسلامی» ادعا شده است .

استفاده و چاپ نقشه جهان، عبارات «الدولة الاسلامیه » ، «لااله الاالله» و «محمد رسول الله » بر روی پیراهن‌ها و تی‌شرت‌ها، یکی دیگراز تبلیغات داعش است. این تی شرت‌ها با آرم داعش، در برخی فروشگاه‌های ترکیه و کشورهای جنوب شرق آسیا دیده شده است.

موقعیت داعش در نظام بین‌المللی

گروه داعش با وجود اینکه چندین شهر را در تصرف خود دارد اما در نظام حقوقی بین‌المللی هیچ کشوری این پدیده را به عنوان یک دولت به رسمیت نشناخته است.

داعش بر این عقیده می‌باشد که مرزهای کنونیِ بین کشورهای اسلامی که حاصل تجزیه امپراتوری عثمانی و موافقت‌نامه منعقدة «سایکس–پیکو» بین فرانسه و بریتانیا است باید برچیده گردد و مرزها به حالت پیش از جنگ جهانی اول باز گردد.

سازمان ملل متحد، اسرائیل، فیلیپین، مالزی و همچنین رسانه‌های غربی و خاور میانه‌ای، داعش را یک سازمان تروریستی توصیف کرده‌اند و آمریکا، بریتانیا، اندونزی، استرالیا، کانادا و عربستان سعودی، این سازمان را به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی قلمداد کرده‌اند. سازمان ملل و عفو بین‌الملل هم این سازمان را به نقض گستردة حقوق بشر متهم کرده‌اند.

سازمان ملل و تعدادی از رهبران کشورهای جهان از جمله عراق، فرانسه، ایران، آمریکا و بریتانیا داعش را یک خطر فراتر از منطقه قلمداد کرده و درخواست کردند که این گروه در فهرست تروریست‌ها و جنایتکاران جنگی قرار گیرد همچنین آمریکا، در حمایت از دولت عراق، اعلام کرد که «همه گزینه‌ها برای کمک به دولت عراق باز است».

سازمان ملل متحد ضمن محکوم کردن اقدامات داعش ، اعلام کرد که این گروه می‌تواند در فهرست گروه‌های تروریستی و جنایت‌کاران جنگی قرار گیرد  روز ۲۴ مرداد ۱۳۹۳ شورای امنیت به اتفاق آراء در نشست شماره ۷۲۴۲ خودقطعنامه شماره ۲۱۷۰ راتصویب کرد این قطعنامه تحت فصل هفتم منشور سازمان، با یک مقدمه و ۲۴ بند و ۶ پیوست، از داعش به عنوان گروه تروریستی یاد و خواستار انحلال آن شد. این قطعنامه با یاد آوری قطعنامه‌های قبلی در مورد تروریسم از کشورهای عضو سازمان ملل می خواهدکه تصمیم‌های مناسب را برای تحریم این گروه در بخش‌های اقتصادی یا اعمال فشار لازم اتخاذ کند. کشورها مطابق قطعنامه شماره ۱۴۵۲ مصوب (۲۰۰۲)سازمان ملل موظفندبااین گروه‌ها برخورد کنند و همه کشورهای عضو موظفند این گروه‌ها را در فهرست ممنوعه کشورهای خود قرار دهند قطعنامه شورای امنیت خواستار انحلال و خلع سلاح دولت اسلامی(ISI) و همچنین جبهه النصره شده و شش نفر از حامیان آن را در فهرست تحریم قرار داد.

تشکیل ائتلاف ضد داعش

وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا گفت: چهل کشور برای تشکیل ائتلاف علیه داعش اعلام موافقت کردند. هدف از این ائتلاف هماهنگی و همکاری در مورد تهدیداتی است که داعش بوجود می‌آورد. این کشورها نقش‌های متفاوتی خواهند داشت، البته تمامی آنها به طور مستقیم از عراق حمایت نظامی نمی‌کنند. ائتلاف به دنبال قطع درآمد و جلوگیری از حمایت خارجی و ایدئولوژیکی داعش است.

ده کشور عرب عضو ائتلاف عبارتند از: عربستان سعودی، بحرین، مصر، عراق، اردن، کویت، لبنان، امان، قطر و امارات متحده عربی. این کشورها برای همکاری با آمریکا علیه گروه دولت اسلامی (داعش) اعلام آمادگی کرده‌اند. این کشورها متعهد شده‌اند که مانع از جریان تأمین مالی و پیوستن پیکارجویان به دولت اسلامی شوند. جمهوری اسلامی ایران دراین ائتلاف عضویت ندارد. مقام معظم رهبری ضمن ناکارآمد دانستن این ائتلاف اظهار داشت مابه این ائتلاف خوشبین نیستیم ، این سخنان رهبری دقیقا مصداق پیدا کرد؛ زیرا این ائتلاف بصورت مرموزانه ومخفیانه گاها به داعش اسلحه می فرستاد و درپاسخ اعتراضات می گفت اشتباه صورت گرفته است. درست در زمانی که ائتلاف شعارمبارزه با داعش را سرمی داد بزرگ ترین پیشروی داعش در شهرموصل اتفاق افتاد و هزاران انسان به دست این گروه کشته وزخمی شدند.     

در فوریه ۲۰۱۵ برای نخستین‌بار 3000  از تفنگداران دريايي ايالات متحده آمريكا برای عملیات مستقیم علیه داعش در عراق حضور یافتند. این نیروها در مکان‌های مختلفی در عراق مستقر شدند. بخش اعظم این نیروها در پایگاه عین‌الاسد در الانبار مستقر شدند. بخش دیگر آنها نیز وارد بغداد شدند تا از سفارت آمریکا در مقابل خطرات آتی داعش حفاظت به عمل آورند. ورود تفنگداران دریایی آمریکا به اراضی عراق و مشارکت در درگیری‌ها پس از توافق با شبه‌نظامیان شیعه صورت گرفته است. شبه نظامیان شیعه شرط کرده‌اند که نیروهای آمریکایی فقط داعشی‌ها را هدف قرار دهند، با شبه نظامیان شیعه وارد درگیری نشوند و با نیرهای عشایری سنی همکاری نداشته باشند.

نکتة قابل توجه این که هرچند آمریکا وتعداد ازکشورهای اسلامی وغیر اسلامی علیه داعش ائتلاف ضد داعش تشکیل داده است ولی نباید از یاد برد که همین تشکیل دهندگان ائتلاف ضد داعش یک وقت از حامیان گروه های تروریستی بودند و خیلی از جاها حتی به این گروه کمک می کردند. این کشورها وقتی که داعش علیه دولت سوریه می جنگید به آنها در اردن و ترکیه آموزش و هم اسلحه می دادند وآنها را در مقابل حکومت بشار اسد تجهیز می کردند. امافرمایش امیرمؤمنان علی(ع) حق است که فرمود:« من حفربئرا لاخیه وقع فیها ، کسی که برای دیگران چاه بکند( ونقشه سوء بریزد) خودش درآن گرفتارمی شود[1]». این حمایت گران دیروز و مخالفان امروز خودشان گرفتار این غدة سرطانی شده اند. هرچند درهمین تشکیل ائتلاف شان هم صادق نیستند. 

 

جنایات جنگی و نقض حقوق بشر

 

اردوگاه آوارگان یزیدی در کوهستان سنجار، سال ۲۰۱۴

گروه افراطی داعش از زمان تأسیس تا کنون بدترین جنایات ونقض حقوق بشر را مرتکب شده است . بنابر گزارش دیده‌بان حقوق بشر، این گروه در درگیری‌های نظامی خود از کودکان و نوجوانان استفاده می‌کند. این گزارش بر پایه اطلاعات داده شده توسط ۲۵ نهاد تنظیم شده است. در اینجا به برخی از جنایات داعش اشاره می شود:

قتل عام و اعدام های دسته جمعی 

بنابر گزارش روزنامه «واشینگتن پست»، نیروهای داعش ساکنین چند روستای «ترکمن‌نشین» در عراق را قتل‌عام کرده‌اند که در بین آنها دو دختر خردسال هم وجود دارد. بنابر گزارش یک پلیس محلی، تعداد مقتولین ۵۵ تن اعلام شده است. ده‌ها تن دیگر هم مفقودالاثر شده‌اند. یکی دیگر از نمونه های قتل عام توسط داعش ، کشتاری جمعی‌است که در پایگاه هوایی اسپایکر در تکریت عراق در فاصلة میان ۱۱ - ۱۵ ژوئن ۲۰۱۴ میلادی به‌وقوع پیوست. در زمان یورش در این پایگاه هوایی، در حدود ۴۰۰۰ دانشجوی نظامی غیرمسلح در آنجا بودند که از این تعداد، ۱۷۰۰ دانشجوی شیعة غیرمسلح به‌طور جمعی قتل‌عام شدند. این پس از تصرف شهرموصل یکی از بزرگترین شهرهای عراق قتل عام های زیادی را انجام داد از جمله براساس برخی عکس‌هایی که یکی از سایت‌های وابسته به داعش منتشر کرده‌است، داعشی‌ها شیعیان غیرنظامی عراقی را به مکانی نامعلوم انتقال داده و درحالی‌که دستان آنها را بسته‌اند به رگبار می‌بندند. داعش در نیمه دوم سال ۲۰۱۳ نزدیک به ۱۴۰۰ خانه را در عراق منفجر و ویران کرد. طی این حملات، ۱۹۹۶ نفر کشته و ۳۰۲۱ نفر زخمی شدند.

تکفیر شیعیان و مخالفان

یکی از جنایات ورفتار های ضد اسلامی و ضد انسانی گروه داعش مثل وهابیت بلکه افراطی تر از آن تکفیر مخالفان اعتقادی وسیاسی خود بویژه شیعیان است. «ابو جعفر حطاب»، قاضی‌القضات گروه داعش آن چنان در ضدیت ودشمنی باشیعه ودیگر مخالفین و اسیران جنگی افراطی عمل می کرد واحکام سخت گیرانه صادر می نمود که حتی برای ابوبکر بغدادی رهبر این گروه هم پذیرفتنی نبوده است. این قاضی ارشد دولت اسلامی نخست به گروه « انصار الشریعه» درتونس تعلق داشت. سپس به عنوان قاضی عالی دادگاه شرعِ گروهِ دولت اسلامی فعالیت کرده و به زعم خودش بر مبنای ضوابط شریعت اسلام به صدور حکم مشغول شد.

او بر اساس صدور اغراق‌آمیز احکام و تکفیر افراد بسیاری را به مرگ محکوم کرده بود. این رهبر هیئت شرع گروه داعش به صورت رسمی، ایمن الظواهری رهبر القاعده را هم تکفیر کرد، چرا که به گفته حطاب، وی اهل تشیع را به میزان کافی دشمن تلقی نمی‌کند. خوشبختانه این قاضی القضات افراطی و سفاک درنهایت توسط خود داعش، دستگیر، محکوم و سر بریده شد.

خشونت علیه زنان و سنگسار آنها

در ۲۹ ژوئیه ۲۰۱۴، سازمان نظارت بر حقوق بشر در بریتانیا از سنگسار شدن دو زن توسط داعش در مدت کمتر از ۲۴ ساعت خبر داد. ابتدا یک زن ۲۶ ساله در بازاری در منطقه «دبکه» سوریه سنگسار شد و تنها چند ساعت بعد، زن دیگری در شهر «الرقه» سنگسار گردید. عکس‌هایی از مراسم اجرای حکم توسط حامیان داعش در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است. آنها با یک خودروی پر از سنگ به محل اجرای حکم رفته بودند. این دو مورد که در مدت کمتر از24 ساعت اتفاق افتاده ، تنها نمونة از رفتارخشونت آمیز داعش با زنان است.

برده‌داری

داعش به طور رسمی از برده‌داری دفاع می‌کند و معتقد است قران اجازه همخوابگی با زنان اسیر کافر را به مسلمانان داده‌است. همچنین اعتقادات آخرالزمانی آنها نیز در این گرایش سهیم بوده‌است و در این زمینه به حدیثی استناد می‌کنند که پیش از وقوع آخرالزمان برده‌داری دوباره احیا می‌شود گزارش‌های متعددی در مورد آزار جنسی و خریدوفروش زنان و دختران اسیر وجود دارد. به ویژه زنان و دختران پیرو مذهب ایزدی که به جنگجویان گروه هدیه داده شده یا به فروش رسیده‌اند.

تخریب بناهای مذهبی و تاریخی

گروه داعش پس از اشغال شهر تاریخی موصل در شمال عراق، اماکن مقدس به ویژه مساجد و آرامگاه‌های مقدس در نزد شیعیان را تخریب نمود. حداقل چهار آرامگاه مقدس در نزد اعراب سنی و صوفی توسط بولدوزر خراب گردید. همچنین شش مسجد شیعی به وسیله انفجار تخریب گردید.

سربریدن خبرنگاران و امدادگران

گروه افراطی داعش تعداد زیادی از خبرنگاران و امداد گران خارجی را  سربرید از جمله «جیمز فولی» و «استیون ساتلاف» دو خبرنگار آمریکایی، «دیوید هاینس» و «الن هنینگ» امدادگران بریتانیایی، «عبدالرحمن کاسیگ» امدادگر آمریکایی و« هارونا یوکاوا» و « کنجی گوتو» دو گروگان ژاپنی . همچنین آنها« تیموسلاو سالوبیک» گروگان کرواسی را در مرداد ۱۳۹۴ وقتی که داعش خواستار آزادی زنان مسلمان از زندان مصر بود اما به نتیجه ای نرسید، سربرید.

 ویدیوهایی که از سر بریدن این افراد منتشر شده، درست شبیه هم است. براساس این ویدیوها گروگان‌های آمریکایی و بریتانیایی لباسی نارنجی بر تن دارند و بر زمین زانو زدند و شخص که سر آنها را می‌برد، چهره‌اش را کاملاً پوشانده و لباس سیاه بر تن دارد. لهجه جلاد نیز هنگام صحبت بریتانیایی است. جلاد نقاب‌دار رو به دوربین ، آمریکا و کشورهای غربی را تهدید می‌کند که اعمال آنها علت «اعدام و جان دادن» این افراد است.در ویدئویی که قاتل سر امدادگر بریتانیایی را می‌برد، پس از آن یک گروگان دیگر نشان داده می‌شود که نامش «جان کنتلی» است و فرد قاتل می‌گوید اگر ائتلاف جهانی ضد داعش به رهبری ایالات متحده آمریکا مقابله با «دولت اسلامی» را ادامه دهد، سر این فرد نیز بریده خواهد شد.بعد از بریده شدن سر «جیمز فولی» و «استیون سات‌لاف»، سیاست آمریکا در برابر این گروه تغییر کرد. باراک اوباما رئیس جمهوری این کشور دستور حمله هوایی به مواضع دولت اسلامی در سوریه را صادر کرد. وی همچنین یک ائتلاف جهانی برای مقابله با این گروه تروریستی تشکیل داد.  

کتاب‌سوزی

نیروهای داعش در اوایل سال ۲۰۱۵ حدود دو هزار کتاب را از کتابخانه مرکزی موصل خارج کردند. به جز متون اسلامی، کتاب‌های دیگر دربارة فلسفه، فرهنگ، علوم و موضوع‌های دیگر و حتی کتاب‌های کودکان توسط داعش از قفسه‌های کتاب خارج شدند. بیم آن می‌رود که مجموعه روزنامه‌های عراقی که حدود یک قرن پیش منتشر شده به همراه نقشه‌ها و کتاب‌های دوران عثمانی توسط داعش نابود شده باشد. چند روز پس از آن، کتاب‌های کتابخانه دانشگاه این شهر سوزانده شد. پس از حمله به کتابخانه مرکزی به مردم گفته شد که کتاب‌های «کفرآمیز» سوزانده خواهد شد.

این رفتار وحشیانه داعش رفتارسبعانه چنگیز خان مغول را به یاد می آورد که چندین کتابخانة بزرگ اسلامی را به آتش کشیدو ازاین طریق خسارات جبران ناپذیر به پیکرة جهان اسلام وارد ساخت. امروزه متأسفانه گروه داعش بنام اسلام همان کارچنگیز را تکرار می کند.

سوزاندن خلبان اردنی

داعش خلبان اردنی بنام «معاذ الکساسبه» را زنده زنده سوزاند  و تصاویر سوزاندن او را منتشر کرد. هواپیمای جنگنده معاذ کساسبه در جریان عملیات نیروهای ائتلاف علیه داعش در نزدیکی شهر «رقه » سقوط کرد. اردن تلاش می‌کرد این خلبان را با یک زندانی مورد نظر داعش بنام «ساجده ریشاوی» مبادله کند، اما این کار بی‌نتیجه ماند. داعش خواهان آزادی ساجده ریشاوی شده بود که به دلیل نقش داشتن در بمب‌گذاری در «عمان»، پایتخت اردن در سال ۲۰۰۵ به مجازات اعدام محکوم شده بود. اردن خبر سوزانده شدن خلبان خود توسط گروه تروریستی داعش را تأیید کرد. باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا گفت اگر ویدیوی منتشرشده واقعی باشد، نشان دیگری از 'شرارت و بربریت' داعش است.

سربریدن خالد الاسعد

«خالد الاسعد» یک باستان‌شناس اهل سوریه بود. خالد الاسعد یکی از شخصیت‌های علمی و فرهنگی کشته شده توسط افراد موسوم دولت اسلامی در عراق و شام است. این باستان شناس ۸۲ ساله ۵۰ سال از عمر خود را صرف فعالیت‌های باستان شناسی و فرهنگی کرده بود داعش این باستان شناس را در ۱۸ اوت ۲۰۱۵ در منطقه تاریخی باستانی پالمیرا (تدمر) سربریده و سپس جنازة او را از یک فلز در خیابان آویزان کرد. در کنار جنازه او کاغذ نوشته‌ای از اتهامات وارده براو نیز ، نصب شده بود.

ویران کردن آثار باستانی در عراق و سوریه

بی گمان آثارباستانی وهنری ، سرمایه فرهنگی و ریشه تاریخی یک ملت بلکه همة بشر است واز سابقة تمدنی و علم وفرهگ ودانش آن ملت حکایت می کند ، ولی گروه های افراطی از جمله داعش یکی از خصیصه های بارز آن مبارزه با آثار باستانی وسابقة تاریخی ملت هاست. به نمونه های از حملات وحشیانه داعش به آثار باستانی وتخریب ونابودی آنها اشاره می کنیم: ویران کردن آثار تاریخی موزه نینوا و شهر موصل

گروه تروریستی داعش روز ۲۶ فوریه ۲۰۱۵ (۷ اسفند ۱۳۹۳) ویدیویی را منتشر کرد که در آن چگونگی تخریب تندیس‌های تاریخی در موزه نینوا در شهر موصل به تصویر کشیده شد. عناصری از داعش با تیشه و چکش و با پرت کردن آثار تاریخی از بلندی، این تندیس‌های ارزشمند را شکسته و ویران کردند. در بخشی از ویدیو تابلوهایی که برای معرفی آثار تاریخی، در کنار تندیس ها، نصب شده بود به نمایش گذاشته می شود که بر اساس این تابلوها برخی از تندیس ها و آثار متعلق به قرن هشتم پیش از میلاد است. باستانشناسان و متخصصان، موزه نینوا در موصل را از مهم ترین موزه های جهان می دانند که هزاران اثر ارزشمند را در خود جای داده است.

تخریب شهر باستانی نمرود

داعش در ۱۵ اسفند ۱۳۹۳ آثار باستانی شهر تاریخی نمرود (متعلق به امپراتوری آشور) در شمال عراق را تخریب کرد. وزارت جهانگردی و آثار باستانی عراق اعلام کرد گروه داعش برای تخریب آثار باستانی این شهر از بولدوزر و ابزار آلات سنگین استفاده کرده است. شهر تاریخی نمرود که نگین تمدن آشوری شناخته شده است در قرن ۱۳ پیش از میلاد مسیح و در حاشیه رود دجله حدود ۳۰ کیلومتری جنوب شرق موصل بنیان گذاشته شد. باستان شناسان و کارشناسان میراث باستانی، این انهدام را یک فاجعه خوانده و آن را با منفجر کردن تندیس‌های بودا توسط گروه طالبان در استان بامیان افغانستان قابل مقایسه دانستند. سازمان یونسکو، تخریب شهر نمرود را جنایت جنگی خواند.

ویران کردن شهر باستانی هترا

داعش در شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ (۷ مارس ۲۰۱۵) به شهر باستانی«هترا» متعلق به دوران اشکانیان یورش برد و بخش زیادی از آن را ویران کرد. این اقدام داعش با خشم باستان شناسان مواجه شد.

تصرف پالمیرا و از بین بردن آثار باستانی آن

در ۲۱ ماه می سال ۲۰۱۵ (۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴) گروه دولت اسلامی شهر باستانی «پالمیرا» را تصرف کرد. ابولیث سعودی، فرمانده عملیات «دولت اسلامی» در شهر باستانی پالمیرا در شبکه رادیویی «الوان اف‌ام» در سوریه درباره آینده این شهر گفت: «ما آن طور که بسیاری فکر می‌کنند با بولدوزر به این شهر حمله نمی‌کنیم، ما این شهر باستانی را ویران نمی‌کنیم، اما مجسمه‌های موجود در آن را که گمراهان پرستش می‌کردند، پودر خواهیم کرد.» یونسکو، سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، نگران است که این میراث فرهنگ جهانی به کلی نابود شود از زمانی که این شهر به دست گروه دولت اسلامی افتاد تخریب بناهای تاریخی و آثار هنری و کشتار مورخان و باستان شناسان به راهبرد این گروه در جنگ با تاریخ، فرهنگ و ادب ملت ها تبدیل شده است. اواخر ماه اوت 2015 رسانه ها از تخریب معبد تاریخی «بل» واقع در شهر باستانی تدمر (پالمیرا) سوریه خبر دادند همچنین در هفته اول اکتبر سال 2015 گروه دولت اسلامی «طاق نصرت» این شهر باستانی را نیز تخریب کرد.

در جولای سال ۲۰۱۵ (تیر ۱۳۹۴) تروریست‌های شبه نظامی داعش در اقدامی علیه میراث فرهنگی، شش تندیس باستانی از جمله تندیس معروف به «شیر اللات» را تخریب کردند. عبدالکریم مدیر اداره آثار باستانی سوریه پس از این اقدام داعش اعلام کرد که این تندیس با صفحه فلزی و کیسه‌های شن پوشیده شده بود تا از آسیب احتمالی ناشی از درگیری‌های مسلحانه در امان بماند اما داعش آن را بیرون آورد و از بین برد. کارشناسان این اقدام را بزرگترین جنایت داعش علیه میراث باستانی پالمیرا عنوان کردند.

حادثه مرگبار پاریس

در ۱۳ نوامبر ۲۰۱۵ (برابر با ۲۲ آبان ۱۳۹۴) ساعت ۲۱:۱۶ به وقت اروپای مرکزی، یک رشته از حملات هماهنگ‌شده‌ی تروریستی متشکل از تیرباران‌های دسته‌جمعی و بمب‌گذاری‌های انتحاری در منطقه‌های یکم، دهم و یازدهم شهر پاریس، فرانسه منجر به کشته شدن ۱۳۰ نفر ومصدومیت ۳۶۸ نفر گردید. و یک گروگان‌گیری در تئاتر بتکلان انجام شد که بین ۶۰ تا ۱۰۰ نفر گروگان گرفته شده‌بودند.

این حملات بعد از جنگ جهانی دوم مرگبارترین واقعه‌ای اعلام شده است که تاکنون در فرانسه اتفاق افتاده‌. این حملات همچنین خونبارترین حادثه در اتحادیه اروپا پس از بمب‌گذاری ۲۰۰۴ قطار مادرید می‌باشد. یک روز بعد ازوقوع حادثه گروه داعش مسئولیت این حملات تروریستی را بر عهده گرفت.

حمله هوایی روسیه به داعش در سوریه

روسیه، به درخواست دولت «بشار اسد» رئیس‌جمهور سوریه و با مجوز پارلمان مسکو، حملات هوایی خود به مواضع داعش در سوریه را آغاز کرد و خسارات چشمگیری را به داعش وارد آورد، در این بین آمریکا به انتقادهایی از حملات هوایی روسیه در سوریه پرداخت و اعلام کرد که حملات هوایی روسیه علیه مواضع گروه های میانه روی مخالف رژیم اسد است هم چنین غیرنظامیان را نیز هدف قرار می دهد.

حمایت خارجی از داعش

با این که جنایات وحشیانه ورفتار غیر انسانی داعش برکسی پوشیده نیست ولی در عین حال باکمال تأسف وتعجب ، بعضی کشورها ازاین گروه تروریستی حمایت می کنند ازجمله : دیده بان حقوق بشر سوریه، دولت ترکیه را به حمایت از گروه تروریستی داعش در سوریه متهم کرد. رامی عبدالرحمان، مدیر مرکز دیده‌بان حقوق بشر سوریه در گفتگویی مطبوعاتی گفت: ترکیه به صورت مستقیم و غیر مستقیم ورود شبه نظامیان غیر سوری را از طریق فرودگاه‌ها و یا بنادر خود فراهم و پیوستن آنان به گروه تروریستی داعش را تسهیل می‌کند.

عبدالرحمان با اشاره به اینکه حمایت‌های «آنکارا » از گروه‌های تروریستی موضوع تازه‌ای نیست و از سال ۲۰۱۱ و پیش از تشکیل داعش در سوریه، ترکیه اجازه ورود صدها شبه نظامی لیبیایی را از خاک این کشور به سوی سوریه صادر می‌کرده گفت: روشن است که مسئولان ترکیه از ورود هزاران شبه نظامی باخبر هستند و ما امروز از صدها شبه نظامی حرف نمی‌زنیم بلکه صحبت از هزاران شبه نظامی و به صورت دقیق تر بیش از ۲۰ هزار تن است که از طریق خاک ترکیه وارد سوریه شده و به داعش پیوسته‌اند و آخرین مورد هم مربوط به شهر کوبانی است که یکی از این شبه نظامیان وابسته به داعش با یک خودروی بمب گذاری شده از مرزهای ترکیه وارد کوبانی شد و خود را در گذرگاه مرزی منفجر کرد.

مدیر مرکز دیده بان حقوق بشر سوریه ادامه داد: اگر حمایت‌های مستقیم و غیر مستقیم ترکیه نبود اعضای داعش نمی‌توانستند بیش از ۳۵۰ روستای اطراف شهر کوبانی را تصرف کنند. علاوه بر اینها ترکیه شبه نظامیان خارجی را هم به مناطق مختلف سوریه گسیل داده تا آنها با گروه‌های کرد و گروه‌های دیگر درگیر شوند.

بسیاری از نیروهای خارجی از طریق کشور ترکیه به گروه داعش می پیوندند. و زخمی های داعش در این کشور تحت تداوی قرار می گیرند.

همچنین کشورهای عربستان و قطر وبرخی از کشورهای اطراف خلیخ فارس، از حامیان این گروه تروریستی گفته می شود. 

واکنش سران کشورها به داعش

بسیاری از کشورها علیه داعش موضع گرفته و گروهی از کشورهای خاورمیانه برای ائتلاف اوباماثبت نام نموده‌اند.

  • اوباما رئیس جمهور آمریکا بدنبال قتل خبرنگار آمریکایی توسط داعش، طی سخنانی گفت: داعش یک غده سرطانی است وهیچ دین و مذهبی را نمایندگی نمی‌کند. هیچ دین و مذهبی اینگونه جنایات را ترغیب نکرده است.

اوباما در سخنان دیگری گفت:داعش حاوی یک تهدید فوری برای مردم عراق و مردم سراسر منطقه است و به همین دلیل اقدامات ارتش ما در عراق باید بخشی از یک استراتژی وسیع تر و جامع تر باشد تا از این طریق، از مردم خود حفاظت کرده و از شرکای خود که دارند با داعش می‌جنگند، حمایت کنیم

  • زیباری وزیر خارجه عراق نیز داعش را غده سرطانی خواند که اعمال وحشیانه و شیطانی انجام می‌دهند.
  • نخست وزیر انگلیس و فرانسه نیر اعمال این گروه را وحشیانه قلمداد کردند و خواستار مقابله با آن شدند.

وزیر خارجه فرانسه از کشورهای مختلف از جمله از ایران خواست که در جنگ با داعش در عراق متحد شوند.

مقام معظم رهبری داعش را ساخته انگلیس خبیث دانسته و اظهار داشته است: این سیاست استعمار و مخصوصاً انگلیس خبیث است، این‌ها داعش و القاعده را برای مقابله با جمهوری اسلامی و بیداری اسلامی درست کردند البته امروز دامن خودشان را گرفته است. تلاش امروز آمریکا و هم‌پیمانانش برای مقابله با داعش که واقعیت هم ندارد، بیش از آنکه تلاش برای از بین بردن نطفة آن باشد برای جهت دادن و تقویت اختلاف‌افکنی‌ها بین مسلمانان است.  

ناکارآمدی در اداره دولتی شهرهای تحت اشغال

داعش تلاش می‌کند در شهر بزرگ موصل با ۲ میلیون نفر جمعیت، مثل یک «دولت» رفتار کند، اما بی‌اطلاعی و نابلدی نیروهای این گروه تروریستی از ادارة شهر بسیار جدی است. ترافیک شدید، کمبود موادغذایی و سوخت، امور روزمرة شهری و دستگاه‌های دولتی بلاتکلیف وضعیت مناطقی است که به دست نیروهای داعش افتاده است. داعش در شهر موصل عراق به سرعت مصرف و فروش هرگونه الکل را ممنوع کرد و روی تمام نقاشی‌ها و تبلیغات در سطح شهر که در آن زنی دیده می‌شد رنگ پاشید، اما مجازات‌های بسیار سخت رقه را در موصل اجرایی نکردند. نیروهای خلافت اسلامی به ۳ نفر از سنی مذهب‌های شهر موصل پیشنهاد دادند که فرمانداری نینوا را برعهده گیرند و هر ۳ نفر این پیشنهاد را رد کردند. مردم موصل می‌گویند مهم‌ترین مشکل کمبود جدی سوخت است که زندگی در موصل را سخت‌تر از پیش کرده است. داعش در موصل خانه‌های مسیحیان و شیعیانی را که از ترس این گروه فرار کردند یا به دست گروه اعدام شدند، در اختیار ساکنان سنی مذهب قرار داده است.

آموزش خلبانِ هواپیمای جنگنده

در ۲۵ مهر، دیده‌بان حقوق بشر در سوریه گفت که خلبان‌های ارتش صدام حسین که به گروه داعش ملحق شدند در حال آموزش دادن به اعضای این گروه برای استفاده از سه فروند جنگنده به غنیمت گرفته شده از ارتش بشار اسد هستند. دیده‌بان حقوق بشر در سوریه، که مقر آن در لندن است خبر داد، این نخستین بار است که ستیزه جویان اسلامگرا جنگنده‌ها را به پرواز در آورده‌اند. خلبان‌ها جنگنده‌ها را بر فراز پایگاه هوایی «الجراح» در شرق شهر حلب به پرواز درآورده‌اند. اعضای این گروه بارها با استفاده از هواپیماهای میگ-۲۱ و میگ-۲۳ که از ارتش سوریه به غنیمت گرفته‌اند پرواز کرده و سپس به فرودگاه بازگشته‌اند. نیروهای داعش سه جنگنده سوری را در «حلب» و «رقه» به تصرف خود در آورده بودند. مشخص نیست که آیا جنگنده‌ها مجهز به تسلیحات بوده‌اند یا اینکه خلبان‌ها قادر به هدایت جنگنده‌ها در مسافت‌های طولانی‌تری هستند. هواداران گروه حکومت اسلامی پیشتر در حساب‌های توییتری خود تصاویری از جنگنده‌های به غنیمت گرفته شده را به نمایش گذاشته بودند، اما به نظر می‌رسید که این هواپیماها غیرقابل استفاده باشند.    

فاش شدن اطلاعات محرمانه داعش

به نوشته روزنامه گاردین، دولت عراق حدود ۱۶۰ یواس‌بی استیک در اختیار سازمان‌های اطلاعاتی غربی قرار داده‌است که حاوی اطلاعات بسیار مهمی دربارة این گروه است که ازجمله آنها می‌توان به اسامی جنگجوهای خارجی و رهبران، رمزهای محرمانه، اطلاعاتی درمورد شبکه مالی این گروه و غیره اشاره کرد. گفته می‌شود که دولت عراق این اطلاعات را پیش از حمله داعش به موصل به‌دست آورده‌است. دو روز قبل از حمله این گروه تروریستی به موصل، دولت عراق موفق به دستگیری یکی از عوامل ارتباطیِ این گروه به نام ابوهاجر می‌شود که در بازجویی از این شخص، او نام رهبر خود را «عبدالرحمان البیلاوی» ذکر کرده و محل سکونت او را فاش می‌کند. چند ساعت بعد از اعتراف، البیلاوی در خانه خود کشته می‌شود، اما مأموران امنیتیِ عراق موفق می‌شوند اطلاعات بسیار مهمی را در خانه او کشف و ضبط کنند. گفته می‌شود حجم اطلاعات به‌قدری بوده‌است که یک افسر امنیتی بریتانیا عنوان کرده‌است «ما و آمریکایی‌ها از گستردگی این اطلاعات شگفت‌زده شدیم». عامل ارتباطیِ داعش، ابوهاجر، در حین دستگیری عنوان کرده‌بود که «به‌زودی شهر موصل بدل به جهنم خواهد شد»، و دو روز بعد، شهر موصل به‌دست نیروهای داعش افتاد. پس از تصرف موصل، دارایی‌های داعش از ۸۷۵ میلیون دلار به حدود چند میلیارد دلار رسیده‌است.

 بر گرفته از: دانش نامه آزاد

 



[1] - بحارالانوار ، ج72 ، ص 323 . 

بسم الله الرحمن الرحيم

چالشها وراهكارهاي مبارزه باآن درافغانستان

علي جمعه حيدري

پيش درآمد

سرزميني كه امروز افغانستان ناميده مي شود ، كانون دولتي بود كه احمد شاه ابدالي آن را درسال 1747 ميلادي تأسيس كرد وعملا به عنوان يك كشور البته نه با اين نام در جغرافياي جهان مطرح گرديد. اگر به گذشتة تاريخي اين كشور نگاهي بيندازيم مي بينيم كه در كتابهاي تاريخي وجغرافياي به كلمة« افغانستان» به عنوان نام يك كشور برنمي خوريم. اما اين ، به اين معنا نيست كه سرزمين افغانستان ريشه و سابقة تاريخي ندارد و از تمدن وفرهنگ بي بهره است ؛ چرا كه افغانستان فعلي ( كه درطول تاريخ طولاني وپرفرازو نشيب خود تغييرات زياد ديده است)، از سابقة بسياركهن ودرخشاني برخوردار است به عنوان نمونه در تاريخ لشكركشي اسكندر مقدوني در سالهاي 328 – 331 قبل از ميلاد از راه افغانستان به ماوراء النهر وهند (كه يكي ازاطراق گاهها او شهرتاريخي بلخ بوده است) ، نام شهرهاي از اين كشور به ثبت رسيده كه بيانگرشهرنشيني وبرخورداربودن مردم آن ازتمدن وفرهنگ است. مثل آريا(هرات) ، فراده (فراه)، دراپسكه(بغلان ياقندوز) ، وزريسپه(دركناررودخانه آمو)[1]. شهربلخ افغانستان يكي از مراكز فرهنگ وتمدن بوده كه به گفتة احمدرشيد« عربهاي مهاجم آن را«مادرشهرها» مي ناميدند. حدود سه هزارسال پيش زردشت(زرتشت) دراين شهرظهوركرد ودرهمين شهر بود كه اسكندر مقدوني اردوگاهش را برپاداشت وشاعر فارسي سرا جلال الدين محمد بلخي( معروف به مولوي) درآن، چشم به جهان گشود. بلخ ، تا هنگامي كه چنگيزخان درسال 1220 ميلادي آن را به ويرانه اي تبديل نكرده بود ، همچون مركزي براي تمدنهاي زردشتي ، بودايي ، واسلام به اوج شكوفايي اش رسيده بود[2]». آثارهاي باستاني شگفت انگيز باميان نمونة ديگراز سابقة تمدني اين كشوراست. همچنين آثارهاي باستاني ارزشمندي كه در شهرهاي ديگر افغانستان مانند هرات ، غور، غزني و...  وجود دارند ، هركدام تاريخ كهن وسابقة درخشان اين كشور را به نمايش مي گذارد.

اما علت نبود نام افغانستان درمتون تاريخي قبل از قرن هجده ونوزدة ميلادي اين است كه:« كشوري كه امروزه افغانستان ناميده مي شود ، تا150 سال پيش «خراسان»[3] نام داشت... مرزهاي جديد ونام افغانستان درطول صدسال اخير رسميت يافته است[4]». حتي درزمان بنيانگذارش احمدشاه ابدالي(1747 – 1772 م) نام افغانستان براي اين كشوربكارنمي رفت ، بلكه تا نزديك به يك قرن بعد ازتأسيس آن ، اين كشور به نام خراسان ياد مي شد و احمدشاه نيز، خودش را پادشاه خراسان مي شناخت[5]. چنانكه صديق فرهنگ مي نويسد:« دولتي كه درنيمة سدة هيجدهم توسط احمد شاه ابدالي پي گذاري شد نيز درعصرشاه مذكورخراسان ناميده مي شد. چنانچه اززبان صابرشاه ، پيرو مرشد احمدشاه روايت شده كه راجع به شاه مذكور به حكمران لاهور گفت: اوپادشاه ولايت خراسان است وتو صوبه دار پادشاه هندوستان[6]».

به گفتة صديق فرهنگ ، دكترمحمود افشار، از دانشمندان معاصرايراني در مقدمة كتاب «تاريخ وزبان درافغانستان» درتأييد سخن فوق چنين مي نويسد:« خيلي از كتب ادبي دراشعار به زبان فارسي درافغانستان ، يعني خراسان سابق ، به وسيلة خراسانيان نوشته وگفته شده است[7]».

خلاصه اين كه شواهد بسيار زياد وجود دارد كه نام اصلي افغانستان خراسان بوده است وتا نيمة دوم قرن 19 اين نام توسط مورخان بومي به عنوان نام رسمي كشور استفاده مي شد. باز صديق فرهنگ مي نويسد:« نورمحمد قندهاري كه درسدة بعدي كتاب گلشن امارت را درتاريخ اميرشيرعلي خان تأليف نموده است ، درذكر احوال اميردوست محمد خان پدراميرشيرعلي خان چنين مي نگارد:« درآن زمان كه خاقان مغفرت نشان امير بي نظير عليين مكان اميردوست محمد خان درولايت خراسان دردارالسلطنه كابل ارم تقابل براورنگ امارت وجهانباني نشسته بود...[8]».

بنابراين افغانستان فعلي وخراسان سابق ،‌ درگذشته به عنوان چهارراه آسيا و مركز تلاقي تمدن ها به شمار مي رفت و قرن هاي متمادي اطراق گاه مهمي برسرراه جادة ابريشم بود. جادة تاريخي كه امپراتوري روم را با آسياي مركزي ، چين وهند پيوند مي داد[9]. افغانستان داراي 34 ولايت(استان) و364 ولسوالي (شهرستانها) مي باشد.

اين كشور با آن كه ازنظر منابع طبيعي و زير زميني از قبيل نفت وگاز ومعادن مانند طلا ، مس ، آهن ، اورانيوم ، و... نسبت به خيلي از كشور هاي جهان در صدر جدول قراردارد ، ازجمله معدن آهن حاجيگگ كه يكي از بزرگترين معدن آهن جهان شناخته شده است ؛ ولي از كشورهاي فقير وپرچالش جهان به شمارمي رود ومردم آن از فقر وبيكاري و نا امني به شدت رنج مي برند. به گفتة شاعر:

آب دركوزه وما تشنه لبان مي گرديم                              گنج درخانه وماگرد جهان مي گرديم

افغانستاني كه يك روز مركزتلاقي فرهنگها ومحل رفت وشد تجارشرق وغرب بود ، اما امروزه متأسفانه مركز چالش هاي فزاينده و بحران هاي همه جانبه گرديده و انواع مشكلات دراين كشور خودنمايي مي كند، به گونة كه بسياري از اتباع آن دچارنا اميدي از اين كشورشده وتا اندك روزنة براي مهاجرت در كشورهاي اروپايي بازشود، آنها چه از داخل كشور وچه ازكشورهاي همسايه ،‌ باتحمل رنج وسختي هاي زياد سفرقاچاقي ، راهي كشورهاي اروپايي مي شوند. 

 سؤالي كه ممكن است ذهن بسياري از هموطنان عزيز را به خود مشغول كرده باشد اين است كه مهم ترين چالش هاي كه باعث ويراني و عقب ماندگي كشور و نا اميدي ودلسردي مردم ازآن شده است، چيست ؟ وراهكارهاي ريشه كن ساختن آن چالشها كدام است؟

اين مقاله در صدد است كه  به اين دوپرسش به طور خلاصه پاسخ دهد.

الف ) مهم ترين چالشهاي افغانستان

1 ) جنگ ونا امني

بركسي پوشيده نيست كه يكي ازبزرگترين چالشهاي افغانستان جنگ وناامني است كه پيامدهاي منفي آن، زندگي مردم را تحت تأثير قرار داده و آنهارا در نا اميدي و سردرگمي آزاردهنده فرو برده است. واين پديدة شوم عامل بسياري از چالشها ومشكلات مي باشد مثل: قتل وخون ريزي ،‌ ويراني و عقب ماندگي كشور، بيكاري وآوارگي صدها هزار بلكه ميليونها نفر،‌ ودهها مشكلات ديگر ؛ لذا رشد وآباداني در اين كشور رونما نمي شود ؛ زيرا پيشرفت درزمينه هاي مختلف سياسي ،‌ اقتصادي ،‌ علمي ،‌ اجتماعي ، فرهنگي و... در گرو امنيت پايداراست و اين حلقه درافغانستان مفقود است. 

2 ) اختلاف وتفرقه

نقش ويرانگر وخطرناك تفرقه و اختلاف در زوال تمدنها ، قدرتها ، ‌ حكومت ها و... غير قابل انكار است. از اين رو خداي سبحان در قرآن كريم از نزاع ودرگيري واختلاف وتفرقه افگني به شدت نهي نموده و نتيجه اختلاف ونزاع را سستي و زوال قدرت وشوكت مسلمانان بيان مي كند:« وَ لاتَنازَعوا فَتَفْشَلوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ [10]».

ناگفته پيداست كه اختلافي مذموم و عامل چالش وبحران است كه همراه بانزاع و درگيري و تلاش براي حذف رقيب باشد( و اگرنه اصل اختلاف يك امرطبيعي است) ، چنانكه در افغانستان متأسفانه هميشه اختلافات قومي ،‌ مذهبي ،‌ حزبي ،‌ زباني و... با نزاع ودرگيري وجنگ وخون ريزي همراه بوده و هست. طرفهاي اختلاف به جاي اين كه نيروي فكري ، مديريتي ،‌ اقتصادي ،‌ انساني خود را درجهت رشد و پيشرفت خود هزينه نمايند ، جهت حذف ويا تضعيف مخالف خود به كار مي گيرند. درحالي كه اگر اين مقدار تلاش وهزينه را هركدام ازطرفهاي اختلاف ، براي تقويت وپيشرفت خود انجام مي داد ، قطعا افغانستان وضعيت فعلي را نداشت. حسن ختام اين قسمت از بحث را ، اشعاري از علامه شهيدبلخي در مذمت اختلاف وتفرقه ، قرارمي دهيم:

اين جمله مصائب زنفاق است، نفاق است    تاهست چنان، حال چنين، بدترازاين است

ازتفرقة ماست نگر دشمن قرآن                درمسند اسلام همي صدر نشين است[11]

بوداين قانون عالم تا ابد، داد ازنفاق           ازنفاق اين تيره بختي هاهويدامي شود[12]

3 ) تبعيض وتعصب

نقش تبعيض ظالمانه وتعصبات كور در ايجاد بحران وچالش ،  بسيار پررنگ است.‌ افغانستان امروز و خراسان ديروز در طول تاريخ ازاين ناحيه ضربه هاي مهلك ديده و تبعيض قومي ،‌ مذهبي، زباني و... زمينه ساز بسياري از مشكلات بوده وهست. بويژه تبعيض وتعصب نسبت به شيعيان وهزاره ها كه از گذشته هاي دور تا امروز ادامه دارد. چنانكه دكترنجيب الله رييس جمهور سابق افغانستان در يكي از سخنراني هاي خود گفته بود:« در گذشته شاقه ترين كار وپايين ترين معاش(حقوق) ، فقرو بيسوادي و نابرابري ملي و اجتماعي نصيب مليت هزاره بود[13]».

هم اكنون نيز اين پديدة شوم برسرمردم افغانستان بخصوص برسرشيعيان سايه افگنده و همچنان از تبعيض وتعصب اعمال شده، رنج مي برند. به عنوان نمونه، در اختصاص دادن بودجه به ولايات شيعه نشين با درجه بندي ناعادلانه كه از ولايات انجام داده است ، به وضوح تبعيض مشاهده مي شود. همچنين اين ولايات با اينكه امن ترين مناطق به شمار مي رود ، كمتر از برنامه هاي حمايتي و انكشافي دولت بهره مند مي گردد. مثلا در ساخت سرك(جاده) كابل – هرات از مسير هزارستان ( كه تفاوت چندصد كيلومتري با جادة كابل – هرات از مسير قندهار دارد و از نظرامنيتي در سطح قابل قبول است ، ولي چون از مناطق شيعه نشين عبور مي كند)، به شدت كارشكني صورت مي گيرد، به گونة كه كار يك بخش كوچكي از اين سرك درحدود 40 كيلومتر چندين سال است كه ادامه دارد و هيچگاه به اتمام نمي رسد، بدتر ازآن اينكه درسال جاري (1394) كار اعمارآن كاملا تعطيل شده بود.

4 ) ضعف مديريت و برنامه ريزي

از نظرجامعه شناسان وآگاهان عرصة اجتماعي وسياسي يكي از مهم ترين عوامل رشد وپيشرفت ، مديريت و برنامه ريزي صحيح در قالب زمان هاي كوتاه مدت ، ميان مدت وبلند مدت است. به همان اندازه كه مديريت و برنامه ريزي صحيح نقش برجسته در رشدوشكوفايي يك جامعه دارد (چنانكه اميرمؤمنان علي(ع) فرمو:« قِوامُ الْعَيْشِ حُسْنُ التَّقدِيرِ، مايه سامان يابي و قوام زندگي (مديريت و) برنامه ريزي درست است[14]»)، همان مقدار ضعف مديريت در زندگي انسانها خطرساز ومشكل آفرين است ؛ از اين رو امام علي(ع) فرمود:« سُوءُ التَّدْبِيرِ سَبَبُ التَّدمِيرِ ، سبب ويراني(جامعه وكشور) بد تدبيري وسوء مديريت است[15]».  درسخن ديگر بد تدبيري و ضعف مديريت را كليد فقر وتنگدستي («سوء التّدبير مفتاح الفقر[16]») و آفت زندگي سالم و با آسايش بيان مي كند(«آفة المعاش سوء التدبير[17]»). در افغانستان به وضوح مشاهده مي شود كه ضعف مديريت وبرنامه ريزي، چگونه عامل ويراني كشور وكليد فقر وبدبختي مردم قرار گرفته و زندگي مردم را به چالش كشيده است.    

دو چالش بزرگ نا امني و بي كاري كه پيامدهاي منفي زيادي را دربردارد و دوعامل مهم سيل مهاجرت مردم اين كشور به اروپا به شمار مي رود ، ناشي از ضعف مديريت وبي برنامگي حكومت است. يكي از شاخصه هاي ضعف مديريت حكومت دراين كشور ، نحوة مبارزه با تروريست ها و هراس افگناني است كه يك قوم خاص را هدف قرار مي دهند و از آنها قرباني مي گيرند. مانند قضيه به رگبار بستن چهارده نفر هزارة شيعه در ولايت غور از جمله عروس ودامادي كه تازه عروسي كرده بودند ، سربريدن هفت نفرمرد وزن وكودك بي گناه شيعه در ولايت زابل ، تيرباران سيزده نفرشيعه در مزارشريف ، قتل وكشتار بي رحمانة دهها سرباز هزارة شيعه در ولسوالي جلريز ولايت ميدان ، و... ، ولي از سوي دولت مردان ومسئولان ذي ربط به صورت جدي عاملان اين جنايات هولناك مورد پي گيري ومحاكمه قرار نگرفت و براي جلوگيري از تكرار چنين فجايع ضد انساني ، تدابير لازم انديشيده نشد.

5 ) فساد اداري ورشوه خواري

متأسفانه افغانستان از نظر فساد اداري در سطوح مختلف آن، درصدرجدول كشورهاي جهان قراردارد به گونة كه حتي صداي اعتراض كشورهاي خارجي كمك كننده را بلند نموده است.  فساد اداري كه خودش يكي از بزرگترين چالشهاست ، عامل چالش هاي متعدد ديگر نيز مي شود و درنارضايتي و نااميدي مردم از اين كشور وحكومت نقش برجسته دارد. كساني كه از نزديك شاهد فساد اداري ورشوه خواري دراين كشور بوده اند ،‌ شديدا ازاين وضعيت شكايت دارند.

 به عنوان نمونه ، درسال 1388 - 1389 نگارنده با قوماندان امنيه ولسوالي پنجاب كه نسبتا آدم متدين و دلسوز به مردم بود ، ديداروگفتگوي داشتم ايشان در ضمن صحبت ها از وضعيت نابهنجار وفساد اداري وقضايي به شدت شاكي بود و جداً درخواست داشت كه موسفيدان وروحانيون هر منطقه ، دعاوي حقوقي و حتي جنايي مردم را حل و فصل نمايند وحتي الامكان به محاكم ودادگاه هاي حكومتي ارجاع ندهند كه فساد اداري ورشوه خواري ، طرفين دعوا را به خاك سياه  مي نشاند. 

6 ) عدم شايسته سالاري

اميرمؤمنان علي(ع) يكي از عوامل مهم عقب ماندگي ونهايتا سقوط دولت هارا در رعايت نكردن شايسته سالاري وسپردن مناصب وپست هاي كليدي به دست افراد نالايق ، بيان مي كند ، چنانكه فرمود:« عامل سقوط دولتها چهار چيز است: ... مقدم داشتن اراذل (نالايقان و غيرمتخصص)؛ و كنار زدن افاضل (شايستگان وكارآگاهان)[18]». اين سخن امام علي(ع) را شواهد تاريخي كاملا تأييد مي كند ؛ زيرا در هركشوري كه سپردن پست ها ومسئوليت هاي سياسي ، اقتصادي ، علمي ، مديريتي و... به افراد، براساس شايستگي ولياقت نبوده ، سرانجام آن كشور به وجودآمدن تنش وبحران و نهايتا از هم پاشيدگي و گسترش ناامني و جنگ وخون ريزي بوده است. افغانستان نمونة از اين گونه كشورهاست ؛ زيرا صرف نظر از گذشتة دور اين كشور اگر وضعيت پسا طالبان مورد بررسي قرار بگيرد، به خوبي روشن مي شود كه با نظرداشت اين نكته كه افغانستان بعد ازطالبان در كانون توجه  وحمايت سازمان هاي جهاني وكشورهاي مختلف دنيا قرار گرفت وكمك هاي زيادي دراين كشورسرازيرشد ؛ لذا انتظار اين مي رفت كه افغانستان به زودي مسيررشد وپيشرفت در زمينه هاي مختلف را در پيش بگيرد و هرروز خودرا به كاروان تمدن بشري يك قدم نزديك ترسازد ، ولي باكمال تأسف نه تنها آن انتظارات برآورده نشد وروحية اميد به زندگي در اين كشور و شادي ونشاط به مردم دميده نشد ، بلكه ساية يك نوع نااميدي از بهبود يافتن اين كشور ورونق گرفتن كار واشتغال و تجارت درآن ، برسرمردم سنگيني مي كند. نشانه هاي ازاين نااميدي خود ش را به صورت مهاجرت هاي بي فرجام مردم در كشورهاي همسايه و اروپايي ، نشان مي دهد.

هرچند در عدم موفقيت افغانستان درتأمين امنيت لازم و ايجاد زمينة كارو اشتغال ، عواملي زيادي دخيل است ولي عدم شايسته سالاري و ضعف مديريت سهم بسيار برجسته در اين عدم موفقيت دارد ؛ زيرا در افغانستان هنوز مردم ومسئولين در حصار تنگ قوميت ونژاد و زبان ومذهب گرفتارند ؛ لذا در انتخاب و انتصاب افراد براي مديريت كشور وپست هاي كليدي وزارت خانه ها واداره هاي حكومتي ومردمي ، شايستگي ولياقت معيار قرارنمي گيرد. 

درحالي كه جامعه وملتی که کار را به متخصص وکاردان آن نسپارد و به شایسته سالاری به عنوان یک اصل اساسی توجه نداشته باشد، نه تنها درزمینه های مختلف زندگی رشد نمی کند، بلکه  همواره سیرنزولی وانحطاط خود را طی خواهد کرد، چنانکه پیامبراکرم(ص)می فرماید:« امتی که غیرمتخصصی را به کارخویش گمارد ، درحالي كه در بين آنان داناتراز وی باشد، پیوسته کارشان رو به تنزل و سقوط است تا وقتی که از آن(سپردن كار به افراد نالايق) دست بکشند[19]». 

7 ) جهل وبي سوادي

يكي از چالش هاي بزرگ در افغانستان كه خود عامل چالشهاي متعدد ديگر مي شود، جهل وناداني است كه در اكثر مناطق اين كشور وجود دارد. جهل نيروي خطرناك و ويرانگري است كه اگردرجان فرد وجامعة نفوذ نمايد آن فرد وجامعه را به مجسمه ومركزي از فساد وتباهي و جرم وجنايت تبديل مي كند. چنانكه اميرمؤمنان علي(ع) فرمود:« الجَهْلُ اَصْلُ كُلِّ شَرٍّ ، جهالت وناداني ريشة تمام شرو بدي است[20]».

آري در اثرجهل است كه درافغانستان بامظاهر رشد وتمدن بشري مبارزه مي كنند وزيربناهاي كشور را ازجاده گرفته تامكاتب ومدارس وساختمان هاي دولتي و... تخريب مي كنند و باحملات انتحاري وبمب گذاري جان دهها بلكه صدها وهزارها انسان را مي گيرند. برداشت هاي سطحي و خشك از دين ، رفتارهاي خشونت آميز عليه زنان واقليت هاي قومي ومذهبي ، تشكيل دادگاه صحرايي وسنگسار كردن مردان وزنان بي دفاع ، ايجاد ناامني كه ريشة بسياري ازمشكلات است ، همه ريشه درجهل دارد.

همچنين از نشانه هاي جهل وناداني ، مقدم داشتن كارهاي غيرلازم وفرعي بركارهاي اصلي ولازم است كه اين خودش يكي از عوامل مهم عقب ماندگي و سقوط دولت ها بيان شده است. چنانكه امام علي (ع) فرمود:« عامل(عقب ماندگي و) سقوط دولتها چهار چيز است(اول ودوم): ضايع گذاردن اصول (مسائل اساسى ولازم) و چسبيدن به فروع (امور نامهم و تشريفاتي)[21]». 

 نمونة از اين رفتار جاهلانه ومقدم داشتن كارهاي فرعي براصلي اين است كه در اين كشوري كه مردم آن از فقرعلمي و ضعف فرهنگ اجتماعي واقتصادي ، رنج مي برند ، به جاي سرمايه گذاري وتلاش براي تأسيس كتابخانه ومراكز علمي – آموزشي و تبليغ وتشويق مردم به ويژه جوانان به كتابخواني و ارتقاء سطح فرهنگي آنها ، سرمايه هاي هنگفتي را درساخت سالن وتالارهاي عروسي هزينه مي كنند و مردم را به تجمل گرايي واسراف وتبذير هاي نابود كننده ترغيب مي نمايند.

كتاب وكتابخواني كه مهم ترين عامل غناي علمي و رشد فرهنگي واستفاده ازتجربيات وانديشه هاي بالندة دانشمندان است، تقريبا هيچ جايگاهي دراين كشور ندارد، مثلا درشهر كابل كه پاي تخت كشور است بسيار به ندرت ساختمان وتابلوي كتابخانه ديده مي شود. اما درمقابل، سالن ها وتالارهاي عروسي (كه نه تنها لازم نيست بلكه باتوجه به وضعيت اقتصادي وعقيدة ديني مردم ، مضر هم هست )، درهرگوشة شهر و با فاصلة اندك از همديگر آن هم با چه ساختمان هاي مجلل وبعضا كاملا شيشه اي و درچندين طبقه ، خود نمايي مي كنند.

اين ، يعني مقدم داشتن كارهاي فرعي وغيرلازم بركارهاي اصلي وضروري ، يعني جهالت مدرن و بهاء ندادن به علم ودانش و انديشه وتفكر.  بطور قطع تاوقتي ساختمان هاي تالارعروسي و اطاق بازي هاي كامپيوتري كه فكرجوانان را بي فايده مشغول مي سازند ، بيش از ساختمان هاي كتابخانه و شلوغ تراز كتابخانه ها باشد، همچنان وضعيت نابسامان اجتماعي وفرهنگي واقتصادي و سياسي كشور درحال بحران و چالش باقي خواهدماند.

8 ) اعتياد ومواد مخدر

يكي ديگر از چالش هاي بسيار خطرناكي كه جوانان افغانستان را تهديد مي كند، اعتياد به مواد مخدر است كه حقيقتاً قاتل خاموش وتدريجي معتادان است. روي آوردن جواناني كه سرماية هرملت وكشوراند به مواد مخدر يك تهديد بسيارعمده براي آينده اين كشور محسوب مي شود. بلاي خانمان سوز اعتياد مشكلات بسيار عديده براي معتادين وخانواده هاي آنان و مردم ، به وجود مي آورد. بدتراز همه اعتياد زنان خانه دار است كه طبق بعضي گزارش ها آمار اين گونه زنان به شدت افزايش يافته و بخاطر قرار گرفتن فرزندان آنها در معرض دود وبوي مواد مخدر، آنان نيز معتاد شده اند.

 صرف نظر از شهرهاي ديگر و گوشه و كنار شهركابل كه معتادين زيادي گزارش شده و مرتكب دزدي وجرم وجنايت هم مي شوند ، وضعيت معتادين كه در زير پل سوختة كابل به سر مي برند ، هرانساني را متأثرو متأسف مي سازد. بد از آن ، وقتي معلوم گردد كه اكثر معتادين زير اين پل را، قوم خاص تشكيل مي دهند ، اين تأثرو تأسف چند برابرمي شود.

9 ) دخالت خارجي

خداوند ملتي را سروري داد                    كه تقديرش به دست خويش بنويشت

يكي از بزرگترين چالش هاي كه سهم بسيار زياد درجنگ و ناامني ، عقب ماندگي ونابسامانيهاي افغانستان دارد دخالت ظالمانة خارجي هاست ؛ زيرا هركدام از كشورهاي دخالت كننده در صدد گسترش نفوذ خود درافغانستان ورسيدن به اهداف خويش است ، هرچند به قرباني شدن و به مسلخ رفتن ملت افغانستان بينجامد. گذشته ازدخالت كشورهاي به ظاهرپيشرفته وابرقدرت كه هميشه به فكرسيطره بركشورهاي ضعيف وعقب ماندة مثل افغانستان ودامن زدن به اختلافات فرقه اي ومذهبي بوده و هست؛ تا كمپاني هاي اسلحه سازي شان تعطيل نشود؛ برخي از كشورهاي همسايه وظاهرا مسلمان منطقه نيز ، به شدت دخالت مي كند وعامل بسياري از چالش ها درگذشته وحال بوده وهست. به عنوان نمونه به دخالت هاي عربستان سعودي در افغانستان اشاره مي كنيم.

9 1 ) دخالت هاي عربستان درافغانستان

عربستان سعودي كه ظاهرا خودش را ام القراي جهان اسلام مي داند بدترين كارنامه را دارد ؛ زيرا همان طوري كه امروزه شاهد دخالت ظالمانة او دريمن هستيم كه علنا با دخالت مستقيم نظامي وارد جنگ با اين مردم بي دفاع شده و باريختن دهها هزار بمب برسرملت مظلوم يمن ، چندين هزارانسان بي گناه وغيرنظامي اين كشور را به قتل رسانده وهزاران نفر ديگر را مجروح ساخته وساختمان هاي مهم دولتي ، علمي ، بهداشتي وخدمات رساني را ويران نموده ودهها بلكه صدها مشكلات ديگر را كه به بارآورده است، انسان را به ياد دخالت هاي اين كشور در دهة قبل وحال در افغانستان مي اندازد.

 البته درافغانستان مستقيما دخالت نظامي نكرد، ولي به طور غير مستقيم آسيب هاي جدي كه براين كشور وارد ساخت ، كمتر از دخالت او دريمن نبود ، بلكه به مراتب بيشتر هم بود ؛ زيرا گروه طالبان كه هزاران انسان را به كام مرگ فرستاد و قتل عام هاي وحشتناكي كه انجام داد و چهرة‌ زشت وخشن كه از اسلام ومردم افغانستان براي جهانيان به نمايش گذاشت و باعث سالها عقب ماندگي اين كشور گرديد، ودهها جرم وجنايت ديگري كه مرتكب شد ، مهم ترين حامي وپشتيبان اين گروه تروريستي عربستان بود. باريال هاي نفتي عربستان بود كه گروه طالبان برخي از واليان وقوماندانان(فرماندهان) فاسد را خريداري  مي كرد و با تويوتاهاي دوكابينت وتند روي اهدايي عربستان بود كه طالبان سوار برآنها به مردم بي گناه يورش برده و آنها را قتل عام مي كردند. چنانكه احمدرشيد روزنامه نگارو نويسندة پاكستاني مي نويسد:« شاهزاده تركي الفيصل ، رييس سازمان اطلاعات عربستان ، دراواسط ژوئن(1998) از قندهار(مركزگروه طالبان) ديداركرد. پس از ديدار سعوديها چهارصد عراده تويوتاي دوكابينت ونيز كمكهاي نقدي دراختيارطالبان قراردادند[22]». نام برده وقتي ورود طالبان به مزارشريف را شرح مي دهد و ازقتل عامي كه توسط طالبان صورت گرفت به عنوان نسل كشي وحشيانه ياد مي كند، درادامه چنين مي نويسد:« طالبان ديوانه وار دست به كشتار زدند ، آنان سوار برتويوتاهاي شان در خيابانهاي مزار جولان مي دادند و به چپ وراست شليك مي كردند وهرچيزي را كه درحركت مي ديدند مي كشتند. آنها به سوي زنان ، مردان ،‌ مغازه داران، گاري داران وكودكان وحتي الاغها وبزغاله ها تيراندازي مي كردند[23]».

اين قتل وكشتار ودهها جنايت ديگر بدست طالبان ، باحمايت مستقيم عربستان صورت مي گرفت.

9 2 ) قصد وهابي سازي افغانستان

عربستان سعودي با دخالت هاي ظالمانه و ايجاد اختلاف خانمانسوز بين مجاهدين درافغانستان ، علاوه براين كه زيان هاي غيرقابل جبران به اين كشور وارد ساخت ، اساسا درصدد وهابي ساختن افغانستان بود. عربهاي زيادي را از عربستان به افغانستان براي ترويج وهابيت وضديت باشيعيان، اعزام مي كرد[24]. اين هدف را از زمان خروج نيروهاي شوروي سابق از افغانستان با جديت تعقيب مي كرد ؛ لذا تمام سعي خود را به كار گرفته بود كه يك فرد وهابي را در افغانستان به قدرت برساند تا ازاين طريق بتواند به طرح وهابي سازي وتبليغ وهابيت در افغانستان، جامة عمل بپوشاند. احمدرشيد مي نويسد:«‍[از سوي عربستان سعودي] ازرهبران مجاهدين تعهد گرفته شد كه يك افغان وهابي را به عنوان صدر اعظم دولت موقت ، انتخاب كنند[25]».

منظور از رهبران مجاهدين كه احمد رشيد ازآن ياد مي كند، رهبران مجاهدين غير شيعه است؛ چون عربستان شديدا مخالفت خود با شيعيان افغانستان را ابراز مي كرد و خواهان كنارزدن آنها از صحنة سياست و قدرت بود.

9 3 ) خواهان حذف شيعيان از قدرت

  با آنكه شيعيان وهزاره هاي افغانستان نقش بسيار پررنگ درجهاد عليه اشغال گران انگليس و شوروي داشتند وجرقه هاي آغازين انقلاب اسلامي از سرزمين هزارستان شروع شد و اولين مناطق آزاد شده هزارستان بود ؛ ولي عربستان با كمال وقاحت و بي شرمي وبا دخالت وايجاد اختلاف بين مجاهدين هزاره وغير هزاره ، سعي داشت كه شيعيان وهزاره ها درحكومت بعد ازنظام مورد حمايت كمونيستي، سهم نداشته باشند. نمونه اي از اين دخالت ها و ايجاد اختلاف بين مجاهدين را احمد رشيد اين گونه شرح مي دهد:« سعودي پول واسلحه فراوان دراختيار بنياد گراترين گروه هاي سني پشتون قرار مي داد وافغانهاي شيعه را ناديده مي گرفت. عربستان سعودي به طور جداگانه نيز آن دسته از افغانهاي را كه به ترويج وهابيت مي پرداختند ، تحت حمايت قرار مي داد[26]».

دخالت عربستان سعودي در افغانستان با سياست ايجاد اختلاف بين گروه هاي مجاهدين و سياست حذف شيعيان از صحنة سياست و سهم ندادن به آنها درقدرت ومديريت كشور دنبال مي شد. در دخالت هاي ظالمانة عربستان درافغانستان وسياست ضدانساني دشمني او با هزاره ها ، حكومت پاكستان نيز عربستان را همراهي مي كرد وهردو رژيم در صدد حذف هزاره ها از صحنة قدرت و تصميم گيري بودند‌، وسعي داشتند كه هزاره ها وشيعيان در ساختار قدرت هيچ گونه سهمي نداشته باشند. حتي ايران را كه خواهان شريك ساختن تمام گروه هاي مجاهدين از جمله هزاره ها در بدنة حكومت بود را نيز ، درنشست هاي كه در بارة حل بحران افغانستان برگزار مي شد، شريك نمي ساختند‌؛‌ تا باحذف شيعيان از بدنة حكومت بذر اختلاف را بپاشند و از اين طريق به اهداف شوم شان جامة‌ عمل بپوشانند. احمد رشيد روزنامه نگار پاكستاني كه سال هاي متمادي در جريان دخالت هاي عربستان وپاكستان درامورافغانستان بوده و از نزديك قضايا را دنبال كرده است، چنين مي نويسد:« سعودي وپاكستان بارها تلاش كردند تمام جناحهارا دورهم جمع كنند ، اما كلية مساعي شان را براي جلوگيري از مشاركت ايران وهزاره ها در هرگونه توافق محتمل نيز بكار بستند. درتوافق 1992 پيشاور كه پاكستان وعربستان سعودي مجاهدين را به منظور تقسيم قدرت دركابل ، برسر ميز مذاكره نشاندند ، ودر توافقات بي فرجام بعدي كه درسال 1993 براي خاتمه دادن به جنگ داخلي دراسلام آباد وجلال آباد صورت گرفت ، ايران وهزاره ها حضور نداشتند[27]».

همچنين نام برده درادامه مي نويسد:« پاكستان تصميم گرفت پشتونهاي مورد حمايت را وارد كابل كنند و همراه با عربستان سعودي عزم را جزم كردند كه از مشاركت هزاره ها در توافقات تقسيم قدرت جلوگيري نمايد[28]».

به آنچه دربالا اشاره شد ، نمونه هاي اندك از دخالت هاي ظالمانه وغير انساني عربستان درامور افغانستان بود. متأسفانه دخالت هاي سازمان اطلاعات پاكستان(آي اس آي) در امورافغانستان نيز، كمترازدخالت عربستان نيست بلكه به مراتب بيشتر از عربستان است ؛ چرا كه لانة تروريستان وطالبان وچندين گروه تند رو ديگر پاكستان است. بسياري از چالش هاي فزاينده در افغانستان معلول دخالت هاي مستقيم وغير مستقيم آي اس آي پاكستان بوده و هست.

ب ) راهكارهاي مبارزه باچالهاي افغانستان  

به نظر نگارنده برخي از مهم ترين راهكارهاي مبارزه با چالش هاي افغانستان گزينه هاي ذيل اند :

1 ) عبرت گيري از گذشته

اصل عبرت گيري ازتاريخ گذشته ، در تصميم گيري هاي صحيح وسياست گذاري هاي تمدن ساز درحال وآينده ، نقش كليدي دارد. از اين رو قرآن كريم به صراحت مي فرمايد:« ...فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصار ، اي صاحبان بصيرت وبينايي پند و عبرت گيريد[29]». همچنين در روايات معصومين روي اصل عبرت گيري از تاريخ گذشتگان تأكيدفراوان شده است.

 بنابراين، يكي ازراه هاي فايق آمدن برچالش هاي موجود درافغانستان عبرت گيري مردم و دولت مردان اين كشور ازتاريخ خونبار وپرآشوب گذشته وحال اين كشور است و بدانند كه هرچقدر برطبل اختلافات ، تبعيض وتعصب ، انحصار طلبي وقوم گرايي و... كوبيده شد وفساد اداري وعدم شايسته سالاري گسترده شد ، وضعيت كشور بد و بدتر گرديد و نابسامانيهاي اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي و... بيشترشد. اگر همچنان به اين چالش ها دامن بزنند آيندة تاريك تر از اين در انتظار افغانستان خواهدبود.  

2 ) ترويج وتوسعة فعاليتهاي فرهنگي

يكي از مهم ترين راهكارهاي مبارزه باچالشها به ويژه چالش جهل وناداني، فعاليت شبانه روزي و بي وقفة فرهنگي و تأسيس وتوسعة نهاد هاي علمي- تربيتي است‌؛ زيرا مبارزه با جهل وناداني در پرتو نشرعلم وآگاهي و ارتقاء فرهنگي امكان پذيراست‌ ، اميرمؤمنان علي(ع) فرمود:« ضادّوا الجهل بالعلم ، با علم ، به مبارزة با جهل برويد[30]». در اين زمينه وظيفة علما ودانشجويان وفرهيختگان علمي وفرهنگي، از همه سنگين تراست كه جهت رشد علمي و ارتقاء فرهنگي مردم بيش از پيش تلاش نمايند ودَين شان را به خدا ومردم ادا كنند ؛ زيرا براساس فرمايش امام علي(ع):«خداوند قبل از آنكه از جاهل پيمان آموختن بگيرد ، از علما ودانشمندان پيمان ياد دادن وبيان كردن علم براي نا آگاهان ،گرفته است ؛ چرا كه علم پيش از جهل است‏ [31]».

بي ترديد يكي از مهم ترين راه هاي توسعة علم وفرهنگ، ترويج وتوسعة فرهنگ كتابخواني و انس با كتاب است. و درراستاي اين هدف ، بر دولت مردان ومديران فكري وفرهنگي ، لازم است كه براي تأسيس كتابخانه هاي عمومي دركشور، تدابير بيشتري بينديشند.

همچنين فعاليت هاي علمي- فرهنگي ، يكي از مهم ترين راهكارهاي مبارزه با تبعيض وتعصب ، اختلاف افگني وفرقه گرايي، و اعتياد ورشوه خواري و... به شمار مي رود ؛ زيرا از همين طريق است كه مي توان مردم ومسئولين را به مرتبة از آگاهي اجتماعي وشعور سياسي رساند كه به صورت مسالمت آميز وجود يكديگر را تحمل كرده وبه حقوق هم احترام بگذارند و دركنارهم زندگي امن وآرام را تجربه نمايند. و بدانند كه سياست جنگ وخون ريزي وحذف وتضعيف اقوام و مذاهب ديگر ، به هيچ عنوان نويد دهندة صلح وآرامش و راه حل مشكلات  نيست. و با فعاليت هاي علمي وفرهنگي است كه مي توان جوانان ومديران را با خطرات وزيان هاي خانمان برانداز وغير قابل جبران اعتياد و رشوه خواري، بيشترآشنا كرد و ازاين طريق با چالش هاي فوق به مبارزه برخواست. بنابراين در زمينة فعاليت هاي فرهنگي، بايستي سرمايه گذاري بيشتر انجام داد.

3 ) توجه به آموزه هاي ديني وپاي بندي به آنها

يكي ديگر ازمهم ترين راهكارهاي مبارزه با چالشها، تقويت ايمان به خدا و معاد و پاي بندي به دستورات ديني و اخلاق اسلامي است؛ زيرا بزرگترين نيروي كه جلوفساد، تضييع حقوق ديگران ، رشوه خواري ،‌ ظلم واستبداد ، انحصارطلبي،‌ پذيرش مسئوليت بدون لياقت و... را مي گيرد و درخلوت وجلوت مي تواند انسان را كنترول كند، دين و ايمان مذهبي است، حتي قانون مداري كه نيز يكي از راهكارهاي مبارزه با چالشها محسوب مي شود ، درمقايسه بادين داري بسيار ناكارآمد است.  شاهد براين مدعا داستان حضرت يوسف و زليخا است. با اين بيان كه زليخا مي دانست كه ازنظر قانون زن همسردارحق برقراري ارتباط نامشروع باكسي غيراز همسرش را ندارد، درعين حال در صدد ارتكاب گناه برآمد و قانون نتوانست جلو اورا بگيرد. اما ايمان به خدا وپاي بندي به دين ، توانست جلو يوسف را بگيرد و اورا از لغزش حفظ نمايد.  

بنابراين، با تقويت ايمان در بين مردم به ويژه جوانان و نوجوانان جلوبسياري از جرم وجنايت و ايجاد چالش درجامعه گرفته مي شود. روي آوردن به اعتياد كه معلول اضطراب و ناآرامي هاي روحي است، با ياد خدا وعقايد ديني آرامش روحي نصيب انسان مي شود(«ِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب‏، آگاه باشيد فقط باياد خداست كه دلها آرامش مي يابد») و روآوردن جوانان به مواد مخدر به شدت كاهش مي يابد.

خلاصه اين كه اگرايمان به خدا وپاي بندي به دستورات ديني در جامعه ترويج وتقويت شود بسياري ازچالش ها ريشه كن مي شود وزمينة رشد وپيشرفت همه جانبة كشور فراهم مي گردد. 

مثلا اگر دولت مردان ومردم به اين پيام قرآن كه مي فرمايد:« وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا... ، همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد[32]»، پاي بند باشند، ديگر تفرقه و اختلاف ويرانگر كه بنيان افغانستان را متزلزل ساخته است، ريشه كن مي شود؛

اگر اين فرمايش رسول خدا(ص) كه فرمود:« هركه برمسلمانان پيش بيفتد(برآنها فرمانروايي ورياست كند)درحالي كه اودرميان مسلمانان برترازخود را مي بيند ، او به خدا ورسول خدا ومسلمانان خيانت كرده است[33]» مورد عمل قرار بگيرد، ديگر افراد نالايق در پست هاي كليدي سياسي ومديريتي قرار نمي گيرند و باعث عقب ماندگي كشور وجامعه نمي شوند ؛‌

اگربه اين پيام قرآن كه مي فرمايد:« وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ... واموال يكديگر را به باطل [ونامشروع] نخوريد[34]». عمل شود ،‌ ديگر فساد اداري ورشوه خواري، ديگر سفرة رشوه خواري برچيده مي شود و فساد اداري ، مردم و حتي كشورهاي خارجي كمك كننده را به ستوه نمي آورد‌؛  

اگربه احترامي كه قرآن به خون انسان هاي بي گناه گذاشته است:«... مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً ، هر كس انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه انسانها را كشته است[35]» ارج نهاده شود ، ديگر جنگ وناامني وجاري كردن جوي خون خاتمه مي يابد؛

اگر عزت وآزادي كه خداوند به مؤمنان داده به گونة كه تحت سلطه بودن آنها را به هيچ عنوان نمي پسندد :« وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً ، و خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان تسلّطى نداده است[36]»، درك واز آن پاسداري شود، هيچگاه كفار يا ايادي آنها مثل وهابيت و ديگرگروه هاي تروريستي، برمؤمنان سلطه نمي يابند؛

اگر برادرخواندن قرآن تمام مؤمنان را:« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ،‌ مؤمنان برادر يكديگرند[37]» در عمل و رفتار تصديق كنند، ‌ديگر تبعيض وتعصب ،‌ قوم گرايي ونژاد پرستي و...، دامن زده نمي شود و رفتارها با يكديگر دوستانه و برادرانه مي شود نه خصمانه وكينه توزانه. وصدها پيام نجات بخش ديگر كه اگر به آنهاعمل شود ، به جاي چالش هاي فزاينده، رشد وشكوفايي خيره كننده، جاي گزين خواهدشد.

مسلّم است كه وقتي چالش هاي داخلي ريشه كن شود، زمينة دخالت هاي خارجي نيز ازبين مي رود ؛ چرا كه عمده ترين زمينة دخالت هاي خارجي ، نقطه ضعف ها وچالشهاي داخلي است.

بهره گيري از شيوه هاي نوين درفرهنگ سازي 

نكتة پاياني اين كه باتوجه به اهميت فوق العادة كارهاي فرهنگي ونشرآموزه هاي صحيح ديني، درريشه كن ساختن چالشها ، بايستي براي انجام كارهاي فرهنگي وتبليغ آموزه هاي حيات بخش ديني،  در كنار ابزار سنتي از ابزار جديد استفاده كرد. مثلا سينما ، فيلم وبرنامه هاي جذاب تلويزيون ، مي توانند بهترين وسايل براي فرهنگ سازي اتحاد وهمبستگي ، ديگرپذيري ، احترام به حقوق همديگر، دوري از خشونت وافراطي گري، پرهيز از تبعيض وتعصب و...باشند. و همچنين بايستي سعي كرد تا رسانه ها از جمله تلويزيون( اين جعبة جادويي) را به يك دانشگاه و رسانة پرقدرت جهت دهنده به سمت شكوفايي و فرهنگ ساز تبديل كرد، تا از اين طريق زمينة رشد و پيشرفت جامعه در زمينه هاي مختلف فراهم گردد.      

امروزه شبكه وفضاهاي مجازي وبطوركلي رسانه(اعم از ديداري ، شنيداري ، مطبوعاتي‌، تصويري ، هنري و...)، ازپرقدرت ترين وكارآمدترين وسيلة فرهنگ سازي وترويج وتبليغ مطالب مورد نظر است. ودراثر گذاري وجلب وجذب كودكان، نوجوانان وجوانان بسيار پرقدرت تر از منبرو خطابه عمل مي كند.

خوب است به عنوان شاهد براين مدعا، به نمونة از تأثير گذاري ابزار جديد برمردم اشاره نمايم، مصطفي عقّاد كارگردان فيلم محمدرسول الله(ص) در تأثيرنمايش اين فيلم در ميان مردمان آفريقا چنين مي گويد:« ماپروژكتور را دريك استاديوم ورزشي بزرگ نصب كرديم و«بوكاسا»(رييس جمهورآفريقاي مركزي) وقذافي هم كنارش ايستادند. استاديوم هم از شلوغي وكثرت جمعيت غلغله بود. هروقت چهرة بلال روي پرده مي آمد، همة تماشاچيان يك صدا هلهله مي كردند وفرياد مي زدند... وقتي ازآنجا برمي گشتيم ، درهواپيما، قذافي من را صدا زد ومن كنارش نشستم او همانجا به من گفت :« سينما ازتانك هم پرقدرت تر است »... من همانجا بود كه تأثير سينمارا روي توده هاي مردم به عينه ديدم حالا هم هميشه مي گويم كه سينما قدرتمند تر ازتانك است[38]».

  بنابراين ، درانجام كارهاي فرهنگي ونشروترويج راهكارهاي مبارزه با چالش ها، ازبهره گيري از ابزار نوين، نبايد غافل شد.   

به اميدروزي كه افغانستاني با كمترين چالش ومشكلات را شاهد باشيم. والسلام.   

فهرست منابع

  1. قرآن كريم .
  2. تميمى آمدى ، عبد الواحد بن محمد ، غرر الحكم و درر الكلم‏، تحقیق وتصحیح سیدمهدی رجایی، قم ، دارالکتاب الاسلامی، 1410ق ، چاپ دوم .‏
  3. حكيمى، محمدرضا ، محمد و على ، الحياة ، ترجمه احمد آرام‏‏ ، تهران ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏ ، 1380 ، چاپ اول .
  4. رشيد ، احمد ، طالبان ؛ اسلام ، نفت و بازي بزرگ جديد ، مترجمان: اسدالله شفايي ومحمدصادق باقري ، [بي جا]، انتشارات دانش هستي ، 137.
  5. شكوهي ، علي، عوامل وريشه هاي دين گريزي از منظر قرآن وحديث ، قم ، مؤسسه بوستان كتاب ، 1384 ، چاپ چهارم .
  6. طبرسى، احمد بن على‏ ، الإحتجاج على أهل اللجاج، تحقيق وتصحيح: محمدباقرخرسان ، مشهد ، نشر مرتضى‏ ، 1403ق .   
  7. فرهنگ ، ميرمحمد صديق ، افغانستان درپنج قرن اخير ، قم ، دارالتفسير ، 1380 ش. چاپ اول .
  8. مؤسسه فرهنگي اميد، ديوان علامه بلخي ، (بي جا)، مؤسسه فرهنگي اميد، 1388ش.
  9. مفيد ، محمدبن محمد ، الأمالي( للمفيد) ، تحقيق و تصحيح: حسين استاد ولي و علي اكبرغفاري ، قم ، كنگره شيخ مفيد ، 1413ق ، چاپ اول .

10. موسوي ، سيد عسكر، هزاره هاي افغانستان(تاريخ، فرهنگ، اقتصاد وسياست)، مترجم: اسد الله شفايي، قم ، اشك ياس، 1387 .



[1] - ميرمحمد صديق فرهنگ ، افغانستان درپنج قرن اخير ، ج1 ، ص 7 .

[2] - احمد رشيد ، طالبان ؛ اسلام ، نفت وبازي بزرگ جديد ، ص 100 .

[3] - قابل ذكراست كه افغانستان فعلي بخشي از خراسان سابق است ؛ زيرا خراسان سابق بر منطقة وسيعي از بخشهاي عمده از افغانستان فعلي گرفته تا نيشابور وسبزوار، مرو خوارزم و سمرقند و بخارا اطلاق مي شده است.  

 

[4] - سيدعسكرموسوي ، هزاره هاي افغانستان ، ص 23 .

[5] - همان ، ص 23 .

[6] - محمدصديق فرهنگ ، افغانستان درپنج قرن اخير ، ج1 ، ص 20 .

[7] - همان ، ص 21 .

[8] - همان ، ص 20 .

[9] - احمد رشيد ، طالبان ؛ اسلام ، نفت وبازي بزرگ جديد ، ص 116 .

 

[10] - انفال/ 46.

[11] - همان ، ص 139 .  

[12] - همان ، ص 66 .

[13] - سيدعسكرموسوي ، هزاره هاي افغانستان ،‌ ص 216 .

[14] - عبدالواحد تميمي آمدي ،‌ غرر الحكم ، ص 503 .

[15] - همان ، ص 399 .

[16] - همان ، ص399 .   

[17] - همان ،‌ ص 280 .  

[18] - عبدالحميد تميمي آمدي ، غررالحكم ، ص 800 .

[19] - احمدبن علي طبرسي ،  الاحتجاج علي اهل اللجاج ، ج1، ص 315 .  

[20] - عبدالحميد تميمي آمدي ، غررالحكم ودررالكلم ، ص 48 .     

[21] - همان ، ص 800 . 

[22] - احمدرشيد ، طالبان ؛ اسلام ، نفت وبازي بزرگ جديد ، ص 123 .

[23] - همان ، ص 124 .

[24] - همان ، ص 309 .

[25] - همان ، ص 307 .

[26] - همان ، ص 307 .

[27] - همان ، ص 310 .  

[28] - همان ، ص 311.

[29] - حشر/ 2 .

[30] - همان ، ص 426 .  

[31] -محمدبن محمد مفيد ،  الامالي( للمفيد) ، ص 66 .  

[32] - آل عمران / 103.

[33]  - محمدرضا ، محمد و علي حكيمي ، الحياة ؛ ج‏2 ؛ ص585.

[34] - بقره / 188 .

[35] - مائدة / 32 .

[36] - نساء / 141.

[37] - حجرات/ 10.

[38] - علي شكوهي ، عوامل وريشه هاي دين گريزي از منظر قرآن وحديث ، ص 207 . 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ضرورت نيابت و نقش علما درعصر غيبت

چكيده

نيابت فقهاي جامع الشرائط از امام عصر(عج) در زمان غيبت ونقش آنها دراين زمان ، يكي ازگفتمان هاي مهم در عصر غيبت به شمار مي رود. ضرورت مطرح كردن بحث نيابت در زمان غيبت از آنجا به دست مي آيد كه بايستي روشن شود كه به چه دليل تقليد از فقيه جامع الشرائط لازم است و هرمكلفي بايد اعمال عبادي او طبق فتواي فقيه جامع الشرائط باشد. مقالة حاضر با استفاده از تحقيق كتابخانة به اين نتيجه رسيده است كه فقهاي جامع الشرائط درزمان غيبت به عنوان نايبان عام آن حضرت مطرح اند ، بنا براين همان طوري كه مراجعه به امام معصوم جهت فراگيري احكام و مسايل ديني واجب است همچنين در زمان غيبت واجب است كه هرمكلفي با مراجعه به فقيه جامع الشرائط احكام عملي و مسايل ديني خودرا فرابگيرد وبراساس آن عمل نمايد واگرنه عملش باطل خواهد بود. اصل ضرورت نيابت و اين كه فقهاي جامع الشرائط نايبان عام امام عصر(عج) به شمار مي روند از براهين اقامه شده براي لزوم بعثت و ضرورت وجود امام معصوم در جامعه و از روايات متعدد ، به خوبي قابل استفاده است. البته وصد البته كه منظور از نيابت فقها ازامام عصر(عج) اين نيست كه هرعالم ديني و فقيهي كه با علم فقه واصول آشناي دارد اين منصب مهم را عهده دارمي شود بلكه آن عده از فقها مي توانند به عنوان نايب عام آن حضرت مطرح باشند كه واجد شرايط تعيين شده از سوي معصومين باشند.

واژگان كليدي : نيابت ، امام زمان(عج) ، علما ، غيبت ، امامت .

 مقدمه

پيامبراكرم(ص) كه به نص قرآن كريم و روايات متعدد آخرين پيامبراست، ديني را كه آورده نيز آخرين وكامل ترين اديان آسماني و تاروز قيامت پاسخ گوي بشر است. تفسير و تبيين آموزه هاي اين دين براي مردم وهدايت و راهنمايي آنها ، درمرحلة اول به عهدة رسول خدا(ص) بود ، پس از رحلت آن حضرت ، امامان معصوم كه جانشينان آن حضرت بودند مأموريت يافتند كه از آخرين وكامل ترين اديان توحيدي حفاظت وآن را براي آيندگان تفسير وتبيين نمايند.    

 ازآنجا كه تعداد اين حجج الهي وجانشينان برحق پيامبرخاتم(ص)دوازده نفرند ودوازدهمين آنها به ارادة الهي داراي غيبت طولاني است؛ لذا به دستور وتأييد امام عصر(عج)، درزمان غيبت، فقهاي جامع الشرائط، از آن حضرت نيابت مي كنند و برخي از و ظايف ايشان را انجام مي دهند.

بنابراين ، در مرتبة بعد ازپيامبر(ص) ، امام علي(ع) و ديگر امامان جاي دارند و در مرتبة بعد از آن بزرگواران ، عالمان جامع الشرائط قرار دارند. البته ناگفته نماند اين كه علما در مرتبة بعد از امامان گفته مي شود ، در مقامات باطني و مراتب ولايت الهيّه منظور نيست ، بلكه اين بعديت ونيابت ، درحفظ و تبيين دين و آموزه هاي وحياني و هدايت و مديريت ديني وسياسي مردم است.

باتوجه به اين كه امام معصوم داراي ولايت تكويني وتشريعي است ، امام عصر(عج) كه غايب است در اعمال ولايت تكويني ، غيبت وحضور جسماني آن حضرت هيچ تأثيري ندارد ، اما ولايت تشريعي آن حضرت بيشتر به وسيلة نايبان عام آن بزرگوار كه علماي رباني باشند ، انجام مي گيرد.

مباني ضرورت نيابت در عصرغيبت

براهين عقلي كه براي ضرورت بعثت انبياء و وجود امام معصوم درجامعه اقامه مي شوند در زمان غيبت امام عصر(عج) مي توانند در اثبات ضرورت نايب و نمايندة آن حضرت به كار آيند ؛ زيرا « هرگز نمي‏توان دوران غيبت را كه شايد معاذ الله هزاران سال بينجامد، روزگار هرج و مرج دانست؛ يا از بخش مهم احكام اسلامي چشم پوشيد[1]». بنابراين بايستي در زمان غيبت كسي يا كساني باشند كه به عنوان نايبان عام آن حضرت هم در صورت فراهم بودن شرايط ، باتشكيل نظام اسلامي جلو هرج ومرج وناامني و ضايع شدن حقوق مردم عادي را بگيرند و هم احكام و حدود اسلامي را در جامعه ترويج و جاري نمايند. برخي از دلايلي كه  ضرورت نيابت در عصر غيبت را مي توان از آنها نتيجه گرفت قرار ذيل اند:

1 -  لزوم اتمام حجت

بركسي پوشيده نيست كه « يكى از اهداف بعثت پيامبران، اتمام حجت است؛ يعنى انسان به دليل قدرت اختيار و انتخابى كه دارد، در برابر اعمال خويش، مسئول است و در آخرت، به همه كارهاى او رسيدگى مى‏شود و پاداش و كيفر مى‏بيند. از اين رو، خداوند با فرستادن پيامبران و كتب آسمانى، اتمام حجت مى‏كند، تا مبادا در قيامت و هنگام حساب‏رسى بگويند: ما نمى‏دانستيم؛ اگر كسى را مى‏فرستادى و راه هدايت را به ما نشان مى‏داد، به راه هدايت مى‏رفتيم[2]».

چنانكه قرآن كريم اين حقيقت را كه خداي سبحان با فرستادن پيامبران ، اتمام حجت مي كند چنين بيان مي نمايد:« رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزيزاً حَكيماً  ، پيغمبران را فرستاديم كه «نيكان را» مژده دهند و «بدكاران را» بترسانند تا پس از فرستادن پيغمبران مردم را بر خدا حجّت و برهانى نباشد( به اينكه كسى ما را براه حقّ دعوت نكرد و ما هم نميدانستيم) و خدا تواناى درستكار است[3]». به تعبير ديگر رشد وتكامل و رسيدن انسان به قلة قرب الي الله و حيات معنوي از روي حجت و دليل باشد و سقوط و انحطاط او نيز اگر صورت گرفت ، پس از اتمام حجت باشد:« لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ ؛ تا هر كه هلاك‏شدنى است پس از اتمام حجّت هلاك شود و هر كس لايق حيات و بقا است از روى دليل و از سر حجّت زنده ماند[4]». (يعنى آنان كه بحيات أبدى رسند از روى حجّت باشد، و بر آنها كه بهلاكت ابدى گرفتار شوند حجّت تمام باشد).

معلوم است كه بعد از رسول خاتم(ص) كه سلسلة نبوت به وسيلة آن حضرت ختم شد امامان معصوم كه آنهانيز برگزيدگان خداي سبحان(«الْمُصْطَفَوْنَ‏ الْمُطِيعُونَ لِلَّهِ[5]») و حجت هاي حضرت حق جل وعلا هستند(«حجج الله علي اهل الدنيا والآخره[6]») و خداوند توسط آنها حجت خويش را بربندگانش تمام مي كند. اما در زمان غيبت كه آخرين حجت خدا غايب است و مردم به ايشان دست رسي ندارند ، هرچند در حقيقت حجت مغمور وپنهان خداي سبحان و واسطة فيض الهي است؛ ولي در عين حال ، لازم است كه كسي يا كساني به عنوان حجت ظاهري كه مردم به او دست رسي داشته باشند ، وجود داشته باشند، تاهم مرجع و پاسخگوي مردم در زمينه هاي مختلف ديني باشند وهم اتمام حجتي كه خداي سبحان از آن خبر داده است ، صورت بگيرد.

1 – 1 ) نقش علماي رباني در اتمام حجت 

باتوجه به بيان فوق ، ضرورت نيابت ثابت مي شود. اما پاسخ اين پرسش كه چه كسي وكساني اين نيابت را بايستي عهده دار شوند و به عنوان حجت مطرح باشند تا بوسيلة آنها اتمام حجت صورت بگيرد؟ بايد روشن گردد. در جواب پرسش فوق بايد گفت: مقصود از نيابت از امام عصر(عج) بيشتر در مسايل ديني و تبيين و تفسير آموزه هاي اعتقادي ، احكامي و اخلاقي است[7]. بنابراين ، براساس حكم عقل و نقل كساني مي توانند اين وظيفة خطير را عهده دار شوند كه تخصص و آشناي بيشتر با منابع ديني و آموزه هاي وحياني داشته باشند وآنها راويان حديث معصومين يعني فقهاي جامع الشرائطند كه به عنوان حجت هاي امام عصر(عج) نيز معرفي شده اند.

به عبارت ديگر مسألة اتمام حجت يكي از مسايل مهم است و براساس روايات فراوان ، زمين هيچگاه از حجت خالي نيست ، اما آن حجت يا ظاهرو مشهور ويا خائف وپنهان است درزمان غيبت ؛ حجت معصوم خدا امام زمان(عج) پنهان است ؛ ولي حجت هاي كه آن حضرت براي مردم تعيين نموده است ، ظاهرو آشكار اند و آنها راويان احاديث اهل بيت يعني همان فقهاي جامع الشرائطند. براساس توقيعي كه از ناحية امام زمان(عج) صادر شده است آن حضرت صريحا حجيت آنها را بيان مي كند چنانكه فرمود:« أََمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى‏ رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِم ؛ حوادثى كه براى شما پيش مى‏آيد، (براى دانستن حكم آنها) رجوع كنيد به راويان حديث ما‌ ؛ زيرا آنها حجّت من بر شما هستند ، و من حجّت خدا بر آنها ميباشم[8]».

2 -  نياز جامعه به هادي الي الله

يكى از ادله لزوم بعثت و ضرورت وجود وحضور امام در جامعه ، برهان هدايت عمومى است. « بر اساس هدايت عمومى الهى، خداى متعال، همه آفريدگان خويش را به سوى رشد و كمال نهايى آنان هدايت مى‏كند(:« قالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَ‏ هَدى[9]») و اين هدايت، در دو بعد تكوينى و تشريعى صورت مى‏گيرد. در هدايت تكوينى، جايى براى اختيار و انتخاب وجود ندارد؛ يعنى خداى متعال در آفرينش موجودات، موجبات آن را به گونه‏اى كه عدول از آن ممكن نيست، قرار داده است. براى مثال، درخت، به نمو، شكوفه كردن و ميوه دادن كه غايت وجودى و كمال نهايى آن است، هدايت مى‏شود و اين هدايت، جبرى است. يك پرنده نيز هدف وجودى خود را دنبال مى‏كند و مسير ويژه زندگى خود را به طور جبرى مى‏پيمايد[10]».        

 اما در بهره مند شدن انسان از هدايت تشريعي و پيمودن مسيررشد وتكامل قضيه فرق مي كند ، يعني هدايت تشريعي به صورت جبري و طبيعي نيست ؛ زيرا خداي سبحان طبق حكمت بالغة خويش نوع انسان را برساير موجودات برتري داده و با اعطاي آزادي و اختيار و استعداد شگرف براي انسان او را موجود مختار و داراي قدرت انتخاب قرار داده است ، از اين رو براي هدايت و راهنماي او ، صدو بيست وچهار هزار پيامبر و كتاب هاي آسماني متعدد فرستاده ، تا انسان با خواست وارادة خودش راه سعادت و شقاوت را انتخاب نمايد و با انتخاب راه سعادت و رستگاري خودرا به قله اي تكامل وقرب الي الله برساند. و درصورتي كه به مخالفت با انبياي الهي و مناديان توحيد و عدالت  برخيزد با اختيار خود مسير گمراهي را در پيش گرفته و سرانجام به عذاب الهي گرفتار خواهدشد.

2 – 1 ) امامان معصوم هاديان الي الله

براساس قرآن كريم كه مي فرمايد:« إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هاد[11]» براي هرقوم و گروه ، هدايت گري بايستي باشد ، بعد از رسول اكرم(ص) كه خاتم پيامبران است هاديان الي الله و راهنمايان بشر امامان معصوم اند. چنانكه در روايات زيادي كه در تفسير اين آيه مباركه نقل شده است مراد از «هاد» اميرمؤمنان علي (ع) وامامان معصوم بعد از او بيان شده است[12].  

به عنوان نمونه چند تا از آن روايات را ذكر مي كنيم:

الف ) از امام باقر(ع) نقل شده است كه در بارة اين آيه شريفه:«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ‏ هادٍ» فرمود :«رسول خدا(ص) بيم دهنده است و درهرزماني هدايتگري از ما(اهل بيت) هست كه مردم را به آنچه پيامبرخدا(ص) آورده است هدايت مي كند ، هدايتگرپس از رسول خدا(ص)، علي(ع) است، سپس هريك از اوصياي آن حضرت يكي پس از ديگري هدايتگران مردم اند[13]».

ب ) ابو بصير نقل مي گويد:« به امام صادق (عليه السّلام) عرض كردم معناى آيه « إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هاد » چيست ؟ فرمود: رسول خدا (ص) در تفسير آن فرموده : من منذرم ، و على(ع) هادى است ، حال به نظر تو اى ابا محمد!(ابامحمد كنيه ابابصير است) آيا در امروز هادى و هدايت گرى وجود دارد؟ عرض كردم : فدايت شوم ، همواره از شما هاديانى يكى پس از ديگرى وجود داشته تا نوبت به شخص شما رسيده. فرمود خدا رحمت كند اى ابا محمد، اگر اينچنين بود كه وقتى آيه اى كه در حق مردى (امامى ) نازل شده با مردن آن مرد مى مرد، قرآن مى مرد ولى قرآن كريم در بازماندگان جارى است چنانچه در گذشتگان جارى بود[14]».

ج ) در برخي روايات ديگر، هادي در هردوره و زمان ، امامي كه در آن عصرو زمان زندگي مي كند معرفي شده است، چنانكه فضيل مي گويد:«از امام صادق(ع)پرسيدم معناى جمله«ولكل قوم هاد»چيست؟ فرمود: هر امامى هادى مردمان قرنى است كه وى در ميان آنان زندگى مى كند[15]».

براساس اين روايات درهرزماني بايستي هدايتگر الي الله باشد و آن ، امام هرزمان است كه در آن زمان زندگي مي كند پس هادي در عصر غيبت ؛ امام زمان(عج) است. اما از آنجا كه آن حضرت در غيبت به سرمي برد و مستقيما هدايتگري ورهبري ديني و دنيوي جامعه را انجام نمي دهد ، بايستي كساني باشند كه به نيابت آن حضرت اين امرخطير ومهم را انجام دهند.

2 – 2 ) علماي رباني هدايتگران جامعه و حافظان دين 

باتوجه به مطالب فوق ، مي توان گفت در زمان غيبت كه حجت خدا غايب است با اذن و عنايات وي ، فقهاي جامع الشرائط هدايت گران جامعه هستند. البته با الهام گيري از رهنمودها و آموزه هاي قرآن و سنت. چنانكه علامه طباطبايي صاحب تفسير گرانسنگ الميزان در تفسير آية 7 سوره رعد مي نويسد:« از اين آيه شريفه برمى آيد كه زمين هيچ وقت از هدايت گرى كه مردم را بسوى حق هدايت كند خالى نمى شود، يا بايد پيغمبرى باشد و يا هادى ديگرى كه به امر خدا هدايت كند[16]».

بي شك پيغمبري بعد از رسول خاتم(ص) نمي آيد كه هدايتگري جامعة بشري را به عهده بگيرد پس بايد هادي ديگري باشد كه به امر خدا هدايت نمايد ، براساس قرآن كريم هدايتگران به امر خدا امامان معصوم اند« يهدون بامرنا». در زمان غيبت آن هدايت گران كه بايستي برمبناي كتاب وسنت و عقل سليم هدايت مردم را عهده دارشوند علماي رباني و فقهاي جامع الشرائط اند كه با تلاش وكوشش و اجتهاد و استنباط احكام موضوعات مستحدثه وتبيين آن براي مردم ، آنهارا هدايت وراهنمايي نموده و از عقايد توحيدي آنها كه زيربناي مسايل اخلاقي و احكامي به شمار مي رود ، پاسداري مي كنند.

چنانكه درطول تاريخ شيعه ، عالمان متعهد وفداكار ، علاوه بر تبيين احكام ومعارف اسلامي براي مردم ، درحفظ دين وآموزه هاي حيات بخش آن و همچنين در پاسداري از عقايد مردم ، نقش كليدي داشته اند و دارند ، ودراين راه از هيچ تلاشي فروگذار نكرده اند. حتي در زمان حضور امامان معصوم(ع) نقش شاگردان دانشمند ومتعهد ائمه(ع) به عنوان عالمان و فقيهان وارسته ، درحفظ دين برجسته وقابل تقدير بيان شده است ، به عنوان نمونه ، امام صادق(ع)بعد ازآن كه زراره ، ابوبصيرمرادي ، محمدبن مسلم و بريدبن معاويه را احياگران امر اهل بيت و احاديث پدربزرگوارش امام باقر(ع) معرفي مي كند ، مي فرمايد:« هَؤُلَاءِ حُفَّاظُ الدِّينِ وَ أُمَنَاءُ أَبِي عَلَى حَلَالِ اللَّهِ وَ حَرَامِهِ... ، اينها حافظان دين و امانت داران پدرم برحلال وحرام خدا هستند[17]». در سخن ديگر از آن حضرت نقل شده است كه در بارة اين چهار نفر فرمود:« لَوْ لَا هَؤُلَاءِ انْقَطَعَتْ آثَارُ النُّبُوَّةِ وَ انْدَرَسَتْ ، اگر اينان نبودند آثار نبوت منقطع مي شد(به آيندگان نمي رسيد) و از بين مي رفت[18]». 

درزمان غيبت نيز نقش برجستة علما در حفظ دين و آموزه هاي آن و همچنين در مبارزه با شبهات كه ازسوي مخالفين ايراد مي شود ، محسوس بوده و هست. در هرزماني كه دشمنان دين و اعتقادات مردم و همچنين شياطين انسي وجني ، در صدد ضربه زدن به دين و متزلزل ساختن بنياد هاي اعتقادي و فكري مؤمنين و شيعيان بر مي آمدند ؛ علماي رباني وآگاه به زمان بودند وهستند كه به مقابله باتهديدات دشمنان برمي خيزند وبا تمام توان از دين و اعتقادات مردم دفاع و پاسداري نموده و مي كنند. اگر تلاش ومجاهدة عالمان ديني ، در راستاي حفاظت دين و هدايت وراهنمايي مردم و مبارزه با شبهات مخالفين نبود ، عقايد ديني ومذهبي بسياري ازمردم دچار تزلزل مي شد. چنانكه امام هادي(ع) فرمود :

« اگر بعد از غيبت قائم ما نبودند علمايي كه مردم را به سوي او مي خوانند، و به سوي او راهنمايي مي كنند، و با برهانهاي الهي از دين او پاسداري مي كنند، و بندگان بيچاره خدا را از دامهاي ابليس و پيروان او و همچنين از دامهاي دشمنان اهل بيت رهايي مي بخشند، هيچ كس بر دين خدا باقي نمي ماند. اما علماي دين دلهاي متزلزل شيعيان ناتوان را حفظ مي كنند، هم چنان كه كشتيبان سكان كشتي را حفظ مي كند. اين دسته از علما در نزد خداوند داراي مقام و فضيلت بسياري هستند[19]».

2 – 3 ) نقش علما در پاسداري از عقايد مردم

نقش برجستة علماي رباني علاوه برحفظ دين وآموزه هاي آن، در پاسداري از عقايد مردم و مبارزه با شبهات دشمن بركسي پوشيده نيست. همچنين نقش علما در مبارزه با طاغوتيان زمان و حكام فاسد نيز، غير قابل انكار است و تاريخ مبارزات علماي شيعه در اين زمينه بهترين گواه اين مدعا است.

در روايات نيز ، علماي متعهد شيعه در زمان غيبت ، به عنوان مرزداران اعتقادي و فكري شيعيان و جهاد گران با دشمنان و شياطين انسي و جني ، معرفي شده اند واين گونه مرزداري از نظر اجرو پاداش ، هزار هزار برابر مرزداري جغرافياي و سياسي ، بيان شده است. چنانكه حضرت امام صادق(ع) فرمود :« علماي شيعه در مرزهايي كه شيطان و ايادي او در پشت آنها كمين كرده اند ، پاسداري داده و آنها را از اينكه بر شيعيان ناتوان هجوم برند ، باز مي دارند و اجازه نمي دهند كه شيطان و پيروان او و دشمنان اهل بيت ، بر ضعفاي شيعه تسلط يابند ، پس هر كس از شيعيان ما كه براي اين موضوع نصب شود، از كساني كه با روم و ترك و خزر در جهادند هزار هزار مرتبه برتر است ؛ زيرا او از اديان شيعيان و دوستداران ما دفاع مي كند و آنان از بدنهاي آنها[20]».

معلوم است كه مغلوبيت اعتقادي وفكري به مراتب بدتر و خطرسازتر از مغلوبيت نظامي و سياسي است ؛ لذا پاسداري از مرزهاي اعتقادي نيز ، به مراتب مهم تر از مرزداري نظامي و جغرافياي است. 

3 -  لزوم مفسّر و مبيّن براي شريعت

ضرورت نيابت در زمان غيبت را مي توان از برهان لزوم مفسر و مبين براي احكام و معارف اسلامي به دست آورد. روشن شدن اين بحث و به نتيجة مطلوب دست يافتن ، مبتني بر تبيين چهار مقدمه است كه به طور اختصار به آنها پرداخته مي شود:  

الف) نبى اكرم(ص)، خاتم پيامبران است:« ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ... [21]»، محمد(ص) پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولكن فرستادة خدا وخاتم انبياء است. امام علي(ع) نيز، درنهج البلاغه درموارد متعدد از خاتميت رسول خدا(ص)سخن گفته است، گاهي با تعبير:«...وَ خَتَمَ بِهِ الْوَحْي‏..[22]»،وگاهي با عبارتي:«...أَمِينُ وَحْيِهِ وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ...[23]»و... . 

 پس شريعتي را كه از سوي خداوند آورده است ، آخرين وكامل ترين دين آسماني و الهي است و براى هميشه باقى خواهد ماند ؛ زيرا به فرمايش امام صادق(ع) كه فرمود :« حَلَالُ‏ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ‏ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ...[24]». آموزه هاي دين كه رسول خاتم(ص) آورده است تا روزقيامت روشني بخش راه بشريت و دستور العمل زندگي انسانهاست. 

ب) قرآن كريم، معجزة جاويدان رسول خاتم(ص) است و براى هميشه وهمگان ، پرتو افشان طريق سعادت و كمال خواهد بود. چنانكه امام صادق(ع) درپاسخ شخصي كه پرسيد: چرا قرآن هر چه بيشتر پخش شود و بيشتر مورد بحث قرار گيرد، تازه‏تر و شادابتر مى‏شود؟ فرمود :« خداى متعال آن را مخصوص زمانى خاص غير از زمانهاى ديگر، و براي مردمي جز مردمان ديگر، قرار نداده است ، به همين جهت است كه در هر زمان ، نو و جديد و در نزد هر قومي تازه است، تا روز قيامت[25]».

ج) آيات قرآن كريم، نيازمند تبيين و توضيح است و يكى از وظايف رسول اكرم (ص) نيز همين بود. چنانكه قرآن مي فرمايد:« وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ، وبه سوي توذكر(قرآن)را فرستاديم تا اينكه براي مردم تبيين كني ، آنچه را كه به سوي آنها فرستاده شده است[26]». قرآن كريم با اينكه از هرگونه تحريفي محفوظ باقي مانده و مي ماند؛(چون خداي سبحان بقا وحفظ آن را ضمانت نموده است[27])و تمام حقايق لازم براي هدايت بشر درآن هست، اما اين حقايق را قرآن به طور اجمال وكلي درخود دارد.

مثلا درقرآن كريم تأكيد فراواني براقامة نماز شده و بيش ازهفتاد مورد ازنماز با واژة «صلوه» ياد شده است ، ولي هيچ جاي قرآن كيفيت نماز خواندن ، تعداد ركعات ، شرايط نماز وديگر تفاصيل مربوط به نماز، بيان نشده است.

درمورد ساير احكام فقهي وغيرفقهي نيز چنين است كه تنها به ذكركليات اكتفا شده است ، اگر درموارد كمي هم تفاصيل بيان شده است ، آن نيز براساس حكمت هاي بوده است . حال جاي اين سؤال هست كه براي اينكه مردم بتوانند از حقايق ومعارف قرآن استفاده كنند ، چه كسي بايد ابهام واجمال قرآن را برطرف كند؟[28] وآموزه هاي آن را براي مردم ، تفسير وتبيين نمايد؟ 

د ) بدون ترديد در طول حدود 273 سال حضور مستقيم معصوم درجامعه چه در مدت 23 سال حضور رسول اكرم(ص) درجامعه و چه در زمان 250 سال حضور مستقيم امامان معصوم بعد از رحلت آن حضرت ، تمام آنچه در اين مدت نسبتاطولاني مردم و جامعة اسلامي مبتلابه بودند با جزئيات از سوي معصومين بيان شده اند و مورد عمل مسلمانان و شيعيان قرار گرفتند و آن مسايل و مطالبي كه در آن زمان مبتلابه مردم نبودند نيز ، كليات آنها از سوي معصومين بيان شده اند و به مسلمانان و شيعيان دستور داده اند كه در صورت رو برو شدن با مسايل جديد ومستحدثه احكام آن را از اين كليات ارائه شده استنباط واستخراج نمايند. چنانكه امام صادق(ع) فرمود:« إِنَّمَا عَلَيْنَا أَنْ نُلْقِيَ إِلَيْكُمُ‏ الْأُصُولَ وَ عَلَيْكُمْ أَنْ تُفَرِّعُوا ، برما لازم است اصول احكام را براي شما بيان نماييم وبرشماست كه فروع را به اصول بازگردانيد[29]». درحديث ديگر ازامام رضا(ع) نيز فرمايشي به همين مضمون نقل شده است[30].

باتوجه به اين مقدما ت بايد گفت : در زمان غيبت نيز بايد كسي وكساني باشند كه آموزه هاي دين را با استفاده از آيات و روايات و راهنمايي هاي معصومين و سيرة آن بزرگواران ، براي مردم تفسير وتبيين نمايند و مرجع و پاسخگوي آنها درحوزة دين داري باشند. واين يعني نيابت از امام معصوم در انجام كارهاي كه بايستي در جامعه صورت بگيرند. 

3 – 1 ) نقش علما در تبيين آموزه هاي ديني و صدور فتوا

در زمان غيبت مسئوليت استنباط احكام و تبيين آن براي مردم به عهدة علماي رباني و فقهاي جامع الشرائط است كه با تفريع فروع و استخراج احكام مسايل مستحدثه از كليات ارائه شده ازسوي معصومين(ع) مرجع ديني وپاسخگوي احكامي مردم باشند. و در اين راه مورد تأييد وعنايات حضرت بقية الله الاعظم(عج) نيز قرار مي گيرند. چنانكه در تاريخ نمونه هاي فراواني نقل شده است كه فقهاي بزرگ شيعه مسايل سخت و مشكل لاينحل خودشان را با توسل به آن حضرت حل مي كردند. و در تبيين مسايل فقهي اگر از سوي فقيهي اشتباهي رخ مي داد ، گاهي آن حضرت تصحيح مي كرد و به ياري او مي شتافت. به عنوان نمونه ، نقل شده است كه :« ازدهات كسي به خدمت شيخ[مفيد] رسيد وسؤال كرد كه زني حامله فوت كرده وحملش زنده است ، آيا بايد شكم ضعيفه را شكافت وطفل را بيرون يا اينكه با آن حمل اورا دفن كنيم ؟ شيخ فرمود: با همان حمل اورا دفن كنيد.

آن مردبرگشت در اثناء راه ديد سواري از پشت سرمي آيد ، چون نزديك رسيد گفت اي مرد شيخ مفيد گويد: شكم آن ضعيفه را شق كنيد وطفل را بيرون آورده وزن را دفن كنيد ، آن مرد چنين كرد. بعد از چندي ماجرا را براي شيخ نقل كردند ، شيخ فرمود كه من كسي را نفرستادم و معلوم است كه آن كس صاحب الزمان(عج) بوده ، الحال كه دراحكام شرعيه خطامي نماييم همان بهتر كه ديگر فتوا ندهيم ، پس درخانه بست وبيرون نيامد. ناگاه از حضرت صاحب الامر توقيعي بيرون آمد به سوي شيخ كه:« برشما است كه فتوا بگوييد وبرماست كه تسديد[31] كنيم شمارا ونگذاريم كه در خطا واقع شويد»، پس شيخ بار ديگر به مسند فتوا نشست[32]».

بنابراين درزمان غيبت ضرورت نيابت ايجاب مي كند كه كساني باشند كه پاسخگوي مسايل شرعي مردم و مبين احكام وآموزه هاي ديني درجامعه باشند و آنها فقهاي جامع الشراطند.

3 – 2 ) شرائط نيابت از امام عصر(عج)

در اينجا نكتة مهم كه بايد مطرح شود پاسخ اين سؤال است كه آيا هرعالمي كه در فهم متون ديني تخصص پيدا كرده وسرو كاري با كتاب وسنت دارد ، داراي منصب نيابت و مرجعيت است ومردم مي تواند به او مراجعه نمايند؟ و يا شرط وشروطي ازسوي معصومين(ع) براي مرجعيت بيان شده است؟

پاسخ اين است كه هرعالم ديني نمي تواند به عنوان مرجع ديني ونايب امام معصوم باشد؛ بلكه اين مقام را كسي مي تواند عهده دارشود كه شرايط تعيين شده ازسوي معصومين(ع)را دارا باشد.

 از جمله فرمايش امام حسن عسكري(ع) است كه براي مرجع ديني ونايب عام امام معصوم ، چهار شرط مهم را بيان نموده است ، چنانكه فرمود:« فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِ‏ أَنْ‏ يُقَلِّدُوهُ‏ وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا جَمِيعَهُم‏ ، هر كس از فقيهان كه نفس خود را(ازگناه) پاس دارد، و دين خود را حفظ كند ، و به مخالفت با هواهاى خويش برخيزد ، و فرمان خداى را اطاعت كند ، بر عوام است كه از او تقليد نمايند. و اين چنين كس نخواهد بود ، مگر بعضى از فقيهان شيعه نه همه آنان[33]».

 بنابراين ، آن عالمان وفقهاي نيابت از امام زمان(عج) ومرجعيت ديني دارند و حجت آن حضرت برمردم اند كه علاوه برداشتن تخصص درمتون ديني وبرخوردار بودن از قوة استنباط احكام ، داراي تعهد اخلاقي و واجد شرايط فوق نيز باشند. عالمان كه از شرايط لازم و تعهد اخلاقي برخوردار نيستند و فريفتة دنيا و دنياطلبان هستند نه تنها صلاحيت نيابت ومرجعيت ندارند بلكه از آنها جهت حفظ دين برحذر داده شده است ، چنانكه امام صادق(ع) از جد بزگوارش پيامبراكرم(ص) نقل مي كند كه فرمود:«فقيهان امانتدار پيامبرانند، تا آن زمان كه در دنيا داخل نشده باشند. گفتند: اى پيامبر خدا! داخل شدن ايشان در دنيا به چيست؟ فرمود: پيروى سلطان، چون چنين شدند، از ايشان بردين خود بترسيد[34]».

درروايت ديگر از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود:«اگر عالمى را دوستدار دنيا يافتيد، او را دركار دين خود متهم سازيد، زيرا كه هر دوستدار دربند چيزى است كه آن را دوست مى‏دارد[35]». 

بنابراين باتوجه به جايگاه بسيار رفيع مرجعيت و نيابت ، هرعالم و درس فقه و اصول خواندة نمي تواند عهدة دار اين منصب مهم گردد ، بلكه تنها كساني صلاحيت اين كار را دارند كه واجد شرايط مذكور بوده و بازهد در دنيا هميشه به ياد آخرت و پاي بند سنت و سيرة رسول اكرم(ص) باشند. چنانكه امام باقر(ع) فرمود:«... إِنَّ الْفَقِيهَ‏ حَقَ‏ الْفَقِيهِ‏ الزَّاهِدُ فِي الدُّنْيَا الرَّاغِبُ فِي الْآخِرَةِ الْمُتَمَسِّكُ بِسُنَّةِ النَّبِيِّ (ص)، فقيه واقعي آن عالمي است كه ازدنيا(ومقامات وراحتيها وبهره وريهاي دنيا) پوشيده باشد ، ودل به خدا وآخرت( وتعهد وتكليف خدايي ) سپرده باشد و همواره پابند به سنت پيامبراكرم(ص) باشد[36]».

 

 

نتيجه گيري

ضرورت نيابت از امام عصر(عج) در زمان غيبت از دلايل اقامه شده بر لزوم بعثت و وجود امام معصوم در جامعه به خوبي قابل استفاده است. از جملة ضرورت وجود حجت در زمين ولزوم اتمام حجت به روشني ضرورت نيابت را به اثبات مي رساند ، زيرا اگر درزمان غيبت كساني نباشندكه به نيابت از امام عصر(عج) به عنوان حجت هاي آن حضرت براي مردم باشند لازمه اش عدم اتمام حجت است و اين برخداوند محال است.

همچنين لزوم هادي درجامعه ايجاب مي كند كه در زمان غيبت كساني باشندكه كه به عنوان نايبان عام حضرت مهدي(عج) مسئوليت هدايت وراهنماي مردم را به عهده بگيرند ، درغير اين صورت قبح بلا بيان پيش مي آيد كه آن نيز ، برخداوند حكيم محال است.

ضرورت تبيين و تفسير آموزه هاي ديني از ديگر دلايلي است كه نيابت درزمان غيبت را ضروري مي سازد ؛ زيرا تا قيامت مردم هرزمان مكلفند كه به دستورات دين اسلام عمل كنند ، بديهي است كه عمل به دستورات اسلام متفرع برآشناي وآگاهي از آن است و آگاهي بخشي ورساندن پيام دين را به مردم وظيفة پيامبر وامام است و درصورت عدم حضور آن بزرگواران بايستي كساني باشند كه به نيابت از امام پيام دين را به مردم برسانند. در زمان غيبت فقهاي جامع الشرائط اين مسئوليت را دارند.

نيابت از امام عصر(عج) براي آن عده از فقها قابل تصور است كه از شرايط تعيين شده در روايات برخوردار باشند درغير اين صورت نه تنها صلاحيت نيابت ندارند بلكه به دوري مردم از آنها سفارشده است.   

 



پاورقي ها

[1] - عبدالله جوادي آملي ، امام مهدي (عج) موجود موعود ، صفحه 139.

[2] - جمعي از نويسندگان( 1387ش) ، امامت پژوهي ، ص 147.

[3] - نساء/ 167.

[4] - انفال/ 42 . 

[5] - محمدبن علي بن بابويه ، (1372ش) ، عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ ج‏2 ؛ ص274 .

[6] - محمدبن علي بن بابويه ،(1413ق) ، من لايحضره الفقيه ، ج2 ، ص 610 و 611 .

[7] - هرچند از دلايل عقلي ونقلي زيادي درصورت فراهم بودن شرايط ، مسئوليت و نيابت  علماي رباني وفقهاي جامع الشرائط در تشكيل حكومت اسلامي و به دست گرفتن ادارة سياسي ، اجتماعي و اقتصادي جامعه را نيز ، مي توان به دست آورد.

[8] - محمدبن حسن طوسي، (1411 ق) ، الغيبه(للطوسي )، ص 291.

[9] - طه/ 50 .

[10] - جمعي از نويسندگان(1387ش) ، امامت پژوهي، ص 146.

[11] - رعد/ 7 .  

[12] - علي بن ابراهيم قمي ،(1404ق) ، تفسير قمي ،‌ ج1 ، ص 359 . محمدبن يعقوب كليني ، (1407 ق) ،  الكافي(ط -الاسلاميه)، ج 1 ، ص 191 – 192 . و... .

[13] - محمدبن يعقوب كليني ،(1407 ق) ،الكافي(ط- الاسلاميه) ، ج1 ، ص 191 – 192 .

[14] - همان ، ص 92 .

[15] - همان ، ص 191 .

[16] - ترجمه تفسير الميزان ، جلد 11 ، صفحه 416 .

[17] - حسين بن محمدتقي نوري  ، ( 1408 ق) ، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏17، ص 314 .

[18] - محمدبن حسن حرعاملي ، (1409ق) ، وسايل الشيعه ، ج27 ، ص 142.

[19] - احمدبن علي طبرسي ، (1403ق) ، الإحتجاج على أهل اللجاج ، ج‏1، ص 18.

[20] - همان ، ص17.

[21] - احزاب / 33 .

[22] - نهج البلاغه ، خطبه 133.

[23] - همان ، خطبه 173. 

[24] - محمدبن يعقوب كليني، (1407 ق) ، الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص58 .

[25] - محمدبن علي ابن بابويه، (1372ش) ، عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ ج‏2 ؛ ص87 .

[26] - نحل/ 44 .

[27] - «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ ». حجر/ 9 .

[28] - محمدتقي مصباح ، (1375ش) ، راهنماشناسي، ص 342 .

[29] - محمدبن حسن حرعاملي، (1409ق) ، وسائل الشيعة، ج‏27 ، ص 61 .

[30] - همان ، ص 62 .

[31] - تسديد(به فتح تا) يعني راست ودرست كردن ، راست گردانيدن.    

[32] - محمدبن سليمان تنكابني (1383)، زندگي دانشمندان ، ص 384 – 385 .

[33] - احمدبن علي طبرسي، (1403ق) ، الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) ؛ ج‏2 ؛ ص458 .

[34] - محمدبن يعقوب كليني ، (1407 ق)، الكافي(ط- الاسلاميه) ، ج1 ، ص 46 .

[35] - همان .

[36] - همان ؛ ص70 .

فهرست مطالب

  1. 1.      قرآن كريم .
  2. 2.      نهج البلاغه ترجمه محمد دشتي .
  3. ابن بابويه محمدبن علي ، عيون أخبار الرضا عليه السلام‏ ، ترجمه: حميد رضا مستفيد و على اكبر غفارى، تهران ، نشر صدوق‏ ، 1372ش .
  4. _______كمال الدين و تمام النعمة، تحقيق وتصحيح: علي اكبرغفاري، تهران، اسلاميه، 1395ق.
  5. ________من لا يحضره الفقيه‏ ، تحقيق وتصحيح: علي اكبرغفاري ، قم ، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏ ، 1413ق ، چاپ دوم .
  6. تنكابني ، محمدبن سليمان ، زندگي دانشمندان ، تلخيص وتحقيق محمدرضا حاج شريفي خوانساري ، قم ، مؤسسه فرهنگي انتشاراتي حضور، 1383ش. 
  7. جمعي از نويسندگان، امامت پژوهي(بررسي ديدگاه اماميه، معتزله واشاعره)،- زير نظر محمود يزدي مطلق(فاضل)- مشهد، دانشگاه علوم اسلامي رضوي، 1387ش، چاپ دوم.
  8.  حر عاملى، محمد بن حسن‏ ، وسائل الشيعة الي تحصيل مسايل الشريعه ، تحقيق وتصحيح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏ ، قم ، مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏ ، 1409ق.
  9. صفار، محمد بن حسن‏ ، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم‏ ،‌ تحقيق وتصحيح: محسن بن عباسعلى‏ كوچه باغى، قم ، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏ ، 1404ق.  
  10.  طبرسى، احمد بن على‏، الإحتجاج على أهل اللجاج، تحقيق وتصحيح: محمدباقرخرسان ، مشهد ، نشر مرتضى‏ ، 1403ق . 
  11. 11.  طوسي ، محمدبن حسن(شيخ طوسي) الغيبة( للطوسي)/ كتاب الغيبة للحجة، تحقيق وتصحيح: عبادالله تهراني، و علي احمد ناصح، قم، دار المعارف الإسلامية ،1411ق .
  12. قمى، على بن ابراهيم ‏، تفسير القمي‏ ، تحقيق وتصحيح : طيب موسوي جزائري ، قم ، دار الكتاب‏ ، 1404 ق ، چاپ سوم .

13. كلينى، محمدبن يعقوب‏ ، الكافي( ط- الإسلامية)، تحقيق وتصحيح: علي اكبرغفاري و محمدآخوندي ، تهران ، دار الكتب الإسلامية ، 1407ق ، چاپ چهارم.  

  1. مصباح ، محمدتقي ، راهنماشناسي ،‌ تهران ، مؤسسة انتشارات اميركبير ، 1375ش.   

15. نورى، حسين بن محمد تقى‏ ، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل‏ ، تحقيق وتصحيح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏ ، قم ، مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏، 1408ق. 

حقوق متقابل مردم و حاکم در گفتگو با امام علی(ع) 

چكيده

ازديدگاه امام علي(ع) درهرجامعة بشري ، وجود حكومت يك امرلازم وضروري است؛ كه تاضمن تأمين امنيت زمينة رشدوترقي ملت را درزمينه هاي مختلف مادي ومعنوي فراهم نمايد. ولي نكتة حايزاهميت دراين حوزه، حقوق متقابل حاكم ومردم وپيامدهاي مثبت ومنفي رعايت وعدم رعايت آن حقوق است كه دراين مقاله مورد تحقيق قرارگرفته است.

همچنين واكاوي درحوزة وظايف ومسؤليت هاي حاكم درقبال مردم، نقش زمامداردرجامعه وچگونگيي اخلاق كارگزاران، ازديگرنقطه هاي برجستة اين نوشتاراست.

ازآنجا كه شناخت ومقابله با علل نارضايتي مردم ازحكومت، نقش اساسي را درتداوم وتحكيم حاكميت بازي مي كند، مقالة حاضربه عمده ترين عوامل نارضايتي مردم ازحكومت اشاره كرده وهمچنين برخي ازمهمترين علل سقوط ونابودي حكومت هارا به بررسي گرفته است .

 واژه گان كليدي : نهج البلاغه، حكومت، مردم، حاكم، وظايف وحقوق.

مقدمه 

يكي ازمسايل بنيادين وبااهميت درانديشه اي سياسي جهان معاصر، جايگاه مردم، حقوق آنان ورسالت دولت وحكومت درقبال مردم، ووظايف مردم نسبت به حاكميت ورهبري جامعه است. مسئوليت مردم وحاكم درجامعه اي اسلامي ازاهميت ويژه برخورداراست؛ زيرا مامعتقديم كه اسلام درهرزمينة بهترين دستورات ورهنمودها را براي بشريت ارائه نموده، ودرصورت عمل به اين آموزه ها، رشدو پيشرفت دنيوي ورستگاري وسعادت اخروي را تضمين نموده است.

ازجمله درحوزه اي مسايل سياسي، حقوقي ومسئوليت هاي كه دراين راستا متوجه مردم وحاكم مي شود، بهترين نظام حقوقي ومنشورحكومت داري را عرضه نموده است .

دراين فرايند يكي ازمنابع بسيارمهم وجامع، نهج البلاغه اميرالمؤمنين امام علي(ع) است، كه در ارائه اي راه كارهاي عملي درشيوه اي حكومت داري، تبيين حقوق متقابل مردم وحاكم، بيان عوامل ثبات ودوام حكومت ها، ياسقوط وزوال آنها، آباداني وپيشرفت جوامع، يا ويراني وعقب ماندگي آنها و...،گوي سبقت را ازهمه ربوده است، تنها نامه اي حكيمانه اي 53 اين كتاب شريف،(كه وقت امام علي(ع) مالك اشتررا به فرمانداري مصر منصوب نمود اين نامه را براي اونوشت) منشوري است كه بعد از1400 سال درقرن بيست يكم، به عنوان بهترين روش حكومت داري دردنيا شناخته شده است.

لذا مقاله اي حاضركوششي است درراستاي بازخواني آموزه هاي بلند نهج البلاغه، درحوزه اي حقوق متقابل مردم وحاكم وبرخي ديگرازمقوله هاي كه مرتبط به اين مسأله است، به اميد اين كه قدمي باشد هرچند كوچك، درمسيرتمسك به حبل الله وصراط مستقيم(امام علي عليه السلام).


پيش نيازبحث 
سال 1390 خورشيدي را درحال مردم آغازكردند، كه قيام هاي مردمي وبيداري اسلامي دربسيارازكشورهاي خاورميانه وشمال آفريقا شكل گرفته ويادرحال شكل گيري است، درتونس حكومت زين العابدين بن علي درپي قيام مردمي واعتراضات خياباني سقوط كرد همچنين رژيم سي سالة مصرتوسط مردم معترض سرنگون گرديد، وحاكم آن حسني مبارك، كه سرسپرده ومزدورغرب بود اين روزها بجاي عيش وعشرت دركاخ رياست جمهوري مصر همراه بادوپسرش، درپشت ميله هاي زندان به سرمي برند، وياپشت درب هاي دادگاه منتظرمحاكمه هستند. 

همچنين مردم يمن، بحرين، ليبي، اردن و... درتلاشندتابتوانند خودشان را ازتحت حاكميت حاكمان فاسد وبي كفايت كه سالهاي متمادي آنها را قرباني منافع وجاه طلبي خودشان كرده اند، رها ساخته وبابرخورداري ازحقوق مسلم بشري وانساني شان، سرنوشت خويش را خود رقم زده وبه تماشاي نسيم آزادي بينشينند . 
امادربحرين شاهد سبوعيت آل خليفه هستيم كه چگونه براي حفظ قدرت وموقعيت شان بطوروحشيانه به جان ومال وناموس مردمي افتاده اند، كه براي حق طلبي وآزادي خواهي به پاخواسته و حقوق اوليه اي بشري شان را مطالبه مي كنند، وبرخلاف عرف بين المللي وديپلماتيك، دريك حركت كاملا ناعادلانه وضدانساني، ازسربازان عربستان سعودي وامارات عربي براي سركوب ملت مظلوم وبي دفاع بحرين كمك گرفتند، كه جرم شان فقط حق طلبي، اسلام خواهي ودمكراسي است، وبانقض مواردمتعددحقوق بشر، بدترين جنايات ضدانساني را مرتكب شدند، كه ازآن جمله به سوزاندن قرآن كريم، به آتش كشيدن مساجدشيعيان بحرين، دستگيري وزنداني ساختن سران جنبش وحتي زنان ودختران جوان مي توان اشاره كرد.  
هرچندكه اين رفتاروحشيانه ازطرف حاكمان سرسپرده اي بيگانگان وخائنان به ملت شان، لكه هاي ننگي بردامن آنها وصفحات سياه درپروندة آنان وحاميان شان خواهد بود، ولي ازسوي ديگربرگهاي زرين درپروندة آزادي خواهان وظلم ستيزان كه حاضرند براي احقاق حقوق تودة ملت واسلام خواهي جان شان را فداكنند ثبت خواهدشد، وسرانجام اين حركت وبيداري اسلامي به نفع مردم منطقه وسرنگوني حكومت هاي فاسد وحاميان غربي شان ختم خواهد گرديد، ولي مردم هم دراين ميان هزينه اي كمي پرداخت نكرده اند، چه هزينه هاي انساني وچه هزينه هاي مادي ومالي، چقدرجوانان ونوجوانان اين كشورها به خاك وخون غلطيدند وچقدرپدران ومادران كه داغدارشدند وچقدرفرزندان كه براي هميشه ازداشتن پدرواحيانا مادروخواهروبرادرمحروم شدند، وچقدراموال وزيربناهاي اقتصادي وسرمايه هاي ملي كشورنابود، وزيربمباران، طعمة حريق گرديدند و.... . 
عوامل تيرگي روابط مردم وحكومت 
باتوجه به وضعيت موجود وبادرنظرداشت بيداري اسلامي وقيام هاي مردمي كه دركشورهاي مختلف رخ داده ودرحال شكل گيري است، سؤال هاي متعدد ومختلف ذهن نگارنده را بخودمشغول ساخته بود، مثلا: اين سؤال كه اين وضعيت موجود وتسلط حاكمان فاسد وقدرت طلب، برسرنوشت ملت هاي مسلمان ازكجانشأت گرفته وريشه دركجادارد‌؟ 
 به تعبيرديگراصل اين حركت كه دربين ملت هاي مسلمان منطقه به وجود آمده بسياراقدام قابل تحسين است، اما ريشه يابي اين مسأله كه چراگرفتارچنين حاكمان بي كفايت شدند، كه علاوه براينكه سالها عقب نگهداشته شده ومنافع ملي شان را ديگران حيف وميل مي كنند، امروزپاسخ حق خواهي وآزادي طلبي شان، ضرب وشتم، زنداني ساختن واعدام هستند، وبراي تغييروضعيت موجود وسرنگون ساختن قدرت هاي خائن به ملت، بايد بهاي سنگيني را پرداخت نمايند؟. 
*اساساًحقوق متقابل مردم و حاكم چيست ؟ 
تادرنتيجه اي شناخت اين حقوق ورعايت آنها ازوقوع چنين حوادث ناگوارجلوگيري به عمل بيايد،‌ زيرابه قول معروف پيشگيري ودفع حوادث آسان ترازدرمان ورفع آنها است. 
 *ملت هاي آزاد شده چه راه هاي را بايد بپيمايند تادوباره گرفتارنشوند؟بقول معروف ازچاله به چاه نيفتند، ويا اززيرباران به زيرناوه دان قرارنگيرند . 
*آيا اين حاكمان قدرت طلب مي توانند باقرباني هزاران انسان كه براي اسلام خواهي، آزادي وايجاد اصلاحات اساسي به پاخواسته اند پايه هاي قدرت شان را استحكام بخشيده وتداوم حاكميت شان را تضمين نمايند؟ 
*وبه طوركلي رفتارمتقابل يك حاكم، باحد اقل معيارانساني واسلامي بامردمش چگونه بايد باشد؟ 
*عمده ترين عوامل سقوط وسرنگوني حكومت ها چيست؟ 
*مهمترين علل نارضايتي مردم كدام است؟ 
*رابطة حاكم ومردم چگونه بايد باشد؟ 
*و...  
بدست آوردن پاسخ اين سؤالات وهمچنين ريشه يابي وآسيب شناسي گرفتارشدن ملت هاي اسلامي بدست حاكمان فاسد، مي تواندچراغ روشن فراروي ملت هاوحاكمان آنها باشد، تادرپرتوآن بتوانند راه صحيح را انتخاب وبپيمايند. 
ناتوانيي مدعيان رهبري جهاني درمديريت جهان  
براي بدست آوردن پاسخ اين سؤال ها دنبال كسي بودم كه بتواند جواب قانع كننده ارائه نمايد، ولي سؤال مهم ترازاين، برايم مطرح شد، وآن اينكه، پاسخ اين سؤال ها را ازچه كسي دريافت كنم؟ باخود گفتم پاسخ پرسش هايم را ازكساني دريافت كنم، كه داعيه اي رهبري جهاني را دارند، وخودشان را طراح اصلي برنامه هاي صلح خاورميانه وديگركشورها قلمداد مي كنند، وادعاي دفاع وحمايت ازحقوق بشررا يدك مي كشند؛ لذافكركردم ازسردمدار مدعيان حقوق بشر وداعيان رهبري جهاني يعني باراك اوباما رئيس جمهورآمريكا سؤالاتم را بپرسم، همو كه درتاريخ 4/3/1390 درسخنراني كه درانگلستان درجمع نمايندگان عوام واعيان انگلستان داشت، ادعاي رهبري جهاني را تكراركرده وصراحتاً،ياد آورشد كه: درعين حال كه چين، هند وبرزيل به سرعت درحال رشد هستند اماهنوز، ايالات متحده آمريكا ومتحدش انگلستان، مي توانند رهبري جهاني را عهده دارباشند[1]. يك دفعه يادم آمد كه اوباما همان كسي است، كه تاآخرين لحظات حاكميت حسني مبارك رهبرفاسدومستبد مصر، ازاوحمايت مي كرد، ودرقبال كشتاربيرحمانه اي افراد تحت امرحسني مبارك، مردم بي دفاع مصررا كه درميدان التحريراجتماع كرده بودند، نه تنها كوچكترين واكنشي نشان نداد، بلكه تمام سعيش را بكاربرد تابتواند،حاكميت حسني مبارك راتداوم بخشد. 
 اوهمان كسي است كه باداشتن پايگاه دايمي ونيرودربحرين ، ومشاهدة جرم وجنايات مزدوران آل خليفه نسبت به مردم بحرين، نه تنها واكنشي دردفاع وحمايت ازقيام مردمي وحق خواهي آنها نشان نداد، بلكه برعكس به صورت غيرمستقيم براي سركوب شيعيان ومردم بحرين، به آل خليفه كمك وچراغ سبزنشان داد؛ زيرا بعدازرفتن وزيرامورخارجه آمريكا ازبحرين به عربستان سعودي، سربازان عربستاني دربحرين استقراريافتند، ودرسركوب مردم بحرين وارتكاب جرم وجنايت ونقض حقوق بشر، روي عمّال آل خليفه را سفيد كردند. 
بنابراين همين مدعي رهبري جهاني در تمام اين جنايات وكشتار، شريك است وازجنايت كاران وناقضان حقوق بشربايد به حساب بيايد؛ زيرابنابه فرمايش بزرگترين پرچم دارعدل ومساوات وحاكم نمونة جهان بشريت امام علي (عليه السلام)_ كه مي فرمايد: هركس كه به كاري جمعيتي راضي باشد همانند كسي است كه درآن كاردخالت وشركت دارد»[2]. حاميان اين حاكمان فاسد شريك جرم وجنايات آنان هستند . 
عمل كرد تبعيض آميزمدعيان حقوق بشر 
كساني كه خود شان را داعيه دار رهبري جهاني ودايه هاي مهربان ترازمادرمي دانند، چنان تبعيض آميزرفتارمي كنند، كه هروقت سخن ازرهبري جهاني ودفاع ازحقوق بشروحمايت ازملت هاي تحت ستم مي زنند، ازيكسوازتناقض كه درگفتاروكرداراينها مشاهده مي شود، انسان راخنده مي گيرد، وازسوي ديگرانسان غصه ناك مي شود، كه چگونه بااين ادعاهاي واهي آنها، برخي ملت ها وحاكمان خودباخته فريب مي خورند!. 
نمونه اي ازاين رفتارتبعيض آميزودوگانه مدعي رهبري جهاني را، درهمين روزها شاهد بوديم وآن اينكه رئيس جمهورسوريه وشش نفرازمقامات بلند پايه حكومتش را درپي متهم ساختن، به اينكه به افراد تحت امرش اجازه داده كه به روي مردم معترض آتش بكشايند، ودرنتيجه تعدادازآنهابه قتل رسيده اند، تحريم ودارايي هايي شان را مسدود كردند،‌ اين درحال است كه مقامات سوري، بعضي گروه هاي مسلح مخالف دولت را عامل كشتارمردم مي دانند. 
 امادرموردآل خليفه حاكم بحرين،[كه بدترين جنايات را(چنانكه به نمونه هاي آن اشاره شد)مرتكب مي شوند، وناعادلانه ترين رفتاررا اعمال مي كنند مثلاً 47 نفرازپزشكان ودكترهاي كه به مجروحان تظاهرات رسيدگي كرده بودند، محاكمه مي شوند،[3] ورهبران مردمي كه براي حق خواهي، وعدالت طلبي، دست به اعتراض زده بودند، ازسوي دادگاه نظامي بحرين به اعدام ويا به سال هاحبس محكوم مي گردند،] نه تنها تحريم واعتراض عليه اوصورت نمي گيرد، بلكه برعكس مورد حمايت وكمك واقع مي شود. اين گونه احكام و رفتارظالمانه بامعترضين كه حق شان را مطالبه مي كنند، دركجاي جهان رواست ؟! ودركدام مادة قانوني مي گنجد؟! 
چرا اين قدرتبعيض ورفتاردوگانه ؟! چرا اين قدرادعاي دروغين دفاع ازحقوق بشر؟! مگرخون آن انسانهاي كه درسوريه (آنهم اگربدست عمال حكومت باشد) برزمين مي ريزد رنگين تراست ازخون مردم بي دفاع ومظلوم بحرين؟! كه حتي درخانه هاي خود شان امنيت جاني وعرضي ندارند! مگرجان آنهاي كه درسوريه كشته مي شوند، عزيزتراست ازجان آن انسان هاي كه دربحرين توسط مليشه هايي عربستاني وآل خليفه به خاك وخود مي غلطند ؟! مگرپزشكان ورهبران كه سخت ترين وناعادلانه ترين حكم، براي شان صادرمي شود، بشروانسان نيستند وحقوق ندارند؟!  
بنابراين مدعيان دروغين دفاع ازحقوق بشروحمايت ازملت هاي تحت ظلم دست هاي شان تامرفق به خون بي گناهان آلوده اند وبه هيچ عنوان نمي توانند، پاسخ گوي سؤالات فوق باشند. 
درامرحكومت داري وادارة سالم جهان ازچه كسي بايد راهنماي گرفت؟ 
امامن همچنان دنبال بدست آوردن پاسخ اين سؤالات بودم،‌ ناگه يادم آمد كه درجهان بشريت فقط يك نفراست كه به صراحت مي فرمايد:«أَيُّهَاالنَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي ، فَلَأَ نَابِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الْأَرْضِ ....[4]» يعني اي مردم ازمن هرچه مي خواهيد سؤال كنيد قبل ازآن كه من ازبين شما بروم ، كه من راه هاي آسمان را بهترازراه هاي زمين مي شناسم. بعدازاوهركس اين ادعارا كرد مفتضح ورسوا گرديد؛ لذا براي پرسش سؤال هايم، سراغ اين عالم ودانشمند را(كه علم به ماكان ومايكون وماهوكائن دارد)گرفتم،‌ هموكه خودش مي فرمايد:« سيل علوم ازدامن كوهسارمن جاري است، ومرغان دورپرواز انديشه ها به بلنداي ارزش من نتوانندپروازكرد ، ... يَنْحَدِرُعَنِّي السََّيْلُ، وَلا يَرْقَي إِلَيَّ الطَّيْرُ[5]». 
 اوكه به راه هاي آسمان آشناتراست اززمين ، اوكه مربّي ومعلمش پيامبراكرم(ص) مي فرمايد:« به من وعلي آن كلمات واصول جامعه اعطاشده است»[6] ومعلم هردوي ما كسي ديگري است. تنها من نگاري نيستم كه به مكتب نرفته ام بلكه اونيزنگاري است كه به مكتب نرفت، معلم من واو خداوند سبحان است. 
 اين شخصيت منحصربه فرد كه به قول دانشمند مادي گرا شبلي شميل (ازپيشتازان مكتب ماديگري كه معتقدبه امورماوراي طبيعي واديان نيست):«...يگانه نسخة است كه نه شرق ونه غرب، نه درگذشته ونه امروزصورتي مطابق اين نسخه نديده است»[7]،كسي نيست بجزاميرالمؤمنين وامام المتقين،امام علي بن ابي طالب (عليه السلام) كسي كه رسول خدا(ص)درمورد اوفرمود:«أَنَامَدِيْنَهُ اْلعِلْمِ وَعَلِيٌّ بَابُهَا مَنْ أَرَادَ الْمَدِيْنَهَ فَلْيَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا[8]». من شهرعلمم وعلي درب آن،هركس مي خواهد وارد شهر(علم)شودبايد ازدرب آن واردشود. 
 كسي كه علم الكتاب را دارا مي باشد،‌ آصف بن برخيا وزيرحضرت سليمان(ع) بخشي ازعلم الكتاب را مي دانست به شهادت قرآن به يك چشم بهم زدن تخت بلقيس را ازيمن درفلسطين حاضرساخت،‌[9] حالااميرالمؤمنين (ع)كه تمام علم الكتاب رامي داند[10] چه مي كند؟ خود حديث مفصل بخوان ازاين مجمل . 
به همين جهت به سراغ نهج البلاغه كه درياي ازاقيانوس بي كران علم علوي را به نمايش مي گذارد مي روم،‌( همان كتابي كه اخ القرآن لقب گرفته وبه تعبير«بولس سلامه» استاد وشاعرونويسندة معروف مسيحي لبنان:«...نهج البلاغه اثرجاودانه ايست، كه انسان را به شناخت انديشة بزرگ علي بن ابي طالب(ع) وادارمي سازد، وهيچ كتابي جزقرآن، برآن برتري ندارد...»[11].وبگفتة«فواد افرام البستاني» استاد دانشگاه بيروت، كتاب معروف خودراچنين آغازمي كند:«... من مي خواهم كه اين اثرخودراباگزيده هاي از«نهج البلاغه»آغازكنم، زيراكه نهج البلاغه، اثربزرگترين انديشمندجهان، علي بن ابي طالب است[12]».) ازاين طريق محضرمبارك مولا زانوي ادب برزمين زده وبادرود وسلام بي پايان،‌ اجازه مي گيرم تااولين سؤالم را مطرح كنم : 
اهمیت و لزوم حكومت  
س ) : اي سرورومولايم يا اميرالمؤمنين(ع)! لطفا درمورد حكومت وزمامداري بفرماييد! آيا اصلا وجود تشكيلاتي درجامعه بنام حكومت ضرورت داردياخير؟ 
ج ) :«إِنَّهُ لابُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيْرٍبَرٍّّ أَوْفَاجِرٍ...»[13]. مردم را از(حكومت و)فرمانروايي «نيك» يا «بد»چاره اي نيست[14]؛ (يعني وجودحكومت ضروري ولازم است حتي حكومت بد ازبي حكومتي بهتراست)زيرا درساية حكومت است كه مؤمن براي خدا كارمي كند وكافربهرة دنياي خودرا مي برد وكارهابه پايان خودمي رسد. به وسيلة حكومت است كه مالياتها جمع آوري، وبادشمن نبرد، وراهها امن، وحق ضعيف اززورمند بازستانده مي شود، نيكوكاران دررفاه وازدست بدكاران، درامان مي باشند»[15].  
توضيح: امام علي(ع) دراين سخنان حكيمانه اش، علاوه براين كه ضرورت ولزوم حكومت را گوش زد مي كند، به دلايل آن نيز اشاره نموده وبدين طريق ضرورت وارزش حكومت را بصورت مستدل به نمايش مي گذارد. 
شرايط حاكم وكارگزاران اسلامي 
س ) : اي سيد ومولايم ياعلي(ع)! وقت ضرورت حكومت ثابت شد، حالاسؤال اين است كه چه كسي بايد عهده داركارهاي حكومت شود، يعني حاكم جامعة اسلامي چه شرايطي را بايد دارا باشد ؟ 
ج ) :«سزاوارنيست بخيل، برناموس وجان وغنيمت ها واحكام مسلمين، ولايت ورهبري يابد، وامامت مسلمين را عهده دارشود، تادراموال آنها حريص گردد، ونادان نيزلياقت رهبري ندارد تاباناداني خود مسلمانان را به گمراهي كشاند، وستمكارنيزنمي تواند رهبرمردم باشد، كه باستم حق مردم را غصب وعطاهاي آنان را قطع كند؛ ونه كسي كه درتقسيم بيت المال عدالت ندارد زيرا دراموال وثروت آنان حيف وميل مي كند وگروهي را برگروهي مقدم مي دارد؛ ورشوه خواردرقضاوت نمي تواند امام باشد زيرا كه براي داوري بارشوه گرفتن حقوق مردم را پايمال، وحق را به صاحبان آن نمي رساند، وآن كس كه سنت پيامبر(ص)را ضايع مي كند لياقت رهبري ندارد زيرا كه امت اسلامي را به هلاكت مي كشاند»[16]. 
«(بنابراين) اي مردم! سزاوارترين اشخاص به خلافت،(وزمامداري)آن كسي است كه درتحقق حكومت نيرومندتر، ودرآگاهي ازفرمان خدا داناترباشد، تا اگرآشوب گري، به فتنه انگيزي برخيزد، به حق بازگردانده شود، واگرسرباز زدبااومبارزه شود...[17]». 
توضيح: ازمنظرامام علي(ع) وجود يك قوة حاكم نيرومند وعالم به آموزه هاي ديني، عادل، متعهد وپابند دستورات ديني، عامل به سنت نبوي، و... درجامعه يك امرلازم وضروري است، تا منشأحل اختلافات وپيوند دهندة افراداجتماع بايكديگرباشد؛ لذا درنهج البلاغه مكررلزوم يك حكومت مقتدررا تصريح كرده وبافكرخوارج (كه درآغازامرمدعي بودندباوجودقرآن ازحكومت بي نيازيم)مبارزه نموده است. 
خوارج شعارشان «لاحكم إلا لله» بود، اين شعارازقرآن كريم اقتباس شده است ومفادش اين است كه فرمان(قانون)تنها ازناحية خداوند وياازناحية كساني كه خداوند به آنان اجازة قانون گذاري داده است بايد وضع شود. ولي خوارج اين جمله را درابتداطورديگرتعبيرمي كردند وبه تعبيراميرالمؤمنين (ع): ازاين كلمة حق معني باطلي را درنظرمي گرفتند[18]. حاصل تعبيرآنها اين بود كه بشرحق حكومت ندارد، حكومت منحصرا ازآن خداست، باهمين تفكرمسألة حكميت را شرك وكفرمي دانستند ورودرروي امام علي(ع)قرارگرفتند. 
اميرالمؤمنين(ع)دررد ومحكوميت تفكرخوارج وضرورت حكومت مي فرمايد: بلي، من هم مي گويم«لاحكم إلالله» امابه اين معني كه اختياروضع قانون باخداست، لكن اينها مي گويندحكومت وزعامت هم باخداست،[19] واين معقول نيست؛ زيرا قانون خدا بايست به وسيلة افرادبشراجرا شود. 
نقش حاكم وزمامداردرجامعه 
پرواضح است كه نقش رهبروحاكم درتأمين امنيت، وبه حركت آوردن وسرعت بخشيدن چرخ اقتصاد وتوسعه، رشد وپيشرفت درزمينه هاي علمي،فرهنگي، سياسي، صنعتي،و...غيرقابل انكاراست، همين طوردرعكس قضيه، حاكم جامعه درمتوقف ساختن چرخ توسعه وپيشرفت وياحتي درواپس گرايي جامعه درزمينه هاي مختلف، نقش اساسي را بازي مي كند . چنانكه پيامبرخدا(ص)مي فرمايد :«صِنْفَانِ مِنْ أُمّتِي إِذَا صَلُحَا صَلُحَ النَّاسُ وَإِذَا فَسَدا فَسَدَالنَّاسُ: الْأُمَرَاءُ وَالْعُلَمَاءُ»[20]، دوگروه ازامت من اگرشايسته باشند مردم شايسته شوند، واگرناشايست باشند مردم فاسدگردند: اميران وحاكمان ودانشمندان. همچنين امام علي(ع) درزمينة‌ نقش حاكمان وزمامداران در جامعه مي فرمايد :«اگرزمامدارتغييركند، زمان واوضاع نيزدگرگون خواهدشد»[21]. 
جرج جرداق مسيحي بعد ازنقل اين جمله ازاميرالمؤمنين (ع)مي گويد:«من درزمينه اي اصول اساسي اي كه بتوانند سيستم اجتماعي وقدرت اجرايي را درراه صحيحي بكاروادارند، چيزي را كه ازچارچوب اين دوسخن امام علي (ع)خارج باشد، سراغ ندارم ونديده ام . به اضافه اي اين كه دراين دوسخن گرانقدر، آن چنان صراحت واختصارمنطقي ومحكمي وجود داردكه به آنها، شكل يك اصل علمي رامي بخشد»[22]. 
بزرگترين حق درحوزة سياست وحكومت  
س ) : اي سرورومولايم! تمنا دارم بفرماييد مهمترين وبزرگترين حقي كه درحوزة مسايل سياسي واجتماعي بايد رعايت شود كدام است؟ واساسا مهمترين عامل كه روابط حسنه وپايدارحاكم ومردم را تضمين و تنظيم مي كند، چيست ؟. 
ج ) :«وَأَعْظَمَ مَاافْتَرَضَ-سُبْحَانَهُ-مِنْ تِلْكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِي عَلَي الرَّعِيَّهِ، وَحَقُّ الرَّعِيَّهِ عَلَي الْوَالِي، فَرِيْضَهٌ فَرَضَهَا اللهُ-سُبْحَانَهُ- لِكُلٍّ عَلَي كُلٍّّ، فَجَعَلَهَانِظَاماً لِأُلْفَتِهِمْ، وَعِزّاً لِدِيْنِهِمْ. فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّهُ إِلاّبِصَلَاحِ الْوُلاهِ، وَلاتَصْلُحُ الْوٌلاهٌ إِلَّابِإِسْتَقَامَهِ الرَّعِيَّهِ». 
درميان حقوق الهي، بزرگترين حق، حق حاكم (ورهبر)برمردم وحق مردم بررهبراست، حق واجبي كه خداي سبحان، برهردوگروه لازم شمرد‌، وآن را عامل پايداري پيوند ملت ورهبر، وعزت دين قرارداد. پس رعيت اصلاح نمي شود جزآن كه زمامداران اصلاح گردند،‌ وزمامداران اصلاح نمي شوند جزبادرستكاري رعيّت[23]». 
توضيح: طبق سخنان حكيمانة امام علي(ع)، رعايت حقوق متقابل ازسوي حاكم ومردم، يگانه عامل برقراري واستحكام رابطة بين ملت ورهبراست، بنا براين نارضايتي و اعتراض هاي خونين بسياري ازملت ها عليه رهبران شان، ريشه درعدم رعايت حقوق مردم ازسوي حاكم دارد. 
حقوق متقابل مردم وحاكم 
الف ) حقوق مردم برحاكم
 

س ) : يا وليّ الله اعظم ياعلي(ع) ! لطفا اهم حقوق مردم برحاكم ورهبرشان را بيان فرماييد؟ 
ج ): «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً، وَلَكُمْ عَلَيَّ حٌقٌّّ، فَأَمَّاحَقُّكُم عَلَيَّ فَاالنَّصِيْحَهُ لَكُمْ، وَتَوْفِيْرِفَيئِكُمْ عَلَيْكُم، وَتَعْلِيْمُكُم كَيْلاتَجْهَلُوا، وَتَأدِيْبُكُمْ كَيْمَاتَعْلَمُوا»[24]. 
اي مردم ، مرا برشما حقي وشمارا برمن حقي واجب شده است، (هرچند اميرالمؤمنين علي (ع) اين حقوق متقابل مردم ورهبررا، دراجتماع مردم درنخيلةكوفه،[25] ونسبت به خودش ومردم بيان داشته است، ولي باصرف نظرازمقام امامت وعصمت آن حضرت، مي توان اين حقوق را نسبت به ديگرحاكمان ومردم، درهرعصروزماني، قابل تطبيق دانست ) حق شما برمن (حاكم)آن است كه ازخيرخواهي شما دريغ نورزم ، (حاكم بايد درراستاي مصلحت وخيرخواهي مردم قدم بردارد) وبيت المال را بين شما عادلانه تقسيم كنم، وشمارا آموزش دهم تابي سواد ونادان نباشيد، وشمارا تربيت كنم تاراه ورسم زندگي را بدانيد. 
توضيح : امام علي (ع)دراين فرمايش خود به چهارحق اساسي وكليدي كه عبارت است از: 1)خيرخواهي حاكم نسبت به مردم ، 2) تنظيم مسايل اقتصادي ، 3)تعليم وآموزش عمومي ، 4)تربيت وپرورش مردم، تصريح نموده است. 
اين چهارحق مي تواند زيربناي تمام حقوق مردم قرار بگيرد ورعايت اين حقوق ازسوي حاكم تضمين كنندة‌، رشد وپيشرفت ملت وجامعه، شكوفايي مسايل اقتصادي وعلمي، وپاي بندي به اصول اسلامي وانساني خواهدبود. 
ب ) حقوق حاكم برمردم 
س ) : يا اميرالمؤمنين ياعلي(ع)! لطفاً حقوق كه حاكم برمردم دارد را نيزبيان فرمائيد! 
ج ) : «وَأَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِاالْبَيْعَهِ، وَالنَّصِيْحَهُ فِي الْمَشْهَدِ وَالْمَغِيبِ، وَالإِجَابَهُ حِيْنَ أَدْعُوكُمْ وَالطَّاعهُ حِينَ آمُرَكُم»[26]. 
 اما حق من(حاكم) برشما اين است كه بربيعت وفادارباشيد،‌(چنانكه اشاره شد امام علي (ع) اين حقوق را بعنوان يك حاكم براي خودش محفوظ مي داند) ودرآشكارونهان برايم خيرخواهي كنيد، هرگاه شمارا به كاري فراخواندم اجابت كنيد وهرگاه فرمان دادم اطاعت نماييد. 
توضيح: باتوجه به اين كلام گهربارامام علي (ع)، حاكم سه حق اساسي برمردم دارد كه عبارتنداز: 
1) وفابه بيعت ، درفرهنگ اسلامي بيعت ازماهيت حقوقي خاصي برخورداراست، زيرا بيعت عقدي است لازم ومشمول آيه شريفة «أوفواباالعقود»[27]. بنابراين عمل به تعهدات بين حاكم ومردم وبيعت مردم باحاكم امرضروري است. اميرالمؤمنين علي (ع) درنهج البلاغه درمورد بيعت وناقضين آن، ضرورت احترام گذاشتن به بيعت، ارزش حقوقي وسياسي بيعت، كيفيت بيعت مردم باحضرت، و... فراوان سخن گفته است[28]. 
2) خيرخواهي نسبت به حاكم اسلامي، اين حق فرع برمورداول است ؛ زيرا تامردم به بيعت خودوفادارنباشند، بحث درمورد خيرخواهي معنا ندارد . نُصح وخيرخواهي حقي است كه هم مردم نسبت به حاكم دارند وهم حاكم نسبت به مردم . همچنين نصيحت وخيرخواهي ازحقوق متقابل مردم نسبت به همديگرنيزبه حساب مي آيد، چنانكه امام علي(ع)مي فرمايد:«...يكي ازواجبات الهي، يكديگررا به اندازة توان نصيحت كردن، وبرپاداشتن حق، وياري دادن به يكديگراست».[29] 
درروايات ديگرنيزبه خيرخواهي مردم نسبت به همديگر وهمچنين به حاكمان اسلامي تأكيد زيادي صورت گرفته ، كه بيان گراهميت اين مسأله است.   
3 ) اجابت ازدعوت حاكم واطاعت ازاوامرحكومت، پرواضح است كه اطاعت ازحاكمي لازم است كه متدين به آموزه هاي ديني وداخل درچهارچوب اسلامي بوده، ومشروعيت اوازمنظر نصوص اسلامي محرزباشد، وهمچنين شرايطي را كه اسلام براي حاكم ورهبرلازم دانسته است، داراباشد.(به برخي ازاين شرايط اشاره خواهدشد). 
س ) : اي سرورومولايم! اجابت ازدعوت حاكم واطاعت ازاوامرحكومت را لازم،[30] و يكي ازحقوق اساسي حاكم برمردم بيان فرموديد، لطفا بفرماييد! درصورت عدم اطاعت از اوامرحكومت، چه نتايجي را درپي خواهد داشت؟ 
ج ) :[پيامدهاي منفيي متعددمي تواند داشته باشد ازجمله اينكه « اگرمردم درپيروي ازحكومت وامام خود، اخلاص نداشته باشند، خدا دولت اسلام را ازآنان خواهد گرفت كه هرگزبه آنها بازنخواهدگردانيد ودردست ديگران قرارخواهد داد[31]». 
توضيح: حضرت امير(ع)دراين فرمايش خود به يكي ازتبعات منفيي عدم اطاعت مردم ازحاكم شان، اشاره كرده، وآن اين كه عدم اطاعت ازرهبروحاكم مشروع، مساوي است با ازدست دادن حاكميت اسلام ومحكوم شدن به شكست وذلت، چنانكه درجاي ديگرازنهج البلاغه به اين نكته اشاره مي كند كه مردم كوفه دراثرنافرماني امام ورهبرشان اميرالمؤمنين(ع)، دربرابرمردم شام،(كه ازحاكم شان معاويه اطاعت مي كردند) شكست خوردند.[32] 
نتايج رعايت حقوق متقابل حاكم ومردم 
س ) : يا اميرالمؤمنين ! لطفاً درموردنتايجي كه بررعايت حقوق متقابل حاكم ومردم مترتب مي شود، بيشتربفرماييد، ويكي ازدغدغه هاي فكري وروحي دين داران ومذهبيون حاكميت دستورات ديني درزندگي فردي واجتماعي مردم است، وبطورعموم يگانه آرزوي تمام اقشارمردم اعم ازمتدين وغيرمتدين، عدالت محوري است ،‌ آيا رعايت حقوق متقابل حاكم ومردم دراين دومحورنقشي داردياخير؟ 
ج ) : «فَإِذَا أَدَّتِ الرَّعِيَّهُ إِلَي الْوَالِي حَقَّهٌ، وَأَدَّي الوَالِي إِلَيْهَا حَقَّهَا عَزُّ الحَقُّ بَيْنَهُمْ، وَقَامَت مَنَاهِجُ الدِّينِ، وَاعْتَدَلَت مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَجَرَت عَلَي أَذْلالِهَا السُّنَنُ، فَصَلُحَ بِذَالِكَ الزَّمَانُ، وَطُمِعَ فِي بَقَاءِ الدَّولَهِ، وَيَئِسُت مَطَامَعُ الأَعْدَاءِ»[33]، آنگاه كه مردم حق رهبري را اداء كنند،‌ وزمامدارحق مردم رابپردازد [نتايجي براين كارمترتب مي شود، كه تمام اقشارمردم به خواسته هاي مشروع شان خواهندرسيد، ازجمله اينكه:] حق درآن جامعه عزت يابد، وراه هاي دين پديدار[ودستورات ديني درجامعه عملي گردد] ونشانه هاي عدالت [درزمينه هاي مختلف ازعدالت اجتماعي گرفته تا عدالت فردي وازعدالت اقتصادي وسياسي گرفته تا عدالت اداري وقضايي و...]برقرار، وسنت پيامبراكرم(ص) پايدارگردد، پس روزگاراصلاح شود‌، ومردم درتداوم حكومت اميدوارودشمن درآرزوهايش مأيوس مي گردد. 
توضيح : باتوجه به اين فرمايش امام علي(ع)، تداوم حكومت ها، استقلال وآزادي مردم ودولت، وطمع نبستن دشمن به منابع وسرمايه هاي ملت، وعدم دخالت دراموريك كشور، وقت تضمين نسبي پيدامي كندكه حقوق متقابل مردم وحاكم رعايت شود. همچنين عمل به سنت پيامبراكرم(ص)، تأمين عدالت وامنيت، ورشد علمي واقتصادي، درسايه اي رعايت اين حقوق امكان پذيرخواهدبود. 
بسياري ازبدبختي هاي مردم امروزجهان، بويژه ملت هاي كشورهاي شيخ نشين خليج فارس، شمال آفريقا ومغرب، عدم رعايت حقوق متقابل مردم وحاكم است، بخصوص حق كشي هاي كه ازجانب حاكمان اين كشورها صورت مي گيرد، كه نه خيرخواهي مردم شان را دارند، نه مسايل مالي واقتصادي كشورشان را بهبودمي بخشند، ونه درامررشدوتوسعه علمي –فرهنگي وسياسي واجتماعي شان برنامه ريزيي منظم دارند. 
پيامدهاي اين حق كشي هابصورت تظاهرات خياباني ظهوروبروزپيدامي كند، ومردم نه تنهابه تداوم حكومت هاي شان اميدندارند، بلكه حاضرند جان شان را ازدست بدهند،تاازتحت حكومت زمامداران فاسد وغاصبين وناقضين حقوق ملت ها نجات پيداكنند. ونه تنها دشمن آنان درآرزوهاي شان مأيوس نيستند،‌ بلكه هرروزبيش ازروزهاي گذشته براي دخالت درامورات كشوري وسرنوشت سياسي آنها، خط ونشان مي كشند ومنابع وسرمايه هاي ملي آنها را عملاً به يغما مي برند ويا براي قاپيدن چنگ ودندان نشان مي دهند. 
پيامدهاي منفي عدم رعايت اين حقوق 
س ) : اي نفس وجان پيامبر(ص)! لطفاً پيامدهاي منفي وخطرهاي كه درصورت عدم رعايت اين حقوق جامعه را تهديد مي كند بيان فرماييد!. 
ج ) :«[درصورتي عدم رعايت حقوق متقابل حاكم ومردم، بدبختي ها ومشكلات فراوان دامن گيرجامعه خواهد شد كه هركدام ازآن مشكلات، مي تواند زمينه سازحق كشي ها وبي عدالتي هاي ويرانگر باشد، ازجمله اينكه:] اگرمردم برحكومت چيره شوند[وعلاوه بررعايت نكردن حقوق زمامداردرصددخيانت براوبرآيند] يا زمامدار،[نه تنها رعايت حقوق مردم را نكند، بلكه]بارعيت باظلم واجحاف رفتاركند ،[آنگاه استكه] وحدت كلمه ازبين مي رود،‌ نشانه هاي جوروستم آشكار، ونيرنگ بازي دردين [واستفادة ابزاري ازآن ] فراوان مي گردد، وراه گستردة‌ سنت پيامبر(ص)متروك، وهواپرستي فراوان مي شود،‌ احكام دين [كه عمل به آن تضمين كنندة رفاه وآسايش زندگي دنيوي، وسعادت ورستگاري اخروي مي باشد] تعطيل،‌ وبيماري هاي دل [ازجمله نفاق كه فاسد كنندة‌ فرد واجتماع وريشه كن كنندة‌ حكومت ها است] زياد خواهد شد. مردم ازاينكه حق بزرگي فراموش مي شود،‌ ياباطل خطرناكي درجامعه رواج مي يابد،‌ احساس نگراني نمي كنند! درآن زمان است كه انسانهاي خوب خوار، وآدم هاي بد قدرتمند مي شوند،‌ وكيفرالهي بربندگان، بزرگ ودردناك خواهد بود [34]. 
توضيح: ازمنظرامام علي(ع) عدم رعايت حقوق متقابل مردم وحاكم، پيامدهاي منفي زيادي درپي خواهد داشت، ازقبيل: اختلاف خانمان برانداز، ظلم واستبداد، ترك عمل به سنت نبوي (ص)، هواپرستي، تعطيلي اي احكام ديني، و... . 
بطورقطع مي توان گفت: بسياري ازبدبختي هاي مردم امروزجهان، بويژه ملت هاي كشورهاي شيخ نشين خليج فارس، شمال آفريقا ومغرب، معلول عدم رعايت حقوق متقابل مردم وحاكم است، بخصوص حق كشي هاي كه ازجانب حاكمان فاسد اين كشورها صورت مي گيرد، كه نه خيرخواهي مردم شان را دارند، نه مسايل مالي واقتصادي كشورشان را بهبودمي بخشند، ونه درامررشدوتوسعه علمي –فرهنگي وسياسي واجتماعي شان برنامه ريزيي منظم دارند. 
پيامدهاي اين حق كشي هابصورت تظاهرات خياباني ظهوروبروزپيدامي كند، ومردم نه تنهابه تداوم حكومت هاي شان اميدندارند، بلكه حاضرند جان شان را ازدست بدهند،تاازتحت حكومت زمامداران فاسد وغاصبين وناقضين حقوق ملت ها نجات پيداكنند. ونه تنها دشمن آنان درآرزوهاي شان مأيوس نيستند،‌ بلكه هرروزبيش ازروزهاي گذشته براي دخالت درامورات كشوري وسرنوشت سياسي آنها، خط ونشان مي كشند ومنابع وسرمايه هاي ملي آنها را عملاً به يغما مي برند ويا براي قاپيدن چنگ ودندان نشان مي دهند. 
اخلاق حاكم وكارگزاران دربرخورد بامردم 
س ) : اي انسان كامل ، اي علي مرتضي ! خواهشمنديم، اخلاق وبرخوردي كه زمامداران و مسؤلان هرجامعه بامردم بايد داشته باشند را، بيان فرماييد؟ 
ج ) :«(زمامدارومسؤلان بايد)مهرباني ورفتارنيك بامردم را پوشش دل خود قراربدهند وباهمه دوست ومهربان باشند، هرگزدرندة خون آشام برآنها نباشند كه خوردن آنان را غنيمت بشمارد؛ زيرا مردم (كه درتحت حاكميت اين حاكم زندگي مي كنند) ازدوحال خارج نيستند ، يا برادرديني هستندبا زمامدار(هم دين وهم مذهبند) ويا هماننداودرآفرينش هستند.[35] [اين سخن امام علي(ع)به صراحت آپارتايد Apartheid ونژاد پرستي را محكوم مي كند. همچنين ] زمامداربايد پروبال رأفت ومهرباني را براي رعيّت بگستراند، بامردم گشاده رو وفروتن باشد [بد اخلاقي وتكبربه خرج ندهد] مساوات بين مردم را بايد حفظ كند حتي درنگاه وسلام كردن [36]، اين طورنباشد كه يكي را تحويل بگيرد وبه ديگري اعتناي نكند، كاري يكي را انجام بدهد ازديگري را به تأخيربيندازد. 
اميرمؤمنان علي(ع) وقتي محمدبن ابي بكررا به فرمانداري مصرانتخاب كرد، عهدنامه اي براي اوفرستاد كه درآن چنين توصيه مي كند :«من به توسفارش مي كنم كه با اهل ذمه باعدالت رفتاركني وداد مظلوم را بستاني برستمگرسخت بگيري وازخطاي مردم درگذري وتاآنجا كه مي تواني نيكي كني، البته دور ونزديك بايد درنزد تو، درحقوق يكسان باشد»[37]. 
توضيح: ازمنظرامام علي(ع)مهمترين ويژگي هاي كه حاكم وكارگزاردرقبال مردم بايد ازخود به نمايش بگذارد، مهرباني ورفتارنيكوبامردم، احترام وحفظ كرامت انساني آنها، برقراري عدالت، رعايت مساوات، تواضع وگذشت است، دراين صورت است كه پايه هاي حكومت تحكيم يافته ومردم جان شان را درراه حفظ چنين حكومتي فدا خواهند كرد.     
مهمترين وظايف ومسؤليت هاي حاكم اسلامي  
1-  عمل به قرآن وسنت 
  س ) : اي محورحق وعِدل قرآن! لطفاً بفرماييد، مهم ترين وظايف ومسؤليت هاي كه درحكومت اسلامي متوجه حاكم وزمامدارمي شود، كدامند ؟ 

ج ) :«[مسؤليت هاي كه درحكومت اسلامي متوجه حاكمان مي شود، زياداست كه تفصيل آن را مي توانيد درخطبه ها ونامه هاي نهج البلاغه بويژه درعهدنامة‌ مالك اشتر(نامة 53) ببينيد اما مهمترين وظايف حاكمان وزمامداران عبارت است ازاينكه حاكمان بايد:] عامل به كتاب خدا (قرآن)، سيره وروش پيامبر(ص)باشند ، قيام به حق نمايند وسنت رسول خدا(ص)را احياوبرپابدارند».[38] 
توضيح : امام علي (ع) دراين سخنان گهربارشان، به چهاروظيفة مهم حاكم اسلامي اشاره مي كند، كه عبارت است از: 1- عمل به كتاب خدا ،2- پيروي ازسيرة پيامبر(ص) ، 3- قيام به حق ، 4- برپاداشتن سنت رسول خدا (ص) . 
همچنين درنامة كه حضرت به حارث همداني مرقوم داشته، ودرآن به بايستگي ها واخلاق زمامداران اشاره كرده است، اولين وظيفة را كه براي زمامدارياد آورمي شود، تمسك به قرآن ونصيحت پذيري ازآن وپاي بندي به حلال وحرام قرآن است.[39] 
نكتة جالب توجه اينكه فرزند امام علي(عليه السلام)، سروروسالارشهيدان امام حسين (عليه السلام) نيزدرنامة كه به مردم كوفه مي نويسد، به اين موضوعات بسيارمهم وراه گشا اشاره كرده مي فرمايد:«مَاالْإِمَامُ إِلَّاالعَامِلُ باِالكِتَابِ، وَالآخِذُبِاالقِسْطِ، وَالدَّائِنُ بِاالْحَقِّ وَالحَابِسُ نَفْسَهُ عَلَي ذَاتِ اللهِ»[40]. امام ورهبرنيست، مگرآن كس كه به قرآن عمل كند وعدل را بپادارد وحق را اجراكند وخودرا وقف راه خداسازد. همچنين حضرت يكي ازفلسفه هاي قيام وحماسه اش را دركربلا، عمل به سيره جدش رسول الله(ص) وپدرش علي(ع) بيان مي كند:« اُرِيدُ أَنْ ...وَأَسِيرَبِسِيرَهِ جَدِّي وَأَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب...»[41] مي خواهم روش جد خود وپدرم علي بن ابي طالب(ع)را دنبال كنم. 
1- 1 پيامدهاي شوم عمل نكردن حاكم به قرآن وسنت 
به طورقطع عامل اكثربدبختي ها وگرفتاري جوامع اسلامي كه ازانواع واقسام مشكلات رنج مي برند، عدم رعايت حقوق متقابل حكومت ومردم و عمل نكردن حاكمان كشورهاي اسلامي به قرآن وسنت است. 
ره آورد كه ازاين رهگذر نصيب جوامع اسلامي شده است، اين است كه مسلمانان با دراختيارداشتن سرزمين هاي سرشارازمنابع طبيعي وذخايرزيرزميني، بسياري ازموادمصرفي شان رابايد ازراه واردات كالاهاي خارجي تأمين نمايند، وبافقروبدبختي ، ناامني، تحت سلطة بيگانگان بودن ، كشتارو خون ريزي و...دست وپنجه نرم كنند، درحالي كه قرآن به صراحت هرگونه سلطه وحاكميت كفاروبيگانگان را نفي كرده ومي فرمايد:«... وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً» [42]و خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان تسلّطى نداده است. 
كشتاروخون ريزي(ناحق وحرام) بويژه بدست افرادتحت امرحاكم، براي حفظ قدرت وموقعيت خويش، امري شده رايج ومرسوم، درحالي كه قرآن مجيدبه شدت خون ريزي ناحق را محكوم كرده با صراحت تمام مي فرمايد:« مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً[43]» به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرّر داشتيم كه هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه انسانها را كشته است . وهمچنين مي فرمايد: «وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها... [44]»و هر كس، فرد باايمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازاتِ او دوزخ است. آيا اين همه قتل وكشتارمخالفت باقرآن نيست ؟!. 
اختلاف وپراكندگي، پيكرة امت اسلامي را مانند موريانه هاي خطرناك، هرروزبه تحليل مي برد ونيروي فكري، مديريتي، اقتصادي وحتي انساني به جاي آنكه درراستاي رشد وپيشرفت همه جانبة‌ كشورها به مصرف برسد، براي به انزواكشاندن وحتي نابود ساختن طرف مخالف استفاده مي شود، وازاين طريق جنگ هاي خانمان سوزبه راه افتاده وآتش جنگ چنان گسترده وپرحرارت بوده ، كه هزاران بلكه ميليون ها انسان پيروجوان وزن ومردرا به كام مرگ فرستاده ،‌ وزيربناهاي علمي ، اقتصادي ، فرهنگي ، سياسي و... رابه نيستي كشانده ويا آسيب هاي غيرقابل جبران واردساخته است ، درحالي كه قرآن كريم باصراحت تمام، مسلمانان را امربه اتحاد وهمبستگي كرده، وازاختلاف وتفرقه به شدت منع مي كند :« وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا...[45]»و همگى به ريسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسيله وحدت]، چنگ زنيد، و پراكنده نشويد! 
وهمچنين باقاطعيت تمام مي فرمايد:«وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ...[46]»و [فرمان] خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد! و نزاع [و كشمكش] نكنيد، تا سست نشويد، و قدرت [و شوكت] شما از ميان نرود!. آيا اين همه اختلاف ونزاع عمل به قرآن است؟!. 
همچنين دراثرضعف ملت هاي اسلامي ازنظرتوان دفاع نظامي ، اقتصادي ، علمي وتكنولوژي ، مديريتي و... بسياري ازكشورهاي انحصارطلب غيراسلامي براي سلطه پيداكردن وبه يغمابردن سرمايه هاي غني آنها خط ونشان مي كشند وچنگ ودندان نشان مي دهند، درحالي كه قرآن كريم خطاب به مسلمانان باجامع ترين تعبيرمي فرمايد :«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ...[47]» هر نيرويى در قدرت داريد، براى مقابله با آنها [= دشمنان]، آماده سازيد! و [همچنين] اسبهاى ورزيده [براى ميدان نبرد]، تا به وسيله آن، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد! و [همچنين] گروه ديگرى غير از اينها را، كه شما نمى‏شناسيد و خدا آنها را مى‏شناسد!. آيا اين همه ضعف درنيروي دفاعي، اقتصادي، صنعتي، و... وازاين طريق مرهوب دشمن واقع شدن، مخالفت باقرآن محسوب نمي شود؟!. 
وضعيت اقتصادي بسياري ازملت هاي اسلامي رقت آوراست، واكثرمردم درفقروناداري آزاردهنده به سرمي برند، حاكمان وزمامداران آنها نه تنها به فكربرقراري تعادل وتوازن اقتصادي نيستند، بلكه بسياري ازمراكزاقتصادي را خوديانزديكانشان مديريت مي كنند وحساب هاي ده ها مليارد دلاري دربانك هاي كشورهاي توسعه يافته دارند، نمونه اين گونه زمامداران، حاكمان سرنگون شدة مصر باپسران وتونس با همسرش هستند، كه باحساب هاي هفتاد ميليارد دلاري[48] وكمتروبيشتراموال عمومي را براي خود شان مصادره كرده اند،‌ با آن كه قرآن باروشن ترين بيان مي فرمايد:« وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ...[49]» واموال يكديگر را به باطل [و ناحق] در ميان خود نخوريد!. و« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ...[50]» اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اموال يكديگر را به باطل [و از طرق نامشروع] نخوريد. آيا اين همه حيف وميل ها وفساد اقتصادي عمل به قرآن است؟!. 
وصدها بلكه هزارها پيام نجات بخش كه قرآن براي هدايت وسعادتمندي بشردارد، وهمچنين براي پايه ريزي زندگي سرشارازامنيت وآرامش ورفاه آسايش مادي، بهترين آموزه هارا بيان داشته است، كه عمل به اين آموزه هاي قرآني تضمين كنندة رشد وپيشرفت وبالندگي مسلمانان خواهدبود. ولي باكمال تأسف درمرحلة عمل، هم ازناحية مردم وهم ازناحية زمامداران، اين آموزه هاي وحياني درطاق نسيان قرارداده شده وپيامدهاي ناگوارآن دامن گيرجوامع اسلامي شده است. 
به نظرمي رسد كه باذكرنمونه هاي ازعدم عمل حاكمان وزمامداران به قرآن، ثابت شده باشد كه عامل تمام گرفتاري وچالش هاي فراروي كشورهاي اسلامي، همين مسأله است، وراه حل وبرون رفت ازاين وضعيت نابسامان، روآوردن حاكمان جامعة اسلامي وهمچنين مردم، به قرآن واهلبيت وسنت پيامبر(ص)، وعمل به آنها خواهدبود. 
2-  خيرخواهي مردم ومساوات درتقسيم بيت المال 
درادامة بيان مهمترين وظايف حاكم اسلامي، (كه عمل به قرآن، سنت پيامبراكرم(ص) وقيام به حق بود) امام علي(ع) مسؤليت هاي ذيل را برحاكمان وزمامداران، قطعي دانسته چنين مي فرمايد:«همانا برامام(وحاكم اسلامي)واجب نيست جزآنچه را كه خدا امرفرمايد، وآن ، كوتاهي نكردن درپند ونصيحت، تلاش درخيرخواهي، زنده نگهداشتن سنت پيامبر(ص)، جاري ساختن حدود الهي برمجرمان و رساندن سهم هاي بيت المال به طبقات مردم، است».[51] 
توضيح : چنانكه اشاره شد، امام علي(ع)درخطبه ها ونامه هايش وظايفي را براي حاكمان اسلامي بيان مي كند كه انجام اين وظايف ازسوي آنها، تضمين كنندة رفاه وآسايش ورستگاري جامعه خواهدبود. اما چيزي كه درميان اين وظايف بيشترمورد تأكيد اميرالمؤمنين(ع) قرارگرفته است، عمل به قرآن وسنت پيامبراكرم(ص)مي باشد؛ زيرا درساية تمسك به قرآن، سنت واهل بيت پيامبر(ص)است كه درصد بسياربالاي ازمشكلات جوامع اسلامي حل خواهدشد. 
عدم ترجيح زمامداران بستگانش را برمردم    
يكي ازپرچالش ترين كاري كه توسط حكام وزمامداران صورت مي گيرد ، مقدم داشتن ضوابط برروابط است، بدين معنا كه جاي شايسته سالاري را كه ازدستورات مؤكد دين مقدس اسلام وداراي نقش اساسي دررشد وبالندگي جامعه است، قوم وخويش بازي وحتي نژاد پرستي اشغال كرده ، وبسياري ازحاكمان وزمامداران كشورها خويشان وبستگانش را درپست هاي  كليدي وحساس كشورمنصوب مي كنند ، هرچند فاقد هرگونه لياقت وشايستگي هم باشد . 
پيامدهاي منفي اين كارحاكمان قدرت طلب گريبان گيرخودشان نيزشده ، چنان كه دركشورهاي كه بيداري اسلامي شكل گرفته ومردم عليه زمامدارانشان معترضند يكي ازعمده ترين عوامل نارضايتي مردم ، سوء استفاده هاي است كه درزمينه هاي مختلف ازمسايل اقتصادي گرفته تاسياسي ونظامي و... توسط نزديكان وبستگان حاكم صورت مي گيرد ، امثال حسني مبارك وپسرانش ، سرهنگ قذافي وپسرانش ، زين العابدين بن علي وهمسروبستگانش و... . حالاسؤال اين است : 
س ) : اي بزرگ پرچم دارعدل ومساوات ياعلي (ع)! لطفاً بفرماييد ،پيام شما به اين زمامداران چيست ؟ 
ج ) : «ثُمَّ إِنَّ لِلوَالِي خَاصَّهً وَبِطَانَهً فِيهِم إِستِئشَارٌوَتَطَاوُلٌ قِلَّه إِنصَافٍ فِي مُعَامِلَهٍ، فَاحسِم مَادَّهَ أّولئِكَ بِقَطعِ أَسبَابِ تِلكَ الأَحوَالِ .... 
يعني قطعي است كه براي زمامدار(وهرمقام مسؤل )خواص وياران بسيارنزديك وپيوسته وجود دارد كه همواره جوياي تقدم برديگران ودست درازي (به هرطرف كه سودشان ايجاب كند)بوده ودرمعامله با ديگران كم انصافند ،(علي رغم اينها) حاكم بايد ريشة ستم كاري آنهارا با بريدن اسباب گستاخي وستم (كه فقط پيوستگي آنان باحاكم است را) بخشكاند ،‌ وهرگزبه هيچ كس ازاطرافيان وخويشانش زميني واگذارنكند ، وبگونه اي با آنان رفتاركند كه قرارداد (ومعاهده اي)به سودشان منعقد نگردد كه به مردم زيان رساند ، مانندآبياري مزارع ، يازراعت مشترك ، كه هزينه هاي آن را برديگران تحميل كنند ، (اگرچنين قراردادهاي منعقدگردد) سودوخوشي هايش براي ديگران وعيب وننگش دردنيا وآخرت براي حاكم خواهدبود»[52]. 
توضيح : امام علي (ع)تصرف زميني را كه باخويشاوندي واستفاده ازمقام، بدست آمده باشد، ازجمله اموالي مي داند كه ازراه غصب وغارت به دست آمده است؛ زيرا علي (ع)بخوبي مي داند كه زمين هستة مركزي ومنشأثروت است وهمين هم باعث حكمراني مي گردد.[53] 
به همين جهت درنخستين روزهاي خلافتش فرمود:« آگاه باشيد زميني كه عثمان به تيول مردم داده، وهرمالي را كه ازبيت المال بخشيده است، به بيت المال بازمي گردد، چون حق را چيزي باطل نمي كند. اگرمن مالي ازبيت المال را بيابم كه به عنوان مهريه به زني داده ودرشهرهاپراكنده ساخته اند، آنها را هم بازمي گردانم كه عدالت براي همه مردم موجب آسايش است. هركس حق وعدل را ناگواربيند، ظلم براي اوسخت تر وناگوارتراست.[54] 
پيامد هاي منفي مقدم داشتن حاكم بستگانش را برديگران 
س ) : مولاي من ! لطفاً بفرمائيد پيامدهاي كه ازرهگذرقوم گرايي وعمل به روابط نه ضوابط ، گريبان گيرزمامداران خواهد شد چيست ؟ 
ج ) :«حاكم بايد باخدا وبامردم ، وباخويشاوندان نزديك ، وهركس ازرعيتش كه به اورغبت دارد، انصاف را رعايت كند ،(آن زمامداري كه خويشاوندان خودرا برديگران مقدم بدارد ودراجراي قوانين آنان را ازديگران بالاترتلقي كند ، وكساني را كه باآنان سرخصومت دارد ازحق وعدالت محروم بسازد، انصاف را رعايت نكرده است ) اگر(حاكم)چنين انصافي را برقرارنكند مرتكب ظلم شده ، وكسي كه به بندگان خدا ظلم بورزد خصم(حقيقي)اوخدا است ازطرف بندگانش ، وهركسي كه خدابااوخصومتي داشته باشد، دليلش راباطل سازد واوباخدا درحال محاربه است (كه جزشكست ونابودي چارة ندارد ، تااينكه دست ازظلم بردارد وتوبه نمايد ، وهيچ چيزي نعمت خداوندي را تغييردهنده تروعذاب اورا سريع كننده ترازظلم وستم نيست ، زيراخداوند نفرين ستمديدگان را مي شنود ودركمين ستمكاران است»[55]. 
توضيح : طبق رهنمود هاي امام علي (ع) مقدم داشتن زمامداروهرمقام مسؤل، خويشان وبستگانش را بدون لياقت وشايستگي ، بي انصافي ، وظلم به مردم به حساب مي آيد ، واين بدترين پيامدي است كه هم زندگي مادي وحكومت شان را تهديد مي كند ؛ زيرا علاوه براين كه درجنگ باخدا هستند ، (الملك يبقي مع الكفرولايبقي مع الظلم) وهم عذاب اخروي را درپي خواهد داشت ؛ زيرا ظلم كنند گان درآيات متعدد قرآن مورد لعن ونفرين قرارگرفته است . 
حضرت علي (ع) كه اين سخنان را بيان مي كند،(مثل بسيارازقانون گذاران بشري نيست كه قول وعملش درتضادباشد، درزبان چيزي بگويد ولي درعمل خلاف آ‌ن را انجام دهد، مثلاً ماننددكتري كه به مراجعين خود مي گويد سيگارنكش ضرردارد، ولي خودش ازسيگاراستفاده مي كند،‌ بلكه امام علي(ع))درعرصة عمل وكردارنيز، قبل ازديگران خودش به هرچه مي گويد عمل مي كند، چنانكه فرمود:«اي مردم ، به خدا سوگند ،‌ من شما را به هيچ اطاعتي تحريك نمي كنم، مگراينكه خودم درآن طاعت به همة شما سبقت مي گيرم وشمارا ازهيچ معصيتي نهي نمي كنم ، مگراينكه خودم پيش ازشما ازارتكاب آن گناه امتناع مي ورزم »[56]. 
رفتارامام علي(ع)بانزديكانش درامرحكومت وبيت المال 
چنانكه اشاره شد نه تنها امام علي(ع)درمرحلة نظري داد ازتقدم ضوابط برروابط مي زند وهرگونه امتيازخواهي وامتيازدهي به نزديكان حاكم را محكوم مي كند وتأكيد برقانون مداري دارد، بلكه سيرة عملي آن حضرت نيزدرطول حكومت تقريباً پنج ساله اش ، اين حقيقت را ثابت مي كند، كه اوبه شدت مخالف قوم وخويش گرايي وتقدم روابط برضوابط بود، به عنوان نمونه، رفتارامام علي(ع) بابرادرش عقيل كه ازاودرخواست سهم بيشترازبيت المال مسلمين را داشت معروف است ، كه حضرت نه تنها كوچكترين امتيازي براي برادرش نسبت به مسلمانان قايل نشد، بلكه با گداخته ساختن آهن ونزديك كردن آن را به برادرش عقيل،  اورا متوجه ساخت كه اين كارخيانت به اموال مسلمانان است وعذاب الهي رادرپي خواهد داشت [57]. 
 نمونةديگرازعدالت محوري امام علي (ع) ومقدم نداشتن نزديكانش را برديگران، قضية ذيل است: 
 ابورافع (متصدي بيت المال وكاتب امام) مي گويد:گردن بندي دربيت المال بود، دختراميرالمؤمنين علي(ع)آن رادرايام عيد، به مدت سه روزعارية تضمين شده گرفت، وقت پدرش خبردارشد ،مرا خواست، وفرمود:ابورافع!به مسلمانان خيانت مي كني؟ گردن بندي كه دربيت المال مسلمانان است، چگونه بدون اجازة من ورضايت مردم ، به دخترم امانت دادة؟همين امروزآن را پس بگيروهرگزاين قبيل كارهاراتكرارمكن كه تورامجازات مي كنم. 
 درپاسخ دخترش،(كه گفت :يا اميرالمؤمنين ! من دخترشماوپارةتن شماهستم، چه كسي ازمن سزاوارتراست كه ازاين گردن بند استفاده كند؟)فرمود:دخترم! ازجادة حق دورمشو، آياهمة زنان مهاجروانصاردرروزعيدباچنين زيوري آرايش مي كنند؟[58].  
 همين طوردرميان 51 نفرنماينده وكارگزار امام علي (ع)چهره هاي ازمهاجران وانصار، يمني ها ، نزاري ها ، هاشمي وغيرهاشمي ، عراقي ، حجازي و... به چشم مي خورد ، ولي از امام حسن وامام حسين (ع) ومحمدحنفيه وعبدالله بن جعفر(همسرحضرت زينب وداماد امام ) خبري نيست . باآن كه آنان هم ازنظرسني وهم ازنظرشايستگي ، امكان پذيرش مسؤليت ومديريت را داشتند ، ودرمواقع خطروجنگ نيزايفاي نقش مي كردند ، ولي حضرت پرهيزداشت ازاينكه بستگان نزديكش را دراموردولتي بگمارد.[59] 
البته بايد ياد آورشد كه مقدم داشتن زمامداربستگانش را درصورت ازنظرامام علي(ع)محكوم است كه براساس لياقت وشايستگي نباشد ، واگرنه تاجاي كه حق ديگران ضايع نشود وشايسته سالاريي كه دراسلام مطرح است رعايت گردد ، سپردن پست هاي مهم حكومتي به آنها ازنظراسلام مجازخواهدبود. 
عمده ترين عامل سقوط حكومتها 
يكي ازچالش هاي فراروي حكومت ها ،‌ مخالفين واپوزيسيون هاي هستند كه به هردليلي،‌ به دستگاه حاكمه معترضند ،‌ وخواهان اصلاحات سياسي وبرخورداري بيشترازحق اشتراك درتعيين سرنوشت سياسي – اجتماعي شان هستند ، ممكن است برخي ازاين اعتراض وخواسته ها ، مشروعيت قانوني نداشته باشد ولي اكثرجاها خواسته هاي مردم بجا ومشروع است ، اماپاسخ كه ازسوي زمامداران شان دريافت مي كنند كشتار، اعدام ، زندان ، ودرمحروميت بيشترقراردادن معترضين بويژه رهبران آنهاست ، حالاسؤال اين است كه: 
س ): آيا اين دسته ازحاكمان وزمامداران مي توانند باقرباني وبه خاك وخون كشيدن مخالفين ، پايه هاي قدرت خويش را تحكيم بخشيده وتداوم حاكميت شان را تضمين نمايند؟ 
ج ) : «إِيَّاكَ وَالدِّمَاءَ وَسَفكَهَا بِغَيرِحِلِّهَا، فَإِنَّهُ لَيسَ شَيءٌ أَدنَي لِنِقمَهٍ وَلاأَعظَمَ لِتَبِعَهٍ، وَلاأَحرَي بِزَوَالِ نِعمَهٍ، وَانقِطَاعِ مُدَّهٍ، مِن سَفكِ الدِّمَاءِ بِغَيرِحَقِّهَا... 
حاكم بايد پرهيزشديداز[كشتارمردم و]خون ريزي حرام داشته باشد،[خون حرام خون مردمي است كه براي احقاق حق، رهايي ازتحت ستم ، و... به پا خواسته باشند، نه آنهاي كه درصددسرنگوني حكومت مشروع وسلب امنيت عمومي هستند] زيرا خون ريزي به ناحق سريع ترازهمه چيز انتقام را ايجاب مي كند، وعاقبت بدي كه به دنبال دارد شديدترازهمه چيزگريبان آدمي را مي گيرد، وبراي زوال نعمت بيش ازهمة عوامل مؤثربوده وروزگار عمرقاتل را زودتربه پايان مي رساند، ودرروزقيامت خداوند سبحان قبل ازرسيدگي اعمال بندگان، نسبت به خون هاي ناحق ريخته شده داوري مي كند، (بنابراين هرگززمامدار) سلطة زمامداري خودرا با ريختن خون حرام تقويت نكند، زيرا اين گونه تقويت پايه هاي حكومت را سست ومتزلزل مي كند وآن را ريشه كن كرده به ديگري منتقل مي سازد»[60]. 
توضيح : ازاين جملات اميرالمؤمنين عليه السلام ، كه باشديدترين بيان خونريزي وقتل نفس عمدي (محترم) را محكوم مي كند ، يك نكتة حائزاهميت قابل استفاده است، وآن اين كه خون ريزي ناحق علاوه براينكه ازگناهان بسياربزرگ به حساب مي آيد، به گونة كه اولين چيزي است كه درقيامت مورد دادرسي قرارمي گيرد، آثاروضعي ودنيوي بسيارخطرناكي را نيزدرپي دارد كه عبارت باشد از: زوال نعمت «أحري بزوال نعمه» (اعم ازنعمت سلامتي، آرامش، بي نيازي و...)، كوتاه كردن عمرقاتل«وانقطاع مده» ومتزلزل وريشه كن ساختن حكومت وانتقال آن به ديگران «فإن ذالك ممّا يضعفه ويوهنه بل يزيله وينقله». 
بنابراين زمامداران كه مي خواهند باريختن خون ناحق مردم كه براي حق خواهي وآزادي ازتحت ظلم وتبعيض دست به اعتراض مي زنند ، پايه هاي حكومت وقدرت شان را استحكام بخشند، خيلي دراشتباهند نه تنها بااين كارشان تداوم حكومت شان را نمي توانند تضمين كنند بلكه ناخواسته تيشه به ريشه اي حكومت شان زده زمينه سقوط وازهم پاشيدگي آن را فراهم مي كنند ، آري : 
خون ناحق دست ازدامان قاتل برنداشت       ديده باشي لكه هاي دامن قصاب را 
عمده ترين عامل نارضايتي مردم 
س ) : اي قرآن ناطق ، اي عدل مجسّم! لطفاً بفرمائيد ، مهمترين عامل كه موجب مي شود مردم برحاكم وزمامدارخشمناك شده وخواهان سرنگوني او شوند، چيست ؟ 
ج ) :«مبادا هرگز حاكم برخلاف وعدة كه به مردم داده عمل كند ؛ زيرا ( مهمترين چيزي كه موجب خشم ونفرت خدا ومردم نسبت به حاكم مي شود)خلف وعده است ، خداي سبحان فرمود:«كَبُرَمَقْتاً عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا مَالاتَفْعَلُونَ[61]» نزدخدابسيارموجب خشم است كه سخني بگوييد كه عمل نمي كنيد. 
توضيح : اين فرمايش اميرالمؤمنين (ع) چنان دقيق وداراي مصاديق فراوان است كه گويا امام(ع)امروزبعدازتجزيه وتحليل وعلت يابي بسياري ازقيام ها واعتراض هاي مردمي ، اين سخنان رابيان فرموده است، زيرا اكثرقريب به اتفاق نارضايتي واعتراض هاي مردمي عليه حاكمان شان، ريشه درخلف وعده هاي دارد كه ازسوي زمامداران صورت گرفته چه وعده هاي كلان انتخاباتي وچه وعده هاي كه درطول حاكميت شان به مردم مي دهندولي عمل نمي كنند.    
 حاكم ومسألة صلح بادشمن 
بي ترديد يكي ازمسايل مهم ونقش آفرين درحوزه سياست ومديريت ، مسأله صلح است درطول تاريخ اسلام مي بينيم كه اين مسأله مطرح بوده وهست ازصلح حديبيه گرفته تا مصالحه هاي مهم كه اتفاق افتاده است . امروزه درجهان معاصرنيزاين موضوع درمحافل سياسي واجتماعي جايگاه خاصي دارد ، بويژه باتوجه باوضعيت كه دركشورهاي منطقة خاورميانه وبرخي ديگرازكشورهاي آفريقاي وجود دارد ، وهمچنين مسأله اي صلح اسرائيل با فلسطيني ها ، وحكومت افغانستان وآمريكا با گروه طالبان و... مطرح است، لذاخواستم اين موضوع واهميت وشرايط آ ن را ازبزرگ قهرمان ميدان جهادوشهادت وهم قهرمان صبروصلح امام علي (ع)بشنويم، بناءً ازمولا مي پرسيم : 
س ) : اي سروروپيشواي من ! درمورد صلح وشرايط آن بفرماييد! اگردشمن وطرف متخاصم درخواست صلح ومذاكره كند چه بايدكرد؟ وآيا شرايطي خاصي هم دارديا خير؟ 
ج ) :«[حاكم وزمامدار]هرگزدعوت دشمن را به صلح درحالي  كه رضاي خدا درآن است ردنكند، زيرا درهنگام صلح است كه راحتي براي لشكريانش به وجودمي آيد وازغصه وتشويش آسوده خاطرمي شود، وامنيت جامعه تأمين مي گردد، بااين حال حاكم بايد ازدشمن وحيله گري هاي او پس ازصلح ، شديداً برحذرباشد، زيرا چه بسا دشمن خودرا به انسان نزديك مي كند تااورا غافل گيركند، پس همواره برحذربوده وخوش گماني دراين مورد را متهم بسازد»[62]. 
توضيح : صلح دوستي امام علي(ع)وپيوندوي باعوامل آن- حتي چندلحظه پيش ازجنگ- دوموضوعي هستند كه هيچ يك ازدوست ودشمن درآن اختلاف ندارند وسيره وروش وي مملو ازمظاهراين صلح دوستي ونفرت ازجنگ است.[63] 
 همين طوربانظردقيق وهمه جانبه درمتن دين مقدس اسلام ، صلح وصفاوهمزيستي مسالمت آميز مبناي حيات عادلانه، اصل وقانون پايداراين دين انساني است[64]. چنانكه اميرالمؤمنين (ع)نيزدراين جملات صلحي را كه رضاي خدا درآن باشد ، ماية راحتي لشكر، رهايي زمامدارازغم وغصه جنگ وتأمين امنيت بيان مي كند. 
اما نكته اي قابل توجه دراين فرمايش امام (ع) اين است كه حاكم جامعة اسلامي صلحي را مي تواند بادشمن به امضاء برساند كه رضايت خداوند درآن باشد، بنا براين اگردرسايه اي صلح با دشمن به كيان اسلام واستقلال مسلمانان ضربه وارد شود، يا راه نفوذ وتوطئة دشمن درقلمرواسلامي بازشود، يا سرمايه هاي ملي به يغمابرود ودشمن سلطه برمسلمانان پيدا كند، چنين صلحي به هيچ عنوان مجازنخواهد بود، وحاكم اسلامي بايد درمسألة صلح بادشمن، رضايت خدا را ملاك قراربدهد نه منافع وموقعيت خويش را. 
زمامدارو وزيرچه كساني بايد باشند 
 س ) : اي قرآن ناطق ونفس پيامبر(ص)! درجاهاي كه حكومت فاسدي سرنگون مي شود امثال تونس، مصر وليبي، زمام امور را چه كساني بايد بدست بگيرد آيا كارگزاران حكومت سابق مي توانند عهده دارپست هاي كليدي درحكومت بعدي شوند؟ وآيا مي توان به آنها اعتماد كرد ياخير؟ 
ج ) : اميرالمؤمنين(ع) پاسخ اين سؤال را درعهد نامة‌ مالك اشترچنين بيان مي كند:«بدترين وزيران تو، كسي است كه پيش ازتو وزيربدكاران بوده، ودرگناهان آنان شركت داشته، پس مبادا چنين افرادي محرم راز توباشند، زيرا كه آنان ياوران گناهكاران، وياري دهندگان ستمكارانند. 
توبايد جانشينان بهترازآنان داشته باشي كه قدرت فكري امثال آنهارا داشته، اماگناهان وكردارزشت آنهارا نداشته باشند: كساني كه ستمكاري را برستمي ياري نكرده، وگناه كاري را درگناهي كمك نرسانده باشد. هزينه اي اين گونه ازافراد برتوسبك تر، وياريشان بهتر، ومهربانيشان بيشتر، ودوستي آنان باغيرتوكمتراست. آنان را ازخواص ودوستان نزديك، ورازدارخود قرارده، سپس ازميان آنان افرادي را كه درحق گويي ازهمه صريح ترند، ودرآنچه را كه خدابراي دوستانش نمي پسنددتورا مددكارنباشند، انتخاب كن، چه خوشايند توباشندياناخوشايند[65]». 
حكمران امانت داراست نه مالك 
يكي ازچيزهاي كه درحوزة‌ سياست گذاريي حكومت وجلب رضايت تودة مردم نقش محوري را بازي مي كند، كيفيت نگاه حكومت به تودة مردم وبه خودش است، بدين معنا كه آيا حكومت با اين عينك مي بيندكه تودة‌مردم مملوك وخود، مالك وصاحب اختياراست؟ ويا با اين چشم نگاه مي كند كه آنها صاحب حق اند واوخود تنها وكيل وامين ونماينده است؟ درصورت اول هرخدمتي كه انجام داده ازنوع تيماري است كه مالك يك حيوان براي حيوان خويش انجام مي دهد، اما درصورت دوم ازنوع خدمتي است كه يك امين صالح انجام مي دهد.[66] 
نگاه مملوكانه به تودة مردم ازسوي حكومت، تفكري است كه هم درغرب وهم درشرق ريشه اي بسيارقديمي دارد، ودرقرون جديد نيزاين طرزتفكرتجديد شده وطرفداراني دارد. 
اما نهج البلاغه دراين ميان بهترين آموزه ها را درحوزة‌ را بطة حاكم ومردم بيان داشته، وجايگاه واقعي آن دو(حاكم ومردم)را به خوبي ترسيم نموده است . ازنظر نهج البلاغه زمامداروحكمران، امين وپاسبان حقوق مردم ومسؤل دربرابرآنهاست؛ زيرا اولين باردركلمات رسول خدا(صل الله عليه وآله وسلم) وسپس به وفوردركلمات امام علي (ع)، كلمة «راعي» به حاكم و«رعيّت» به مردم اطلاق شده است كه اين لغت ازمادة«رعي» به معناي حفظ ونگهباني است، يعني حاكم وزمامدارجامعه، عهده دارحفظ ونگهباني جان ومال وحقوق وآزاديهاي مردم است.[67] 
اينك ازمحضرمقدس بزرگ پيشواي بشريت علي بن ابي طالب(ع) مي پرسيم : 
س ) : مولاجان يا اميرالمؤمنين(ع)! لطفا بفرماييد بطوركلي اخلاق كارگزاران دربرخورد بامردم چگونه بايد باشد؟ 
ج ) : اميرالمؤمنين(ع) پاسخ اين پرسش را،(درنامة كه به عاملش درآذربايجان مي نويسد) چنين مي فرمايد:« وَإِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطٌعْمُهٍ وَلكِنَّهُ فِي عُنُقِكَ أَمُانَهٌ وَأَنْتَ مُسْتَرْعيً لِمَن فَوْقَكَ. لَيْسَ لَكَ أَنْ تَفْتَاتَ فِي رَعِيَّهٍ... ، مبادا بپنداري كه حكومتي كه به توسپرده شده است يك شكاراست كه به چنگت افتاده است؛ خير، امانتي برگردنت گذاشته شده است ومافوق تو ازتورعايت ونگهباني وحفظ حقوق مردم را مي خواهد. تورا نرسدكه به استبداد ودلخواه درميان مردم رفتاركني»[68]. 
دربخشنامه اي كه حضرت براي مأمورين جمع آوري ماليات نوشته است، پس ازچند جمله موعظه وتذكرمي فرمايد:«فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ وَاصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ، فَإِنَّكُمْ خٌزَّانَ الرَّعِيَّهِ وَ وُكَلاءِ الْأُمَّهِ وَسُفَرَاءِ الْأَئِمَّهِ. به عدل وانصاف رفتاركنيد، دربارة خودتان حق بدهيد، پرحوصله باشيد ودربرآوردن حاجات مردم تنگ حوصلگي نكنيد كه شما خزانه داران رعيت ونمايندگان ملت وسفيران حكومتيد»[69]. 
درفرمان معروف خود، خطاب به مالك اشترمي نويسد: 
«وَأَشْعِرْقَلْبَكَ الرَّحْمَهَ للرَّعِيَّهِ ...، درقلب خود استشعارمهرباني، محبت ولطف به مردم را بيداركن . مبادا ماننديك درنده كه دريدن وخوردن را فرصت مي شمارد رفتاركني كه مردم تويامسلمان اند وبرادرديني تو وياغيرمسلمان اند وانساني مانند تو. 
... مگومن اكنون برآنان مسلطم، ازمن فرمان دادن است وازآنها اطاعت كردن، كه اين كار عين راه يافتن فساد دردل وضعف دردين ونزديك شدن به سلب نعمت است»[70]. دربخشنامة ديگري كه به سران سپاه نوشته است چنين مي فرمايد:«فَإِنَّ حَقًّاعَلَي الْوَالِي أَنْ لايُغَيِّرَهُ عَلَي رَعِيَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ ...‌، لازم است والي را كه هرگاه امتيازي كسب مي كند وبه افتخاري نائل مي شود، آن فضيلتها وموهبتها اورا عوض نكند، رفتاراورا بارعيت تغيرندهد، بلكه بايدنعمتها وموهبتهاي خدا براو، اورا بيشتربه بندگان خدا نزديك ومهربانترگرداند»[71]. 
توضيح : دونكته اي بسيارمهم دراين فرمايشات اميرالمؤمنين(ع) به چشم مي خورد، نخست كلمة رعيت است كه چنانكه اشاره شد اين واژه، وظايف سنگين حاكمان را درقبال حفظ وحراست ازجان ومال وحقوق تودة مردم به نمايش مي گذارد. دوم ارج نهادن به كرامت انساني مردم است؛ زيرا درتمام اين بخشنامه هاي امام علي(ع) حساسيت فوق العاده نسبت به عدالت ومهرباني به مردم ومحترم شمردن شخصيت وحقوق آنها مشاهده مي شود كه راستي عجيب ونمونه است . كجايند مدعيان حقوق بشرودفاع ازكرامت انساني، تاببينند كه علي (ع) چقدرزيبا وعميق ازحقوق بشر واحترام به مردم سخن مي گويد.  
حكومت هدف ياوسيله 
درنگرش وتلاش براي رسيدن به حكومت انسانها متفاوتند، برخي به آن باعينك هدف مي بيندكه وقت به آن دست يافت گويا به هدف وآرزوي ديرينه اي شان رسيده اند ديگرهيچ گونه احساس مسؤليت نمي كنند، امابعضي ديگرازانسانها هستند كه به حكومت وقدرت باعينك وسيله وابزارمي نگرند، وآن را نه براي حكومت كردن بلكه براي وسيله قراردادن درراستاي ترويج دين و خدمت به خلق مي خواهند، اميرالمؤمنين علي(ع) ازدستة دوم است بلكه رهبروالگوي چنين طرزنگرش نسبت به حكومت است ؛ زيرا ازمنظراو قدرت وحكومت ابزاري براي برقراري عدالت، احقاق حق، ايجاد امنيت وبرپاساختن دين خداست، چنانكه پيامبراكرم (ص)نيزهمين گونه بود، يعني تشكيل حكومت اسلامي را درمدينه، ابزاري مي دانست براي برقرارساختن عدالت واحياي ارزش هاي انساني واسلامي، وهرگزبه حكومت وقدرت به عنوان يك هدف نمي نگريست. 
برهمين اساس امام علي(ع) هدف ازبدست گرفتن زمام حكومت وادارة جامعه اي اسلامي را چنين بيان مي كند: « خداياتومي داني كه جنگ ودرگيري ما براي به دست آوردن قدرت وحكومت ودنياوثروت نبود، بلكه مي خواستيم نشانه هاي حق ودين تورا به جايگاه خويش بازگردانيم، ودرسرزمين هاي تواصلاح را ظاهركنيم، تابندگان ستمديده ات درامن وامان زندگي كنند، وقوانين ومقررات فراموش شده اي توبارديگراجرا گردد»[72]. 
درخطبه اي سوم نهج البلاغه حضرت هدف وفلسفة پذيرش حكومت را چنين بيان مي كند:«سوگند به خداي كه دانه شكافت وجان را آفريد، اگرحضورفراوان بيعت كنندگان نبود، وياران حجت را برمن تمام نمي كردند، واگرخداوند ازعلماء عهدوپيمان نگرفته بود كه برابرشكم بارگي ستمگران، وگرسنگي مظلومان، سكوت نكنند، مهارشترخلافت را بركوهان آن انداخته، رهايش مي ساختم، وآخرخلافت را به كاسه اي اول آن سيراب مي كردم، آنگاه مي ديديد كه دنياي شما نزد من ازآب بيني بزغاله اي بي ارزش تراست»[73]. 
دراين خطبه، امام علي(ع) علاوه براين كه هدف ازپذيرش حكومت را ياري مظلومان وستمديدگان، وجلوگيري ازطغيان، زياده خواهي وتضييع حقوق ازسوي ستمگران، بيان مي دارد، سكولاريسم Secularism (تفكرجداي دين ازسياست)را نفي وتئوكراسي Theocracy (حكومت مذهبي)را اثبات مي كند. 
دليل ديگربراين كه اميرالمؤمنين(ع) حكومت را وسيله مي دانست نه هدف، گفتگوي حضرت با ابن عباس است: «او مي گويد درسرزمين«ذي قار»[74] خدمت امام علي(ع)رفتم كه داشت كفش خودرا پينه مي زد، تامرا ديد، فرمود: قيمت اين كفش چقدراست؟ گفتم بهايي ندارد، فرمود به خداسوگند، همين كفش بي ارزش نزدمن ازحكومت برشمامحبوب تراست مگراينكه حقي را باآن به پادارم، ياباطلي را دفع نمايم»[75]. 
نتيجه 
ازآنچه تاكنون بيان شد بطورخلاصه نكات ذيل قابل نتيجه گيري است :‌ 
1- رعايت حقوق متقابل حاكم ومردم، پيامدهاي بسيارمطلوبي را درپي خواهدداشت ازجمله : عزت يابي حق، گسترش دينداري وتديّن، برقراري عدالت، احياي سنت پيامبراكرم(ص)، حمايت مردم ازحكومت ونا اميدي دشمن ازنايل آمدن به اهداف پليدش. 
2- دراثرعدم رعايت اين حقوق پيامدهاي منفي متعدد وبنيانكني درجامعه رونما خواهدشد ازجمله : اختلاف وتفرق، ظلم وجور، هواپرستي، تعطيل احكام دين، ترك سنت نبوي بگونة كه هركدام ازآنها به تنهاي مي تواند حكومت را به مخاطره بيندازد. 
3- قانون مداري وعدم تقدم روابط برضوابط، ازديگرموضوعات مهم درحوزة مسايل سياسي وحكومتي به شمارمي رود، كه اخلال دراين امرعلاوه براستحقاق كيفرالهي پايه هاي حكومت نيزمتزلزل خواهد شد. 
4- ازمنظرامام علي(ع)خون ريزي وقتل نفس ناحق، ازمهمترين عوامل سقوط حكومت ها به حساب مي آيد. 
5- عمل به قرآن وسنت، رعايت عدالت بويژه درحوزة اقتصاد، خيرخواهي مسلمانان، حفاظت ازجان ومال وحقوق مردم، عمل به وعدة كه داده، داشتن آگاهي ودانش، تعهدوتدين، قدرت ونيرمندي ازاهم وظايف وشرايط حاكم است كه درسايه اي انجام اين وظايف مي تواند علاوه برتحكيم پايه هاي حكومت، زمينة رشد وپيشرفت ملت را فراهم سازد. 
6-  ازمنظرامام علي(ع)، به حكومت بايد به عنوان وسيله وابزارخدمت به دين وخلق خدا نگريست، نه به عنوان هدف وحكمراني برمردم، بدون اهتمام به حيات معقول مادي ومعنوي انسانها، زيرا درفرض دوم حاكم براي حفظ قدرت وحاكميت خويش، دست به هركاري خواهدزد. 
منابع 
  
1.      قرآن كريم 
2.      نهج البلاغه ترجمة محمد دشتي 
3.   امام علي(عليه السلام)صداي عدالت انساني، جرج جرداق، ترجمه سيد هادي خسروشاهي، چاپ دوم، مؤسسه بوستان كتاب، قم ،1387. 
4.      ترجمه وتفسيرنهج البلاغه، محمدتقي جعفري ، چاپ نهم، دفترنشرفرهنگ اسلامي، تهران، 1386. 
5.      تفسيرموضوعي نهج البلاغه، حسين عبد المحمدي ورضاميرمعيني، زلال كوثر، قم، 1384. 
6.   حكمت اصول سياسي اسلام ، (ترجمه وتفسيرفرمان مالك اشتر)، محمد تقي جعفري ، چاپ دوم ، تهران ، مؤسسة تدوين ونشرآثارعلامه جعفري ، 1386 . 
7.      سيردرنهج البلاغه، مرتضي مطهري، چاپ چهل وپنجم، انتشارات صدرا، تهران، 1389. 
8.      سيماي نهج البلاغه، محمدمهدي عليقلي ، نشرتاريخ وفرهنگ، تهران، 1379. 
9.   شرح نهج البلاغه، عبدالحميد، ابن ابي الحديد، تحقيق محمد ابراهيم، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، 1428ه ق، 2007م . 
10.  الصواعق المحرقه في الرد علي اهل البدع والزندقه، احمد، ابن حجرالهيثمي المكي، بيروت ،دارالكتب العلميه ،1403. 
11.  غررالفصاحه(سخن پيامبراعظم(ص))، ترجمة مهدي انصاري قمي، مؤسسة انتشاراتي امام عصر(عج)، 1388. 
12.  فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، گروه حديث پژوهشكده باقرالعلوم، ترجمة علي مؤيد، نشرمعروف، قم، 1387 . 
تهيه كننده : علي جمعه حيدري 
  
  
  
[1] - راد يو بي بي سي خبرساعت  30: 6 دقيقه تاريخ 4/3/1390. 
[2] - نهج البلاغه، كلمات قصار. 
[3] - راديوبي بي سي ، خبرساعت 30/7 دقيقه ، تاريخ  17 / 3 / 1390 . 
  
[4] - نهج البلاغه ، خطبة 189. 
[5] - نهج اللاغه ، خطبه 3 (معروف به شقشقيه ). 
[6]  گنجينه غدير، ص 27. 
[7] - امام علي(ع)صداي عدالت انساني ، ج 1 ، ص 93 .  محمدتقي جعفري ، مقدمه تفسيرنهج البلاغه ، ص 171 . 
[8]  - ابن حجرهيتمي،  الصواعق المحرقه ، ص 122 . 
[9] - قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ ، [امّا] كسى كه دانشى از كتاب [آسمانى] داشت گفت: (پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن(تخت بلقيس) را نزد تو خواهم آورد!) و هنگامى كه [سليمان] آن [تخت] را نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت: (اين از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمايش كند كه آيا شكر او را بجا مى‏آورم يا كفران مى‏كنم؟! و هر كس شكر كند، به نفع خود شكر مى‏كند؛ و هر كس كفران نمايد [بزيان خويش نموده است، كه] پروردگار من، غنى و كريم است. نمل / 40 . 
[10] - «وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَست مُرْسلاً قُلْ كفَى بِاللَّهِ شهِيدَا بَيْنى وَ بَيْنَكمْ وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَبِ»، كسانى كه كافر شدند مى گويند تو فرستاده خدا نيستى ، بگو خدا و آن كس كه علم كتاب نزد اوست براى گواهى ميان من و شما بس  است. رعد /43. طبق روايات متعدد ومعتبرمراد از« مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَبِ» امام علي(ع)است . ترجمه تفسير الميزان، جلد 11 ، صفحه 531 . 
[11] - مقدمه كتاب«امام علي(ع)صداي عدالت انساني» ج 1 ، ص 24. سيماي نهج البلاغه ، ص 87 . 
[12] - همان . 
[13] -  نهج البلاغه ، خطبه 40. 
[14] - يعني اول بايدحكومت ها نيك وصالح باشد به فرض نبودن حكومت صالح، حكومت ناصالح كه به هرحال نظام اجتماع را حفظ مي كند وازهرج ومرج وبي نظمي وزندگي جنگلي بهتراست .  
[15] - نهج البلاغه ، خطبه 40 . 
[16] - همان ، خطبه 131 . 
[17] همان ، خطبة 173 . 
[18] - نهج البلاغه ، خطبه 40. 
[19] - همان . 
[20] - غررالفصاحه ، ص 376 ، حديث 3135 . 
[21] - امام علي (ع) صوت عدالت انسانيت ، ج 3 ، ص 173 . 
[22] - همان . 
[23] - نهج البلاغه ، خطبة 216. 
[24] - همان ، خطبه 34 . 
[25] - نهج البلاغه ، ذيل خطبه 34 . 
[26] - همان . 
[27] - مايده / 1. 
[28] - ر.ك‌ : خطبه هاي : 3 ، 8 ، 172، 218 ، 34 ، 73 ، 54 ، و... نامه هاي: 6 ، 7 ، 54 ، و... . 
[29] - نهج البلاغه ، خطبة 216 . 
[30] - چنانكه اشاره شد اجابت واطاعت ازحاكمي لازم وضروري است كه مشروعيت حكومتش ازديدگاه اسلام محرزباشد‌. 
[31] - نهج البلاغه، خطبة 169 .   
[32] - همان ، خطبه 25 . 
[33] - همان. 
[34] - همان . 
[35] - نهج البلاغه ، نامة 53 . 
[36] - همان ، نامة 46 . 
[37] - امام علي صداي عدالت انساني ، ص 317 . 
[38] - نهج البلاغه ، خطبة 169. 
[39] - نهج البلاغه ، نامة 69 . 
[40] - فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 351 . 
[41] - همان ، ص 329 . 
  
[42] - نساء / 141. 
[43] - مائدة / 32 . 
[44] - نساء / 93.‏ 
[45] - آل عمران / 103. 
[46] - أنفال / 46.‏ 
[47] - أنفال / 60 .‏ 
[48] - خبرگذاري ها درموردحسني مبارك رئيس جمهورسرنگون شدة مصرگزارش دادندكه هفتادميليارد دلارازاموال عمومي دربانك هاي خارجي براي خودش ذخيره كرده است.  
[49] - بقره / 188 . 
[50] - نساء / 29 . 
[51] - نهج البلاغه، خطبة 105 .   
[52]-  نهج البلاغه ، نامة 53 . 
[53] - علي (ع)صداي عدالت انساني ، ج 1 ، ص 243 . 
[54] - جرج جرداق ، امام علي صداي عدالت انساني ، ترجمه سيد هادي خسروشاهي، ص 656 . 
[55] - نهج البلاغه ، نامة‌ 53 . 
[56] - محمد تقي جعفري ، مقدمه تفسيرنهج البلاغه ، ج 1 ، ص 250 . 
[57] - نهج البلاغه ، خطبه 224. 
[58]- امام علي(ع)صداي عدالت انساني ، ص 153- 154 . باتلخيص . 
[59] - تفسيرموضوعي نهج البلاغه ، ص 132. 
[60] - نهج البلاغه ، نامه 53 . 
[61] - صف/ 3 . 
[62] - نهج البلاغه ، نامة 53 . 
[63] - امام علي صداي عدالت انساني، ص 330 . 
[64] - حكمت اصول سياسي اسلام ، ص 487. 
[65] - همان ، نامة 53 . امام علي صداي عدالت انساني ، ص 359 .  
[66] - سيري درنهج البلاغه ، ص 124 . 
[67] - همان، ص 133 . 
[68] - نهج البلاغه ،‌ نامه 5 . 
[69] - همان ، نامة 51 . 
[70] - همان ، نامة 53 . 
[71] - همان ، نامة 50 .  
[72] - همان ، خطبه 131. 
[73] - همان، خطبه 3. 
[74] - ذي قار، محلي است درنزديكي شهربصره ، ميان كوفه، و واسط كه درگذشته جنگ مسلمانان باايران نيزآنجا صورت گرفت، ابن عباس مي گويد 15 روزدرآنجا مانديم وامام به ماخبردادكه ازكوفه 6560 نفربه كمك ما مي آيند، وقتي سپاه كوفه رسيد آنهارا شمارش كردم ديدم درست است ، بي اختيارگفتم «الله اكبرصدق الله ورسوله». شرح ابن ابي الحديد، ج 2 ، ص 342-343 . 
[75] - نهج البلاغه ، خطبه اي 33. 

 

 


بسم الله الرحمن الرحيم 
نقش تعليم وتربيت در سبك زندگي اسلامي
چكيده
انسان موجودي است داراي عقل وآزادي و سرشار ازاستعداد هاي خدادادي كه قابليت هرنوع شدن و گرديدن را دارد ، هم مي تواند «اعلي من الملائكه» شود كه درزندگي فردي و اجتماعي جز در مسير احسان و خدامحوري و صداقت و امانتداري ، قدم برندارد ، و هم مي تواند «ادني من البهائم » شودكه جز ماكياولي نينديشد و براي رسيدن به هدف، هروسيلة را مباح شمارد. به طور قطع در اين صعود وسقوط و چگونه شدن انسان ، مهمترين نقش را تعليم وتربيت ايفا مي كند ؛ زيرا با تعليم وتربيت صحيح است كه استعداد هاي انسان شكوفا شده و انسان باسبك وفرهنگ اسلامي آشنا مي شود و طبعا در زندگي فردي واجتماعي از اين فرهنگ تأثير مي پذيرد. البته اين شكوفاي ، آشنايي و تأثيرپذيري مشروط به اين است كه تعليم وتربيت بامباني كتاب و سنت و عقل باشد ، معلم ومربي شايستگي لازم براي تعليم وتربيت وشناساندن متعلم را به خودش ، آنچنان كه هست وآنچنان كه بايد باشد ، داشته باشند ، آموزش قرآن ، تقويت ايمان به اصول دين و احكام واخلاق در شاگردان ، از اولويت هاي برنامة آموزش وپرورش باشد . دراين صورت است كه نقش تعليم وتربيت برچگونه شدن انسان و نهايتا درزندگي با سبك اسلامي ، ثابت مي گردد .  
واژه گان كليدي : انسان ، تعليم وتربيت ، سبك زندگي ، معلم ومربي .   
مقدمه
پيشرفت هاي علمي و اختراعات وكشفيات خيره كننده و حيرت انگيزبشر كه درپرتو آشنايي باگوشه اي از استعداد هاي شگفت انگيز او ، و درساية تلاش شبانه روزي دانشمندان ونوابغ عالم به دست آمده ، گرچه ظاهرا به خاطر انسان ودرراه تحصيل همين هدف بزرگ بوده است ولي باكمال تأسف اين صنايع وتكنولوژي- كه بيان گر استعداد محيرالعقول و توانمندي هاي شگرف انسان است-  ديواربلندي قرار گرفته براي بيگانگي انسان از خود و فراموش كردن خدا ، معلوم است كه خدا فراموشي خود فراموشي را نيز درپي دارد« نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُم [1]‏» نتيجة خدا فراموشي و به دنبال آن خود فراموشي همين مي شود كه امروزه جهان شاهد آن است، ازناامني هاي وحشت انگيز گرفته تا پايمال شدن كرامت وحقوق انساني و قرباني شدن معنويت، اخلاق ، ايمان و... .  
به طور خاص ، تهاجمات فرهنگي وتبليغات سهمگين دشمنان اسلام از طريق شبكه هاي غول پيكرماهواره اي وشبكه هاي مجازي در جوامع اسلامي و غفلت امت اسلامي از آموزه هاي معقول وحيات بخش ديني وفرهنگي و اسوه هاي بي نظيرانساني ، سبب گشته است كه تعداد زيادي از مسلمانان به شدت تحت تأثير فرهنگ منحط بيگانگان قرار گرفته و از فرهنگ غني و آداب وسنن مترقي خود فاصله بگيرند. وبدتراز آن ، اگر بخواهند خودشان را مدرن و پيشرفته نشان دهند ، سعي مي كنند در زندگي فردي واجتماعي خود ، ازبيگانگان تقليد نموده و تابع فرهنگ و رسومات آنها باشند .  
بركسي پوشيده نيست كه امروزه جهان اسلام به شدت ازاين خود بيگانگي و تقليد از بيگانگان رنج مي برد و بسياري از مشكلات خانوادگي و اجتماعي ، ريشه درتقليد از بيگانگان و دوري از فرهنگ اسلامي وآموزه هاي ديني دارد.
بنابراين ، ضرورت اقتضامي كند كه براي ترويج و نهادينه ساختن سبك زندگي اسلامي ، راهكارهاي معقول ومنطقي ارائه شود. به طور قطع ، يكي از مهم ترين اين راهكارها تعليم وتربيت است . 
مقالة كه درپي مي آيد برآن است  كه درقالب سه فصل ، نقش تعليم وتربيت درسبك زندگي اسلامي را ، مورد بررسي قرار داده و راه هاي تحقق آن را واكاوي نمايد.    
فصل اول : كليات
1 ) مفهوم شناسي واژه ها
الف ) تعليم درلغت : راغب مي گويد : تعليم يعني تكرار زياد چيزي تا جائي كه اثري از آن درنفس آموزنده حاصل شود[2] . دانش يا مهارتي را به كسي آموختن و ياد دادن. به معناي ياد گرفتن نيز گفته اند[3] .
ب ) تعليم دراصطلاح : « سخن گفتن والقاي كلمات معنادار ، تا متعلم به معاني آن الفاظ پي ببرد وبدين وسيله استعداد تعلّم خويش را به فعليت رساند وعالم شود[4]».
ج ) تربيت درلغت : تربیت ازماده«رب» است که ازحروف:«ر-ب- ب» تشکیل یافته و به معنای سوق دادن به سوی کمال و رفع نقايص می باشد[5]. راغب در مفردات مي گويد: «الرَّبّ‏» در اصل به معنى تربيت و پرورش است يعنى ايجاد كردن حالتى پس از حالتى ديگر در چيزى، تا به حدّ نهائى و تمام و كمال آن برسد[6]».
د ) تربيت دراصطلاح : باتوجه به اختلاف نظركه در بارة انسان شناسي و جهان بيني وهدف از خلقت انسان وجود دارد ، ازتربيت تعاريفي مختلف ومتفاوت ارائه كرده اند كه دراينجا به تعريفي كه آيت الله اميني دارد اشاره مي كنيم:«[تربيت يعني] انتخاب رفتا وگفتارمناسب ، ايجاد شرايط وعوامل لازم وكمك به شخص مورد تربيت تابتواند استعدادهاي نهفته اش را درتمام ابعاد وجود ، وبه طور هماهنگ پرورش داده ، شكوفا سازد و به تدريج به سوي هدف وكمال مطلوب حركت كند[7]».
ه ) سبك : شيوة مشخصي كه درانجام گرفتن كاري ياساخته شدن چيزي به كارمي رود. شيوه ، طرز ، روش ، قاعده واسلوب[8] .
 بنابراين سبك زندگي اسلامي يعني زيستن درعرصه هاي مختلف باروش وشيوة كه اسلام آن را مي پسندد و مغاير با آموزه هاي ديني نباشد .
2 ) جايگاه تعليم وتربيت
مسألة تعليم وتربيت دراسلام آن چنان داراي اهميت است كه اولين آيات قرآن كريم كه برپيامبرخدا(ص)نازل شد ، از خواندن و قلم وتعليم وتعلّم سخن مي گويد[9]. ويكي ازمهم ترين اهداف بعثت رسل وانزال كتب ازسوي خداي سبحان تعليم و تزكيه (كه همان تربيت است) ، بيان شده است :« كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ...[10]».
آري ، از طريق تعليم وتربيت صحيح است كه انسان به شناخت انسان «آن چنان كه هست» و« آن چنان كه بايد باشد» دست مي يابد و بنيان هاي فكري وشخصيت رفتاري انسان ، بازسازي مي شود . عمدتا افراد تاريخ ساز وتحول آفرين درعرصه هاي مختلف ، ازهمين مدرسه ها ومراكز آموزشي برمي خيزند ؛ ازاين رو، علامه جعفري مي گويد:« تعليم وتربيت دردگرگون كردن انسانها نقش اساسي و ضروري داشته ودارد و خواهد داشت[11]».
2 – 1 ) علم وادب ريشة خوبيها و برترين هديه
 با توجه به اهميت فوق العادة تعليم وتربيت است كه درآيات وروايات ، فراوان ازعلم و ادب تمجيد شده است ، به عنوان نمونه قرآن مي فرمايد:« ...يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات [12]».   رسول خدا(ص)فرمود:«طلب علم برهرمرد و زن مسلمان واجب است[13]». اميرمؤمنان(ع) علم را منشأ همه خير و خوبيها معرفي كرده[14] و ادب وتربيت نيكو را بهترين هديه وبخشش پدر به فرزند بيان مي كند[15]. در مقابل، جهل و فقدان ادب را ، ريشة تمام شرور و بدي ها مي داند :« الْجَهْلُ‏ أَصْلُ كُلِ‏ شَر[16] » ، « عُدْمُ‏ الأَدَبِ‏ سَبَبُ‏ كُلِّ شَرٍّ [17]». سخن افلاطون دربارة جايگاه رفيع تعليم وتربيت نيز شنيدني است، او مي گويد:« به دنيا نيامدن بهتراز آموزش نيافتن ونادان ماندن است ؛ زيرا جهالت ، ريشة همه بد بختي ها است[18]».
نكتة قابل دقت اين كه درمورد پرورش وپالايش روحي واخلاقي ، لفظ «تربيت» در قرآن به كار نرفته و در احاديث نيز كمتراستفاده شده ، بلكه در اين مورد واژة تزكيه ، ادب و تأديب بيشتر به كار رفته است . اما تزكيه وتربيت يك معنا دارد ؛ زيرا تربيت درلغت به معناي پرورش ونموّ دادن است كه تزكيه نيز به همين معناست. راغب درمفردات مي نويسد :« اصل زكات به معناي رشد ونموّ و پرورش است كه در مورد پرورش وطهارت نفس نيز استعمال مي شود. گاهي تزكيه را به بنده نسبت مي دهند به اعتبار اين كه آن را كسب مي كند و به آن مي رسد ، مانند:« قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها[19]» ، گاهي به خدا نسبت داده مي شود زيرا فاعل پرورش در حقيقت اوست ، مثلا:«...بَلِ اللَّهُ يُزَكِّي مَنْ يَشاءُ[20]» ،گاهي به پيامبرنسبت داده مي شود ، چون واسطة رسيدن كمال به بندگان است ، مانند:« يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ [21]». وگاهي به عبادت نسبت داده مي شود ؛ زيرا وسيلة پرورش وتكامل نفس است ، مثل:« وَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا وَ زَكاةً [22]».
3 ) ضرورت تعليم وتربيت
نياز انسان به تعليم و تربيت و ضرورت آن دو براي انسان ، بيش از ضرورت نان وآب براي اوست ، با اين بيان كه: انسان از منظر قرآن كريم وآموزه هاي حيات بخش اسلامي ، داراي جسم و روح است. بنابراين ، همچناني كه بدن انسان نياز به تغذيه دارد ، روح انسان نيز محتاج تغذيه است، به بدن اگر آب ونان نرسد به اندك زماني از كارافتاده نابود مي شود ، همين طوراست جان آدمي اگرتعليم وتربيت نشود .
ولي نكتة مهم اين كه: بين غذا ومتغذي بايد سنخيت باشد غذاى بدن، مادّى و از جنس او است، غذاى روح نيز بايد معنوى و از سنخ او باشد . بدن نان و آب مى‏خواهد و با فراگيري مطالب علمي و معارف ديني سير نمي شود ، روح نيز ، با نان وآب سيرنمي شود بلكه  غذا از جنس خودش مي خواهد و غذاي جان، علوم و معارف الهي است ، او لقاء اللّه مى‏خواهد[23]؛ زيرا ، جانها وقلب ها با ياد خدا به ساحل آرامش پهلو مي گيرد(:« أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ‏ تَطْمَئِنُ‏ الْقُلُوب‏ [24]»).
به تعبير ديگر، همچناني كه غذاي تن،  مأكولات ومشروبات مادي است ، غذاي روح و جان آدمي ، معنويت و اخلاق وعلم همراه با حلم و تقوا است كه اين غذا درهرسفرة نيست ، تنها سفرة كه براي تغذية روحي معرفي شده ، قرآن كريم است كه رسول خدا(ص) آن را سفرة گستردة خدا بيان مي فرمايد :« القرآن مأدبه الله...[25]». بنابراين ضرورت تعليم و تربيت به خوبي روشن شد؛ زيرا همچنانكه بدن ضرورت به غذا دارد همين طور روح وجان آدمي ضرورت به غذا دارد و غذاي جان علوم و معارف و اخلاق و ايمان است . بديهي است كه يگانه يا مهمترين راه تغذيه روح ، يعني فراگيري علوم و معارف ، تعليم وتربيت است .
4 ) ضرورت تعليم وتربيت در اعلاميه جهاني حقوق بشر
ازآنجا كه موضوع تعليم وتربيت يكي از موضوعات مهم ونقش آفرين است در اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز، روي آن تأكيد شده است . چنانكه نويسندگان اين اعلاميه مي گويند:« هركس حق دارد از آموزش پرورش بهره مند شود . آموزش و پرورش ، لااقل تاحدودي كه مربوط به تعليمات ابتدايي واساسي است ، بايد مجاني باشد . آموزش ابتدايي اجباري است . آموزش حرفه اي بايد عموميت پيدا كند وآموزش عالي بايد باتساوي كامل به روي همه باز باشد تاهمه بنا به استعداد خود بتوانند ازآن بهره مند گردند[26]». 
نكتة كه ذكرآن خالي از لطف نيست اينكه : اعلاميه جهاني حقوق بشركه محصول تلاش و تحقيقات صدها بلكه بيش از دوهزار متفكراز ملل وجوامع مختلف است[27] و با استفاده از هزاران جلد كتاب مربوط به قانون و حقوق وديگرقرارداد هاي اجتماعي و بهره گيري از محصولات فكري نوابغ قرون و اعصارطولاني از«افلاطون» گرفته تا «ژان ژاك روسو» و«منتسكيو» وهزاران قانون گزار وحقوقدان ، تدوين يافته است[28] ، همان سخني را گفته است كه اسلام عزيز چهارده قرن قبل آن را به مراتب كامل تر و جامع ترمطرح كرده است. ازجمله مسألة تعليم وتربيت است كه در اولين پيام حيات بخش اسلام ونخستين آيات آسماني قرآن كريم انعكاس چشمگير يافته است. 
5 ) زندگي به سبك اسلامي
از آنجا كه هدف اصلي اين مقاله ، اثبات نقش تعليم وتربيت درسبك وفرهنگ زندگي اسلامي، مي باشد؛ لازم است توضيحي هرچند مختصر در بارة سبك زندگي اسلامي ارائه شود، تا رابطة اين دو بهترو بيشتر روشن گردد.
ازاين رو مي توان گفت: از مهمترين شاخصه هاي زندگي با سبك وفرهنگ اسلامي اين است كه محور زندگي انسان خدا باشد، درمقابل انسان محوري و اومانيسم. همچنين زندگي با سبك اسلامي يعني شناخت «انسان آن چنان كه هست» و«آنچنان كه بايد باشد». از ديگر شاخصه هاي زندگي با سبك اسلامي ، هدفمندي در زندگي است ، چيزي كه آيات[29] وروايات[30]برآن تأكيددارند. درمقابل پوچ انگاري و نهيليسمي زندگي كه بشررا از خودش بيگانه ساخته است.
بطوركلي زندگي باسبك اسلامي يعني زندگي براساس بايد ها ونبايدهاي قرآن كريم ، سنت معصومين(ع) وعقل ، بدين معنا كه رفتار وگفتارانسان چه درزندگي فردي وخانوادگي وچه درزندگي اجتماعي در عرصه هاي مختلف آن ، مطابق با موازين وآموزه هاي منابع فوق باشد ؛ زيرا قرآن كه براي هدايت مردم(:«هُدًي لِلنَّاسِ[31]») و رهاندن انسان از تاريكي ها و رساندن او به روشنايي ، نازل شده است(:«هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلى‏ عَبْدِهِ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور[32]») ، بايد محورباشد ، سنت معصومين(ع) كه مفسّر ومبيّن قرآن كريم وعقل كه مؤيد و وسيله درك اين مفاهيم حيات بخش هستند نيز ، بايدنقشة راه و چراغ مسيرتكامل باشند .
 بركسي پوشيده نيست كه آشناي با آموزه هاي اسلام و بايدها ونبايد هاي قرآن وسنت و عقل ، تنها از طريق تعليم وتربيت صحيح امكان پذير است ؛ ازاين جهت است كه به عقيدة نگارنده ، مهم ترين نقش را در اسلامي شدن زندگي ، تعليم وتربيت ايفا مي كند.
6) نقش تعليم وتربيت در سبك زندگي اسلامي
نقش تعليم و تربيت در چگونه زيستن انسان ، از اين جهت كليدي است كه با علم آموزي و تربيت صحيح است كه انسان مي تواند مهارتهاي زندگي معقول و مطلوب را فرا گرفته و براي رسيدن به رشد وكمال خود تلاش نمايد ؛ لذا علاوه برقرآن كريم ، روايات فراوان انسانها را ، به فراگيري علم و ادب تشويق مي كند و اين كار را عامل زندگي باعزت و شرافتمندانه و سبب موفقيت و سيادت انسان در(طول زندگي و) دوران بزرگسالي بيان مي كند . اميرمؤمنان علي(ع) فرمود:« دركودكي دانش بياموزيد تا دربزرگسالي به آن شرافت وبزرگي يابيد[33]». مهم تراز آن فرمود:« اكْتَسِبُوا الْعِلْمَ يُكْسِبْكُمُ‏ الْحَيَاة ، كسب علم كنيد تا زندگي را براي شما كسب كند[34]».
معلوم است  زندگي كه اميرمؤمنان(ع) از آن سخن مي گويد وعلم ودانش را عامل آن بيان مي كند ، يعني زندگي درمسير رشد وكمال ، يعني زندگي باسبك وفرهنگ اسلامي،  يعني زندگي شرافتمندانه وباعزت ؛ زيرا زندگي دورازياد خدا و منهاي عمل به دستورات اسلام ، از منظر امام علي(ع) نه تنها زندگي اسلامي و باعزت نيست بلكه درحقيقت مرگ ونابودي است[35]. امام صادق(ع) گفتارلقمان حكيم به فرزندش را چنين نقل فرموده اند:«فرزندم ! اگر دركودكي ادب آموختي( و به آداب نيك مؤدّب گشتي) دربزرگي از آن بهره مند خواهي شد[36]».
ازمجموع اين روايات به خوبي نقش فوق العادة تعليم وتربيت، درزندگي با سبك اسلامي ظاهر مي شود؛ زيرا زندگي شرافتمندانه، باعزت و نافع (كه مساوي با زندگي اسلامي است)، در گرو تعليم وتربيت بيان شده است.
فصل دوم : اركان تعليم و تربيت
درتعليم وتربيت چهار چيز نقش محوري دارد كه مي توان از آنها به اركان تعليم و تربيت تعبير كرد : 1 ) انسان مورد تعليم وتربيت 2 ) معلم ومربي ، 3 ) مباني ومواد تعليم وتربيت ، 4 ) اهداف و چشم اندازهاي كه براي تعليم وتربيت تعريف مي شود. زماني تعليم وتربيت مي تواند انسان ساز ، نقش آفرين و ضامن اجراي دستورات دين وپياده كردن سبك زندگي اسلامي درجامعه باشد كه اركان چهارگانه آن ، به طوري بايسته وشايسته  مورد توجه و برنامه ريزي قرارگيرد. 
ركن اول : انسان مورد تعليم وتربيت
چنانكه قبلا اشاره شدانسان موجودي است كه قابليت هرگونه شدن وگرديدن را دارد. چنانكه گفته اند:«در اين دنيا هيچ حيواني پشه آفريده نمي شود كه بعدها در هوا عقاب، دردريا نهنگ ودرخشكي شير شود، مگر انسان».
براي تصديق اين تشبيه ادبي كافي است كه نگاه اجمالي به تاريخ جنايت كاراني شود كه آنها پس از گشودن چشم به اين دنيا، آن چنان ضعيف بودند كه حتي قدرت راندن يك مگس را از صورت خود نداشتند ، ولي ديري نگذشت كه خودشان را آن چنان قدرت مندگمان كردند كه حتي با خدا وفرستادگان او كه مناديان توحيد وعدالت بودند ، به مبارزه برخواستند وضمن اسيرشهوت وهواهاي نفساني قراردادن عقل و وجدان اخلاقي ، دست به هرجنايتي زدند و ميليون ها انسان را به كام مرگ فرستادند و... . اين است دگرگوني بي نهايت در سراشيبي سقوط و تباهي ها.
درمقابل اين گونه دگرگوني ، تحولات تكاملي هم در انسانها مشاهده مي كنيم كه اگرزمين و آسمان و آنچه را كه درميان آن دو است ، به او مي دادند كه پست جوي را از دهان مورچه اي از روي ستم برآن حيوان ، بكشد ، امتناع مي ورزيد [37]. ارزش زمامداري و سروري برتمام دنيا را كمتر از بند لنگة كفش مي ديد ، مگر اينكه عدالت بورزد و حقي را احقاق و باطلي را نابود سازد[38] . آري او اميرالمؤمنين علي(ع)بود[39] .
البته به اين نكته بايد توجه داشت كه هيچ كس نمي تواند ادعا كند كه انسان هاي معمولي در سيرتكاملي و فرايند تعليم وتربيت به امام علي(ع) مي رسد ، ولي با كمال صراحت مي توان ادعا كرد كه بشر مي تواند با فراگيري تعليم وتربيت درست ، به سلمان رسيد كه مدال ا فتخار :«...سلمان منا اهل البيت[40] » را از سوي رسول خدا(ص) دريافت كرد ، به ابوذر رسيد كه آن حضرت در باره اش فرمود:« ابوذر صديق هذه الامه[41] » ، به اويس قرني رسيدكه مي گفت امشب شب ركوع است و به يك ركوع شب را به صبح مي آورد و شبي را مي گفت امشب شب سجود است و به يك سجده شب را به پايان مي برد[42]. به مالك اشتر رسيد كه دركمال قدرت برانتقام ، عفو مي كرد و به جاي تنبيه كسي كه به او اهانت كرده بود در مسجد رفته با خواندن نماز براي شخص اهانت كننده از خدا طلب مغفرت مي نمود ؛ بي جهت نيست كه اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود:«مالك براى من همچنان بود كه من براى رسول خدا بودم[43]». وفرمود: «آيا زنان از نزد طفلى بر مى‏خيزند كه مانند مالك شود[44]؟».  
بنا براين ، نظام آموزشي هرجامعه است كه ضمن شكوفا ساختن استعداد هاي محيرالعقول انسان ، او را با حيات معقول وزندگي اسلامي آشنا ساخته و در مسير رشد وتكامل ، رهنمون شود .
1 ) بهترين زمان شكوفا سازي استعدادها با تعليم وتربيت صحيح
هرچند انسان موجودي است كه تا درقيد حيات است نيازمند تعليم و تربيت است تا جايي كه اشرف مخلوقات عالم وآدم ، و سرور كاينات حضرت رسول خاتم(ص) از سوي خداي سبحان مأمورمي شود كه همواره بگويد: خداوندا! برعلم من بيفزا :« قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً [45]». چه رسد به انسان هاي عادي كه سراسروجودش جهالت وناداني و غفلت و بي خبري است. اما در بعضي از مراحل زندگي ، انسان داراي آمادگي بيشتربراي دريافت داده هاي تعليمي وتربيتي است وآن ، زمان كودكي و نوجواني انسان است ؛« زيرا انساني كه تازه به دنيا آمده ، «حديث العهد باالرب» است يعني تازه ازحضور ذات اقدس خداوند، تنزل كرده وبه خدا تعهد توحيد ربوبي سپرده وبه ياد اوست. اوخداي خودرا خوب مي شناسد وبه موادّي كه براساس آن به خدا تعهد توحيد ربوبي سپرده آگاه است وباسرماية الهام وآگاهي« فَأَلهَْمَهَا فجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا[46]» به دنيا آمده وهنوز رنگ تيرة طبيعت اورا رنگين نكرده وقابل ترقي است . بنابراين ، قبل ازاين كه باعادات ورسوم ديگر آشنا شود ، بايد او را باتربيت وآداب صحيح كه «صبغة الهي» است رنگين كنيم ونگوييم كه كودك است وبايد بازي كند وهرچه خواست بگويد[47]».
آري درهمين سنين است كه صفحة ذهن و دل انسان خالي وآمادة دريافت هرنوع اطلاعات نظري و تقليد عملي است. چنانكه اميرمؤمنان علي(ع) فرمود:« وَ إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ‏ فِيهَا مِنْ‏ شَيْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ...، قلب نوجوان چون زمين كاشته نشده، آمادة پذيرش هربذري است كه درآن پاشيده شود[48]». بعضي روايات علم آموزي درزمان كودكي ونوجواني را چنان ماندگار و در بازسازي شخصيت و چگونه زيستن انسان اثرگذار مي داند كه آن را تشبيه به نقاشي درسنگ مي كند، اميرمؤمنان علي(ع) فرمود:«العلم في الصغر كاالنقش في الحجر[49]».
بنابراين ، سنين كودكي ونوجواني بهترين زمان تعليم وتربيت است ؛ لذا پدران ومادران و معلمان ومربيان ، بايد كاملا مراقب باشند كه با گفتار و رفتار خود و انتقال مواد تعليمي ، چه چيزي را در ذهن خالي وآمادة بذر افشاني  اطفال و شاگردان شان مي كارند و براين صفحة صاف  نقش برسنگ مي كنند؟.
ركن دوم: مربي و معلم
ناگفته پيداست كه معلم ومربي حقيقي انسانها خداوندمتعال است؛ زيرا هرچه ازحقايق وواقعيات عالم هستي را كه انسان درك مي كند و به آنها پي مي برد، با ابزار و وسايلي است كه خداوند دراختياربشرقرارداده وساختار وجودي انسان ، اعم ازساختاروابزار بروني ودروني كه درفرايند ادراك و فهميدن ، به جريان مي افتد ، ازسوي خداوند افاضه شده است .
اولين معلم بودن خداي سبحان را ، به اضافة مطالب فوق ، آياتي متعدد از قرآن كريم نيز، اثبات مي كند، مانند:« الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ* عَلَّمَ الانسنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ [50]». « عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها[51]». « الرَّحْمنُ* عَلَّمَ الْقُرْآنَ *خَلَقَ الْإِنْسانَ* عَلَّمَهُ الْبَيان [52]».
بعد از خداي سبحان ، پيامبران الهي اولين معلمان ومربيان انسان به شمار مي روند ، چنانكه درآيات متعدد قرآن كريم فلسفة بعثت پيامبران تعليم وتربيت وخودآن بزرگواران معلمان ومربيان بشر معرفي شده اند[53] . خاتم پيامبران حضرت محمد مصطفي(ص)فرمود:« بعثني‏ معلّما ميسّرا ، خداي سبحان مرا آموزگار آسان گير مبعوث فرموده است[54]».
بنابراين كارمعلمان و مربيان در امتداد كار انبياء و از جايگاه بسياروالا برخورداراست ، طبعا وظايف بسيار مهم وسنگيني در قبال تعليم وتربيت شاگردان شان دارند كه اگر در انجام اين مسئوليت سنگين الهي- وجداني و اجتماعي ، غفلت و سهل انگاري كنند ، بزرگ ترين خيانت وجنايت ها را نسبت به آنها مرتكب شده اند .
1 ) نقش كليدي معلم درچگونه شدن متعلم
درفرايند تعليم وتربيت ، آموزگاران و مربيان ازهمه بيشتر نقش ايفامي كنند؛ زيرا درمحیط آموزش وپرورش، باروح وجان متعلميني در ارتباطند که قابليت هرگونه شدن وگرديدن را دارند. چنانكه علامه جعفري خطاب به معلمين ومربيان مي گويد:«آقايان معلمان ومربيان عزيز! هرنونهالي كه دربرابرشما قرارگرفته وشما مي خواهيد اورا تعليم وتربيت نماييد، يقين بدانيد كه با موجودي سروكارپيدا كرده ايد كه مي تواند درخطّ سفيد – خطّ ابراهيم وموسي وعيسي ومحمد وعلي(صلوات الله عليهم)- پيش برود كه پاسخي براي سؤال فرشتگان ازخدا دربارة خلقت آدم باشد و به تنهائي به مرحلة‌ جان جهان برسد، ومي تواند خط سياه- خط چنگيز ونرون وتيمورلنگ وآتيلا وسزاربورژيا ويزيد وماكياولي- را پيش بگيرد كه جزخود منحوسشان، هيچ چيز وهيچ كسي را شايستة پوشيدن لباس هستي نمي دانند مگر اين كه وسيله اي براي اهداف آن ضد انسانها باشند»[55].
آري معلم اين نقش برجسته را در عرصة تعليم وتربيت وچگونه بارآوردن متعلمان ومتربيان كه سرمايه ها وآينده سازان هرجامعه به شمار مي روند ، ايفا مي كند. ازاين جهت است كه امام باقر(ع) درتفسيرآيه شريفة:« فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِه[56]» فرمود:« عِلْمُهُ الَّذِي يَأْخُذُهُ عَمَّنْ يَأْخُذُهُ ، يعني علمي كه آن را فرا مي گيرد بايد ببيند كه از چه كسي مي گيرد[57] ».
2 ) آموزگاران نالايق يا قاتلان ارواح  
باتوجه به نقش فوق العادة معلم ، زيان وضررهاي كه از سوي معلمان  ناشايست ، متوجه متعلمين ودرنتيجه متوجه جامعه مي شود،  غير قابل انكار وجبران ناپذير است ؛‌ زيرا در اثر بي لياقتي ، ممكن است بي اعتقادي به مبدأ ومعاد ، بي هدفي در زندگي و دوري از اخلاق واحكام را در ذهن خالي دانش آموزان ومتربيان منتقل نموده وزمينة ترورشخصيتي و قتل روحي و معنوي آنهارا فراهم سازند . اينجا است كه مي توان گفت:  معلمان ومربيان كه بدون علم وآگاهي ويا ازروي هوا وهوس واغراض غيرانساني ، كساني را اززندگي معقول وهدف دار محروم مي سازند ، قاتلان ارواح آن مردمند كه بيرون نيامدن خون دراين گونه قتل هاي تدريجي، وقدرت آن مردم مقتول(روحي وفكري)برنفس كشيدن برروي خاك ، مانع ازمحاكمه وكيفرآن قاتلان مي شود. به قول جبران خليل جبران، كه گفته است:
«دزدي كه شكوفه وگلي را بدزدد (درمنطق مدعيان ترقي وتمدن)توبيخ مي شود كه چرا آن را دزديده ، درحالي كه اگرآن تبهكارهمة مزرعه(گلستان) را بدزدد قهرمان و با عظمت ناميده مي شود!! وكسي كه كالبد جسماني شخصي را بكشد، دربرابرآن جرم كشته مي شود، درحالي كه بشراطلاعي ازقاتل روح ندارد(اين تكامل يافتگان! اعتنايي به قاتلان ارواح بشري ندارند!)[58]».
3 ) نقش معلمان صالح درتعليم وتربيت
درمقابل معلمان فاسد و نااهل ، معلمان صالح ودلسوزندكه فوق العاده نقش سازنده و مثبت دارند ، حتي مي توانند از افرادي كه از نظروراثت وخانوادگي زمينة منحرف شدن از مسيرحق وكمال را دارند ، انسانهاي برجسته وتاريخ ساز، بسازند ،‌ براي تأييد اين سخن به نمونه هاي زير اشاره مي شود :
3- 1 ) محمدبن ابي بكر فرزند خير خواه امام علي(ع)
محمد بن ابي بكر با وجود آن كه از پدري مثل ابو بكربن ابي قحافه كه از اولين ظلم كنندگان برخاندان پيامبراكرم(ص)بود، به دنيا آمد ، اما چون تحت تعليم وتربيت معلم ربّاني مثل اميرمؤمنان علي(ع) قرارگرفت ، يكي از شخصيت هاي برجسته گرديد تاجايي كه شايستگي كارگزاري در حكومت امام علي(ع) را پيدا كرد. زماني كه توسط مأمورين معاويه به شهادت رسيد ، امام علي(ع) به شدت اندوهناك شد و او را چنين توصيف فرمود:« درپيشگاه خداوند او را فرزند خيرخواه ، وكارگزار كوشا وشمشيربرنده وستوني بازدارنده مي شماريم[59]».
 
3- 2 ) معلم معاويه بن يزيد زنده به گور شد
بعد ازسه سال حكومت سراسر ظلم و جنايت يزيدبن معاويه ، فرزند بيست و دوساله او بنام معاويه بن يزيد به خلافت و حكومت رسيد او بيش از چهل روز زمامداري مسلمين را به عهده نداشت ، روزچهلم به منبر رفت جد وپدرش را به شدت نكوهش نموده و آنها را كساني معرفي كرد كه بدون هيچگونه لياقتي خلافت را قبضه نمودند وكارهاي انجام دادند كه نبايد انجام مي داد...، سپس از منبرپايين آمده ضمن كناره گيري از خلافت وخانه نشيني ، درب خانه را به روي همه بست تا بعداز چهل روز از دنيا رفت[60]. بعد ازاين واقعه بني اميه به معلم ومربي او عمرمقصوص كه مردي شيعه بود گفتند:« أنت علّمته حب علي و أولاده» تو او را با حب علي(ع)واولاد او تربيت كردي!، سپس او را زنده بگورش كردند[61]؛ زيرا آنها معتقد بودند كه اگر تعليم وتربيت اين استاد نبود و او را بر اساس شيعه گري تربيت نمي كرد، هيچ گاه فرزند خليفه اين چنين ناخلف و دشمن بني اميه بار نمي آمد.    
3- 3 ) عمربن عبد العزيز و سخن معلم
نمونه اي ديگر از تأثير ونقش شگفت آور معلم برجان وروح كودكان ونوجوانان ، قضية عمربن عبد العزيز ومعلمش است . عمربن عبد العزيز يكي ازخلفاي مقتدربني اميه در كودكي نزد عبيدالله بن عتبه بن مسعود درس مي خواند . روزي معلم او متوجه شد كه عمر، اميرمؤمنان علي(ع) را لعن مي كند ؛ لذا با خشم و ناراحتي به او گفت: ازكجا دانسته اي كه خداوند بعد از آنكه از اهل بدر راضي شده ، برآنان خشم نموده (و آنها مستحق لعن شده اند)؟ تمام افتخارات بدر مال علي(ع) است ، اين سخن آموزگار آن چنان برعمربن عبدالعزيز اثرگذار شد كه همان جا قسم ياد كرد كه ديگراميرمؤمنان علي(ع)را لعن نكند . بعدها سخني كه از پدرش شنيد كه گفت :  اگر مردم ازفضايل اين مرد(علي(ع)) به اندازة ما آگاه بودند ، ديگر كسي از ما تبعيت نمي كرد و به اولاد او رو مي آوردند ، او را به ياد حرف معلمش انداخت كه در طفوليت به او گفته بود ؛ لذا با خداي خود عهد كرد كه اگر به حكومت رسيد ، لعن برحضرت علي(ع) را (كه به صورت رسمِ هميشگي درآمده بود) براندازد . هنگامي كه به خلافت رسيد لعن برآن حضرت را از خطبه ها برداشته ، به جاي آن آية شريفة:« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ... » را قرارداد[62] . اين خدمت عمربن عبد العزيز به شيعيان بلكه به جهان اسلام مرهون معلم صالح وبالياقت او بود كه عمرتوانست بعد از حدود شصت سال ، ميراث شوم معاويه را ازميان بردارد . 
 اين چند نمونه از واقعيت هاي تاريخي ؛ از يكسو تأثيرفوق العادة معلم برچگونه شدن متعلمان را نشان مي دهد و از سوي ديگر نقش تعليم وتربيت صحيح ، برزندگي افراد را‌ به تصويرمي كشد.  
ركن سوم : مباني ومواد تعليم وتربيت
تمام آموزه هاي حيات بخش اسلام درسه حوزة عقايد ، اخلاق واحكام قابل دسته بندي است كه از چهارمنبع اوليه سرچشمه مي گيرد :
1) كتاب الله( قرآن كريم) كه يگانه كتاب آسماني ومعجزة جاويد پيامبراكرم(ص) و «تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ» است كه پاسخ گوي بشرتاروزقيامت است .
2 ) سنت كه شامل گفتار ، رفتار و امضاي عملي رسول خدا(ص) مي باشد. از نظر شيعه گفتار و كردارو امضاي عملي امامان معصوم و حضرت زهرا(عليهم السلام) نيز درمجموعة سنت قرار دارد و مثل قول و فعل وتقرير رسول خدا(ص) بيان كنندة دستورات اسلام وحجت است[63] .
3 ) اجماع دانشمندان وفقها، البته اجماع از نظر شيعه به خودي خود وبماهو اجماع حجيت لازم را ندارد اعم از اجماع منقول ومحصل ، بلكه وقتي ازحجيت برخوردار مي شود كه حاكي از قول معصوم(ع)باشد [64].
4 ) عقل ، عقلي كه اسير شهوات و هواهاي نفساني قرار نگرفته باشد ، يكي از منابع مهم دستورات اسلامي به شمارمي رود.
از آنجا كه اجماع بماهواجماع اعتبار لازم را ندارد، درمجموعة سنت قرار مي گيرد. بنابراين به توضيح مختصر مباني بودن قرآن، سنت وعقل مي پردازيم تا ارتباط تعليم وتربيت با زندگي به سبك اسلامي بيشترروشن گردد. 
1 ) تعليم وتربيت بامباني قرآني و زندگي به سبك اسلامي
از آنجا كه قرآن كريم به شهادت خداي سبحان كتاب هدايت[65] ونوراست[66] كتاب شفاء و رحمت[67] و جداكنندة حق از باطل است[68] ،‌ كتاب موعظه و اندرز [69] و بشارت[70] وانذار است[71] و ... ، اگر تعليم و تربيت افراد يك جامعه با محوريت اين كتاب حكيم صورت بگيرد ، به طور قطع درآن جامعه هدايت و نورانيت ، رأفت ومهرباني ، حق گرايي وباطل گريزي ،‌ همكاري وخيرخواهي ، عدالت خواهي وظلم ستيزي ، عفوو گذشت و ... ظهور و بروز نموده و زندگي ها درعرصه هاي مختلف به سبك اسلامي مي شود ؛ زيرا جامعه اي كه نهال وجودش با آموزه هاي قرآني آبياري ، تغذيه و بارور گرديده است ، ديگر دنبال اوصاف رذيله نمي رود و اعمالي را كه زندگي دنيوي واخروي انسان را تهديد مي كنند ، مرتكب نمي شود .
1- 1) آموزه هاي قرآني راهنماي زندگي در عرصه هاي مختلف
جامعة كه بامباني قرآني تعليم وتربيت شده باشد ، درزندگي فردي واجتماعي، علمي و فرهنگي ، نظامي و سياسي ، اقتصادي وخانوادگي، هم با سبك وفرهنگ اسلامي عمل مي كند ؛ زيرا مبناي فكري و رفتاري او با آموزه هاي ديني واسلامي شكل گرفته واستحكام يافته است ، و هم پويا ، كوشا و خود كفا مي شود ؛ زيرا قرآن كريم با فرياد ملكوتي « وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى[72]» ، روحيه تلاش و كوشش را در پيروان خود مي دمد و به عنوان يك قانون عام و فراگيرآن را اعلام مي دارد . بابيان مؤكد:« وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً [73]» ازيكسو هرنوع سلطة بيگانگان را از مسلمين نفي مي كند و ازسوي ديگر به خود كفايي و استقلال سياسي پاي مي فشارد ، با صدور فرمان:«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ...[74]»، برپوياي ، توانمندي و خود كفايي در عرصة نظامي و دفاعي تأكيد مي كند ، باخير:«...إِنْ تَرَكَ خَيْراً ...[75]»و ماية قوام زندگي دانستن مال وثروت :«وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً...[76]»، اهتمام اسلام به مسايل اقتصادي را نشان داده و بطور ضمني استقلال ، بالندگي و خود كفايي درآن را خواستارمي شود . با اعلام منشور پايه اخلاقي :«... إِنَّ أَكْرَمَكُمْ‏ عِنْدَ اللَّهِ‏ أَتْقاكُم [77]‏»، برهرنوع برتري جويي و تبعيضات منفي ، خط بطلان كشيده و ملاك كرامت و برتري انسانها را تقوا معرفي مي كند كه زيربناي نظام اخلاقي و تنها ارزش مطلق اخلاقي درقرآن ، تقوا است.
با ماية آرامش خواندن زن ومرد را در كنار هم:« وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها...[78]» و همچنين نقش لباس داشتن هركدام نسبت به يكديگر:«...هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن‏ ...[79]» ازيكسو به تشكيل خانواده تشويق وترغيب مي كند وازسوي ديگر بنيان هاي خانواده را استحكام مي بخشد.
با نواي ملكوتي :«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ [80]» يك برنامة زندگي شرافتمندانه را اعلام مي كند كه همه درسهاى انسانساز را براى فرد و جامعه اى تكامل خواه دربردارد. و همگان را به صبر و استقامت در برابر دشمن دروني و بيروني دعوت نموده و پاسباني از مرز جغرافياي ، اعتقادي وفرهنگي را خواستار مي شود[81]. ودر پايان شاه كليد ارزش هاي اخلاقي يعني تقوارا از همگان مي طلبد.
با فرياد :« يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات [82]». بر دانش افزايي وعلم اندوزي و نهايتا بر پيشرفت هاي علمي تأكيد وتشويق مي كند.و... .
انسانهاي كه با چنين آموزه هاي نجات بخش و مباني حيات آفرين ، تعليم وتربيت يافته باشد ، زماني كه  وارد جامعه مي شود معلوم است كه زندگي درآن جامعه زندگي اسلامي وقرآني خواهد شد ؛ از اين جهت است كه از نقش اساسي تعليم وتربيت در اسلامي ساختن سبك زندگي ، سخن گفته مي شود .
2 ) تعليم وتربيت سنت محور و زندگي به سبك اسلامي   
بدون ترديد احاديث و روايات كه از پيامبراكرم(ص) وامامان معصوم(ع) نقل شده ودردست مسلمانان رسيده است ،گنجينه هاي عظيم وسرمايه هاي نفيسي هستند كه تقريبا براي تمام زمينه و زواياي زندگي انسان راهكار و دستورالعمل ارائه كرده اند . استفاده ازاين گنجينة بي نظير معنوي در نظام تعليمي و آشناساختن متعلمان و متربيان را با اين ذخايرگرانبها، تضمين كنندة اسلامي ساختن زندگي در عرصه هاي مختلف است . 
نظر به اهميت آشناي با احاديث معصومين(ع) است كه آن معلمان الهي و مربيان تربيت يافتگان مكتب وحي ، برآموزش احاديث معصومين(ع) به نوجوانان و انسانهاي مورد تعليم وتربيت تأكيد مي كنند. امير مؤمنان على (ع) فرمود: «به فرزندان‏تان از دانش ما بياموزيد. چيزى را كه خداوند آن را براى‏شان سودمند قرار مى‏دهد و (مراقب باشيد كه) مرجئه (فرقه ضالّه) با فكر خود بر آنان سلطه نيابد[83]». امام صادق(ع) فرمود:« بَادِرُوا أَحْدَاثَكُمْ‏ بِالْحَدِيثِ قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَكُمْ إِلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ ، در آموزش حديث به نوجوانان‏ تان شتاب كنيد پيش از آن كه مرجئه (فرقه ضالّه) به سراغ آنان بروند[84]».
به نظر مي رسد كه تشويق و تأكيد برحديث آموزي برنوجوانان و افراد مورد تعليم وتربيت و برحذر داشتن از اين كه تحت تأثير مرجئه قرار بگيرند ، به عنوان يك قانون عمومي و دستورالعمل جامع مطرح است ، بدين معنا كه در هرزماني بايد نوجوانان و افراد تحت تعليم وتربيت را دريابيد ، و مواظب بود كه فرقه هاي ضاله وگروه هاي منحرف آنها را در اختيار نگيرند و ذهن خالي آنها را با افكارو انديشه هاي ضد ديني و غير اخلاقي پرنكنند ؛ لذا مي توان گفت نام بردن از فرقة مرجئه در روايات بعنوان مثال و ارائه مصداقي از فرقه هاي ضاله است ،‌ زيرا در آن زمان يكي ازآن فرقه ها مرجئه بوده است .
 بنا براين، در اين عصر وزمان اگر متوليان امرتعليم وتربيت ، مزرعة خالي و مستعد اطفال ، نوجوانان و جوانان را از همان ابتدا با آموزه هاي قرآني ، احاديث معصومين(ع) و سخنان سود مند بذر افشاني نكنند وآنها را تغذيه فكري و اخلاقي سالم ننمايند ، خطرافتادن به دام مرجئه هاي اين زمان مانند: بهائيت ، وهابيت ، اسلام سكولاريستي ، اسلام تكفيري وتحجرگرايي ، عرفان هاي ضاله و گروه هاي تروريستي ، جدي خواهد بود .
3 ) نقش تعليم وتربيت عقلاني درسبك زندگي اسلامي  
دركنار كتاب وسنت ، عقل گرايي و آموزش براساس عقلانيت يكي از مبادي مهم تعليم وتربيت به شمار مي رود ؛ زيرا علاوه براين كه عقل در اسلام ازجايگاه بسيار رفيع برخورداراست (و اولين مخلوق خداوند[85] ، بهترين عطاي الهي[86]، حجت وپيغمبر دروني انسان[87] و... معرفي شده است كه بايد از آن بهره گرفت)،‌ شواهد عيني و تجربيات تاريخي به وضوح نشان مي دهد كه  اگرآموزش و پرورش متعلمان ومتربيان ، براساس عقلانيت نباشد و اين نيروي خدادادي شكوفا نگردد واز آن درفرايند تعليم وتربيت كمك گرفته نشود ، چه بسا آن تعليم وتربيت به تحجرگرايي و جمود فكري منتهي شود، همان چيزي كه امروزه جهان اسلام به شدت از اين ناحيه ضربه و آسيب مي بينند .
اكثر قريب به اتفاق كساني كه در سنين كودكي ونوجواني ، تحت تعليم وتربيت بامباني غيرعقلاني قرار مي گيرند ، متحجران و كنج انديشاني بار مي آيند كه دست به هركاري غيرمعقول و ضد ديني و هرجنايت ضد انساني مي زنند ، حتي حاضرند حملات انتحاري مرگباري را  انجام دهند!!. درحالي كه اگر تعليم وتربيت اين گونه افراد با مباني عقلاني صورت مي گرفت و نيروي عظيم عقلي و وجداني آنها شكوفا مي شد ، به هيچ وجه دست به همچون جنايات هولناك نمي زدند ؛ زيرا هيچ عقل سليم وهيچ وجدان پاك ، به خاك وخون كشيدن انسان هاي بي گناه و زن وكودك را اجازه نمي دهد . 
ركن چهارم : هدف از تعليم وتربيت
هدف از تعليم و تربيت بايد همان چيزي باشد كه انبياي عظام كه معلمان و مربيان الهي هستند ، براي آن مبعوث به رسالت شدند و مأموريت تبليغ و ارشاد آن را پيدا كردند. وآن شكوفا ساختن فطرت توحيدي وخداشناسي انسان (:«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها...[88]»، كه قدرت مطلقه و حكمت بالغة خداي سبحان درنهاد هرانساني قرار داده است)، ياد آوري نعمت هاي فراموش شده و برافروختن چراغ معرفت و آشكارساختن توانمندي هاي پنهان شدة عقل است. چنانكه امير مؤمنان(ع) فرمود:« فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ …وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول[89]‏». وهمچنين  بارور ساختن نهال تمايل به ايمان و خوبي ها و نفرت از كفرو نافرماني و گناه ؛ زيرا اين تمايل و نفرت درنهاد آدمي قرارداده شده است:« حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ...[90]».
يكي ديگر از اهداف تعليم وتربيت ، بايستي فعال وشكوفا ساختن وجدان اخلاقي انسانهاي تحت تعليم وتربيت باشد ؛ زيرا اين نيروي عظيم خدادادي نيز درنهاد وفطرت هرانساني وجود دارد و خداوند با قدرت مطلقه اش تقوا و فجور، خوبيها و زشتيها را به انسانها الهام فرموده است:« وَ نَفْسٍ وَ مَا سوَّاهَا * فَأَلهَْمَهَا فجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا [91]». چنانكه پيامبراكرم(ص) نيز يكي از اهداف رسالتش را اتمام وتكميل بزرگواري هاي اخلاقي بيان مي فرمايد :« انمابعثت لاتمم مكارم الاخلاق [92]» .
اگرتعليم و تربيت ، خدا محور و اخلاق بنيان شد وشاگردان و افراد تحت تعليم وتربيت در فرايند علم آموزي ، با مبدأ ومعاد و نظام اخلاقي اسلام آشنا شدند و معتقد به خدا و قيامت و متخلق به اخلاق و فضايل گرديدند ، آن زمان است كه تعليم وتربيت نردبان صعود و سكوي پرش به قله هاي كمال قرار مي گيرد و سبك زندگي اصلاح مي شود .
1 ) اهداف تعليم وتربيت در اعلاميه حقوق بشر
در اعلاميه جهاني حقوق بشر نيز هدف از تعليم وتربيت را شكوفاي كامل شخصيت بشري و تقويت احترام به حقوق ديگران وآزادي هاي اساسي و ايجاد حسن تفاهم و احترام متقابل بيان مي كند ، چنانكه مي گويد:« آموزش وپرورش بايد طوري هدايت شود كه شخصيت انساني هركس را به حد كمال رشد آن برساند و احترام به حقوق وآزادي هاي بشر را تقويت كند . آموزش و پرورش بايد حسن تفاهم ، گذشت واحترام به عقايد مخالف ودوستي بين تمام ملل و جمعيتهاي نژادي يا مذهبي و همچنين توسعه ي فعاليتهاي ملل متحد را در راه حفظ صلح تسهيل نمايد[93]».
هرچند برخي از گزينه هاي اين اعلاميه مورد نقد و نظر است ، ولي به طور كلي اين اهداف كه در مطالب فوق واعلاميه حقوق بشر بيان شد، تنها از طريق تعليم وتربيت امكان پذير است و بايستي متوليان  اين امرمهم ، تحقق اين اهداف را در چشم انداز و دور نماي تعليم وتربيت بگنجانند .
فصل سوم : شاخصه هاي تعليم وتربيت
دراين فصل به برخي از موضوعات به عنوان شاخصه هاي تعليم وتربيت اشاره مي شود كه اگر آنها در فرايند آموزش وپرورش مورد توجه قرار بگيرند،تضميني خواهد بود براي اسلامي شدن سبك و فرهنگ زندگي.  
1 ) پرورش ايمان و اعتقاد ديني
يكي ازاساسي ترين شاخصة جامعة اسلامي كه لازم است نظام آموزش و پرورش آن را در رأس مسايل تعليم وتربيت و ازاولويت هاي مواد تعليمي قراردهد ، ايمان و اعتقاد صحيح ديني است ؛ زيرا ايمان مذهبي در بهبود روابط اجتماعي و زندگي به سبك اسلامي نقش تعيين كننده دارد . شهيد مطهري دراين باره مي گويد:« آن چيزى كه بيش از هر چيز حق را محترم، عدالت را مقدّس، دلها را به يكديگر مهربان و اعتماد متقابل را ميان افراد برقرار مى‏سازد، تقوا و عفاف را تا عمق وجدان آدمى نفوذ مى‏دهد، به ارزشهاى اخلاقى اعتبار مى‏بخشد، شجاعت مقابله با ستم‏ ايجاد مى‏كند و همه افراد را مانند اعضاى يك پيكر به هم پيوند مى‏دهد و متّحد مى‏كند، ايمان مذهبى است[94]».
بنابراين  سه ايمان وشناخت است كه ازهمه مهم تر و در رأس قرار دارد كه از آنها تعبير به اصول دين مي شود: 1. ايمان به مبدأ (خدا شناسي) 2. ايمان به نبوت (را هنماشناسي) 3. ايمان به قيامت (معاد شناسي).
1- 1 ) ايمان به مبدأ (خدا شناسي)
از آنجا كه آغاز راه ديانت ، خداشناسي است :«أََوَّلُ‏ الدِّينِ‏ مَعْرِفَتُه[95]‏» و سعادت راستين در گرو ديانتي محكم ومتين است ؛ پس خداشناسي اساس سعادت انسان است[96]؛ و ازآنجا كه مهمترين و با ارزشترين شناختها ، شناخت خداي سبحان است ، چنانكه اميرمؤمنان علي(ع) فرمود:« مَعْرِفَةُ اللَّهِ‏ أَعْلَى‏ الْمَعَارِفِ‏[97]»  وامام صادق(ع) علم به خدا را برترين عبادت مي داند:« أَفْضَلُ‏ الْعِبَادَةِ الْعِلْمُ‏ بِاللَّهِ [98]» ؛ ضرورت خدا شناسي و ارتباط با او معلوم مي شود ؛ لذا برمعلمين ومربيان است كه در راستاي پرورش ايمان و خداشناسي در افراد تحت تعليم وتربيت ، كمال توجه را مبذول دارند و كوتاهي در اين راه به هيچ وجه قابل بخشش نيست و پيامدهاي بسيار خطرناكي را درپي خواهد داشت . چنانكه داستايوسكي گفته است:« اگرخدارا از جهان برداريم ، هركاري براي آدمي مجاز است[99]». اين سخني است بسيار بجا و حكيمانه ؛ زيرا اگر خدا ازميان برداشته شود هرجنايتي مجاز مي شود ! وهركاري مباح! و... .
باتوجه به ضرورت و اهميت خدا شناسي در مراحل تعليم و تربيت است كه معلمان الهي براين مطلب تأكيد نموده اند. پيامبرخدا(ص) فرمود:« هرگاه صاحب فرزند شدي درگوش راستش اذان و درگوش چپ او اقامه بگو[100]». ونيز فرمود:« نخستين كلمة كه در زبان كودكان تان مي آوريد كلمه طيبه لا اله الا الله[توحيد] باشد [101]». امام سجاد(ع) دربيان حقوق فرزند برپدر، يكي از حقوق فرزند را خداشناس بارآوردن او بيان مي كند:« وَالدَّلَالَةِ عَلَى‏ رَبِّهِ‏[102] ». معلم ومربي نيز به عنوان پدر تعليمي وتربيتي اين وظيفه را دارد .
1-1-1 ) درس خداشناسي امام علي(ع) به فرزندش امام حسن(ع)
اميرمؤمنان علي(ع) دومين شخصيت جهان بشريت بعد ازرسول خدا(ص)، و به عنوان بزرگ ترين معلم ومربي ،  دربارة خداشناسي به فرزندش امام حسن(ع) چنين فرمود:« بدان پسرم! هيچ كس چون رسول خدا (ص) از خدا آگاهى نداده است...، پسرم! اگر خدا شريكى داشت، پيامبران او نيز به سوى تو مى‏آمدند، و آثار قدرتش را مى‏ديدى، و كردار و صفاتش را مى‏شناختى، امّا خدا، خدايى است يگانه، همانگونه كه خود توصيف كرد، هيچ كس در مملكت دارى او نزاعى ندارد، نابود شدنى نيست، و همواره بوده است،
اوّل هر چيزى است كه آغاز ندارد، و آخر هر چيزى كه پايان نخواهد داشت، برتر از آن است كه قدرت پروردگارى او را فكر و انديشه درك كند...[103]».
بطورقطع اگر نهال خدا شناسي و خداباوري در وجود شاگردان  از طريق تعليم وتربيت صحيح ، كاشته، آبياري و تبديل به درخت پربار گردد ، آن زمان است كه بسياري ازمعضلات جامعه حل و زندگي ها سبك و فرهنگ اسلامي را به خود مي گيرد .
1 – 2 ) راهنما شناسي و ايمان به رسالت پيامبرخاتم(ص)
ايمان و اعتقاد به نبوت ورسالت خاتم انبياء محمد مصطفي(ص)كه مبلّغ وحي وراهنماي بشراست از اصول دين و پايه هاي اعتقادي به شمار مي رود . همچنين اعتقاد به امامت و ولايت اوصياي بعد از ايشان يعني اميرمؤمنان علي(ع) تا يازدهمين فرزندش حجه ابن الحسن العسكري(عليهماالسلام) لازم و از اصول مذهب شيعة اثني عشري است .  بنابراين ، ايمان وآشناي با سيره وروش رسول خدا(ص) واهلبيت ايشان بايستي درنظام تعليم وتربيت جدّاً مورد توجه قرار گيرد ، تا از يكسو تأثير مثبت وسازندة تعليم وتربيت درعرصه هاي مختلف زندگي آشكارشود . وازسوي ديگر به وظيفة ديني و مسئوليت شرعي عمل شود ؛ زيرا تعليم علوم اهلبيت به اطفال و شاگردان (علموا صبيانكم من علمنا[104]) و تربيت آنها بر محبت رسول خدا(ص) و اهلبيت آن حضرت ، يكي از وظايف مؤكد ديني به شمار مي رود . چنانكه پيامبراكرم(ص) فرمود:« فرزندانتان را برسه خصلت تربيت كنيد: محبت پيامبر(ص)، محبت اهلبيت آن حضرت و قرائت قرآن[105]». همچنين فرمود :« أَدِّبُوا أَوْلَادَكُمْ‏ عَلَى حُبِّ عَلِيٍّ(ع)....[106]‏ ، فرزندان تان را با محبت ودوستي به امام علي(ع) تربيت كنيد[107]».
معلوم است كه محبت بدون معرفت ممكن نيست، پس تربيت برمحبت ، يعني شناساندن پيامبرخدا(ص) واهلبيت او به افراد تحت تعليم وتربيت، تا زمينة محبت و عشق ورزي فراهم گردد .
1 – 3 ) معاد باوري و به ياد آخرت بودن
بي ترديد ، معادباوري در كيفيت زندگي و به حد اقل رسيدن جرم و جنايت درجامعه تأثير به سزا دارد . بنابراين هم ازباب وظيفة ديني و هم از باب زمينه سازي براي كاهش و پيشگيري از جرم و بزهكاري درجامعه ، ضرورت اقتضا مي كندكه در نظام تعليم و تربيت معاد باوري و افزايش اطلاعات متعلمين در اين زمينه به طور جدي مورد توجه قرارگيرد. چنانكه در روايات معصومين(ع) فراوان نسبت به آن تأكيد شده است ، از جمله اميرمؤمنان علي(ع)در راستاي تعليم وتربيت فرزندش امام مجتبي مي فرمايد:
« پسرم، بدان تو براى آخرت آفريده شدى، نه دنيا، براى رفتن از دنيا، نه پايدار ماندن در آن، براى مرگ، نه زندگى جاودانه در دنيا، كه هر لحظه ممكن است از دنيا كوچ كنى، و به آخرت در آيى. و تو شكار مرگى هستى كه فرار كننده آن نجاتى ندارد، و هر كه را بجويد به آن مى‏رسد، و سرانجام او را مى‏گيرد.
پس، از مرگ بترس! نكند زمانى سراغ تو را گيرد كه در حال گناه يا در انتظار توبه كردن باشى و مرگ مهلت ندهد و بين تو و توبه فاصله اندازد، كه در اين حال خود را تباه كرده‏اى.
پسرم! فراوان بياد مرگ باش، و به ياد آنچه كه به سوى آن مى‏روى، و پس از مرگ در آن قرار مى‏گيرى...[108]».
 لقمان حكيم نيز درراستاي تعليم وتربيت فرزندش به مسألة معاد پرداخته و به طور حكيمانه مرگ و برانگيخته شدن در قيامت را ، به خواب وبيدارشدن انسان از آن ، تشبيه مي كند . چنانكه فرمود:« يَا بُنَيَّ كَمَا تَنَامُ‏ كَذَلِكَ تَمُوتُ وَ كَمَا تَسْتَيْقِظُ كَذَلِكَ تُبْعَث‏[109]».
2 ) آموزش احكام اسلامي 
درفرايند تعليم وتربيت ، آموزش احكام اسلامي بايد يكي از اولويت هاي آموزشي باشد تا متعلمين با حلال وحرام الهي آشناشوند . امام صادق(ع) فراگيري حلال وحرام را يكي از بايسته هاي مراحل تربيتي بيان مي كند آنجا كه فرمود:« كودك هفت سال بازي مي كند ، هفت سال خواندن ونوشتن را ياد مي گيرد و درهفت سال سوم مقررات زندگي وحلال وحرام را مي آموزد[110]».   
اما در بين احكام نسبت به نماز وروزه و ياد دادن نماز به اطفال و افراد تحت آموزش تأكيد بيشتر شده است؛ لذا به اين دو فريضة بزرگ الهي اشاره مي كنيم .
2 – 1 ) نماز و روزه
جايگاه واهميت فوق العادة نمازو روزه به عنوان دو فريضة بزرگ الهي درتمام اديان به ويژه در اسلام عزيز بركسي پوشيده نيست ، تا جاي كه درروايات ، نماز مرز اسلام وكفر[111]، عمود وپايه اسلام [112]، معراج مؤمن[113]‏ ، موجب تقرب به خدا ، و... بيان شده است . همچنين روزه سپرآتش[114]‌، حجاب ازعذاب آخرت [115]، ماية صحت وسلامتي [116]، و...معرفي شده است .
لذا در رواياتي كه دربارة تعليم و تربيت  نقل شده ، آموزش نماز به خردسالان فوق العاده مورد تأكيد قرارگرفته است . از جمله امام علي(ع)فرمود:« عَلِّمُوا صِبْيَانَكُمُ‏ الصَّلَاةَ وَ خُذُوهُمْ بِهَا إِذَا بَلَغُوا ثَمَانَ سِنِين‏ ، به كودكان تان نماز ياد دهيد وهنگامي كه هشت ساله شد آنها را به خواندن نماز وادار كنيد [117]». امام صادق(ع) ازپدر بزرگوارش امام باقر(ع)نقل مي كند كه فرمود:« ما كودكان مان را در سن پنج سالگي امر به نماز مي كنيم ولي شما فرزندانتان را در سن هفت سالگي به نمازخواندن امركنيد[118]».
 آري نماز كه به تصريح قرآن كريم بازدارندة انسان اززشتي ها ومنكرات است[119]. اگردر دل وجان متعلمين ريشه بگيرد، در چگونه زيستن انسان اثرات فوق العاده خواهد گذاشت .
امام صادق(ع) در مورد روزة اطفال فرمود :« ما كودكان مان را در سن هفت سالگي امربه روزه مي كنيم ، به مقدار توانشان دستورمي دهيم تاظهريا كمترروزه بگيرند ، وقتي تشنگي يا گرسنگي برآنان غلبه كرد افطار مي كنند . اين كار را مي كنيم تا به روزه گرفتن عادت كنند وتوان بيابند . پس شما كودكان تان را درسن نُه سالگي به روزه گرفتن امركنيد تاوقتي كه طاقت تحمل دارند ، وقتي عطش برآنان غلبه كرد افطار نمايند[120]».
چنانكه قبلا هم اشاره كرديم، معلمان نيز به عنوان پدران تعليمي دراين باره وظيفه و مسؤليت دارند كه نسبت به نماز وروزة شاگردان شان ، بي تفاوت نباشند .  
3 ) آموزش قرآن
يكي ديگر ازشاخصه هاي كه بايستي درنظام تعليمي لحاظ شود تا نقش برجستة تعليم وتربيت درچگونه زيستن انسان و سبك زندگي آشكارگردد ، آموزش قرآن كريم است ؛ زيرا در اين كتاب آسماني(كه زبان از توصيف آن عاجز است)، بيان همه چيز است، چنانكه خداي سبحان فرمود:« وَنَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ [121]». اميرمؤمنان علي(ع)نيز فرمود:« درمورد قرآن ازمن بپرسيد كه بيان هرچيزي وعلم اولين وآخرين درقرآن است[122]».[123]
نظر به اهميت وجايگاه بسيار رفيع قرآن كريم است كه آموزش آن ، به فرزند و افراد تحت تعليم وتربيت ، مورد تأكيد قرار گرفته و يكي از حقوق فرزند برپدر معرفي شده است . رسول خدا(ص) فرمود:« حَقُ‏ الْوَلَدِ عَلَى‏ وَالِدِهِ ... وَ يُعَلِّمَهُ كِتَابَ اللَّهِ ... حق فرزند برپدر اين  است كه به او كتاب خدا (قرآن)را آموزش دهد[124]». اميرمؤمنان علي(ع)فرمود:« حق فرزندبرپدر اين است كه نام نيكوبرفرزند نهد ، خوب تربيتش كند و او را قرآن بياموزد[125]». همچنين به طور عام وفراگير همة مردم را به فرا گيري قرآن دعوت نموده فرمود :« وتعلموا القرآن ... ،  قرآن را بياموزيد كه بهترين گفتاراست وآن را نيك بفهميد كه بهاردلهاست... وقرآن را نيكوتلاوت كنيد كه سود بخش ترين داستانهاست[126]».
3- 1) قرائت قرآن پله هاي صعود وتقرب
علاوه برآموزش قرآن كريم يكي از وظايف پدران ومعلمان ، تشويق كردن و دستور دادن فرزندان و شاگردان به تلاوت قرآن وعمل به آن است. امام علي(ع) درمقام تعليم وتربيت فرزندش محمد حنفيه خطاب به او فرمود:« عَلَيْكَ بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ وَ الْعَمَلِ بِمَا فِيهِ... ؛ و بر تو باد بخواندن قرآن، و عمل بمحتواى آن، و ملتزم بودن بفرائض و شرايعش، و حلالش و حرامش، و امرش و نهيش، و شب‏زنده‏دارى با آن، و تلاوتش در شب و روزت، زيرا كه آن پيمانى از جانب خداى تبارك و تعالى بسوى خلق او است، و از اين رو بر هر مسلمانى واجب است كه هر روز در پيمان خود بنگرد، اگر چه با خواندن پنجاه آيه باشد.
و بدان كه درجات بهشت بشماره آيات قرآنست، پس چون روز قيامت فرا رسد، به قارى قرآن ميگويند: بخوان و صعود كن، پس بعد از پيمبران و صديقين بلند مقام‏تر از او در بهشت وجود ندارد[127]».
اگر قرآن كريم درمتن زندگي جابازكرد و علاوه برآموزش و تلاوت آن ، سرلوحة عمل نيز قرارگرفت ،آن زمان است كه تأثير مثبت و ثمرات ارزشمند تعليم وتربيت در جامعه ، به منصة ظهور مي رسد و نقش برجستة اين دو ، درزندگي باسبك وفرهنگ اسلامي درعرصه هاي مختلف،آشكارمي شود .   
4 ) آموزش اخلاق اسلامي
نقش كليدي اخلاق درچگونه زيستن انسان غير قابل انكار است چه در زندگي فردي و چه در زندگي اجتماعي ؛ لذا در آموزه هاي ديني اعم از آيات قرآن وروايات معصومين(ع) نسبت به اخلاق فوق العاده تأكيد شده است ، تا آنجا كه پرداختن به مسايل اخلاقي ، مثل تعليم وتربيت يكي از فلسفه هاي بعثت پيامبراكرم(ص) بيان شده است چنانكه خود آن حضرت فرمود: «إنّما بعثت لأتمّم مكارم الأخلاق‏[128]من از آن جهت برانگيخته شدم كه مكرمتها (شرافتها) ى اخلاقى را كامل و تمام كنم (و همه را بياموزم)». 
خلاصه اين كه اسلام دين بزرگ اخلاق است، و آموزشهاى اخلاقى اين دين از مهمترين آموزشهاى اخلاقى تاريخ تعليم‏ و تربيت‏ بشرى است، و در «قرآن كريم» آياتى اخلاقى و تربيتى آمده است كه از معجزات آشكار در معرفت نفس انسانى و توّجه دادن انسان به فضايل است. در روايات نيز فراوان اخلاق محوري و خوش اخلاقي مورد تأكيد وتمجيد قرار گرفته است ، مانند: نشانة كمال ايمان [129]، سرماية هرنيكي[130] ،‌ موجب گوارايي زندگي[131] ،‌ باعث آباداني شهرها و طولاني شدن عمرها [132]، سبب زيادي روزي [133]، و... .
مخفي نيست كه  مهمترين راه متخلق شدن انسان ، به اخلاق حسنه و فضايل نفساني ، راه تعليم وتربيت است ؛ لذا إحيا و تحكيم اخلاق اسلامي دروجود شاگردان ، بايد از اولويت هاي برنامة آموزشي وتربيتي باشد ؛ زيرا علم منهاي فضايل اخلاقي مثل شمشير دردست زنگي مست خواهد بود كه خطرش قابل انكار نيست . ازاين رو،  درروايت كه از اميرمؤمنان علي(ع) نقل شده است ، حضرت علم وادب در كنار هم را ، ملاك ارزش گذاري انسان معرفي نموده است . چنانكه خطاب به مرد باايماني فرمود:«علم و ادب ارزش وجود تواست. درتحصيل علم كوشش نما ، چون بهرمقداري كه بردانش و ادبت افزوده گردد ، قدرو قيمتت افزون مي شود[134]». ادب نتيجه تربيت است و تربيت يعني متخلق ساختن انسان را به اخلاق اسلامي.
نتيجه گيري
ازمطالب فوق به طورخلاصه مي توان اين نتيجه را گرفت كه : علاوه براهميت وضرورت تعليم وتربيت كه قابل انكارنيست، نقش اين حركت انسان ساز درچگونه زيستن انسان و سبك زندگي اسلامي بسياربرجسته و پررنگ است مشروط براين كه شاخصه هاي ذيل درآن رعايت شود :
1 ) مباني ومواد تعليم وتربيت براساس آموزه هاي حيات بخش قرآن وسنت وعقل باشد. يا حد اقل مخالف منابع فوق نباشد.
2 ) معلم ومربي كه به كار گرفته مي شود ، علاوه برداشتن شايستگي و صلاحيت لازم براي تعليم وتربيت ،بايد پايبند به دستورات اسلامي و متخلق به اخلاق الهي باشند تا در ضمن آموزش تئوري ، با رفتار و گفتار عملي خود نيز شاگردان را آموزش داده وتربيت نمايد ؛ زيرا فاقد شيء معطي شيء نمي تواند باشد.
3 ) شكوفا و بارور ساختن معلم ومربي، ايمان به مبدأ ومعاد و رسالت پيام آور وحي رسول خدا(ص) واوصياء آن حضرت را درذهن و قلب افراد تحت تعليم وتربيت خود ، و همان طوري كه به نظافت و پاكيزگي جسمي شاگردان خود اهميت مي دهد بايستي بيش از آن به طهارت وپاكي روح آنها از رذايل اخلاقي و صفات ناپسند اهميت بدهد. 
4 ) آشنا ساختن متعلمين را با احكام و مسايل ديني ، قرآن كريم واخلاق و فضايل اسلامي در كنار آموزش كتابهاي كه در هرمقطع به طور رسمي تدريس مي شود ،‌ يكي از شاخصه هاي مهمي به شمار مي رود كه در صورت عملي و اجراي شدن آن ، تضمين كنندة تعليم و تربيت اسلامي و به دنبال آن سبك زندگي ها نيز اسلامي خواهد شد.  
5 )‌ شكوفا ساختن نيروي عقلي وفطرت خداشناسي كه با قدرت مطلقة حق تعالي در نهاد هرانساني قرار داده شده ومهمترين سرماية بشري به حساب مي رود وهمچنين بيدار و فعال ساختن وجدان اخلاقي متعلمان ومتربيان وشناساندن انسان را آن چنان كه هست وآنچنان كه بايد باشد ؛ زيرا اين كار درچگونه انديشيدن و چگونه زيستن انسان، نقش فوق العاده دارد . 
به هرميزان كه شاخصه هاي فوق در نظام تعليم وتربيت رعايت وعملي گردد ، به همان ميزان ، سبك زندگي ها به سمت اسلامي شدن پيش خواهد رفت .  
فهرست منابع *قرآن كريم ، ترجمه آيت الله مكارم شيرازي . احقاق الحق و ازهاق الباطل‏ ، قاضى نور الله مرعشي ، تعليق: آيت الله العظمى مرعشى نجفى‏ ،(1409ق)، چاپ اول ، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏ ،‌ قم ،‌ ايران.   الإختصاص‏، محمد بن محمد مفيد، تحقيق وتصحيح: على اكبر غفاري و محمود محرمي زرندي ،(1413ق) ، الموتمر العالمى لالفية الشيخ المفيد ، قم ، ايران . اسلام وتعليم وتربيت ، ابراهيم اميني ،(1386)، چاپ اول ، مؤسسة بوستان كتاب ، قم ، ايران. اصول الفقه ، محمدرضا مظفر،(1375ش)، چاپ اول ، اسماعيليان ، قم ، ايران . أمالي المرتضى‏ ، على بن حسين‏ علم الهدى ، تحقيق وتصحيح : محمد ابوالفضل ابراهيم ،(1998م)، چاپ اول ، دار الفكر العربي‏ ، قاهره ، مصر. بحارالانوار الجامعه لدررالاخبارالأئمه الاطهار(ع)، محمدباقر مجلسي ،(1429ق) ،  مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت ، لبنان. البرهان في تفسيرالقرآن‏، سيد هاشم بن سليمان بحرانى،(1374ش)، چاپ اول، مؤسسه بعثت، قم، ايران.   ‏ تحف العقول عن آل‌‌‌‌‌‌ الرسول(عليهم السلام)، حسن بن علي بن شعبه حرّاني ، ترجمة: احمدجنتي،(1387)، چاپ دوم ، سازمان تبليغات اسلامي، تهران، ايران .   التحقيق في كلمات القرآن الكريم‏ ، حسن‏ مصطفوى، (1368ش) ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي‏ ، تهران، ايران . ترجمه وتفسيرنهج البلاغه، محمد تقي جعفري،(1386) ، دفترنشرفرهنگ اسلامي، تهران، ايران. تعليم وتربيت دراسلام ، مرتضي مطهري ،(1370ش)، صدرا ، تهران ، ايران .   تفسيرنمونه ، ناصر مکارم شيرازي وديگران ،(1385)، چاپ پنجاهم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ايران.   تهذيب الأحكام ، محمد بن حسن طوسى‏ ، تحيق وتصحيح: حسن الموسوي خرسان،(1407ق)، چاپ چهارم ، دار الكتب الإسلاميه‏ ، تهران ، ايران . الجوامع والفوارق بين السنة والشيعة، محمد جواد مغنيه ،(1414ق)، چاپ اول ،  موسسة عز الدين ، بيروت ، لبنان . حقوق جهاني بشر:مقايسه وتطبيق دونظام؛اسلام وغرب ، محمد تقي جعفري، (1388 )، چاپ چهارم ، مؤسسة تدوين ونشرآثارعلامه جعفري، تهران، ايران.   حكمت اصول سياسي اسلام ، محمد تقي جعفري، (1386) ، چاپ دوم ، مؤسسة تدوين ونشرآثارعلامه جعفري ، تهران ، ايران.    الخصال‏، محمد بن على ابن بابويه، تحقيق وتصحيح: علي اكبرغفاري ،(1362ق)، چاپ اول ، جامعه مدرسين، قم، ايران. رجال العلامة الحلي‏ ، حسن بن يوسف بن مطهر علامه حلى، تحقيق وتصحيح: محمدصادق بحرالعلوم ،(1411ق)، چاپ دوم ، دار الذخائر ، نجف اشرف ، عراق. ‌ روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، محمد بن احمد فتال نيشابورى،(1375)،انتشارات رضى، قم،ايران. سفينة البحار ، عباس‏ قمى ،(1414ق)، انتشارات اسوه، قم ، ايران . سيري در ادلة اثبات وجود خدا ، محسن غرويان ،(1385) ، مؤسسه بوستان كتاب ، قم ، ايران.   شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد ،عبدالحميد ابن ابي الحديد معتزلي ، تحقيق محمد ابراهيم،(1428ه ق)، چاپ اول ، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، لبنان.   علل الشرائع‏ ، محمد بن على ابن بابويه،(1385ش)، چاپ اول، كتاب فروشى داورى‏، قم، ايران. عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، محمد بن زين الدين‏ ابن أبي جمهور، تحقيق وتصحيح: مجتبي عراقي ،(1405ق)، چاپ اول ، دار سيد الشهداء للنشر، قم ، ايران .   عيون أخبار الرضا عليه السلام‏ ، محمد بن على ابن بابويه ، تحقيق وتصحيح : مهدي لاجوردي ،(1378ق)، چاپ اول ، نشرجهان ، تهران، ايران. عيون الحكم و المواعظ ، على بن محمد ليثى واسطى ، تحقيق و تصحيح : حسين حسني بيرجندي ،(1376ش) ، دار الحديث‏ ، قم ، ايران . غررالحكم دررالكلم، عبدالواحد ابن محمد تميمي آمدي ، (1366 )، چاپ اول ، دفترتبليغات اسلامي ، قم ، ايران. فرهنگ بزرگ سخن ، حسن انوري ،(1381)، چاپ اول ، سخن ،تهران ايران . فرهنگ تربيت، عباس اسماعيلي يزدي،(1390ش)، چاپ اول، انتشارات دليل ما، قم، ايران. فرهنگ سياسي نمونه، محمد مهدي پوركريم ،(1358 )،چاپ اول ، انتشارات عبدالرحيم علمي، [بي جا]، ايران . فضائل الخمسة ، محقق فيروز آبادي ، ترجمه ساعدى خراسانى‏،(1374ش) ، انتشارات فيروز آبادي‏ ، قم ، ايران .   کشف الغمه فی معرفه الائمه(ع)، علي بن عيسي اربلي ،(1381 ق)، بنی هاشمی، تبریز، ايران.   کنزالعمال فی سنن الاقوال والافعال ، علی المتقی بن حسام الدین الهندي ، مصحح: الشیخ صفوه السقا،(1413ق)‌، چاپ اول ، مؤسسه الرساله، بیروت ، لبنان . الكافي ، محمد بن يعقوب كلينى، ‏تحقيق وتصحيح: علي اكبرغفاري ومحمد آخوندي ،(1407ق)، چاپ چهارم ، دار الكتب الإسلامية ، تهران ، ايران . كتاب سليم بن قيس الهلالي‏ ، سليم بن قيس‏ هلالى، تحقيق وتصحيح: محمد انصارى زنجانى خوئينى،(1405ق)، چاپ اول ، الهادي ، قم ، ايران . كنز الفوائد، محمد بن على‏ كراجكى، تحقيق وتصحيح: عبدالله نعمت،(1410ق)، چاپ اول ، دارالذخائر، قم، ايران .   مبادي اخلاق درقرآن، عبدالله جوادي آملي، تحقيق وتنظيم: علي عباسيان،(1377) چاپ اول، مركزنشراسراء ، قم ، ايران.  مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى‏ ، مرتضي مطهري ،(بي تا)، تهران ، ايران .   مجموعه مقالات، حسن حسن زاده آملى ،(1376)، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم،‏ ايران.   مستدرک الوسایل ومستنبط المسائل ، حسين نوری طبرسی ، تحقیق: موسسه آل البیت(ع)، (1429ق)، چاپ اول ، موسسه آل البیت(ع)، بیروت، لبنان.   مفردات ألفاظ القرآن‏، حسين بن محمد راغب اصفهانى ،تحقيق وتصحيح: صفوان عدنان‏ داوودى،(1412ق) ،چاپ اول ، دار القلم- الدار الشامية ، بيروت- دمشق ، لبنان.    من لا يحضره الفقيه‏ ، محمد بن على ابن بابويه، تحقيق وتصحيح: علي اكبرغفاري ،(1413ق)، چاپ اول ، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏ ، قم ، ايران.  نهج البلاغه، كلمات علي بن ابي طالب(ع)، ترجمه محمد دشتي،(1383)، چاپ پنجم،  انتشارات پارسيان، قم ، ايران . نهج الفصاحه، سخنان پيامبراكرم(ص)، گردآورنده: ابوالقاسم پاينده ،(1382) ، چاپ چهارم، دنياي دانش ، تهران ، ايران. وسايل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه، محمدبن حسن حرعاملي ، تحقيق سيد شهاب الدين مرعشي نجفي، (1427ق) ، چاپ اول ، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت ، لبنان.
 
[1] - حشر/ 19.
[2] - مفردات الفاظ القرآن ، (1412 ق) ، ص 580 .  
[3] - فرهنگ بزرگ سخن ، (1381 ش)، ج 3 ، ص 1793 . 
[4] - اسلام وتعليم وتربيت، (1386ش ) ، ص 28 . 
[5] - التحقيق في كلمات القرآن ،( 2009 م ) ، ج4، ص22 .
[6] - مفردات الفاظ القرآن، (1412 ق) ، ص336 . 
[7] - اسلام وتعليم وتربيت ، (1386ش ) ، ص 27 .
[8] - فرهنگ بزرگ سخن ، (1381 ش)،  ج 5 ، ص 4016 .
[9] -:«...اقْرَأْ وَ رَبُّك الاَكْرَمُ *الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ* عَلَّمَ الانسنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ». علق / آيه 3 و 4 و 5 .
[10] - بقره/ 151. شبيه به اين تعبير درآيات ذيل نيز آمده است : آل عمران/ 164، جمعه/ 2 . بقره/ 129 .
[11] - ترجمه وشرح نهج البلاغه ، ( 1386 ) ، ج 17 ، ص 187 .
[12] - «خداوند كساني را كه ايمان آورده اند و كساني را كه علم به آنان داده شده است، درجات عظيمي مي بخشد». مجادله / 11 .
[13] - «طَلَبُ‏ الْعِلْمِ‏ فَرِيضَةٌ عَلَى‏ كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَة».كنزالفوايد ، (1410 ) ، ج2 ، ص 107 .
[14] - « الْعِلْمُ‏ أَصْلُ‏ كُلِّ خَيْر». غرر الحكم و درر الكلم ؛( 1366 ش) ،  ص48  حديث 868 .
[15] - «مانحل والد ولدا نحلا افضل من ادب حسن». مستدرك الوسايل ، ( 1429 ق ) ، ج 15 ، ص 164 .
[16] -  غرر الحكم و درر الكلم؛( 1366 ش) ؛ ص48 حديث 849 .
[17] - شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ، ( 1428 ق ) ؛ ج‏20 ؛ ص258 .
[18] - نرم افزاربانك جامع پيامك قائميه .
[19] - شمس/ 9 .  
[20] - نساء / 49 .
[21] - بقره/ 151 .  
[22] - مريم / 13 .
[23] - مجموعه مقالات، (1378 )، ص90 .
[24] - رعد/ 28 .  
[25] - الامالي ( للمرتضي) ، (1998 م )، ج 1 ، ص 354 .
[26] - فرهنگ سياسي نمونه ، (1358 ) ، ص 35 .  
[27] - حكمت اصول سياسي اسلام ، ( 1386 ش) ، ص 109 . 
[28] - همان ، ص 110 .
[29] - مؤمنون/ 115 . آل عمران/ 191 . و... .
[30] - علل الشرايع ، ( 1385 ) ، ج 1 ، ص 10 .
[31] - بقره / 185 .
[32] - حديد/ 9 .
[33] - شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد، ( 1428 ق ) ؛ ج 20 ، ص 267 .
[34] - غرر الحكم ودررالكلم ، ( 1366 ش) ؛  ص 150 .  
[35] - نهج البلاغه ،(1383 ) ، خطبه 51 .
[36] - البرهان في تفسير القرآن ، ( 1374 ش )، ج4 ، ص 365 .
[37] - نهج البلاغه ، خطبه 224 .
[38] - همان ، خطبه 33 .
[39] - ترجمه وتفسير نهج البلاغه ، ( 1386 ) ، ج19 ، ص 287 .
[40] - عيون اخبارالرضا(ع) ، ( 1378 ق ) ، ج 2 ، 64 .
[41] - همان ، ص 65 .
[42] - منتهي الآمال ، ( 1386) ،  ص 254 .    
[43] - «لقدكان(مالك)لي مثل ماكنت لرسول الله(ص)». رجال علامة الحلي ، (1411 ق ) ، ص 169 . 
[44] -« وَ هَلْ‏ قَامَتِ‏ النِّسَاءُ عَنْ‏ مِثْلِ مَالِكٍ».  الإختصاص ؛ ( 1413 ق ) ، ص81 . 
[45] - طه / 114 .
[46] - شمس/ 7 و 8 .
[47] - مبادي اخلاق درقرآن ، (1377ش)، ص146- 145 .
[48] - نهج البلاغه ،( 1383 ) ، نامه 31 .
[49] - كنزالفوايد ، (1410 ق ) ج 1 ، ص 319 . 
[50] - علق / آيه 4 و 5 .
[51] - بقره / 31 .
[52] - رحمن / 1 – 4 .
[53] - بقره/ 129 و 151 . آل عمران/ 164، جمعه/ 2 .
[54] - نهج الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه و آله) ؛ ( 1385 ) ، ص301 .
[55] - ترجمه وتفسيرنهج البلاغه، ( 1386 ) ، ج 19 ، ص 288 .   
[56] - عبس / 24 .
[57] - الكافي ؛ ( 1407 ق ) ، ج‏1 ؛ ص50 .
[58] - وسارق الزهرمذموم بفعلته     وسارق الحقل يدعي الباسل الخطر     
 وقاتل الجسم مقتول بفعلته     وقاتل الروح لايدري به البشر . حقوق جهاني بشر، ( 1388 ) ، ص 387- 388.
[59] - نهج البلاغه ، نامه 35 . شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ، ( 1428 ق ) ؛ ج‏16 ؛ ص145.
[60] - فضائل الخمسة، ( 1374 ش ) ،  ج‏4، ص 323 .
[61] - الجوامع و الفوارق بين السنة و الشيعة ، (1414 )‌، ص  164.   
[62] - شرح نهج البلاغه لابن ابي الحديد ، ( 1428 ق ) ؛ ج 4 ، ص 59 .
[63] - اصول الفقه ، (1385 ) ، ج2 ، ص 61 .
[64] - همان ، ص 97 .
[65] - بقره/ 97 و 185 ، آل عمران / 138 . و... .
[66] - مايده / 15 .   
[67] - اسراء / 82 .  
[68] - فرقان / 1 .   
[69] - آل عمران / 138 .  
[70] - بقره/ 97 .
[71] - انعام/ 19 . 
[72] -«واينكه براي انسان بهره اي جزسعي وكوشش او نيست». نجم/39 .  
[73] - «وخداوند هرگز كافران را بر مؤمنان تسلّطى نداده است». نساء / 141.
[74] -«هر نيرويى در قدرت داريد، براى مقابله با آنها [= دشمنان]، آماده سازيد! و [همچنين] اسبهاى ورزيده [براى ميدان نبرد]، تا به وسيله آن، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد!». أنفال / 60 .‏
[75] - بقره/ 180 .
[76] - «اموال خود را ، كه خداوند وسيلة قوام زندگي شما قرارداده ، به دست سفيهان نسپاريد». نساء/ 5 .  
[77] -«گرامي ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست».  حجرات / 13 .
[78] -«وازنشانه هاي او(خداوند)اينكه همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد تادركنارآنان آرامش يابيد».  روم / 21 .  
[79] - بقره / 187 .
[80] - «اي كساني كه ايمان آورده ايد!(دربرابرمشكلات وهوسها) استقامت كنيد ودربرابردشمنان پايدارباشيد وازمرزهاي خود، مراقبت كنيد و ازخدا بپرهيزيد شايد رستگارشويد». آل عمران / 200 .  
[81] - تفسيرنمونه ،(1385ش) ، ج3 ، ص 266 .
[82] - «خداوند كساني را كه ايمان آورده اند و كساني را كه علم به آنان داده شده است، درجات عظيمي مي بخشد». مجادله / 11 .
[83] -  وسايل الشيعه ، (1427 ق ) ، ج 21 ، ص 478 .
[84] - تهذيب الأحكام ، ( 1407 ق )؛ ج‏8 ؛ ص111. وسايل الشيعه ، (1427 ق ) ، ج 17 ، ص 331 .
[85] - عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية ، ( 1405 ق )؛ ج‏4 ؛ ص99 .
[86] - الكافي ، (1407 ق) ، ج 1 ، ص 12 .
[87] - تحف العقول ، ( 1387 ش )، ص 854 .  
[88] - روم / 30 .
[89] - نهج البلاغه ، ( 1383 ش ) ، خطبه 1 .
[90] -«خداوند ايمان را محبوب شماقرارداده وآن را دردلهايتان زينت بخشيده، و(بعكس)كفرو فسق وگناه را منفورتان قرارداده است».
 حجرات/ 7 .
[91] - شمس/ 7 و 8 .
[92] - بحارالانوار ، ( 1429 ق )، ج 16 ، ص 210 .
[93] - فرهنگ سياسي نمونه ، ( 1358 ش ) ، ص 35 .
[94] - مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى ، (بي تا ) ، ج‏2 ، ص 47 – 48 .
[95] - نهج البلاغه، ( 1383 ش ) ، خطبه 1 .
[96] - سيري درادله اثبات وجود خدا ، ( 1414 ق ) ، ‌ ص 19 .
[97] - عيون الحكم والمواعظ ، ( 1376 )، ص486 .
[98] - تحف العقول ؛ ( 1387 ش ) ص364 .
[99] - سيري در ادلة اثبات وجود خدا ، ( 1414 ق ) ، ص 19-20 .  
[100] - وسايل الشيعه ، (1427 ق ) ، ج21 ، ص 406 .
[101] - كنزالعمال ، ( 1413 ق ) ، ج16 ، ص441 .  
[102] - تحف العقول ؛ ( 1387 ش ) ، ص 582 .  
[103] - نهج البلاغه ، ( 1383 ش ) ، نامه 31 .
[104] - وسايل الشيعه ، (1427 ق ) ، ج 21 ، ص 478 .  
[105] - «أدبوا أولادكم على ثلاث خصال: حب نبيكم و حب أهل بيته وعلى قراءة القرآن‌». احقاق الحق و ازهاق الباطل، (1409 ق)، ج‏18، ص 498.
[106] - اين مطلب را اهل سنت به طرق متكثره وزياد نقل كرده اند كه در مسند احمدحنبل ، فردوس الاخبار، مسند فخرخوارزم ، و... ذكرشده است. از عايشه با هفت طريق نقل كرده اند كه رسول خدا(ص) فرمود:«يا معشر الأنصار أدبوا أولادكم على حبّ عليّ عليه السلام». من لا يحضره الفقيه ، (1413ق )؛ ج‏3 ؛ ص493 .
[107]-  من لا يحضره الفقيه ، (1413ق ) ، ج 3 ، ص 493 .
[108] - نهج البلاغه ، ( 1383 ش ) ، نامه 31 .
[109] - بحارالانوار ، (1429 ق ) ، ج 13 ، ص 421 .  
[110] - الكافي ، ( 1407 ق )، ج6 ، ص 47 .
[111] - عوالي اللئالي العزيزيه في احاديث القدسيه ، (، ( 1405 ق ) ، ج 2 ، ص 224 .
[112] - نهج البلاغه ، (1383 ش ) ، نامه 47 .
[113] -  سفينة البحار ، ( 1414 ق )؛ ج‏2 ؛ ص268 .
[114] - الكافي ، ( 1407 ق ) ، ج2 ، ص 19 . 
[115] - مستدرك الوسايل ، ( 1429 ق ) ، ج 7 ، ص 500 .
[116] - بحارالانوار، (1429 ق )، ج 59 ، ص 267 .
[117]- الخصال ، ( 1362 ق )؛ ج‏2 ؛ ص626 .
[118] - «إِنَّا نَأْمُرُ صِبْيَانَنَا بِالصَّلَاةِ إِذَا كَانُوا بَنِي خَمْسِ سِنِينَ فَمُرُوا صِبْيَانَكُمْ بِالصَّلَاةِ إِذَا كَانُوا بَنِي سَبْعِ سِنِينَ ...». الكافي ، ( 1407 ق ) ؛ ج‏3  ؛ ص409 .
[119] - «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر». عنكبوت / 45 .
[120] -  الكافي ، ( 1407 ق )،  ج‏3  ، ص409 .
[121] - « و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيزاست». نحل / 89 .
[122] - « وَ سَلُونِي عَنِ الْقُرْآنِ، فَإِنَّ فِي الْقُرْآنِ بَيَانَ كُلِّ شَيْءٍ وَ فِيهِ عِلْمُ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ». كتاب سليم بن قيس الهلالي ، (1405 ق)؛ ج2 ؛ ص942.
[123] - براي شناخت عظمت و ويژگي هاي قرآن كريم به نهج البلاغه خطبه هاي : 198 ، 158 ، 183، 156 ، 110 ، 176 ، 134 ، 1 ، و...، نامه هاي : 69 ، 47 ، و... ، و  حكمت 313 ، و ... مراجعه فرماييد.
[124] - الكافي، ( 1407 ق ) ؛ ج‏6 ؛ ص49 .
[125] - «حق الولد علي الوالد ان يحسّن اسمه ويحسّن ادب ويعلمه القرآن‌». نهج البلاغه، (1383 ش ) ، حكمت 399 .
[126] - نهج البلاغه، (1383 ش ) ، خطبه 110 .
[127] -  من لايحضره الفقيه، (1413ق ) ، ج 2 ، ص 628 .
[128] - بحارالانوار ، (1429 ق ) ، ج 16 ، ص 210 .
[129] - « اكمل المؤمنين ايمانا احسنهم خلقا» . الكافي ، ( 1407 ق )، ج2 ، ص 99 .  
[130] - « حسن الخلق رأس كل برّ». عيون الحكم والمواعظ ، ( 1376ش )، ص 227 .
[131] - «ولاعيش أهنأمن حسن الخلق » . علل الشرائع ، ( 1385 ش ) ،‌ ج2 ، ص 560 .  
[132] - « البرّ وحسن الخلق يعمران الديار ويزيدان في الاعمار». الكافي ،‌( 1407 ق )، ج2 ، ص 100 .
[133] - «حسن الخلق يزيد في الرزق». مستدرك الوسايل ، ج8 ، ص 445 .  
[134] - روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ، ( 1375 ش )،  ج‏1 ؛ ص11 .  


دین و آزادی
چکیده  
یکی ازمسایل چالش برانگیزی که درحوزة دین ودین پژوهی مطرح است رابطة دین باآزادی است ؛ در چندقرن اخیراندیشه تقابل دین باآزادی کتابها ومطبوعات ورسانه های زیادی را به خوداختصاص داده است ، درحالی که هیچ گونه تضادی بین دین وآزادی (معقول) وجودندارد ؛ زیرااساسا دین برای آزادی بشرآمده چه درحوزة اجتماعی وچه درقلمروفردی ومعنوی ، بنابراین چگونه می توان گفت دین وآزادی درتقابلند؟! كليد واژ گان : خدا ، قرآن ، احاديث ، انسان ، دين ، آزادي .
مقدمه
آزادي يكي ازموهبت هاي خداوند بربندگانش است ودرزندگي فردي واجتماعي انسانها نقش اساسي ایفا مي كند، درپرتوآزادي است كه انسان مي تواند به شناخت خدا وخودش پي برده وقله های ازکمالات انسانی را فتح نماید.
يكي ازمسايل بحث برانگیز درموردآزادي،را بطة آن بادين است، درالهيات نوين مسيحي مناسبت دين وآزادي ازچالش خيزترين مسايل به شمارمي رود، بگونة که تلاش عده اي ازبحث كنندگان ازمسأله را منحرف ساخته وآنهارا ازتشخيص دقيق وحل موفق مسأله بازداشته است.
درجوامع اسلامي نيزاین بحث دامنة گسترده پیداکرده ، وسؤال های زیادی را فراروی دین پژوهان قرارداده است ازقبیل اینکه :
آیادین باآزادی درتضاداست یادرتعامل وسازگاری ؟ دین چه راهکارهای عملی را برای تأمین آزادی ارائه داده است ؟ آیاآزادی مطلق موردحمایت دین است یاخیر؟ درصورت منفی بودن پاسخ حدومرزآزادی را تاکجامی داند ؟ و... ، پاسخ این پرسش هارا دراین مقاله خواهید یافت .
اماازآنجاکه دین اقسام مختلف وشاخه های متفاوت پیدامی کند، مقالة حاضر سعی داردکه رابطة دین وآزادی را، ازمنظراسلام که آخرین وکامل ترین ادیان آسمانی ، ومشتمل برمتن اصلی همة ادیان الهی گذشته می باشد ، موردبررسی قراربدهد .
مفهوم شناسي دين وآزادي  معناي لغوي واصطلاحي دين  دين (religion )درلغت به معناي انقياد، خضوع ، پيروي ، اطاعت ، تسليم ، جزا و... است[1] .  دراصطلاح براي دين تعاريف گوناگون ازطرف متفكران ودانشمندان اسلامي وغيراسلامي ارائه شده است [2]. برخی دین پژوهان بانگاه درون دینی وبرخی دیگربانگاه برون دینی به آن پرداخته اند ، كه به پارة ازآنها اشاره مي كنيم :  تعریف دین ازدیدگاه متفکران اسلامی  1 – علامه طباطبائي دين را چنين تعريف مي كند : مجموع اين اعتقاد (به خداوزندگي جاودان )ومقررات متناسب باآن كه درمسيرزندگي مورد عمل قرارگيرد.[3]    2 – آيت الله جوادي آملي : دين مجموعة‌ عقايد ، اخلاق ، قوانين ومقرراتي است كه براي ادارة‌ امورجامعه انساني وپرورش انسانها باشد . گاهي اين مجموعه حق وگاهي همه اش باطل وزماني مخلوطي ازحق وباطل است[4].  3 – آيت الله جعفرسبحاني : دين يك معرفت ونهضت همه جانبه به سوي تكامل است كه چهاربعد دارد: اصلاح فكروعقيده ، پرورش اصول عالي اخلاق انساني ، حسن روابط افراد اجتماع ، حذف هرگونه تبعيض هاي ناروا [5].  4 – آيت الله مصباح يزدي : دين بمعناي اعتقادبه آفريننده اي براي جهان وانسان ودستورات عملي متناسب بااين عقايد است [6].         تعريف دين ازمنظرمتفكران غيراسلامي   1 – جيمزمارتينو: دين اعتقادبه خداي سرمدي است ؛ يعني اعتقادبه اين كه حكمت وارادة الهي برجهان حكم راند ، (خداي ) كه بابشرداراي مناسبات اخلاقي است[7] .  2 – ويليام جميز: دين عبارت ازاحساسات ، اعمال وتجربياتي است كه افرادبه تنهايي ودرپيشگاه خدامي يابند.[8]  3 – هربرت اسپنسر: دين اعتراف به اين حقيقت است كه كليه موجودات ، تجليات نيرويي هستند كه ازعلم ومعرفت مافراتراست .[9]  دین درقرآن  قرآن کریم ارائة دین راتنهادرشأن ذات اقدس الهی معرفی کرده وباعبارتهای گوناگون برآن تأکیدمی ورزد.  گاه بانسبت دادن دین به خداوند به تنظیم ونزول الهی آن اشاره کرده می فرماید: «ورأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا[10]» وگاه دین را مِلک ومُلک خداوند وقلمرونفوذاوخوانده می فرماید :« وقاتلوهم حتي لاتكون فتنه ويكون الدين لله...[11]» ویامی فرماید :« ويكون الدين کله لله[12]»  وگاهی درچندین آیات ، ازدین الهی باعنوان دین حق یادنموده می فرماید :«هوالذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق[13]» اضافة دین به حق دراین آیات می تواند اضافه «بیانیه ویا«لامیّه»باشد . دراضافة بیانیه مضاف ازسنخ مضاف الیه است ، براین اساس «دین الحق»یعنی دینی که حق است ودراضافة لامیّه مرادافادة اختصاص مضاف به مضاف الیه است ، یعنی دینی که مخصوص خدا وویژه حق می باشد [14].  همچنین درآیات متعدد ، ازدین الهی باعنوان دین «قیّم»و«قیّمه»یادنموده می فرماید: «امرالاّتعبدوا إلاّإیاه ذالک الدّین القیّم[15]» علامه طباطبائی دربارة «قیّم»می نویسد : قیّم به معنای کسی است که عهده دارکاری باشدودرتدبیروارادة آن نیرومند باشد ، یاکسی که بدون تزلزل وسستی روی پای خود بایستد. بنابراین آیه می فرماید تنهادین توحید وآئین یکتاپرستی است که برادارة جامعه ورساندن آن به سرمنزل سعادت تواناست[16] .   دین درروایات  روایات درمورد دین اززوایای مختلف سخن گفته ، وپیشوایان اسلام دین را به ارکان وویژگی های آن ازجمله«ورع وطاعت»، «ایمان » ، «امربه معروف ونهی ازمنکر » ، «معرفت وشناخت» ، «نورانیت » ، «عزت» ،«مایةحیات»و... تفسیرکرده اندکه به پارة ازکلمات نورانی شان اشاره می کنیم :  رسول خدا(ص) فرمود:«اصل الدّین الورع ورأسه الطاعه[17]» ریشه واساس دین پاکدامنی است ورأس آن طاعت.«حسن الخلق نصف الدّین[18]»، خوش اخلاقی نصف دین است.  امیرالمؤمنین (ع) فرمود :«غایه الدین الایمان[19]»، نهایت دین ایمان است.«غایه الدین الامرباالمعروف والنهی عن المنکر،واقامه الحدود[20]»، غایت دین امربه معروف ونهی ازمنکراجرای حدوداست.«اوّل الدین معرفته وکمال معرفته التصدیق به وکمال التصدیق به توحیده[21]» ، آغازدین شناخت خداست وکمال شناخت اوتصدیق اوست وکمال تصدیق واقراربه اویگانه دانستن اوست. «الدّین نور[22]»، دین روشنای است. «الدین عزّ[23]» ، دین عزت وارجمندی است. «لاحیات الاباالدین[24]» ، بدون دین حیاتی نیست.   امام صادق (ع) فرمود:«هل الدّین الاالحب[25]»؟، آیادین چیزی جزمحبت است؟.  تعريف آزادي  واژة آزادي (liberty )درلغت به معاني ذيل بكاررفته است : حريت ، آزادگي ، آزادمردي ، رهايي ، خلاص[26]، معادل آزادي درعربي «حريت»است .  آزادي دراصطلاح  آزادي ازمفاهيمي است كه ازتطورتاريخي پرفرازونشيب برخورداراست . برخي بالغ بردويست معناي مختلف را براي آن گذارش مي كند[27]، تاآنجا كه «ياسپرس» ازمتفكران معاصربراين باوراست كه تعريف قانع كننده اي براي آزادي امكان ندارد[28].   بهرحال باتوجه به جهان بيني هاي متفاوت ، وتعاريف مختلف كه درموردانسان وجوددارد براي آزادي تعاريف متعدد ومتفاوت ازطرف متفكران اسلامي وغيراسلامي ارائه شده است ، ومادراینجابه برخی ازآن هااشاره مي كنيم :  آزادی ازنظرمتفکران اسلامی  استادمطهري درتعريف آزادي چنين مي گويد : آزادي يعني نبودن مانع . انسانهاي آزاد ، انسانهاي هستندكه باموانعي كه درجلورشدوتكاملشان هست مبارزه مي كنند [29].  آيت الله سبحاني درتعريف آزادي مي گويد : آزادي مساعدبودن شرايط براي شكوفايي استعدادهاورفع هرنوع مانع درراه پيشرفت فردوجامعه[30].  زين العابدين قرباني آزادي را چنين تعريف مي كند : آزادي عبارت ازنبودن مانع ؛ درسرراه انديشة درست ، واعمال شايسته است [31].  آزادی ازمنظر فیلسوفان ومتفکران غیراسلامی  سقراط فیلسوف پرآوازة یونان آزادی را چنین تعریف می کند :  «آزادی یعنی این که انسان درخدمت خیرباشد وپیوسته آن را بپروراند، درجه خدمتش دامنة آزادی اش را تعیین می کند ؛ زیرا کسی که (کار)نیک انجام نمی دهد آزاد نیست[32]».  منتسكيومؤلف كتاب «روح القوانين » مي نويسد : آزادي عبارت ازاين است كه انسان ، حق داشته باشد ، هركاري را كه قانون اجازه داده ومي دهد بكند وآنچه كه قانون منع كرده وصلاح اونيست ، مجبوربه انجام آن نگردد [33].  لایب نیتس معتقد است : آزادی یعنی قدرت انجام کاری که آدمی می خواهد بکند[34] .  آزادي درقرآن وحدیث  درقرآن مجيد واژة حريت بكارنرفته است ، ولي مفهوم ومعناي حريت ازجايگاه خاصي برخورداراست تاآنجاكه نه تنهاپيامبرگرامي اسلام (ص) مبعوث شدتا [براي آزادي بشر] بارهاي سنگين وزنجيرهاي كه( جهل وخرافه پرستي وبردگي ديگران ) بردست وپاي بشربسته بودند، بردارد[35] ، بلكه هدف همة پيامبران الهي رهانيدن انسان ازبندگي غيرخدا ومبارزه باطاغوت بوده است :«ولقد بعثنافي كل امه رسولاأن اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت[36]» ، طاغوت ازماده طغيان به معناي متجاوزومتعدي ازحدومرزاست وبه هرچيزي كه وسيله تجاوزازحدگردد گفته مي شود ، ازاين جهت به شيطان ، بت ، حاكم جبار، ستمگر، مستكبروباالاخره(به هرپيشوايي درگمراهي وضلال و)مسيركه به غيرحق منتهي گردد، طاغوت گفته مي شود.   بنابراين هدف تمام انبياء رهايي انسانها ازهرگونه زنجيرواسارت دروني(آزادي معنوي ) وبيروني (آزادي اجتماعي) بوده است [37].  آزادي درروايات  واژة «حريت» و«حر»درروايات متعددبه كاررفته هم درموردآزادي اجتماعي وهم درموردآزادي معنوي ، به عنوان نمونه به برخي ازآنهااشاره مي كنيم: اميرالمؤمنين (ع) درمورد آزادي اجتماعي مي فرمايد:«لاتكن عبدغيرك قد جعلك الله حرا[38]»درمورد آزادي معنوي نيزمي فرمايد: «لايسترقنك الطمع وقدجعلك الله حرا»3 ،همچنين فرمود:«العبدحرّ ان قنع الحرّ عبد ماطمع 4 ».  موضع دين درقبال آزادي  اديان آسماني نه تنها باآزادي مخالفت ندارد ودرتضادنيست ، بلكه منادي آزادي وملغي كنندة تمام بردگي هاواسارت هاي است كه انسانها را به قيدوبند می کشانند .يكي ازاهداف انبياء آزادسازي انسانها ازغل وزنجيرهاي است كه ارزشهاي دروغين وقوانين ضدالهي حاكم برجوامع گوناگون نظيرپيروي ازهواي نفس ، دنباله روي هاي غلط و آداب ورسوم غيرمنطقي بردست وپاي بشربسته بودند ، وهمچنین رهانیدن بشرازقیدوبندبت پرستی وبندگیی غیرخدای یکتا است ، قرآن می فرماید«ام اتخذوامن دونه آلهه قل هاتوابرهانکم هذاذکرمن معی ومن قبلی...[39]»   اسلام علاوه برمبارزه باموانع خارجي كه جلورشدو تكامل وآزادي بشررا ، سد كرده بودند ، باموانع دروني وغل وزنجيركه ازداخل هواي نفس وتمايلات سركش انسانها ، برروح آنها بسته بودند وروح را به بردگي واسارت گرفته بودند (أفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ ...[40] ، نيز به مبارزه برخواستند وازاين طريق آزادي بيروني ودروني(آزادي اجتماعي ومعنوي) را براي بشربه ارمغان آوردند ، چنانكه قرآن مي فرمايد :‌«... يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي ...[41]».  ازروزي كه پيامبرگرامي اسلام (ص) مأموريت تبليغ دين اسلام ودعوت مردم به يكتا پرستي را پيداكرد ، دعوتش را ازنقطه اي آغازنمودكه اوج آزادي وازقيدوبندرستن است ، اولين پيام آزادي بخش اسلام اين بود : « قولوا لااله الا الله تفلحوا » چنانكه معلوم است كلمة مباركة « لااله الا الله » مركب ازآزادي وبندگي ، نفي واثبات وعصيان وتمردو تسليم وانقياداست ، آزادي ازغيرخدا وبندگيي ذات يكتاي بي همتا ، بندگيي كه باهيچ آزادي منافات ندارد بلكه عين آزادي است  ، وعصيان وتمرد ونه گفتن به هرچه رنگ غيرخداي دارد وتسليم وانقياد دربرابرخدا وهركسي كه خدانسبت به اودستوراطاعت داده است ، بديهي است كه بشرنمي تواند آزاد مطلق باشد يعني ازحكومت هرقوه ونيروي آزادباشد (درادامه خواهيد خواند كه آزادي مطلق امكان ندارد؛ چون موجب هرج ومرج وضدآزادي خواهدشد ) بنابراين آزادي وبندگي دوركن اساسي آزادي است ، يعني اي انسان درمقابل همه چيزسربلند وآزاد وپرخاشجوباش ،‌ ولي درمقابل خدا تسليم ومنقاد وبنده باش[42] .                       حضرت امير(ع) فلسفة بعثت راآزادي انسانهابيان كرده مي فرمايد:«فان الله تعالي بعث محمدا (ص)باالحق ليخرج عباده من عبادة عباده الي عبادته ومن عهود عباده الي عهوده ومن طاعه عباده الي طاعته ومن ولايه عباده الي ولايته[43]»خداوند پيامبراسلام رابرانگيخت تابندگان را ازپرستش بندگان، به پرستش خدا، وازاطاعت بندگان به طاعت خداوازولايت بندگان به ولايت خدا ، سوق دهد.  اساساهدف اسلام دعوت به بندگي خدا وآزادي بشريت ازچنگال اسارت وبردگي همنوعان خودش وآشناساختن به كرامت انساني وآزادي بود ، چنانكه اين نكته را درپاسخ كه فرمانده لشكراسلام به فرمانده ارتش ايران درجنگ قادسيه داد بخوبي مي بينيم ، وآن اينكه وقت «زهره » افسررشيد اسلام ، درجنگ قادسيه با«رستم فرخزاد»فرمانده ارتش ايران روبروگرديد ، رستم ازاوپرسيد: دين اسلام چيست ؟ زهره پاسخ داد : اعتقاد به خداي يگانه وپيامبري محمد(ص) فرستادة او ، رستم پرسيد ديگرچه ؟ زهره گفت : اخراج العباد من عباده العبادالي عباده الله والناس بنوآدم وحواء اخوه لاب وام ، اسلام آئيني است كه مردم را ازبندگي افرادمانندخودشان ، نجات مي دهد وآنهارامنحصرا بندة خدا مي سازد همه مردم فرزندان آدم وحوا وازيك پدرومادرهستند [44].  جلال الدين محمدمولوي نيزوقت به مناسبت بحث ازاين كه ما،درزندان تن افتاده ايم ومحتاج رهايي ازآنيم ، به تفسيرحديث غدير«من كنت مولاه فهذاعلي مولاه»مي پردازد ولايت را استمرار نبوت مي داند ونبوت هم ازنظرمولوي آزادي بخش است، سپس چنين مي گويد:                  كيست مولي؟ آنكه آزادت كند                        بندرقيت زپايت بركند                   چون به آزادي نبوت هادي است                 مؤمنان را زانبياآزادي است [45]  خلاصه اينكه ايمان به خدا مركب ازآزادي وبندگي وكفروايمان است ، قرآن كريم مي فرمايد : «...فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ[46] » بنابر اين، كسى كه به طاغوت [= بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر] كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محكمى چنگ زده است، كه گسستن براى آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست.  لطافت وظرافت پيام آزادي بخش اسلام قابل توجه است ، كه چقدرباظرافت بندگي وايمان وهمچنين آزادي واقعي را مركب ازنفي واثبات مي داند ،‌ زيرا اگرفقط عصيان وتمرد وپرخاشگري باشد ولي هيچ گونه تسليمي درمقابل يك سلسله اصول (همان اصول كه ازخداسرچشمه مي گيرد) نباشد موجب هرج ومرج واختلال آزادي خواهدشد ، اما اگرانسان فقط تسليم ومنقادباشد بدون عصيان وتمرد ،  يعني تسليم امرخدا باشد وتسليم امرغيرخدا ازقبيل نفس اماره ، شيطان ، طاغوت و... نيزباشد ، آن ايمان وآزادي كه اسلام مي خواهد محقق نشده است .  مباني آزادي   ازآنجاكه آزادي داراي اهميت ونقش انكارناپذيردرزندگي انسانها مي باشد ، هركس ازآن سخن گفته وآزادی خواهان زیادی بودندوهستندکه براي رسيدن به آزادي وچشيدن وچشاندن حلاوت آن ازهيچ تلاشي فروگذارنكرده وچه بساجان شان را دراين راه ازدست داده اند ، ولي اشتباه دنياي امروزاين است كه براي رسيدن به آزادي ، به شعاراكتفاكرده ومي خواهد ازاين طريق به آن دست يابد ، غافل ازاين كه آزادي يك سلسله اصول ومباني دارد ،كه تاآن اصول ومباني درروح انسانهاجاي نگیرد ودرجامعه پياده نشود ، آزادي درهمان حدحرف وشعارباقي خواهد ماند .  امااسلام علاوه برحمايت ازآزادي وآزادي خواهي درمرحلة شعاروتئوري ‌، براي عملي شدن وفراهم ساختن بسترآزادي درجامعه ، باعوامل اسارت وبردگي وضدآزادي مبارزه كرده وعوامل ومباني آن را بيان نموده است ، ومادراین جابه دومبناازمهمترین مبانی آزادی اشاره می کنیم :  الف ) اولين مبنای آزادي ازنظراسلام خداشناسي وبندگي خداست (قولوا لااله الا الله تفلحوا ) واينكه هيچ قوه ونيروي جزخدا بروجود انسان حكومت نكند ، ودرآيات وروايات متعدد انسان را ازاينكه مطيع وبردة كسي ديگرغيرازخداقراربگيرد به شدت نهي نموده[47] ، وبدين صورت به آزادي ازهرقيداسارت وبردگي غيرخدا ، و به عبوديت وبندگي خداوند ، دستورمي دهد ، زيرابه تعبيراستاد شهيد مطهري درميان عبوديتها تنها عبوديتي كه سبب اسارت ومحدوديت (نامعقول )نمي شود بندگي خداست . اين بندگي عين آزادي وحركت وتجلي وپروازاست ؛ زيرا خداوند فقط معطي است نه آخذ [48].   ب ) مبناوعامل دوم آزادی ،‌ شناساندن اسلام انسان را به خودش است اميرالمؤمنين (ع)مي فرمايد: «من عرف نفسه(فقد)عرف ربه[49] » بازآن حضرت فرمود :«اعظم الحکمه معرفه الانسان نفسه»و«معرفه النفس انفع المعارف[50]» ؛ زيرا انسان اگرخودش را نشناسد به شناخت ديگران نادان ترخواهدبود«من جهل نفسه كان بغيرنفسه اجهل[51] » دراثرعدم شناخت انسان خودش را ، نه تنها به استعدادها ووظايف وتكاليف كه دارد وعالم بيرون ازخودش شناخت پيدانمي كند ، بلكه به فرمايش اميرالمؤمنين (ع)ازراه رستگاري دورشده ودچارگمراهي وناداني خواهدشد :«من لم يعرف نفسه بعد عن سبيل النجاه وخبط في الضلال والجهالات 2» بجهت اهميت شناختِ خود است كه اسلام اين قدرروي معرفت وآگاهي انسانهاتأكيد دارد ؛ چون دراثرعدم شناخت انسان خداوخودش را است ، كه زمينة سلب آزادي ازخودودیگران رافراهم كرده و بندگي واسارت غيرخدارا مي پذيرد ؛ لذا اسلام آمد تابه بشربگويد اي بشر! توخودت را يك موجودپست خاكي وشهواني ندان ، خودت را درحدحيوانات تنزل نده كه فكرت تنهاخوردوخوراك باشد ، خيال نكن كه تنهاانگيزه اي كه دروجودتوهست جاه طلبي است ، وياتنهاعامل محرك وجودتوعوامل اقتصادي وياجنسي است ، خير؛[52] مقام توبسياربالاترازاين حرف هاست ، تومقام خليفه اللهي داري[53] ، همه چيزبراي توخلق شده است[54].   بنابراين نبايد بندگي همنوعان خودراپذيرفته وآزادي خودت را سلب كرده وخودت را برده واسيرچيزهاي قراربدهي كه براي خدمت وآسايش توخلق شده اند . تومصداق« لقدكرمنا بني آدم [55]»وحامل امانتي هستي كه زمين وآسمان وكوه ها ازتحمل آن شانه خالي كردند[56]، ودرسرشت تويك نهاد ومعنويتي وجوددارد[57]، كه هيچ موجودديگري داراي اين ويژگي نيست .  درشعري كه منسوب به اميرالمؤمنين (ع) است حضرت درراستاي شناساندن انسان به خودش چنين مي فرمايد :  «أتزعم انك جرم صغير                                   وفيك انطوي العالم الاكبر»[58]   آياگمان مي كني تويك جرم(جثة)كوچكي هستي، درحالي كه جهان بزرگتري دروجودتونهفته است.  بدين صورت اسلام انسان را به خودش شناساند و به كرامت انساني وآزادي كه به عنوان يك موهبت بزرگ ازسوي خداوندبه انسانها داده شده است ، آگاه ساخت ؛ زيرا بديهي است كه تاانسان به كرامت وآزادي خود وديگران پي نبرد ، محال است كه به آزادي ديگران احترام بگذارد ودرجامعه آزادي تحقق پيداكند.  اقسام آزادي ازنظراسلام  ازآنجاكه انسان كه درحيات خودبه دوفضاي بازوبلامانع نيازمنداست: يكي فضاي اجتماع وبيرون ؛ وديگري فضاي روح ودرون ؛ لذا دريك تقسيم آزادي بردوقسم مي شود: الف)آزادي اجتماعي، ب)آزادي معنوي، چنانکه راغب اصفهانی می نویسد :« آزادی(حریت)بردوقسم است : اول درمورد شخصی که تحت سلطة هیچ قدرتی قرارنگیرد ، دوم درمورد شخصی که تحت سلطة صفات رذیله ای مانند حرص وآز، طمع وآرزوی مال ودارای دنیوی نباشد[59]» ، جامعة بشري تاازهردوقسم آزادی برخوردارنباشد آزادي به معني واقعي محقق نخواهدشد؛زيراارتباط شديدبين اين دوبرقراراست.  1 - آزادي اجتماعي   يعني رهايي افراد ازقيدوبندومحدوديتها ي كه ازناحية افراد ديگربه وجودمي آيد[60]، يعني ديگران مانعي درراه رشدوتكامل اونباشند واورا استثمارواستخدام نكنند.  قرآن مجيد تأمين آزادي اجتماعي را يكي ازاهداف انبياء بيان مي دارد ، چنانكه استادمطهري مي گويد : يكي ازحماسه هاي قرآني همين موضوع آزادي اجتماعي است ، جمله اي كه قرآن هزاروچهارصدسال قبل درموردآزادي دارد ، درهيچ زماني حتي درقرون اخيركه اوج شعاروحمايت ازآزادي است نمي توان مثل آن را پيداكرد ، قرآن دراين جمله اين گونه ازآزادي اجتماعي سخن مي گويد: « قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ[61]…» اي پيامبربه اين كساني كه مدعي پيروي ازكتاب آسماني هستند بگو: بياييد به يك حقيقتي كه برا ي ماوشمامتساوي است وآن اينكه درمقام پرستش جزخدا ي يگانه را پرستش نكنيم (نه مسيح را بپرستيم نه غيرمسيح ونه اهرمن را ) به هرچيزديگرمتمردوعاصي باشيم وفقط نسبت به خدا وآنچه كه ازناحية خداست تسليم باشيم ، هيچ كدام ازما ، ديگري را بنده وبردة خودش قرارندهد ، وهيچ كس هم يك نفرديگررا ارباب وآقاي خودش نداند . يعني نظام استثمارواستعباد يكديگرملغي[62].  دين حيات بخش اسلام براي تأمين آزادي اجتماعي وجلوگيري ازاسارت وبردگي ، نه تنها شخص ظالم واستثمارگررا سزاوارتوبيخ مي داند بلكه كساني را كه ازخودشان ضعف نشان داده ودرحفظ اين حق طبيعي خودشان نمي كوشند وزيرباربردگي واسارت مي روند ، به شدت موردنكوهش قرارداده ومستوجب عذاب مي داند :«إتَخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ [63]»(آنها) دانشمندان و راهبان خويش را معبودهايى در برابر خدا قرار دادند، و[همچنين] مسيح فرزند مريم را؛ در حالى كه دستور نداشتند جز خداوند يكتائى را كه معبودى جز او نيست، بپرستند، او پاك و منزه است از آنچه همتايش قرار مى‏دهند!  اميرالمؤمنين (ع) درفرماني كه به مالك اشترنوشته است مي فرمايد : مالكا ! به مردم آزادي بده به مردم حق انتقادواعتراض بده كه من ازرسول خدا (ص)اين جمله را مكرر[64] شنيدم :« لن تقدس امه حتي يؤخذللضعيف فيها حقه من القول غيرمتعتع[65]» هرگز ملت وامتي به مقام قداست (يعني به مقام كه بشودآن ملت را تقديس وتمجيد كردو افتخارآفرين باشد ) نخواهد رسيد ، مگراينكه درآن ملت كاربه آنجابرسد ،كه ضعيف درمقابل قوي آزادباشد وبدون آنكه تعتعه ولكنتي به زبانش بيفتد ، دربرابرقوي بايستدوحق خودش را ازاومطالبه نمايد.  معلوم است كه درهيچ جاي دنيا اين قدربه آزادي بها وارزش داده نشده ، وبه اين حد ازآزادي اجتماعي حمايت صورت نگرفته است كه دراسلام ازآن دفاع وحمايت شده .  امام علي (ع)خطاب به فرزندش امام حسن(ع) مي فرمايد : « ولاتكن عبدغيرك وقدجعلك الله حرا [66]»  پسرك من مبادابندة ديگري باشي ، خداوند تورا آزاد آفريده است اين نعمت وموهبت خدا دادي را قدربدان مبادانعمت آزادي را ازخودت سلب كني . درفرمايش ديگري كه ازآن حضرت رسيده است چنين مي فرمايد: « الناس كلهم احرارالامن اقرعلي نفسه باالعبوديه[67] » تمام مردم آزاد آفريده شده اند مگركساني كه ازروي اختيار، خودشان خواسته که برده باشند. همچنين فرمود:«ايهاالناس ، إن آدم لم يلد عبداولاامه ، وإن الناس كلهم احرار[68]» اي مردم ! آدم نه بنده اي زاييد ونه كنيزي . مردم همه آزادند . بازآن حضرت فرمود:«لاتكوننّ عبدغيرك وقد جعلك الله سبحانه حرا [69]» بندة ديگران مباش كه خداوند پاك تورا آزاد آفريده است .  اين تعبيرات اميرمؤمنان علي (ع) دوپيام اساسي رادربردارد: الف) اهميت دادن به آزادي اجتماعي ، بگونة كه بابكاربردن صيغة نهي وآدات تأكيد جداً ازبندگي واسارت ديگران برحذرداشته واهمیت آزادي وكرامت انساني را گوشزدمي نمايد . ب ) توجه دادن به اين نكته، كه عزت وذلت وآزادي وبردگي بدست خودانسانهاست ، اين خودمردم هستندكه گاهي دراثرنداشتن روح شهامت وآزادي خواهي، زمينه را براي مستبدين فراهم مي كنند ، تااينها را به بردگي واسارت كشيده وهرنوع كارواستثماركه دل شان بخواهند ازاينها بكشند.  2 – آزادي معنوي  يعني آزادي انسان ازقيدوبندخرافات واوهام وتعصبات وتحجرات ومهمترازاينها ، آزادي ازهواي نفس وصفات رذيله .  سؤالي كه اينجامطرح مي شوداينست كه آزادي هميشه دوطرف مي خواهد ، بگونة كه چيزي ازقيد چيزديگرآزادباشد ، درآزادي معنوي انسان ازچه مي خواهد آزادباشد ؟ جواب اين است كه درآزادي معنوي آزادي انسان ازخودش مي باشد ، با اين توضيح كه انسان درميان موجودات يك موجود دوبعدي ومركب است ،‌ يعني داراي قواوغرايزگوناگون است عقل ، فطرت ، وجدان اخلاقي و... دارد درمقابل ازغرايزشهوت ، غضب ، حرص وطمع ،‌جاه طلبي و... نيزبرخورداراست ، مي شود اين موجودعجيب آزاد ورها ويا برده واسيرخودش باشد، يعني بردة هواي نفس ورذايل اخلاقي . لذادرآيات وروايات متعدد روي آزادي معنوي تأكيد فراوان صورت گرفته است.   اهميت ونقش آزادي معنوي درزندگي اجتماعي وفردي ، ازآنجا معلوم مي شود كه اسلام مبارزه درراه اين آزادي ، يعني مبارزة انسان با خودش ونفس اماره اش را ، به عنوان بزرگترين جهادومبارزه معرفي نموده است ، چنانکه نبی مکرم اسلام فرمود:«مرحباً بقوم قضوا الجهادالاصغروبقي عليهم الجهادالاكبر. فقيل :يارسول الله ماالجهادالاكبر؟قال:جهادالنفس»[70] ، آفرین به گروهی که جهاداصغر(کوچکتر)راانجام دادند ، ولی وظیفة جهاداکبر(بزرگتر)برعهدة آنهاباقی مانده است ، یکی ازحاضران پرسید : ای فرستاده خدا جهاداکبرچیست ؟پیامبر(ص)درپاسخ فرمودند:«جهادومبارزه باهوسهای نفسانی ».   بنابراين انسان گرفتارهواي نفس واوصاف رذيله ، آزادي معنوي ندارد ، بلكه روح وعقلش محبوس وبرده خواهد بود .  عوامل سلب آزادي معنوي درقرآن وحديث  قرآن كريم اطاعت ازهواي نفس را اسارت وبندگي مي نامد آنجا كه مي فرمايد‌: «أفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ...[71]» آياديدي آن كس راكه هواي نفسش را خداي خودقرارداده ، وبندة هواي نفس شده است ؟. اميرالمؤمنين (ع) اين نوع بردگي را بدترين اسارت وبندگي وحتي ازبردگان زرخريدذليل ترمي داند:« عبد الشّهوة اذلّ من عبد الرّقّ [72]» بندة (شهوت و)خواهش از بندة مملوك خوارترست ،(خواري بيشترشايدبدين جهت باشد كه بندة كه مملوك ديگران است ، تنهادردنيا خواروحقيربه نظرمي رسد ، ولي برده واسيرشهوت دردنياوآخرت خواروذليل ومستحق عقاب خواهدبود). درتعبيرديگرحضرت امير(ع)اسارت بردگان شهوت رالاينفك ودايمي بيان مي دارد :« عبد الشّهوة اسير لا ينفكّ اسره [73]» ، ازديگرسخن درر بارآن حضرت (ع) كه مي فرمايد:«الشهوات تسترق الجهول[74] » خواهش ها(ي نفساني )آدمهاي نادان را به بردگي درمي آورد ، يك ملاك وفارق ، بين عاقل وجاهل بدست مي آيد ، وآن اينكه افرادكه اسيروبردة شهوات قرارمي گيرندكساني هستند كه بدورازتعقل وتفكردرلجن زارجهل وناداني دست وپامي زنند . بازآن حضرت ازآزادي معنوي چنين سخن مي گويد :«من ترك الشهوات كان حرّا [75]» هركه شهوات و خواهشهاي نفس را فروگذارد آزاده است . امام صادق (ع) نيزشبيه به همين تعبيرمي فرمايد:«إن صاحب الدين...رفض الشهوات فصارحرّا [76]»ديندار...شهوات وخواهشهاي نفس را كنارگذاشت آزادشد. مفهوم اين دوعبارت اين است كه هركس پيروهواي نفس وخواهشهاي نفساني گرددبرده واسيرخواهد بود.  حتی گفته شده است که تورات نیز آزادی را، اصراربرچشم پوشی ازتمایلات(وخواهشهای نفسانی) ، تعریف کرده است[77].  حرص وطمع واسارت روحی  کسانی كه مطیع هواي نفس و حرص وطمع باشند ، درواقع عبدوبردة آن صفات رذیله هستند ، وبد بختي وشقاوت نيزپيامد چنين بردگي خواهدبود ، حضرت امير(ع) بردگي حرص وآزرا داراي بدبختي هميشگي معرفي كرده مي فرمايد:«عبد الحرص مخلّد الشّقاء[78]»ودرعبارت ديگرآدم حريص را بندة طمعهابيان نموده است :«الحريص عبدالمطامع [79] »  یکی ازچیزهای که باآزادی معنوی درتضاداست وانسان را به اسارت وبردگی می گیرد ، طمع است  همچنين است طمع كه اگربرانسان چيره وغالب شود ، اورا ازآزادی معنوي دورکرده  وبه اسارت خواهد گرفت ،‌ علي (ع) مي فرمايد : « الطمع رق مخلد[80] » انسان كه طمع دارد بردة هميشگي است . درعبارت ديگرآن حضرت شخص گرفتارصفت طمع را ، آن چنان مقيد به رشتة رقيت وبردگي بيان مي دارد كه بوي آزادي را هم استشمام نمي كند :«عبد المطامع مسترقّ لا يجد ابدا العتق[81]» بازآن حضرت براي بيان اهميت آزادي معنوي واحترام به كرامت انساني مي فرمايد :«ازري بنفسه من ملكته الشهوه واستعبدته المطامع[82] »عيب ناك گردانده خويشتن را(وخواروتحقيركرده كرامت انساني وعزت نفس خويش را)كسيكه خواهشهاي نفساني براوفرمان رواگشته وطمعهااورابه بردگي خوددرآورده است، همچنين حضرت امير(ع)براي حمايت ازآزادي انسانها آنان را ازبردگي به شدت نهي كرده مي فرمايد‌:«لايسترقنك الطمع وقدجلعك الله حرا[83]»نبايد طمع تورا به بردگي خويش درآورد درحالي كه خداوند تورا آزادقرارداده است.  دنیاطلبی عامل بردگی  اگرکسی فريفته وعاشق مال وثروت ، ومقام وقدرت شود ، اوآزادي ندارد بلكه برده واسيرخواهد بود ،‌وبراي بدست آوردن مال وثروت ويا مقام ومنصب حاضراست خودش را بفروشد وبرده قراربدهد . اميربيان علي (ع)ناظربه همين مطلب جمله اي نغزي دارددرنهج البلاغه، كه مي فرمايد : « الدنيا دارممرلادارمقروالناس فيها رجلان رجل باع نفسه فاوبقها ورجل ابتاع نفسه فاعتقها [84]» دنيا براي انسان گذرگاه است نه قرارگاه ،‌ مردم دردنيا دوصنفند ، بعضي دراين دنيامي آيندخودشان را مي فروشند وبرده وبنده ساخته مي روند ،‌ بعضي ديگرمي آيند خودشان را مي خرند ، آزادمي كنند ومي روند .  آري وقت آزدي واقعي تحقق پيدامي كند ، كه انسان علاوه برپاره كردن بندوزنجيركه افرادديگربراي استثمارواستخدام اوبه دست وپاي اوبسته اند ، زنجير كه هواي نفس وصفات رذيله ، برروح وروان انسان مي بندد پاره كرده وازقيدوبند تعلقات برهد.  درعصررسول خدا (ص) يكي ازاصحاب صفه به آن حضرت عرض كرد ،يارسول الله روح من دراين دنيا چنان بي رغبت شده كه الآن سنگ وطلاي اين دنيابراي من مساوي است ،‌ رسول خدا (ص) فرمود:«اذًاصرت حرّا[85]».  بزرگترين برنامة‌ انبياء به ارمغان آوردن ومحقق ساختن آزادي معنوي است ، اساسا تزكيه مردم ازاوصاف رذيله ، كه رسول خدا(ص)براي آن آمده است[86]، يعني آزادي معنوي ، ورهانيدن انسانها ازقيدوبند هواي نفس وصفات رذيله .   تفاوتي اساسي كه درزمينة آزادي ، ميان مكتب انبياء ومكتب بشري بااينكه هردوخواهان حاكميت وايجادزمينة آزادي هستند ، اين است كه پيامبران الهي (ع) آمده اند ، تاعلاوه برآزادي اجتماعي به بشرآزادي معنوي نيزبدهند ، زيرا آزادي معنوي درواقع زمينه سازآزادي اجتماعي بلكه اساس وريشه آن است . امامكتب بشري دنبال آزادي اجتماعي هست بدون توجه به آزادي معنوي.  آزادی معنوی وویژگی های فردآزاد ازنظرفلاسفه یونان  جایگاهی بسیاررفیع که آزادی درزندگی بشردارد ، درکلمات بسیارازبزرگان میدان وعلم واندیشه بازتاب یافته است ، ازآنجاکه آزادی معنوی درتحقق یافتن آزادی اجتماعی انکارناپذیر است ، کلمات که ازحکماء وفیلسوفان بزرگ یونان باستان درموردآزادی نقل شده است ، بیشترروی آزادی معنوی انگشت تأکیدنهاده اند ، به عنوان نمونه سقراط می گوید :  آزادی یعنی اینکه فردازبردگی امیال حیوانی خویش که ازنظرعقل سزاوارسرزنش است ، رهای یابد.[87]  فیثاغورث[88](فیثاغورس)می گوید: (آزادی یعنی کنترل نفس) «کسی که قادرنیست خودش را کنترل کند آزادشمرده نمی شود»،بازهمومی گوید: مشکل است انسان آزادباشد ، درحالی که مطیع کردارهای بدی باشدکه عادتاً انجام می شوند[89]. «هومر»[90] می گوید : کسانی که شیفتة پول هستند آزادی ندارند.[91]  افلاطون درمورد ویژگی های انسان آزاده می گوید : یکی ازصفات ویژه ای که درانسان آزاد یافت می شود این است که برای خشنودکردن کسانی که پایین ترازاوبوده ، درتلاش هستندوسعه صدری بیشتری دارد. همچنین اومی تواندانسان های پایین ترازخودرا بهترازانسان های مافوقش تحمل نماید[92] .  باتوجه به مطالب فوق جایگاه رفیع آزادی معنوی ازنظردرون دینی وبرون دینی به خوبی معلوم گردید ، اینک به رابطة آزادی معنوی با آزادی اجتماعی اشاره می کنیم .  نقش آزادي معنوي درتأمین آزادی اجتماعی   آيااين مطلب ممكن است كه بشربدون اینکه ازآزادی معنوی برخوردارباشد ،آزادي اجتماعي داشته باشد؟ يعني بشراسيرهواي نفس وشهوت وغضب وافزون طلبي هاي خودباشد ، درعين حال آزادي اجتماعي ديگران را محترم بشمارد؟! جامعة امروزبشركه ازمكتب نجات بخش انبياء فاصله گرفته است ، مي گويد : چنين چيزي ممكن است كه بشردرعين حال كه اسيروبردة‌ خودش است ، آزادي اجتماعي را محترم بشمارد ومزاحمت براي ديگران ايجادنكند ، ولي ازنظرانديشمندان ومتفكران اسلامي چنين چيزي امكان پذيرنيست ، به تعبيراستاد شهيد مطهري اين يكي ازنمونه هاي كوسه وريش پهن وازتضادهاي اجتماع امروزبشراست [93] .  علامه محمد تقي جعفري مي گويد :« شخصي كه (اسيروبردة نفس اماره وصفات رذيله است و )ازدرون فاسد مي شود ، محال است كه براي انسان هاي ديگرحق حيات وحق كرامت وحق آزادي قائل شود . اصلاچنين شخصي حق حيات وكرامت وآزادي را نمي فهمد ، چه رسد به اينكه آنهارا مراعات نمايد ،‌ ودرحقيقت اين اشخاص فاسد ، تجسمي ازتزاحم وتعدي وخيانت وجنايت(وسلب آزادي )باالقوه اي هستند ، كه كمترين انگيزه براي به فعليت رسيدن پليديهاي آنان كفايت مي كند[94]» ؛ لذا بطورقطع مي توان گفت ، آزادي اجتماعي بدون آزادي معنوي امكان پذيرنيست.  بنابراين ، اگركساني بخواهند آزادي اجتماعي را تأمين كنند بدون آنكه درراه آزادي معنوي قدم بردارند (چنانكه دربسياري ازجوامع بشرامروزی مي گويند : آزادي اجتماعي را مراعات كن ومزاحم حقوق ديگران مباش ،‌ سپس هرچه مي خواهي بكن ونسبت به خود ت هرطوردلت مي خواهد رفتاركن )، مانند اين است كه به كوه آتش فشان توصيه شود كه تودردرون خودهرگونه تفاعلات وگداختگي را انجام بده وسراسرموادسوزنده ونابودكننده باش ، ولي لطفا به مزارع وخانه هاوكلبه هاي مردم مجاورواطرافت تعدي مفرما .  دردامروزجامعة‌ بشري اين است كه درصدد تأمين آزادي اجتماعي هست ، ولي بدنبال آزادي معنوي نمي رود ، نه تنها آزادي معنوي را تأمين نمي كند ، بلكه اسارت وبردگي معنوي را ترويج مي كند ، يعني باايجاد زمينه هاي ابتذال وبي بندوباري وشهوت پرستي ، عملابشررا اسيرنفس وافزون طلبي هايش مي سازد ، وازطرف ديگرمي خواهد آزادي اجتماعي را تأمين كند اين گونه عملكرد يعني «كج دارومريز» چنين چيزي محال است.  بنابراين به طورقطع مي توان گفت كه آزادي معنوي اساس وريشة آزادي اجتماعي به حساب مي آيد ، چنانكه اميرمؤمنان (ع) درنهج البلاغه درخطبة قاصعه ، اين مطلب را بيان مي دارد ، كه چگونه كساني كه ازآزادي معنوي فاصله گرفتند ،گرفتاراسارت وبردگي اجتماعي شده وفرعون هاي زمان آنهارا به عبوديت وبردگي گرفتند ، وبه سخت ترين عذاب گرفتارشان كردند ، وانواع تلخي هارا به كام شان ريختند ، وبدين منوال درذلت مرگ آسا وزيريوغ استثمارفراعنه به سرمي بردند ، نه راهي براي نجات داشتند ونه چاره اي براي دفاع .   همچنين حضرت به تاريخ وسرگذشت بنی اسرائیل استناد مي كند ، كه چگونه دراثرنداشتن روح وحدت وشهامت ،(وآزادي معنوي) به روزگارسخت گرفتارشدند كه كسراهاوقيصرها ، ارباب وصاحب اختيارآنان بودند ، وپيوسته ازسرزمين هاي آبادوپرنعمت وسواحل درياي عراق ([95])ومحيط هاي سرسبزوخرم كوچ شان مي دادند ، وبه جاهاي بدآب وهوا مي بردند وخلاصه دريك زندگي نكبت بارودردآلود گرفتارشدند ...[96].  بنابراين آزادي واقعي وقت تحقق پيدامي كند كه بشرهم درحوزة‌ معنوي وهم درحوزة‌ اجتماعي آزادي داشته باشد.  اقسام آزادي اجتماعي  برخي ازمتفكران ومحققان آزادي اجتماعي رابه اقسام مختلف تقسيم كرده اند ، مادراين جابه سه تا ي مهم از آنها : آزادي انديشه ، آزادي بيان وآزادي سياسي ، اشاره كرده وموضع دين را درقبال آنها بررسي مي کنيم :  الف - آزادي تفكروانديشه    يعني انسان بتواندآزادانه ازنيروي فكروعقل خودش استفاده كند ومجبوربه تقليدهاي كوركورانه وپذيرش داده هاي گمراه كننده نباشد. به تعبيرديگرانسان دراتخاذراه هاي معقول ومنطقي آزادباشد، بدون آنكه ديگران ، داده هاوابزارانحراف آفرين به وي تحميل كنند يااورا به گام برداشتن درراه هاي معيني ملزم سازند كه به نتايج ازپيش تعيين شده –اعم ازحق وباطل – بينجامد . همچنين آزادي انديشه به معناي رفع عوامل دروني بازدارنده عقل ، به ويژه هواي نفس وپيروي ازعادات است . اين عوامل همگي قيدهاي محدودكنندة آزادي انديشه هستند .  باتوجه به اهميت كه آزادي تفكروانديشه درزندگي اجتماعي وفردي انسان دارد ، جامعة كه درآن آزادي انديشه نباشد يك جامعة راكد وجامد بوده وترقي وپيشرفت وتحولات مفيد به حال بشردرآن تحقق پيدانخواهدكرد ؛ لذا مي توان آزادي انديشه را به عنوان شرط اساسي ترقي وتجلي افكاربه حساب آورده وازبنياني ترين پايه هاي پيدايش تمدن دانست ، چنانكه مسلمانان به همين جهت موفق شدند كه تمدني عظيم به وجود آورند، وبسياري ازتمدن وپيشرفت اروپائيان مرهون تمدن اسلامي ، درصده هاي نخست است ، قرن ها مدارس اروپا روي كتب ومصنفات مسلمين دائربوده اند[97] .  احترام به تفكروانديشة آزاد دراسلام   اسلام برای آزادي انديشه آن چنان احترام قايل است كه اگركسي ادعاكند آزادي انديشه ازمختصات اساسي اسلام است ، مبالغه نخواهدبود . دليل بسيارروشن اين مدعا دهها آیة قرآن مجيد است كه بابيانات گوناگون دستوربه تفكروتعقل وبه جريان انداختن شعوروفهم مي دهد [98]، وكساني را كه ازاين نعمت بزرگ الهي استفاده نمي كنند مذمت ونكوهش نموده است. همچنين روايات متعدد تفكررا عامل بيداري قلب ودل انسان [99]، وانديشيدن را موجب رسيدن انسان به خوبي ها بيان مي دارد [100]. وملاك تكليف ومعيارارزش افراد را ، درعقل ومقداردانش وتفكرآنان منحصرکرده ومعتقداست تفكرازمهمترين عبادات به حساب مي آيد ، چنانكه امام رضا(ع)فرمود:« عبادت به نمازوروزة بسيارنيست ، همانا عبادت به تفكردركارخداوند عزّوجل است[101] ».  قرآن مجيد دربسياري ازآيات ، براي آنكه مردم را به تفكرآزادواداركند ، وروح تحقيق رادرآنان زنده نمايد ، آنان را امربه تفكرومفاهيم مشابه آن مانند تدبر، تعقل ، تذكر، وتفقه مي نمايد ، درموردي هم به پيامبرگرامي اسلام(ص) دستورمي دهد كه به عنوان بهترين ارمغان ، «آزادي تفكر»را به مردم ابلاغ نمايد:«...فَبَشِّرْ عِبادِالَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ[102]» پس بندگان مرا بشارت ده! همان كسانى كه سخنان را مى‏شنوند و از نيكوترين آنها پيروى مى‏كنند؛ آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده، و آنها خردمندانند.  براي ترغيب هرچه بيشتربه آزاد انديشي ووسعت تفكر ، اين گونه پرسش مي كند : « ... قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ  [103]» بگوآياكوروبينا باهم مساوي هستند آيا فكرنمي كنيد؟، ومردمي را كه جهان آفرينش را بانظرسطحي مي نگرند ، وازرازآفرينش بي بهره مي مانند وزحمت تفكروتدبررا به خود هموارنمي سازند مورد نكوهش قرارمي دهد[104]. همچنين درراستاي ارج نهادن به آزادي تفكروانديشه است كه امام صادق(ع) مي فرمايد :«افضل العباده ادمان التفكرفي الله وفي قدرته[105]» بهترين عبادت ادامة تفكردربارة خداونيروي اوست.  اسلام بادادن آزادي تفكروانديشه وشكوفاساختن انديشه هاي خفتة مردم ، باعث گرديد كه درمدت كوتاهي بعدازظهورآن تحول فكري وفرهنگي عظيمي دركشورهاي اسلامي پديد آيد ، وتمدن اسلامي را به طورگسترده پي ريزي نموده وبربيش ازنيمی ازجهان معمورآن زمان چترحاكميت بگستراند[106] .  اقدامات دین برای آزادی اندیشه  الف) ایجادزمینه آزادی  دين براي ترویج ودفاع هرچه بیشترازآزادی اندیشه ، درصددفراهم كردن زمينه هاي آن ومبارزه باعوامل اسارت فكري ، برآمده است ، ازآنجاكه يكي اززمينه ها بلکه زیربنای آزادی انديشه را ، رشد علمی فرهنگی مردم تشکیل می دهد ، دردین اسلام ودرفرهنگ قرآن ، به بیانات گوناگون وجوب طلب علم وتحصیل شناخت وآگاهی گوشزدشده ، وبصورت تکلیف شرعی ودینی طرح گردیده است ، حتی یکی ازاهداف بعثت پیامبراکرم (ص)تعلیم وتربیت بیان شده است «هوالذی بعث فی الامیین رسولا... ویعلمهم الکتاب والحکمه ...[107]»  درروایات متعددنیزآن قدرکه روی فراگیری علم ودانش تأکید صورت گرفته روی کمترگزارة ارزشی تأکید شده است ، پیامبرگرامی اسلام (ص)درفرمایشات متعدد ، طلب علم را برهرمسلمانی واجب می داند [108]، امیرالمؤمنین (ع) نیزطلب علم را واجب ترازطلب مال بیان می دارد .  همه این تأکیدات برای آن است که انسانها نسبت به خدا وخود وهمنوعان وعالم بیرون ازخودشناخت پیداکند ، آن وقت است که غیرخداراهیچ وقت به اربابی نخواهد پذیرفت وازهمنوعان خود تقلید های کورکورانه نمی کند ، بلکه باآزادی فکرواندیشه اعتقادات وعمل خویش را ازروی علم وبرهان اختیارخواهدنمود.   باتوجه به نقش رشدعلم ودانش درآزادی اندیشه است که اسلام تعليم وتربيت افراد جامعه را ، يكي ازوظايف مهم دولت اسلامي بيان مي دارد ، اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد : «واما حقكم علي فتعليمكم كيلاتجهلوا وتأديبكم كيما تعلموا»[109] ، حق شمابرمن اين است كه براي آنكه همواره درجهالت وناداني نمانيد درتعليم وتربيت شمابكوشم .  ب ) مبارزه بازمينه هاي اسارت فكري   ازآنجا که پیشگیری آسان ترازدرمان ، به تعبیردیگردفع ضررمهم ترازجلب منفعت است ، اسلام برای پیشگیری ازسلب آزادی اندیشه واسارت فکری ، راهکارهای عملی فراوانی را ارائه نموده است که به برخی ازآنها اشاره می کنیم :  1 – عقيده وعمل باید برهانی[110] باشد  يكي اززمينه هاي بردگي فكري ، تقلیدهای بیجاوپيروي ازحدس وگمان است ، اسلام براي ازبين بردن چنين زمينه ها ، مي گويد اعتقادات وعمل كردها بايدمستند به دليل وبرهان باشد ، وازپيروي حدس وگمان كه زمينه جمودفكري رافراهم كرده وانسان را ازآزادي انديشه محروم مي سازد، به شدت نهي نموده می فرماید :«ولاتقف مالیس لک به علم...[111]» ازچيزي كه دربارة آن علم نداري پيروي مكن .   براين اساس روی تقلیدهای کورکورانه وپیروی ازحدس وگمان خط بطلان کشیده ، وعمل ازروی علم ومتکی به برهان را خواستارشده است ، لذا آنجاكه قرآن ازچیزی مثلااز يگانگي و حاكميت خداوند سخن مي گويد ، چنان مستحكم و منطقي برهان مي آورد ، که امکان کوچکترین خدشه درآن نیست«لوکان فیهما آلهه الاالله لفسدتا[112]» وازمشرکان که منکرتوحیدشده وغیرخدارامعبودشان قراردادند ، طلب برهان مي کندویادآورمی شودکه این سخن ، نه تنهاشعاراسلام بلکه شعارتمام پیامبران الهی است :«ام اتخذوامن دونه آلهه قل هاتوابرهانکم هذاذکرمن معی وذکرمن قبلی...[113]»آیاآن هاخدایانی جزخدا اتخاذکرده اند؟بگودلیلتان را بیاورید ، این سخن کسانی است که بامن هستند وسخن کسانی (پیامبرانی)است که پیش ازمن بودند.ونيزآنجاكه افكارغرورآميزيهودونصارا كه تنها خودراشايستة رفتن به بهشت مي دانند نكوهش مي كند ، ازآنها براي اثبات چنين طرزتفكري درخواست برهان مي كند :« قل هاتوابرهانکم ان کنتم صادقین » بگودليلتان را بياوريد اگرراست مي گوئيد[114] ». بدین صورت اسلام درراستای ترویج آزادی اندیشه ، باپیروی ازحدس وگمان به مبارزه برخواسته وملاک درستی عقیده وعمل را ، متکی بودن به دلیل وعلم می داند.   بديهي است كه عقايد ورفتارمردم ازروي علم وآگاهي ، درسايه آزادي تفكر امكان پذيراست ، وگرنه پيروي ازهرگونه حدس وگمان واوهام پرستي ، فكروانديشة‌ انسان را به اسارت خواهد گرفت .  2 – عدم ملاك قراردادن اكثريت  بسياري ازمحدودانديشي ودنباله روي هاي نادرست ، روي اين پنداركه هرچه را اكثريت مردم پذيرفته اند درست است ، پديد آمده وياباقي مانده اند ، درحالي كه ممکن است اكثريت مردم دراثرعدم تفكر ودقت لازم ، درخطاواشتباه باشند ، بنابراين چگونه مي شود عقيده وياعمل اكثريت را ملاك صحت ايمان وعمل دانيست وازآنها به صورت چشم بسته پيروي كرد ؟ ! روي همين جهت است كه خداوند به پيامبرش مي فرمايد :«إِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ [115]» اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه مى كنند؛ [زيرا] آنها تنها از گمان پيروى مى‏نمايند، و تخمين و حدس [واهى] مى‏زنند . همچنين مي فرمايد :«ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَفْعَلُونَ [116] »و بيشتر آنها، جز از گمان [و پندارهاى بى‏اساس]، پيروى نمى‏كنند؛ [در حالى كه] گمان، هرگز انسان را از حقّ بی نياز نمی سازد [و به حق نمى‏رساند]! به يقين، خداوند از آنچه انجام مى‏دهند، آگاه است .  چنانكه مشاهده مي شود دراين آيات ضمن اينكه ملاك قراردادن اكثريت را ردمي كند ، گمراهي آنان را دراثرپيروي ازحدس وگمان بيان مي دارد ، كه اين خودش يك نوع‌ دستوردادن به يقين وعلم محوري وبهادادن به آزادي فكروانديشه است ؛ زيراتافكرانسان ازخرافه پرستي وتقليد هاي كوركورانه آزاد نباشد ، نمي تواند درساية  علم ويقين به آزادي اجتماعي  برسد .  3 – عدم پيروي ازافراد گمراه وفاسد  يكي ديگراززمينه هاي اسارت فكري وجلوگيري ازآزاد انديشي ، پيروي ازافراد فاسد وگمراه است ،اين زمينة بردگي فكري ازبدترين زمينه هاي است ،كه درطول تاريخ بشرازاين رهگذرافرادي زيادي به اسارت فكري گرفتارشده وباشستشوي مغزي واسارت فكريي كه ازسوي اربابان فاسد شان صورت گرفته است ،جنايات هولناك را رقم زده اند.  لذا اسلام براي برحذرداشتن مردم را ازپيروي چشم وگوش بسته ازافراد گمراه ، وبه منظوربيداركردن وجدان خفته مردم وايجادزمينة آزادانديشي ، افكارمردم را اين گونه به قضاوت مي طلبد:«...أفمن يهدي الي الحق احق ان يتبع امّن لايهدّي الاان يهدي فمالكم كيف تحكمون[117]»  آياكسي كه بسوي حق وحقيقت رهبري مي كندسزاوارتراست براي پيروي كردن ، ياآن كس كه خود راه بجاي نبرده ونيازمند برهبري است ، چگونه قضاوت مي كنيد ؟!.  همچنين اسلام كساني را كه تقليد كوركورانه ازپيشينيان ونياكان خودمي كند ، وفكروعقل خودش را تعطيل گذاشته ، مورد نكوهش قرارداده مي فرمايد :«واذاقيل لهم اتبعوا ماانزل الله قالوا بل نتبع ماالفيناعليه آباءنآ اولوكان آبآؤهم لايعقلون شيئاولايهتدون[118]» هنگامي كه به آنهاگفته مي شود : آنچه راكه خدامقررفرموده پيروي نمائيد ، مي گويند خيرمافقط آنچه را ازپدران ما ، دريافته ايم پيروي مي نمائيم ، اگرچه پدران شان هيچ نفهمند وراه بجايي نبرند.  ب ) آزادي بيان وقلم  يكي ازاقسام آزادي اجتماعي آزادي بيان است كه يكي ازپرطرفدارترين ودرعين حال بحث برانگيزترين پديده درقرون اخيراست ، به گونة كه دربسياري ازجوامع بشري ازاين واژه سخن گفته مي شودازمطبوعات به صورت اعم گرفته تاتريبون هاي سياسي واجتماعي ودانشگاههاو مراكزعلمي ، بعدازابرازوجوداين واژه درجوامع انساني ، افرادی زیادی تفكرات وتئوري هاي را بااستنادبه اين واژة باحلاوت ، به خورد انسانها داده اند .  اين آزادي درمغرب زمين ، بااستناد به جملة معروفي كه از«ولتر»نقل شده ، ازحد اكثرترويج وتبليغ برخورداراست . اوگفته :«من بااين سخني كه تومي گوئي مخالفم ، ولي حاضرم درراه اينكه تواين سخن را آزاد بيان كني ، زندگي خودرا ازدست بدهم » جاي سؤال است كه ارزش جان «ولتر»براي خود اوچه بوده است ؟ كه حتي اگرعلت مخالفت اوباسخن آن شخص ، پايمال شدن حقوق انسانها باشد كه حق آزادي هم يكي ازآنهاست ، آيا بازولترحاضراست كه جان خودرا ازدست بدهد ، تاآن شخص مثل يك كوه آتش فشان ، مواد گداختة‌ خودرا برمزرعة روان هاو مغزهاي بشرسرازيركرده وآنهارا تباه سازد؟[119]  سؤال اساسيي كه دراين عرصه به وجودمي آيد ، اين است كه آيامي توان به آزادي بيان بطورمطلق قايل شد؟! جواب اين سوال منفي است ؛ زيرا علاوه برحكم عقل ووجدان بيداربشري براينكه ، اگرآزادي مطلق حاكم باشدبگونة كه هركس هرچه به ذهنش آمد چه ازراه زبان وچه ازراه قلم بيرون بريزد ، جامعه به هرج ومرج كشانده خواهدشد ، واقعيت هاي تاريخي كه درجوامع بشري وجوددارد به روشني حكايت ازاين دارد به تعبيرزيباي كه علامه جعفري داردمي گويد : سخن گفتن ازآزاديي بيان مطلق ، به مثابة اين است كه ملت وآحادجامعه را دربرابركوههاي آتشفشاني(هركس هرچه مي خواهد بگويد اعم اززشت وزيبا، صحيح وباطل وآبادگروويران گر)قرارداده واين امررا تجويزكنندكه ،كوه آتشفشاني هرچه ازموادسوزنده دردرون داردبيرون بريزدوميليون هاجانداررا درراه آزاد افشاني خود نابودوتباه نمايد[120].   ، كه آزادي بيان به صورت مطلق ضررهاي غيرقابل جبراني را براي بشربه بارآورده ، وزمينة نابودي انسانهارا فراهم خواهدكرد.     بنابراين آزادي بيان وقلم مطلق ، به هيچ عنوان قابل دفاع وحمايت نيست ، مخصوصا باتوجه به فاجعة وحشتناك كه بشردوران اخيرازاواسط قرن نوزدهم ميلادي به اين طرف به آن گرفتارشده است ، وآن قدرمطالب گمراه كننده وضدونقيض ازدرون مردم های فاسد به مغزهاي مردم سراسردنيا سرازيرشد ، كه بسياري ازارزشهاي انساني واخلاقي را زيرسؤال بردند ، وصدمات جبران ناپذيري به معنويات واصول ارزشها واردكرده ومكاتب وتفكرات مضربه حال انسان را ازاين طريق پي ريزي نمودند ، مثلامكتبي به نام يوزيتويسم (عين گرايي )يا (تحقق وتحصل گرايي )را به وجودآوردند ، غافل ازاينكه اگرملاك دانش ومعرفت را درجملة «فقط آنچه كه عينيت ملموس دارد بايد مطرح گردد » قراربدهيم ، اولين قرباني اين حصرخود علم خواهد بود كه مبنايش(مبناي همة‌ علوم بدون استثناء)برآن قوانين است كه منشأ انتزاع آنها كه روابط ميان اشياء است ، عينيت ملموس ندارد [121].  بدين جهت ضرورت ايجاب مي كند ، كه آزادي بيان بايد درچارچوب ازپيش تعريف شده ودرمحدودة قوانين ومقررات باشد ، بگونة كه احتمال خطربراي انسانها به حداقل برسد . آيامنطقي است كه براي تجويزنوعي قرص سردرد براي بيماران ، تحقيقات وآزمايش هاي فراوان ضرورت داشته باشد ، وجاندارهاي غيرانسان ميدان آزمايش قراربگيرند ، ولي درابرازوبيان مسائل علوم انساني وكليات هستي شناسي كه سرنوشت انسان را تعيين مي كنند ، هيچ گونه قيد وشرطي وجودنداشته باشد ، واگر نيازبه آزمايش باشد هم اين خود انسان هاهستند كه مورد آزمايش قرارمي گيرند ! بااين تفاوت كه درآزمايش هاي پزشكي اگرخطرسازباشد فقط همان حيوانات موردآزمايش نابود مي شوند ، امادرنظريات گمراه كننده ومضربرحيات معقول انسانها ، اگرحتي به چند نفرمحدود هم بيان شود ، ممكن است ميليونها انسان را مسموم ساخته ودرسراشيبي سقوط قراربدهد .  آزادي بيان وتبليغ ازديدگاه اسلام  دراسلام نعمت بيان وسخن گفتن ازجايگاه بسياررفيعي برخورداراست ، بطوري كه درقرآن مجيد بعدازنعمت وجود وخلقت ، به اين نعمت بزرگ الهي اشاره شده است :«خلق الانسان * علمه البيان[122]». همچنين درمنزلت بيان مي توان ازفرمايش امام صادق (ع)درذيل آيه شريفه (علمه البيان»استفاده كردكه فرمود:«بيان اسم اعظم خداست كه حضرت آدم به سبب تعليم آن همه چيزرا فراگرفت [123]» ، تاآنجابراي بيان وسخن گفتن ارزش قايل شده كه انسان را درگروسخنی كه بيان وابرازمي داردمعرفي  مي كند ، وبهترين وبدترين چيزهاسخن بيان شده است[124]، همچنين زبان راكه ازمهمترين ابزاربيان مي باشد ، كليدخيروشر (درزندگي انسانها ) معرفي نموده است [125].      ازنظراسلام استفاده ازنعمت بيان وابرازمسايل مفيد براي بشر، چه درقلمرو مادي وچه درقلمرومعنوي نه تنها آزاد است واسلام به آن ترغيب مي كند ، بلكه يك تكليف بحساب می آید ، وكسي كه اطلاع ازواقعيات وحقايق مفيد داشته باشد وقدرت بيان آن رانیز درخوداحساس نماید ، وبااين حال  سكوت کرده ومردم را ازدريافت آن حقايق محروم بسازد ، ازنگاه اسلام موردشدیدترین مذمت قرارگرفته است ، برا ي نمونه به آيات وروايات دراين زمينه اشاره مي كنيم :  1 – قرآن كريم مي فرمايد :« إن الذين يكتمون ماانزل الله من الكتاب ويشترون به ثمنا قليلااولئك مايأكلون في بطونهم الاالنارولايكلمهم الله يوم القيامه ولايزكيهم ولهم عذاب اليم[126] » كساني كه كتمان مي كنند آنچه را خدا ازكتاب نازل كرده ، وآن را به بهاي كمي مي فروشند ، آنها جزآتش چيزي نمي خورند؛(وهداياواموالي كه ازاين رهگذربه دست مي آورند ، درحقيقت آتش سوزاني است )وخداوند، روزقيامت باآنها سخن نمي گويد وآنان را پاكيزه نمي كند ؛ وبراي آنها عذاب دردناكي است .  2 – درسوره بقره آية 159 چنين مي فرمايد :« إن الذين يكتمون ماانزلنامن البينات والهدي من بعد مابيناه للناس في الكتاب اولئك يلعنهم الله ويلعنهم اللاعنون » كسانى كه دلايل روشن، و وسيله هدايتى را كه نازل كرده‏ايم، بعد از آنكه در كتاب براى مردم بيان نموديم، كتمان كنند، خدا آنها را لعنت مى‏كند؛ و همه لعن‏كنندگان نيز، آنها را لعن مى‏كنند.  آيات مزبوره كساني راكه حقايق وچيزهاي مفيد به حال بشررا كتمان نموده ، ودرراه آگاهي وروشنگري مردم قدم برنمي دارند ، به شدت نكوهش مي كند، بلكه مستحق عذاب دردناك ولعن ونفرين مي داند. لحن تند آيات كه درمذمت كتمان كننده گان سخن مي گويد ، ضرورت بيان وروشنگري  براي انسانهارا نيزاعلام مي دارد.    منابع حديثي نيزدراين زمينه فراوان است كه فقط به ذكردونمونه اكتفامي كنيم :  1 – امام صادق (ع) مي فرمايد :«دركتاب(جدم) علي (ع) خواندم كه خداوند متعال پيش ازآنكه ازمردم نادان پيمان براي طلب علم بگيرد ، ازدانايان پيمان بذل علم (وتعليم وبيان )را گرفته است ، زيرا علم پيش ازجهل بوده است ».[127]  2 – بازآن حضرت فرمود:«حضرت عيسي (ع) درميان بني اسرائيل براي ايراد خطبه ايستاد وفرمود: اي بني اسرائيل... وحكمت را ازمردمي كه شايستة آنند ، دريغ مداريد ، اگرچنين كنيد به آن مردم شايسته ظلم كرده ايد[128]».  چنانكه معلوم است اين آيات وروايات به خوبي لزوم بيان ، وتوبيخ ومذمت عدم بيان را نشان داده وكتمان كننده را مستحق عقاب وكيفرمي داند .همچنين اسلام بامسئول دانستن آحاد جامعه  نسبت به يكديگر،[129] به آزادي بيان جهت خيرخواهي ومشورت دادن احترام ويژه قايل است.  مشورت وآزادی بیان  دراسلام مشورت وتبادل نظرازجايگاه خاصي برخورداراست ، بگونة كه قرآن مجيد يك سوره به نام «شوري » دارد كه درآن افراد باايمان را كه مشورت وتبادل نظررا جزء برنامة زندگي خود قرارداده اند ستايش مي كند[130].  قرآن کریم حتی به شخص پیامبراسلام (ص)دستورمشورت می دهد[131] ، بااینکه قطع نظرازوحی آسمانی ، آن حضرت دارای فکرنیرومندی بود ونیازی به مشورت نداشت ، برای این که هم مسلمانان را به اهمیت مشورت متوجه بسازد وهم نیروی فکرواندیشة آنان را پرورش داده وآزادی بیان را به عنوان یک گزینه ارزشی ترویج نماید . درلسان احاديث نيزروي مشورت تأكيد فراوان صورت گرفته است ، قبل ازهرتصميم گيري دستوربه مشورت داده شده[132]،وهمچنين مشورت استفاده ازعقل وخرد ديگران به حساب آمده [133].  همين تأكيد برمشورت وتبادل نظرچه درآيات وچه درروايات ، خودش ترويج وتشويق به آزادي بيان است ، چون بدون آزادي بيان مشورت واقعي تحقق پيدا نخواهد كرد ، مشورت يعني آزادي بيان وداشتن حق ابرازنظروعقيده .  امربه معروف ونهی ازمنکروآزادی بیان   امربه معروف ونهي ازمنكرنيزدراسلام حائزكمال اهميت است ، تاجاي كه دررديف نمازوروزه وحج وجهادقرار گرفته اند ؛ وقرآن كريم درآيات متعدد ازاين دواصل سخن گفته وعلت برتري امت اسلامي را برسايرامم درساية امربه معروف ونهي ازمنكرآنان مي داند:«كنتم خيرامه اخرجت للناس تأمرون باالمعروف وتنهون عن المنكروتؤمنون باالله ... .[134]»شمابهترين امتي بوديد كه به سود انسانها آفريده شده اند(چه اين كه )امربه معروف ونهي ازمنكرمي كنيد وبه خدا ايمان داريد . همچنين در روايات متعدد روي اين دواصل اساسي تأكيد صورت گرفته [135] وتاركين امربه معروف ونهي ازمنكربه شدت مذمت ونكوهش شده اند . درارزش واهمیت امربه معروف ونهی ازمنکرهمین بس که امیربیان علی (ع)می فرماید :«...وماأعمال البرّکلها والجهادفی سبیل الله عندالامرباالمعروف والنهی عن المنکرإلاکنفثه فی بحرلجّیٍّ...[136]»تمام کارهای نیکو، وجهاددرراه خدا، دربرابرامربه معروف ونهی ازمنکرچونان قطرة بردریای مواج پهناوراست .   امربه معروف ونهي ازمنكربااین اهمیت که دارند ، چيزي جزبيان نيكي وزشتي وترغيب مردم به خوبي هاو تحذير مردم ازبدي ها نيست  ، بنابراين قرآن اين دواصل رابه عنوان دواصل ثابت آزادي بيان معرفي مي كند[137] ؛ لذاطبق اين دواصل، رابطة مردم بايكديگروهمچنين بادولت مردان وكارگزاران حكومتي ، بايد براساس توصيه به نيكيها ودوري ازبديها باشد ، نه تنها مردم بلكه حاكمان ومديران جامعة اسلامي نيزنبايد ازدعوت به معروفها وپرهيزازمنكرها ناراحت شوند وازخودمقاومت نشان دهند ، مردم نيزنبايد نسبت به زشتيهاي كه درجامعه صورت مي پذيرد بي اعتناباشند.  بديهي است كه تحقق پيداكردن اين دواصل اساسي درساية آزادي بيان امكان پذيراست ، درغيرآن صورت چه گونه مي شود مردم يكديگروهمچنين دولت مردان را سفارش به نيكيها وتوصية دوري اززشتيها نمايند ، بدين صورت اسلام آزادي بيان را امضاء نموده وازآن حمايت مي كند . البته ناگفته پيداست كه آزادي بيان درچارچوب قوانين ومقررات وبه دورازاتهام وشايعه پراكني مورد حمايت اسلام است .   خلاصه اينكه آزادي بياني كه دراسلام وجوددارد ، درهيچ جاي ديگرنيست ، اميرالمؤمنين علي (ع) درصحراي صفين درجمع دهها هزارنفرخطابه اي ايراد نمود ضمن بررسي وتبيين حقوق متقابل حاكم برملت وملت برحاكم ، آزادي بيان را به بهترين وجه ترویج نموده فرمود: بامن آنطوري كه باجباران سخن مي گوئيد (خودتان را كوچك وذليل مي كنيد وآنهارا بالامي بريد )حرف نزنيد ، چنانكه ازآدم خشمگين كناره مي گيرند (ازمن )دوري مجوئيد(اگرديديد احيانا من عصباني وناراحت شدم حرف تندي زدم ، خودتان را نبازيد ، ومردانه انتقاد خودتان را به من بگوئيد )باتصنّع وظاهرسازي بامن رفتارنكنيد ، دربارة من اين چنين گمان مبريد كه گفتن حق برمن سنگين وگران باشد ، يادرخواست تعظيم خودرا داشته باشم ، زيراكسي كه گفتن حق ياپيشنهادعدل براوسنگين باشد عمل به آن دوبراوسنگين تراست ، بنابراين ازسخن حق يامشورت به عدل هيچ گاه خودداري نكنيد[138] . چنانكه آشكاراست ازتمام اين خطبه ترويج آزادي بيان واحترام به آن مي بارد.  ج ) آزادي سياسي  ازآنجاكه آزادي سياسي ارتباط مستقيم بامديريت جامعه وتعيين سرنوشت حيات اجتماعي انسانها دارد ازمهم ترين اقسام آزادي به شمارمي رود ودرتعريف وتبيين آن نظرات مختلف ارائه شده است [139]، اماازنظراسلام مديريت وتنظيم زندگي سياسي- اجتماعي انسانها درمسيرحیات معقول ، سياست ناميده مي شود[140] ، كه اگربه طورصحيح انجام گيرد باارزش ترين [وياحداقل ]يكي ازباارزشترين ، تكاپوهاي انساني است كه درهدف بعثت پيامبران الهي منظورشده ، وعالي ترين كاروتلاشي است كه يك انسان داراي شرايط شرکت درمدیریت جامعه ، مي تواند انجام بدهد .  ازصاحب نظران بزرگ تاريخ بشري جملات نظير«علم زمامداري علم اعظم ومافوق تمام علوم است » نقل شده است[141]، كه بيان گرجايگاه والاي علم سياست ومديريت است ، لذا مشاركت دركارهاي سياسي واجتماعي ومديريت جامعه ازدستورات اسلام ، ودراين عرصه آزادي هاي معقول ومنطقي را به آحادملت وگروه هاي جامعه داده است ، تادرسرنوشت حيات سياسي خود شركت داشته باشد .  شایسته سالاری دراسلام   اسلام آن چنان آزادي سياسي به پيروانش داده ، كه هرفردي ازافرادملت حق داردكه هرمنصبي ازمناصب اداري ومديريتي مملكت را ، به شرط شايستگي ولياقت عهده دارشده، ودرپي ريزي تشكيلات سياسي واجتماعي جامعه خودسهيم باشد . وهيچ عاملي ازقبيل نژاد ، قشروطايفه ، رنگ ، قوميت ، و... نمي تواند كسي را ازاين حق قانوني وطبيعي اومحروم كرده وادارة مملكت را به عدة خاصي منحصرنمايد . چنانكه دركشورهاي مانند روم ، يونان ، هند وايران باستان نظام طبقاتي وتبعيضات نژادي بيدادمي كرد ، ولي اسلام درهمان دوره وزمان ، پايه واساسش برعدالت ومساوات ولغوامتيازات بيجاو تبعيض نژادي بنيان نهاده شد ؛ لذا ملت هاي ستمديده ازناحية تبعيضات نژادي وقومي ، باآغوش بازازمساوات وآزادي اسلام استقبال مي كردند.[142]  اسلام هرگونه مرزبندي ومانع آزادي وپرورش استعدادهارا ، بي اساس دانسته وبيان داشت كه همه باهم برادروبرابرند ، ومي توانند ازمزاياي سياسي واجتماعي كشوراسلامي ، طبق لياقت وشايستگي خودبهره مندگردند. ملاك برتري تنها درفضايل اخلاقي وتقوا خلاصه مي شود[143].  پيامبرخدا(ص)مي فرمايد: « هيچ عرب را برعجم ، وهيچ عجم رابرعرب وهيچ سفيد را برسياه وهيچ سياه را برسفيد برتري نيست مگربه تقوا»[144] وبازفرمود: « اي مردم همانا خداي شما يكي وپدرشما يكي است همه شما ازآدم ، وآدم ازخاك است، هماناگرامي ترين شمانزدخداوند باتقواترين شماست وعرب را برعجم فضيلتي نيست جزبه تقوا»[145].   اسلام درعين حال كه اين آزادي را به افرادمي دهد ، كه درتعيين سرنوشت سياسي واجتماعي خويش شركت فعال داشته باشد ، ولي هرگزاجازه نمي دهد كه ازاين آزادي سوء استفاده شود ، وافرادنالايق روابط رابرضوابط مقدم داشته وبدين جهت كه ازفلان طبقه ونژاد ياحزب وگروه هستند ، پستهاي حساس مديريت وقبض وبسط اموركشوررا بدست بگيرند. لذا براي جلوگيري از نفوذ افرادنالايق درپست هاي حساس ادارة مملكت وازاين طريق سلب آزادي افراد لايق وشايسته ازمديريت صحيح جامعه، مقدم داشتن گروه اول رابرگروه دوم خيانت به خداوپيامبر(ص)ومؤمنان مي داند ، چنانكه پيامبراسلام (ص) فرمود:« من استعمل رجلاعلي عصابه وفيهم من هوارضي لله منه فقدخان الله ورسوله والمؤمنين[146]» هرگاه مقام مسئولي ، كسي را برجمعي فرمان روا سازد ، كه درميان آنهاافرادشايسته ترازاووجود داشته باشد ، اوبه خدا وپيغمبرومؤمنان خيانت ورزيده است.   همچنين نبي مكرم اسلام (ص) براي اينكه به افراد شايسته ولايق امكان بيشتري تصدي مشاغل ومناصب حكومت اسلامي را بدهد ودست نالايقان را ازاشغال پست هاي حساس مملكت كوتاه نمايد ، فرمانروايان ملت را چنين راهنماي مي نمايد : « من ولي من امرالمسلمين شيئا فامرعليهم احدامحاباه فعليه لعنت الله لايقبل الله منه صرفاولاعدلا حتي يدخله جهنم[147]» هرگاه كسي كه زمام امري ازامورمسلمين را به عهده دارد ، روي دل بخواه وبدون شايستگي ، كسي را برآنها فرمان رواسازد ، ازرحمت خدا بدورخواهد بود ، ودرقيامت خداوند ، بدون آنكه ازاوشفاعت وياعوضي قبول كند ، اورا بدوزخ خواهد فرستاد.    تمام اين راهنمايي ها براي اين است كه آزادي سياسي مورد سوء استفاده قرارنگيرد ، بلكه به صورت معقول ومنطقي بكارگرفته شود ، تااينكه نه سلب آزادي ازافراد لايق شود ونه ظلم به امت اسلامي صورت بگيرد.  تاريخ صدراسلام ، بخوبي نشان مي دهد كه چگونه آزادي سياسي ، درچارچوب قوانين ومقررات وبراساس شايستگي عملا به اجرادرآمد ، افرادي زيادي باآنكه ازخانواده هاي سرشناس وازطبقه اي بالاي جامعه نبودند ، ولي درساية شايستگي ولياقت شان به عالي ترين مناصب اجتماعي وسياسي كشورنائل گرديدند ، مثلابابودن بزرگان مهاجرين وانصار، افرادلايقي مانند زيدغلام آزادشدة پيامبرخدا (ص) اميرلشكردرجنگ موته ، اسامه بن زيد سردارلشكراسلام درجنگ باروميان ، عمارياسراستاندار كوفه وسلمان فارسي استاندارمدائن گرديدند ، باآنكه عدة ازاينها بردگان آزادشده وياازنژاد غيرعرب بودند[148] .  ضرورت اشتراك افرادجامعه درمديريت حيات اجتماعي ازديدگاه اسلام          اسلام نه تنها آزادي سياسي را امضاء وتاييد مي كند ، بلكه بالاترازآن انسانها رامأمورمي سازد كه درتعيين سرنوشت سياسي واجتماعي خود حضورفعال داشته وازاين رهگذردست افراد سودجووخودمحور را ازمديريت وتنظيم حيات معقول خودكوتاه كنند .  مأمورومكلف بودن هرانساني به شركت درنظم ومديريت حيات اجتماعي وفردي خود ازديدگاه اسلام را مي توان ازآيات وروايات فراوان استفاده كردكه دراينجا به برخي ازآنها اشاره مي كنيم :  الف ) آيات قرآن  1 -  درسوره مايده آيه 32 مي فرمايد :«مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلي بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً...» وازاين جهت مقدرداشتيم بربني اسرائيل اينكه ، هركس انساني را بدون قصاص وافساددرروي زمين بكشد مانند اينست كه همة انسانها را كشته است وهركس كه انساني را زنده كند مانند اينست كه همه انسانها را زنده كرده است .  ازآنجاكه بدون مديريت ودخالت سياسي افرادلايق وداراي شرايط دربعد زندگي اجتماعي وسياسي انسانها ، حيات آنان مختل وبافرمان روايي وحكومت انسانهاي سودجوبرآنها ازهرگونه آزادي محروم خواهدگشت ،‌ لذا اگركسي باداشتن قدرت به مديريت وتنظيم حيات سياسي جامعه ، اين وظيفه را انجام ندهد ، درحقيقت اواست كه موجب اختلال حيات انسانها گشته وگوئي آنان را ازحيات ساقط نموده، واگرباداشتن شرايط مديريت سياسي اين وظيفه را انجام بدهد ، درحقيقت چنين شخصي همة انسانها را احياء كرده است[149] .  2 - اغلب آياتي كه براي ريشه كن كردن ظلم واستبداد ، دستوربه دفاع وجهاد مي دهد، از بديهي ترين دلايل وجوب تنظيم حيات اجتماعي ومديريت آن مي باشد، مانند:« أُذِنَ لِلَّذِينَ  يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ [150]»اجازه داده شده است يااعلام شده است قتال براي كساني كه به آنان ظلم شده است .وهمچنين آيه 75 نساء(وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ...)كه دراين آيه مباركه تأكيد برجهادودفاع دربرابرظلم بسيارروشن است.   به اين نكته بايد توجه داشت كه مردم باشركت فعال درتعيين سرنوشت سياسي خويش ، مي توانند به حقوق خودبرسندوجلوظلم واستبدادرابگيرند ، بديهي است كه بامنتفي شدن ظلم ، جنگ وخون ريزي درراه دفاع ازحقوق نيزمنتفي مي گردد ، وخداوند مهربان وحكيم هرگزتجويزنمي كند كه مردم يك جامعه باكمال بي خيالي دربارة آنچه كه درجامعه مي گذرد ، دست روي دست بگذارند وموقعي كه ظلم هاي غيرقابل تحمل شيوع پيداكرد وحقوق انسانها پايمال شد ، دستوربدهد كه اكنون برخيزيد وبه كشت وكشتار بپردازيد ! بلكه ازهمان اول بايد انسان بادخالت درمديريت حيات اجتماعي وسياسي خويش ازگسترش ظلم وحق كشي جلوگيري كند .  3 –  قرآن مي فرمايد :« لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...[151] » ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب [آسمانى] و ميزان [شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه] نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند .  بديهي است كه قيام به عدالت كه هدف رسالت رسولان ونزول كتاب وميزان معرفي شده است ، بدون آگاهي واشتراك مردم درعوامل ايجاد كنندة عدالت امكان پذيرنيست ، واين اشتراك آگاهانه دربرقراري عدالت درپرتورهبري پيامبران الهي ،حضور فعال مردم درعرصة سياسي واحساس مسؤليت اجتماعی است .   ب ) روايات معصومين (ع)  درروايات متعدد تشويق وترغيب فراوان به تكاپوي جدي انسانها دربه وجود آوردن زندگي اجتماعي سالم ودخالت درتعيين سرنوشت سياسي ومديريت جامعه ، صورت گرفته است ، به عنوان نمونه به چندحديث اشاره مي كنيم :  1 – پيامبرگرامي اسلام (ص) فرمودند : « من اصبح ولم يهتم بامورالمسلمين فليس بمسلم »هركس كه شبي را روزآوردواهميتي به امورمسلمانان ندهدمسلمان نيست [152].   2 – بازآن حضرت فرمودند :«من سمع رجلاينادي ياللمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم[153] » هركس بشنودكه مردي مسلمانان را به كمك مي طلبد واواجابت نكند آن كس مسلمان نيست . بدون ترديد اهميت دادن به سرنوشت مسلمانان وفريادرسي مظلومان ، درساية‌ مديريت ووارد شدن درعرصة سياسي جامعه امكان پذيراست ، وازاين طريق مي توان به امورمسلمين سروسامان بخشيد.  3 – درروايت معروفي كه ازرسول خدا(ص) نقل شده است ، فرمودند: « احب الناس الي الله انفعهم لعباده [154]» محبوب ترين مردم درنزدخداوند سودمند ترين آنها است بربندگان . همچنين وصي بلافصل آن حضرت ، اميرالمؤمنين (ع) فرمود:«افضل الناس انفعهم للناس[155] »(برترين مردم كسي است كه سودبيشتري به مردم برساند) و« خيرالناس من نفع الناس [156]»بهترين مردم كسي است كه به مردم سودرساند .  پرواضح است كه تلاش درراه ايجاد يك زندگي اجتماعي سياسي كه حقوق تمام اقشارجامعه مراعات گردد ، وتنظيم برنامه وسياست گذاري هاي كه موجب رشدوشكوفاي جامعه شده ، ودست انسانهاي آلوده وفاسد ازتعيين سرنوشت تودة مردم كوتاه گردد ، سود بزرگي به حساب مي آيد كه به بندگان خدارسيده است ، آن هم دردنياي كه بااندك مسامحه وكوتاهي درتعيين سرنوشت حيات سياسي جامعه ، حقوق ناتوانان دستخوش خودكامگي هاي قدرت پرستان قرارگرفته وحقوق اجتماعي وسياسي شان پايمال خواهدگرديد .  4 – درروايت مشهوري ازاميرالمؤمنين علي (ع) چنين نقل شده است كه فرمودند :«كلكم راع وكلكم مسئول عن رعيته[157] » همة شما چوپانيد (اداره كننده ايد)وهمة شما دربارة رعيت خودمسئوليد. همچنين آن حضرت درنهج البلاغه مي فرمايند: « اتقوا الله في عباده وبلاده فانكم مسئولون حتي عن البقاع والبهائم[158] » به خداتقوابورزيد دربارة بندگان وشهرهاي او، زيراقطعاشما مسئوليد حتي دربارة زمين مفيد وحيوانات . مسئول دانستن حضرت امير(ع) آحاد ملت را درقبال يكديگر ، تشويق وترغيب بلكه مكلف كردن آنان است ، نسبت به اهميت دادن تنظيم ومديريت زندگي اجتماعي سياسي انسانها.  5 –  حضرت امیر(ع) درخطبه 3 نهج البلاغه(معروف به خطبه شقشقیه)، ضرورت شرکت انسان هارا دربعدسیاسی حیات اجتماعی به تصویرکشیده ولزوم  تلاش دررشدوبالندگی جامعه را گوش زد می کند،آنجاکه می فرماید :«أماوالذی فلق الحبه وبرأالنسمه لولا حضورالحاضروقیام الحجه بوجودالناصروماأخذالله علی العلماء الاّ یقارّواعلی کظّه ظالم ولاسغب مظلوم ، لألقیت حبلها علی غاربها ولسقیت آخرها بکأس اوّلها [159]» آگاه باشید سوگند به خدای که دانه راشکافت وروح انسانی را آفرید ، اگرحضورحاضران (بیعت کنندگان بامن)نبود واگرحجت باوجودیارویاورتمام نمی گشت ، اگرخداوندسبحان علماءرا مسئول قرارنداده بودکه پرخوری ظالم وگرسنگی مظلوم را نپذیرند ، قطعاطناب زمامداری را برگردنش می انداختم وآخرش را باهمان کاسة اولش سیراب می کردم.  آيات وروايات فوق ،(علاوه برنفی سکولاریسمsecolarism(جدائی دین ازسیاست) واثبات تئوکراسیtheocracy (حکومت دینی)) به خوبی این نکته را اثبات می کند كه ازنظردين نه تنها آزادي سياسي معقول ودرچارچوب قانون ومقررات قابل دفاع وحمايت است ، بلكه واردشدن انسانها درعرصة مديريت اجتماعي وتنظيم مسايل سياسي يك تكليف شمرده شده ؛ لذا دربرخي موارد بي تفاوتي راجع به سرنوشت اجتماعي مسلمانان ، موردتوبيخ ونكوهش واقع شده است ؛ چون بي اعتناي به سرنوشت حيات اجتماعي ومديريت آن ، باعث مي شود كه برخودكامگي قدرت پرستان افزوده شود ، جاي ترديد نيست كه هرقدربرخود كامگي قدرت پرستان افزوده شود حيات انسانها بيشتردرمعرض خطراختلال ونابودي قرارگرفته ، وطبعا اسارت وبردگي توده جامعه وآحاد ملت را درپي خواهد داشت .  اسلام نه تنها درعرصة نظري وتئوري ازآزادي سياسي حمايت مي كند بلكه درعرصة عملي نيزاين مطلب را به اثبات رسانده است ، درزمان حكومت اميرالمؤمنين علي (ع) كساني بودند كه باعلي (ع)بيعت نكردند ازقبيل زيدبن ثابت ، اسامه بن زيد ، وسعدبن ابي وقاص ولي اميرالمؤمنين (ع) نه مزاحم اينهاشد نه مجبورشان به بيعت كرد ونه سهميه شان را ازبيت المال قطع نمود ، حتي امنيت جاني ومالي آنان را نيزتأمين مي كرد.  بالاترازاين ها طاغيان خوارج را تاوقتي كه عملا دست به جمع آوري سپاه ونيرو وايجاد مزاحمت براي ديگران نزده بودند كاري به آنها نداشت ، حتي سهم بيت المال آنهارا قطع نكرد[160].  حدومرزآزادي  درپايان نكتة كه يادآوري آن ضرورت دارد اين است كه درعين حال كه مي توان باكمال صراحت گفت آزادي مثل حق حيات وحق كرامت انساني ازعنايات ونعمت هاي بزرگ الهي براي بندگانش هست تاجاي كه مزاحمت باآنها ، درحقيقت مخالفت بامشيت بالغة خداوندي خواهد بود ، ولي آزادي مطلق وبدون هيچ قيدوشرطي قابل دفاع نيست ، بلكه بايد درمحدودة قوانين ومقررات مفيد به حال بشر، مورد استفاده قرارگيرد ، چنانكه علامه جعفري مي گويد : «آزادي بادوشرط مهم مي تواند ازباعظمت ترين وسائل شكوفايي مغزوروان انساني ، بوده باشد ، شرط اول كه بايددربهره برداري ازآزادي به طورجدي مراعات شود اينستكه آزادي نبايد مانع حركت انسان (به وسيلة انديشه وتعقل ووجدان ناب ) به سوي اختياروگرديدن هاي تكاملي بوده باشد ، يعني نبايد احساس لذت بخش آزادي مارا ازحكمت وجودي مان غافل ساخته وبايستگيهاوشايستگي هاي مارا درمسير«حيات معقول» ناديده بگيرد .  شرط دوم اينكه آزادي نبايد مخل آزادي واختيارديگران كه بدون مزاحمت درشكوفايي مغزوروان[وحيات سياسي اجتماعي] بكارافتاده اند ، بوده باشد»[161] . لذا اسلام كه حمايت قاطعانه ازآزادي مي كند بلكه بزرگترين پرچم دارآن است ، آزادي مطلق را قبول ندارد بلكه آزادي كه درچارچوب مقررات معقول بوده وسلب آزادي ازديگران نكند وبرخلاف مصالح خودشخص واجتماع نيزنباشد ، داراي احترام است .  بنابراين درمواردذيل آزادي محدود مي شود:  1 – آنجا كه آزادي فردمخل به آزادي ديگران وسلب كنندة آزادي ديگران باشد دراين گونه موارد مي توان بلكه بايد جلوآزادي فرد راگرفت واورا به رعايت مقررات اخلاقي واجتماعي واداركرد .                 بهترین سنداین سخن جریان مردانصاری است که شخصی بنام سمره بن جندب درباغ اودرخت خرمای داشت ومنزل مردانصاری درمدخل باغ بود ، سمره (به قولی امروزی هاازآزادی خودش استفاده کرده)هروقت دلش می خواست بدون اجازه واردباغ می گردید ، دراثراصرارسمره براین کار، مردانصاری ازاین وضع ناراحت شده به رسول خد(ص) شکایت کرد ، حضرت اول سمره را اندرزداد وازاوخواست که درخت خرمایش را بفروشد ، وقت سمره به هیچ کدام راضی نشد حضرت به مردانصاری فرمود برودرخت رابکندوبزن به صورت سمره. وحدیث معروف «لاضررولاضرارفی الاسلام»را دراین موردبیان فرمود [162].  این جریان وفرمایش پیامبراکرم(ص)بهترین دلیل است برای برخوردباکسانی که ازآزادی خودشان سوء استفاده کرده وآزادی دیگران راسلب می کنند .  2 – درمواردي كه آزادي فرد برخلاف مصالح وامنیت اجتماعی باشد، مثلاافرادي كه بخواهندبرخلاف مصالح جامعه ازآزادي سوء استفاده كرده ، با ترویج فسادوبی بندوباری سلب امنیت وآزادی اجتماعی نموده ، وانسانهارا ازارزشهاي والاي انساني جدا كنند ، حکومت كه حافظ مصالح عاليه اجتماع است حق داردجلواین گونه افرادراگرفته وآزادی هایش رامحدودنماید. این گونه افرادرامي توان به کسی كه دركشتي نشسته ومي خواهد ازآزادي خودسوءاستفاده كرده وكشتي را سوراخ نمايد تشبيه كرد ؛ چنانكه سوراخ كننده كشتي را بايد جلوش را گرفت وگرنه همه غرق خواهدشد ، همچنين افرادمخل به آزادی ومصالح اجتماعی اگرجلوگیری نشود ، جامعه را به فسادخواهدکشانید.   چنانکه قرآن برای جلوگیری از کسانی که دست به محاربه می زنند وباتهدید وسلاح به جان ومال ونوامیس مردم تجاوزمی کنند ، شدیدترین مجازات را تشریع نموده است ، آنجاکه می فرماید: «کیفرآنها که باخداوپیامبرش به جنگ برمی خیزند ، واقدام به فساددرروی زمین می کنند (وباتهدید اسلحه به جان ومال وناموس مردم حمله می برند)فقط این است که اعدام شوند ، یابدارآویخته گردند، یادست وپای آنهابه عکس بریده شودویاازسرزمین خودتبعیدگردد...[163]» همچنین درموردکسانی که بادزدی وراهزنی آزادی های مردم راسلب وایجادناامنی می کنند ، دستوربه قطع دست آنها می دهد[164].  3 – آنجا كه حفظ آزادي فردبرخلاف مصالح مسلم خودش باشد ، مانند مواردتعليم وتربيت يابهداشت وحفظ الصحه ، دراين گونه موارد تعليم و بهداشت اجباري هردو تجويزشده تازمينة جهل وناداني و شيوع مرضهاي واگيرفراهم نشود ، كسي حق ندارد بگويد من آزادم نمي خواهم تحت تعليم ومراقبت بهداشتي قراربگيرم . همچنين هيچ كس حق ندارد بگويد من نسبت به خودم اختياروآزادي دارم ومي خواهم خود كشي نمايم ، قرآن می فرماید :«...ولاتلقوابأیدیکم الی التهلکه[165]» هرچندنزول این آید درموردترک انفاق برای جهاداست ، ولی بامفهوم وسیع که داردمواردی زیادی را شامل می شود که انسان نمی تواندازآزادی خودش سوء استفاده کرده جانش را درمعرض خطرقراربدهد.  حدودومرزهاي الهي درقرآن  درقرآن مجيدبعدازبيان يك سلسله احكام ومقررات اجتماعي تعبيربه «تلك حدودالله » اين ها مرزهاي خداست ، در6 مورد آيات بكاررفته است [166]، ودرمجموع (13)بارواژة حدود (مرزهاي الهي ) تكرارشده [167]، وانسانهارا دركارهاي اجتماعي وفردي به رعايت حدود ومرزهاي الهي  که چیزی جزمصالح عالیة بشری وراهنمای آنها به سوی سعادت نیست ، توصيه كرده ومتخلفين ازحدودومرزهاي الهي را که اخلال گران وبرهم زنندگان نظم وامنیت اجتماعی هستند ، به شدت نكوهش وبه عنوان ظالم ازآنها يادمي كند[168]، وهمچنين عذاب دردناك را براي متجاوزين ازحدودومرزهاي الهي بيان مي دارد[169]، ازسوي ديگر حافظان حدودومقررات الهي را ازمؤمنان واقعي شمرده وبه آنها بشارت مي دهد[170] .  بديهي است كه يكي ازكارهاي مهمي كه انسانهادرزندگي باآ ن سروكاردارد ، استفاده ازآزادي هاي فردي واجتماعي است كه بايد درچارچوب حدود ومرزهاي الهي ازاين نعمت بزرگ الهي بهره برداري شود ، درغيراين صورت ازمتجاوزين حدود الهي به حساب آمده ومستحق عذاب وكيفرخواهد شد .  نتیجه  ازمطالب بیان شده به این نتیجه می رسیم که برخلاف برخی نظرات که ازتضادوتقابل بین دین وآزادی سخن می گوید ، دین یگانه حامی ومدافع آزادی بلکه بوجودآورندة آن است ، رهائی انسانها ازقیدوبندهمنوعان فاسد وستمگروهمچنین ازانواع قیدوزنجیرهای که بت پرستی وخرافات دست وپای بشررابسته بودند ، مرهون تلاشهای بی وقفة انبیاء الهی وآموزه های ادیان وحیانی است .  دین ازانواع واقسام آزادی ازآزادی اجتماعی گرفته تاآزادی فردی وازآزادی فکری وعلمی گرفته تاآزادی سیاسی واقتصادی ، درچارچوب قوانین آسمانی ومقررات معقول بشری ، حمایت می کند .  برای نهادینه ساختن آزادی اجتماعی ، دین راه کارهای فراوان ارائه داده ، ازجمله روی آزادی معنوی انگشت تأکید می گذارد .  فهرست منابع   1.                       قرآن كريم .  2.                       نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتي .  3.                       آمدي ، عبدالواحدبن محمد ،‌ غررالحكم ودررالكلم (كلمات امام علي بن ابي طالب (ع)) ترجمه وتحقيق سيدهاشم رسولي محلاتي ، تهران ، دفترنشرفرهنگ اسلامي ، 1377.  4.                       جبرئيلي ، محمدصفر، فلسفة دين وكلام جديد ، تهران ، پژوهشگاه فرهنگ وانديشه اي اسلامي ، 1386 .  5.                       جعفري ، محمد تقي ،حكمت اصول سياسي اسلام ، (ترجمه وتفسيرفرمان مالك اشتر)، چاپ دوم ، تهران ، مؤسسة تدوين ونشرآثارعلامه جعفري ، 1386 .  6.                       جوادي آملي ، عبدالله ، شريعت درآيينة معرفت ، تنظيم حميد پارسانيا، قم ، مركزنشرإسراء ، 1377 .  7.                       حراني ، ابي محمدحسن بن علي ، تحف العقول عن آل الرسول (ع) ، تصحيح علي اكبرغفاري ، تهران ، كتابفروشي اسلاميه ، 1398 ق .  8.                       حرعاملي ، محمدبن حسن ، وسايل الشيعه ، تحقيق سيد شهاب الدين مرعشي نجفي ، بيروت ، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات ، 1427 .  9.                       خسروپناه ، عبدالحسين ، مسايل جديد كلامي وفلسفة دين(1) ، قم ، انتشارات المصطفي (ص) ، 1388 .  10.                   داعي نژاد ، محمدعلي ، ايمان وآزادي درقرآن ، تهران ، كانون انديشه جوان ، 1385 .  11.                   روزنتال ، فرانس ، مفهوم آزادی ازدیدگاه مسلمانان ، ترجمه منصورمیراحمدی ، قم ، مرکزانتشارات دفترتبلیغات اسلامی ، 1379 .  12.                   سبحاني ، جعفر، مسايل جديد كلامي ، قم ، مؤسسة امام صادق (ع) ، 1387 .  13.                   طباطباي ، محمد حسين ، شيعه دراسلام ، انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم ، 1362 .  14.                   عبدالباقي ، محمدفؤاد ، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم ، قم ، نويد اسلام ، 1386 .  15.                   فرامرزقراملكي ، احد ، استادمطهري وكلام جديد ، تهران ، پژوهشگاه فرهنگ وانديشه اسلامي ، 1384 .  16.                   فقيه ايماني ، مهدي ، نقش زبان درسرنوشت انسان ، چاپ پنجم ، (بي جا) عطرعترت ، 1385 .  17.                   قرباني ، زين العابدين ، اسلام وحقوق بشر، تهران ، كتابخانه صدر، (بي تا).  18.                   قرباني ، زين العابدين ، علل پيشرفت اسلام وانحطاط مسلمين ، (بي جا ) دفترنشرفرهنگ اسلامي ، 1361 .  19.                   كليني ، ابي جعفرمحمدبن يعقوب ، الروضه من الكافي ، چاپ دوم ، تصحيح وتعليق علي اكبرغفاري ، تهران ، مؤسس دارالكتب الاسلاميه ، 1389 ق 1348 ش .  20.                   كليني ، محمدبن يعقوب ، اصول كافي ، مترجم محمدباقركمره اي ، چاپ هشتم ، انتشارات اسوه ، 1385 .  21.                   محمدي ري شهري ، محمد ، ميزان الحكمه ، مترجم حميدرضاشيخي ، چاپ سوم ، قم ، دارالحديث ، 1381 .  22.                    مصباح يزدي ، محمدتقي ، آموزش عقايد ، چاپ بيست سوم ، مؤسسه انتشارات اميركبير، 1385 .  23.                   مطهري ، مرتضي ، آزادي معنوي ، چاپ سي وپنجم ، تهران ، صدرا ، 1386 .  24.                   مطهري ، مرتضي ، پانزده گفتار، چاپ ششم ، تهران ، صدرا ، 1385 .  25.                   مطهري ، مرتضي ، يادداشتهاي استادمطهري ، چاپ سوم ، تهران ، صدرا ، 1385.  26.                   معين ، محمد ، فرهنگ معين (يك جلدي فارسي )، تهران ، زرين ، 1386 .           [1]  - راغب اصفهاني ، مفردات ،(واژه دين ).  [2]  - ر. ك : عبدالحسين خسروپناه ، مسائل جديد كلامي وفلسفة دين (1) ، صص 175 – 184 .  [3]  - محمدحسين طباطباي ، شيعه دراسلام ، ص 19 .  [4] - عبدالله جوادي آملي ، شريعت درآينة‌ معرفت ، ص 111 .  [5] - مسايل جديد كلامي وفلسفة دين (1)ص176 به نقل ازنقدونظرشماره 2 ص 19 .  [6]  - آموزش عقايد ، ص 11.   [7]  - فلسفه دين وكلام جديد ، ص96 .  [8]  - مسايل جديد كلامي وفلسفة دين (1) ، ص 178 ، به نقل ازجان هيك ، فلسفة دين ، ص 15 .  [9]  - همان ، ص 177 ، به نقل ازهمان منبع .     [10] - نصر/ 2 ، آل عمران / 83 و نور/ 2 .  [11]  - بقره / 193.  [12] - انفال / 39 .  [13]  - توبه / 33 و29 ، فتح / 28 و صف / 9 .  [14]- عبدالله جوادی آملی ، شریعت درآینه معرفت ، ص 113 .  [15] - یوسف / 40 ، توبه / 36 ، روم / 30 ، انعام / 161 و بینه 5 .  [16] - محمدحسین طباطبای ، المیزان فی تفسیرالقرآن  ، ج 11 ص 178 .    [17]  - میزان الحکمه ، ج 4 ، ص 1798 ، ح 62 03  [18]  - همان ، ص1802 ، ح 6223 .  [19]  - همان ، ص 1798 ، ح 6197 .  [20]  - همان .  [21]  - نهج البلاغه ، خطبه 1.  [22]  - میزان الحکمه ، ج 4 ، ص 1796، ح 6192 .  [23]  - همان ، ح 6190 .  [24]  - همان ، ح 6186 .  [25]  - همان ، ص 1824 ، ح 6318 .  [26]  - دكترمحمدمعين ، فرهنگ معين ، حرف آ .  [27]  - احدفرامرزقراملكي ، استادمطهري وكلام جديد ، ص 232 .  [28]  -  جعفرسبحاني ، مسايل جديدكلامي ، ص 180 ، به نقل از: انديشه هستي ، ص 93 .  [29] - استادمطهري وكلام جديد ، ص  235 .  [30] - مسايل جديد كلامي ، ص 187 .  [31]  - همان ، ص 185 .  [32] - فرانس روزنتال ، مفهوم آزادی ازدیدگاه مسلمانان ، ترجمه منصورمیراحمدی ، ص 156.  [33] - زین العابدین قربانی ، اسلام وحقوق بشر ، ص 185، به نقل ازروح القوانين چاپ چهارم ص 292 .  [34]  - بی . اف . اسکینر، فراسوی آزادی ومنزلت ، مترجم محمد علی حمید رفیعی ، ص 65 .  [35]  - اعراف / 157 .  [36]  - نحل / 36 .   [37]  - محمدعلي داعي نژاد ، ايمان وآزادي درقرآن ، ص 81 .  [38]  ، 3 و4 ميزان الحكمه ، ج3 ، صص 1096 – 1098 .  [39]   - انبیا . 24 .  [40]  - جاثيه / 23 .  [41]  - اعراف / 157 .  [42]  - اقتباس ازپانزده گفتار، ص 80 – 81 .  [43]  - الروضه من الكافي ، ج 8 ، ص 386 .  [44]  - اسلام وحقوق بشر، ص 193 ، به نقل ازتفسيرالجواهر، جزء اول ، ص 7 .    [45]  - استاد مطهري وكلام جديد ، ص 241 ، به نقل از: جلال الدين محمد مولوي : مثنوي ، دفتر6 ، بيت هاي  4540- -4541 .  [46]  - بقره  / 256 .  [47]  -  ازجمله درسوره هاي ذيل : بقره / 83 ، فصلت / 14 ، اسراء / 23 ، يوسف / 40 ، هود / 2 و26 و... .  [48]  - ياد داشتهاي استاد مطهري ، ج 1 ، ص 123 .  [49]  - غررالحكم ، ج 2 ، باب معرفه النفس ، ص 513  ،  ح 9953 .  [50] - مرتضی حسینی اصفهانی ، اسلام وآزادی ، ص 168 .  [51]  - غررالحکم ، پیشین، صص 513 – 514 ، ح 9955 و 9958 .  [52]  - پانزده گفتار، ص 89 .  [53]  - بقره / 20 .  [54]  - بقره  / 29 ، ابراهيم / 32 ، نحل  / 81 ، شعرا‌ء 166 ، الرم / 21 و... .  [55]  - اسراء / 70 .  [56]  - احزاب / 72 .  [57]  - حجر / 29 .  [58]  - حكمت اصول سياسي اسلام ، ص 371 .  [59]  - مفردات راغب ، ص224 ، ذیل کلمه حر.  [60]  -  يادداشتهاي استادمطهري ، ج 1 ، ص67 -68 .  [61]  - آل عمران ، 64 .  [62]  - آزادي معنوي ، ص 18 .  [63]  - توبه / 31 .  [64]  - تكرارخودش بيانگراهميت آن مطلب است ،گاهي پيغمبرجمله اي رايك بارگفته است ولي ماجمله هاي داريم كه پيغمبر خدا(ص)به جهت اهميت آنهارا مكرر ودرمواطن مختلف گفته است مثل حديث ثقلين كه درجاهاي متعدديادآورد شده است.  [65]  - نهج البلاغه ، نامة 53 .  [66]  - همان ، نامة 31 .  [67]  - اسلام وحقوق بشر، ص 198 ، به نقل ازوسايل ، ج 3 ، ص 243 .  [68] -  ميزان الحكمه ، ج 3 ، ص 1096 ، ح 3556 .  [69]  - همان ، ح 3557 .  [70]  - وسايل الشيعه ، ج 11 ، ص 122 .  [71]  - جاثيه / 23 .  [72]  - غررالحكم ، ج 1 ، باب الشهوه ، ص 597 ، ح 4700 .  [73]  - همان ، حديث 4701 .  [74]   - همان ، ص 592 ، ح  4658 .  [75] -  ميزان الحكمه ، ج 3  ، ص 1098 ح 3573 .  [76]  - همان ، ح 3574 .  [77] - فرانس روزنتال ، مفهوم آزادی ازدیدگاه مسلمانان ، ص 160 .   [78]  - همان ، ج 1 ، باب الحرص ، ص 235 ، ح 1603 .  [79]  - همان ، ص 230 ، ح 1549 .  [80]  - غررالحكم ، ج 2 ، باب الطمع ، ص 25 ، ح  5509 .  [81]  - همان ، ص 28 ، ح 5546 .  [82]  - همان ، ج 1 ، باب الشهوه ، ص 593 ، 4671 .   [83]  - همان ، ج 2 ، باب الطمع ، ص 30 ، ح 5568 .  [84]  - نهج البلاغه ، حكمت 128 .  [85]  - پانزده گفتار ، ص 276 .  [86]  - بقره / 129 و 151 ، آل عمران  / 164 ، جمعه / 2 ، شمس / 9 .  [87]  - فرانس روزنتال ، مفهوم آزادی ازدیدگاه مسلمانان ، ص 161 .  [88]- فیثاغورث : ازفلاسفة بزرگ یونان است که میان سالهای 583 تا 572 ق م ، درشهرسامس تولدیافت .  [89]  -  مدرک پیشین ، ص 158 .  [90] - هومر: شاعرمشهوریونان قدیم است که درقرن نهم قبل ازمیلاد می زیسته .  [91] - مدرک پیشین ، ص 157 .  [92] - همان ، ص 165 .  [93]  - آزادي معنوي ، ص 21 .  [94] - حكمت اصول سياسي اسلام ،  ص 389 .     [95] - منظورآبهای میان دجله وفرات است که ساسانیان برآن حکومت داشتند . پاورقی نهج البلاغه ، ذیل خطبة 192 .  [96]  - نهج البلاغه ، خطبة  192 .  [97]  - زين العابدين عابدين قرباني ، علل پيشرفت اسلام وانحطاط مسلمين ، ص 19 . به نقل ازتمدن اسلام وعرب ، صص 751 – 754 .  [98]  - 49 بارماده عقل و19 بارماده فكردرقرآن مجيد بكاررفته است ، المعجم المفهرس ، محمد فؤادعبدالباقي .  [99]  - اميرالمؤمنين (ع) فرمود: نبّه با التفكرقلبك ... . اصول كافي ، ج 4 ، ص 174 .  [100]  - بازآن حضرت فرمود: ان التفكريدعوالي البروالعمل به . همان ، ص 176 .   [101]  - همان ، ج 4 ، ص 176.  [102]  - زمر / 18 .  [103]  - انعام / 51 .  [104]  - يوسف  / 105 .  [105]  - اصول كافي ، ج 4 ، ص 174 .  [106]  -علل پيشرفت اسلام وانحطاط مسلمين ، ص 18 .  [107] - جمعه / 2 .  [108] - طلب العلم فریضه علی کل مسلم ...» اصول کافی ، ج 1 ، ص 82 .  [109]  - نهج البلاغه ، خطبة 34 .  [110] - برهان ، دلیلی است که انسان را به علم می رساند (شیخ طوسی التبیان ، ج 7 ، ص239 ) برهان ، مؤکدترین ادله است که اقتضای صدق و راستی همیشگی را دارد (مفردات راغب ، ص 121 ، ماده : بره .  [111]  - اسراء / 36 .  [112] - انبيا ء  /22.  [113]  - همان ،24 .  [114]  - بقره  / 111 .  [115]  -  انعام  / 116 .  [116]  -  يونس / 36 .  [117]  - يونس /  35 .  [118]  - بقره / 170 .  [119]  - حكمت اصول سياسي اسلام ، ص 375.  [120]  - همان ، ص 376 .  [121]  -  همان ، صص 373 – 374 .  [122]  - الرحمن / 4 .  [123]  - ايمان وآزادي درقرآن ، ص 181 ، به نقل از: تفسيرمنهج الصادقين ، ج 9 ، 115 .  [124]  - نهج البلاغه ، حكمت 381 .  [125]  - نقش زبان درسرنوشت انسان ، ص 22 .  [126]  - بقره / 174 .  [127]  - اصول كافي ، ج 1 ، ص 116 .  [128]  - همان ، ص 118 .  [129]  - كلكم را ع وكلكم مسؤل عن رعيته.(امام علي (ع) .  [130]  - شورا / 38 .  [131] - آل عمران / 159 .  [132]  -شاورقبل ان تعزم وفکرقبل ان تقدم ، غررالحكم ، ح 5754 .  [133]  - ...ومن شاورالرجال شارکها فی عقولها ، نهج البلاغه ، حكمت 161 .  [134]  - آل عمران / 110 ، 104 و 114 ، اعراف / 157 ، توبه / 112 ، و... .   [135]  -  نهج البلاغه ، حكمت ، 31 ، 52 ، 373  وخطبه هاي متعدد.  [136]  - همان ، حکمت 374 .  [137]  - ايمان وآزادي درقرآن ، ص 187 .  [138]  - نهج البلاغه ، خطبه 216 .  [139]  - ايمان وآزادي درقرآن ، صص 208 – 210.  [140] - محمد تقي جعفري ، حكمت اصول سياسي اسلام ، ص 47 .  [141]  - همان ، ص 48 .  [142]  - زين العابدين قرباني ، علل پيشرفت اسلام وانحطاط مسلمين ، ص 82 ، به نقل ازتاريخ تمدن اسلام ،ج 1 ص70 .  [143]  - حجرات  / 13 .  [144]  - ميزان الحكمه ، ح 22396 .  [145]  - تحف العقول ، ص 33  .  [146]  - اسلام وحقوق بشر، ص 269 ، به نقل ازحقوق الانسان ، ص 72 .  [147]  - همان ، ص 273 .  [148]  - همان ، ص 274 ، به نقل از العداله الاجتماعيه ص 163 .  [149] - حكمت اصول سياسي اسلام ، ص 48 .  [150]  - حج  / 39 .  [151]  - حديد / 25 .  [152] - اصول كافي ، ج4 ، كتاب الايمان والكفر، ص 482 .  [153]  - همان ، ص 484 .  [154]  - تحف العقول ، ص 48 . اصول كافي ، ج 4 ، ص 484 .  [155]  - غررالحكم ، ج 2 ، باب النفع ، ص 514 ، ح 9959 .  [156]  -  همان ، ح 9960 .  [157]  - حكمت اصول سياسي اسلام ، ص 102 .  [158]  - نهج البلاغه ، خطبة 167 .  [159]  - همان ، خطبه 3 .  [160]  - ياد داشتها ي استاد مطهري ، ج1  ، ص59 .  [161]  - حكمت اصول سياسي اسلام ، ص 364 .   [162]  - دربعضی روایات چنین است که سمره درخت را بکند ودرجای دیگربکارد. ودربعضی دیگرچنین است که مردانصاری درخت را بکندوسمره درجای دیگرآن درخت را بکارد. وسایل الشیعه ، ج 17 ، ص 341 .  [163]  - مایده / 33 .  [164]  - «السارق والسارقه فاقطعوا ایدیهما ...» مایده / 38 .  [165] - بقره / 195.  [166]  - بقره/ 188، 229 و230 ، طلاق/ 10 ، مجادله/4 ، نساء/13 .  [167]  - بقره / 187 ، 229 ، 229 ، 229 ، 229 ، 230 و 230 ، نساء/ 13 و14 ، توبه / 97 و 112 ، مجادله /4 ، طلاق / 1. معجم المفهرس .  [168]  - بقره / 229 ، طلاق / 1 .  [169]  - نساء/ 14 ، مجادله / 4 .  [170]  -  توبه / 112 .


 
بسم الله الرحمن الرحيم
شخصيت شناسي پيامبراكرم(ص) از منظر قرآن ونهج البلاغه  
چكيده
براساس نصوص معتبره ، رسول خاتم(ص) افضل انبياء ، اشرف ممكنات و رحمت براي جهانيان است ؛ لذا شخصيت شناسي والگوگيري ازآن حضرت ،‌ در رسيدن انسان به كمال وسعادت ، نقش كليدي دارد.
پيامبراكرم(ص) كه از نظر حسب ونسب ازشجرة طيبة ابراهيم خليل الرحمن ، سربه آسمان ساييده بلكه به سدره المنتهي وقاب قوسين او ادني ، عروج نموده است ، پيامبري است كه موعود كتب آسماني و بشارت او ميثاق مأخوذ از انبياء الهي مي باشد. دين او جهاني وهميشگي و قرآن او معجزة جاويدي است كه جن وانس را به تحدي فراخوانده است.
بعثت رسول خاتم(ص) براي تزكيه و پالايش جان انسان ها وآموزش آموزه هاي وحياني و حكمت هاي آسماني بود ، تا عقل وفطرت را در وجود آنان شكوفا ساخته و آزادي جسمي وروحي را به ارمغان بياورد، و مردم به گونة تربيت شوند كه خودشان نظام عادلانة را، پي ريزند.  
بي ترديد شناخت ويژگي هاي اخلاقي ، عبادي و سياسي- اجتماعي پيامبراكرم(ص)، در سالم سازي و رشد فرد وجامعه نقش اساسي دارد ؛ از اين رو ، خداي سبحان حضرتش را ، الگويي نيك و چراغ فروزنده فرا روي جهانيان ، معرفي كرده است .    
واژگان كليدي : قرآن ، رسالت ، اخلاق ، پيامبرخاتم ،‌ نهج البلاغه، انسان ، جوان .   
مقدمه
از آنجا كه رسول خاتم(ص)، نقطة عطفي است كه آغاز خلقت را به انجام آفرينش متصل مي‌كند؛ زيرا از نبوّت حضرت آدم تا وجود مقدس خود آن حضرت كه خاتم انبياء است، به لحاظ جريان نبوت و رسالت، و از آن نقطه تا پايان عالم را با وجود قرآن وعترت كه سلالة او هستند، نظام بخشيده و سامان مي‌دهد.
ازآنجا كه تمام خيرات و بركات عالم هستي طفيل وجود اوست، هيچ خيري وكمالي، به هيچ موجودي نمي‌رسد، مگر در پرتو آن رحمة للعالمين وعترت طاهرينش .
وازآنجا كه امروزه دشمنان چند چهرة اسلام ، از راه هاي مختلف مانند: كشيدن كاريكاتور ،‌ نسبت هاي ناروا ،‌ و... براي تخريب شخصيت والا و بي‌نظير آن حضرت، سعي وافر دارند، برهمة عالم اسلام وامّت اسلامي است كه با همه وجود به ميدان آمده و درشناختن وشناساندن هرچه بهتر وبيشتر شخصيت آن وجود نوراني ، از هيچ تلاشي دريغ نورزند.
مقالة حاضر تلاشي بسيارناچيزي است در همين راستا . نگارنده برآن است كه شخصيت بي بديل آن حضرت را ازمنظر قرآن و نهج البلاغه ، بازخواني نمايد ؛ زيرا باتوجه به اين فرمايش نوراني رسول خاتم(ص)خطاب به اميرمؤمنان علي(ع) كه فرمود:« اي علي ! كسي جزمن وتو ، خدا را نشناخت‌ وكسي جز خدا وتو‌، من را نشناخت وكسي جزخدا ومن ، تورا نشناخت[1]». بهترين ومستند ترين منبع معرفتي براي ارزيابي وشناخت شخصيت آن حضرت، قرآن صامت كلام الله مجيد وقرآن ناطق اميرمؤمنان علي(ع) هستند ؛ زيرا قرآن كريم كتابي است كه ازسوي خداوند برقلب مبارك رسول خاتم(ص) نازل شده است[2]». وكتاب آسماني هرپيامبري معرِّف شخصيت آن پيامبراست. هرچه به عنوان آية تدويني كتاب اوست، در وجود مبارك آن پيامبر، به عنوان آيه تكويني و وجود عيني متحقّق است، پس پيامبراكرم(ص) را از طريق قرآن بايد شناخت.
واميرمؤمنان(ع) كسي است كه ازكودكي هميشه دركنارپيامبرخدا(ص) بود[3] تا هنگام رحلت آن حضرت، افزون برآن كه به تعبيرقرآن ، جان رسول خاتم(ص)[4] ودرب شهرعلم[5] وحكمت[6] آن حضرت، و... است ؛ لذا آن حضرت، كامل ترين شناخت را نسبت به رسول خدا(ص) دارد. پس براي شخصيت شناسي آن حضرت، از امام علي(ع) بايد كمك گرفت.  
مقالة حاضر ازپنج فصل تشكيل يافته است كه فصل اول عهده دار تبيين دلايل نبوت آن حضرت است، درفصل دوم فلسفه وچرايي بعثت مورد تحقيق قرار گرفته ، فصل سوم خاتميت آن حضرت را واكاوي نموده ، درفصل چهارم ازجهاني وجاوداني بودن رسالت آن بزرگوار بحث شده و سرانجام درفصل پنجم برخي از ويژگي هاي اخلاقي، عبادي وسياسي- اجتماعي آن حضرت ، بازخواني شده است.  
فصل اول : دلايل پيامبري
براي اثبات نبوت رسول خاتم(ص) دلايل زيادي اقامه شده است كه دراينجا برخي از آنها را متذكر مي شويم :
1 – 1 ) گواهي خداوند
قرآن كريم درچندين آيه[7]براي اثبات نبوت رسول خاتم(ص) وصداقت او درادعاي پيامبري، به گواهي خداوند متعال استناد كرده است، ازجمله مي فرمايد:« لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ الْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً [8]».
1 – 2 ) بشارت پيامبران پيشين  
بشارت هاي زيادي ازظهورپيامبراكرم(ص) دركتاب هاي عهدين (تورات وانجيل) بوده است وبه تصريح قرآن مجيد حضرت عيسي وموسي (ع) درتورات وانجيل از آمدن آن حضرت خبرداده و صراحتا نام ايشان را ذكر كرده اند:« وَ إِذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ... وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ ...[9]». و درتورات و انجيل خبر رسالت ونبوت آن حضرت مكتوب بوده است:« الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ...[10]».
 نه تنها درتورات وانجيل بشارت نبوت پيامبرخاتم(ص)مكتوب ومذكوراست ؛ بلكه همة كتاب هاي آسماني از آمدن وبعثت آن حضرت خبرداده اند:« وَ إِنَّهُ لَفي‏ زُبُرِ الْأَوَّلينَ [11]»، و[وصف] آن دركتاب هاي پيشينيان آمده است. 
مهم تر ازآن اينكه، فقط خبر رسالت پيامبرخاتم(ص) دركتابهاي پيشينيان واطلاع داشتند پيامبران الهي ازآن مطرح نبود ، بلكه اقرار وبشارت دادن به نبوت آن حضرت پيمان مأخوذ ازهمة پيامبران بود ، چنانكه اميرمؤمنان(ع) بعد ازبيان رسالت پيامبران پيشين، فرمود:«... تا آنكه خداوند محمد(ص)، فرستادة خويش را براي تحقق وعدة خود وتمام كردن جريان پيامبري ، برانگيخت واين درحالي بود كه ازپيامبران ، عهد وپيمان گرفته شده بود ونشانه هايش مشهود بود[12]‏».
حضرت درسخن ديگرخويش اين پيمان مأخوذ را چنين تبيين مي كند:«خداوند ، ازپيامبران پيمان گرفته كه امت هاي شان را ازبعثت و وصف محمد(ص)فرستادة خدا ، مطلع سازند وآمدن اورا بشارت دهند ومردم را وادارند كه اورا تصديق نمايند[13]».  
افزون برپيامبران كه به صورت ويژه از آنها پيمان رساندن بشارت رسول خاتم(ص) اخذشده بود ، ازتمام انسان ها پيمان بندگي خدا ، واقرار به نبوت پيامبرخاتم(ص) و ولايت وامامت اميرمؤمنان وسايرائمة معصومين(ع)، گرفته شده است[14].
1 – 3 ) اطلاع اهل كتاب ازنبوت رسول خاتم(ص)
چنانكه از متون حديثي وتاريخي برمي آيد ، بسياري از ويژگي هاي جغرافيايي، فرهنگي واجتماعي عصربعثت پيامبرخاتم(ص) براي پيروان اديان پيشين ، به ويژه يهوديان ومسيحيان ، معلوم بوده است. تاجاي كه گروهي از مردم به اين اميد كه پيامبرموعود از خانواده وقبيلة آنان برگزيده شود ، نام فرزندان خود را محمد مي گذاشتند[15]. براساس برخي روايات ، يكي از انگيزه هاي يهوديان از هجرت به شبه جزيرة عربستان وسكونت در پيرامون مدينه ، آگاهي آنان از مكان ظهور پيامبرخاتم(ص) وآماده شدن براي پيروي ودفاع از او بوده است[16].
قرآن مي فرمايد :‌ اهل كتاب آگاهي كامل به آن حضرت واوصافش، داشتند ، مانند شناختي كه نسبت به فرزندان شان داشتند:« الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ ...[17]».
عبدالله بن سلام[18] درپاسخ اين پرسش كه : آيا شما دركتاب خود محمد(ص) را مي شناسيد؟ گفت: آري ، به خدا سوگند اورا از طريق صفاتي كه خدا از او برايمان بيان داشته است، مي شناسيم ، همان گونه كه فرزند خود را مي شناسيم[19].
1 – 4 ) معجزات رسول خدا(ص)
آوردن معجزه درهرزماني متناسب با آن زمان وشرايط توسط هرپيامبر به اذن الهي ، يكي از مهم ترين براهين اثبات رسالت آن پيامبراست . معجزات رسول خدا(ص) نيز، يكي ازبهترين ادله براي اثبات رسالت اوست. معجزات رسول خاتم(ص) را كه از حيث تعدد وتنوع بسيار زياد است، مي توان دردودسته جاي داد:
 الف ) معجزة جاويدان: معجزة جاودان آن حضرت قرآن است ؛ زيرا قرآن كريم با جاودانگي وجامعيتي كه دارد، براي اثبات اعجازخود درچندين آيه تحدي نموده[20]و همه را به مبارزه ومقابله فراخوانده است. دريكي ازآن آيات مي فرمايد: اگر جن وانس اجتماع كنند و دست دردست هم دهند ويكديگر را كمك كنند ، بازهم نمي توانند همانند قرآن را بياورند[21].  
علاوه برآيات زيادي كه برجهاني و جاويدانگي قرآن كريم دلالت دارند[22] ، امام صادق(ع) نيز، ازجاودانگي قرآن ، خبر داده است، ودرپاسخ شخصي كه پرسيد: چرا قرآن هر چه بيشتر پخش شود و بيشتر مورد بحث قرار گيرد، تازه‏تر و شادابتر مى‏شود؟ فرمود :« خداى متعال آن را مخصوص زمانى خاص غير از زمانهاى ديگر، و براي مردمي جز مردمان ديگر، قرار نداده است به همين جهت است كه در هر زمان، نو و جديد و در نزد هر قومي تازه است، تا روز قيامت[23]».
دربارة جامعيت قرآن كريم نيز؛ افزون برگواهي خداي سبحان دراين باره چنانكه مي فرمايد:« ... ونَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ [24]»، ما قرآن را برتونازل كرديم كه بيانگرهمه چيز است. امام علي(ع) نيز فرمود:«... درمورد قرآن ازمن بپرسيد كه بيان هرچيزي وعلم اولين وآخرين درقرآن است[25].
  ب ) معجزات غيرجاويدان :‌ اين گونه معجزات كه درزمان حيات آن حضرت به منصة ظهوررسيده اند ، بسيار زيادند كه بعضي ازآنها را قرآن خبرداده وبعضي ديگر را سنت قطعي وتاريخ گزارش داده وبروقوع آنها گواهي مي دهد.
يكي از معجزاتي كه قرآن از آن خبرداده «شق القمر»(دونيم شدن ماه) است:« ِاقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ [26]»، قيامت نزديك شد وماه ازهم شكافت.
 مفسرين ومحدثين( به جزعطا ، حسين وبلخي) اجماع دارند براين كه: اين آيه مربوط به شق القمر درزمان پيامبراكرم(ص) توسط آن حضرت است. درشب چهاردهم ماهي گروهي از مشركين نزد رسول خدا(ص) آمده گفتند:  اگر به راستي پيغمبري!، ماه را براي ما دونيم كن ،‌ حضرت فرمود: اگراين كاررا انجام دهم ايمان مي آوريد؟ گفتند: آري ،‌ حضرت با دست مبارك اشاره كرد ( به اذن الهي) ماه دونيم شد به گونة كه كوه حرا از وسط دونيمه ديده مي شد، پيامبراكرم(ص)فرياد زد بنگريد بنگريد...[27].
معراج رسول خدا(ص) كه قرآن ازآن خبرداده است[28] نيز ، يكي ازبزرگ ترين معجزات آن حضرت است .
امام علي(ع) دربارة يكي از معجزات رسول خاتم(ص) فرمود: من باپيامبرخدا(ص) بودم هنگامي كه سران قريش آمده ودرخواست معجزه كردند وگفتند: اين درخت را بخوان تا از ريشه كنده شود ودرجلو روي تو بايستد ، رسول خدا(ص) فرمود: اگر اين كار را به اذن الهي انجام دهم آيا ايمان مي آوريد؟ همه گفتند: ايمان مي آوريم. رسول خدا(ص)فرمود: خداي سبحان برهمه چيز تواناست اين كار را انجام مي دهد، ولي مي دانم كه شما به خيرونيكي بازنمي گرديد ، در ميان شما كساني هستند كه(كشته و)درچاه بدر دفن خواهند شد[29] وعليه من دسته راه مي اندازند[وجنگ احزاب را به پا مي كنند][30].
سپس با اشاره به درخت فرمود:« اي درخت! اگر به خدا و روز قيامت ايمان دارى، و مى‏دانى من پيامبر خدايم، از زمين با ريشه‏هايت درآى، و به فرمان خدا در پيش روى من قرار گير». به خدا سوگند ، درخت با تمام ريشه هايش از زمين كنده شد و در جلو روي آن حضرت قرار گرفت. دوباره سران قريش با كبر و غرور گفتند: به درخت فرمان ده، نصفش جلوتر آيد، و نصف ديگر در جاى خود بماند. اين كار به دستور رسول خدا(ص) انجام شد ، باز هم آنها ازروي كفرو سركشي گفتند: اين نيمه به نيمة ديگر ملحق شده و به صورت اول درآيد، به دستور آن حضرت درخت به صورت اول درآمد، ولي آنها ايمان نياوردند[31].  
درروايتي ديگراميرمؤمنان(ع) فرمود:« من درمكه با پيامبربودم وباهم ، به يكي از نواحي شهر رفتيم. ايشان به هيچ كوه ودرختي رو برو نمي شد، مگر اين كه آنها مي گفتند:« سلام برتواي پيامبرخدا(ص)![32].
  فصل دوم : فلسفة نبوت
بي ترديد،‌ يكي از مهم ترين مسأله درزمينة شخصيت شناسي رسول خدا(ص)، آشناي بافلسفة بعثت آن حضرت است ؛ زيرا از اين طريق مي توان به افق هاي وسيعي از كمالات الهي و مقامات معنويي ايشان، دست يافت .
هرچند دربرخي كتاب هاي كلامي به فوايد وفلسفة (به معناي چرايي) بعثت اشاره شده است ، ازجمله خواجه نصيرالدين طوسي ، فيلسوف ومتكلم بزرگ اسلامي ، دركتاب تجريد الاعتقاد ، به نُه وجه ازوجوه فوايد وفلسفه هاي بعثت تحت عنوان :«حسن البعثه» اشاره كرده است[33]. همچنين علامه حلي دركشف المراد كه شرح تجريد الاعتقاد است ، اين وجوه را تأييد نموده و شرح وتوضيح داده است[34]. اما دراين مقاله برخي از فلسفه هاي بعثت رسول خاتم(ص) را، ازمنظرقرآن كريم وقرآن ناطق امام علي(ع)، ياد آور مي شويم :‌
2 – 1 ) تعليم وتربيت
ازمنظرقرآن كريم يكي از مهم ترين اهداف بعثت پيامبران درميان مردم ، تعليم وتزكية (تربيت) آنهاست ؛ زيرا خداوند حكيم در انسان (كه گل سرسبد عالم خلقت است) توانمندي واستعدادهاي شگرفي قرارداده است كه زمينة هرگونه شدن دروجود اوفراهم مي گردد ، هم استعداد به تكامل رسيدن و اعلي من الملائكه شدن را دارد و هم زمينة سقوط در وادي گمراهي وادني من البهائم(پست ترازحيوان) شدن در او ، وجود دارد[35]. اينجا است كه پيامبران الهي مي آيند تا باتعليم وتربيت براساس آموزه هاي وحياني، اين نيروي عظيم خدادادي را در بشرشكوفا ساخته وآن را درمسير تكامل انسان به كار مي گيرد. قرآن كريم مي فرمايد:« هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ ...[36]».
انبياء الهي مخصوصا پيامبرخاتم(ص) با استمداد از وحي چيزهاي را تعليم مي دهند كه بشرعادي(بدون ارتباط با وحي) نمي توانست به آن چيزها دست پيدا كند:«... وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ [37]».
چنانكه براي خود آن حضرت نيز ، خداى تعالى نوعى علم داد:« وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ [38]»، كه اگر نمى داد، ازطريق عادي به دست آوردن آن امكان پذير نبود ؛ « چون اين‌گونه معارف خاص، در مكاتب عادي و دفاتر بشري نيست تا كسي بتواند، با كوشش آنها را ياد بگيرد. اين درسي نيست كه در مدرسه باشد، بلكه علمي ‏است كه اگر نگاري به مكتب نرفته، از راه غيب بدان آگاه گردد ، مي‌تواند با غمزه‌اي مسئله‌آموز هزاران مدرس شود[39]».
بنابراين ، پيامبراكرم(ص)باتعليم آسماني خود ، مطالبي را به بشر ياد مي دهد كه اگرتعليم پيامبرنبود ، امكان نداشت ونمي توانست انسان آن مطالب را بياموزد ، همانطوري كه خداي سبحان نيز، به پيامبرش علمي داد كه اگرنمي داد ، ازراه ديگر امكان به دست آوردن آن ، نبود . امام علي(ع) نيز براين نكته پاي مي فشارد كه بي وجود پيامبران ، مردم از سود وزيان خود آگاه نمي شدند وحق بندگي را به جاي نمي آوردند[40].
«تزكيه» در اصل (چنانكه راغب در مفردات گويد) به معنى افزودن و نمو دادن است[41]، يعنى پيامبرخدا با كمك گرفتن از آيات وحياني ، بر كمالات معنوى و مادى انسانها مى افزايد و روح آنان را با فضايل اخلاقي آبياري نموده و نموّ مى دهد.  
 اميرمؤمنان(ع) ضمن جهاني وحتي فرابشري دانستن رسالت پيامبراكرم(ص)؛ زيرا او هدايتگر جن وانس است ، اين نكته را خاطرنشان مي كند كه خداوند پيامبرانش را فرستاد تا علاوه برشناساندن دنيا و برحذردادن از زيان هاي دنيا پرستي‌، حلال وحرام را آموزش بدهند و از بهشت وجهنم كه براي اطاعت كنندگان و عاصيان وعده داده شده است خبرداده وعوامل منتهي شدن به آن دو را بازگونمايند[42].
از اين فرمايش امام علي(ع) به خوبي به دست مي آيد كه اگر تعليم پيامبران نبود ، انسان نه دنيا را آن طوري كه بايد ، مي شناخت ونه از جزئيات ما وراي طبيعت مانند بهشت وجهنم و راه هاي رسيدن به آن دو، چيزي مي دانست.  
2 – 2 ) تذكر وياد آوري
دربينش اسلامي ، آدمي پاره اي از معلومات وشناخت خويش را از راه دريافت هاي فطري وعقلي به دست مي آورد كه راهنماي او به سوي حقيقت اند ، و او را به سوي خدا باوري وخداپرستي وهمچنين انجام نيكي ها و دوري از زشتي ها وپليدي ها، فرامي خوانند. اما بسيار مي شود كه انسان پيام ورهنمود اين معلمان دروني را  به فراموشي مي سپارد و يا اساسا عقل اسيرهواي نفس قرار مي گيرد :« و كَمْ مِنْ عَقْلٍ‏ أَسِيرٍ تَحْتَ  هَوَى أَمِيرٍ[43]»، و بدين صورت انسان به بيراهه كشانده مي شود . از اين رو يكي از اهداف اصلي پيامبران الهي ياد آوري يافته هاي فطري وعقلي انسان به اوست. خداي سبحان مي فرمايد:« كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ[44]». اين كتابي است پربركت كه برتو نازل كرده ايم تا درآيات آن تدبركنند وخردمندان متذكرشوند .
برهمين اساس است كه خداوند ازقرآن ، به عنوان «ذكر»[45] و«تذكره»[46] ياد مي كند و پيامبراكرم(ص) را تنها «مذكِّر»(تذكر دهنده) مي خواند:« فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ [47]».
امام علي(ع) نيز، يكي از اهداف بعثت پيامبران را بازخواست پيمان هاي فطري‏[48]، تذكر نعمت هاي فراموش شده ، اتمام حجت و هموارساختن راه تفكر با استخراج دفينه هاي عقول وآشكارساختن توانمندي هاي پنهان شدة خرد ها ، بيان مي كند[49].
2 – 3 ) آزادي حقيقي انسان
ازمنظر اسلام ، تمام انسانها آزاد آفريده شده اند:« الناس كلهم احرار...[50]» ؛ لذا علاوه براين كه به بردگي گرفتن را محكوم مي كند، به هيچ كس اجازه نمي دهد كه خودش را بردة كسي ديگر قرار دهد؛‌ زيرا خدا اورا آزاد قرار داده است :« لاتكن عبد غيرك وقد جعلك الله حرّا [51]».
براساس آموزه هاي نجات بخش اسلام، همان طوري كه طاغوت هاي بيروني و فرعون هاي هرزمان ، آزادي را از انسان سلب نموده اورا بندة خود قرارمي دهند،‌ طاغوت هاي دروني از قبيل هواها ي نفساني ، رذايل اخلاقي ،‌ تقليدهاي كوركورانه ، و... نيز ، انسان را به بردگي كشانده با اسارت روح آدمي ، آزادي حقيقي ومعنوي اورا مي ستانند. بلكه طبق فرمايش اميرمؤمنان(ع) اين نوع بردگي ، به مراتب بدتر از بردگي جسمي، مي باشد:« عبد الشّهوة اذلّ من عبد الرّقّ[52]».
ازاين رو،‌ رسول خاتم(ص)آمده است كه قفس هاي اسارت وبردگي را بشكند وآدمي را ازچنگال اسارت طاغوت بيروني ودروني رهاسازند ،‌ چنانكه قرآن مي فرمايد:«...وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِمْ ...[53]»، وبارهاي سنگين وزنجيرهايي را كه بر[گردن]آنها بود ، برمي دارد .
تعبيري كه دراين آيه به كاررفته ، معناي بس گسترده دارد و بيانگر اين حقيقت است كه آزادي حقيقي وهمه جانبة انسان تنها درساية پيروي از پيامبرخدا كه براي تكميل فضايل اخلاقي فرستاده شده است[54]، به دست مي آيد. اين حقيقت ، درآية زير باتعبير ديگري بيان شده است:«كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ ...[55]». (قرآن)كتابي است كه به سوي توفرود آورديم تامردم را به اذن پروردگارشان ازتاريكي ها به سوي روشنايي بيرون آوري.
بنابراين يكي ازاهداف بعثت رسول خاتم(ص) اين استكه ضمن به ارمغان آوردن آزاديي اجتماعي ومعنوي براي انسانها ، آنها را از تاريكي هاي بردگي فرعون هاي بيروني وطاغوت هاي دروني ، بيرون آورده و به روشناي وعزت بندگي خدا، رهنمون شود.
چنانكه اميرمؤمنان(ع) فرمود :« خداوند ، محمد(ص) را به حق برانگيخت تابندگانش را از عبادت بت ها به سوي عبادت خود بيرون كشاند وازطاعت شيطان به طاعت خود درآورد...[56]». درسخن ديگرآن حضرت، يكي از فلسفة بعثت رسول خاتم(ص)را ، آزادي انسان از قيد بندگي و اطاعت ديگران و كشاندن‌ به بندگي و اطاعت خداوند ، بيان مي كند[57].
2- 4 )  برپايى عدل و داد به دست مردم
يكي از اساسى ترين هدف هاى بعثت ، اين است كه با روشنگرى و آموزش مردم، با تربيت و تزكيه و پالايش جامعه، با دميدن روح تقوا و توحيد و ايمان و اخلاق بر جان انسان ها ، آنان را به حركت آورند تا خود مردم يك نظام عدل وداد را پي ريزي نمايند وبا ظلم و استبداد و خودكامگي و اختناق ، به مبارزه برخيزند. قرآن مي فرمايد:« لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...[58]». ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم ، وبا آنها كتاب(آسماني) وميزان(شناسايي حق ازباطل وقوانين عادلانه)نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند.  
بنابراين يكي از مهم ترين فلسفه و رهاورد بعثت اين است كه مردم درپرتو آموزه هاي وحياني به گونة تربيت شوند كه زندگي و روابط اجتماعى ، اقتصادى ، سياسى ، قضايى ، فرهنگي ، و... خويش را ، براساس عدل وداد پايه ريزي كنند ؛ زيرا به فرمايش اميرمؤمنان(ع) در عدالت اصلاح [امور]خلايق[59]» و گشايش براي عموم مردم است[60]».
2 - 5 )  شكوفايى ارزش هاى راستين اخلاقى و انسانى
پيامبر گرامى بارها روشنگرى فرمود كه: من براى شكوفا و كامل ساختن ارزش هاى اخلاقى و انسانى برانگيخته شده ام :«إِنَّمَا بُعثتُ ِلاُتمم مَكارمَ الاَخلاق[61]». خود آن حضرت آن چنان در اوج قلة اخلاقي قرار داشت كه اخلاقش ازهمة پاكان پاك تر وباران كرمش از هرچيزي بادوام تربود[62].
رسول خاتم(ص) اين گام بلند در تكميل وشكوفاي اخلاق را، با درس آموزى، و بهتر از آن با ارائه اي سرمشق عملى در رفتار و كردار خويش و رعايت حقوق بشر در چشم انداز همگان قرار داد، تا آن جايى كه خدايش اخلاق او را بزرگ وصف فرمود:« وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيم‏[63]». و راز پيشرفت راه ورسم پويا ، وآئين حيات بخش او را ، مهرورزى و نرمش و مداراى او با مردم و پرهيز او از تندى وخشونت عنوان ساخت[64]. اميرمؤمنان(ع) نيز ، درستايش او فرمود:« پيوسته خوش رو وملايم وخوش برخورد بود ، سختگير وخشن ، داد وفرياد كن و بدزبان نبود...‌[65]».
2 – 6 ) دعوت به خدا
يكي ديگر از مهم ترين فلسفة بعثت همة انبياء ، ازجمله پيامبرخاتم(ص) اين است كه مردم را باراه رسيدن به كمال مطلق ،‌ آشنا كنند تا آنان با پيمودن اين راه ، ضمن تأمين نياز هاي مادي ومعنوي خود ، به لقاءالله (كه مقصد نهايي حركت تكاملي انسان است) دست يابند ؛ لذا مهم ترين وجامع ترين فلسفة بعثت ، دعوت به خداوند متعال است ؛ زيرا دعوت به خدا يعني دعوت به تمام زيبايي ها وكمالات ، دعوت به صعود وتكامل ، به پالايش جان و بهداشت جسم و روان ، و رسيدن و رساندن به قلة انسانيت . قرآن مي فرمايد:« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذيراً *وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ...[66]»، اي پيامبرما تورا به [سِمَتِ]گواه وبشارت گر وهشدار دهنده فرستاديم ، ودعوت كننده به سوي خدا به فرمان او.
اميرمؤمنان(ع) درموارد متعدد از «داعي الي الله» بودن رسول خدا(ص)، سخن گفته است ، دريكجا مي فرمايد :« خداوند اورا براي دعوت به حق و گواه بودن برمردمان فرستاد و او پيام هاي پروردگارش را بدون كمترين سستي وكوتاهي ، ابلاغ كرد[67]». درجاي ديگر، پيامبراكرم(ص) را دعوت كننده ، به اطاعت وفرمان بري ازخدا[68]، و نعمت هاي فراوان آخرت و حور و قصور و انهار و ثمار، و... ،آنجا معرفي مي كند[69].   
فصل سوم :‌ خاتميت رسول اكرم (ص)
خاتميت پيامبراكرم(ص) به اين معنا است كه بعد از آن حضرت پيامبر ديگري ازسوي خداوند برانگيخته ، نخواهدشد. مسألة خاتميت ، يكي از ضروريات دين اسلام است ؛ يعني هركس كه معتقد به دين اسلام شد ، بايد اين مسأله را نيز بپذيرد. قرآن كريم دربارة خاتميت پيامبراكرم(ص) چنين مي فرمايد:« ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ ...[70]». محمد(ص) پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولكن فرستادة خدا وخاتم انبياء است .
 اين آيه به روشني برخاتميت پيامبراكرم(ص) دلالت دارد ؛ زيرا كلمة«خاتم» از ريشة «ختم» به معناي به پايان رساندن و مهرپاياني را كوبيدن است. «خاتم» يعني مُهري كه در پايان نوشته‌ها و نامه‌ها قرار مي‌گيرد وختم آن اعلام مي‌ شود. انبيا كتاب و كلام حق‌اند[71]، خداوند كه از طريق فرستادن پيامبران و وحي ، با انسانها سخن مي‌گويد، پس از پايان كلمات و گفتارش، سلسلة نبوّت و صحيفة رسالت پيامبران را با فرستادن پيامبر اكرم(ص) مُهر كرده وختم[72] آن را ، اعلام داشته است[73]. به بيان ديگر ،‌ واژة «خاتم» درآية بالا به دو صورت قرا ئت شده[74] : 1) به كسر«تاء» كه دراين صورت اسم فاعل بوده ومعناي آيه اين مي شود كه پيامبراكرم(ص)، پايان دهندة سلسلة انبياست ؛ 2) به فتح «تاء» كه دراين صورت ازسه احتمال ذيل خارج نيست:
الف) خاتَم، اسم و به معناي «مايختم به»(آنچه كه به آن ختم مي شود)، باشد. دراين صورت معناي آيه اين مي شود كه: محمد(ص) پيامبري است كه به وسيلة او سلسلة پيامبران ختم مي شود.
ب) خاتَم، اسم و به معناي «آخر»(پايان ، نهايت) باشد. دراين صورت آيه مي گويد كه محمد(ص) آخرين پيامبراست .
ج) خاتَمَ ، فعل باشد(مانند: ضَارَبَ)، برپاية اين احتمال ، مفاد آيه اين است كه محمد(ص)، سلسلة پيامبران راختم كرده است[75]. حسن مصطفوي مي گويد: صيغة «خاتَم»(به فتح تا) دلالتش برخاتميت مؤكد تر از«خاتِم»(به كسرتا) است[76].
حاصل آنكه ، واژة «خاتم» با هرقرائت و نقشي كه درآيه ، درنظر گرفته شود ، به روشني اثبات كنندة خاتميت رسول خاتم(ص) مي باشد. به پارة آيات ديگر نيز، براي اثبات خاتميت ، استدلال شده است[77].   
قرآن ناطق اميرمؤمنان(ع)نيز، فراوان ازخاتميت پيامبراكرم(ص)سخن گفته است، از جمله در توصيف آن حضرت فرمود:«... أَمِينُ وَحْيِهِ وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ...»، او (محمد) امين وحى خدا، و خاتم پيامبران اوست[78]».
درسخني ديگر ، ضمن درخواست درود وتحيت براي آن حضرت ، اورا با اوصافي زيادي، از جمله با عنوان :«رسول خاتم»مي ستايد‏[79]. در خطبه 133 نهج البلاغه چنين آمده است:« أَرْسَلَهُ عَلَى حِينِ‏ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ‏ ... وَ خَتَمَ بِهِ الْوَحْي‏...»، او را پس از يك دوران فترت بعد از پيامبران گذشته فرستاد و وحى را با او ختم نمود.[80]
فصل چهارم : جهاني وجاوداني بودن رسالت پيامبراكرم(ص)
باثابت شدن خاتميت رسول خدا(ص) ، جاودانگي وجهاني بودن رسالت او ودين وآئيني كه آورده است نيز ثابت مي شود ؛ زيرا يكي از مهم ترين لوازم خاتميت دين ، جاوداني وجهاني بودن آن است. جهاني بودن اسلام ورسالت پيامبراكرم(ص) به اين معنا است كه اسلام اختصاص به هيچ قوم ،‌ مليت ،‌ نژاد و اقليم خاصي ندارد ،‌ بلكه همة انسانها را ازهر ملت ونژادي وبا هرزبان و رنگي باشند ،‌ دربرمي گيرد. مقصود از جاودانگي اسلام ، آن است كه قوانين وآموزه هاي اسلامي به عصرو زمان خاصي محدود نمي گردد ، بلكه تا قيامت و انتهاي تاريخ بشر ادامه دارد(:«حَلَالُ‏ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ‏ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ...[81]») و هيچگاه دين ديگري ، آن را نسخ نمي كند[82].
آيات متعدد قرآن برجاودانگي وجهاني بودن رسالت پيامبراكرم(ص) ودين اسلام دلالت دارند كه مي توان آنهارا درچند گروه طبقه بندي كرد:  
الف ) آياتي كه قرآن(معجزة جاويد رسول خاتم)را ، كتاب هدايت براي همة مردم بيان مي كند، مانند:« شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاس...[83]» و« إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمينَ [84]».
بي ترديد، تعبير«الناس» و «العالمين» به روشني برعموميت وجهاني بودن قرآن ، دلالت دارد . 
ب) آياتي كه مخاطب خود را همة انسانها قرار داده است و تعابير نظير:« ياايها الناس» اي مردم! ، «يابني آدم» اي فرزندان آدم! ، «يا ايهاالّذين آمنوا» اي مؤمنان! و... درآنها به كار رفته است . همة اين تعبيرات باجهاني بودن رسالت پيامبراكرم(ص) و اسلام ، سازگار است و مردم عرب و غير عرب ، مردم زمان پيامبر وزمانهاي بعد را ، شامل مي شود .
ج) آياتي كه گوياي عموميت رسالت پيامبراكرم(ص) هستند مانند:« وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ...[85]». ما تورا جز براي همة مردم نفرستاديم. « وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ [86]». (اي پيامبر) تورا نفرستاديم مگرآنكه براي جهانيان مايه رحمت باشي. و روشن تراز همه در دلالت براين مسأله ، اين آيه است:« وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ...[87]». به من اين قرآن وحي شده است تا به وسيلة آن شما وهركه را (قرآن) به او مي رسد، انذاركنم . 
عبارت«من بلغ» درآية فوق به روشني بر جهاني وجاودانگي رسالت پيامبراكرم(ص) ودين اسلام دلالت دارد ؛ زيرا به اين معناست كه هركس ،‌ درهرزمان ومكان ، با هرمليت و نژاد و با هر رنگ وزباني ، پيام قرآن را دريافت كند ، مأمور به پيروي ازآن است . حاصل آنكه آيات فراواني ديگر نيز براين مسأله دلالت دارد ازجمله : آياتي كه ازپيروزي اسلام برهمة اديان سخن مي گويند[88]، آياتي كه همةمردم را مكلف به انجام احكام عملي وقوانين ديني اسلام مي دانند[89] ،‌ آياتي كه اهل كتاب را مخاطب قرارداده اند[90] و... .
از سخنان امام علي(ع) نيز جهاني وجاودانگي رسالت پيامبراكرم(ص) واسلام ، به خوبي استفاده مي شود ؛ زيرا بعد از توصيف اسلام به اينكه: ديني خداوندي است و بهترين آفريدگان خود را مخصوص ابلاغ آن قرار داد ‌و... ، مي فرمايد:« أَذَلَّ الْأَدْيَانَ‏ بِعِزَّتِهِ...[91]» ، با عزت آن ، اديان ديگر را خوار ساخت. معلوم است كه إذلال وخوارساختن اديان ديگر يعني جهاني وجاوداني بودن اسلام .
حضرت امير(ع) آن چنان اسلام را جامع وكامل معرفي مي كند كه‌ شكي درجهاني وجاوداني بودن آن ، باقي نمي ماند ، اما بعضي از تعبيرات آن حضرت، با صراحت بيشتر براين مسأله دلالت دارد مانند:«وَ لَا زَوَالَ لِدَعَائِمِهِ[92] »، درپايه هاي اسلام زوال راه نيابد. چنانكه مشاهده مي شود ، به طور مطلق راه يابي هرگونه زوال وشكست درپايه هاي اسلام ، نفي شده است واين نيست جز جهاني وجاوداني بودن آن. روشن ترازآن ،‌ اين تعبير حضرت است كه مي فرمايد:« وَ لَا انْقِطَاعَ لِمُدَّتِهِ وَ لَا عَفَاءَ لِشَرَائِعِهِ [93]» يعني انقطاع وپاياني براي زمان اسلام و كهنگي براي دستورات وقوانين آن ، نيست. بركسي مخفي نيست كه پايان ناپذير بودن اسلام ، معناي جز جهاني وجاوداني بودن آن ندارد. همين طور عدم كهنگي قوانين اسلام ؛ يعني بقاء اسلام الي الابد.
فصل پنجم : ويژگي هاي رسول خاتم(ص)
3 – 1 ) ويژگي هاي نسبي وتربيتي پيامبراكرم(ص)
3 – 1 – 1 ) داشتن بهترين حسب ونسب و خانواده
بركسي پوشيده نيست كه يكي از مهم ترين زواياي شخصيت انسان را وراثت ونسب تشكيل مي دهد ،‌ رسول خدا(ص) ازاين جهت از بهترين حسب و نسب برخورداراست ؛ زيرا نسل اندرنسل در« اصلاب طيبه و ارحام طاهره». قرار داشت[94].  ودرحق اهلبيتش قرآن كريم مي فرمايد:« إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً [95]».
اميرمؤمنان(ع) در توصيف پيامبران و حسب ونسب وخانوادة رسول خاتم(ص) مي فرمايد:« پيامبران را در بهترين جايگاه به وديعت گذارد، و در بهترين مكان‏ها استقرارشان داد. از صلب كريمانه پدران به رحم پاك مادران منتقل فرمود ... تا اينكه كرامت اعزام نبوّت از طرف خداى سبحان به حضرت محمّد (ص) رسيد. نهاد اصلى وجود او را از بهترين معادن استخراج كرد، و نهال وجود او را در اصيل‏ترين و عزيزترين سرزمين‏ها كاشت و آبيارى كرد، او را از همان درختى كه ديگر پيامبران و امينان خود را از آن آفريد به وجود آورد، كه عترت او بهترين عترت‏ها، و خاندانش بهترين خاندانها، و درخت وجودش از بهترين درختان است، در حرم أمن خدا روييد، و در آغوش خانواده كريمى بزرگ شد ... [96]». درسخن ديگر نيز دودمان حضرت را بهترين دودمان وشجره اش را بهترين شجره ، معرفي مي كند[97].
3 – 1 – 2 ) ويژگي تربيتي
رسول اكرم(ص) تربيت يافتة خداي سبحان است ، چنانكه فرمود:« أَنَا أَدِيبُ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ أَدِيبِي‏ »، من تربيت شدة خدا هستم وعلي(ع)، تربيت شدة من است[98]. و هميشه ملكي بنام«روح» كه بزرگ تر ازجبرئيل وميكائيل است ،  همراه آن حضرت بوده وبعد از ايشان همراه ائمه(ع) است[99]. امام علي(ع) فرمود:« از همان لحظه‏اى كه پيامبرخدا(ص) را از شير گرفتند، خداوند بزرگ ‏ترين فرشتة خود را مأمور تربيت پيامبراكرم(ص) كرد تا شب و روز، او را به راه‏ هاى بزرگوارى و راستى و اخلاق نيكو راهنمايى كند[100]».
3 – 2 ) ويژگي هاي اخلاقي
3 – 2 – 1 ) خوش اخلاقي 
متخلق بودن رسول اكرم(ص) به فضايل اخلاقي آن چنان است كه قرآن كريم آن را بزرگ داشته و از آن با وصف عظيم ياد مي كند:« وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ[101]». شايان توجه است كه قرآن متاع دنيا را با آن گستردگيش ، قليل مي شمارد:« مَتاعُ الدُّنْيا قَليلٌ [102]».  اما اخلاق پيامبراكرم(ص)را عظيم بيان مي كند. پس خود حديث مفصل بخوان ازاين مجمل .
اخلاق(يعني تنهايك بُعد شخصيتي) رسول خاتم(ص) برابربا قرآن بود: « كان خلقه القرآن[103]». همانطور كه حقيقت قرآن كريم براي غيرمعصوم قابل درك نيست[104] ، قله هاي عظيم اخلاقي رسول خدا(ص)نيز، قابل درك نيست ، بنابراين ، انسانهاي عادي ، تنها گوشة ازحقيقت نبوت و عظمت اخلاقي آن حضرت را شناخته و ايمان مي آورند.
اميرمؤمنان(ع) نيز ، گسترة اخلاقي آن حضرت را آن چنان وسيع بيان مي كند كه تمام مردم را فرا مي گرفت وآن چنان به مردم رأفت ورحمت داشت كه نه مثل پدر ، ونه پدر عادي ، بلكه پدرمهربان بود:« قَدْ وَسِعَ النَّاسَ مِنْهُ خُلُقُهُ وَ صَارَ لَهُمْ أَباً[105] رَحِيماً [106]». درسخن ديگرامام علي(ع) ، به گوشة از اخلاق عظيم اجتماعي آن حضرت چنين اشاره مي كند:« دائما خوشرو ، ملايم و خوش برخورد بود[107]».  
  آري پيامبرخاتم(ص) كه «رَحْمَةً لِلْعالَمينَ [108]» ومظهر رحمت واسعة خداي سبحان است (كه فرمود:« رَحْمَتي‏ وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ [109]»)، اخلاق و رحمتش همة مردم را فرا مي گيرد:« قَدْ وَسِعَ النَّاسَ مِنْهُ خُلُقُهُ».
3 – 2 – 2 ) امانتداري  
امانتداري رسول خاتم(ص) آن چنان معروف بود كه حتي قبل از نزول وحي بر او، قريش او را «محمد امين» مي گفتند[110]. باتوجه به همين امانتداري ، صداقت و خوش اخلاقي او بود كه حضرت خديجه(س) پيشنهاد همكاري درتجارت با او را داد[111].
قرآن كريم دربارة امين بودن او مي فرمايد:« مُطاعٍ ثَمَّ أَمين‏[112]». درتفسيرقمي مي نويسد: اين فضيلت مخصوص پيامبراكرم(ص) است وبه هيچ يك از انبياي ديگر چنين لقبي را ، نداده است[113].
امام علي(ع) نيز ، درتوصيف ومعرّفيّي پيامبراكرم(ص) از اين واژه ، زياد استفاده كرده است دريكجا مي فرمايد:« پيامبرامين و مورد اطمينان وگواه روزقيامت است [114]». درجاي ديگر، آن حضرت را امين وحي پروردگار[115] و امانتدار پسنديده معرفي مي كند:« وَ أَمِينُهُ الرَّضِيُّ...[116]».    
3 – 2 – 3  ) راستگويي
صداقت وراستگويي كه يكي از دومعيار انسانيت انسان بيان شده است، رسول خاتم(ص) دراوج اين فضيلت اخلاقي قرار دارد. به گونه اي كه حتي قبل ازبعثت نيز صداقت وامانتداري آن حضرت ، زبان زد وضرب المثل بود و قريش نيز، معترف بودند كه :« ما جرّبنا عليك كذبا قط» ماهرگز ازتوسخن دروغ نشنيده ايم[117].
صادقين وراستگويان كه قرآن كريم صريحا دستور همراهي با آنها را صادر مي كند:« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين[118]‏»، پيامبراكرم(ص) واهل بيت معصوم آن حضرت اند ، چنانكه امام باقر(ع) فرمود:« نَحْنُ الصَّادِقُونَ وَ إِيَّانَا عَنَى بِهَذَا». راستگويان ما(اهل بيت) هستيم و مراد ازصادقين ما را قصد فرموده[119]. امام علي(ع)نيز، يكي از ويژگي هاي كه براي اهل بيت عصمت(ع) ذكرمي كند، همين صداقت وراستگويي آنها است:« إِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا[120]».
اما دربارة خصوص پيامبراكرم(ص) آن حضرت را با لقب « صادق» ياد مي كند، آنجا كه مي خواهد سخني ازآن حضرت نقل نمايد ، مي فرمايد:« وَ قَدْ قَالَ الرَّسُولُ الصَّادِقُ (ص):...[121]». همچنين وقتي از بعثت وداعي الي الحق بودن پيامبراكرم(ص) سخن مي گويد نيز ،‌ روي صداقت آن حضرت تأكيد مي كند[122]. وبه طوركلي ، مجلس(يعني همة گفتار و رفتار) آن حضرت را ، مجلس حلم و حيا و صداقت وامانتداري ، معرفي مي كند:« مَجْلِسُهُ مَجْلِسُ حِلْمٍ وَ حَيَاءٍ وَ صِدْقٍ وَ أَمَانَة...[123]».
 3 – 2– 4 ) شجاعت
ازنظر شجاعت ،‌ رسول خاتم(ص) را« أَشْجَعِ‏ النَّاس‏» فرموده است[124]. در جنگ بدر كه اولين جنگ و رويارويي مسلمانان با دشمن بود ،‌ آن هم جنگ نابرابري كه لشكردشمن چند برابر لشكرمسلمانان بود‌، رسول خدا(ص) بيشترين شجاعت را ازخود نشان داد ،‌ اين مطلب را اميرمؤمنان(ع)چنين گزارش مي دهد:« درجنگ بدر، ما به پيامبرپناه مي برديم و او ازهمة ما به دشمن نزديك تربود ودر آن روز ، ازهمة ما شجاعت بيشتري نشان داد[125]».
درسخن ديگر حضرت امير(ع) به طور عام(يعني در تمام جنگ هاي كه رسول خدا(ص) حضورداشتند) مي فرمايد: وقتي جنگ شدت مي گرفت ودوسپاه به جان هم مي افتادند ، ما خود را درپناه پيامبرخدا(ص) قرار مي داديم وهيچ كس به دشمن نزديك تر ازايشان نبود[126].  
3 – 2 – 5 ) رحمت ومهرباني
ازمنظرقرآن خداي سبحان آن چنان داراي رحمت واسعه است كه همه چيز را فرا گرفته و هيچ موجودي از آن بي‌بهره نيست:« رَحْمَتي‏ وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ [127]»، چنانكه اميرمؤمنان(ع) نيز در ابتداي دعاي روحبخش كميل به اين نكته اشاره نموده وعرضه مي دارد:« اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ‏ الَّتِي‏ وَسِعَتْ‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ ». رسول خاتم(ص) مظهر و محور اين رحمت واسعة الهي است ؛ زيرا خداي سبحان خودش فرموده است :« وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ[128]».
اين رحمت و مهرباني رسول خاتم(ص) در عمل نيز سراسر رفتار آن حضرت را فرا گرفته بود ، نمونة آن درفتح مكه ظاهرشد كه با آن قدرتي كه براي انتقام گيري از مشركان مكه و دشمنان عنود ، داشت ، درعين حال بارحمت ومهرباني برخورد نمود ودستورداد كه شعار«اليوم يوم المرحمه»( امروز روز رحمت است) را سربدهند[129]. و به گواهي قرآن ، براي مؤمنان آن چنان مظهررحمت ومهرباني بود كه ضمن اصرار برهدايت آنها ،  از(گمراهي و) سختي هاي كه به آنان مي رسيد ، به شدت رنج مي برد[130]؛ تا آنجا كه گاهي از شدت غصه نزديك بود جان دهد[131].
امام علي(ع) نيز، ضمن برشمردن برخي اوصاف پيامبراكرم(ص) مانند: امين ،‌ مأمون ،‌ شاهد و... ،‌ ايشان را به عنوان پيامبر رحمت معرفي مي كند:« وَ رَسُولُكَ بِالْحَقِّ رَحْمَةً [132] ». همچنين وقتي مي خواهد خودش را معرفي نموده وخاطرنشان سازد كه امام خلايق بعد از بهترين مخلوقات يعني حضرت محمد(ص) من هستم،‌ آن حضرت را به عنوان پيامبر رحمت توصيف مي كند‌[133].
3 – 2– 6 ) مقتدايي رسول خاتم(ص)
قرآن كريم رسول خاتم(ص) را به عنوان بهترين اسوه والگو معرفي نموده  و به دلالت التزامي اقتداي به آن حضرت را خواستار مي شود :« لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ [134]». دستور اقتدا به پيامبراكرم(ص) براي آن است كه او صراط مستقيم و متخلق به اخلاق عظيم و مظهر رحمت واسعة خداست ، پيروي و الگوپذيري از او، انسان را درصراط مستقيمي كه هرروز حداقل ده بار هدايت درآن را ، از خدا مي خواهد(:« اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ [135]») ، رهنمون مي سازد.
تأسي به آن حضرت آن چنان نقش كليدي در رسيدن انسان به كمال دارد كه علاوه برقرآن صامت‌ ، قرآن ناطق نيز ، درچند جاي نهج البلاغه از آن سخن گفته است ، ازجمله فرمود:« پس به پيامبر پاكيزه و پاكت تأسي و اقتدا كن، كه راه و رسم او الگويى است براى الگو طلبان، و مايه فخر و بزرگى است براى كسى كه خواهان بزرگوارى باشد، و محبوب‏ترين بنده نزد خدا كسى است كه از پيامبرش پيروى كند، و گام بر جايگاه قدم او نهد[136]».
3 – 3 ) ويژگي هاي عبادي
عبوديت وبندگي خدا مقام بس ارجمندي است كه نردبان رسيدن به بالاترين مقام انسانيت به حساب مي آيد و مقدمات دست يافتن انسان به بالاترين موهبت الهي مانند رسالت وخلافت اللهي را فراهم مي كند ؛ لذا درتشهد نماز مقام عبوديت رسول خاتم(ص) مقدم بر مقام رسالتش آمده است.
 قرآن كريم درآيات متعدد آن حضرت را به عنوان «عبد» معرفي مي كند. غالبا هم اين عنوان درجاي بكار رفته است كه بزرگ ترين معجزات را ياد آوري مي كند مانند نزول قرآن:« تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ ...[137]». « وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه...[138]». و مسألة معراج رسول خدا(ص) :« سُبْحانَ الَّذي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى...[139]».
اميرمؤمنان(ع) كه بيش ازده بار درنهج البلاغه، پيامبراكرم(ص) را با عنوان«عبد» ياد مي كند[140] نيز ، اولا ، درتمام اين موارد كلمة «عبد» را همراه ومقدم بررسول ذكر نموده است ؛ ثانيا ، با واژة «عبده» ذكر مي كند ، نه مثلا: عبدالله ، عبدالقادر، و... .  
آيت الله جوادي آملي مي نويسد: «هو» كه همان هويت مطلقه است ، عالي ترين اسم از اسماي حسناي خداي سبحان است و رسول خاتم(ص) به عالي ترين اسم منتسب است . بنابراين چون جامع ترين كلمه به او اشاره دارد ، كامل ترين عبوديت ازآن او خواهد بود و او درقوس نزول ،‌ ازنزد همان مقام «هو» تنزل كرده و هويت مطلقه ، مبدأ ارسال رسول اكرم(ص) است:« هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ ...[141]»[142] .
3 – 3 – 1 ) نمازوتهجد
باتوجه به نقش كليدي عبوديت وبندگي دررسيدن انسان به كمالات است كه خداي سبحان پيامبر خاتمش را به شب زنده داري امر فرمود ، تا ازاين طريق به مقام محمود باريابد:« وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُودا [143]».  ازآن پس ، رسول اكرم(ص)بافرمايش:« قُرَّةُ عَيْنِي‏ فِي‏ الصَّلَاةِ » نماز نورچشم من است[144]،  بدان حد درانجام عبادت به خود زحمت مي داد كه خداوند فرمود:« ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى[145]‏». ماقرآن را به تونازل نكرديم كه به زحمت افتي.
امام علي(ع) فرمود:« رسول خدا(ص) تمام شب را به نماز مي ايستاد به گونة كه پاهاي آن حضرت متورم شدند وچهرة مباركش زرد گرديد. تا اين كه خداوند اين آيه( آيه دوم سوره طه) را نازل كرد[146].
3 – 3 – 2 ) ذكر وياد خدا
باتوجه به فوايد فوق العادة كه در پرتو ياد خدا نصيب انسان مي شود مانند: آرامش يافتن دل[147] ،‌ مذكور خدا شدن [148]، زنده شدن قلب [149]، محبوب خدا شدن [150]، دورشدن شيطان (ازانسان)[151]،‌ و...، خداي سبحان پيامبرخاتمش(وهمة مردم)را دستورمي دهد كه خدا را در دل خود ازروي تضرع وخوف ياد كنند:« وَ اذْكُرْ رَبَّكَ في‏ نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خيفَةً ...[152]». لذا رسول خاتم(ص) دائم الذكر بود اعم ازذكر قلبي ، زباني وعملي . چنانكه اميرمؤمنان(ع) درتوصيف ومعرفي آن حضرت فرمود:« كَانَ(ص) لَا يَجْلِسُ وَ لَا يَقُومُ إِلَّا عَلَى ذِكْر»، در نشستن و برخاستن همواره به ذكر مشغول بود[153].
3 – 4 ) ويژگي هاي سياسي – اجتماعي
3 – 4 – 1 ) توجه ويژه به جوانان
قرآن كريم مي فرمايد:« وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُم‏...[154]». هرنيروي درقدرت داريد ، براي مقابله باآنها(دشمنان)، آماده سازيد؛ و(همچنين) اسبهاي ورزيده(براي ميدان نبرد)، تا بوسيلة آن ، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد.   
كلمه قوة چه كلمه كوچك و پر معنائى است ، كه نه تنها وسائل جنگى و سلاحهاى مدرن هر عصرى را در بر مى گيرد، بلكه تمام نيروهاى مادى و معنوى[155]. ازقبيل نيروي اقتصادي ، سياسي، فرهنگي ، مردان جنگى با تجربه و داراى سوابق جنگى و تشكيلات نظامى ، و... را شامل مي شود.
بي شك يكي از مهم ترين مصادق «قوه» نيروي انساني است ودربين نيروي انساني جوانان مي توانند نقش محوري داشته باشند ؛ زيرا هم ظرفيت پذيرش هرگونه آموزش را دارند[156] وهم توانايي مقابله با دشمن و انجام كارهاي اجرايي را . لذا رسول خاتم(ص) با آن سياست الهي ودرايت وحياني كه داشت ، به جوانان زياد بهاء مي داد ومي فرمود:« شمارا به نيكي با جوانان سفارش مي كنم ؛ زيرا نرم ترين دل ها را دارند . به راستي كه خداوند مرا بشارت دهنده وهشدار دهنده برانگيخت ، جوانان ، بامن پيمان بستند وپيران ، بامن مخالفت كردند[157]».
3 – 4 – 2 ) مصعب جوان اولين نمايندة رسول خدا(ص) درمدينه
باتوجه به اهميت دادن به جوان ونيروي جوانان بود كه آن حضرت ( بنابه درخواستي دونفر ازاهل مدينه)، اولين نمايندة خويش را كه براي تبليغ دين وتعليم قرآن ، به آنجا فرستاد آن هم در شهربزرگ و پراختلافي مثل مدينه ، جواني كم سن وسالي بود به نام مصعب بن عمير:« وَ كَانَ‏ فَتًى‏ حَدَثاً [158]».  درمدينه نيز جوانان ، بيشتر(و زودتر) ايمان آوردند[159].
3 – 4 – 3 )  جوان 21 ساله نخستين فرماندار مكه
پس از فتح مكه طولي نكشيد كه جنگ حُنين پيش آمد ، رسول خدا(ص) وسربازانش بايد از مكه خارج شده به سوي جبهه مي رفتند. بنابراين ، براي ادارة شهر بسيار حساس مكه ، كه به تازگي از دست مشركين خارج شده بود ، بايد فرماندارِ ازهرجهت لايق و باتدبير تعيين مي شد. پيامبراكرم(ص) ازميان همة يارانش ، جوان 21 ساله بنام «عَتّاب بن اسيد» را براي اين مسئوليت بزرگ انتخاب نمود. حضرت جهت پيشگيري از اعتراض احتماليي برخي از بزرگان مكه واصحابش در انتخاب اين فرماندار، نامة نسبتاً مفصلي خطاب به مردم مكه نوشت ودرپايان نامه چنين آمده است :« وَ لَا يَحْتَجَّ مُحْتَجٌّ مِنْكُمْ فِي مُخَالَفَتِهِ بِصِغَرِ سِنِّهِ فَلَيْسَ الْأَكْبَرُ هُوَ الْأَفْضَلَ بَلِ الْأَفْضَلُ هُوَ الْأَكْبَرُ»، كسي درنافرماني از او به كمي سنش استدلال نكند ؛ زيرا مسن تر، شايسته تر نيست ، بلكه شايسته تر، بزرگ تر است[160].
3 – 4 – 4 ) جوان 18 ساله فرمانده نبرد با روميان
پيامبراكرم(ص) درروزهاي آخر عمرخود مسلمانان را براي جنگ با كشورنيرومند روم ، آماده كرد. دراين سپاه عظيم تمام افسران ، فرماند هان وبزرگان از مهاجران وانصار، گرد آمده بودند. طبيعي است كه فرماندهي چنين نيروي عظيم ، بايد به لايق ترين فرد سپرده مي شد ، رسول خدا(ص) كه گفتارو كردارش اسوه است ، جواني 18 ساله به نام « اسامه بن زيد» را به فرماندهي تعيين نمود.
باتوجه به مطالب فوق ، به خوبي توجه ويژة رسول خاتم(ص) به جوانان ، آشكار مي شود .
نامة كه مقام معظم رهبري به جوانان آمريكاي شمالي واروپا نوشتند ، الهام گرفته از همين سيره و ويژگيّي رسول خدا(ص) بود كه بسيار حكيمانه جوانان آن مرزوبوم را مخاطب قرارداده ودعوت كردند كه اسلام ، قرآن ورسول اكرم(ص)را بي واسطه بشناسيد و...
حضرت آيت الله خامنه اي(دام ظله) با اين نامة حكيمانه ومدبرانه خويش ثابت كردند كه هم با تأسي به رسول خاتم(ص) توجه ويژه به جوانان دارند ونقش آنان را در جامعه در عرصه هاي مختلف ، بسيار كليدي مي دانند ، و هم عالم وآگاه به زمان ومسايل و شرايط جهان هستند. فرمايش امام صادق(ع) است كه :« الْعَالِمُ‏ بِزَمَانِهِ‏ لَا تَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوَابِس[161]». انسان زمانشناس وآگاه ، از شبيخون مسائل اشتباه انگيز و پيچيده ، در امان مى‏ماند (و مغلوب هجوم فكرى و مرعوب تهاجم فرهنگى نمي شود ، و تدليسهاي شيطان انسي و تلبيسهاى مستكبران زمان او را فريب نمي دهد). مفهوم اين سخن حكيمانه اين است كه انسان زمان ناشناس و ناآگاه از محتواهاى گوناگون زمان و عصر، همواره مغلوب و مرعوب است ... و اين واقعيّتى است كه خرد و آزمون تاريخ نيز، آن را مى‏نمايانند. مقام معظم رهبري ، يكي از ويژگي هاي بسيار برجستة شان كه از آگاه به زمان بودن شان حكايت مي كند ، اين است كه مرعوب دشمن نمي شوند و فريب شيطان صفتان را نمي خورند ، اين ، از حرف وعمل شان ، به وضوح پيداست.  
نتيجه گيري
علاوه بر دلايل متعددي قرآني و روايي كه بررسالت پيامبراكرم(ص) دلالت مي كند ، اسم واوصاف آن حضرت دركتب آسماني پيشينيان مذكور و خود آن حضرت موعود پيامبران سابق برخويش بود. قرآن خود نيز؛  بزرگترين دليل رسالت ومعجزة جاويد آن حضرت است . 
پيامبران الهي مبعوث به رسالت شدند تا ، با دعوت انسانها به خدا، براي آنها آزادي اجتماعي و معنوي را به ارمغان بياورند. ودر پرتو تعليم وتربيت براساس آموزه هاي وحياني ، به جاي برسند كه خود شان براي ستيز با ظلم وظالم واقامة عدل وداد ، به پاخيزند.
پيامبراكرم(ص) كه خاتم انبياء است ، ديني جهاني وجاوداني آورده كه تا قيامت پاسخ گوي بشر است.
رسول خاتم(ص) افزون براين كه ازبهترين حسب ونسب و اهل بيت برخورداراست، مظهرتمام خوبيها و اخلاق حسنه است از اين رو خداي سبحان اخلاق اورا عظيم شمرده و اورا به طور مطلق ، مقتداي طالبان كمال وسعادت ، وباورمندان به خدا وآخرت ، معرفي فرموده است؛ لذا آن حضرت درهمة زمينه ها ازجمله درزمينة اخلاقي ، عبادي و سياسي– اجتماعي ، اسوه ومقتدا است .
فهرست منابع

قرآن كريم ، ترجمة آيت الله مكارم شيرازي. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، قم انتشارات پارسيان، 1383. ابن بابويه ، محمدبن علي( م 381 ق)، الامالي(للصدوق) ، تهران ، كتابچي ، 1376ش . _________  معاني الأخبار، تحقيق وتصحيح: علي اكبرغفاري ، قم ، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1403 ق . _________ الخصال‏ ، تحقيق وتصحيح: علي اكبرغفاري ، قم ، جامعه مدرسين، 1362ق.   _________ علل الشرائع‏ ، قم ، كتاب فروشى داورى‏ ، 1385ش . _________ عيون أخبار الرضا عليه السلام‏ ، تحقيق وتصحيح : مهدي لاجوردي ، تهران ، نشرجهان ، 1378 ق . _________من لا يحضره الفقيه‏ ، تحقيق وتصحيح: علي اكبرغفاري ، قم ، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏ ، 1413ق .  ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبة الله‏ ، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، تحقيق وتصحيح: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، قم ، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏ ، 1404 ق.   ابن حيون، نعمان بن محمد مغربى‏(م 363 ق )، دعائم الإسلام‏، تحقیق: آصف فیضی، قم ، مؤسسة آل البیت(ع)، 1385 ق . ابن شهر آشوب، محمد بن على‏(م 588 ق)، مناقب آل أبي طالب (ع)، قم، علامه، 1379 ق. ابن هشام ، عبدالملك ، السيرة النبويه لابن هشام ، تحقيق : عمرعبدالسلام تدمري ، بيروت ،‌ دارالكتاب العربي ، 1424 ه 2004 م . استرآبادى، على(م 940 ق) ، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ، تحقيق وتصحيح: حسين استاد ولي ، قم ، مؤسسة النشر الإسلامي‏ ، 1409 ق . بيهقى‏، ابوبكربيهقى‏(م 458 ق)، دلائل النبوة ،تحقيق: قلعجي، بيروت، دارالكتب العلمية، 1405ق. تميمى آمدى ، عبد الواحد بن محمد (م550 ق)، غرر الحكم و درر الكلم‏، تحقیق وتصحیح سیدمهدی رجایی، قم ، دارالکتاب الاسلامی، 1410ق .‏ حسني، علي اكبر، تاريخ تحليلي وسياسي اسلام ،چاپ هفتم،تهران، دفترنشرفرهنگ اسلامي،1381. حلى، حسن بن سليمان بن محمد(م قرن 8) ، مختصر البصائر، تحقيق وتصحيح: مشتاق مظفر، قم ، مؤسسة النشر الإسلامي‏ ، 1421 ق .  خواجه نصير الدين طوسى‏ ، حسن(م 672 ق) ، تجريد الاعتقاد ، تحقيق حسيني جلالي‏ ،[بي جا]، دفتر تبليغات اسلامي‏ ، 1407 ق .  سعيدي مهر، محمد ، آموزش كلام اسلامي، چاپ چهارم ، قم ، كتاب طه ، 1385.  شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏(م 1104 ق) ، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات‏ ، بيروت ، اعلمى‏ ، 1425 ق. صفار، محمد بن حسن‏(م 290 ق )، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم‏ ،‌ چاپ دوم ،  محسن بن عباسعلى‏ كوچه باغى، قم ، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏ ، 1404ق .   طبا طبايي، محمد حسين، الميزان فی تفسیرالقرآن، ترجمة: محمدباقرموسوی همدانی، چاپ بیست ویکم، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم دفترانتشارات اسلامی، 1385 .   طبرسى، احمد بن على‏(م 588 ق)، الإحتجاج على أهل اللجاج، تحقيق وتصحيح: محمدباقرخرسان ، مشهد ، نشر مرتضى‏ ، 1403ق .   طبرسى، حسن بن فضل(م قرن 6 ق)، مكارم الأخلاق‏ ، چاپ چهارم، قم، الشريف الرضى‏،1412 ق. طبرسى، فضل بن حسن‏(م 548 ق) ، إعلام الورى بأعلام الهدى( ط- الحديثة)، تحقيق وتصحيح: مؤسسة آل البيت‏ ، قم ،‌ آل البيت‏ ، 1417ق . طبرسی، فضل بن حسن(م 548 ق)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، ترجمه، تحقیق ونگارش: علی کرمی، تهران ، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی سازمان چاپ وانتشارات ، 1380. طوسى، محمد بن الحسن‏( م 460 ق )، الأمالي( للطوسي)، تحقيق و تصحيح: مؤسسه البعثه، قم ، دارالثقافه ، 1414ق . عاملي، سيد جعفر مرتضي، الصحيح من سيره النبي الاعظم، قم ، مسؤسسه النشرالاسلامي،1402 ق. علامه حلى‏(م 726 ق) ، كشف المراد ، تحقيق تصحيح: حسن حسن زاده آملى‏ ، چاپ چهارم ، قم ، مؤسسة النشر الاسلامى‏، 1413 ق . قمى، على بن ابراهيم (م قرن 3 ق) ‏، تفسير القمي‏ ، تحقيق وتصحيح : طيب موسوي جزائري ، چاپ سوم ، قم ، دار الكتاب‏ ، 1404 ق. كليني، محمدبن يعقوب(م 329ق)، الكافي(ط الاسلاميه)، تحقيق وتصحيح: علي اكبرغفاري ومحمد آخوندي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1407 ق. كوفى، فرات بن ابراهيم‏(م 307ق )، تفسير فرات الكوفي‏ ، تحقيق وتصحيح: محمد كاظم ، تهران ، مؤسسة الطبع و النشر في وزارة الإرشاد الإسلامي‏ ، 1410 ق . ليثى واسطى، على بن محمد، عيون الحكم و المواعظ ، تحقيق و تصحيح : حسين حسني بيرجندي ، قم ، دار الحديث‏ ، 1376ش . محمدبن عيسي ترمذي ، سنن الترمذي ، تحقيق وتخريج ، صدقي جميل العطار ، بيروت ، دارالفكر للطباعه والنشروالتوزيع ، 1422 ه 2002 م . محمدي ري شهري ، محمد ، پيامبراعظم از نگاه قرآن واهل بيت ، مترجم: حميد رضاشيخي ، قم ، دارالحديث ، 1385 . مصطفوى، حسن‏ ، التحقيق في كلمات القرآن الكريم‏، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي‏، 1368ش. هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله(م 1424 ق) ، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة( خوئى)، تحقيق وتصحيح: ابراهيم ميانجي ، چاپ چهارم، تهران ، مكتبة الإسلامية ، 1400 ق. هلالى، سليم بن قيس(م 76 ق) ، كتاب سليم بن قيس الهلالي‏ ، تحقيق وتصحيح‌: محمد انصارى زنجانى خوئينى، قم ، الهادى‏ ، 1405ق راغب اصفهانى ، حسين بن محمد(م 502ق)، مفردات ألفاظ القرآن‏، تحقيق وتصحيح: صفوان عدنان‏ داوودى، بيروت- دمشق ، دار القلم- الدار الشامية ، 1412 ق .  مجلسی ، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدررالاخبارالأئمه الاطهار(ع)، بیروت ، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1429ق- 2008 م.
[1] - «يَا عَلِيُّ مَا عَرَفَ‏ اللَّهَ‏ إِلَّا أَنَا وَ أَنْتَ وَ مَا عَرَفَنِي إِلَّا اللَّهُ وَ أَنْتَ وَ مَا عَرَفَكَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَا».حسن بن سليمان حلي،‌ مختصر البصائر،ص336.
[2] - « نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمينُ *عَلى‏ قَلْبِكَ...» ، روح الامين آن(قرآن)را برقلبت نازل كرده است.  شعراء / 193 و 194 .
[3] - «لقد كنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امّه»من همواره با پيامبر بودم چونان فرزند كه همواره بامادراست. نهج البلاغه، خطبة192.
[4] - آل عمران/ 61 .
[5] - رسول خدا(ص):«أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا وَ هَلْ تُدْخَلُ الْمَدِينَةُ إِلَّا مِنْ بَابِهَا».محمدبن علي ابن بابويه، الأمالي، ص345 . 
[6] - رسول خدا(ص):«أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْحِكْمَةَ فَلْيَأْتِ الْبَابَ». محمدبن حسن طوسي، الأمالي، ص483 .
[7] - نساء/ 166 ،  فتح/ 28 ، اسراء/ 96 ‌، عنكبوت/ 52 ، احقاف/ 8 ، انعام / 19 ، و... .
[8] - «ولي خداوند گواهي مي دهد به آنچه برتو نازل كرده ، كه ازروي علمش نازل كرده است ، وفرشتگان(نيز)گواهي مي دهند ، هرچند گواهي خداوند كافي است». نساء/ 166 .
[9] - «و[به ياد آور]هنگامي را كه عيسي پسرمريم گفت:... وبه فرستاده اي كه پس ازمن مي آيد ونام او احمد است بشارت مي دهم». صف/ 6 .
[10] - « همانها كه ازفرستادة(خدا)، پيامبرامي پيروي مي كنند ، پيامبري كه صفاتش را درتورات وانجيلي كه نزد شان است ، مي يابند». اعراف / 157.
[11] - شعراء /196 .  
[12] - « إِلَى أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ‏ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَى النَّبِيِّينَ مِيثَاقُهُ مَشْهُورَةً سِمَاتُه ».نهج البلاغه، خطبه1.
[13] - علي استرآبادي ، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ؛ ص120. ميرزا حبيب الله هاشمى خويى، ‏منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى) ، ج‏2 ، ص 165.
[14] - قَالَ الصَّادِقُ(ع):«إِنَ‏ اللَّهَ‏ أَخَذَ الْمِيثَاقَ‏ عَلَى النَّاسِ لِلَّهِ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَ لِرَسُولِهِ ص بِالنُّبُوَّةِ، وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ ع بِالْإِمَامَةِ ». حسن بن سليمان حلي ، مختصر البصائر ؛ ص519 .
[15] - سيد جعفرمرتضي عاملي ، الصحيح من سيره النبي الاعظم ، ج1 ، ص 174.
[16] - محمدبن يعقوب كليني ، الكافي ، ج8 ، ص 308 – 310 . 
[17] - بقره / 146.
[18] - عبدالله بن سلام ازيهوديان مدينه بود كه بعد ازهجرت پيامبراكرم(ص) درمدينه، اسلام آورد .
[19] - علي بن ابراهيم قمي ، تفسيرالقمي، ج 1 ، ص 195 .
[20] -مانند :  بقره / 25 .  هود/ 13. اسراء/ 88 . طور/ 34 .
[21] - اسراء/ 88 .  
[22] - اعراف/ 158 ، فرقان/ 1 ، يونس/ 108 ، سبأ/ 28 ، انبياء/ 107 ، انعام/ 19 ، توبه / 33 ، تكوير/ 27 ، و... . 
[23] - « لِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يُنْزِلْهُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لَا لِنَاسٍ دُونَ نَاسٍ فَهُوَ فِي كُلِّ زَمَانٍ جَدِيدٌ وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ». محمدبن علي ابن بابويه ، عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ ج‏2 ؛ ص87 . محمدبن حسن طوسي ، الامالي ، ص 580 .
[24] - نحل / 89 .
[25] - سليم بن قيس هلالي ، كتاب سليم بن قيس الهلالي ، ج2 ، ص942 .
[26] - قمر/ 1.
[27] - محمدبن علي ابن شهرآشوب مازندراني ، مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ؛ ج‏1 ؛ ص122.  
[28] - اسراء/ 1 . نجم/ 7 – 18 . 
[29] - اين خبردادن از آينده ، به جنگ بدر اشاره دارد كه جسد عتبه و شيبه، پسران ربيعه و اميّه و پسران عبد شمس و ابو جهل و برخى ديگردرچاهي كه درآنجا بود ريخته شدو دسته جمعى در آن دفن گرديدند. تحقق اين خبر خودش، يك نوع معجزه است.
[30] - اشاره به ابو سفيان دارد كه جنگ احزاب(خندق)را تدارك ديد و سرانجام شكست خورد. تحقق اين خبرنيز ازمعجزات رسول خاتم(ص)است.
[31] - نهج البلاغه ، خطبه 192 .  
[32] - محمدبن عيسي ترمذي ، سنن الترمذي ، كتاب المناقب ، ص 1039. محمدبن حسن حرعاملي ، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ؛ ج‏1 ؛ ص433 .
[33] - خواجه نصيرالدني طوسي ، تجريد الاعتقاد ، ص211.
[34] - علامه حلي ، كشف المراد، ص 348 .  
[35] - امام علي(ع) فرمود:« ان الله عزوجل ركب في الملائكه عقلابلاشهوه وركب في البهائم شهوه بلاعقل وركب في بني آدم كليهما فمن غلب عقله شهوته فهو خيرمن الملائكه ومن غلبت شهوته عقله فهوشرمن البهائم‌». علل الشرايع، ج 1 ، ص 4 . 
[36] - (اوست آن كس كه درميان بي سوادان فرستاده اي از خودشان برانگيخت تا آيات او را برآنان بخواند وپاكشان گرداند وكتاب وحكمت به ايشان بياموزد). جمعه / 2 .
[37] - بقره / 151 .
[38] - نساء/ 113.
[39] - عبدالله جوادي آملي ، پيامبر رحمت ، صفحه 137 - 138.
[40] - علي اكبررشاد، دانشنامة امام علي(ع) ، ج 3 ، ص 12 .
[41] - حسين بن محمد راغب اصفهاني ، مفردات الفاظ القرآن ، ص 380 .
[42] - نهج البلاغه ، ترجمه دشتي ، خطبه 183 .
[43] - نهج البلاغه ، حكمت 211 .
[44] - ص/ 29 .
[45] - :«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ ». حجر/9 .
[46] - :«وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقينَ ». حاقه/ 48 .
[47] - غاشيه / 21 .
[48] - چون انسان از نظر روان و فطرت خدا جوست، و در روانشناسى امروز نيز بعد مذهبى را يكى از ابعاد وجودى روح آدمى پذيرفته‏اند، اگر موانعى نباشد، انسان از نظر روان و فطرت به خدا گرايش دارد و خدا را در همه جا مى‏جويد.
[49] - نهج البلاغه ، ترجمه دشتي ،‌ خطبة 1 .
[50]  - محمدبن علي ابن بابويه ، من لایحضره الفقیه ، ج3 ، ص 141 . محمدبن يعقوب كليني ، الکافی ، ج8 ، ص 69 .
[51] - نهج البلاغه، نامة 31 .  
[52]  - غررالحكم ، ص 341 .
[53] - اعراف/ 157.
[54] -  :«إِنَّمَا بُعِثْتُ‏ لِأُتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ‏ الْأَخْلَاقِ ». حسن بن فضل طبرسي ، مكارم الأخلاق ؛ ص8 . 
[55] - ابراهيم/ 1 .
[56] - نهج البلاغه ، خطبه 147 .
[57] - محمدبن يعقوب كليني ، الكافي ، ج 8 ، ص 386 .   
[58] - حديد/ 25 .   
[59] - « فى العدل صلاح البريّة » على بن محمد ليثى واسطى، عيون الحكم و المواعظ ، ص 353 .
[60] - « فَإنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً » نهج البلاغه ، خطبه 15 .
[61] - حسن بن فضل طبرسي ، مكارم الأخلاق ؛ ص8 . 
[62] - « أَطْهَرَ الْمُطَهَّرِينَ شِيمَةً وَ أَجْوَدَ الْمُسْتَمْطَرِينَ دِيمَة» نهج البلاغه ، خطبه 105 .  
[63] - قلم / 4 .   
[64] - آل عمران / 159.
[65] - «كَانَ دَائِمَ الْبِشْرِ سَهْلَ الْخُلُقِ لَيِّنَ الْجَانِبِ لَيْسَ بِفَظٍّ وَ لَا غَلِيظٍ وَ لَا صَخَّابٍ‏ وَ لَا فَحَّاشٍ‏». معاني الاخبار ، ص 83 . 
[66] - احزاب / 45 و46 .
[67] - نهج البلاغه ، خطبة 116.
[68] - همان ، خطبة 190.
[69] - همان ، خطبة 109.
[70] - احزاب/40 .
[71] - چنانكه درباره حضرت عيسي(عليه‌السلام) آمده است:« إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ... ،. آل عمران/ 45 .
[72] - در تمام قرآن (در 8 مورد) كه اين ماده(مادة «ختم») به كار رفته است ، همه جا به معنى « پايان دادن و مهر نهادن » آمده است . تفسير نمونه ، جلد 17 ، صفحه 340 – 341 .
[73] - عبدالله جوادي آملي ، پيامبررحمت ، ص 89 .
[74] - خاتَمَ‏ را درآيه شريفه فقط عاصم بفتح تا خوانده بقيّه قرّاء بكسرتاء خوانده‏اند. علي اكبرقرشي، قاموس قرآن، ج‏2،ص 226.    
[75] - محمد سعيدي مهر، آموزش كلام اسلامي، ج2 ، ص 124.
[76] - حسن مصطفوي ، التحقيق في كلمات القرآن الكريم ، ج‏3 ، ص 22 . 
[77] - ر. ك : تفسير نمونه ، جلد 17،  صفحه 341 . مجمع البيان في تفسير القرآن  ، ذيل آيه 40 سوره احزاب .  
[78] - نهج البلاغه ، خطبة 173 .
[79] - نهج البلاغه ، خطبه 72.   
[80] - روايات زيادي ازرسول خدا(ص) وائمه معصومين(ع) نيز، برخاتميت رسول اكرم(ص) دلالت مي كنند كه از ذكرآنها صرف نظر مي كنيم ؛ چون دراين مقاله بناء ، بر استفاده از فرمايشات قرآن ناطق امام علي(ع) است .    
[81] - امام صادق(ع) فرمود:« حلال محمد(ص)براي هميشه تاروزقيامت حلال است و حرامش براي هميشه تاروزقيامت حرام است». محمدبن يعقوب كليني ، الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص58 . محمدبن حسن صفار، بصائرالدرجات في فضائل آل محمد عليهم السلام ، ج 1 ، ص 148 . از رسول خدا(ص)نيز اين فرمايش باكمي تفاوت نقل شده است . مجمع البيان ، ذيل آيه 40 سوره احزاب .  
[82] - محمد سعيدي مهر، آموزش كلام اسلامي ، ج2 ، ص 121 .
[83] - (قرآن كه هدايت براي مردم است درماه رمضان نازل شده است). بقره / 185.
[84] - (آن(قرآن)نيست جزيادي براي جهانيان).
 تكوير/ 27.
[85] - سبا/ 28 .
[86] - انبيا/ 107.
[87] - انعام/ 19 .
[88] - توبه/ 33 . فتح/ 28 . صف/ 9 .
[89] - آل عمران/ 97 . و... .
[90] - مايده/ 15 و 19 . آل عمران/ 70  و 98 . و... .
[91] - نهج البلاغه ، خطبه 198.
[92] - همان ، خطبه 198.
[93] - همان ، خطبه 198.
[94] - فرات بن ابراهيم كوفي ، تفسير فرات الكوفي ؛ ص20 .
[95] - (خدا فقط مي خواهد آلودگي را ازشما خاندان[پيامبر] بزدايد وشمارا پاك وپاكيزه گرداند). احزاب/ 33 .
[96] - نهج البلاغه ، خطبة 94 .
[97] - همان ، خطبة 161 .
[98] - حسن بن فضل طبرسي ، مكارم الأخلاق‏ ، ص 17.
[99] - محمدبن حسن صفار، بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص 455 .  
[100] - نهج البلاغه ، خطبة 192. 
[101] - قلم/ 4 .
[102] - نساء/ 77 .
[103] - عبدالحميد بن هبه الله ابن ابي الحديد ، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ؛ ج‏6 ؛ ص340 .
[104] - سليم بن قيس هلالى، ‏كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج‏2، ص 847 .
[105] - اين نكته قابل دقت است كه حضرت نفرمود: رسول خدا(ص) مثل پدر براي مردم بود بلكه فرمود:«صارلهم ابا رحيما» .
[106] - محمدبن علي ابن بابويه ، عيون اخبارالرضا ، ج1 ، ص 318 . محمدبن علي ابن بابويه ، معاني الاخبار، ص 82 .
[107] - « كَانَ دَائِمَ الْبِشْرِ ، سَهْلَ الْخُلُقِ ، لَيِّنَ الْجَانِب‏...». عيون اخبارالرضا ، ج1 ، ص 319 . معاني الاخبار، ص 83 .
[108] - انبياء/ 107 .  
[109] - اعراف/ 156.
[110] - عبدالملك بن هشام ، السيرالنبويه لابن هشام ، ج1 ، ص 132. 
[111] - همان ، ص 125.
[112] - تكوير/ 21 .
[113] - علي بن ابراهيم قمي ، تفسير القمي ؛ ج‏2 ؛ ص408 .
[114] - نهج البلاغه ،‌ خطبه 106.
[115] - همان ، خطبة 173 . 
[116] - همان ، خطبة 185 .
[117] - ابوبكر بيهقي، دلائل النبوة( مقدمة)، ص 64  و ج2 ،‌ ص290.  
[118] - توبه/ 119.
[119] - نعمان بن محمد مغربي ابن حيون ، دعائم الإسلام ؛ ج‏1 ؛ ص21 . محمدبن حسن صفار، بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص 31.  
[120] - نهج البلاغه ،‌ خطبه 154 .  
[121] - همان ، خطبه 154.
[122] - :« فَدَعَاهُمْ بِلِسَانِ الصِّدْقِ إِلَى سَبِيلِ الْحَقِّ ...». همان ، خطبه 144.
[123] - عيون اخبارالرضا ، ج1 ، ص 318 . معاني الاخبار، ص 82 .
[124] - كتاب سليم بن قيس الهلالي ؛ ج‏2 ؛ ص700 .
[125] - محمدباقر مجلسي ، بحارالانوار ، ج 16 ، ص 232 .
[126] - نهج البلاغه ، بخش حكمت هاي شگفتي آور ،‌ حكمت 9 . 
[127] - اعراف/ 156.   
[128] - انبيا/ 107.  
[129] - علي اكبرحسني ، تاريخ تحليلي وسياسي اسلام ، ص 252 . 
[130] - « لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ ». توبه/ 128.
[131] - « فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفا ». كهف/ 6 . 
[132] - نهج البلاغه ،‌ خطبه 106.
[133] - «أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ وَ أَنَا خَلِيفَةُ اللَّهِ وَ أَنَا صِرَاطُ اللَّهِ وَ أَنَا بَابُ اللَّهِ وَ أَنَا خَازِنُ عِلْمِ اللَّهِ وَ أَنَا الْمُؤْتَمَنُ عَلَى سِرِّ اللَّهِ وَ أَنَا إِمَامُ الْبَرِّيَّةِ بَعْدَ خَيْرِ الْخَلِيقَةِ مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ(ص)». محمدبن علي ابن بابويه ، الأمالي ، ص35 .
[134] - احزاب/ 21. 
[135] - فاتحه/ 6 .
[136] - نهج البلاغه ، خطبه 160.
[137] - فرقان / 1 .
[138] - بقره / 23 .   
[139] - اسراء/ 1.
[140] - ر. ك : نهج البلاغ ، خطبة 2 ، 35 ، 83 ، 100 ، 114 ، 151 ، 190 ، 191 ، 194 ، 195 ، 213 ، و… .
[141] - توبه / 33 .
[142] - عبدالله جوادي آملي ، پيامبررحمت ، ص 91 .
[143] - (وپاسي از شب را(ازخواب برخيز و)قرآن(ونماز)بخوان. اين يك وظيفة اضافي براي توست ؛ اميداست پروردگارت تورا به مقامي درخورستايش برانگيزد). اسراء / 79 .
[144] - محمدبن علي ابن بابويه ، الخصال ؛ ج‏1 ؛ ص165 .
[145] - طه / 2 .
[146] - احمدبن علي طبرسي ، الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص 219-220. 
[147] - « أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»، آگاه باشيد تنها با ياد خدا دلها آرامش مي يابد. رعد/ 28 .
[148] - « فَاذْكُرُوني‏ أَذْكُرْكُمْ ...‏»، به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم.  بقره / 152.
[149] - امام علي(ع):« فى‏ الذّكرحياة القلوب‏»، درپرتو ياد خدا دلها زنده مي شود. غرر الحكم ؛ ص476 . 
[150] - امام علي(ع) :« مَنْ‏ أَكْثَرَ ذِكْرَ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ أَحَبَّهُ اللَّه‏». كسي كه زياد ياد خداي بزرگ را نمايد، خداوند اورا دوست دارد. الكافي ؛ ج‏2 ؛ ص500 .
[151] - امام علي(ع) :«ذكر اللّه‏ مطردة الشّيطان» ياد خدا سبب دورشدن شيطان است. غرر الحكم ؛ ص369 .
[152] - اعراف / 205.
[153] - عيون اخبارالرضا ، ج1 ، ص 318 . معاني الاخبار، ص 82 .
[154] - انفال/ 60 .
[155] - ناصرمكارم شيرازي وهمكاران ، تفسير نمونه جلد 7 صفحه 222 . 
[156] - نهج البلاغه، نامة 31 .
[157]- محمد محمدي ري شهري ، پيامبراعظم ازنگاه قرآن واهل بيت ، ص 181 – 182 . به نقل از شباب قريش، ص 1 .
[158] - فضل بن حسن طبرسي ، إعلام الورى بأعلام الهدى (ط – الحديثه) ، ص 139 .
[159] - بحارالانوار ، ج 19 ، ص 10 .  
[160] - بحارالانوار ، ج 21 ، ص 123 .
[161] - محمدبن يعقوب كليني ، الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص27 . 

بسم الله الرحمن الرحيم

نقش تعليم وتربيت در سبك زندگي اسلامي

علي جمعه حيدري*[1]

چكيده

انسان موجودي است داراي عقل وآزادي و سرشار ازاستعداد هاي خدادادي كه قابليت هرنوع شدن و گرديدن را دارد ، هم مي تواند «اعلي من الملائكه» شود كه درزندگي فردي و اجتماعي جز در مسير احسان و خدامحوري و صداقت و امانتداري ، قدم برندارد ، و هم مي تواند «ادني من البهائم » شودكه جز ماكياولي نينديشد و براي رسيدن به هدف، هروسيلة را مباح شمارد. به طور قطع در اين صعود وسقوط و چگونه شدن انسان ، مهمترين نقش را تعليم وتربيت ايفا مي كند ؛ زيرا با تعليم وتربيت صحيح است كه استعداد هاي انسان شكوفا شده و انسان باسبك وفرهنگ اسلامي آشنا مي شود و طبعا در زندگي فردي واجتماعي از اين فرهنگ تأثير مي پذيرد. البته اين شكوفاي ، آشنايي و تأثيرپذيري مشروط به اين است كه تعليم وتربيت بامباني كتاب و سنت و عقل باشد ، معلم ومربي شايستگي لازم براي تعليم وتربيت وشناساندن متعلم را به خودش ، آنچنان كه هست وآنچنان كه بايد باشد ، داشته باشند ، آموزش قرآن ، تقويت ايمان به اصول دين و احكام واخلاق در شاگردان ، از اولويت هاي برنامة آموزش وپرورش باشد . دراين صورت است كه نقش تعليم وتربيت برچگونه شدن انسان و نهايتا درزندگي با سبك اسلامي ، ثابت مي گردد .  

واژه گان كليدي : انسان ، تعليم وتربيت ، سبك زندگي ، معلم ومربي .   

مقدمه

پيشرفت هاي علمي و اختراعات وكشفيات خيره كننده و حيرت انگيزبشر كه درپرتو آشنايي باگوشه اي از استعداد هاي شگفت انگيز او ، و درساية تلاش شبانه روزي دانشمندان ونوابغ عالم به دست آمده ، گرچه ظاهرا به خاطر انسان ودرراه تحصيل همين هدف بزرگ بوده است ولي باكمال تأسف اين صنايع وتكنولوژي- كه بيان گر استعداد محيرالعقول و توانمندي هاي شگرف انسان است-  ديواربلندي قرار گرفته براي بيگانگي انسان از خود و فراموش كردن خدا ، معلوم است كه خدا فراموشي خود فراموشي را نيز درپي دارد« نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُم [2]‏» نتيجة خدا فراموشي و به دنبال آن خود فراموشي همين مي شود كه امروزه جهان شاهد آن است، ازناامني هاي وحشت انگيز گرفته تا پايمال شدن كرامت وحقوق انساني و قرباني شدن معنويت، اخلاق ، ايمان و... .  

به طور خاص ، تهاجمات فرهنگي وتبليغات سهمگين دشمنان اسلام از طريق شبكه هاي غول پيكرماهواره اي وشبكه هاي مجازي در جوامع اسلامي و غفلت امت اسلامي از آموزه هاي معقول وحيات بخش ديني وفرهنگي و اسوه هاي بي نظيرانساني ، سبب گشته است كه تعداد زيادي از مسلمانان به شدت تحت تأثير فرهنگ منحط بيگانگان قرار گرفته و از فرهنگ غني و آداب وسنن مترقي خود فاصله بگيرند. وبدتراز آن ، اگر بخواهند خودشان را مدرن و پيشرفته نشان دهند ، سعي مي كنند در زندگي فردي واجتماعي خود ، ازبيگانگان تقليد نموده و تابع فرهنگ و رسومات آنها باشند .  

بركسي پوشيده نيست كه امروزه جهان اسلام به شدت ازاين خود بيگانگي و تقليد از بيگانگان رنج مي برد و بسياري از مشكلات خانوادگي و اجتماعي ، ريشه درتقليد از بيگانگان و دوري از فرهنگ اسلامي وآموزه هاي ديني دارد.

بنابراين ، ضرورت اقتضامي كند كه براي ترويج و نهادينه ساختن سبك زندگي اسلامي ، راهكارهاي معقول ومنطقي ارائه شود. به طور قطع ، يكي از مهم ترين اين راهكارها تعليم وتربيت است . 

مقالة كه درپي مي آيد برآن است  كه درقالب سه فصل ، نقش تعليم وتربيت درسبك زندگي اسلامي را ، مورد بررسي قرار داده و راه هاي تحقق آن را واكاوي نمايد.    



[1] - * طلبه سطح چهار حوزه ، ايميل :  haidari.ali79@gmail.com  تلفن: 09132867039 .

[2] - حشر/ 19.

ادامه نوشته

بسم الله الرحمن الرحيم

عاشورا دانشگاه ارزشها ومنشأتحولات

تأسيس كربلا نه فقط بهرماتم است         دانش سراي مكتب اولاد آدم است

از خيمه گاه سوخته تاساحل فرات         تعليم گه رهبر خلق دو عالم است

علامه شهید بلخی

چنانكه علامه بلخي نيز در اشعاربالا اشاره نموده است عاشورا وكربلا يك واقعة تاريخي - عاطفي صرف نيست بلكه يك دانشگاه عظيمي است كه تمام ارزشهاي انساني واسلامي( به عنوان رشته هاي مورد نياز جامعه كه با آن مي توان تحولات مثبت و رو به رشدي را ايجاد كرد) درآن متبلور است . از ارزشهاي اعتقادي مانند: خدا شناسي ، راهنماشناسي( نبوت وامامت‌) ومعاد باوري گرفته تا ارزشهاي اخلاقي مانند : صبر ، ايثار، توكل ، وفا ، مواسات ،‌ حريت وآزادگي ، و... ، وتا ارزشهاي سياسي- اجتماعي مانند: ظلم ستيزي ،‌ عدالت طلبي، امربه معروف ، نهي ازمنكر، و... .

باتوجه به جامعيت عاشورا ونقش كليدي آن در ايجاد تحولات مثبت درجهان ، غفلت وكوتاهي در الگوگيري ودرس آموزي از اين دانشگاه انسان ساز ، به هيچ وجه روا نيست . پس لازم است كه فراگيريّي آموزه هاي ارزشي از عاشورا ، در دهة اول محرم وحتي در ماه محرم وصفر خلاصه نشود ، بلكه درطول سال بايستي زيبايي هاي كربلا كه حضرت زينب(س) قهرمان كربلا ، با عبارت:« مارأيت الا جميلا » ازآن خبرداده است، بازخواني ونشرشود تاجامعة اسلامي بيش از پيش با اين آموزه هاي بلند و حيات بخش آشنا گردد.

دراين ميان نقش ومسئوليت هيئات مذهبي ( مثل ساير مجموعه هاي كه مسئوليت كارهاي فرهنگي وديني را به عهده دارند)، برجسته وسنگين به نظر مي رسد كه با مديريت شايسته و برنامه ريزي هاي دقيق ، بستر نشر پيامهاي عاشورا وآموزه هاي حسيني ، سجادي وزينبي(عليهم السلام) ودرمجموع عاشورائيان را ، فراهم سازند ، تا هم انجام وظيفه واداي دَيْني در قبال حماسة جهاني عاشورا شده باشد ، وهم زمينة رشدو بالندگي جامعة مهاجرين افغانستاني بلكه جامعة اسلامي آماده ترگردد .

اقدام قابل تحسين شوراي هيئات مذهبي براي راه اندازي نشرية« پيام هجرت»، يكي از اين بسترهاي است كه براي نشرآموزه هاي ديني ومعارف اهلبيتي از جمله عاشورا وديگرمطالب فرهنگي و اجتماعي فراهم شده است.

برگزاري جلسات عزاداري باشكوه ومتعدد از سوي هيئات مذهبي در دهة اول محرم و از اين طريق بازخواني درسهاي عاشورا و ايجاد شورو شعور حسيني در جامعة مهاجرين افغانستاني ، يكي ديگراز اقدامات بسيار مثبت هيئات مذهبي و ايجاد زمينه براي نشر آموزه هاي دانشگاه عاشورا ، به حساب مي آيد .

جايگاه مجالس عزاداري

نكتة كه لازم مي دانم در اينجا ازباب ياد آوري متذكر شوم اينكه : همة علما ، طلاب ، دانشجويان وتمام فرهنگيان ومتدينين وظيفه دارند كه به هرنحو ممكن براي هرچه بيشتر ارتقاء بخشيدن كمّي وكيفي به مجالس عزاداري بكوشند ؛ زيرا اين گونه مجالس علاوه براينكه آثارمعنوي وثواب اخروي زيادي دارد و مورد نظر ائمه(ع) است ، چنانكه امام صادق(ع) فرمود:« من اين گونه مجالس را دوست دارم». منشأ آثارو بركات سياسي واجتماعي فراوان نيز هست . نبايد ازياد ببريم كه اگر امروزه الحمدلله ، دركشورما عزاداري هاي عاشورا يكي از باشكوه ترين مراسم هاي دنيا به حساب مي آيد ، مرهون همين جلسات هيئات مذهبي در داخل كشور مي باشد كه پيشينيان ما (كه خدا رحمت شان كند) ، درسخت ترين شرايط و در فضاي رعب و وحشت از سوي دستگاه حاكم ، آنها را برسرپا نگه داشتند و ازاين طريق حماسة ماندگار حسيني را به نسل بعد منتقل كردند . وبياد داشته باشيم كه اگردراين سال هاي اخير به ويژه امسال(الحمدلله) عاشوراي حسيني در افغانستان با اجتماع بسيار عظيم مردم اعم از شيعه وسني ودرفضاي كاملا امن برگزار مي شود ، و پرچم عزاي حسيني دربسياري ازولايات وپاي تخت كشور ، مي درخشد، وبالاترين مقام سياسي وحكومتي كشورما آقاي اشرف غني رئيس جمهور، در جمع عزاداران حسيني حضور پيدا نموده سخنراني مي كند ومي گويد:« عاشورا مظهر آزادي وآزادگي است ، عاشورا مكتب رهايي بخش وايستادگي دربرابربي عدالتي و ظلم است. نواسة رسول خدا(ص) حضرت امام حسين(ع) وياران فداكارش دراين روز درس ايثار ،‌ فداكاري ،‌ شجاعت وپاي مردي را به جهانيان آموخت وتجليل ازاين روز تجليل از عدالت طلبي وايستادگي دربرابراستبداد است و... ، همه ريشه درمجالس عزاداري هاي دارد كه درشهرها به صورت پنهاني وزيرزميني برگزار مي شدند و درروستاهاي دورافتاده بدون كمترين امكانات و در گرما و سرماي طاقت فرساي كوهستان ، با اجتماع مردم متدين از راه هاي نسبتا دور درحسينيه ها ، زنده نگه داشته شدند.  

بنابراين لازم است بيش از پيش در غناي اين گونه مجالس افزوده شود تا به ياري خداوند زمينة به اهتزاز درآمدن پرچم سرخ حسيني در اقصا نقاط عالم فراهم گردد وفرياد لبيك ياحسين درسراسرجهان ، طنين انداز شود. به اميد آن روز . والسلام .